توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل عصمت و استغفار؛ تعاند، تلائم یا تلازم؟ – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل عصمت و استغفار؛ تعاند، تلائم یا تلازم؟ شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل عصمت و استغفار؛ تعاند، تلائم یا تلازم؟:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل عصمت و استغفار؛ تعاند، تلائم یا تلازم؟ به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عصمت و استغفار؛ تعاند، تلائم یا تلازم؟ به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عصمت و استغفار؛ تعاند، تلائم یا تلازم؟ با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل عصمت و استغفار؛ تعاند، تلائم یا تلازم؟ با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عصمت و استغفار؛ تعاند، تلائم یا تلازم؟ با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل عصمت و استغفار؛ تعاند، تلائم یا تلازم؟ را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عصمت و استغفار؛ تعاند، تلائم یا تلازم؟ :
مقدمه
یکی از مسائل مهم در قلمرو عقاید دینی، عصمت پیامبران و امامان است. متکلمان از دیرزمان درباره این مسئله و گستره و مراتب آن بحث های پردامنه ای را رقم زده و بر لزوم عصمت آنان از گناه و خطا استدلال کرده اند؛ اما دعاها و مناجات های پیامبر و امامان آکنده از اقرار و اعتراف به گناه و توبه و استغفار از آن است. منکران عصمت این مسئله را دلیلی بر نفی عصمت انگاشته اند. پیش فرض بنیادین این انکار، تنافی انگاری بین عصمت و توبه و استغفار است. پاسخ هاییبه این اشکال، جسته گریخته در لابه لای متون به چشم می خورد. در عین حال بررسی جامع و چندبعدی این مسئله، یافتن پاسخ های جدید و بازتبیین پاسخ های پیشین بر غنای این بحث می افزاید و نتیجه پربارتری را فراروی چالش های نوپدید قرار می دهد. در این مقاله برآنیم تا به یاری خداوند از چند جهت، نسبت این رفتار پیامبر و امامان را با عصمت بازکاویم و روشن سازیم که توبه و استغفار نافی عصمت نیستند. سویه هاییکه این مقاله از آن بهره می گیرد عبارت اند از: ۱- بازشناسی معنای توبه، استغفار، مراتب گناه و. . . ؛ ۲- معناکاوی آنچه پیشوایان اسلام در دعاها به خود نسبت داده اند، از طریق شخصیت سنجی آنان؛ ۳- بررسی وجوه گوناگون سازگاری توبه، استغفار و عصمت. نیز به وجوهی از توبه و استغفار اشاره کنیم که نه تنها بر سازگاری، بل به تلازم عصمت و استغفار دلالت دارند. درخور بیان آنکه در این پژوهش تا حدی نگاه عرفانی غالب است. افزون بر آن توجهی ویژهبه انگاره استغفار برای امت کرده ایم و کوشیده ایم توجیه و تبیین عرفانی نوینی را در این باره ارائه دهیم.
مفهوم شناسی
عصمت
«عصمت» در لغت از ماده «عصم»، به معنای منع کردن، بازداشتن یا محافظت کردن آمده است: «عصم اصل واحد صحیح یدل علی امساک ومنع وملازمه. » کاربردهای این واژه، اغلب دلالت بر محافظت و ممانعت از شر و امور ناپسند و ناگوار دارند. برخی نیز عصمت را به معنای «وسیله بازداشتن» و «ابزار مصونیت» گرفته اند. برای مثال اگر برای نجات غریق طنابی به درون آب افکنیم، چنانچه او طناب را بگیرد و نجات می یابد، گویند که این طناب برای او «عصمت» بود. برخی از مفسران، آیه شریفه«وَاعتَصِموا بِحبلِ اللهِ جمیعاً ولاتَفرّقوُا» (آل عمران: ۱۰۳) را به همین معنا تفسیرکرده اند؛ یعنی ریسمان الهی را«عصمت» خویش قرار دهید. از امیرمؤمنان نیز چنین نقل شده است: «تقوا عصمت (نگاه دارنده) تو در زندگانی است. » این معنای عصمت دربردارندهدو نکته است: الف)کمک به دیگری از طریق ارائه ابزار حفاظتی لازم، ب) استفادهحفاظت شونده از ابزار ارائه شده به اختیار خود.
در تعریف اصطلاحی عصمت نیز آمده است: «عصمت لطفی [از ناحیه پروردگار] است که هر که را شامل شود از خطا بازمی دارد، اما نه به صورت جبری؛ زیرا اگر جبری باشد برای معصوم پاداشی دربر نخواهد داشت.»
فیلسوفان مشهور و برخی متکلمان گفته اند: عصمت ملکه اینفسانی(یعنی صفتی راسخ و پایدار)است که انسان را از ارتکاب گناه بازمی دارد؛ هرچند قدرت انجام آن را از او سلب نمی کند. براین اساس عصمت مستند به اختیار آدمی است، اما به امداد الهی هم نیاز دارد و بدون آن تحقق پذیر نیست.
توبه
توبه در لغت به معنای بازگشت، توجه و التفات است. در بن مایه این واژه بازگشت از گناه نهفته نیست، بلکه واژه مزبور، هرگونه بازگشت و توجه به خدا را که همراه با اعتراف به ناتوانی خود از به جای آوردن حق بندگی است، دربرمی گیرد. بنابراینتوبه به لحاظ معنایی، دلالتی بر گناهکار بودن فاعل ندارد.
استغفار
استغفار از ماده«غفر» مشتق شده است. غفر در لغت به معنای پرده افکنی روی چیزی و پوشاندن و پنهان کردن است. در التحقیقبه نقل از التهذیب آمده است: «اصل معنای غفر، پوشاندن و پرده انداختن است. » کلاه را نیز مِغْفَر گفته اند؛ زیرا سر را می پوشاند و محافظت می کند. بنابراین غفر در اصل به معنای بخشیدن و آمرزیدن و امثال آنها نیست و اگر در این معانی به کار می رود، از باب مجاز و استعاره است. این معنا شواهدی نیز در قرآن دارد. برای نمونه خداوند می فرماید: «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً لِیَغْفِرَ لَکَ»(فتح: ۱و۲). در این آیه، علت پیروز گرداندن پیامبر، ایجاد نوعی پوشش برای پیامبرقلمداد شده است؛ زیرا پیروزی یادشده می توانست سبب دفع شر کافران و تأمین امنیت پیامبر شود.
امام رضا در روایتی می فرماید: در نظر مشرکان عرب، هیچ کس گناهکارتر از رسول خدا و گناهش عظیم تر از او نبود؛ برای اینکه آنها ۳۶۰ بت داشتند و پیامبر همه آنها را از خدایی انداخت و مردم را به توحید و اخلاص فراخواند. این در نظر آنها بسیار سنگین و عظیم بود [و گفتند: ] آیا آن همه خدا را یکی کرده؟ این بسیار شگفت آور است. بزرگانشان برای تحریک مردم به راه افتادند که برخیزید و از خدایان دفاع کنید که این وظیفه ای است مهم. ما چنین چیزی را در هیچ کیشی نشنیده ایم! این جز سخنی خودساخته نیست. (ص: ۵-۷)
بر این اساس وقتی خدایسبحان، مکه را برای پیامبرش فتح کرد، فرمود: «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً»؛ یعنیاین فتح آشکار را برایت کردیم تا دیگر درصدد آزارت برنیایند و چنین نیز شد. پس از فتح مکه، عده ای مسلمان شدند و برخی از مکه فرار کردند و کسانی که ماندند، توان انکار توحید نداشتند و با دعوت مردم آن را پذیرفتند (هرچند در ظاهر). پس با فتح مکه، گناهانی که رسول خدا نزد مشرکان مکه داشت، بخشیده شد؛ یعنیدیگر نتوانستند دست از پا خطا کنند. بر اساس آنچه گذشت روشن می شود که استغفار در حقیقت به معنایطلب پوشاندن، پنهان کردن و از بین بردن تبعات و آثار نامطلوب چیزی است؛ هرچند آن چیز به خودی خود گناه و نافرمانی خداوند نباشد.
راز استغفار معصومان
پیش از بررسی حکم و علل استغفار پیامبرو امامان دو نکته درخور توجه است:
الف) مسئله عصمت از راه ادله قطعی اثبات شده است. بنابراین اکنون نه در پی اثبات عصمت، بلکه به دنبال بازکاوی نسبت آن با توبه و استغفارهای صادره از پیامبر و امامانهستیم و می خواهیم بدانیم که آیا انتساب گناه به خود از سوی آن ذوات مقدس و توبه و استغفار آنان نافی عصمت است، یا با آن سازگاری و بلکه تلازم دارد؛
ب) بی شک شخصیت شناسی و رفتارشناسی آن بزرگواران، مسدودکننده هرگونه راه حمل (به معنای ظاهری و عرفی) خطاها، عیوب و نواقصیاست که ایشان در دعاها و مناجات ها به خود نسبت داده اند. به عبارت دیگر حتی اگر ادله قاطع عصمت نیز در میان نبودند، این سخنان از آن اولیای بزرگ الهی، هرگز همانند سخنان افراد عادیفهمیدنی نیست؛ و با آنچه از شخصیت و رفتار آنان مشهودِ همگان و مورد اعتراف دوست و دشمن است، تعارض آشکار دارد. برای مثال این فرازها را که نمونه ای از خروار است بنگرید و با آنچه از ویژگی ها و اوصاف آن عزیزان مألوف و مشهور است، مقایسه کنید: پیامبر: «أنت الجواد و أنا البخیل. أنت الغافر و أنا المسییء.»امام متقیان حضرتعلی بنابی طالبچنین با خدا نجوا می کند: إِلَهِی ذُنُوبِی بَذَّتِالطَّوْدَوَاعْتَلَتْ وَ صَفْحُکَ عَنْذَنْبِی أَجَلُّ وَ أَرْفَعُ در دعای صباح آمده است: الهی قلبی محجوب و نفسی معیوب…امام سجّادبه پیشگاه خدا عرض می کند: خدایا! به تو شکایتمی کنم ازنفسی که مرا بسیاربه بدی ها وا می دارد وبه هرخطا سبقت می گیرد و به معصیت توحرص می ورزد و مرا در معرض خشم وغضب تو می افکند… آنچه گفته آمد و صدها نمونه مشابه و شدیدتر، در کاربست متعارف هیچ تناسبی با شخصیت این عزیزان ندارند و از معنایی ژرف تر حکایت می کنند. پس این توبه ها و استغفارها چگونه توجیه پذیرند؟
۱- عبادت ذاتی
استغفار از مصادیق بارز بزرگداشت خدا، زیباترین جلوه خضوع و خشوع، اظهار تذلل و خواری و اعتراف به قصور و تقصیر بنده ای بی نهایت کوچک، در برابر آفریدگاری بی نهایت بزرگ است. استغفار دائمی، از نشانه های ایمان و تقوا، شرط بندگی، گشاینده درهای رحمت الهی و یکی از بهترین موجبات تقرب و وصال معبود است. در نگاه قرآن، توبه و استغفار از عبادات بزرگبه شمار می آیند. برخی از آیات قرآن در این باره بدین شرح اند:
الف) قرآن در فراخوانی فراگیر، همه مؤمنان را به توبه دعوت کرده است: «ای مؤمنان! همه با هم به درگاه خدا توبه کنید؛ باشد که رستگار شوید.»(نور: ۳۱)؛
ب) «خداوند دوستدار توبه کنندگان و پاکیزگی پیشگان است.»(بقره: ۲۲۲).
ج) در نگاه قرآن، استغفار سحرگاهی عمل مداوم شب زنده داران و مؤمنان است: «آنان شکیبایند و راست گو؛ همواره اطاعت پیشه اند و انفاقگر و سحرگاهان به استغفار می پردازند.» (آل عمران: ۱۷). قرآن در جای دیگر مؤمنان حقیقی را چنین معرفیمی فرماید: «شبانگاه اندکی می آرَمَند و سحرگاهان به استغفار می پردازند» (ذاریات: ۱۷ و ۱۸). رسول گرامی اسلام می فرماید: «بهترین دعاها استغفار است. » امام صادق نیزمی فرماید: «استغفار و گفتن لا إله إلّا اللّه، بهترین عبادت است». از آنچه گذشت، روشن می شود که در نگاه قرآن، استغفار عبادتی است که همهمؤمنان، به آن دعوت شده اند. ازاین رو شایسته است که اولیای الهی، پیش، بیش و بهتر از همه، این دعوت الهی را لبیک گویند و در همه حالات خود، بر توبه و استغفار مداومت ورزند تا به این وسیله، به فیض تقرب هرچه بیشتر در درگاه الهی دست یابند. بنابراین توبه، خود عبادتی مستقل و اطاعت از فرمان و فراخوان الهی و وسیله ارتقا و تقرب بیشتر به درگاه ربوبی است.
۲- توبه از توسل به اسباب
همان گونه که برای گناه مراتبی است، برای توبه نیز مراتب و درجاتیاست متناسب با عاملان آن. هر کس به تناسب گناه خویش استغفار می کند؛ یعنی همان عملی که برای گروهی (مقامات پایین) گناهی به شمار نمی آید، برای گروه دیگر گناه قلمداد می شود. استغفار گنهکاران از گناه، و توبه اهل سلوک، از پرداختن به غیر خدا و توجه به غیر ذات حق تعالی است. توبه و استغفار اولیای الهی، مرتبه ای بالاتر از اینها دارد. توبه آنان گاه از این است که بدون فرمان یا اذن ویژه خدا توجه به وسایط فیض داشته باشند. حضرت یوسف وقتی بدون فرمان خدا، کسی را واسطه قرار داد تا بی گناهی خود را به گوش حاکم مصر برساند، خود را گناهکار محسوب داشت و با تضرع دست به توبه برداشت؛ چرا که این کار با شأن حضرت یوسف و توحید ناب افعالی ناسازگار بود.
۳- استغفار از اشتغال به مباحات
صاحب کتاب کشف الغمهمی نویسد: دل های انبیا و ائمهسرشار از یاد خدا بود و ایشان متوجه بارگاه ربوبی بوده اند؛ اما اگر از این مرتبه عالی و رفیع، به سبب اشتغال به خوردن، آشامیدن، روابط زناشویی یا حل و فصل مسائل اجتماعی و دیگر مباحات تنزل می کردند، آن رفتار را برای خویش گناه می شمردند و از آن استغفار می کردند. از این روست که پیامبر اکرم می فرماید: «حَسَنَاتُ الَابرارِ سَیّئاتُ المُقَربِین.»
۴- توبه از قصور ذاتی
ایمان، معرفت و عبادت های انسان از خود او نیست و آنچه وی از نعمت های مادی و معنوی دارد، از الطاف خداوند است: «وما کان لِنفسٍ أن تُؤمِنَ إلّا بِاذن الله» (یوسف: ۱۰۰).
در نگاه توحیدی منشأ همه خوبی ها خداوند است: «ومَا أَصَابَک مِن حَسَنه فَمِنَ اللهِ ومَا أَصَابَک مِن سَیِئَه فَمِنْ نَفسِک» (نساء: ۷۹). خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: «ألم یَجِدْکَ یتیماً فَاوَی وَوَجَدَک ضَالاًّ فَهَدَی» (ضحی: ۶-۷) و نیز می فرماید: «مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکتابُ وَلا الإیمانُ» (شورا: ۵۲)؛ اگر هدایت و وحی خدا نبود، چیزی از ایمان و کتاب نمی دانستی. پس معصوم هر آنچه که دارد از سوی خداست و به خودی خود چیزی ندارد.
راه دستیابی به کمال نیز همین است که انسان به نواقص خویش پی ببرد و نیاز خود را به خداوند دریابد. پس آن گاه که به قدرت لایزال الهی و نادانی و ناتوانی خویش اذعان کند، خداوند به او توان می بخشد و دانایی بیشتری به او عطا می کند. معصومهنگامی که مشاهده می کند از خود چیزی ندارد و هرچه دارد از خداست و همه وجود خویش را نیاز می بیند، زبان به استغفار می گشاید.
۵- توبه از نقصان ذاتی عمل
عبادت هرکس به اندازه معرفت اوست و اکتناه ذات خداوند جز برای خداوند مقدر نیست: «لایُدْرِکُهُ بُعْدُ الهِمَمِ ولایَنَالُهُ غَوْصُ الفِطَن.» بنابراین امامان معصوم با شناختیکه از حق تعالی دارند، درک می کنند که حق بندگی او برای احدی مقدور نیست. ازاین رو آنان وقتی به اعمال خویش می نگرند، با همه خوبی هایآن اعمال، آنها را در برابر عظمت بی نهایتِ الهی و حق ربوبیت و الوهیت او، بسیار ناچیز و مایه سرافکندگی و شرمندگی می بینند.
در ادبیات منظوم حکایتی آمده که مضمونش بدین قرار است: عربی بادیه نشین در کویری خشک و سوزان و در خشکسالی، با تنگدستیروزگار می گذراند. روزیخواست برای عرض حاجت نزد سلطان برود. با خود اندیشید که چه هدیه ای به پیشگاه سلطان ببرد؛ اما هیچ در بساط نداشت. از قضا در مسیر حرکت به سوی شهر، اندکی باران بارید و آبی گل آلود در گودالی جمع شد. او با خوشحالی تمام مقدار آبرا که مایه حیات بود و بزرگ ترین و مطلوب ترین هدیه به نظر می آمد در سبویش ریخت و با زحمت بسیار با خود حمل کرد تا نزد سلطان ببرد. شاه او را مورد تفقد قرار داد و از هدیه اش به غایت تقدیر کرد. او نخست متوجه قضیه نشد؛ اما پس از آنکه آن همه فرّ و شکوه را نگریست و همه جا را پر از آب زلال و گوارا و نوشیدنی های رنگارنگ یافت، از آورده خود سخت شرمسار و سرافکنده شد. به فرموده پیامبر اکرمیک عبادت امام علی در نبرد خندق، به تنهاییبرتر از عبادت ثقلین است؛ اما احساس امام علی در پیشگاه خداوند، با همین عبادتیکه همه خلایق در حسرت آن اند، چگونه است؟ او همه اعمال و عبادات خود را در برابر عظمت و جمال و جلال مطلق الهی، چنان کوچک و ناچیز می بیندکه از شرم سر به زیر می افکند و جز اعتراف به قصور و تقصیر چاره ای نمی بیند. تازه آنچه بوده هم به لطف و عنایت او، و همه از او بوده است. هم عرب ما هم سبو ما هم مَلِک جمله ما یوفَک عَنه مَن اُفِک این یکی از عالی ترین مراتب عبودیت مطلقه و فنای فی اللّه است و تنها از کسی برمی آید که به ژرفای توحید و خداشناسی و عرفانی عمیق دست یافته است. چنین کسیمقام معبود را می نگرد که در برابرش، همه چیز رنگ می بازد و چیزی به شمار نمی آید. بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدا آور ور نه سزاوار خداوندیش کس نتواند که بجا آورد.
۶- استغفار از قصور در مراتب پیشین
چنان که گذشت، عبادت هیچ کس شایسته خداوند نیست، بلکه هر کس به اندازه امکانات معرفتی خویش در این مسیر می کوشد. با این حال اگرچه انسان ها در ترک عبودیتِ بیش از معرفت خویش معذورند، معصومان همیشه مضطرب اند که مبادا در همان بخش معذور نیز کوتاهی کنند؛ لذا هرچه از لحاظ معرفتی در مرتبه بالاتری قرار می گیرند، از قصوریکه چه بسا در مرتبه پیشین و مراحل فروتر رخ داده باشد، استغفار می کنند و با توجه به اینکه معرفت الهی نامتناهی است و از سویی هر لحظه معرفت آنان نسبت به خدا افزایش می یابد، لذا استغفار آنان نیز دایمی است. برخی نیز احتمال می دهند که چون معصومان پیوسته در ترقی به مراتب قرب و معرفت و یقین بوده اند و شاید این حرکت قربی و حبی در روز، هفتاد مرحله و درجه و یا بیشتر بوده است، وقتی به درجه ای می رسیدند، از درجه گذشته استغفار می کردند؛ گرچه آن درجات پیشین نیز بالاتر از متمنیات بزرگ ترین عارفان دیگر بوده است. بر اساس این احتمال، نه تنها ترس از قصور عملی، بلکه صرف قصور رتبی نیز از عوامل مؤثر در استغفار معصومان است.
به عقیده امام خمینی، اساساً لازمه پیمودن مدارج سلوک و گذر از رتبه فروتر به مرتبه فراتر، گونه ای از مغفرت است و استغفار و استمداد غفران الهی برای سالک، امریاست گریزناپذیر:
استغفار فقط منحصر به گناه منافی عصمت نیست؛ و «مغفرت» و «ذنب» به اصطلاح عرف عام نیست. . . زیرا از لوازم سلوک معنوی و عبور از مدارج و رسیدن به اوج کمال انسانی غفران ذنوب لازمه مقامات و مدارج است؛ زیرا که هر موجودی در این عالم است ولیده همین نشئه ملکیه و ماده جسمانی است و دارای تمام شئون ملکی حیوانی و بشری و انسانی است؛ بعضی بالقوه و بعضی بالفعل. پس اگر بخواهد از این عالم به عالم دیگر و از آنجا به مقام قرب مطلق سفر کند، باید مدارج را طی کند و از منازل متوسط کوچ نماید؛ و به هر مرتبه ای که رسد، در آن مرتبه مغفور شود ذنوب مرتبه سابقه، تا در تحت تجلیات ذاتیه احدیه تمام ذنوب مغفور گردد، و ذنب وجودی که مبدأ و منشأ تمام ذنوب است، در ظل کبریای احدی مستور گردد و این غایت عروج کمال موجود است؛ و در این مقام موت و فنای تام دست دهد. لهذا وقتی آیه شریفه «إذا جَاءَ نَصرُاللهِ والفَتحُ» (نصر: ۱) نازل شد، رسول اکرم فرمودند: این سوره خبر موت من است. والله العالم.
۷- استغفار از رؤیت نور حق در حجاب خلق
در حدیث نبوی آمده است: «گاه ابر و غبارگونه ای بر دلم می نشیند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش می خواهم. » امام صادقنیز می فرماید: «إن رسول اللّه کان لا یقوم من مجلس وإن خفّ حتّی یستغفر اللّه عزّوجلّ خمسا وعشرین مرّه»؛ رسول خداهیچ گاه از مجلسی هرچند کوتاه بر نمی خاست مگر اینکه۲۵ بار استغفار می کرد. » ایشان همچنین می فرماید: «همانا رسول خدا هر روز هفتاد بار توبه می کرد بدون هیچ گناهی. »
اکنون این پرسش پدید می آید که مراد از غبارگونه ای که پیامبر را به استغفار دائمی وامی دارد چیست؟ غبار این خلفای تامّ الهی، توجه به کثرت خلقی در مقام انجام وظیفه تبلیغ دین است. توضیح اینکه حضرت خاتم الانبیاء همواره نور وجه حضرت احدیت را بی واسطه مشاهده می کرد؛ اما گاه هنگام نشست و برخاست با مردم و تبلیغ دین، خلق یا وجود خود آن حضرت، حجاب آن نور می شد و همان گونه که نور خورشید از پشت ابر دیده می شود، آن حضرت نیز نور خدا را از پس حجاب خلق و به عبارت دیگر در آینه خلق می دیدند.
به عبارت دیگر خلق در نگاه اولیای الهی، آینه رب است؛ اما در مواردی این آینه ها کدر و غبارآلود بودند و موجب زنگار دل می شدند؛ چنان که امثال ابوجهلچنین وضعیتیداشتند. ازاین رو پیامبر هر روز هفتاد بار استغفار می کرد تا آن حالت برطرف شود.
امام خمینی در شرح این مطلب می نویسد: این امام سجاداست که مناجات هایش را شما می بینید و می بینید چطور از معاصی می ترسد. . . مسئله غیر از این مسائلی است که در فکر ما یا در عقل عقلا یا در عرفان عرفا بیاید. . . . از گناه خودشان گریه می کردند تا صبح. از پیغمبر گرفته تا امام عصر همه از گناه می ترسیدند. گناه آنها غیر از این است که من و شما داریم؛ آنکه یک عظمتی را ادراک می کردند که توجه به کثرت، نزد آنها از گناهان کبیره است. . . آنان در مقابل عظمت خدا، وقتی که خودشان را حساب می کنند، می بینند که هیچ نیستند و هیچ ندارند. واقع مطلب همین است. جز او کسی نیست و چیزی نیست. . . و از اینکه حضور در مقابل حق تعالی دارند و مع ذلک دارند، مردم را دعوت می کنند، از همین کدورت حاصل می شده. . . . به بیان دیگر نخست، هرچه دل نازک تر و مصفاتر باشد، ظهور تیرگی ها در آن روشن تر و نمایان تر است؛ دوم، قلب پیامبر و اولیای کمال الهی باصفاترین دل ها و نورانی ترین و آگاه ترین آنها بود؛ سوم، روبه رو شدن آن حضرت با مرائیکدره مانند ابوجهل و ابوسفیان، موجب کدورت می شد و بر قلب پیامبر زنگار می زد؛ چهارم، پیامبر اندک تیرگی را بر نفس خود احساس می کرد و آن را گناه به شمار می آرود؛ ازاین رو برای زدودن این زنگار استغفار می کردند.
۸- دفع حجب نوری
استغفار برای اولیای پاکان موجب دفع است و برایغیر آنان، موجب رفع. ما استغفار می کنیم تا لغزش هایمان بخشیده و حجاب ها و آثار نامطلوب گناهانمان زدوده شود؛ اما اولیای الهیبه تناسب درجات خود استغفار می کنند تا نلغزند و گناهو حجاب، دامنشان را نیالاید؛ مانند اینکه پارچه ای بر روی آینه ای شفاف انداخته شود تا غباری بر آن ننشیند، نه مانند کسی که روی آینه غبارگرفته را پارچه اندازد تا غبار آن را بزداید. آن بزرگان با توبه، استغفار، عبادت و اطاعت، درجات عصمت خویش را شدت و برتری می بخشند؛ ازاین رو استغفار و توبه، در بالا رفتن درجات و پایندگی عصمت آنان دخالت دارد. آیت الله جوادی آملیدر توضیح حدیث شریف: «إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَی قَلْبِی. . . » می گوید: آنجا که پیامبر می فرمایدمن در هر روز هفتاد بار استغفار می کنم، در واقع این استغفاری است که مانع از حصول حجاب است نه اینکه حجاب های پدیدآمده را کنار بزند؛ چراکه توجه به فرشتگان یا توجه به وحی و نبوت نیز گونه ای حجاب است و خداوند چیزی جز شهود را نمی پذیرد. حجابی که به گونه معمول هدف استغفار است، اعم از حجاب های ظلمانی و نورانی است؛ ولی شأن انبیا و ائمه از حجاب های ظلمانی منزه است و حجاب های ظلمانی اساساً برای آنان مطرح نیست تا دفع آن مورد نظر باشد. بنابراین اولاً هدف از استغفار معصومان دفع حجب است، نه رفع آن؛ ثانیاً دفع هم تنها در گستره حجب نوری است، نه حجاب های ظلما
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.