تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل عهدنامه امام علی (ع) برای مالک اشتر نَخَعی [نامه۵۳، نهج البلاغه]!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل عهدنامه امام علی (ع) برای مالک اشتر نَخَعی [نامه۵۳، نهج البلاغه] بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل عهدنامه امام علی (ع) برای مالک اشتر نَخَعی [نامه۵۳، نهج البلاغه] از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل عهدنامه امام علی (ع) برای مالک اشتر نَخَعی [نامه۵۳، نهج البلاغه] شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل عهدنامه امام علی (ع) برای مالک اشتر نَخَعی [نامه۵۳، نهج البلاغه] استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل عهدنامه امام علی (ع) برای مالک اشتر نَخَعی [نامه۵۳، نهج البلاغه] با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل عهدنامه امام علی (ع) برای مالک اشتر نَخَعی [نامه۵۳، نهج البلاغه] قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل عهدنامه امام علی (ع) برای مالک اشتر نَخَعی [نامه۵۳، نهج البلاغه] حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل عهدنامه امام علی (ع) برای مالک اشتر نَخَعی [نامه۵۳، نهج البلاغه] به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عهدنامه امام علی (ع) برای مالک اشتر نَخَعی [نامه۵۳، نهج البلاغه] :

وَ مِنْ عَهْد لَهُ عَلَیهِ السَّلامُ

عهدنامه مکتوب آن حضرت است

کتَبَهُ لِلاْشْتَرِ النَّخَعِی رَحِمَهُ اللّهُ لَمّا وَلاّهُ عَلی مِصْرَ وَ اَعْمالِها.

برای مالک اشتر نَخَعی رحمه اللّه زمانی که او را به امارت مصر و مناطق تابعه آن انتخاب نمود

حینَ اضْطَرَبَ اَمْرُ اَمیرِها مُحَمَّدِ بْنِ اَبی بَکر.

و این برنامه به وقتی بود که کار حاکم مصر محمد بن ابوبکر در آشفتگی قرار داشت.

وَ هُوَ اَطْوَلُ عَهْد کتَبَهُ وَ اَجْمَعُهُ لِلْمَحاسِنِ

این عهدنامه طولانی ترین عهدنامه و از جهت دربرداشتن خوبیها جامع ترین آنهاست

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

هذا ما اَمَرَ بِهِ عَبْدُاللّهِ عَلِی اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ، مالِک بْنَ الْحارِثِ

این فرمانی است که بنده خدا امیرالمؤمنین در پیمانش به مالک بن حارث

الاْشْتَرَ فی عَهْدِهِ اِلَیهِ حینَ وَلاّهُ مِصْرَ، جِبایهَ خَراجِها، وَ جِهادَ

اشتر زمانی که او را به فرمانروایی مصر برگزید دستور داد، تا مالیاتهای آن را جمع کند، و با دشمنش

عَدُوِّها، وَ اسْتِصْلاحَ اَهْلِها، وَ عِمارَهَ بِلادِها.

جهاد نماید، و به اصلاح اهلش برخیزد، و شهرهایش را آباد سازد.

اَمَرَهُ بِتَقْوَی اللّهِ، وَ ایثارِ طاعَتِهِ، وَ اتِّباعِ ما اَمَرَ بِهِ فی کتابِهِ:

او را فرمان می دهد به تقوای الهی، و مقدم داشتن طاعت خدا، و پیروی آنچه را که خداوند در کتابش

مِنْ فرائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتی لایسْعَدُ اَحَدٌ اِلاّ بِاتِّباعِها، وَ لایشْقی

از واجبات و سنّت های خود امر فرموده، که کسی جز به پیروی آنها خوشبخت نمی شود، و جز به انکار

اِلاّ مَعَ جُحُودِها وَ اِضاعَتِها؛ وَ اَنْ ینْصُرَ اللّهَ سُبْحانَهُ بِقَلْبِهِ وَ یدِهِ

و ضایع نمودن آنها بدبخت نمی گردد؛ و دیگر آنکه خداوند سبحان را به قلب و دست و زبانش

وَ لِسانِهِ، فَاِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَکفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اِعْزازِ مَنْ اَعَزَّهُ.

یاری کند، زیرا خداوند یاری یاری کننده خود، و عزّت آن کس را که او را عزیز بدارد ضامن شده.

وَ اَمَرَهُ اَنْ یکسِرَ نَفْسَهُ عِنْدَ الشَّهَواتِ، وَ یزَعَها عِنْدَ الْجَمَحاتِ،

او را دستور می دهد که نفس را به وقت خواسته های نابجا درهم شکند، و آن را به هنگام سرکشی ها بازدارد،

فَاِنَّ النَّفْسَ اَمّارَهٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ اللّهُ.

که نفس امرکننده به بدی است مگر خداوند رحم نماید.

ثُمَّ اعْلَمْ یا مالِک، اَنّی قَدْ وَجَّهْتُک اِلی بِلاد قَدْ جَرَتْ عَلَیها دُوَلٌ

ای مالک، آگاه باش که تو را به شهرهایی روانه کردم که پیش از تو فرمانروایانی در آن

قَبْلَک مِنْ عَدْل وَ جَوْر، وَ اَنَّ النّاسَ ینْظُرُونَ مِنْ اُمُورِک فی مِثْلِ

به عدالت و ستم حکومت کردند، و مردم به وضع تو به همان صورت می نگرند که

ما کنْتَ تَنْظُرُ فیهِ مِنْ اُمُورِ الْوُلاهِ قَبْلَک، وَ یقُولُونَ فیک ما کنْتَ

تو به حاکمان پیش از خود می نگریسته ای، و همان را در حق تو می گویند که تو درباره حاکمان گذشته

تَقُولُ فیهِمْ؛ وَ اِنَّما یسْتَدَلُّ عَلَی الصَّالحِینَ بِما یجْرِی اللّهُ لَهُمْ عَلی

مصر می گفته ای؛ شایستگان را به ذکر خیری که خداوند بر زبان بندگانش جاری می کند

اَلْسُنِ عِبادِهِ. فَلْیکنْ اَحَبُّ الذَّخائِرِ اِلَیک ذَخیرَهَ الْعَمَلِ الصّالِحِ.

می توان شناخت. پس باید محبوبترین اندوخته ها در نزد تو عمل صالح باشد.

فَامْلِک هَواک، وَ شُحَّ بِنَفْسِک عَمّا لایحِلُّ لَک، فَاِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ

بنابراین بر هواهایت مسلط باش، نسبت به خود از آنچه بر تو حلال نیست بخل بورز، زیرا بخل به خود

الاِْنْصافُ مِنْها فیما اَحَبَّتْ اَوْ کرِهَتْ. وَ اَشْعِرْ قَلْبَک الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیهِ

انصاف دادن از خود است در رابطه با آنچه محبوب یا منفور انسان است. مهربانی و محبت و لطف

وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ، وَ اللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لاتَکونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضارِیاً تَغْتَنِمُ

به رعیت را شعار قلب خود قرار ده، بر رعیت همچون حیوان درنده مباش که خوردن آنان را

اَکلَهُمْ، فَاِنَّهُمْ صِنْفانِ: اِمَّا اَخٌ لَک فِی الدِّینِ، وَ اِمّا نَظیرٌ لَک فِی

غنیمت دانی، که رعیت بر دو گروهند: یا برادر دینی توانَد، یا انسانهایی

الْخَلْقِ، یفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، وَ یؤْتی عَلی

مانند تو، که خطاهایی از آنان سر می زند، علل گناهی بر آنان عارض می شود، و گناهانی از آنان

اَیدیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَ الْخَطَأِ، فَاَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِک وَ صَفْحِک مِثْلَ

به عمد یا اشتباه بروز می کند، پس همان گونه که علاقه داری خداوند بخشش و چشم پوشی را به تو

الَّذی تُحِبُّ اَنْ یعْطِیک اللّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ، فَاِنَّک فَوْقَهُمْ،

عنایت نماید رعیت را مورد عفو و چشم پوشی قرار بده، چرا که تو از نظر قدرت برتر از آنانی،

وَ والِی الاَْمْرِ عَلَیک فَوْقَک، وَ اللّهُ فَوْقَ مَنْ وَلاّک،

و آن که بر تو ولایت دارد بالاتر از تو می باشد، و خداوند برتر از آن کسی که تو را والی مصر نموده،

وَ قَدِ اسْتَکفاک اَمْرَهُمْ، وَ ابْتَلاک بِهِمْ.

خداوند کفایت امور رعیّت را از تو خواسته، و به خاطر آنان تو را در عرصه آزمایش قرار داده.

وَ لاتَنْصِبَنَّ نَفْسَک لِحَرْبِ اللّهِ، فَاِنَّهُ لا یدَی لَک بِنِقْمَتِهِ، وَ لا غِنی

خود را در موقف جنگِ با خدا قرار مده، که تو را تحمّل کیفر او نیست، و از عفو و

بِک عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ. وَ لاتَنْدَمَنَّ عَلی عَفْو، وَ لاتَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَه،

رحمتش بی نیاز نمی باشی. از گذشتی که ازمردم کرده ای پشیمان مشو، و برکیفری که داده ای شاد مباش،

وَ لا تُسْرِعَنَّ اِلی بادِرَه وَجَدْتَ مِنْها مَنْدُوحَهً، وَ لا تَقُولَنَّ اِنّی مُؤَمَّرٌ

و به خشمی که راه بیرون رفتن ازآن وجود دارد شتاب مکن، و فریاد مزن که من برشما گمارده ام، فرمان

آمُرُ فَاُطاعُ، فَاِنَّ ذلِک اِدْغالٌ فِی الْقَلْبِ، وَ مَنْهَکهٌ لِلدّینِ، وَ تَقَرُّبٌ

می دهم باید اطاعت شوم؛ که این وضع موجب فساد دل، و کاهش و ضعف دین، و باعث نزدیک شدن

مِنَ الْغِیرِ. وَ اِذا اَحْدَثَ لَک ما اَنْتَ فیهِ مِنْ سُلْطانِک اُبَّهَهً اَوْ مَخیلَهً،

زوال قدرت است. هرگاه حکومت برای تو خودبزرگ بینی و کبر بهوجود آورد،

فَانْظُرْ اِلی عِظَمِ مُلْک اللّهِ فَوْقَک، وَ قُدْرَتِهِ مِنْک عَلی ما لاتَقْدِرُ عَلَیهِ

به بزرگی سلطنت خداوند که فوق توست و قدرتی که بر تو دارد و تو را بر خودت آن قدرت و توانایی

مِنْ نَفْسِک، فَاِنَّ ذلِک یطامِنُ اِلَیک مِنْ طِماحِک، وَ یکفُّ عَنْک

نیست نظر کن، که این نظر کبر و غرورت را می نشاند، و تندی و شدت را از تو

مِنْ غَرْبِک، وَ یفیءُ اِلَیک بِما عَزَبَ عَنْک مِنْ عَقْلِک. اِیاک وَ مُساماهَ

بازمی دارد، و عقلِ از دست رفته را به تو بازمی گرداند. از برابر داشتن خود

اللّهِ فی عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فی جَبَرُوتِهِ، فَاِنَّ اللّهَ یذِلُّ کلَّ جَبّار،

با عظمت حق، و از تشبّه خود با جبروت خداوند برحذر باش، که حضرت او هر گردنکشی را خوار،

وَ یهینُ کلَّ مُخْتال.

و هر متکبری را بی ارزش و پست می کند.

اَنْصِفِ اللّهَ وَ اَنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِک، وَ مِنْ خاصَّهِ اَهْلِک،

خدا و مردم را از جانب خود و خواص از خاندانت و کسانی از رعیتت

وَ مَنْ لَک فیهِ هَوًی مِنْ رَعِیتِک، فَاِنَّک اِلاّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ، وَ مَنْ ظَلَمَ

که به او علاقه داری انصاف ده، که اگر انصاف ندهی ستم کرده ای، و هر که به بندگان خدا

عِبادَ اللّهِ کانَ اللّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبادِهِ، وَ مَنْ خاصَمَهُ اللّهُ اَدْحَضَ

ستم کند خداوند به جای بندگان ستمدیده خصم او می باشد، و هرکه خداوند خصم او باشد عذرش را

حُجَّتَهُ، وَ کانَ لِلّهِ حَرْباً حَتّی ینْزِعَ وَ یتُوبَ. وَ لَیسَ

باطل کند، و شخص ستمکار محارب با خداست تا وقتی که از ستم دست بردارد و توبه کند. چیزی در

شَیءٌ اَدْعی اِلی تَغْییرِ نِعْمَهِ اللّهِ، وَ تَعْجیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ اِقامَه عَلی

تغییر نعمت خدا، و سرعت دادن به عقوبت او قوی تر از ستمکاری

ظُلْم، فَاِنَّ اللّهَ یسْمَعُ دَعْوَهَ الْمُضْطَهَدینَ، وَ هُوَ لِلظّالِمینَ بِالْمِرْصادِ.

نیست، که خداوند شنوای دعای ستمدیدگان، و در کمین ستمکاران است.

وَلْیکنْ اَحَبُّ الاْمُورِ اِلَیک اَوْسَطَها فِی الْحَقِّ، وَ اَعَمَّها فِی

باید محبوبترین امور نزد تو میانه ترینش در حق، و همگانی ترینش

الْعَدْلِ، وَ اَجْمَعَها لِرِضَی الرَّعِیهِ، فَاِنَّ سُخْطَ الْعامَّهِ یجْحِفُ

در عدالت، و جامع ترینش در خشنودی رعیت باشد، چرا که خشم عمومْ خشنودی

بِرِضَی الْخاصَّهِ، وَ اِنَّ سُخْطَ الْخاصَّهِ یغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعامَّهِ.

خواص را بی نتیجه می کند، و خشم خواص در برابر خشنودی عموم بی اثر است.

وَ لَیسَ اَحَدٌ مِنَ الرَّعِیهِ اَثْقَلَ عَلَی الْوالی مَؤُونَهً فِی الرَّخاءِ، وَ اَقَلَّ

و به وقت آسانی و رفاه احدی از رعیّت بر والی پرخرج تر، و زمان

مَعُونَهً لَهُ فِی الْبَلاءِ، وَ اَکرَهَ لِلاْنْصافِ، وَ اَسْاَلَ بِالاْلْحافِ، وَ اَقَلَّ

مشکلات کم یاری تر، و هنگام انصاف ناخشنودتر، و در خواهش و خواسته با اصرارتر، و زمان

شُکراً عِنْدَ الاْعْطاءِ، وَ اَبْطَاَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ، وَ اَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ

بخشش کم سپاس تر، و وقت منعِ از عطا دیرعذرپذیرتر، و در حوادث

مُلِمّاتِ الدَّهْرِ مِنْ اَهْلِ الخاصَّهِ. وَ اِنَّما عِمادُ الدّینِ، وَ جِماعُ

روزگار بی صبرتر از خواص نیست. همانا ستون دین، و جمعیّت

الْمُسْلِمینَ، وَ الْعُدَّهُ لِلاْعْداءِ الْعامَّهُ مِنَ الاْمَّهِ، فَلْیکنْ صَغْوُک لَهُمْ، وَ مَیلُک مَعَهُمْ.

مسلمانان، و مهیاشدگان برای جنگ با دشمن توده مردمند، پس باید توجه و میل تو به آنان باشد.

وَلْیکنْ اَبْعَدُ رَعِیتِک مِنْک، وَ اَشْنَؤُهُمْ عِنْدَک اَطْلَبَهُمْ لِمَعائِبِ

باید دورترین رعیّت تو از حریم تو، و در شدّت کینه تو نسبت به او کسی باشد که در حق مردم

النّاسِ، فَاِنَّ فِی النّاسِ عُیوباً الْوالی اَحَقُّ مَنْ سَتَرَها،

عیبجوتر است، زیرا در مردم عیوبی هست که والی در پوشاندن آن عیوب از همه کس سزاوارتر است،

فَلاتَکشِفَنَّ عَمّا غابَ عَنْک مِنْها، فَاِنَّما عَلَیک تَطْهیرُ ما

پس دررابطه باعیوبی که ازمردم بر توپنهان است کنجکاوی مکن، چراکه فقط در آنچه از عیوب مردم نزدتو معلوم

ظَهَرَ لَک، وَ اللّهُ یحْکمُ عَلی ما غابَ عَنْک.

است وظیفه اصلاح داری، و نسبت به آنچه از عیوب رعیّت بر تو پنهان است خداوند داوری می کند.

فَاسْتُرِ الْعَوْرَهَ مَا اسْتَطَعْتَ، یسْتُرِ اللّهُ مِنْک ما تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ

پس تا می توانی عیوب مردم را بپوشان، تا خداوند عیوب تو را که علاقه داری از مردم پوشیده بماند

رَعِیتِک. اَطْلِقْ عَنِ النّاسِ عُقْدَهَ کلِّ حِقْد، وَ اقْطَعْ عَنْک سَبَبَ کلِّ

پرده پوشی کند. گره هر کینه ای که از مردم به دل داری بگشای، و رشته هر انتقامی را

وِتْر، وَ تَغابَ عَنْ کلِّ ما لایصِحُّ لَک، وَ لاتَعْجَلَنَّ اِلی تَصْدیقِ

قطع کن، و در هر چه از دیگران برایت ثابت نشده خود را به غفلت زن، در باور کردن گفتار سخن چینان

ساع، فَاِنَّ السّاعِی غاشٌّ وَ اِنْ تَشَبَّهَ بِالنّاصِحینَ.

شتاب مکن، زیرا سخن چین خائن است گرچه خود را شبیه خیرخواهان نشان دهد.

مشاوران

وَ لاتُدْخِلَنَّ فی مَشُورَتِک بَخیلاً یعْدِلُ بِک عَنِ الْفَضْلِ، وَ یعِدُک

در امور خود بخیل را وارد مشورت مکن که تو را از بخشش مانع گردد، و از تهیدستی

الْفَقْرَ؛ وَ لا جَباناً یضْعِفُک عَنِ الاْمُورِ؛ وَ لا حَریصاً

می ترساند؛ و همچنین با بزدل و ترسو که تو را در اجرای برنامه هایت سست می نماید؛ و نه با طمعکار

یزَینُ لَک الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ، فَاِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرائِزُ

که حرص براندوختن و ستمگری را در نظرت می آراید، همانا بخل و ترس و حرص سرشت هایی

شَتّی یجْمَعُها سُوءُ الظَّنِّ بِاللّهِ.

جدای از هم اند که جمع کننده آنها در انسان سوءظن به خداوند است.

وزیران

اِنَّ شَرَّ وُزَرائِک مَنْ کانَ لِلاْشْرارِ قَبْلَک وَزیراً، وَ مَنْ شَرِکهُمْ

بدترین وزرای تو وزیری است که پیش از تو وزیر اشرار بوده، و در گناهانشان

فِی الاْثامِ، فَلایکونَنَّ لَک بِطانَهً، فَاِنَّهُمْ اَعْوانُ الاْثَمَهِ، وَ اِخْوانُ

شرکت داشته، چنین کسی نباید از محرمان تو باشد، که اینان یاران اهل گناه، و برادران

الظَّلَمَهِ، وَ اَنْتَ واجِدٌ مِنْهُمْ خَیرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرائِهِمْ

اهل ستم اند، البته درحالی که قدرت داری جانشینی بهتر ازآنان بیابی که درکشورداری مانند آنان دارای

وَ نَفاذِهِمْ، وَ لَیسَ عَلَیهِ مِثْلُ آصارِهِمْ وَ اَوْزارِهِمْ، مِمَّنْ لَمْ یعاوِنْ

رأی و کاردانی است، و بار سنگین گناهان آنان هم بر او نیست، از کسانی که اهل ستم را در

ظالِماً عَلی ظُلْمِهِ، وَ لا آثِماً عَلی اِثْمِهِ. اُولئِک اَخَفُّ عَلَیک مَؤُونَهً،

ستمکاری و گناهکاران را در گناهشان یاری نکرده است. هزینه اینان بر تو سبکتر،

وَ اَحْسَنُ لَک مَعُونَهً، وَ اَحْنی عَلَیک عَطْفاً، وَ اَقَلُّ لِغَیرِک اِلْفاً.

و همکاریشان بهتر، و نسبت به تو در طریق عطوفت مایل تر، و الفتشان با بیگانه کمتر است.

فَاتَّخِدْ اُولئِک خاصَّهً لِخَلَواتِک وَ حَفَلاتِک. ثُمَّ لْیکنْ آثَرُهُمْ عِنْدَک

اینان را از خاصان خود در خلوتها و مجالس خویش قرار ده. و نیز باید از وزرایت برگزیده ترینشان نزد

اَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَک، وَ اَقَلَّهُمْ مُساعَدَهً فیما یکونَ مِنْک مِمّا کرِهَ

تو وزیری باشد که سخن تلخ حق را به تو بیشتر بگوید، و نسبت به آنچه که خداوند برای اولیائش خوش

اللّهُ لاِوْلِیائِهِ، واقِعاً ذلِک مِنْ هَواک حَیثُ وَقَعَ. وَ الْصَقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ

ندارد کمتر تو را یاری دهد، گرچه این برنامه بر علیه میل تو به هر جا که خواهد برسد. به اهل پاکدامنی

وَ الصِّدْقِ، ثُمَّ رُضْهُمْ عَلی اَنْ لایطْرُوک، وَ لایبَجِّحُوک بِباطِل

و صدق بپیوند، و آنان را آنچنان تعلیم ده که تو را زیاد تعریف نکنند، و بیهوده به کاری که انجام نداده ای

لَمْ تَفْعَلْهُ، فَاِنَّ کثْرَهَ الاْطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَتُدْنی مِنَ الْعِزَّهِ.

تو را شاد ننمایند، که تمجیدِ فراوان ایجاد کبر و نخوت کند، و به گردنکشی نزدیک نماید.

نیکوکار و بدکار

وَ لایکونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسیءُ عِنْدَک بِمَنْزِلَه سَواء، فَاِنَّ

نیکوکار و بدکار در برابرت یکسان نباشند، که این کار

فی ذلِک تَزْهیداً لاِهْلِ الاْحْسانِ فِی الاْحْسانِ، وَ تَدْریباً لاِهْلِ

نیکوکار را در انجام کار نیک بی رغبت، و بدکار را

الاْساءَهِ عَلَی الاْساءَهِ، وَ اَلْزِمْ کلاًّ مِنْهُمْ ما اَلْزَمَ نَفْسَهُ. وَ اعْلَمْ اَنَّهُ

در بدی ترغیب می کند، هر کدام را نسبت به کارشان پاداش بخش. آگاه باش

لَیسَ شَیءٌ بِاَدْعی اِلی حُسْنِ ظَنِّ راع بِرَعِیتِهِ مِنْ اِحْسانِهِ اِلَیهِمْ،

که چیزی برای جلب خوشبینی حاکم بر رعیت بهتر از نیکی به آنان،

وَ تَخْفیفِهِ الْمَؤُوناتِ عَلَیهِمْ، وَ تَرْک اسْتِکراهِهِ اِیاهُمْ عَلی ما لَیسَ

و سبک کردن هزینه بر دوش ایشان، و اجبار نکردنشان به حقّی که حاکم بر آنان

لَهُ قِبَلَهُمْ. فَلْیکنْ مِنْک فی ذلِک اَمْرٌ یجْتَمِعُ لَک بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ

ندارد نیست. به صورتی باید رفتار کنی که خوش گمانی بر رعیتت را در کمک همه جانبه به حاکم

بِرَعِیتِک، فَاِنَّ حُسْنُ الظَّنِّ یقْطَعُ عَنْک نَصَباً طَویلاً، وَ اِنَّ اَحَقَّ مَنْ

فراهم آری، که این خوش گمانی رنجی طولانی را از تو برمی دارد، و به خوش گمانی تو

حَسُنَ ظَنُّک بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاؤُک عِنْدَهُ، وَ اِنَّ اَحَقَّ مَنْ ساءَ ظَنُّک بِهِ

کسی شایسته تر است که از تو احسان دیده، و به بدگمانیت کسی سزاوارتر است که

لَمَنْ ساءَ بَلاؤُک عِنْدَهُ.

از جانب تو به او ناراحتی رسیده.

روشها

وَ لاتَنْقُضْ سُنَّهً صالِحَهً عَمِلَ بِها صُدُورُ هذِهِ الاُْمَّهِ، وَ اجْتَمَعَتْ

روشی را که بزرگان امت بر اساس آن رفتار کرده اند، و به سبب آن در میان مردم

بِهَا الاُلْفَهُ، وَ صَلَحَتْ عَلَیهَا الرَّعِیهُ، و لاتُحْدِثَنَّ سُنَّهً تَضُرُّ بِشَیء

الفت برقرار شده، و اصلاح جامعه بر پایه آن بوده از بین مبر، و روشی را که به روشهای گذشته

مِنْ ماضی تِلْک السُّنَنِ، فَیکونَ الاْجْرُ لِمَنْ سَنَّها، وَ الْوِزْرُ عَلَیک

ضرر می زند بهوجود نیاور، که پاداش و اجربرای کسی است که روشهای درست را برپاکرده، وگناه از

بِما نَقَضْتَ مِنْها.

بین بردن آن روشها بر گردن توست.

با دانشمندان

وَ اَکثِرْ مَدارَسَهَ الْعُلَماءِ، وَ منافَثَهَ الْحُکماءِ، فی تَثْبیتِ ما صَلَحَ

در استوار ساختن آنچه صلاح کار شهرهایت بر آن است، و برپا داشتن آنچه مردم

عَلَیهِ اَمْرُ بِلادِک، وَ اِقامَهِ مَا اسْتَقامَ بِهِ النّاسُ قَبْلَک.

پیش از این به آن مستقیم شده اند با دانشمندان و اندیشمندان زیاد گفتگو کن.

طبقات جامعه

وَ اعْلَمْ اَنَّ الرَّعِیهَ طَبَقاتٌ لایصْلُحُ بَعْضُها اِلاّ بِبَعْض،

آگاه باش که مردم مملکت گروههای مختلفند که هر گروه جز به گروه دیگر اصلاح نمی شود،

وَ لا غِنی بِبَعْضِها عَنْ بَعْض. فَمِنْها جُنُودُ اللّهِ، وَ مِنْها کتّابُ الْعامَّهِ

و با داشتن گروهی از گروه دیگر بی نیازی نیست. اینان عبارتند از ارتش حق، و نویسندگان عمومی

وَ الْخاصَّهِ، وَ مِنْها قُضاهُ الْعَدْلِ، وَ مِنْها عُمّالُ الاْنْصافِ وَ الرِّفْقِ،

و خصوصی، و قاضیان عدل، و مأموران انصاف و مدارا،

وَ مِنْها اَهْلُ الْجِزْیهِ وَ الْخَراجِ مِنْ اَهْلِ الذِّمَّهِ وَ مُسْلِمَهِ النّاسِ،

و اهل جزیه و مالیات از غیر مسلمان و مسلمان،

وَ مِنْها التُّجّارُ وَ اَهْلُ الصِّناعاتِ، وَ مِنْهَا الطَّبَقَهُ السُّفْلی مِنْ

و تاجران و صنعتگران، و طبقه پایین از

ذَوِی الْحاجَهِ وَ الْمَسْکنَهِ. وَ کلٌّ قَدْ سَمَّی اللّهُ لَهُ سَهْمَهُ، وَ وَضَعَ

نیازمندان و افتادگان. خداوند سهم هر یک از این طبقات را مقرر فرموده، و در کتابش

عَلی حَدِّهِ وَ فَریضَتِهِ فی کتابِهِ اَوْ سُنَّهِ نَبِیهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ

یا سنّت پیامبرش صلّی اللّه علیه وآله عهدی محفوظ را بر حدّ و اندازه

عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنا مَحْفُوظاً.

واجب آن نزد ما قرار داده است.

سپاهیان

فَالْجُنُودُ بِاِذْنِ اللّهِ حُصُونُ الرَّعِیهِ، وَ زَینُ الْوُلاهِ، وَ عِزُّ الدّینِ،

ارتش به اذن خداوند دژ مردم، و زینت حاکمان، و ارجمندی دین،

وَ سُبُلُ الاْمْنِ، وَ لَیسَ تَقُومُ الرَّعِیهُ اِلاّ بِهِمْ. ثُمَّ لا قِوامَ لِلْجُنُودِ

و راههای امنیّت اند، که مردم بدون آنان برپای نمانند. سپس نظام ارتش

اِلاّ بِما یخْرِجُ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَراجِ الَّذی یقْوَوْنَ بِهِ عَلی جِهادِ

جز با مالیاتی که خداوند برای آنان قرار داده استوار نگردد، مالیاتی که به وسیله آن در جنگ با دشمن

عَدُوِّهِمْ، وَ یعْتَمِدُونَ عَلَیهِ فیما یصْلِحُهُمْ، وَ یکونُ مِنْ وَراءِ

توانا می شوند، و برای اصلاح زندگی خود به آن تکیه می نمایند، و مایه رفع نیازمندیهای

حاجَتِهِمْ. ثُمَّ لاقِوامَ لِهذَینِ الصِّنْفَینِ اِلاّ بِالصِّنْفِ الثّالِثِ مِنَ

آنان است. سپس کار ارتش و مالیات دهندگان استوار نگردد جز با گروه سوم که عبارتند از

الْقُضاهِ وَ الْعُمّالِ وَالْکتّابِ لِما یحْکمُونَ مِنَ الْمَعاقِدِ، وَ یجْمَعُونَ

قضات و کارگزاران حکومت و منشیان حسابگر که قراردادها را محکم می کنند، و آنچه را به سود رعیّت

مِنَ الْمَنافِعِ، وَ یؤْتَمَنُونَ عَلَیهِ مِنْ خَواصِّ الاْمُورِ وَ عَوامِّها.

است جمع می نمایند، و در امور خصوصی و عمومی بر آنان اعتماد می شود.

وَ لا قِوامَ لَهُمْ جَمیعاً اِلاّ بِالتُّجّارِ وَ ذَوِی الصِّناعاتِ فیما یجْتَمِعُونَ

و کار اینان نیز به سامان نشود جز با تاجران و صنعتگران که آنچه برای مردم سودمند

عَلَیهِ مِنْ مَرافِقِهِمْ، وَ یقیمُونَهُ مِنْ اَسْواقِهِمْ، وَ یکفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ

است فراهم می آورند، و بازارها را به آن برپا می دارند، و به کارهایی که به نفع مردم است

بِاَیدیهِمْ مِمّا لایبْلُغُهُ رِفْقُ غَیرِهِمْ. ثُمَّ الطَّبَقَهُ السُّفْلی مِنْ اَهْلِ

دست می زنند، کارهایی که از غیر ایشان ساخته نیست. سپس جمع نیازمند و

الْحاجَهِ وَ الْمَسْکنَهِ الَّذینَ یحِقُّ رِفْدُهُمْ وَ مَعُونَتُهُمْ. وَ فِی اللّهِ لِکلٍّ

از کار افتاده است که احسان و یاری ایشان لازم است. و برای هر کدام از این گروهها نزد خداوند

سَعَهٌ، وَ لِکلٍّ عَلَی الْوالی حَقٌّ بِقَدْرِ ما یصْلِحُهُ،

گشایشی است، و برای هر یک از این طبقات به مقداری که امور آنان را اصلاح نماید برعهده والی حقّی است،

وَ لَیسَ یخْرُجُ الْوالی مِنْ حَقیقَهِ ما اَلْزَمَهُ اللّهُ مِنْ ذلِک اِلاّ بِالاْهْتِمامِ

و والی از ادای آنچه خداوند برعهده او قرار داده برنیاید جز با کوشش

وَ الاْسْتِعانَهِ بِاللّهِ، وَ تَوْطینِ نَفْسِهِ عَلی لُزُومِ الْحَقِّ، وَ الصَّبْرِ عَلَیهِ

و یاری خواستن از خداوند، و مهیّا نمودن خود بر به کارگیری حق و استقامت بر آن، چه اینکه

فیما خَفَّ عَلَیهِ اَوْ ثَقُلَ. فَوَلِّ مِنْ جُنودِک اَنْصَحَهُمْ فی نَفْسِک لِلّهِ

بر او آسان باشد یا سخت. آن که پیش تو نسبت به خداوند و پیامبر و پیشوایت

وَ لِرَسُولِهِ وَ لاِمامِک، وَ اَنْقاهُمْ جَیباً، وَ اَفْضَلَهُمْ حِلْماً، مِمَّنْ یبْطِئُ

خیرخواه تر و پاک دامن تر و بردبارتر است او را به فرماندهی ارتشت انتخاب کن، از آنان که دیر

عَنِ الْغَضَبِ، وَ یسْتَریحُ اِلَی الْعُذْرِ، وَ یرْاَفُ بِالضُّعَفاءِ، وَ ینْبُو عَلَی

به خشم آیند، و پوزش پذیرترند، و به ناتوانان مهربان، و در برابر زورمندان

الاْقْوِیاءِ، وَ مِمَّنْ لا یثیرُهُ الْعُنْفُ، وَ لایقْعُدُ بِهِ الضَّعْفُ.

گردنفرازند، واز آنان که خشونت او را برنینگیزد، و ناتوانی وی را بر جای ننشاند.

ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِی الاْحْسابِ وَ اَهْلِ الْبُیوتاتِ الصّالِحَهِ وَ السَّوابِقِ

با صاحبان مکارم و شرافت، و خانواده های شایسته و دارای سوابق نیکو پیوند

الْحَسَنَهِ. ثُمَّ اَهْلِ النَّجْدَهِ وَ الشَّجاعَهِ وَ السَّخاءِ وَ السَّماحَهِ، فَاِنَّهُمْ

برقرار کن، پس از آن با دلاورمردان و شجاعان و بخشندگان و جوانمردان رابطه برقرار ساز، زیرا اینان

جِماعٌ مِنَ الْکرَمِ، وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ. ثُمَّ تَفَقَّدْ مِنْ اُمُورِهِمْ ما یتَفَقَّدُ

جامع بزرگواری، و شاخه هایی از خوبی و احسانند. سپس از آنان چنان دلجویی کن که پدر و مادر

الْوالِدانِ مِنْ وَلَدِهِما، وَ لایتَفاقَمَنَّ فی نَفْسِک شَیءٌ قَوَّیتَهُمْ بِهِ،

از فرزندشان دلجویی می نمایند، و نباید چیزی که آنان را به وسیله آن نیرومند می سازی در دیده ات بزرگ آید،

وَ لاتَحْقِرَنَّ لُطْفاً تَعاهَدْتَهُمْ بِهِ وَ اِنْ قَلَّ، فَاِنَّهُ داعِیهٌ لَهُمْ اِلی بَذْلِ

و لطفی که نسبت به ایشان متعهد شده ای کوچک شماری گرچه کوچک باشد، زیرا لطف تو آنان را

النَّصیحَهِ لَک وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِک. وَ لا تَدَعْ تَفَقُّدَ لَطیفِ اُمُورِهِمُ

نسبت به تو خیرخواه و خوش گمان می نماید. از بررسی امور ناچیز آنان به امید بررسی کارهای

اتِّکالاً عَلی جَسیمِهاً، فَاِنَّ لِلْیسیرِ مِنْ لُطْفِک مَوْضِعاً ینْتَفِعُونَ بِهِ،

بزرگشان چشم مپوش، که نیکی اندک تو جایی دارد که از آن بهره مند می گردند،

وَ لِلْجَسیمِ مَوْقِعاً لایسْتَغْنُونَ عَنْهُ.

و برای احسان بزرگ تو نیز موقفی است که از آن بی نیاز نیستند.

وَلْیکنْ آثَرُ رُؤُوسِ جُنْدِک عِنْدَک مَنْ وَاساهُمْ فی مَعُونَتِهِ،

و باید برگزیده ترین سران سپاهت نزد تو کسی باشد که در کمک به سپاهیان مواسات را رعایت نماید،

وَ اَفْضَلَ عَلَیهِمْ مِنْ جِدَتِهِ بِما یسَعُهُمْ وَ یسَعُ مَنْ وَراءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ

و از توانگری خود به آنان احسان کند به اندازه ای که بتواند سپاهیان و خانواده های آنان را که از خود به جای

اَهْلیهِمْ، حَتّی یکونَ هَمُّهُمْ هَمّاً واحِداً فی جِهادِ الْعَدُوِّ، فَاِنَّ

نهاده اند اداره نماید، تا اندیشه آنان در جنگ با دشمن یک اندیشه باشد، چرا که

عَطْفَک عَلَیهِمْ یعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَیک. وَ اِنَّ اَفْضَلَ قُرَّهِ عَینِ الْوُلاهِ

عنایت تو نسبت به آنان دلهایشان را متوجه تو می گرداند. برترین چیزی که موجب چشم روشنی

اسْتِقامَهُ الْعَدْلِ فِی الْبِلادِ، وَ ظُهُورُ مَوَدَّهِ الرَّعِیهِ. وَ اِنَّهُ لاتَظْهَرُ

زمامداران می شود برقراری عدالت در شهرها، و ظهور دوستی و محبت رعیت است. و دوستی رعیت

مَوَدَّتُهُمْ اِلاّ بِسَلامَهِ صُدُورِهِمْ، وَ لا تَصِحُّ نَصیحَتُهُمْ اِلاّ بِحیطَتِهِمْ

آشکار نشود مگر به سلامت دل آنان، و خیرخواهی ایشان درست و راست نگردد جز آنکه زمامداران

عَلی وُلاهِ اُمُورِهِمْ، وَ قِلَّهِ اسْتِثْقالِ دُوَلِهِمْ، وَ تَرْک اسْتِبْطاءِ انْقِطاعِ

خود را حمایت نمایند، و حکومت حاکمان را بر خود سنگین نشمارند، و توقع به پایان رسیدن زمان حکومتشان

مُدَّتِهِمْ. فَافْسَحْ فی آمالِهِمْ، وَ واصِلْ فی حُسْنِ الثَّناءِ عَلَیهِمْ،

را نداشته باشند. پس آرزوهای رعیّت را برآور، و نیکو ستودن آنان را پیوسته دار،

وَ تَعْدیدِ ما اَبْلی ذَوُوالْبَلاءِ مِنْهُمْ، فَاِنَّ کثْرَهَ الذِّکرِ لِحُسْنِ اَفْعالِهِمْ

و رنج و زحمت و کوشش و ابتلای صاحبان فعالیت را در نظر داشته باش، چه اینکه بسیار یاد کردن کارهای

تَهُزُّ الشُّجاعَ، وَ تُحَرِّضُ النّاکلَ اِنْ شاءَ اللّهُ تَعالی. ثُمَّ اعْرِفْ لِکلِّ

خوبْ دلیر را به هیجان آورده، و ترسو را به کوش وامی دارد ان شاء اللّه. سپس کوشش هریک

امْرِئ مِنْهُمْ ما اَبْلی، وَ لاتُضیفَنَّ بَلاءَ امْرِیء اِلی غَیرِهِ، وَ لاتُقَصِّرَنَّ

از آنان را به دقّت بشناس، و زحمت کسی را به دیگری نسبت مده، و در اجر و مزدش

بِهِ دُونَ غایهِ بَلائِهِ، وَ لایدْعُوَنَّک شَرَفُ امْرِئ اِلی اَنْ تُعْظِمَ مِنْ

به اندازه رنجی که برده کوتاهی مکن، و مقام کسی باعث نشود که کوشش

بَلائِهِ ما کانَ صَغیراً، و لا ضَعَهُ امْرِئ اِلی اَنْ تَسْتَصْغِرَ مِنْ بَلائِهِ

اندکش را بزرگ شماری، و معمولی بودن شخص علت نگردد که کار بزرگش را

ما کانَ عَظیماً.

اندک دانی.

رجوع به کتاب و سنّت

وَارْدُدْ اِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ ما یضْلِعُک مِنَ الْخُطُوبِ، وَ یشْتَبِهُ

جایی که کارها بر تو مشکل شود و در اموری که برایت شبهه حاصل گردد حلّ آن را به

عَلَیک مِنَ الاْمُورِ، فقَدْ قالَ اللّهُ سُبْحانَهُ لِقَوْم اَحَبَّ اِرْشادَهُمْ:

خدا و پیامبرش ارجاع ده، که خداوند به مردمی که هدایتشان را علاقه داشته فرموده:

«یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاْمْرِ

«ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا و پیامبر و اولی الامر

مِنْکمْ، فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیء فَرُدُّوهُ اِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ».

از خودتان را اطاعت کنید، و اگر در برنامه ای اختلاف کردید حکمش را به خدا و رسول بازگردانید».

فَالرَّدُّ اِلَی اللّهِ الاْخْذُ بِمُحْکمِ کتابِهِ، وَ الرَّدُّ اِلَی الرَّسُولِ الاْخْذُ

بازگردان به خدا قبول آیات محکم او، و ارجاع به رسول پذیرفتن سنّت اوست که جمع کننده

بِسُنَّتِهِ الْجامِعَهِ غَیرِ الْمُفَرِّقَهِ.

همگان بر یک رأی است و پراکنده نیست.

قاضیان

ثُمَّ اخْتَرْ لِلحُکمِ بَینَ النّاسِ اَفْضَلَ رَعِیتِک فی نَفْسِک، مِمَّنْ

برای قضاوت بین مردم برترین شخص نزد خودت را انتخاب کن، کسی که امور قضاوت

لاتَضیقُ بِهِ الاْمُورُ، وَ لا تُمْحِکهُ الْخُصُومُ، وَ لا یتَمادی فِی الزَّلَّهِ،

او را دچار تنگنا نکند، و برخورد مدعیانِ پرونده وی را گرفتار لجبازی ننماید، و در خطا پافشاری نورزد،

وَ لایحْصَرُ مِنَ الْفَیءِ اِلَی الْحَقِّ اِذا عَرَفَهُ، وَ لاتُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلی

و هنگام شناخت حق از بازگشت به آن درنماند، و درونش به طمع

طَمَع، وَ لایکتَفی بِاَدْنی فَهْم دُونَ اَقْصاهُ، وَ اَوْقَفَهُمْ فِی الشُّبُهاتِ،

میل نکند، و در رسیدن به حقیقت مقصود به اندک فهم اکتفا ننماید، و درنگش در شبهات از همه بیشتر باشد،

وَ آخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ، وَ اَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُراجَعَهِ الْخَصْمِ، وَ اَصْبَرَهُمْ

و دلایل را بیش از همه به کار گیرد، و از رفت و آمد نزاع کنندگان کمتر ملول شود، و در کشف امور

عَلی تَکشُّفِ الاْمُورِ، وَ اَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضاحِ الْحُکمِ، مِمَّنْ

از همه شکیباتر، و در وقت روشن شدن حکم از همه قاطع تر باشد، کسی که ستایش مردم او را

لایزْدَهیهِ اِطْراءٌ، وَ لایسْتَمیلُهُ اِغْراءٌ، وَ اُولئِک قَلیلٌ.

دچار خودبینی نکند، وتمجیدوتعریف او را به تعریف کننده مایل ننماید، که آراستگان به این صفات درجامعه اندکند.

ثُمَّ اَکثِرْ تَعاهُدَ قَضائِهِ، وَافْسَحْ لَهُ فِی الْبَذْلِ ما یزیلُ

قضاوت قاضی را هرچه بیشتر بررسی کن، و در پرداخت مال به او گشاده دست باش آن مقدار که نیازش را

عِلَّتَهُ، وَ تَقِلُّ مَعَهُ حاجَتُهُ اِلَی النّاسِ، وَ اَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَهِ لَدَیک

برطرف کند، و احتیاجش به مردم کم شود، و آنچنان مقامش را نزد خود بالا بر که از نزدیکانت

ما لایطْمَعُ فیهِ غَیرُهُ مِنْ خاصَّتِک، لِیأْمَنَ بِذلِک اغْتِیالَ الرِّجالِ لَهُ

احدی در نفوذ به او طمع ننماید، تا از ضایع شدنش به توسط مردم نزد تو در امان

عِنْدَک. فَانْظُرْ فی ذلِک نَظَراً بَلیغاً، فَاِنَّ هذَا الدّینَ قَدْ کانَ اَسیراً فی

بماند. در زمینه انتخاب قاضی از هر جهت دقت کن دقّتی بلیغ و رسا، که این دین اسیر دست

اَیدِی الاْشْرارِ، یعْمَلُ فیهِ بِالْهَوی، وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیا.

اشرار بود، در آن به هوا و هوس عمل می کردند، و وسیله دنیاطلبی آنان بود.

رسیدگی به کار کارگزاران

ثُمَّ انْظُرْ فی اُمُورِ عُمّالِک، فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِباراً، وَ لاتُوَلِّهِمْ

سپس درامور کارگزاران حکومتت دقت کن و آنان را پس از آزمایش به کار گیر، از راه هوا وهوس

مُحاباهً وَ اَثَرَهً، فَاِنَّهُما جِماعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ و الْخِیانَهِ.

و خودرأیی آنان را به کارگردانی مگمار، زیرا هوا و هوس و خودرأیی جامع همه شعبه های ستم و خیانت است.

وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ اَهْلَ التَّجْرِبَهِ وَ الْحَیاءِ، مِنْ اَهْلِ الْبُیوتاتِ الصّالِحَهِ

از عمّال حکومت کسانی را انتخاب کن که اهل تجربه و حیاءاند، و از خانواده های شایسته

وَ الْقَدَمِ فِی الاِْسْلامِ الْمُتَقَدِّمَهِ، فَاِنَّهُمْ اَکرَمُ اَخْلاقاً، وَ اَصَحُّ

و در اسلام پیش قدم ترند، چرا که اخلاق آنان کریمانه تر، و خانواده ایشان

اَعْراضاً، وَ اَقَلُّ فِی الْمَطامِعِ اِشْرافاً، وَ اَبْلَغُ فی عَواقِبِ الاْمُورِ نَظَراً.

سالم تر، و مردمی کم طمع تر، و در ارزیابی عواقب امور دقیق ترند.

ثُمَّ اَسْبِغْ عَلَیهِمُ الاَْرْزاقَ، فَاِنَّ ذلِک قُوَّهٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِصْلاحِ

سپس جیره آنان را فراوان ده، زیرا این برنامه برای آنان در اصلاح وجودشان

اَنْفُسِهِمْ، وَ غِنًی لَهُمْ عَنْ تَناوُلِ ما تَحْتَ اَیدیهِمْ، وَ حُجَّهٌ عَلَیهِمْ اِنْ

قوّت است، و ازخیانت درآنچه زیردست آنان می باشد بی نیازکننده است، و اگر از فرمانت سر برتابند

خالَفُوا اَمْرَک اَوْ ثَلَمُوا اَمانَتَک. ثُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمالَهُمْ، وَابْعَثِ الْعُیونَ

و یا در امانت خیانت کنند بر آنان حجّت است. به کارهایشان رسیدگی کن، و جاسوسانی

مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ عَلَیهِمْ، فَاِنَّ تَعاهُدَک فِی السِّرِّ لاِمُورِهِمْ

از اهل راستی و وفا بر آنان بگمار، زیرا بازرسی پنهانی تو از کارهای آنان

حَدْوَهٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِعْمالِ الاَْمانَهِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیهِ. وَ تَحَفَّظْ مِنَ

سبب امانتداری ایشان و مدارای با رعیّت است. از یاران و یاوران

الاَْعْوانِ، فَاِنْ اَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یدَهُ اِلی خِیانَه اجْتَمَعَتْ بِها عَلَیهِ

برحذر باش، اگر یکی از آنان دست به خیانت دراز کند و مأموران مخفی تو

عِنْدَک اَخْبارُ عُیونِک اکتَفَیتَ بِذلِک شاهِداً، فَبَسَطْتَ عَلَیهِ الْعُقُوبَهَ

بالاتفاق خیانتش را گزارش نمایند اکتفای به همین گزارش تو را بس باشد، و او را به جرم خیانت

فی بَدَنِهِ، وَ اَخَذْتَهُ بِما اَصابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقامِ الْمَذَلَّهِ،

کیفربدنی بده، و وی را به اندازه عمل ناپسندش عقوبت کن، وسپس اورا به مرحله ذلّت وخواری بنشان،

وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِیانَهِ، وَ قَلَّدْتَهُ عارَ التُّهَمَهِ.

و داغ خیانت را بر او بگذار، و گردنبند عار و بدنامی را به گردنش بینداز.

مالیات

وَ تَفَقَّدْ اَمْرَ الْخَراجِ بِما یصْلِحُ اَهْلَهُ، فَاِنَّ فی صَلاحِهِ وَ صَلاحِهِمْ

در مسأله مالیات به صورتی که اصلاح مالیات دهندگان در آن است رسیدگی کن، چه اینکه صلاح

صَلاحاً لِمَنْ سِواهُمْ، وَ لا صَلاحَ لِمَنْ سِواهُمْ اِلاّ بِهِمْ،

و بهبودی مالیات و مالیات دهندگان صلاح دیگران است، و برای دیگران آسایش جز با بهبودی آنان وجود ندارد

لاَِنَّ النّاسَ کلَّهُمْ عِیالٌ عَلَی ال

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *