تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل مظلومیت نقطه اشتراک شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مظلومیت نقطه اشتراک شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس، محتوای خود را در قالب 53 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل مظلومیت نقطه اشتراک شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مظلومیت نقطه اشتراک شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل مظلومیت نقطه اشتراک شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل مظلومیت نقطه اشتراک شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مظلومیت نقطه اشتراک شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مظلومیت نقطه اشتراک شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مظلومیت نقطه اشتراک شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس :

به زندگی شهدا که سری می زنی و قدم به قدم با خاطراتشان راه می روی، با نگاهشان به زندگی نگاه که می کنی، زوایای پنهان انسانیت و انسان بودن برایت به نمایش در می آید، تلالو زیبایی های اخلاقی و عرفانی یک شهید امید را در دلت زنده می کند.

به زندگی شهدا که سری می زنی و قدم به قدم با خاطراتشان راه می روی، با نگاهشان به زندگی نگاه که می کنی، زوایای پنهان انسانیت و انسان بودن برایت به نمایش در می آید، تلالو زیبایی های اخلاقی و عرفانی یک شهید امید را در دلت زنده می کند و راه را برایت روشن، می توانی حرکت کنی بی اینکه ترسی از پرتگاه ها و خارهای راه داشته باشی؛ چرا که می بینی اینان در همین راه رفته اند و به سعادت رسیده اند، هم اینان با سلاح ایمان و پای افزار شجاعت و طناب توسل این راه سخت را پیموده اند و به سر منزل یار رسیده اند. آری باید با شهدا قدم زد، باید دست در دست شهدا داد، اینان بلد راه هستند.

امروز هم به نائین آمدیم تا دستمان را به یک راه بلد دیگر بدهیم؛ شهید غلامرضا اکبری فیض آبادی که مکتب نرفته مسئله آموز صد مدرس شد و با صیقل دادن روح و جان علم عبودیت را از حق تعالی دریافت کرد و توانست در روستایی دور افتاده از تبار اصفهان بسیاری را به راه بیاورد و اکنون پس از گذشت سال ها ذکر لب بسیاری از اهل روستا «خدا بیامرزدش» باشد. به خاطر انسی که با مسجد و نماز در دلشان انداخت، او که خود آن قدر با نماز انس داشت که کسب وکار هم او را از عبادت طولانی منع نمی کرد و دست آخر با اندک مزدی به زلالی آب زمزم به خانه بازمی گشت…

اما در نهایت خبر شهادت دختران بانه او را به میدان نبرد می کشاند و پس از چندین سال مبارزه جان خود را تقدیم معشوق می کند…و امروز حمزه، فرزند شهید راه پدر را در پیش گرفته و پا در رکاب دوچرخه نهاده و پیام شهدا را به گوش نسل های سوم و چهارم انقلاب می رساند تا مبادا در دورانی که غرب میلیاردها دلار برای انحراف جوانان و نوجوانان ما هزینه کرده، راه را گم کنند.

در ابتدای راه با حسن اکبری، برادر شهید که چند سالی از شهید بزرگ تر است به گفت و گو پرداختیم تا بیشتر با خصوصیات اخلاقی و منش شهید آشنا شویم. به اندازه متراژی که کار می کردپول می گرفت.

حسن اکبری ضمن معرفی خود در رابطه با برادر شهیدش اظهار داشت: متولد ۱۳۲۹ هستم و شهید متولد ۱۳۳۴. او خیلی مومن بود و در روستا به او می گفتند «شیخ». غلامرضا کشاورزی و بنایی می کرد، استاد بنا بود و به اندازه کاری که می کرد و متراژی که کاشی می چسباند پول می گرفت، چون نماز خواندنش طولانی بود و می گفت مدیون طرف می شوم.

برای بی بضاعت ها رایگان خانه می ساخت

ما پنج برادر و یک خواهر بودیم. غلامرضا آخرین برادر و در واقع فرزند پنجم بود، او از همه ما مومن تر و بهتر بود. اگر کسی در کارش مانده بود و پول نداشت، برادر شهیدم برایش رایگان خانه می ساخت، خود برادرم وضع مالی زیاد خوبی نداشت که بخواهد به کسی پول بدهد؛ ولی در حدی که می توانست کمک می کرد و افرادی که کسی را نداشتند مثل پیرمردها و پیرزن ها کارهایشان را برایشان انجام می داد و یا کشاورزی می کرد.

بنده قبل از انقلاب در خمینی شهر اصفهان مغازه داشتم و غلامرضا هم آنجا می آمد. قبل از انقلاب چه در شهر و چه در روستا کارهای انقلابی زیادی انجام می داد و یک بار هم در اعتراضات دستگیر شد.

با اینکه شیمیایی شده بود دوباره به جبهه برگشت

برادرم غلامرضا تقریبا ۲۵ سالش بود که به جبهه رفته بود؛ البته قبلاً خدمت سربازی را در تهران و در ارتش گذرانده بود، قبل از او من به جبهه رفته بودم، بنده تهران بودم و از لشکر محمد رسول الله(ص) اعزام شدم و مادرم چون شهرستان بود، نمی دانست، مدتی هم همزمان با برادرم در جبهه بودیم، منتها من برگشتم. در چند عملیات از جمله کربلای چهار و پنج شرکت داشت، در جبهه آرپی جی زن بود، ده روز بعد از برگشتنم از جبهه، باخبر شدیم که او مجروح و شیمیایی شده، تمام بیمارستان های تهران را گشتیم؛ ولی پیدایش نکردیم، در آخر در یکی از بیمارستان ها گفتند یک سری از شیمیایی ها را به استادیوم آزادی بردند، آنجا پیدایش کردیم؛ ولی به خاطر ترس از انتقال بیماری نگذاشتند او را ببینیم، بعد هم سر جریان شیمیایی شدنش گفتند پلاکت خونش کم است که منجر به سرطان می شود. با این حال بعد از آنکه کمی بهتر شد رفت اصفهان و دوباره رفت جبهه. تقریبا به یک ماه نرسید که تماس گرفتند و گفتند در کربلای پنج شهید شده است، ترکش به گردنش خورده بود، و تصویر این لحظه هم موجود است. یکی از دوستانش می گفت موقعی که او می خواست با آرپی جی تانکی را بزنند، خمپاره می زنند و ترکش خمپاره به او می خورد. فرمانده اش هم شهید خرازی بود که تقریبا بیست روز قبل از شهادت حمزه، شهید خرازی در همان عملیات کربلای پنج به شهادت رسیده بود.

فکر نمی کردم مادرم این قدر به خودش مسلط باشد

مادرم خیلی می گفت که تو شیمیایی شده ای، خانواده و یک بچه توراهی داری، دیگر به جبهه نرو؛ ولی برادرم گوش نمی داد. وقتی هم که شهید شد نمی دانستیم چطور به مادرم خبر بدهیم، به یکی از دوستانش در سپاه گفتم چطوری خبر شهادتش را بگوییم؟ گفت خودمان این کار را می کنیم، آن زمان ما در روستای فیض آباد بودیم که با نائین ۴۰ کیلومتر فاصله داشت. ما فکر می کردیم مادرم زمانی که خبر شهادت برادرم را می شنود خیلی بی تابی می کند؛ اما آن قدرها هم بی تابی نکرد، اصلا باور نمی کردم مادرم بتواند تا این اندازه به خودش مسلط باشد.

چون با ایمان بود پدرم او را قبول کرد

در ادامه با همسر شهید اکبری نیز به گفت و گو پرداختیم و او از زندگی کوتاه خود با همسرش برایمان گفت…

فاطمه اکبری می گوید: همسر شهید غلامرضا اکبری و متولد ۴۵ هستم. زمان ازدواج من ۱۶ ساله بودم و شهید ۲۸ سال داشت، ما در یک ده کوچک به نام فیض آباد زندگی می کردیم و با هم آشنا بودیم، در آن زمان بزرگ ترها برای جوانان تصمیم می گرفتند و چون آقا غلامرضا اعتقادات خوبی داشت پدرم ایشان را قبول کرد و ما زندگی کوتاه خود را در سال ۶۳ آغاز کردیم.

همسرم مهربان بود و در روستا او را مومن می شناختند و به او شیخ هم می گفتند، او به همه کمک می کرد، مستمند، پیرمرد یا پیرزن، یا وقتی برای کسی کار می کرد و طرف مقابل بی بضاعت بود، بیشتر برایش کار می کرد و مزد کمتری می گرفت. در ده بالا هم مسجدی ساخته بود.

بچه ها را به نماز تشویق می کرد و برایشان جایزه می گذاشت، به همه تأکید می کرد که نماز بخوانند و می گفت دوست دارم حمزه هم که بزرگ می شود همین گونه باشد، گفت دوست دارم حمزه مانند حمزه سیدالشهداء و معتقد به دین و قرآن باشد، حمزه هم خیلی معتقد است.

دختران بانه زیر بمباران هستند و من آسوده بنشینم؟!

وقتی باردار شدم مادر همسرم به او می گفت تو زن و بچه داری، همین چند سالی که رفتی جبهه کافیست و نیاز نیست بروی؛ اما او می گفت نه آنجا به ما نیاز دارند و باید برویم و از وطنمان دفاع کنیم. من هم وقتی که در سال ۶۵ که صاحب فرزند شدیم به او گفتم حالا که بچه داریم تا مدتی اینجا بمان، می گفت نه، الان دخترهای بانه زیر بمباران هستند، این درست نیست که من اینجا بمانم و استراحت کنم، من باید بروم و از آنها دفاع کنم.

قبل از اینکه برای بار آخر برود، شیمیایی شده بود و چشمش دید نداشت، بدنش تاول های بزرگی داشت و پایش هم سوخته بود، گفتم بگذار خوب شوی و حتی مدارکش را هم برداشتم؛ اما می گفت باید بروم، حتی اعزامش هم یک روز به تعویق افتاده بود؛ ولی با این حال به روستا برنگشته بود و در نائین مانده بود که مبادا کسی مانع رفتنش شود.

نمی گذاشت بسته های حمایتی را دریافت کنیم

در آن زمان برای رزمنده ها بسته های حمایتی در نظر می گرفتند و همسرم تأکید داشت که از آن بسته های حمایتی نگیرند، می گفت: «دفاع من برای عقیده و آرمان است، برای اینکه صلحی به میهن و منطقه برگردد و هیچ وظیفه ای نیست که من در قبالش پول یا بسته حمایتی دریافت کنم، من هم مثل همه مردم هستم.» ما هم این بسته ها دریافت نمی کردیم، و از طرفی هم ما در پشت جبهه کمک می کردیم

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *