تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فریادرس درماندگان؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل فریادرس درماندگان با 62 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل فریادرس درماندگان:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل فریادرس درماندگان به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل فریادرس درماندگان با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل فریادرس درماندگان تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل فریادرس درماندگان را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فریادرس درماندگان :

امام (عج) فریادرس بی پناهان و پناه [۱] بی کسان است. او گشاینده سختی ها و برطرف کننده اندوه ها و بلاها است.[۲] او «غوث»[۳] درماندگان و مستضعفان است. در خبر ابو الوفای شیرازی است که رسول خدا (ص) در خواب به او فرمود: «چون درمانده و گرفتار شدی، پس به حضرت حجت استغاثه کن، که او تو را درمی یابد و حجت برای کسی که از او استغاثه کند پناه و فریادرس است»[۴] آری، او «کهف» و پناه است، «غوث» و فریادرس است، «مفرّج الکرب» و گشاینده رنج است، «مزیل الهمّ» و زداینده غم است، «کاشف البلوی» و برطرف کننده بلا است.

امروز امیر در میخانه تویی تو

فریادرس این دل دیوانه تویی تو

مرغ دل ما را، که به کس رام نگردد

آرام تویی، دام تویی، دانه تویی تو[۵]

در این باب داستان ها آن قدر زیاد است که بی هیچ اغراق قابل شمارش نیست. به ناچار از این گلستان تنها چند شاخه ای برمی چینیم.

امروز امیر الامراء جز تو کسی نیست

بر ناله دل غیر تو فریادرسی نیست

در کعبه و بتخانه و در دیر و کلیسا

جز نغمه ناقوس تو بانک جرسی نیست [۶]

– عرض کردم: رفقا رفتند و من ماندم، راه را نمی دانم؛ گم کرده ام.

حضرت فرمود: نافله بخوان! تا راه را پیدا کنی… نافله!… عاشورا!… جامعه!….[۷]

– به امام زمان علیه السّلام نیز عرض کردم: آقا جان اگر اینجا به فریادمان نرسی پس کجا می خواهی به فریادمان برسی؟! در این اضطرار و بیچارگی که همه تشنه هستیم و از عطش داریم تلف می شویم، اگر در این بیچارگی به فریادمان نرسی، پس کی به فریادمان می رسی؟! در حال توسل و گریه و ناله بودیم که ناگهان.. .

پس از سلام و روبوسی، ایشان فرمود: راه را گم کرده اید؟ گفتم: بله. راه را گم کرده ایم. فرمود: من آمده ام که راه را به شما نشان دهم.[۸]

– سرخ پوستان سه قبیله از قبائل داکوتای شمالی و منطقه قطب، در هنگام نیاز و نیز گم کردن راه در یخ های قطبی و جنگل، از فردی به نام «مهدی» کمک می طلبند که تا این اواخر از ارتباط این نام با اسلام و یا اصولا مکتب اسلام نیز اطّلاعی نداشتند پس از اطلاع از این موضوع، تعدادی از دانشجویان سرخ پوست به اسلام گرویدند.

توضیح خبرنامه: زبان شناسان و محقّقان زبان های بومی آمریکای شمالی کشف کرده اند که ریشه «مهد» و «مهدی» در زبان های بومی اوّلیه، در کشورهای شمالی و جنوبی آمریکا، از جنبه بسیار مذهبی و اسرارآمیزی برخوردار است.[۹]

– به شهید بروجردی گفتم: چطور شد محلی به این خوبی را پیدا کردی، الآن چند روز است که هرچه جلسه می گذاریم و بحث می کنیم به جایی نمی رسیم. در حالی که لبخند می زد گفت: راستش پیدا کردن محل این پایگاه کار من نبود. بعد در حالی که با نگاهی عمیق به نقشه بزرگ روی دیوار می نگریست ادامه داد:

شب، قبل از خواب توسل جستم به وجود مقدس امام زمان (عج) و گفتم که ما دیگر کاری از دستمان بر نمی آید و فکرمان به جایی قد نمی دهد، خودت کمک مان کن. بعد پلک هایم سنگین شد و با خود نذر کردم که اگر این مشکل حل شود، به شکرانه، نماز امام زمان (عج) بخوانم. بعد خستگی امانم نداد و همان جا روی نقشه خواب رفتم. تازه خوابیده بودم که دیدم آقایی آمد توی اتاق. خوب صورتش را به یاد نمی آورم، ولی انگار مدت ها بود که او را می شناختم، انگار خیلی وقت بود که با او آشنایی داشتم. آمد و گفت که این جا پایگاه بزنید. اینجا محل خوبی است و با دست روی نقشه را نشان داد.[۱۰]

– کم کم آثار خستگی و یأس در چهره تک تک بچه های گروه تفحص نمایان شد و دیگر با اینکه خیلی زحمت کشیده بودیم مایوس شدیم و اتفاقا نکته جالب اینکه آن روز، روز ولادت با سعادت قطب عالم امکان حضرت بقیه الله اعظم بود در حالی که ناامید شده بودیم از امام زمان علیه السّلام کمک خواستیم و به ایشان توسل کردیم.

نزدیک ظهر بود، در قسمتی از آن بیابان خشک و برهوت شقایقی نظرم را جلب کرد. برایم جالب بود، رفتم که شقایق را از ریشه در آورم متوجه چیزی در زیر خاک شدم، خاک ها را کنار زدم، دیدم ریشه شقایق از جمجمه یک شهید روییده است.

نکته جالب اینکه بعد از تحقیقات شناسایی هویت شهید مذکور، معلوم شد که نام این شهید بزرگوار مهدی منتظر القائم بوده است.[۱۱]

– حجت الاسلام و المسلمین آقای سید جواد علم الهدی، در مکه، در جلسه ای به تقاضای آقای ری شهری فرمودند:

در گذشته، به طور معمول، چهار- پنج نفری به جدّه می آمدیم و چون کاروانی وجود نداشت، صبر می کردیم که تعدادمان به سی، چهل نفر برسد تا کامیونی را اجاره کنیم و به جحفه برویم. در سفری میان سال های ۳۵ تا ۴۰، با گروهی حرکت کردیم و شب هنگام به «رابغ» رسیدیم و از آنجا به طرف جحفه حرکت کردیم.

راننده ادعا می کرد که راه را بلد است.

جاده ها خاکی بود، احساس کردیم که به طور غیر متعارف جلو می رود، پس از قدری که رفت، یک مرتبه ایستاد و با رنگ پریده گفت: راه را گم کرده ایم!

تعدادی از مسافران خواب و تعدادی هم بیدار بودند. چاره ای جز اینکه به حضرت ولی عصر (عج) متوسل شویم، نداشتیم. هیچ چراغ و نشانی جز ستاره ها پیدا نبود. وقتی همگی سه مرتبه تکرار کردیم: «یا صاحب الزمان ادرکنی» جوان عربی را دیدیم که از رکاب ماشین بالا آمد و گفت: «انا دلیلکم» و ماشین حرکت کرد، پس از چند دقیقه که تپه ها را دور زد، ما را به مقصد رساند و به مجرد رسیدن، که چند ماشین باری هم به آنجا رسیده بودند، از ماشین پیاده و غایب شد.[۱۲]

– برخاستم نماز و دعا و سجده را به جا آوردم و از خدای متعال برای خود، فرج و گشایش طلب کردم.

ناگاه مردی از در وارد شد و نامه ای به دست امام جمعه داد و دستمال سفیدی جلویش گذاشت. وقتی نامه را خواند، آن را با دستمال به من داد و گفت: اینها مال توست.[۱۳]

– دیدم چاره ای جز توسل به مولایم صاحب الزمان (عج) نیست. به آن حضرت متوسل شدم و گفتم: «یا ابا صالح المهدی ادرکنی» و اشعاری را می خواندم. به حالت گریه و استغاثه بودم که ناگهان دیدم.. .

فرمود: «ما هم اینجا رفت وآمد می کنیم، شما هم خیلی مأجورید، چون خدمت محرومین می کنید و این روش جدّم حضرت علی علیه السّلام است، تا می توانید در حدّ تمکن به این طبقه خدمت کنید و دست از این کار برندارید که کار خوبی است.»[۱۴]

– در یکی از کشورهای اروپایی برای ادامه تحصیل درس می خواندم. در فاصله بین شهر و دانشگاه یک اتوبوس بیشتر نبود. برای آخرین امتحان عازم دانشگاه بودم که ناگهان اتوبوس خراب شد و هرکار کردند روشن نشد. دلم خیلی شور می زد، وسیله نقلیه دیگری هم از جاده عبور نمی کرد. نمی دانستم چه کنم، در اضطراب و ناامیدی بودم… یکباره جرقه ای در مغزم زد که ما وقتی در ایران بودیم در سختی ها متوسل به امام زمان (عج) می شدیم… دلم شکسته و اشکم جاری شد، با خود گفتم:

یا بقیه الله!… پس از چند دقیقه آقایی از آن دورهاآمد و…[۱۵]

– راننده می گفت: در بین راه هوا طوفانی شد و برف زیادی آمد به طوری که راه بسته شد و من در برف ماندم. موتور ماشین هم خاموش و از کار افتاد. هرچه کوشش کردم نتوانستم ماشین را روشن کنم… بی اختیار متوسل به آقا امام زمان علیه السّلام شدم… یک وقت متوجه شدم، یک نفر داخل برف ها دارد به طرف من می آید….[۱۶]

– یکی از طلاب خارجی نقل می کرد که وقتی وارد ایران شدم، ویزا نداشتم و حتی از داشتن حداقل امکانات محروم بودم. بعد از مدت ها سعی و تلاش، چون جایی برای ماندن نداشتم از ماندن در حجره دوستان خجالت می کشیدم، مجبور شدم مدتی را در مسجد جمکران اقامت گزینم. چند روزی که آن جا ماندم، به امام زمان (عج) توسل پیدا کردم. همان شب در عالم رؤیا دیدم کسی به من فرمود: فردا شب مقام معظم رهبری به مسجد جمکران خواهند آمد، مشکل خودت را بنویس و تقدیم ایشان کن.

من از خواب بیدار شدم، نامه ای نوشتم و منتظر ماندم. فردا شب در نیمه های شب دیدم مقام معظم رهبری با چند نفر وارد مسجد جمکران شدند و من با تعجب به خاطر رؤیای صادقه، نمی دانستم چه کنم. جلوتر رفتم و نامه ای که در دست داشتم خدمت مقام معظم رهبری تقدیم کردم و طولی نکشید وقتی که به مرکز جهانی رجوع کردم به من گفتند: جواب نامه شما رسیده و شما پذیرش شده اید و به این صورت مشکل بنده با عنایت مقام معظم رهبری حل شد.[۱۷]

– وقتی با همسرم به قصد رمی جمرات به راه افتادیم در وسط راه شوهرم را گم کردم، به زبان انگلیسی از هرکسی آدرس و یا نشانی از شوهرم می پرسیدم، کسی نمی توانست مرا راهنمایی کند. پس خسته شده و در گوشه ای با وحشت و اضطراب تمام نشستم، ساعت ها گذشت نزدیک غروب آفتاب بود، نمی دانستم چه باید بکنم؟ ناگهان مردی در مقابلم ظاهر شد و به زبان فصیح انگلیسی حالم را پرسید، وقتی وضع خویش را با گریه برایش گفتم، فرمود: پاشو با هم برویم رمی جمراتت را انجام بده، الآن وقت می گذرد.

من نیز به دنبالش راه افتادم.. . او به هنگام خداحافظی فرمود: وظیفه ماست که به محبّان خویش رسیدگی کنیم، در طول عمر ما نیز شک نکن، سلام مرا به دکتر- شوهرت- برسان![۱۸]

– مرجع بزرگ حضرت آیت الله العظمی بهجت، دامت برکاته، به نقل از فردی فرمود:

روزی با ماشین یک شرکت آلمانی عازم ایران بودم راننده برای صرفه جویی در وقت برخلاف مسیر عادی، از راهی غیر عادی به سوی ایران حرکت کرد اتفاقا در میانه راه، ماشین خراب شد، راننده آلمانی پس از دقّت به من گفت:

اگر وسیله ای به دستمان نرسد یک ماه معطلی داریم! من خیلی نگران شدم پس بدون توجه به حرف هایش به حضرت بقیه اللّه استغاثه کرده و کمک خواستم ناگهان از دور کامیونی با بار سبزی پیدا ش

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *