تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل غذای پر طرفدار اسارت!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل غذای پر طرفدار اسارت بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل غذای پر طرفدار اسارت از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل غذای پر طرفدار اسارت شامل 62 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل غذای پر طرفدار اسارت استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل غذای پر طرفدار اسارت با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل غذای پر طرفدار اسارت قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل غذای پر طرفدار اسارت حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل غذای پر طرفدار اسارت به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل غذای پر طرفدار اسارت :

مسعود خوش‌نظر متولد سال ۴۲ در اهواز یکی از آزادگان است این‌گونه روزهای پس از انقلاب اسلامی را توصیف کرد: انقلاب که شد، گروهک‌های ضدانقلابی بلبشویی به پا کرده بودند طوری که مردم نمی‌دانستند کی راست و کی دروغ می‌گوید. در همان سال ۵۷ حتی در سرسرای دانشگاه علوم پزشکی اهواز تمام گروهک‌ها از منافقین گرفته تا بقیه بساط پهن کرده بودند.

این جانباز و آزاده خوزستانی با اشاره به جمله معروف “جنگ برای ما نعمت است” امام خمینی(ره) گفت: شاید خیلی‌ها تعجب کنند از این جمله و بگویند جنگ، خونریزی و کشتار است و چه طور می‌تواند نعمت باشد اما به قول شهید چمران “وقتی شیپور جنگ را نواختند، مرد را از نامرد شناختند”.

خوش‌نظر افزود: آن زمان شرایطی به وجود آمده بود که مردم نمی‌دانستند چه کسی راست و چه کسی دروغ می‌گوید. خیلی‌ها با کفش مندرس و در لباس کارگری حرف‌های خیلی قشنگی می‌زدند، یک عده آن‌ها اسلامی و عده دیگر غیراسلامی بودند، هر کس طرفی بود و واقعاً مانده بودیم چه کسی راست می‌گوید. جو خیلی بغرنج بود اما جنگ که شد بساط این افراد جمع شد و کسانی ماندند که واقعاً عاشق مملکت بودند و دل‌شان به حال این مملکت می‌سوخت.
وی ادامه داد: با شروع جنگ تمام این منافقین و گروهک‌ها آرام آرام فرار کردند و نیروهای مسلمان که دل‌شان هم برای کشور و هم برای اسلام می‌سوخت، ماندند. چه بسا اقلیت‌هایی داشتیم که مسلمان نبودند اما به جبهه‌های جنگ آمدند و شهید شدند. ما شهید غیرمسلمان هم داریم. در نهایت جنگ این اثر را داشت که انقلاب تثبیت شد و آن بلبشوی سیاسی آرام آرام فروکش کرد و آرامشی در کشور ایجاد شد.

این آزاده خوزستانی گفت: قبل از آغاز جنگ به امام خمینی(ره) گزارش دادند که عراق در نوار مرزی تحرکاتی دارد . امام اما به دنبال قوی کردن حکومت مرکزی بود و اعتقاد داشت اگر حکومت تشکیل شود و ارتش و سپاه و … هر کدام جای خود باشند، ما ترسی از آن‌ها نداریم. امام دید وسیعی داشت و می‌گفت اگر از داخل کشور منسجم باشیم از بیرون آسیب نمی‌بینیم.

خوش‌نظر افزود: دلیل اینکه اکنون ایران به ابرقدرت منطقه تبدیل شده این است که قبلاً امتحان خود را پس داده است. آخرین روزهای تیرماه سال ۶۷ بود و واقعا مردم واقعاً از جنگ خسته شده بودند که پس از امضای قطعنامه ۵۹۸ در عملیات مرصاد یا همان فروغ جاویدان مجاهدین مورد حمله منافقین قرار گرفتیم و با رهبری شهید صیاد شیرازی منافقین شکست خوردند.

وی ادامه داد: عراق نیز اسرای زیادی از ما در این عملیات گرفتند. از حدود چهل یا پنجاه هزار اسیر ایرانی ما در جنگ تحمیلی، شاید نصف آن‌ها با وجود امضای قطعنامه و اعلام آتش بس در یک روز یعنی ۳۱ تیرماه سال ۶۷ اسیر شدند چون عراق خلف وعده کرد. اگر الان اقتداری داریم به خاطر این است که در جنگ امتحان‌مان را پس داده‌ایم و کشورها می‌دانند که دیگر از لحاظ نظامی حریف ایران نمی‌شوند و موشک‌های ایران آن ضعفی که در زمان جنگ داشتیم را برطرف کرده است.

به سادگی خوابیدن بالای پشت‌بام خانه
این آزاده خوزستانی گفت: ۳۱ شهریور ۵۹ بود که جنگ شروع شد، بالای پشت‌بام خانه‌مان خوابیده بودم. آن موقع خانه ما تقاطع خیابان فرهنگ و رودکی در خیابان زند بود. صبح بالای پشت‌بام خوابیده بودم که دیدم تعدادی هواپیما از یک طرف در آسمان در حال حرکت است. این هواپیماها در ارتفاع پایین پرواز می‌کردند و حتی خلبان‌های این هواپیما را می‌توانستم ببینم. هواپیماها مجتمع فولاد را بمباران کردند و از آن جا دیدیم که آتشی بلند شد.
خوش‌نظر ادامه داد: جنگ همین‌طور شروع شد. مردم داشتند زندگی می‌کردند که عراق حمله کرد. آقای شمخانی گفته که قبل از جنگ مرتب به امام(ره) بحث تحرکات کشور عراق در مرز را گزارش دادیم. که البته آن موقع کار خاصی در این باره انجام نشد. بالاخره جنگ شروع شد و عراقی‌ها آرام آرام پیشروی کردند. اینجا و آنجا موشک‌باران و شهرها ناامن شد. خانواده‌هایمان را به جاهای امن در دیگر شهرها فرستادیم و خودمان اینجا ماندیم.

وی افزود: مادرم متولد شهرضا و تمام اقوام مادری من آنجا هستند. در اوایل جنگ به شهرضا رفتیم تا خانواده‌ام را در جای امن اسکان بدهیم. در شهرضا پدرم در یک مدرسه من را ثبت‌نام کرد. یادم است که در مدرسه ساعت اول ادبیات و ساعت دوم ورزش داشتیم. معلم ورزش وقتی فهمید بچه اهواز هستم گفت: “چرا نماندی اهواز بجنگی؟”من هم جواب دادم”مادرم و سه خواهرم را به اینجا آورده‌ایم و پدرم از من خواسته بمانم تا کارهای اینجا را انجام بدهم و برای خانواده‌ام نفت تهیه کنم و پدرم و برادرم اهواز مانده‌اند.”

چرا نماندی بجنگی؟!
این جانباز خوزستانی ادامه داد: این معلم سوالش را از نو تکرار کرد”چرا نماندی بجنگی؟” فردای آن روز به اهواز برگشتم و دیگر درس هم نخواندم هر چه پدرم گفت “سه خواهر و مادرت اصفهان هستند آنجا باش، تا اگر نفت یا نانی خواستند برای آن‌ها بگیری”، قبول نکردم.
خوش‌نظر افزود: در زمان شروع جنگ ۱۷ ساله بودم. به بسیج مساجد رفتم، آن موقع مساجد نقش بسیار مهمی داشتند. در مسجد پست می‌دادیم و پس از آن با اسلحه آشنا شدیم. زمان عملیات فتح‌المبین بود که پایم به جبهه باز شد.

وی با اشاره به عملیات‌های خود در جنگ تحمیلی گفت: اولین عملیاتی که شرکت کردم فتح‌المبین در شب عید سال ۶۱ بود. البته آن زمان خانواده‌ام به اهواز بازگشته بودند. در مسجد خوابیده بودیم که آمدند و تیر مشقی زدند تا به خط شویم. گفتند “نیرو می‌خواهیم برای جبهه. بروید وسایل مورد نیاز و ضروری خود را جمع کنید و بیایید.”

این آزاده خوزستانی ادامه داد: نصفه‌شب آرام وارد خانه‌مان شدم، همه خواب بودند. وسایلم را جمع کردم می‌خواستم بیرون بروم که پدرم بیدار شد و گفت “کجا مسعود؟” جواب دادم: “من رفتم جبهه! خداحافظ!” به هر حال به مسجد رفتیم و از آنجا برای شرکت در عملیات فتح‌المبین منتقل شدیم که البته فقط در بخش پشتیبانی این عملیات حضور داشتم.
خوش‌نظر گفت: دومین عملیاتی که در آن شرکت کردم بیت‌المقدس در کانال بیوض بود. ۱۰ اردیبهشت سال ۶۱ شب عملیات ما بود. از کانال بیوض که به جاده رسیدیم به دلایلی ناچار به بازگشت شدیم. از عملیات رمضان بود که با گروه چهل شاهد آشنا شدم این گروه از صدا و سیمای تهران آمده بودند و می‌خواستند دوربین‌های خود را به ۲۰ گروه ۲ نفره از بچه‌های اهوازی بدهند تا فیلم‌برداری کنند.

وی ادامه داد: این ۴۰ نفر عمدتاً از دانش‌آموزان ریاضی – فیزیک دبیرستان شریعتی اهواز بودند. این گروه تا آخر جنگ همچنان فعال بودند که البته ضعف‌هایی نیز داشتند. در عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس با گروه چهل شاهد بودم پس از آن دفترچه خدمت گرفتم و برای سربازی به سپاه رفتم و پاسدار وظیفه شدم. دو ماه خرم‌آباد آموزشی دیدم و بعد به ما آموزش قایقرانی دادند تا برای عملیات خیبر آماده شدیم.

این جانباز اهوازی افزود: در عملیات خیبر شرکت کردم. پنجم اسفندماه سال ۶۲ در روستای الصخره در استان الاماره عراق از ناحیه پا ترکش خوردم و مجروح شدم. یک ماه طول کشید تا مداوا شدم دوباره به خط برگردم. دیگر در هور تردد می‌کردیم و نیروهای کمی در هور پخش شده بودند. هواپیماهای عراقی از صبح مدام بالای سر ما پرواز می‌کردند تا در صورت دیدن قایق در هور فوراً بر سرمان بمب بریزند یا به کالیبره ببندند.

وقتی در هورالعظیم کمین خوردم
خوش‌نظر ادامه داد: هر وقت به خط می‌آمدیم از ۱۰ روز در اسکله، ۱۰ روز در آب و ۱۰ روز هم در حالت آماده باش بودیم. چند روزی استراحت می‌کردیم و دوباره به خط برمی‌گشتیم. یک روز دم غروب در پاسگاه‌مان که جای خطرناکی بود به من مأموریت دادند یک نفر را به عراق ببرم و برگردم. در مسیر برگشت در هور درحال قایقرانی بودیم که یک مرتبه نفهمیدم چه شد. به خودم که آمدم، فقط صدای ممتد رگبار می‌آمد که به بدنه قایق شلیک می‌شد.
وی افزود: در زیر آتش رگبار شدید دیگر حتی چشمانم نمی‌توانست ببیند و فقط گوش‌هایم می‌شنیدند. حتی یک لحظه احساس کردم که یکی از هواپیماهای عراقی قایق ما را با بمب زده است. بعد از چند ثانیه صدای رگبار قطع شد و این بار فقط صدای اصابت تیر به بدنه قایق می‌شنیدم که آن هم لحظاتی بعد قطع شد و بعد صدای ولوله‌ای آمد. فهمیدم کمین خورده‌ایم.

این آزاده خوزستانی ادامه داد: این مهاجمان که با ۱۰ بلم عراقی آمده بودند از نیروهای مردمی بعث یعنی جیش‌الشعبی بودند. این نیروها یا به زور و اجبار و یا با پول اجیر می‌شدند و با بلم‌های مخصوص هور از لابه‌لای نیزارها حرکت می‌کردند و کمین می‌زدند. تا صدای این ولوله را شنیدم متوجه شدم که کمین خوردم. صدای ولوله این مهاجمان که قطع شد صدای نزدیک شدن دو نفر را شنیدم.

خوش نظر همچنین افزود: یکی از مهاجمان چنان ضربه‌ای محکم به پشت سرم زد که هنوز هم جای این ضربه باقی مانده است. بیهوش شدم و دیگر چیزی نفهمیدم تا مرا از بلم به داخل یک قایق موتوری انداختند. صدای موتور این قایق را که شنیدم برای لحظه‌ای به هوش آمدم و دوباره از هوش رفتم. رزمنده دیگری که همراه من در قایق بود همان لحظات اولی که مورد حمله قرار گرفتیم تیر ‌خورد و از پشت به دورن هور افتاد و متأسفانه شهید شد.
وی ادامه داد: از ناحیه سر، پا و پهلو چند تیر خورده بودم. خلاصه از قایق موتوری هم به یک آمبولانس منتقل شدم. در آمبولانس هم فقط برای لحظه‌ای به هوش آمدم. نصفه‌های شب بود که آرام به هوش آمدم و دیدم روی یک برانکارد شکسته قرار دارم و یک طرف چند سرباز و طرف دیگر پرستار و دکتر ایستاده‌اند. آرام آرام داشتم می‌فهمیدم که اسیر شده‌ام.

اشهدی که نیمه‌تمام ماند
وی ادامه داد: تازه داشتم خودم را پیدا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *