توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل معجزه انقلاب و جوان ترین راوی دفاع مقدس – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل معجزه انقلاب و جوان ترین راوی دفاع مقدس شامل 85 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل معجزه انقلاب و جوان ترین راوی دفاع مقدس گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل معجزه انقلاب و جوان ترین راوی دفاع مقدس با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل معجزه انقلاب و جوان ترین راوی دفاع مقدس از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل معجزه انقلاب و جوان ترین راوی دفاع مقدس با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل معجزه انقلاب و جوان ترین راوی دفاع مقدس را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معجزه انقلاب و جوان ترین راوی دفاع مقدس :
می گوید اگر برای معجزه انقلاب دنبال مصداق می گردید، باید سراغ او و هم قطارانش بیایید؛ نوجوانان و جوانانی از نسل چهارم و پنجم که نه انقلاب را دیدند و نه در روزهای جنگ تحمیلی حضور داشتند اما دم مسیحایی امام روحالله (ره) بعد از سالیان دراز به آنها خورد و قلعه دلهایشان را فتح کرد. خوب که نگاه کنی، پُر بیراه هم نمی گوید. امثال او را باید از رویش های انقلاب دانست؛ جوان نورسی که تا همینجای کار، یک سوم عمرش را صرف روایت حماسه قهرمانان دفاع مقدس کرده است. حالا حدود ۶ سالی می شود که «صابر سعیدی»، معروف به «جوان ترین راوی دفاع مقدس»، در سایه حمایت پیشکسوتان جبهه و جهاد، وسط میدان آمده و عَلَم راویتگری از حماسه شیرمردانی را بلند کرده که سهم او از رشادت های آنها، نه فقط امنیت و آسایش که فوجی از خاطره های غرورآفرین هم بوده. هفته دفاع مقدس، بهانه خوبی است برای گپوگفت با راوی ۱۸ ساله ای که دلش برای حفظ یاد و خاطره قهرمانان دفاع مقدس می تپد و روزشماری می کند برای ملحق شدن به کاروان شهدا.
با انتخاب خودشان
همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد، از ماجرایی که صابر سعیدی را که درست ۱۳ سال بعد از پایان جنگ تحمیلی به دنیا آمده، در موقعیت انتخاب شدن و انتخاب کردن قرار داد. او برمی گردد به ۶،۷ سال قبل و می گوید: «خداوند در آیه ۱۳ سوره مبارکه طه میفرماید: «وَأَنَا اخْتَرْتُک فَاسْتَمِعْ لِمَا یوحَی»(و من تو را برگزیده ام، پس به انچه وحی می شود گوش فراده). گهگاه که قرآن را باز می کنم و با این آیه مواجه می شوم، با خودم فکر می کنم هر کسی در این وادی قدم می گذارد، انگار خدا او را برگزیده است برای انتقال یک پیام خاص به مردم. ماجرا برای من از وقتی شاگرد کلاس ششم بودم، شروع شد. آن سال یک نمایشگاه یاد یاران با موضوع «زنان و مقاومت» برگزار می شد و ازآنجاکه مادرم یکی از فعالان آن نمایشگاه بود، من هم همراهی اش می کردم. یک روز وقتی به غرفه های مختلف نمایشگاه و ابعاد مختلف حضور و مشارکت زنان در سال های دفاع مقدس دقت کردم، به فکرم رسید می شود این موضوعات را به هم وصل کرد و درباره اش حرف زد. این پیشنهاد را با مسئولان نمایشگاه مطرح کردم و آنها هم موافقت کردند. از فردای آن روز، من در مقابل بازدیدکنندگان میایستادم و با اشاره به بخشهای مختلف نمایشگاه، درباره نقش زنان در حماسه دفاع مقدس می گفتم. دیگر کار من شروع شد. حالا که فکر می کنم، میبینم شاید بیادبی بود که من با آن سنوسال در مقابل کسانی که خودشان جبهه و جنگ را از نزدیک دیدهبودند، میایستادم و از آن دوران حرف میزدم. اما آن روزها ذوق و شوق خاصی برای این کار داشتم. یکی از کسانی که در آن مقطع مرا حسابی تشویق کرد، آقای «کاظمیانی»، فرمانده وقت سپاه تهران بود که در بازدید از نمایشگاه، با یک جایزه، از اجرای برنامه من تقدیر کردند.»
اولین سفر راهیان نور
اما جایزه های بزرگتری در انتظار راوی کوچک داستان ما بود: «من تا آن موقع، پایم را در مناطق جنگی جنوب و غرب نگذاشته بودم. اما بعد از آن نمایشگاه، به عنوان پاداش آن روایتگری ساده و کودکانه، من و خانواده ام را برای روز عرفه به دوکوهه و فکه فرستادند. خیلی سفر خوبی بود و مقدمه ای شد برای شروع روایتگری واقعی من در مناطق جنگی. عید آن سال، وقتی با جمعی از افراد خانواده و عده ای دیگر با اتوبوس به سفر راهیان نور رفتیم، من که چند کتاب هم درباره شهدا خواندهبودم، شدم راوی کاروان و با همان اطلاعات محدود، در اتوبوس و منطقه، با اعتماد به نفس شروع کردم به حرف زدن درباره شهدا.»
شاگردی کلاس همرزمان شهدا
«تابستان آن سال خبر رسید یک دوره آموزشی روایتگری در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس سپاه تهران برگزار می شود. به من هم گفتند: اگر دوست داری، می توانی شرکت کنی. ثبتنام کردم و جزوه ها را گرفتم. جلسه اول که با اشتیاق سر کلاس رفتم، دیدم بهجز من، همه شرکتکنندگان کلاس، افراد بزرگسال هستند. شوکه شده بودم. با خودم گفتم: من وسط این جمع چه می کنم؟! اما هرطور که بود، آن دوره فشرده را که هدفش تربیت راوی در حوزه دفاع مقدس بود، گذراندم. شیوه کار به این صورت بود که هر روز، یک عملیات را درس می دادند و از موقعیت جغرافیایی اجرای عملیات تا اطلاعات جزیی آن را برایمان توضیح می دادند. اساتید خوبی هم در آن دوره داشتیم. به عنوان مثال، آقای «مجتبی عسکری»، دوست و همرزم حاج احمد متوسلیان که صدای ایشان را در فیلم «ایستاده در غبار» می شنویم، اولین استاد ما بودند و «سازمان رزم دشمن» را به ما درس می دادند. آقای «عباس برقی»، دیگر دوست نزدیک حاج احمد و آقای «مهدی رمضانی»(از بازماندگان کانال کمیل و نویسنده کتاب «راز کانال کمیل») هم از اساتید دیگر ما بودند. یکی از درس هایی که خیلی دوست داشتم و به خوبی هم آن را یاد گرفتم، درس «مدیریت امام (ره) در دفاع مقدس» بود. بعد از پایان دوره تئوری، یک دوره عملی هم داشتیم؛ در آن دوره فوق العاده خوب که در مناطق عملیاتی جنوب برگزار شد، آنچه به صورت تئوری یاد گرفته بودیم را در مناطق مرتبط با آن برایمان بازگو کردند.»
ماجرا دیگر برای صابر ۱۲،۱۳ ساله از یک سرگرمی یا کار فوق برنامه به یک کار جدی و اولویت دار تبدیل شده بود و کمکم داشت به جایگاه یک راوی واقعی نزدیک می شد: «برای اعطای مدرک مربیگری، در پایان دوره یک آزمون از شرکت کنندگان گرفته می شد؛ به این ترتیب که هر کس باید یک عملیات (به انتخاب استاد) را شرح می داد و همه اطلاعات مرتبط با آن را بیان می کرد. گرچه با وجود موفقیت من در آن آزمون، به دلیل کم سن و سالی ام، مدرک روایتگری را به من ندادند و هنوز هم نداده اند (با خنده)، اما آن دوره آموزشی، شروع خوبی بود برای من در مسیر مطالعه و تحقیق در حوزه دفاع مقدس. من در همین مطالعات بود که بیشتر معنای صحبت امام (ره) را فهمیدم که می گفتند: جنگ، یک عطیه الهی است. چون خاطرات شهدا را که می خوانم، میبینم از تمام ابعاد دفاع مقدس می توان برای امروزمان استفاده کرد؛ مثلاً از بحث اقتصاد در جنگ برای رفع مشکلات اقتصادی جامعه، از مرور رفتارهای فردی و اجتماعی شهدا در بحث اصلاح فرهنگ جامعه و…»
۱۳ ساله ها ممنوع!
تاریخ انگار تکرار می شود. مثل روزهای جنگ که ورود بچه های نوجوان به مناطق جنگی ممنوع بود اما ۱۳، ۱۴ سالههای عاشق از موانعی که سر راهشان قرار داده می شد، با لطایف الحیل عبور می کردند و هرطور شده خودشان را به معرکه بزرگان می رساندند، ۲، ۳ دهه بعد، باز هم مناطق عملیاتی شاهد این کشمکش های شیرین بود: «در پادگان دوکوهه، یک ستاد به نام ستاد راویان وجود دارد که هر کاروانی که عازم مناطق عملیاتی جنوب است، در صورت تمایل می تواند به آنجا مراجعه و درخواست کند یک راوی با آنها همراه شود و با ارائه اطلاعات لازم در هر منطقه، به غنی ترین شدن سفر آنها کمک کند. راویانی که آموزش دیده باشند و مدرک موردنیاز را هم گرفته باشند، در همین ستاد مستقر هستند و با صلاحدید مسئولان با کاروان ها همراه می شوند.
اما من واقعاً کم سن و سال بودم و طبیعی بود که با وجود راویان اصیل دفاع مقدس که سال ها در آن مناطق جنگیده بودند، به یک نوجوان ۱۳ ساله با آن جثه کوچک و اطلاعات محدود اجازه داده نمی شد به عنوان راوی رسمی همراه کاروان ها برود، حتی اگر دورههای آموزشی را هم گذرانده باشد. آن روزها از این موضوع ناراحت می شدم اما حالا که فکر می کنم، به مسئولان حق می دهم. البته خارج از این روال رسمی، همان موقع هم من بارها به درخواست کاروان مساجدی که مرا می شناختند، از تهران با آنها همراه می شدم و بهعنوان راوی به منطقه می رفتم و رسالت روایتگری ام را انجام می دادم.»
توجه به زائران دانشآموز
روزهای سخت چشم انتظاری بالاخره گذشت و تجربه شیرین روایتگری، آن هم به طور رسمی، بالاخره نصیب آقا صابر قصه ما هم شد: «هر سال، هفته دفاع مقدس، مقطع روایتگری راویان در مدارس است. در طول آن یک هفته، براساس ارتباطات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس با آموزش و پرورش، راویان به مدارس مختلف می روند و از حماسه های رزمندگان و شهدا در دوران دفاع مقدس برای دانشآموزان صحبت می کنند. من هم بارها این فرصت را پیدا کردم به این مناسبت، به مدارس بروم و برای دانشآموزان روایتگری کنم. اما بخش بابرکت روایتگری من، در اردوهای دانشآموزی راهیان نور رقم خورده است. من این اردوها را بیشتر از اردوهای دانشجویی و خانوادگی دوست دارم و معتقدم اردوهای بابرکتی است که می تواند تاثیرگذاری عمیقی روی بازدیدکنندگانش داشته باشد.»
آقای راوی حالا بعد از چند سال روایتگری، رازهای اثرگذاری بیشتر بر زائران دانشآموز مناطق عملیاتی را خوب می شناسد: «همین چند وقت قبل، در جلسه ای که با حضور راویان در سپاه تهران داشتیم، من روی سن رفتم و خطاب به دوستان گفتم: خواهران و برادران عزیز! خواهش می کنم در اردوهای دانشآموزی، برای بچه ها زیاد از منطقه نگویید. این دانشآموزی که از تهران این همه راه طی کرده، آمده ببیند اینجا چه خبر بوده و چه آدم هایی در این مناطق حضور داشته اند. نیامده که برایش بگوییم کدام لشکر با چه تدارکاتی در این منطقه عملیات کرده است. این موارد به جای خود بسیار اهمیت دارد و یک راوی باید حتماً به اطلاعات مناطق عملیاتی اشراف داشته باشد اما او باید مخاطبش را هم بشناسد و با هنر خود، اطلاعات را در موقعیت مناسب ارائه کند. خود من، بیشتر برای بچه ها از خاطرات شهدا و رشادت هایشان می گویم تا از آنها درس بگیرند، همان طور که خودم از این خاطرات بسیار یاد گرفته ام.
مثلاً برایشان می گویم در عملیات «فتحالمبین»، شهید «محسن وزوایی» مأموریت پیدا می کند با گردان «حبیب» برود توپخانه دشمن را تصرف کند. گردان حرکت کرد اما با وجود تمام شناساییهای دقیقی که از قبل انجام داده بودند، شب در منطقه گم شدند. همه نگاه ها به محسن وزوایی بود که حالا چه باید کرد؟ یک دفعه همه دیدند آقا محسن رفت یک گوشه از آن بیابان ایستاد، قامت بست؛ الله اکبر و ایستاد به نماز! همه با تعجب نگاهش می کردند و با خودشان می گفتند: ما اینجا گیر افتاده ایم، شما رفتی سراغ نماز خواندن؟!… نماز که تمام شد، آقا محسن بلند شد و گفت: از این طرف حرکت می کنیم. رفتند و توپخانه دشمن را گرفتند و عملیات با موفقیت تمام شد. اینجا رفتار شهید محسن وزوایی یک درس به ما می دهد: اندکی در خود نگر تا کیستی/ از کجایی، در کجایی، چیستی/… آقا محسن موقعیت خود را شناخت. فهمید الان دیگر کار دست من نیست – همانطور که قبلاً نبود – الان کار دست خداست. پس باید از خودش مدد بخواهم. همان نماز و استغاثه به درگاه خدا هم باعث شد گره عملیات باز شود. من با این شیوه و در خلال تعریف کردن این قبیل خاطرات از حماسه و سیره شهدا، اطلاعات موردنیاز درباره عملیات ها را هم به بچه های دانشآموز در اردوهای راهیان نور ارائه می کنم.»
قرار بعدی ما، پل طبیعت و کافه!
«سعی می کنم در طول سفر راهیان نور با بچه ها ارتباط برقرار کنم. یکبار در اتوبوس که بودیم، از کنار نخلستان ها که می گذشتیم، نگاهم که به نخل های بیسر افتاد که همچنان استوار ایستاده بودند، به بچه ها گفتم: بچه ها! هر کس شعر خوبی درباره این نخلها بگوید، پیش من جایزه دارد. این قبیل جایزه ها را هم از جیب خودم به بچه ها می دهم. بچهها هم اشتیاق نشان دادند و فی البداهه شعر گفتند و شعرهایشان را خواندند. انصافاً هم بعضی های شان شعرهای بسیار خوبی گفتند. این اتفاق، خیلی روی آنها تاثیرگذار بود.» صابر حالا دیگر رگ خواب بچه ها را پیدا کرده و می داند چقدر تشنه دوستی های سالم و واقعی هستند: «بعضی از دوستان راوی در منطقه از من گله می کردند که چرا نمی آیی با ما شام بخوری؟ می گفتم: می خواهم با بچهها شام بخورم. میرفتم کنارشان غذا می خوردم و با آنها رفیق می شدم. چون می دانم از این طریق می توان روی بچه ها اثر گذاشت. الان همه دنیا – همه آنها که در مقابل ما ایستاده اند – روی همین نسل نوجوان سرمایه گذاری کرده اند و همه ابزارشان را به کار گرفته اند که ذهن نوجوان ما را از دفاع مقدس و شهید و… جدا کنند. این طرح را هم با کارهای به ظاهر ساده و به تدریج انجام می دهند تا به کلی فرهنگ شهادت را از جامعه آینده ما حذف کنند. من بعد از پایان سفر راهیان نور و پایان مأموریت روایتگری ام، همسفرانم که دانشآموزان پسر متوسطه اول و دوم هستند را رها نمی کنم. ارتباطم را با آنها حفظ می کنم و به تهران که برمی گردیم هم گهگاه همدیگر را می بینیم. یا من از آنها یاد می کنم یا آنها پیشقدم می شوند و پیام می دهند که بیا همدیگر را ببینیم. یک بار پل طبیعت قرار می گذاریم، دفعه بعد در باغ موزه دفاع مقدس و خیلی اوقات هم من پیشنهاد کافه می
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.