تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل عاشورای به یاد ماندنی – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل عاشورای به یاد ماندنی شامل 44 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل عاشورای به یاد ماندنی:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل عاشورای به یاد ماندنی به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عاشورای به یاد ماندنی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عاشورای به یاد ماندنی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل عاشورای به یاد ماندنی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عاشورای به یاد ماندنی با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل عاشورای به یاد ماندنی را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عاشورای به یاد ماندنی :

آقا رضا می گوید: «دلم یک عزادارای پاک می خواست. بدون مواد، بدون خماری…» سمانه خانم می گوید: «من نرفتم هیئت اما آقا سهمم را فرستاد. شاید نمک همان نذری نمک گیرم کرد و حالا پاکم.» و مینا خانم هم می گوید: «وقتی عاشوا هم از یادم رفت حس کردم، تمام شده ام و به آخر خط رسیده ام.» این ها روایت های یک مجلس متفاوت توزیع نذری است. با ماسک و رعایت کامل فاصله اجتماعی در یکی از روزهای ماه محرم، مهمان ۲ بانو و یک آقای رهایی یافته از اعتیاد هستم که بسته های نذری را توی دست گرفتند و گفتند: «از ما اینجوری عکس بیانداز.» با خودم می گویم: «چه دست های قشنگی؛ پاکِ پاک. کاش وقتی بالا می روند برای ما هم دعا کنند.»

حکایت دست های «پاک» و نذری

دوبسته نذری امانتی که قرار بود در یک بیمارستان توزیع شود و به دلیل بعضی ناهماهنگی ها امکان انجام این کار فراهم نشد، حکایتی جالب و برکت پیدا کرد. وقتی بلاتکلیف بودم که با بسته ها چه کنم؟ معتادی زباله گرد را دیدم و اولین بسته نذری، سهم او شد. مردی که می گفت: «شاید معتاد باشم اما خوشحالم که دزد نیستم. کار می کنم و خرجم در می آید.» گفتگو با او شانس خوبی است؛ تکلیف بسته ها مشخص می شود. آن ها را با همکاری موسسه «طلوع بی نشان ها» می برم، «سرای مهر» جایی که بانوان برای پاک شدن از اعتیاد قدم برداشته اند. در سرای مهر با یک مرد رهایی یافته که در قسمت اداری به مسئولان سرا کمک می کند،گفتگو می کنم و با دو خانم. بزرگترین آروزی محرم امسالشان این است که همیشه پاک از اعتیاد بمانند. از محرم های پیش از اعتیاد، ایام اعتیادشان و این محرم می گویند. سمانه، یکی از خانم ها هر بار اسم امام حسین(ع) را می برد. مثل آدم های دلتنگ، دستش ناخودآگاه روی قفسه سینه اش می نشیند و انگشتانش را می ساید روی قلبش. دست خودش نیست. شاید، می خواهد عوض سال هایی که اعتیاد، ماه محرم ها را از او دزدیده بود، دلش را صفا بدهد. گفتگوی ما را در سه بخش اصلی؛ سه روایت می خوانید.

روایت اول؛ من سمانه ۱۰ ماه است پاکم

میزبانم دو خانم هستند که از بین جمع بانوان مددجوی رهایی یافته از اعتیاد سرای مهر، به اختیار و انتخاب خود، رضایت شان را برای این گفتگو اعلام کرده اند. یکی شان می خندد و می گوید: «سمانه آشپز است و من کمک آشپزش. دوست خوبی است. بیشتر وقت ها با هم هستیم.» از همان اول شرط می گذارند که عکس نمی گیرند و فامیلی شان را نباید بنویسم، خودشان شروع می کنند به صحبت کردن. سمانه خانم ۳۰ ساله است. مادر ۳ فرزند و ۱۲ سال از این ۳۰ سال به اعتیاد گذشته: «هرگز جلوی چشم بچه هایم مصرف نکردم، این موضوع خیلی برایم مهم بود. هرچند همسرم این مراعات را نداشت و متاسفانه چشم بچه ها با مواد آشنا شد.»

شوهرم ترک نکرد، معتادم کرد

۱۸ سالگی ازدواج کرده و خبر نداشته به مردی که «بله!» می گوید، اعتیاد دارد: «از درِ رفاقت و دلداری وارد شدم. گفتم: ترکت نمی کنم، ترکت می دهم. دوستش داشتم. عشق آدم را پاگیر می کند. متاسفانه ترک نکرد. یک روز از شدت سادگی و عصبانیت گفتم: آخه این چیه که نمی توانی به خاطر ما هم شده دل بکنی ازش؟ اگر انقدر خوبه، بده ما هم بکشیم. جمله ام را روی هوا زد. از شدت عشق و غم این جمله را گفتم. به خودم آمدم و دیدم آتش به دامن خودم هم افتاد. باورم نمی شد. من که قرار بود او را ترک بدهم حالا معتادم.» سکوت می کند، کلمه ها دیگر سریع ردیف نمی شود پشت سر هم. یکی یکی، کند و سخت از دهانش خارج می شود: «۱۲ سال مصرف کننده بودم. چند سال پیش، از همسرم جدا شدم. بچه ها پیش پدرشان هستند و دلم برای بچه ها تنگ شده است. ۲۲ آبان سال گذشته مصرف مواد را گذاشتم کنار. اولین بار است که توانسته ام این مدت دوام بیاورم، امیدوارم ثابت قدم بمانم.»

آقا کمکم می کنید، نترسم؟!

دستش را روی حلقومش بالا و پایین می کشد. چشمانش پر می شود: «با خودم گفتم: یکی، دو بار همراهش می نشینم تا باور کند، ترک کردن سخت نیست. ای دل غافل…! چه وقت هایی که تا دیروقت کز نمی کردم توی پارک یا پاتوق تا ساقی بیاید. پول را بگیرد، مواد را برساند و از خماری در بیایم.» بانوی توداری است، بغض سنگینی را پشت چشم و حنجره اش مهار می کند تا کلمه ها جا نمانند. از روزهایی می گوید که افیون، ترس از ماه محرم را نشاند، جای عشقی که از بچگی به این ماه داشت: «از رنگِ صورتم خبر نداشتم اما فکر کنم مثل زردچوبه زرد می شد یا عین گچ سفید از شدت ترس. از صدای طبل و سنج هیئت می ترسیدم. دست خودم نبود. مواد مرا به این روز انداخته بود. انگشتانم را فرو می بردم توی گوشم و می لرزیدم از وحشت. نمی دانم شاید هم از خجالت. خجالت می کشیدم که محرم آمده و من هنوز مصرف می کنم. یک سال گریه کردم، گفتم: آقا این ترس را از من بگیر. کاری کن محرم ها صدای طبل و سنج عزایت را بشنوم و مثل وقتی معتاد نبودم، نترسم و خوشم بیاید.» مثل حال و هوای دختری ۱۴ ساله و عاشق، چشمان سمانه سرخ و خیس می شود: «خیلی ها نگاهشان را از آدم معتاد می دزدند و از زنان معتاد بیشتر. امام حسین(ع) اما آن روزها هم تنهایم نگذاشت، صدایم را شنید و دیگر نمی ترسیدم.

گرمای آن نذری، قلبم را گرم کرد

خانم آشپزباشی سرای مهر، نمک­گیر غذای نذری امام حسین(ع) هم شده: «دیر وقت بود و من در یکی از پارک های تهران منتظر مواد. توی مسجد روبه روی پارک مراسم بود، نرفتم. برنامه تمام شد و مردم پراکنده. یک نفر صدایم کرد و غذای نذری را با محبت به دستم داد. گرمی ظرف، دست و دلم را گرم کرد. ته دلم گفتم: آقا من که نیامدم اما شما سهمم را فرستادید. این خاندان یک کار کوچک را با محبت جواب می دهند. یکبار همان ایامی که اعتیاد داشتم برای یک موضوع نذر کردم. امام حسین(ع) حاجتم را داد. شیرکاکائو درست کردم و توی آن سرما به عزادارانش چسبید، نوش جانشان!» سمانه خانم می گوید: «دوست دارم ماه محرم امسال یک مجلس بروم و با امام حسین(ع) قول و قرارهایی بگذارم که فقط خدا بداند، خودش و دلم.» می گویم: «سمانه جانم امام حسین(ع) این ۱۰ ماه پاکی ات را برساند به صد سال.»

روایت دوم؛ من مینا یک سال و ۴ ماه است پاکم

حکایت مینا که حالا با هم صمیمی تر شده ایم، از لحظه گرفتن بسته نذری شروع می شود. مادرش را مدتی است از دست داده و با حالی غریب، دلتنگی می کند. نگاهش می کنم و می گویم: «مینا هیچ می دانی یکی از بهترین سمت های جهان بچه ننه بودن است که من حسابی هستم.» خیلی طناز نیستم. شکرخدا اما جمله می گیرد و بین شوری اشک ها، شیرینی لبخند جاخوش می کند روی صورتش.

آقای دکتر معتادم کرد

حکایت زندگی اش حسابی به درد دختران خانواده های مرفه می خورد: «پدرم کارخانه دار بود. بهمن ۱۳۸۸ ازهمسرم جدا شدم. مردی که از من، پولم را می خواست. دختری عاطفی بودم و عاشقانه بل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *