تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل عربی زدگی در شرح و تحلیل متون ادب فارسی، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل عربی زدگی در شرح و تحلیل متون ادب فارسی شامل 103 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل عربی زدگی در شرح و تحلیل متون ادب فارسی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل عربی زدگی در شرح و تحلیل متون ادب فارسی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل عربی زدگی در شرح و تحلیل متون ادب فارسی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل عربی زدگی در شرح و تحلیل متون ادب فارسی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل عربی زدگی در شرح و تحلیل متون ادب فارسی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عربی زدگی در شرح و تحلیل متون ادب فارسی :

مقدمه

از دیرباز، برخی صاحب نظران معتقد بوده اند که شاعران و گویندگان ایرانی در مضامین خود وام دار شاعران عرب به ویژه متنبی بودند؛ چنان که رشید وطواط، مولف حدائق السحر، می گوید: «در اقتباس و دقایق و متانت، جمیع شعراء اسلامیه ی عیال متنبی اند(۲)». (نقل از دولتشاه، ۱۳۳۸: ۲۱). به نظر می رسد پس از انتشار کتاب سعدی و متنبی(۳) این فکر نزد صاحب نظران ادب فارسی قوّت بیشتری گرفت که ادب فارسی ریزه خوار و دریوزه گر ادب عربی است.(۴) چنانچه به شرح و تعلیق متون (منظوم و منثور) ادب فارسی و فهرست امثال و حکم عربی آنها نگاهی بیندازیم، با انبوهی از روایات، ابیات و امثال عربی روبه رو خواهیم شد. برای مثال، خزائلی در شرح بوستان با استناد به ۵۰ روایت ۳۹ بیت عربی و ۲۰ ضرب المثل عربی همان راهی را رفته است که محفوظ عراقی رفته بود. این شیوه در دیگر متون ادب فارسی نیز با شدت و ضعف دیده می شود. شاید به علت وجود تعبیرها و عبارت های عربی و نیز رواج و شیوع این شیوه در تحلیل اندیشه های موجود در شاهنامه، مثنوی، گلستان و غیره طرح این مسئله عجیب نماید؛ ولی با اطمینان ادعا می کنیم اگرچه در پوسته ی گلستان و مثنوی رگه هایی از الفاظ و تعبیرهای عربی دیده می شود، بسیاری از همین تعابیر عربی برگرفته از فرهنگ ایرانی است و یا دست کم می توان ادعا کرد که در فرهنگ ایرانیان قبل از اسلام رایج بوده است؛ در واقع نویسنده ی مقاله در پی اثبات همین ادعاست.

در این مقاله سعی کرده ایم سیر اندیشه از ایران باستان و عبور از فرهنگ و ادب عربی را نشان دهیم که چگونه رنگ و بوی عربی می گیرد و با لباس به ظاهر عربی وارد فرهنگ ایرانی می شود(۵)؛ از سوی دیگر همین اندیشه ها گاه از راه فرهنگ شفاهی و سنتی و گاه به وسیله ی فرهنگ عربی در لایه های فکری گویندگان ایرانی نفوذ می کند و سرانجام، این تفکر شکل می گیرد که فرهنگ ایرانی وام دار فرهنگ عربی است.

به اعتقاد نویسنده، اندیشه و فرهنگ ایرانی و عربی چنان در هم آمیخته شده که نه فقط برای ادیبان، بلکه نزد شاعران و نویسندگان بزرگی مانند فردوسی، عنصرالمعالی، سعدی و غیره هم حد و مرز آن معلوم نبوده است. سعدی با همه ی دانش گسترده و فراگیر خود احتمالاً این دغدغه را نداشته که فلان جمله از حکیمان عرب است یا ایرانی. عنصرالمعالی نیز به یقین این وسواس را نداشته که صاحبان اصلی سخن را معرفی کند؛ زیرا بسیاری از پندهای ایرانی را به حکیمان نسبت داده است(۶). البته، ما مدّعی نیستیم که همه آنچه که در ایران باستان آمده، به طور مستقیم وارد فرهنگ عربی و سپس ایرانی شده است؛ زیرا برخی از این مضامین مشترک در قالب وحی و تعلیمات انبیاء، توارد، عقل بشری، تجربه ملت های کهن و ریشه دار و غیره تفسیر می یابد. اما تأکید فراوان داریم زمانی که اصل و منشأ اندیشه ای در ایران باستان وجود داشته (به مصداق: خوش تر آن باشد که سرّ دلبران/ گفته آید در حدیث دیگران)، در متون عربی به ایرانی بودن آنها اشاره شده است. در واقع حق مسلّم مردم این سرزمین کهن است که از اندیشه های بلند نیاکان خود و از تأثیر شگرف آن در ادب عربی و سپس ایرانی آگاه باشند. این وظیفه بر عهده ی پرچم داران علم و ادب است و برای نادیده گرفتن این نکته ی مهم هیچ توجیهی پذیرفتنی نیست.

در این مقاله با تکیه بر شرح و تحلیل آثار ادب ایرانی که از سوی صاحب نظران و محققان ادب فارسی انجام شده است، نشان می دهیم که چگونه مضامین عقلی و حکمی ایرانی موجود در فرهنگ و ادب فارسی از نگاه باریک بین پژوهشگران پوشیده مانده و به جای نشان دادن این مفاهیم ایرانی، امثال و اشعار عربی را چنان در شرح آنها جاسازی کرده اند که فقط یک راه در مقابل خواننده باز گذاشته اند: این مضامین برگرفته از فرهنگ عربی است. (آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد).

در این بخش از نُه محقق برجسته و صاحب نام- که آثار ارزشمندی در شرح منابع ادب فارسی دارند- دوازده منبع ادب فارسی را بررسی کرده ایم. در این مجال اندک به ناچار، از هر یک به دو نمونه بسنده کرده ایم تا علاوه بر اشاره به ۲۴ مضمون ایرانی در ادب عربی، از باب «مشت نمونه ی خروار» حجم عظیم اندیشه های ایرانی را در متون عربی نشان دهیم؛ ضمن اینکه پیشنهاد می دهیم لازم است محققان جوان با پیگیری سرنخ های موجود، دریچه های جدیدی از فرهنگ ایران باستان و تأثیر آن را در ادب فارسی و عربی به روی خواننده بگشایند تا جایگاه واقعی دو فرهنگ عربی و ایرانی آشکار شود.

۱.علی اکبر دهخدا

نویسنده ی این نوشتار در مقاله ای نشان داده است که چگونه دهخدا با همه ی ایران دوستی افراطی خود، دست کم سی ضرب المثل عربی را که ادیبان عرب بر ایرانی بودن آنها تأکید دارند- در کتاب امثال و حکم بدون اشاره به هویت ایرانی آنها نقل کرده است (نک. سبزیان پور، ۱۳۸۴: ۵۵-۶۹). در اینجا به دو نمونه ی دیگر غیر از آنچه در مقاله ی یاد شده آمده است اشاره می کنیم:

۱-۱.منّت فرومایه

جاحظ (۱۹۸۳: ۴۱) مثل زیر را از حکمت های بزرگمهر دانسته است: «أشَدُّ منَ الحَاجَه أن تَکوُنَ الَی غَیر أهلهَا(۷)». دهخدا (۱۳۵۳: ۲ /۱۱۰۴) آن را بی شرح و توضیح نقل کرده است. این مضمون در پندهای منسوب به انوشیروان در قابوس نامه نیز دیده می شود: «از گرسنگی بمردن به از آنکه به نان فرومایگان سیر شدن» و «به خویشاوندان کم از خویش محتاج بودن مصیبتی عظیم دان که در آب مردن به که از فزع زنهار خواستن». (عنصرالمعالی، ۱۳۶۴: ۵۲).

۲ -۱.امتحان، معیار تشخیص

ثعالبی (۲۰۰۳: ۳۹) این ضرب المثل را از امثال ایرانیان دانسته است: «عندَ الامتحَانُ یُکرَمُ الَمرءُ او یُهَانُ». دهخدا (۱۳۵۳: ۲ /۱۱۱۸) هم آن را در امثال و حکم بدون اشاره به منشأ ایرانی آن نقل کرده است (برای آگاهی بیشتر از این مضمون در اشعار ابوتمام، سعدی و ناصرخسرو به ترتیب نک. محفوظ، ۱۳۶۶: ۱۷۶ -۱۷۵؛ یوسفی، ۱۳۸۱: ۲۹۰؛ محقق، ۱۲۶۳: ۲۳۴).

۲.بدیع الزمان فروزانفر

۱ -۲.فرار به موقع

فروزانفر (۱۳۵۸: ۵۳۱) در شرح این بیت مثنوی: چون نباشد قوّتی پرهیز به.. . در فرار از لایطاق آسان بچه

عبارت عربی «الفرار مما لایطاق من سنن المرسلین» را آورده است. در حکمت های منسوب به پرویز آمده است: «الهَربُ فی وَقته ظَفَرُ»: فرار به موقع پیروزی است (ثعالی، بی تا: ۵۹، برای آگاهی بیشتر نک. دهخدا، ۱۳۵۳: ۱ /۲۶۴؛ سبزیان پور، ۱۳۸۴: ۶۵).

۲-۲.تلاش و یافتن

فروزانفر (۱۳۵۸: ۷۰) بیت زیر از مثنوی را با یک ضرب المثل عربی مقایسه کرده است: سایه ی حق بر سر بنده بود.. . عاقبت جوینده یابنده بود

«من طلب وجد و من طلب شئیا ناله أو بعضه» (این قتیبه، بی تا: ۲ /۱۳۴). میدانی (۲۰۰۳: ۲ /۳۴۱) «من جالَ نالَ» را از امثال مولد (غیرعربی) دانسته است. حریری (۱۳۹۸: ۴۰۷) «من جالَ نالَ» (هر کس برود می رسد) را از پندهای مکتوب بر عصای ساسان شمرده است دامادی (۱۳۷۹: ۳۰۱) همان بیت مثنوی را با عباراتی از نهج البلاغه مقایسه کرده است: «من طلب شیئاً ناله أو بعضه».

۳.مهدی محقق و شرح دیوان ناصرخسرو

۱ -۳. تشبیه ناپایداری دنیا به سایه

محقق (۱۳۴۰: ۶۸) این دو بیت ناصر خسرو را: ای سپس مال و آز مانده شب و روز… نیستی الا که سایه ای متمایل

جهان را به سایه درختی زدند.. . حکیمان هشیار دانا مثل

با این عبارات منسوب به حضرت علی (ع): «انما الدنیا کظل زائل» و اشعاری از ابوالعتاهیه و طغرایی مقایسه کرده است:

ترجو البَقاءَ بدار لاثَباتَ لها.. . فهل سَمعتَ بظلٍّ غیر منتقل (طغرایی)

ترجمه: امید به خانه ای داری که استحکامی ندارد؟ آیا شنیده ای سایه ای جابه جا نشود؟

إنَّما الدُنیا کَفَیءٍ تَوَلّی.. . أو کَما عایَنتَ فیه الضَبابا (ابوالعتاهیه)

ترجمه: دنیا مانند سایه ای است که باز می گردد و یا مه است که آن را دیده ای.

در ایران باستان ناپایداری دنیا به سایه تشبیه شده است: «افریدون: الدنیا أشبه شیء بظل الغمام و حلم النیام». (ثعالبی، بی تا: ۳۹) ترجمه: فریدون گفته است: دنیا شبیه ترین چیز به سایه ابر و خواب است.

۲ -۳.پا از حد گلیم بیرون نهادن

مهدی محقق (۱۳۴۰: ۶۹ و ۱۳۶۳: ۸۸) ضرب المثل «مد رجلک علی قدر الکساء» (پایت را تا آنجا که لباست می رسد دراز کن) (مجمع الامثال میدانی) را با این بیت از ناصرخسرو مقایسه کرده؛ ولی درباره ی پیشینه ی آن توضیحی نداده است: من شدم ساعتی به استقبال.. . پای کردم برون ز حد گلیم

در حالی که عسکری (بی تا: ۱ /۱۱۷) ضرب المثل «مد رجلک حیث تنال ثوبک» را از امثال ایرانیان دانسته است. راغب اصفهانی هم (۱۴۲۰: ۲ /۷۶۳-۷۶۴) دو بیت زیر را از شاعری به نام محمد الاموی، ترجمه ی ضرب المثل های ایرانی دانسته است:

إذا ما کنت فی طرفی کساء.. . ولم یکن الکساء یعم کلک

فلا تبسطن فیه ولکن.. . علی قدر الکساء فمد رجلک (۸)

ترجمه: اگر در یکی از دو طرف بالاپوش بودی و همه بدن تو را نپوشاند، خودت را پهن نکن و به اندازه ی بالاپوش (گلیم) پایت را دراز کن.

میدانی نیز (۲۰۰۳: ۱ /۴۷۰) ضرب المثل «مد رجلک علی قدر الکساء» را از امثال عامه دانسته است. حمدالله مستوفی هم در تاریخ گزیده نوشته است: «انوشروان را تاجی بود، این [پندیات] بر آنجا نوشته. روز بار منادیگری ندا کردی که این پندیات کار بندید:… پای به اندازه ی گلیم [فراکشید]. و هزینه به اندازه ی خزینه کنید تا از نیاز برهید(۹).» (۱۱۷و ۱۱۹).

تصریح ابوهلال و راغب بر ایرانی بودن این ضرب المثل و همچنین پند تاج انوشروان جای هرگونه تردید و شک را در ایرانی بودن این مضمون برطرف می کند و با این قرینه می توان فهمید که منظور میدانی از «عامه» ایرانیان کوچه و بازار است که فرهنگ و ادب ایرانی را به اشکال مختلف، از جمله به شکل شفاهی و غیرمکتوب به ادب عربی منتقل کرده اند(۱۰).

۴.عبدالحسین زرین کوب

۱ -۴. مور همان به که نباشد پرش

زرین کوب (۱۳۸۴: ۲۱۵) بیت زیر از گلستان سعدی را: آن نشنیدی که حکیمی چه گفت؟.. . مور همان به که نباشد پرش (۱۱)

با این ضرب المثل عربی مقایسه کرده است: «اذا اراد ا… اهلاک النمله انبت لها جناحین». (میدانی، ۲۰۰۳: ۷۷).

ثعالبی در المحاضره و التمثیل ابیاتی آورده که در آنها شاعر آشکارا ضرب المثل «اذا جاء أجل البعیر حام حول البئر» را ایرانی دانسته است. راغب اصفهانی (۱۴۲۰: ۲ /۷۶۳) بیت زیر را ترجمه اشعار فارسی دانسته است:

و إذا استوت للنمل أجنحهً.. . حتی یطیر فقد دنا عطبه

ترجمه: هرگاه برای مور بالی فراهم آید که پرواز کند، زمان مرگش فرا رسیده است.

هر چند سخن راغب از هر جهت اطمینان بخش است، نظر میدانی (۲۰۰۳: ۱ /۱۰۵) که ضرب المثل «إذا أراد الله هلاک النمله أنبت لها جناحین» را از امثال مولد (غیرعربی و تازه وارد به زبان عربی) دانسته، هرگونه تردید را در ایرانی بودن این مضمون از میان می برد.

۲ -۴.ادب آموختن از بی ادبان

زرین کوب مفهوم ادب آموختن در گلستان سعدی را برگرفته از نهج البلاغه دانسته است: لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان، هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز کردم. نظیر: کفاک ادبا لنفسک اجتناب ما تکرهه من غیرک. (نهج البلاغه) ایضا..: که دانش نیز از نادانان بباید آموخت، از بهر آنکه هرگاه به چشم دل در نادان نگری و بصارت عقل بر وی گماری، آنچه تو را از وی ناپسندیده آید، دانی که نباید کرد. (زرین کوب، ۱۳۸۴: ۲۱۳).

به راستی برای نویسنده ی این مقاله دشوار است که احتمال دهد زرین کوب از حکمت های ایرانی بی خبر بوده است؛ اما اینکه چرا به آنها بی توجه بوده، سئوالی است که پاسخ آن دشوار است.

انوشروان لیزرجمهر: من أدبک؟ قال قریحتی، نظرت إلی ما استحسنت من غیری فاستعملته و ما استقبحته اجتنبته و لقد تفقدت من کل شیء محاسنه، فأخذت من الخنزیر قناعته، و من الکلب محافظته، و من القرد مساعدته، و من الحمار صبره، و من الغراب بکوره، و من السنور لطافه المسأله عند الخوان (قرطبی، بی تا: ۲ /۲۰۰).

انوشروان به بزرگمهر گفت: چه کسی تو را تربیت کرد؟ گفت: استعدادم، هرچه را از دیگران پسندیدم، به کار بستم و هرچه را زشت یافتم، از آن دوری کردم، از هر چیز خوبی هایش را جست و جو کردم: از خوک قناعت، از سگ محافظت، از میمون یاری، از الاغ صبر، از کلاغ سحرخیزی، از گربه نرمش و لطاقت در مقابل سفره (ابن قتیبه، بی تا، ۲ /۱۳۹؛ نک. سبزیان پور، ۱۳۸۸: الف/۱۰۳).

۵.خزائلی و بوستان

۱ -۵.آب ایستاده و گندیدن

خزائلی (۱۳۶۳: ۳۰۷) در شرح این بیت از بوستان:

ز نعمت نهادن بلندی مجوی.. . که ناخوش کند آب استاده بوی آن را نظیر این دو بیت عربی دانسته است:

لقد هُنتُ من طُول المقام و مَن یُقم… طویلاً یهُن منَ بَعد ما کانَ مُکرَما

و طولُ جمام الماء فی مُستَقَرّه.. . یُغَیّرُهُ لَوناً و ریحاً و مَطعَما(۱۲)

اما ثعالبی (۲۰۰۳: ۱۶۲) این ضرب المثل را ایرانی دانسته است: «المرء المقیم بمکانٍ واحدٍ، کالماء الزّلال، إذا طالت به الأیام أسن(۱۳)». ترجمه: انسان ماندگار در یک مکان مانند آب زلال است، اگر زمان بر او بگذرد بدبو می شود.

۲ -۵.مرگ، درد بی درمان

خزائلی (۱۳۶۳: ۳۴۹ و ۱۲۴) در شرح این بیت از بوستان: عسل خوش کند زندگان را مزاج.. . ولی درد مردن ندارد علاج

نوشته است: «متنبی گوید: وَاعیا دَواءُ المَوت کُلَّ طَبیب (متنبی، ۱۴۰۷: ۱ /۱۷۵)». اما با نگاهی به منابع عربی، به آسانی می توان به سابقه ی این مضمون در ادب و فرهنگ ایرانیان پی برد؛ ابشیهی (۱۴۲۱: ۲ /۵۰۱) و زمخشری (۱۴۱۲: ۵ /۱۳۷) از شخصی به نام عمروبن میمون نقل کرده اند:

شهری را در فارس فتح کردیم به غاری وارد شدیم که در آن تختی از طلا بود، مردی روی تخت نشسته و بالای سرش این نوشته بود: أنا بهرام ملک فارس، کنت أغناهم بطشا، و أقساهم قلباً، و أطولهم أملا، و أحرصهم علی الدنیا، قد ملکت البلاد، و قتلت الملوک، و هزمت الجیوش و أذللت الجبابره و جمعت من الأموال ما لم یجمعه أحد قبلی، و لم أستطع أن أفتدی به من الموت إذ نزل بی.

ترجمه ی بخش عربی این نقل قول به این شرح است: من بهرام، شاه ایران، هستم. من غنی ترین، خشن ترین، آرزومندترین و حریص ترین شاهان در دنیا بودم. حاکم بر کشور شدم، پادشاهان را کشتم، سپاهیان را شکست دادم، بزرگان را ذلیل کردم و اموالی به دست آوردم که هیچ کس به دست نیاورده بود؛ ولی هنگامی که مرگ به من نزدیک شد، نتوانستم آن را با مال و ثروت بخرم.

این سخن از ابن قتیبه (بی تا: ۱ /۳۹۵) تأییدی است برای سخنان یاد شده از ابشیهی و زمخشری: «سئل أنوشروان: ما الذی لاتعلم له، و ما الذی لاتغیر له، و ما الذی لا مدفع له، و ما الذی لا حیله له؟ فقال: تعلم العقل، و تغیر العنصر، و دفع القدر، و حیله الموت». ترجمه ی سخن ابن قتیبه به این شرح است: از انوشروان پرسیده شد: آن چیست که یاد گرفتنی نیست؟ چیست که تغییر نمی کند؟ چیست که مانعی در مقابل آن نیست؟ چیست که گریزی از آن نیست؟ گفت: یادگیری عقل، تغییر ماهیت، دفع قضا و قدر و گریز از مرگ.

مستوفی (۱۳۳۹: ۱۱۱) مضمون بالا را چنین نقل کرده است:

بر گور بهرام پسر شاپور نوشته ای حکمت آمیز و ادبی مشاهده شد که از چوب آبنوس فراهم شده بود: ما دانستیم که بدین جایگاه سر بنهیم و مهر هیچ مهربان ما را سود نکند و کین هیچ بدگمان ما را پیش از وعده اینجا نفرستد حظّ خود از جهان برداشتیم و جهان به دیگران بگذاشتیم(۱۴).

دهخدا (۱۳۵۳: ۱۵۰-۱۵۷) ذیل «از مرگ خود چاره نیست» بدون اشاره به پیشینه ی ایرانی این مضمون، بیش از دویست عبارت عربی و فارسی آورده است. در نهایه الأرب (به نقل از تفضلی، ۱۳۷۵: ۲۱۲) نیز از پندی حکیمانه بر دخمه ی فردی ایرانی با همین مضمون سخن رفته است.

۶.خزائلی و گلستان

۱ -۶.صبر و نتیجه ی شیرین آن

خزائلی (۱۳۶۸: ۲۷۲) در شرح این بیت از گلستان سعدی: منشین ترُش از گردش ایام، که صبر.. . تلخ است ولیکن بر شیرین دارد

به این بیت عربی استناد کرده است:

الصبر مثل اسمه فی کل نائبه.. . لکن عواقبه احلی من العسل

در حالی که راغب اصفهانی (۱۴۲۰: ۱ /۵۲۵) از انوشروان نقل کرده است: «الصَّبر کَاسمه و عَاقَبتُهُ العَسَلُ». ماوردی نیز (۱۴۰۷: ۲۵۱) از ابن مقفع نقل کرده است که در قصر اردشیر نوشته شده بود: «الصبَّرُ مفتَاحُ ا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *