تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل شهید نامجو، با نام و نشانِ لیاقت؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شهید نامجو، با نام و نشانِ لیاقت، محتوای خود را در قالب 33 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل شهید نامجو، با نام و نشانِ لیاقت با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شهید نامجو، با نام و نشانِ لیاقت آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل شهید نامجو، با نام و نشانِ لیاقت به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل شهید نامجو، با نام و نشانِ لیاقت ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شهید نامجو، با نام و نشانِ لیاقت، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شهید نامجو، با نام و نشانِ لیاقت را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهید نامجو، با نام و نشانِ لیاقت :

سید موسی در ۲۶ آذر ۱۳۱۷ در بندر انزلی به دنیا آمد. او که دارای هوش و ذکاوت سرشاری بود، در ۵ سالگی به صورت مستمع آزاد، به همراه خواهرش به مدرسه می رفت، و با توجه به این که شاگرد اول شد، به طور رسمی به عنوان شاگرد کلاس پذیرفته شد. به طور رسمی به عنوان شاگرد کلاس پذیرفته شد. در سال ۱۳۳۴ و بعد از مهاجرت خانواده به تهران، وارد مدرسه نظام شد و در سال ۱۳۳۷ به عنوان بهترین شاگرد مدرسه نظام، دیپلم ریاضی گرفت و وارد دانشکده افسری شد. در سال ۱۳۴۰ با پایان دوره انشکده افسری، به درجه ستوان دومی رسید. او ضمن فراگرفتن زبان های فرانسه و انگلیسی، به سرعت مدارج تحقیقی و علمی را پیمود، تا جایی که به هیأت علمی دانشکده نیز رسید.

خسته نشو

من دوست کودکی شهید نامجوی بودم. با آمدن آنها از بندرانزلی به تهران، ما نیز به تهران آمدیم و می بایستی منزلی را پیدا می کردیم، اما چون موفق نشدیم منزلی را که با شرایط ما وفق داشته باشد پیدا کنیم، تصمیم گرفتیم که به بندرانزلی برگردیم. موضوع را با نامجوی در میان گذاشتم. او گفت: «خسته نشو! احساس خستگی نکن! تصمیم گرفتی خانه ای بگیری و باید بگیری.» حرف های او مرا از برگشتن منصرف نمود. فردای آن روز نامجوی کلید خانه ای را به من داد و گفت: «این کلید خانه یکی از دوستان من است که به من سپرده و تو می توانی تا پیدانمودن خانه مناسب، در آنجا زندگی کنی.» بعد از مدتی معلوم شد که او آن خانه را برای ما اجاره کرده و خودش هم اجاره اش را پرداخت کرده است. من شماره حساب بانکی او را پیدا کردم و اجاره های خانه را به حسابش ریختم. وقتی فهمید، مدتی با من سرسنگین بود.

شاه را می کشم

یک شب که در مورد شاه و وضعیت او صحبت می کردیم، نامجوی گفت: «اگر می توانستم، شاه را می کشتم.» به او گفتم: «تو به تنهایی نمی توانی کاری بکنی. » سریع گفت: «اگر تصمیم به این کار بگیرم، کمک می کنی؟» گفتم: «با دست خالی که نمی شود. » گفت: «تو که به عنوان شاگرد اول، یک کلت و ۱۰۰ فشنگ داری، من هم کاری می کنم که همان روز نگهبان باشم. » خلاصه هم قسم شدیم که شاه را ترور کنیم. قرار بر این شد که وقتی شاه از درب جبهه به سمت میدان صبحگاه می رود، هر دو همزمان به او تیراندازی کنیم. روز موعود فرا رسید. هر دو غسل شهادت کردیم و منتظر آمدن شاه شدیم. اما در آن روز شاه بر خلاف همیشه از درب جبهه وارد نشد و نتیجتا تصمیم ما عملی نشد.

دسته گل شاه

سال ۱۳۴۵ در کرمانشاه در خدمت نامجوی بودیم. یک شب بعد از گشت و گذار در محله های محروم شهر، از من پرسید: «برای مرخصی سالیانه کجا می روی؟» گفتم: «معلوم است، به زادگاهم که آب و هوای خنکی دارد می روم، که صله رحمی هم کرده باشد.» ایشان ادامه داد: «من اوایل سال به منطقه خاش، بم و زاهدان رفتم.» گفتم: «سید! جا قحط بود. همه مردم به کنار دریا می روند، اما شما که بچه دریا هستی، برای سیاحت زاهدان و بم را انتخاب کردی؟» نامجوی در جواب گفت: «من توصیه می کنم که تو هم بروی و این گونه جاها را ببینی. اصلا می دانی چیه؟ تا نروی و از نزدیک این مردم را نبینی و با آنها درد دل نکنی، نمی فهمی که شاه چه گلی به سر این ملت زده است»

یک سرهنگ

روزی که نامجوی حکم وزارت دفاع گرفته بود، پیش من آمد. من مسئول باتری سازی بودم. ایشان آمده بود جلوی در و به انتظامات گفته بود: «به دکتر تبریزی بگویید یک سرهنگ با شما کار دارد.»مامور انتظامات به ایشان گفته بود که کمی منتظر بمان. با من تماس گرفته شد که یک سرهنگ با شما کار دارد. گفتم: «بگویید بیاید داخل: پس از چند لحظه نامجوی را دیدم. با احترام بلند شدم و گفتم: «پس چرا خودت را معرفی نکردی؟» جواب داد: «من حتی اسمم را نگفتم که مبادا از اسمم مرا بشناسند.»

حکم وزارت

سیدموسی نامجوی نخستین نماینده نظامی امام در شورای عالی دفاع و همچنین مشاور نظامی ایشان بود. او با حفظ سمت، در مرداد ۱۳۶۰ از طرف نخست وزیر وقت «شهید باهنر»، به وزارت دفاع منصوب شد. متن حکم وزارت دفاع ایشان به شرح ذیل می باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر سرهنگ سیدموسی نامجوی

با توجه به رای اعتماد نمایندگان مجلس شورای اسلامی در مورخ ۲۶/۰۵/۱۳۶۰ به موجب این ابلاغ از تاریخ فوق به سمت وزیر دفاع منصوب می شوید. امید است ضمن رعایت قانون اساسی و مصوبات مجلس، تمام هم خود را تحت رهبری امام امت در راه تحقق آرمان های انقلاب اسلامی و در جهت حمایت از مستضعفان جامعه به کار بندید.

محمدجواد باهنر

تعاونوا علی البر و تقوی

یک بار در مسیر بازگشت از اصفهان به تهران، در ساعت ۸ شب، اتومبیلی کنار جاده خراب شده بود. نامجوی گفت: «بایستیم تا به او کمک کنیم.» او در جواب اعتراض من، که گفتم خسته ایم، گفت: «مگر نمی بینی که خانواده اش کنار جاده ایستاده اند؟» بلافاصله ایستادیم. در آنجا تنها مخصوص فنی، من بودم، اما با بی میلی به طرف اتومبیلی رفتم. در این موقع، صدای نامجو را که کمی عقبتر از من بود، می شنیدم. او این آیه را می خواند: «تعانوا علی البر و التقوی.» خلاصه دست به کار شدم و حدو

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *