توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل عناصر محوری اسلام و قیام حسین بن علی علیهما السلام یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل عناصر محوری اسلام و قیام حسین بن علی علیهما السلام شامل 114 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل عناصر محوری اسلام و قیام حسین بن علی علیهما السلام را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل عناصر محوری اسلام و قیام حسین بن علی علیهما السلام با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل عناصر محوری اسلام و قیام حسین بن علی علیهما السلام بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل عناصر محوری اسلام و قیام حسین بن علی علیهما السلام با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عناصر محوری اسلام و قیام حسین بن علی علیهما السلام وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل عناصر محوری اسلام و قیام حسین بن علی علیهما السلام با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل عناصر محوری اسلام و قیام حسین بن علی علیهما السلام مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عناصر محوری اسلام و قیام حسین بن علی علیهما السلام :
پیام عاشورای سالار شهیدان دو چیز است: یکی تحقیق علمی و دیگری تحقق عملی. جامعه ای می تواند حسینی باشد که در معارف دین محقق باشد نه مقلّد و در مسایل عملی متحقق باشد نه عقب افتاده. جریان عاشورا را از زیارت نامه های این ذوات قدسی می شود تشخیص داد، نه تنها در زیارت جامعه، بلکه در سایر زیارات این مضمون هست که «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ» و «مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم»؛[۱] ادب ما در پیشگاه این ذوات قدسی این است که من در مسایل علمی صاحب نظر هستم. آنچه را شما تحقیق کردید، من محققانه می پذیرم. آنچه را که شما ابطال کردید، من محققانه باطل می دانم، «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ» و «مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم ». این از نظر مسایل معرفتی. پرهیز از جهل علمی، اجتناب از تقلید، دوری گزیدن از عوامی و عوام فریبی، این وظیفه اصلی عاشوراییان است. به ما گفتند، بگویید: «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ» و «مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم»، آن که محقق نیست، شیعه حسینی نیست. این در بخش علم و سواد. در بخش عمل، تحقق لازم است: «حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکم»، «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ»، این در یک زیارت یا دو زیارت نیست. آغاز و انجام، ابتدا و انتهای این ذوات قدسی این دو اصل است. شما در زیارت نامه وجود مبارک مسلم بن عقیل که اول شهید این دوده آلطه و یاسین است، همین حرف را می زنید، او اولین شهید عاشوراست. در پایان آن هم که زیارت سالار شهیدان است، همین حرف است، پس جامعه ای، جامعه حسینی است که هم در مسئله سواد، محققانه معارف را تحقیق کند و هم در مسئله عمل، متحققانه «إنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکم». این اصل اول.
مطلب دوم آن است که جریان کربلا تنها برای این نبود که سالار شهیدان مجبور به بیعت بود یا مختار در بیعت بود. تنها جان او در هدر بود و امثال آن نبود. امر دائر مدار اسلام بود و «لاغیر». سخن از اصل دین بود، سخن از شخص حضرت نبود. وجود مبارک امام سجاد را عرض کردند: «مَن غَلَب»؛ در این جنگجویی چه کسی پیروز شد؟ فرمود: ما، «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاهِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِمْ»؛[۲] اگر خواستی بفهمی در صحنه عاشورا چه کسی پیروز شد، هنگام اذان برو اذان و اقامه بگو! ببین نام چه کسی را می بری؟! ما رفتیم، این نام را زنده کردیم و برگشتیم. سخن از حسین و حسن نیست، سخن از قرآن و عترت است که عُصاره دین هستند و محور دین هستند. اموی با شخص حسن و حسین (عَلَیهِما آلَافُ التَّحِیهِ وَ الثَّنَاء) مخالف نبود. هم جناب ابوریحان بیرونی و هم ابوعبدالله سُلّمی و دیگر بزرگان قبل از هزار سال، اینها نقل کردند، وقتی معاویه بر حکومت مستقر شد، جنگ هایی که در مغرب زمین اتفاق می افتاد، در آن کشور عده ای بت پرست بودند. همین معاویه بت هایی که به غنیمت آورده بودند، این را مرصّع کرده بود، مزین کرده بود، از راه کشتی به هند فرستاد؛ به عنوان صادرات کشور اسلامی، شده بت فروش. این را با گران ترین قیمت به بت پرستان هند می فروخت،[۳]همین معاویه! سخن از اسلام بود، نه سخن از حسن و حسین. وقتی یک حکیم، مورّخی، نام آوری؛ مثل ابوریحان بیرونی و ابوعبدالله سُلّمی، اینها می گویند، اموی آمده بت فروشی را ترسیم کرده است و به رسمیت شناخت. معاویه این بت ها را مرصّع می کرد، از راه کشتی به هند می فروخت؛ به عنوان صادرات کشور اسلامی. این سخن از شخص نبود، پس کربلا یعنی جنگ بین حق و باطل، خیر و شر، حُسن و قُبح، زشت و زیبا، عدل و ظلم. در سخنان نورانی سالار شهیدان هم همینطور بود که «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یتَنَاهَی عَنْهُ»؛[۴] زیر مجموعه این بحث های سنگین؛ آن وقت جریان شهادت خود حضرت و ذوات قدسی همراهان حضرت هم مطرح است. اصل جنگ سالار شهیدان با دستگاه اموی، جنگ اسلام و کفر بود؛ لذا امام سجاد فرمود، ما رفتیم، نام پیغمبر را زنده کردیم و برگشتیم و ما پیروز هستیم: «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاهِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِمْ». این مطلب دوم. پس کسی در عاشورا موفق است که عاشورایی باشد، در مسایل علمی محققانه سخن بگوید و در مسایل عملی متحققانه عمل بکند؛ هم بتواند بگوید: «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ» و «مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم»، هم بتواند بگوید: «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکم». اما آنچه را که اینها به عنوان إحیای اسلام رفتند، اسلام چیست؟ وجود مبارک رسول گرامی(عَلَیهِ وَ عَلَی آلِه آلَافُ التَّحِیهِ وَ الثَّنَاء) فرمود: مکتب ها در عالم زیاد است؛ اما «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه»؛[۵] هیچ مکتبی همتای اسلامی نیست. این جمله خبری، گرچه وصف اسلام است؛ اما برای ما به داعی انشا القا شده است. این جمله های خبری که به داعی انشا القا می شود، بیش از خود جمله انشائیه مفید وجوب و ضرورت عمل است. «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه»؛ یعنی بکوشید با بنان و بیانتان، اسلام را بالا بیاورید؛ یعنی بر شما واجب است اسلام را معرفی کنید، وقتی معرفی کردید، خودش بالاست. بر همه لازم است که او را در عالی ترین درجات مکتبی عرضه کنند. حسین بن علی این را به عنوان تکلیف تلقی کرده است، نه به عنوان یک وصف، به عنوان یک دستور: «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه» و خود در این راه اقدام کرد؛ در سخنانش این بود، با سر بریده اینطور حرف زد، در کنار شهدا آن حرف را زد، در بحث های اسارت آن حرف را زد، در تشت آن حرف را زد. تلقی کرد که بر ما واجب است، اسلام را بالا نگه بداریم: «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه».
اما راه اعتلای اسلام چیست؟ یکی از کلمات نورانی رسول گرامی (عَلَیهِ وَ عَلَی آلِه آلَافُ التَّحِیهِ وَ الثَّنَاء) این است که فرمود: «ثَلاثُ تَخرُقُ الْحُجُبَ وَ تَنْتَهِی إلَی مَا بَینَ یدَی اللهِ»؛ این مضمون یکی از سخنان نورانی آن حضرت است. فرق حدیث نبوی با احادیث نهجالبلاغه اینهاست که امیرمؤمنان(سَلامُ الله عَلَیه) به عنوان خطیب، خطبه های طولانی ده صفحه ای، بیست صفحه ای کمتر یا بیشتر القا می کند؛ اما وجود مبارک رسول گرامی به عنوان قانون اساسی جملهجمله می گوید. کسانی که با کلمات این دو ذات قدسی آشنا هستند، مستحضر هستند که آن خطبه های مبسوط علوی در کلام های نبوی بسیار کم است. فرمایشات نورانی رسول گرامی(عَلَیهِ وَ عَلَی آلِه آلَافُ التَّحِیهِ وَ الثَّنَاء) به منزله قانون اساسی است، جملهجمله القا می کند. فرمود سه چیز است که صدای او به عرش می رسد، به لقای الهی می رسد، جزء امور طیب و طاهر هستند، بعضی از امور را خدا قبول می کند، فرمود: إِلَیهِ یصْعَدُ الْکلِمُ الطَّیبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یرْفَعُه؛[۶]در این حدیث نورانی حضرت فرمود: «ثَلاثُ تَخرُقُ الْحُجُبَ وَ تَنْتَهِی إلَی مَا بَینَ یدَی اللهِ»؛ سه صداست که تا به عرش می رسد؛ یعنی خدا قبول می کند، توفیق می دهد. چه کسی بالا می برد؟ اینکه مثل دود و بخار نیست که بالا برود. این را یک بالابری لازم است و آن فیض الهی است. وقتی خدا قبول بکند: یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ،[۷] او بالا می برد. فرمود سه چیز است که تا به لقای الهی بار می یابد، سه صداست: یکی «صَرِیرُ أَقْلامِ الْعُلَمَاءِ»؛ دو: «وَطْی أَقْدامِ الُْمجَاهِدینَ»؛ سه: «صَوْتُ مَغازِلِ الُْمحْصَناتِ»؛[۸] فرمود: آنجا که یک محقق، وقتی بخواهد بگوید: «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ» دست به قلم کرده، دارد معارف دین را می نگارد، صدای قلم این نویسنده به عرش می رسد؛ یعنی این را خدا قبول می کند، چون قبول کرد، بالا می برد، چون بالا برد، اثربخش است و می ماند. این صدای قلم اگر بالا می رود، می شود «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه».
دوم: صدای کفش رزمندگان مدافع حرم و غیر حرم. این صدای کفش به عرش می رسد. در بخش هایی از سوره مبارکه «توبه» می خوانید، آنجایی که وَ لا یطَؤُنَ مَوْطِئاً یغیظُ الْکفَّار، آنجایی که یک نیروی رزمنده و مجاهد «فی سبیل الله» پا می گذارد، اصل پاگذاشتنش، صدای کفش و پوتین و پای او، این صدا تمام این حجاب ها را خرق می کند و بالا می رود. این که در بخش های پایانی سوره مبارکه «توبه» آمده است که وَ لا یطَؤُنَ مَوْطِئاً یغیظُ الْکفَّار[۹]همین است. فرمود هر جا که یک رزمنده و مجاهد «فی سبیل الله» پا می گذارد، صدای پای او بالا می رود.
سوم: «صَوْتُ مَغازِلِ الُْمحْصَناتِ»، نه تنها کارخانه ها چرخش باید بگردد، در خانه ها خانم ها و زن ها که چرخ ها و دوک های بافندگی و ریسندگی داشتند، صدای چرخ دوک بافندگی و ریسندگی این به عرش می رسد. این یعنی چه؟ یعنی اگر کسی دانشگاهی و حوزوی شد، به حق عالم و محقق شد، این کشور را اسلامی می کند و اگر مرزدارانی بودند که نه بیگانه حمله می کردند و نه اجازه نفوذ به بیگانه را می دادند، اینها کشور را اسلامی می کردند و اگر کارگاه ها و کارخانه ها مرتّب در حال حرکت بود، هم تولید می شود هم اشتغال. بیکاری از بدترین چیزهاست، مزدوری در اسلام خیلی مکروه است،[۱۰] برخی از نهی ها، نهیهایی است که حملش بر تنزیه، آسان نیست؛ فرمودند کسی مزدور دیگری نباشد، خود کار بکند؛ چرخ های کارخانه ها مرتب بگردد تا اقتصاد بشود مقاومتی. نه اقتصاد مقاومتی با بیگانه دوستی سازگار است نه با بیکاری سازگار است نه با توقع از دیگران. این چرخ اقتصاد اگر صدا دارد، این صدا را پیغمبر می گوید؛ مثل صدای قلم حوزویان است.
پس سه اصل است که رسول گرامی آن را عناصر محوری اسلام حساب کرد و حسین بن علی برای او شهید شد: یکی داشتن حوزه ها و دانشگاه های قدر و قدرتمند؛ یکی رزمندگان مجاهد و سپاهی و بسیجی و ارتشی غیرتمند و غیور و یکی کارگاه های فعال برای تولید و اشتغال. فرمود صدای چرخ کارخانه ها را خدا می شنود؛ یعنی این عبادت است. ملتی که جیبش خالی است و کیفش خالی است، ما چون در فارسی آن لغت قوی و غنی عربی را نداریم، می گوییم گدا. درست است که فارسی زبان ماست، ما به او مِهر می ورزیم، عشق می ورزیم و نسبت به بزرگانی که این ادب پارسی شیرین را حفظ کردند، أرج می نهیم؛ اما فارسی کجا، عربی قرآنی کجا؟! ما وقتی ملتی جیبش خالی است، کیفش خالی است، می گوییم گدا. گدا که بار علمی ندارد؛ اما قرآن که نمی گوید گدا، قرآن می گوید فقیر. فقیر به معنی گدا نیست، این [بر وزن] فعیل به معنی مفعول است، قتیل به معنی مقتول است. فقیر یعنی ملتی که ستون فقراتش شکسته است و یلچری است، ملتی که جیبش خالی است، کیفش خالی است، این ویلچری است، این ملت مقاوم نیست، به دنبال اقتصاد مقاومتی می گردید؟! شما می خواهید ملت ویلچری را مقاوم کنید؟ می خواهید گدا را غنی کنید؟ این فارسی است؛ اما ملتی که فقیر است، گدا نیست. جیبش خالی است، او گدا نیست، او فقیر است. این فعیل به معنی مفعول است؛ یعنی ستون فقراتش شکسته است؛ یعنی زمینگیر است، این کتاب بوسیدنی نیست؟! مسکین هم به همین معناست، مسکین که به معنی گدا نیست. مسکین یعنی زمینگیر؛ یعنی قدرت حرکت ندارد. اصرار قرآن کریم این است که باید جیبتان پُر، کیفتان پُر باشد. روی پای خودتان بایستید، صدای چرخ بافندگی زن های خانه به عرش می رسد. این بیان نورانی حضرت است و زین العابدین فرمود: ما رفتیم این مکتب را زنده کردیم و برگشتیم. تعبیر نمکین و شیرین و لطیف دیگر قرآن کریم این است، فرمود: وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکمْ خَشْیهَ إِمْلاق[۱۱]چقدر این کتاب شیرین است! چون در جاهلیت در سه مرتبه این بچه ها را می کشتند، اگر دختر بود، گاهی زنده به گور می کردند: أَمْ یدُسُّهُ فِی التُّرَابِ،[۱۲]گاهی بچه ها را اعم از دختر و پسر می کشتند در اثر خوف فقر، گاهی هم در اثر سفاهت و بیخردی، قربانی بت ها می کردند. در سه مقطع بچه ها را می کشتند که هر سه مقطع را قرآن کریم نقل کرد؛ منتها أَمْ یدُسُّهُ فِی التُّرَابِ شهرت پیدا کرده است. در سهجا بچه ها را قربانی می کردند؛ آنجا که برای فقر قربانی می کردند، تعبیر قرآن این است که وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکمْ خَشْیهَ إِمْلاق. املاق، یعنی تملّق و چاپلوسی؛ یعنی ملتی که جیبش خالی است، کیفش خالی است، یک ملت املاقی است، ملت متملّق و ملت چاپلوس است، ملت آزاد نیست. اگر چرخ اقتصاد بگردد، این صدا را فرمود از همه موانع می گذرد، به عرش می رسد. آن تعبیرات نماز شب خوب است، دعا خوب است، توسل خوب است، آنها هم سرجایش محفوظ است؛ اما عناصر اصلی روضه خوانی این است که آدم در معارف علمی محقق، در مسایل عملی متحقق و بداند سه صداست که خدا می پذیرد: یکی بخش فرهنگ و علم و دانش حوزویان و دانشگاهیان، یکی بخش های رزمی نیروهای مجاهد، یکی هم اقتصاد.
بیان نورانی سالار شهیدان حسین بن علی بن ابیطالب (عَلَیهِ أَفْضَلُ صَلَوَاتِ الْمُصَلِّین) این است، فرمود: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِیهِ اللَّهِ کانَ أَفْوَتَ لِمَا یرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِیءِ مَا یحْذَرُ»؛[۱۳] فرمود، هر هدفی یک راه دارد، هر راهی انسان را به هر هدف نمی رساند، برای نیل به هر هدفی، از هر راه هم نمی شود کمک گرفت. اگر صراط مستقیم بود، هدف فضیلت و موفقیت است و اگر کجراهه بود، دوزخ است. چنین نیست که انسان با وسیله های حرام به مقصد صحیح برسد. هرگز هدف وسیله را توجیه نمی کند، این از بیانات نورانی سالار شهیدان است، فرمود: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِیهِ اللَّهِ کانَ أَفْوَتَ لِمَا یرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِی ءِ مَا یحْذَرُ»، هر کس بخواهد از راه حرام به جایی برسد، زودتر از دیگران می افتد. ممکن نیست حرام وسیله موفقیت باشد. هرگز هدف، وسیله را توجیه نمی کند، این بیان نورانی حضرت است. اگر ما اقتصاد مقاومتی را خواستیم از معبر بانک های ربوی بگذرانیم، این شدنی نیست. کسی وام بگیرد؛ وام ربوی، از بانک های ربوی از کانال و مسیر بانک ربوی بخواهد به اقتصاد مقاومتی برسد، این شدنی نیست، با وسیله حرام نیل به مقصد صحیح ممکن نیست؛ «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِیهِ اللَّهِ کانَ أَفْوَتَ لِمَا یرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِیءِ مَا یحْذَرُ». ذات أقدس الهی هم فرمود: یمْحَقُ، این یمْحَقُ هم فعل مضارع است، مفید استمرار است، فرمود من به تدریج، کم کم، رفتهرفته، این را به محاق می برم: یمْحَقُ اللّهُ الرِّبَا.[۱۴]
بنابراین جریان عاشورا تنها شخص سید الشهدا نبود؛ اول کسی که از این دودمان این پیام را خوب تلقی کرد که «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه»، همین ذوات قدسی بودند و خون دادند و اسلام را به دست ما رساندند. در شرق و غرب عالم، هر کسی مسلمان است، در کنار سفره حسین بن علی نشسته است؛ چه بداند، چه نداند. بیان نورانی امام سجاد این بود، ما رفتیم نام پیغمبر را زنده کردیم و برگشتیم.
مطلب دیگر اینکه این دیگر مربوط به مسایل حوزوی است که حوزویان و اصولیون اینها باید بیشتر توجه کنند و آن این است که فنّ شریف اصول، از فنون بسیار دلپذیر حوزه های علمی است. یکی از بحث های رسمی که در فنّ اصول هست، این که قطع حجت است، علم حجت است، حجیتش ذاتی است و اینهاست؛ اما در غیر خواص، خواص، البته این بحث را داشتند؛ ولی توده اصولیون آن که در حوزه ها هست، این کمبود هست که آیا علم غیب هم حجت فقهی هست یا نه؟ آیا امام که علم غیب دارد، باید برابر علم غیب خود عمل کند یا نه؟ اگر این مسئله عمیق اصولی در فنّ اصول رواج پیدا می کرد؛ یعنی مرحوم شیخ انصاری، مرحوم آخوند، سایر بزرگان(رِضْوَانِ اللَّهِ تَعَالَی عَلَیهم أجمَعین) این بحث را در اصول مطرح می کردند که آیا علم غیب هم سند فقهی هست یا نه؟ دیگر آن مشکلاتی که آیا حسین بن علی (سَلامُ الله عَلَیه) می دانست شهید می شود یا نمی دانست؟ اگر نمی دانست که مثلاً مشکل علمی دارد و اگر می دانست، چرا رفته که با این وضع کشته بشود؟ اگر این در خود اصول رسمی می شد و همگان می فهمیدند که علم غیب حکمش چیست؟ دیگر نه ما مشکل آن را داشتیم، نه تبعات آن را داشتیم که امیدواریم از این به بعد کسی اصول می نویسد، این بحث را مطرح کند که سهم علم غیب در احکام شرعی چیست؟!
مرحوم کاشف الغطاء، آقا شیخ جعفر، پسر بزرگشان آقا شیخ حسن، اینها از فقهای نام آور امامیه هستند، مرحوم صاحب جواهر در جواهر درباره آقا شیخ جعفر کاشف الغطاء تصریح می کند که من فقیهی به حدّت ذهن آقا شیخ حسن جعفر کاشف الغطاء ندیدم.[۱۵] هم از نظر حدّت ذهن، احاطه بر مسایل، سلطان فقه بود این بزرگوار. «یجب و یحرم» از زیر دست او به آسانی می گذشت، فقیه نام آوری بود. ایشان در کتاب شریف کشف الغطاء آنجا این مسئله را مطرح می کند که آیا علم غیب، یک؛ قدرت غیب، دو؛ اینها تکلیف آور است یا نه؟ می فرماید، گاهی برای ضرورت که اصل دین در خطر باشد و مانند آن، ممکن است امامی از علم غیب استفاده کند، از قدرت غیبی استفاده کند، وگرنه دلیل شرعی نیست، حکم شرعی نیست، اگر امام به علم غیب بداند که حق با فلان شخص است، این برابر علم غیب نمی تواند در محکمه حکم صادر کند. آنجایی هم که می گویند قاضی به علم خود می تواند عمل بکند با حفظ شرایط، آن علم، علم عادی است.
برهان مسئله هم این است، می فرماید که خود پیغمبر (عَلَیهِ وَ عَلَی آلِه آلَافُ التَّحِیهِ وَ الثَّنَاء) بالصراحه ذکر کرد، با «إنما»: «إِنَّمَا أَقْضِی بَینَکمْ بِالْبَینَاتِ وَ الْأَیمَانِ»؛[۱۶] یعنی من در محکمه قضا، با یمین و شاهد حکم صادر می کنم، با علم غیب حکم صادر نمی کنم، با «إنّما» هم بیان کردند؛ یعنی ما در محاکم قضایی فقط با شاهد و سوگند حکم صادر می کنیم
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.