تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل لباس سبز علی اصغر علیه السلام، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل لباس سبز علی اصغر علیه السلام شامل 85 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل لباس سبز علی اصغر علیه السلام در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل لباس سبز علی اصغر علیه السلام با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل لباس سبز علی اصغر علیه السلام نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل لباس سبز علی اصغر علیه السلام هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل لباس سبز علی اصغر علیه السلام اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل لباس سبز علی اصغر علیه السلام :

تا نگاه مادر به لباس سبز علی اصغر(ع) می افتد، بغض می دود میان کلماتش و می گوید: «هر سال با پسرم در مراسم شیرخوارگان حسینی شرکت می کردیم اما امسال گرفتار بیمارستان شده ام…» خانم «محمدی»، عضو مجمع جهانی علی اصغر(ع) نمی گذارد غم در دل مادر خیمه بزند. حرفش را قطع می کند و می گوید: «به جایش امسال ما آمدیم پیش شما». داستان امروز ما، همین قدر ساده و همین قدر شیرین است.

محرم امسال، همه چیزش با سال های قبل متفاوت است؛ حتی مراسم شیرخوارگان حسینی اش. مراسمی که هر سال به همت مجمع جهانی حضرت علی اصغر(ع) با شکوه فراوان در ایران و ده ها کشور برگزار می شد، امسال به دلیل شیوع ویروس کرونا، در اغلب نقاط به صورت مجازی برگزار شد. اما یک مجلس کوچک شیرخوارگان حسینی هم به پیشنهاد خبرگزاری فارس در بیمارستان کودکان «مفید» که پذیرای کودکان مبتلا به کروناست، برپا شد. با همکاری صمیمانه مسؤولان بیمارستان مفید، به همراه دو نماینده مجمع جهانی حضرت علی اصغر (ع) به عیادت کودکان بیمار در بخش های عادی و کرونا در این بیمارستان رفتیم و آنها با اهدای لباس های تبرکی، دل ها را به دست های کوچک اما گره گشای سرباز ۶ ماهه کربلا پیوند زدند و موجی از شادی و امید در دل این کودکان و مادرانشان ایجاد کردند.

گفتم: یا ابوالفضل! یا این بچه را بگیر یا خوبش کن

عیادت را از بخش عادی شروع می کنیم تا خدای نکرده ناخواسته عامل انتقال آلودگی از بخش کرونا به دیگر بخش ها نشویم. در اولین اتاق، یکی از مادرها به استقبالمان می آید. چشم های خسته اش برق می زند وقتی می شنود برای پسرش به نام نورچشمی امام حسین (ع) تبرکی آورده اند. لباس متبرک به نام علی اصغر(ع) را می بوسد و می گوید: «من هم علیرضا را قبلاً به مراسم شیرخوارگان حسینی برده ام اما امسال گرفتار بیمارستانم…». با دعاهای خیر مهمانان انگار چیزی در ذهنش جرقه می زند. پسرش را بغل می گیرد و با صدایی لرزان ادامه می دهد: «پارسال حال پسرم خیلی بد بود. دکترها گفته بودند یک غده در بدنش دارد. روز عاشورا روی دستم گرفتمش و گفتم: یا ابوالفضل (ع)! دیگه جانی برایم نمانده که از این بیمارستان به آن بیمارستان بروم. یا این بچه را بگیر یا خوبش کن. قربان ابوالفضل (ع) بروم. معلوم شد تشخیص دکترها اشتباه بوده. خیلی خوشحال شدم امروز آمدید پیشمان. من پارسال هم در محرم جواب گرفتم…».

می دانید راه خانه از کدام طرف است؟!

«دعا کنید. آخه این ها خیلی کوچکند…» مادر «آیهان» انگار با ته مانده توانش این جمله را می گوید. مهمان علی اصغری ما اما نمی گذارد غم روی دل مادر سنگینی کند. با صدای رسایی که نگرانی های مادر را از جا می کند و می برد، می گوید: «حضرت علی اصغر (ع)، باب الحوائج است. ان شاءالله با عنایتش، دختر کوچولویتان خوب می شود و سال بعد با همین لباس می بریدش مراسم شیرخوارگان». گل از گل مادر جوان که در رفت وآمد میان «محک» و «مفید» انگار راه خانه را فراموش کرده بود، می شکفد. حالا قوت قلب می گیرد که به روزهای خوب بعد از بیمارستان هم فکر کند. همان طور که لباس تبرکی را تن آیهان می کند، با لبخند می گوید: «الهی آمین. خودم هم نذر کرده ام هیأت بیاید خانه مان…».

خوشحال شدم یکی هم به فکر ما بود

با لبخند روی لبش نمی گذارد رد بخیه های بزرگ از گردن تا زیر گلویش، زیاد به چشم مهمانان بیاید. مادر می گوید: «عملش خیلی سخته. مری اش را برداشته اند…». «امیر عطا» هم از نمک پرورده های شیرخواره کربلاست. مادرش که حالا با نشانه ای که به دستش رسیده، دلش آرام شده، لبخندبرلب ادامه می دهد: «نذر کرده بودم خوب شود، دوباره ببرمش به مجلس حضرت علی اصغر (ع). خیلی خوشحال شدم امروز این هدیه را برای پسرم آوردید. راستش غافلگیر شدم. خیلی حس خوبی است وقتی که در گوشه بیمارستان نشسته ای، ببینی یک عده به فکرت بوده اند…».

شما گرفتار بیمارستان شدید، ما با لباس علی اصغر(ع) آمدیم پیشتان…

لقب خوش اخلاق ترین ساکن بیمارستان کودکان مفید را باید به او داد. با خنده ها و شیرین کاری هایش، کمک می کند سنگینی فضای اتاق های غم آلود بیمارستان شکسته شود. تا مادرش با صدایی گرفته می گوید: «هر سال با محمد طاها در مراسم مهدیه شرکت می کردیم اما حالا…». خانم «محمدی»، عضو مجمع جهانی علی اصغر (ع) می گوید: «به جایش امسال ما آمدیم پیش شما.» حالا خنده از پسر به مادر سرایت می کند. نوبت پوشاندن لباس علی اصغر (ع) به تن محمد طاها که می رسد، اتاق پر می شود از شور و نشاط. پسرک با ناز و اداهایش در مقابل دوربین عکاس، چند دقیقه به مادرش فرصت شادی می دهد.

می دانی بچه ای که بعد از ۱۰سال بیاید، چقدر عزیز است؟

مواجهه با «محمد طاها»ی ۷ ماهه، یکی از خاص ترین لحظه های عیادت امروز است. مهمانان تا خودشان را معرفی می کنند، مادرش بی صدا اشک می ریزد و می گوید: «خدا این بچه را بعد از ۱۰ سال به من داده. برایش دعا کنید…». لباس تبرکی ۶ ماهه امام حسین (ع) را که به دستش می دهند، قوت قلب می گیرد و می گوید: «بچه اولم یک روز مانده به دنیا آمدن، از دست رفت. بعد از آن هرچه دوا و درمان کردم، نتیجه نداشت. دیگر فقط دل بستم به دعاهای خیر و فقط از خود خدا خواستم. او هم بالاخره بعد از ۱۰ سال محمد طاها را به من داد. دکترها گفته بودند ممکن است بچه ات مبتلا به سندروم داون باشد. اما گفتم: ۹۹ درصد هم بگویند احتمال بیماری وجود دارد، من یک درصد را می گذارم برای خدا و به امید همان یک درصد بچه ام را نگه می دارم. و الحمدلله خدا قشنگ ترین هدیه را به من داد. حالا هم از خودش می خواهم به حق امام حسین (ع)، به تمام کسانی که آرزوی بچه دار شدن دارند، فرزند سالم بدهد».

به پرستارها هم تبرکی می دهید؟

بسته لباس های علی اصغر (ع) را روی پیشخوان ایستگاه پرستاری گذاشته ایم و منتظر هماهنگی برای ورود به دیگر اتاق ها هستیم که یکی از پرستارها می پرسد: «کسی هم بوده که بیاید از این لباس ها بگیرد، نذر کند و بچه دار شود؟» خانم محمدی و دخترش در جواب می گویند: «تا دلتان بخواهد؛ آنقدر که از شمارش خارج است. هر سال در مراسم شیرخوارگان حسینی، خانم های زیادی پیش ما می آیند و می گویند: ما آمدیم اینجا نذر کردیم، بعد از ۱۰، ۱۲ و حتی ۲۰ سال بچه دار شدیم…». خانم پرستار که انگار فقط می خواسته دلش مطمئن تر شود، می گوید: «می دانم. ما خودمان ۲ نفر از این خانم ها را با خودمان بردیم کربلا. هر دو حاجت روا شدند و بعد از ۱۰ و ۱۷ سال بچه دار شدند. آن سؤال را برای این پرسیدم که می خواستم ۲، ۳ دست از این لباس ها بگیرم برای همکارانی که چشم انتظاری شان برای بچه دار شدن، طولانی شده…».

به نام پدر، به عشق حسین(ع)…

بیرون از اتاق، مرد جوانی که تمام مدت نظاره گرمان بوده، انگار منتظر است چیزی بگوید. با وسایلی که در دست دارد، معلوم می شود پدر یکی از بچه های بیمار است. قبل از ورود به بیمارستان، خودمان را برای اشک های مادران آماده کرده بودیم اما حالا دل نازکی یک پدر، غافلگیرمان کرده. همان طور که صدایش می لرزد و صورتش خیس می شود، از عمق وجود از پرستاران و پزشکان بیمارستان قدردانی می کند. جملات بعدی اش اما رنگ دلتنگی دارد: «امسال به خاطر کرونا و با بستری شدن دخترم، نتوانستم بروم مجلس عزاداری امام حسین (ع). اما شما را که دیدم، با آن فضایی که به نام حضرت علی اصغر (ع) ایجاد کردید، دلم رفت به حال وهوای زیارت کربلایمان در ۳، ۴ سال قبل… ما جز این سرمایه ای نداریم. آخه اگر تمام ثروت و شهرت دنیا را داشته باشی اما امام حسین (ع) و فاطمه زهرا (س) را نداشته باشی، هیچی نیستی».

بخش کرونا؛ مهمان چشم های مادر…

حالا دیگر نوبت بخش کروناست. اینجا برخلاف بخش های عادی، از اتاق های چندتخته و سر و صدا و رفت وآمد، خبری نیست. اگر بگویم اتاق های یک تخته ایزوله و سکوت، مهم ترین شاخصه بخش کووید بیمارستان مفید است، گزاف گفته ام. اینجا همه چیز حول چشم های نگران مادران می گردد؛ مادرهایی که نمی دانند وسط دردهایی که جگرگوشه شان با آن خو کرده بود، آن ویروس مزاحم از کجا پیدایش شد و حالا در روزهای کش دار بی ملاقاتی، باید در تنهایی و دلتنگی، لحظه ها را برای زودتر تمام شدن دوران قرنطینه بشمارند. اما حتی در همین بخش پرغصه و سراسر نگرانی هم می شود خبر خوب شنید و چه خبری بهتر از اینکه امروز تعداد بچه های بستری در بخش کووید این بیمارستان، فقط ۷ نفر است که تعدادی از آن ها هم فقط مشکوک به ابتلا به ویروس کرونا هستند.

عمه! اسمش رو بذار علی اصغر اما یه وقت نبریدش پیش شمر…

سخت است اما دل به دریا می زنیم تا برای لحظاتی هم که شده، شریک دردهای این مادران خسته شویم. در اتاق اول، مادری نشسته به تماشای نوزادش که غرق خواب است. آرام اجازه می گیریم و وارد می شویم. تا می شنود نمایندگان مجمع جهانی علی اصغر (ع) به عیادت فرزندش آمده اند، تمام صورتش خنده می شود و می گوید: «اتفاقاً من بچه دار نمی شدم. پارسال نذر کردم اگر خدا به من فرزند داد، لباس علی اصغر (ع) تنش کنم و ببرمش مجلس شیرخوارگان حسینی. پسرم امسال ۲، ۳ ماه قبل از محرم به دنیا آمد. اما این بیماری نگذاشت نذرم را ادا کنم. حتی اول محرم لباسش را تنش کردم اما یک دفعه تب کرد و مجبور شدیم بیاوریمش بیمارستان…».

حالا مادر آرام اشک می ریزد، لباس تبرکی را با اشتیاق تن محمد پارسای ۳ ماهه می کند و در همان حال با حرف های ساده اما قشنگش، دل ها را می برد کربلا: «برادرزاده ام مدام می گفت: عمه! بچه تون دختره یا پسر؟ می گفتم: فرقی نداره. هرچی خدا بخواد. می گفت: نه. پسر میشه، اسمش رو هم می ذاریم علی اصغر (ع). اما عمه! یه وقت نبریدش پیش شمر ها… می کشندش…».

آقا را به جان ۶ ماهه اش قسم دادم، دخترم جان دوباره گرفت

صورت مادر «ریحانه» هم به شادی می شکفد وقتی می بیند چند نفری آمده ایم احوالپرسی از دخترش. دعوتمان می کند به اتاق سه در چهاری که مدتی است شب و روزش در آن می گذرد. با لبخند از حضورمان استقبال می کند اما غافلگیر می شود وقتی می شنود برای دختر کوچولویش از طرف مجمع جهانی حضرت علی اصغر (ع) تبرکی آورده ایم. می گوید: «از وقتی پسرم به دنیا آمده، هر سال در مراسم شیرخوارگان شرکت می کنیم. ریحانه را هم ۲ بار به این مراسم برده بودم. دلم می خواست امسال هم ببرمش چون ریحانه مشکلات زیادی دارد و امید ما به همین مجالس و توسلات است. پارسال قلبش مشکل داشت و بعد از شرکت در مراسم حضرت علی اصغر (ع) خوب شد. ریحانه یک مقدار تأخیر حرکتی هم دارد و نمی توانست راه برود اما به لطف خدا همین چند روز پیش، قبل از محرم شروع به راه رفتن کرد. ما همه چیزمان از لطف امام حسین (ع) است. ان شاءالله باز هم عنایت کنند و امروز، جواب تستش هم منفی شود…».

قطرات اشک از روی صورت مادر سر می خورند و خودشان را پشت ماسکش پنهان می کنند. می پرسم: از اینکه امروز چنین هدیه ای به دستتان رسید، چه حسی پیدا کردید؟ مادر در میان گریه، با لبخند می گوید: «اصلاً فکرش را نمی کردم. فکر کردم از صدا و سیما برای فیلمبرداری آمده اید. وقتی اسم حضرت علی اصغر (ع) را شنیدم، یاد پریشب افتادم که ریحانه تشنج کرد. در مسیر بیمارستان فقط امام حسین (ع) را به جان علی اصغرش و خانم رقیه (س) قسم می دادم. گفتم: دخترم را سپردم به خودتان. وقتی بعد از چند دقیقه که ریحانه هیچ عکس العملی نداشت، شروع به گریه کرد، گفتم: خدایا شکرت که باز هم لطفت شامل حال ما شد و دخترم را به من برگرداندی. حالا هم می گویم خدا را شکر. هرچه داریم، از امام حسین (ع) و بچه هایش داریم».

من باهاش قهرم…!

انگار خودشان برنامه را طوری چیده اند که ایستگاه آخر حضور ما در بخش کرونا، نقطه عطف برنامه امروز باشد. در اتاق آخری، مادر «ثنا» از حضورمان استقبال می کند اما هرچه درباره مجمع جهانی حضرت علی اصغر (ع) و لباس تبرکی و دعای بهبودی و شفا از خانم محمدی و دخترش می شنود، هیچ عکس العملی نشان نمی دهد. در مقابل، چشمه اشکش می جوشد و می گوید: «فعلاً که باهاش قهرم…!». دست و پایمان را انگار گم می کنیم. دختر خانم محمدی می گوید: «از ناامیدی نگویید. می دانم خیلی سخت است و ما جای شما نیستیم که این سختی ها را درک کنیم. اما ما از حکمت این اتفاقات خبر نداریم». مادر بی آنکه چیزی بگوید، گوش می کند. می پرسم: چرا قهرید؟ صورتش خیس می شود و در همان حال می گوید: «دخترم، لوسمی حاد دارد. می دانید لوسمی حاد چیه؟ به اندازه کافی داشت اذیت می شد. به خدا گفتم دیگر نگذارد من و این بچه گرفتار این ویروس شویم. گفته بودم بعد از حدود ۲ سال زجر کشیدن، دیگر توان یک امتحان دیگر را ندارم. فکر کنید، در این ۲ روز، بیشتر از ۲۰ بار رگ دخترم را گرفته اند برای تزریق. خب، بچه خسته می شود…».

مادر انگار یک دفعه متوجه دخترش می شود و ادامه جملاتش را می خورد. به بسته لباس تبرکی کنار او نگاه می کند و می گوید: «اما امروز فرشته مهربون براش هدیه آورده. تازه نگاه کنید؛ موهای طلاییش هم داره د

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *