تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی معرفت دینی مقصود از رابطه معرفتی چیست؟؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی معرفت دینی مقصود از رابطه معرفتی چیست؟ با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی معرفت دینی مقصود از رابطه معرفتی چیست؟:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی معرفت دینی مقصود از رابطه معرفتی چیست؟ به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی معرفت دینی مقصود از رابطه معرفتی چیست؟ با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی معرفت دینی مقصود از رابطه معرفتی چیست؟ تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی معرفت دینی مقصود از رابطه معرفتی چیست؟ را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی معرفت دینی مقصود از رابطه معرفتی چیست؟ :

یکی از بحث های مهم در ارتباط با نظریه ی قبض و بسط تئوریک شریعت، روشن ساختن نوع رابطه ای است که این نظریه مدّعی عمومیت آن در حوزه ی معارف بشری و دینی است. پیش از آن که به بررسی این مطلب بپردازیم شایسته است به انواع معرفت های بشری و رابطه های علوم با یکدیگر نگاهی گذرا داشته باشیم:

انواع رابطه ها در علوم

۱. رابطه ی تولیدی و انتاجی

معروف ترین رابطه ی منطقی میان معرفت های بشری، رابطه ی تولیدی و انتاجی است، که با استفاده از یکی از روش های قیاسی، استقرا یی و تمثیلی انجام می شود؛ یعنی از معرفت های پیشین، معرفت جدیدی استنباط و اثبات می شود، مانند این که از دو معرفت:

الف. مفاهیم و صورت های علمی، زمانی و مکانی نیستند؛

ب. هر چه مادّی باشد، زمانی و مکانی است؛

«مادی نبودن مفاهیم و صورت های علمی» نتیجه گرفته می شود.

و یا از دو معرفت:

الف. انسان مکلّف است؛

ب. تکلیف، مشروط به اختیار است؛

«مختار بودن انسان» ثابت می گردد.

۲. رابطه ی تفسیری و تبیینی

گاهی رابطه ی دو معرفت بدین گونه است که یکی دیگری را تفسیر و تبیین می کند. این کار به صورت های گوناگون انجام می شود که از جمله آن چنین است که نمونه و مثالی از یک معرفت و حکم کلی بیان می گردد، و آن مثال واضح و گویاست ، چنان که برای تفسیر و تبیین علیّت از مثال های: حرکت قلم توسط حرکت دست، گرم شدن آب توسط آتش، حرکت ابر توسط باد، پیدایش ابر توسط بخار آب، و… استفاده می شود.

این در واقع نوعی تمثیل است؛ یعنی تمثیل توضیحگر، نه تمثیل اثبات گر. در تمثیل اثبات گر، حکمی که معلوم و ثابت شده نیست، از راه تمثیل و تشبیه اثبات می شود، مانند: اثبات حادث بودن آسمان از راه تشبیه آن به ساختمان، زیرا هر دو دارای شکل می باشند، ساختمان دارای شکل و حادث است و آسمان نیز دارای شکل است، پس حادث است؛ این گونه تشبیه یا تمثیل اعتبار علمی ندارد، ولی تمثیل توضیحگر از اعتبار علمی برخوردار است.

گونه ی دیگر تمثیل توضیحگر این است که مطلبی را که نامحسوس است و فهم و تصور آن نیز دشوار است، با ذکر نمونه های محسوس و ساده تبیین نماییم. این روش در مقام تدریس و تعلیم و هدایت و تربیت نقش بسزایی دارد، از این روی، بسیار مورد استفاده ی قرآن کریم قرار گرفته است. چنان که در تبیین معاد جسمانی، زنده شدن زمین را پس از مرگ زمستانی یادآور شده می فرماید:

«انّ الّذی أحْیاها لمحیی الموتی» (فصلت/۳۹).

آن که زمین را زنده نمود، مردگان را نیز زنده می کند. و یا در آیه ای دیگر، نااستواری ولایت های غیر الهی را به خانه ی عنکبوت تشبیه کرده است(عنکبوت/۴۱) و مثال های بسیار دیگر.

از روش تمثیل(

analogy

) در علوم جدید نیز به عنوان ابزار کمکی پژوهش استفاده می شود و آن عبارت است از توسّع انگاره های رابطه ی متخذ از یک حوزه ی تجربه، به قصد همارایی سنخ های دیگری از تجربه. چنان که ککوله۱ شیمی دان ازتمثیل یک شکل هندسی که از یک منظره ی غیر منتظره گرفته شده بود، به شکل مولکول بنزن که اشتغال خاطر مداومش بود رهنمون شد، به این شرح که در خواب دیده بود که ماری دم خویش را به دندان گرفته است، وقتی بیدار شد به فکرش رسید که خواص بنزن)

benzene

( را با قبول ساختمان مولکولی حلقوی می توان توجیه کرد.۲

تفسیر و تبیین متشابهات در پرتو محکمات نیز از این قبیل است. مثلاً با توجه به آیه ی «وَسِعَ کُرسیّه السَّماوات والاگرض» (بقره/۲۵۵) معنای عرش در آیه ی «الرّحمن علی العَرشِ آسْتَوی» (طه/۵) تبیین می گردد، و روشن می شود که مقصود از عرش، اشیایی چون صندلی و تخت نیست،بلکه سلطه ی تدبیری و احاطه ی قیّومی خداوند است.

۳. رابطه ی موضوعی

بخشی از معارف و مسایل، بر محور معیّنی دور می زنند و بیانگر احکام یک یا چند چیز معیّن می باشند که موضوع علمی خاص را تشکیل می دهند. ترابط و تمایز موضوعی علوم از دورترین ایّام مورد توجه دانشمندان بوده است، بر این اساس مسایل علم حساب و جغرافیا متمایزند، ولی مسایل هر یک از این دو علم با یکدیگر ارتباط دارند. گاهی ممکن است موضوع دو علم در یک چیز اشتراک داشته باشند گرچه قید و جهت خاصی آن دو را از هم جدا می سازد، مثلاً موضوع حساب و هندسه در این جهت که هر دو از مقوله ی کمّیّت می باشند، اشتراک دارند، ولی امتیاز آن دو در این است که یکی کمّیّت منفصل (حساب)و دیگری کمّیّت متصل است(هندسه)، به گمان برخی از متکلّمان(چون غزالی) موضوع علم کلام و فلسفه یک چیز است و آن مطلق هستی است،و تفاوت آن دو در روش بحث فلسفی و کلامی است.

در هر حال یکی از انواع ارتباط علوم و معارف بشری، ارتباط موضوعی آنهاست.

۴. رابطه ی غایی

علوم و معارف مختلف، از جنبه ی غایی نیز می توانند با یکدیگر مرتبط باشند، غرض مسایل مختلف علم فقه این است که وظایف و حقوق دینی مکلّفان ، و احکام مربوط به افعال آنان را بیان نمایند، هدف مسایل مختلف منطق آن است که شیوه ی درست تفکّر را معین سازند. غرض مباحث گوناگون رشته های مختلف پزشکی آن است که راه های جلوگیری از بیماری ها و معالجه ی آنها را بیان کنند، این ارتباط دایره ی گسترده ای دارد، و چه بسا چندین رشته ی علمی را به هم ربط می دهد، مثلاً رشته های مختلف علوم طبیعی در این جهت که همگی در پی کشف قوانین حاکم بر طبیعت می باشند(طبیعت شناسی) اشتراک دارند، و یا علوم مختلف دینی، در شناخت دین همنوا می باشند.

۵. رابطه ی اصل و فرع

رابطه ی اصل و فرع بدین گونه است که برخی از معرفت ها پایه و اساس معرفت های دیگر واقع می شوند. و این بر دو گونه است: عام و خاص؛ عام آن، عبارت است از معرفت هایی که پایه و اساس همه ی معرفت های انسان در علوم مختلف می باشند. و به عبارت دیگر: از پیش نیازهای عام معرفت های بشری محسوب می گردند، مانند اصل امتناع تناقض، و علیت و معلولیت و اصل جهت کافی و مانند آن. و خاص آن، عبارت است از معرفت هایی که اصول موضوعه علوم و دانش های خاص می باشند، مانند امتناع تسلسل علل در علم کلام، عصمت پیامبر و امام در علم حدیث و فقه، حقانیت قرآن در علم تفسیر، تربیت پذیری انسان در علم اخلاق، حرکت سیّارات در علم هیئت، یک نواختی طبیعت در علوم طبیعی، اصل «ماند» در فیزیک و نظایر آن، این گونه معرفت ها را اصول متعارفه یا اصول موضوعه نامند.

۶. رابطه ی مقدّمی و ابزاری

پاره ای از معرفت ها نسبت به معرفت های دیگر نقش مقدّمه و ابزار را دارند. میان علم منطق با همه ی علوم نظری و فکری، چنین رابطه ای برقرار است؛ چنان که علم اصول فقه نسبت به علم فقه همین گونه است. وبسیاری از مسایل فلسفی نسبت به پاره ای از مباحث کلامی نقش مقدّمی دارند، تاریخ علم در مقایسه با فلسفه ی علم همین جنبه را دارد. علوم ادبی نسبت به علوم و معارف دیگر جنبه ی ابزاری دارند و آشنایی با زبان و ادبیات عربی مقدمه ی آشنایی با معارف قرآن و احادیث اسلامی است و….

۷. رابطه ی طریقی و روشی

چه بسا علوم و معرفت هایی که ازجنبه ی موضوعی و غایی متفاوت اند، از نظر روش و طریق بحث همانند؛ مثلاً دانش های مختلف طبیعی و تجربی که موضوعات و اهداف ویژه ای دارند، همگی از روش استقرا و تجربه استفاده می کنند، ویا اقسام مختلف علوم عقلی، از روش قیاس و استدلال عقلی بهره می گیرند، و روش مشترک در همه ی علوم نقلی، استناد به منقولات و مقبولات است. و برخی از علوم (مانند علم کلام) از روش های گوناگون استفاده می کنند و از این جهت با همه ی دانش های بشری مرتبط و همانند اند. از این نظر که به تفسیر و تبیین داده ها و حقایق دینی می پردازد، بسان علوم طبیعی است که به تفسیر و تبیین داده ها وحقایق طبیعی می پردازند. و از این جهت که از روش قیاس و استدلال عقلی استفاده می کند، بسان فلسفه و ریاضیات عمل می کنند. از این نظر که در پاره ای مباحث و مسایل خود به منقولات و مقبولات تاریخی استناد می جوید، مشابه علم تاریخ و سایر علوم نقلی است. از این جا روشن می شودکه شیوه و روش بحث نیز می تواند ربط گسترده ای را میان معرفت های بشری برقرار سازد.

۸. رابطه ی پرسش و پاسخ

گاهی دو معرفت با یکدیگر رابطه ی پرسش و پاسخ دارند. در این صورت نه یکی از آن دو مُثبِت یا مُبطل دیگری است، و نه مبیِّن و مفسِّر آن، بلکه پرسشی را برای علم دیگر پیش می آورد و آن علم را به پاسخگویی برمی انگیزد. این رابطه دو ویژگی دارد: یکی این که مسأله ی جدیدی را برای آن علم مطرح می سازد، و دیگر این که از او می خواهد تا پاسخی مناسب و هماهنگ به آن پرسش بدهد.

واضح است که پاسخی که علم و عالم دیگر به آن پرسش می دهد در عین این که با آن پرسش رابطه دارد و فراخور آن است، ولی مبتنی بر قواعد و روش پذیرفته شده در همان علم است، نه مبتنی بر قواعد روش علم پرسشگر. مثلاً وقتی علم طبیعی می گوید: هر یک از عناصر شیمیایی اثر و خاصیت ویژه ای دارد، یک مطلب علمی را عرضه می کند، و موضوع نوینی را برای بحث فلسفی فراهم می آورد، و فلسفه بر اساس قواعد و روش خاص خود برای آن عنصر شیمیایی صورت نوعیّه اثبات می کند. البته ممکن است در مواردی، علم پرسشگر و پاسخگو قواعد و روش مشترکی داشته باشند، ولی سخن بر سر نفی کلّی ارتباط نیست بلکه سخن بر سر نفی ارتباط کلی و عام است.

۹. ارتباط تولید و مصرف

گاهی ارتباط دو علم با یکدیگر، از قبیل ارتباط تولید و مصرف است؛ یعنی علمی نقش تولید کننده دارد، و علم دیگر نقش مصرف کننده، بدون آن که علم تولید کننده، از مبادی و مقدمات علم مصرف کننده، و یا وسیله و ابزار آن باشد. علوم تولید کننده یک رشته اصول و قوانین را در اختیار علوم مصرف کننده قرار می دهند، و علوم مصرف کننده آنها را به کار می برند. مثلاً علم کلام، قاعده ی حسن و قبح عقلی و لطف و مسأله ی عصمت را اثبات می کند؛ علم فقه وحدیث و اصول فقه از این قواعد بهره می گیرند؛ چنان که قاعده ی حسن و قبح عقلی مبنای بحث ملازمه میان حکم عقل و شرع در علم اصول فقه به شمار آمده، و از قاعده ی لطف در مسأله اجماع استفاده شده، و عصمت پیامبر و امام باعث می شود که سنّت، در کنار قرآن کریم، مبنا و مصدر اجتهاد باشد.

فلسفه ی اولی نیز نسبت به علم کلام همین حکم را دارد؛ زیرا مباحث آن مبادی استدلالهای کلامی را تشکیل می دهند.

همین گونه است علم طب نسبت به علوم پایه ی پزشکی، چون بیوشیمی، بافت شناسی، فیزیولوژی و آناتومی.

آنچه پیش از این تحت عنوان «رابطه ی اصل و فرع» بیان گردید در عین قرابت زیادی که با این رابطه دارد، با آن متفاوت است. در آنجا سخن از اصول متعارفه و موضوعه علوم بود، خواه آن اصول از بدیهیات و اصول عام معرفت باشند، یا از اصولی که در علم دیگر اثبات می شوند، و یا در خود علم، ولی در این جا سخن درباره ی اصول و قوانینی است که در علم دیگر ثابت می شوند، و آن علم نیز علوم مقدّمی و ابزاری نسبت به علم دیگر نیست، ولی مسایل آن، علم دیگر را تغذیه می کند.

از اقسام یاد شده ارتباط و پیوند علوم و معارف بشری، قسم ۳و ۴ (رابطه موضوعی و غایی) فاقد اثر معرفت بخشی و تحول و تکامل می باشد، ولی اقسام دیگر نقش معرفت بخشی دارند، و منشأ تحول و تکامل نیز می توانند باشند، گرچه نقش و اثر آنها از این جهت متفاوت است. امّا آنچه مسلم است این است که تأثیر آنها قلمروی محدود و معین دارد، و چنین نیست که هر معرفتی مُثبِت یا مبطل، یا مبیِّن ومفسِّر معرفت دیگر باشد، و یا این که ابزار و مقدمه ی معرفت دیگر به شمار آید، ویا اصل موضوع هر معرفتی قرار گیرد، ویا هر معرفتی را تغذیه کند، ویا هرگونه روشی بتواند در حلّ هر مسأله ای کارساز افتد، تأمّل در تاریخ معرفت بشری و داد و ستدها و تأثیر و تأثرهایی که تاکنون در بستر علوم و معارف واقع شده است، گویای همین مطلب است.

مقصود از رابطه ی معرفتی کدام است؟

از تلویحات و تصریحات مقالات قبض و بسط تئوریک شریعت به دست می آید که مهمترین اقسام رابطه های علوم در تئوری مزبور عبارتند از:

۱. رابطه ی روش شناختی.

۲. رابطه ی تولید کننده و مصرف کننده.

۳. رابطه ی مقدمه ای و مبنایی (پیش فرض ها).

۴. رابطه ی دیالوگی یا پرسش و پاسخ.

۵. رابطه ی معرفت شناختی.

موءلف محترم به صورت مکرّر و موءکّد یادآور شده است که آنچه وی ادّعا کرده است، صرفاً رابطه ی تولیدی و انتاجی و اثبات و ابطال نیست، بلکه وی به رابطه ی دیالوگی و داد و ستدهای علوم و معارف مختلف نظر دارد که از طریق روش شناسی، و معرفت شناسی علوم، ومبادی و پیش فرض های آنها صورت می گیرد. به گمان وی یکی از موانع فهم یا تصدیق نظریه ی قبض وبسط تئوریک شریعت، ناآگاهی یا غفلت منکران از این گونه رابطه ها و منحصر دیدن روابط علوم، در رابطه ی تولیدی بوده است.

«کثیری از اشکالات و مشکلات انکار کنندگان از این جا بر می خاست که گمان می کردند تحوّل در معارف بشری، محدود به اثبات و ابطال می شود، و این با مدّعای قبض و بسط فاصله ی بسیار داشت، بگذریم از انواع خطاهای دیگر که در آن سخنان بود مانند ارتباط میان معارف را امری مشهود، نه معقول دانستن، و از ارتباطات دیالوگی و روش شناختی غافل بودن».۳

و در جای دیگر گفته است: «قبول یا ردّیک نکته در یک علم، بی سبب و بی مبنا و بی روش صورت نمی پذیرد، و لذا هر تصدیقی و تکذیبی بر مبادی و پیش فرضهای معرفتی و روش شناختی بسیاری بنا می گردد و آن پیش فرضها اختصاص به علم واحد ندارند،و اگر درعلم الف، نکته ی الف را می آموزند و تحکیم می کنند، در علم کاف هم نکته ی کاف را اثبات یا رد می کنند. و از این جاست که نکته ی الف و نکته ی کاف، نسبت و ارتباط روش شناختی (که از زمره ی ارتباطات معرفت شناختی است) پیدا می کنند. بدین شیوه کشف ارتباط تولد سعدی در قرن هفتم، با قبول حقانیت قرآن (که این قدر بیگانه می نماید) آسان می شود. روشی که وجود تاریخی سعدی و قرن تولد او را برای ما محرز می سازد، همان روشی است که وجود تاریخی پیامبر اسلام و عرضه ی قرآن به دست ایشان را برای ما مسلّم می دارد(یعنی روش نقل های متواتر).

حالا شما بنگرید که چه قضایای بسیار که در علومِ دارای موضوعات مختلف به رشته ی تواتر به یکدیگر می پیوندند و همه از هوای واحد تنفس و کسب حیات می کنند. علم نجوم، زمین شناسی، و به خصوص تاریخ، آکنده از قضایای تاریخی اند، همه بر تواتر نقل تکیه زده اند».۴

در جای دیگر در مورد رابطه ی دیالوگی چنین گفته است:«میان معرفت دینی و معرفت های علمی و فلسفی و عرفانی، دیالوگی مستمر برقرار است،و همه در هم می تابند و یکدیگر را معنا و جلا می بخشند، همواره یقین نخستین که در دل می نشیند، پرتو شک یا یقین را بر دیگر معارف می افکند».۵

در عبارت فوق، بر رابطه ی دیالوگی تأکید شده است، و از تحول معنایی و شک و یقین (ابطال و اثبات) به عنوان بازتاب چنین رابطه ای یاد شده است.

در جای دیگر از رابطه ی دیالوگی به عنوان پاسخگویی معارف بشری به تحولات یکدیگر و هماهنگ شدنشان با یکدیگر تعبیر شده و آمده است: «دیالوگ مستمر میان معارف گونه گون بشری (و از جمله معرفت دینی)و پاسخ دادنشان به تحوّلات حاصل در یکدیگر و شرکتشان در سور و ماتم هم، و هم سطح و هماهنگ شدن مستمر آنها و به طور خلاصه هویت جمعی داشتن دانش بشری، امری است که، هم منطقاً و هم استقراءاً قابل تأیید است».۶

رابطه ی مبنایی و مقدّمی (مبادی و پیش فرضها) نیز در تئوری قبض و بسط جایگاه مهمی دارد. اجمال این رابطه ونقش تحول بخش آن چنین است که علوم بر یک رشته مبادی فلسفی استوارند،و از طرفی اندیشه های فلسفی از معرفت شناسی افراد نقش می پذیرند، و این تحوّل به سایر معرفت های بشری و از آن جمله معرفت های دینی سرایت خواهد کرد.

«انسان وقتی وارد مطالعات علمی می شود خیلی از مقدمات را مفروض می گیرد، این مقدمات همان مبادی تصوری و تصدیقی است. مانند: عالم خارج وجود دارد، عالم خارج قابل شناخت است و هکذا، بنابر این علم تجربی متکی به فلسفه است و تا این مقدمات فلسفی فرض نشده باشد تحقیق تجربی بی معناست. و از طرفی در دامن هر فلسفه یک نوع علم خاصی پرورده می شود. که اگر فلسفه شخص عوض شود آن علم نیز عوض خواهد شد. مثلاً توجه به ریاضیات که در قرون اخیر بسیار زیاد شده و تأثیرات عمیقی بر علوم نهاده، محصول کوشش دانشمندانی مانند گالیله و کپلر است، و گرایش آنان به این روش علمی ریشه در تفکرات فلسفی و معرفت شناختی داشت؛ زیرا آنان معتقد بودند که مهمترین چهره ی جهان چهره ی کمّی او است. به نظر کپلر، عقل ما برای دیدن کمّیات ساخته شده است، جز به کمّیات، به هیچ چیز دیگر علم یقینی نمی توان داشت، این یک فرض مابعد الطبیعی و معرفت شناختی است، همین گونه است این اصل فلسفی که «طبیعت از ساده ترین راه می رود» و مبنای فلسفی نظریه ی کپرنیک را در حرکت زمین تشکیل می داد. حال اگر سادگی راه طبیعت را نپذیریم و یا ریاضیات را قابل اعتماد ندانیم و به اصول فلسفی دیگر پایبند باشیم، علوم شکل دیگری پیدا خواهد کرد».۷

بر رابطه ی روش شناختی علوم و نقش تحول بخش آن بسیار تکیه و تأکید شده، و در موارد بسیار از آن یاد شده است، بر پایه این ارتباط، شیوه ی کشف ارتباط تولد سعدی در قرن هفتم با قبول حقانیت قرآن (که این قدر بیگانه می نمایند) آسان می شود، روشی که وجود تاریخی سعدی و قرن تولد او را برای ما محرز می سازد همان روشی است که وجود تاریخی پیامبر اسلام، و عرضه ی قرآن به دست ایشان را برای ما مسلّم می دارد؛ یعنی روش نقل های متواتر، و اگر در علمی، وجود سعدی را، در عین تواتر نقل نپذیرند، تنها وجودسعدی را انکار نکرده اند، بلکه بالملازمه، قبول وجود تاریخی پیامبر و قرآن را که به تواتر متکی اند، در بوته ی تردید و انکار افکنده اند، چرا که قبول یکی و ردّدیگری با استفاده از روش واحد، تن به تناقض دادن است.

حال شما بنگرید که چه قضایای بسیار که در علوم مختلف الموضوع، به رشته تواتر به یکدیگر می پیوندند و همه از هوای واحد تنفس و کسب حیات می کنند. علم نجوم، زمین شناسی و به خصوص تاریخ (با جمیع شعبه های آن از تاریخ سیاست گرفته تا تاریخ علم و هنر و تاریخ ادیان) آکنده از قضایای تاریخی اند، و همه بر تواتر، نقل تکیه زده اند….۸

در مورد رابطه ی تولید و مصرف در علوم گفته شده است: «علوم تولید کننده داریم وعلوم مصرف کننده؛ علوم تولیدکننده، مولّد قوانین و تئوریها هستند،و علوم مصرف کننده، آن قوانین و تئوریها را به کار می برند… پیداست که علوم خریدار، کاملاً و مطلقاً تابع علوم زاینده اند، و اگر در بازار تولید کنندگان تحولی پیدا شود، مصرف کنندگان، خریدار آن تحول خواهند بود.

فلسفه، فیزیک و ریاضی نمونه های برجسته و آشکار علوم زاینده اند و علم تفسیر و فقه از اهم فنون خریدار، و کمترین تحولی در علوم زاینده و تولید کننده، آنها را به دگرگونی خواهد کشاند، از لغت و صرف و نحو گرفته تا اصول و فلسفه و کلام، همه معرفت دینی را، یعنی فهم از کتاب و سنت را تغذیه می کنند».۹

در جایی دیگر در باره ی ارتباط دیالوگی که به رابطه پرسش و پاسخ تفسیر شده چنین آمده است: «ارتباط میان پرسش و پاسخ چنین است، پرسش ها منطقاً زاینده ی پاسخها نیستند و به یک پرسش، پاسخ های مثبت و منفی بسیار می توان داد، مع الوصف، هر سخنی هم پاسخ هر پرسشی نیست…این ربط و بی ربطی را ما پیوند دیالوگی (گفتگویی) نام کرده ایم. دو مقدمه ی یک قیاس، جز یک نتیجه را نمی زاید؛ امّا یک سوءال، ده ها پاسخ متخالف را می زاید که همه با وی مناسبند… بعضی علوم، گویی به پرسش بعضی علوم دیگر پاسخ می گویند و به عبارت بهتر، نیاز آن را بر می آورند. و درنتیجه رشد یکی با رشد دیگری تناسب تام می یابد. از مهم ترین نمونه ها در این باب، پاسخی است که ریاضیات به نیاز فیزیک نیوتونی داد.

این خود نوعی قبض و بسط متقابل و مترابط است که ظهور نیازی در یک علم، مایه فربهی و بسطی در علم دیگر شود و این بسط خود به بسط علم اول کمک می کند. امروزه تحقیقات متوازن و مرتبطی که در علوم مختلف، مثل زیست شناسی، نجوم، فیزیک، شیمی، ریاضی، اقتصاد، جامعه شناسی و… صورت می پذیرد گواهان صادقی بر پیوند دیالوگی میان علوم است به طوری که علم اقتصاد پیشرفته و فیزیک عقب مانده به یک شوخی شبیه تر است تا سخنی جدی، همچنین سیر تاریخی و متوازن علوم، شهادت می دهد که به راه افتادن یک علم، علوم دیگر را تدریجاً به دنبال خود کشانده است و با خود هم سطح کرده است…».۱۰

علاوه بر انواع رابطه های مزبور، از رابطه ی دیگری به نام «ربط معرفت شناختی»نیز یاد شده است. وحاصل آن این است که معرفت شناسی همه دانشمندان در همه رشته های علمی ایجاب می کند که آنان میان آرای مختلف خود در مسایل گوناگون هماهنگی و انسجام برقرار سازند، و هیچ دانشمندی نمی پسندد که نگرش او در باره ی انسان در فلسفه، فیزیک، روانشناسی و جامعه شناسی و کلام و تفسیر و فقه متعارض باشد، و هرگاه میان آرای یک دانشمند درباره یک موضوع و در دو رشته علمی تعارض نمایان شود، به تلاشی وسیع جهت رفع آن تعارض دست می زند.

و این مطلب گواه دیگری بر ربط و پیوند معرفت های مختلف بشری با یکدیگر است. فلسفه و علم و دین دکارت و کانت و فارابی و سهروردی و هگل و فویرباخ و سارتر و راسل و مولوی و اقبال و نیوتون و وایتهد وحکیم سبزواری و آقا علی مدرس، همه گواهان این حکم روشن اند؛ علم این حکیمان با فلسفه شان، و فلسفه شان با دینشان متوازن بوده است، و این را وقتی می توان به عیان دید که در جایی طبیعت با ماورای طبیعت و یا علم با مابعد الطبیعه، همسایه ویا روبه رو شوند وحکیم از تبیین آنها ناگزیر گردد.۱۱

تفاوت این ربط، با ربط روش شناختی این است که در ربط روش شناختی تنها علومی که دارای روش معرفتی یکسانی بودند با هم ارتباط داشتند، مثلاً علوم نقلی با یکدیگر، و علوم عقلی با هم و علوم تجربی نیز با هم، ولی در این جا چنین محدودیتی در کار نیست؛ برای رفع ناسازگاری، تفاوتی نمی کند که از نقل کمک بگیریم یا از عقل، از کلام مدد بجوییم یا از ریاضی و فیزیک و فلسفه، حس را خطا کار بشماریم یا خرد را، عیب را بر آلات علمی بنهیم یا بر صاحب آلات، و تاریخ علم آشکار می کند که جامعه ی عالمان عملاً از همه ی راهها رفته اند و همه ی درها را کوفته اند تا تعارضی دانش شکن را براندازند،و عین این امر در تعارض علم و دین هم صادق است».۱۲

ارزیابی و نقد

تا این جا کوشیدیم تا به گونه ای روشن و فشرده انواع رابطه های موردنظر موءلف محترم قبض و بسط را بیان کنیم، اینک به ارزیابی و نقد آن می پردازیم، و در این باره نکات زیر را یادآور می شویم:

۱. رابطه ی روش شناختی دارای دو محدودیت است: یکی این که محدود به علومی است که از روش یکسانی پیروی می کنند، و دیگری این که نقش آن اثبات و ابطال است، و در تحوّل و تکامل معنایی که مورد اهتمام نظریه ی قبض و بسط می باشد، نقشی ندارد.

۲. رابطه ی معرفت شناختی نیزمحدود به مواردی است که میان پاره های مختلف معرفتی یک دانشمند تعارض رخ دهد، در این شرایط باید راه حلّی اندیشید، که با توجّه به مبانی فلسفی، علمی یا دینی افراد، متفاوت خواهد بود، چنان که فی المثل گالیله که در فلسفه ی علم به یقینی بودن نظریه های علمی معتقد بود، و از طرفی رسالت کتاب مقدس را هدایت معنوی بشر می دانست، نه معرفت بخشی نسبت به عالم طبیعت، به تأویل کتاب مقدس دست زد، ولی پروتستانها که طرفدار اصالت ظاهر بودند، نظریه خورشید مرکزی را مردود انگاشتند.۱۳ و در هر صورت این رابطه نیز با تحول و تکامل معنایی ملازمه ندارد، چنان که درباره ی رابطه ی تحولی و تکاملی، در غیر موارد تعارض، هم ساکت است.

۳. رابطه ی دیالوگی در عبارت هایی

که پیش از این نقل گردید به صورتهای مختلف تفسیر شده است، به صورت اثبات و ابطال، هماهنگی در معنا و مدلول، و طرح سوءال و اشکال، ولی هیچ یک از آنها برآورنده ی مدعای تئوری تکامل معرفت دینی که ربط همه جانبه و تحول بخش را ادّعا می کند، نیست . نه همه ی گزاره های علوم مُثبت یا مبطل یکدیگرند، و نه در معنا و مفاد یکدیگر اثر می گذارند، و نه پرسش یا پاسخ یکدیگرند.

۴. این مطلب درباره ی رابطه ی تولیدکننده و مصرف کننده نیز صادق است، نه همه ی علوم تولیدکننده، بر همه ی علوم مصرف کننده، تأثیر می گذارند، و نه همه ی گزاره های آنها نسبت به یکدیگر، مولّد و مصرف کننده اند، این قاعده در حدّ یک قضیه جزیی صادق است.

۵. رابطه ی مقدّمه ای و مبنایی، هم نقش اثباتی و ابطالی دارد،و هم نقش تحوّلی و تبیینی؛ مثلاً فردی که در معرفت شناسی و فلسفه ی علم، معتقد به اصالت تجربه صرف است، و ملاک معنا داری گزاره ها را تجربه پذیربودن حسی آنها می داند، گزاره های مربوط به متافیزیک و دین و اخلاق را مهمل و بی ارزش می انگارد، و آن کس که عقل نظری را از شناخت متافیزیک ناتوان می داند، در الاهیات و فلسفه طریق و روش دیگری را برخواهد گزید، و مفاهیم و اصول دینی را به گونه ای دیگر تفسیر خواهد کرد. امکان در نگاه فیلسوف اصالت ماهیت معنایی دارد، و در نگاه فیلسوف اصالت وجود معنایی دیگر، و این دو نگرش فلسفی، پی آمدهای اثباتی و تفسیری بسیاری در فلسفه و کلام دارند.

اینها همه روشن و غیر قابل انکار است، ولی سخن در عمومیت و فراگیر بودن چنین رابطه ای در قلمرو معرفت های بشری و دینی است. این تأثیر و تأثّر در آنجا که پیوند و ربط مقدمی و مبنایی برقرار باشد، پذیرفته است. آنچه مسلّم است، تحقق فی الجمله ی چنین ربط و پیوندی است، ولی عمومیت آن نیاز به دلیل دارد. دلایل چنین مدّعایی را پس از این بررسی خواهیم کرد.

بررسی دلایل تئوری

ترابط عمومی معارف بشری

دلایلی که بر اثبات تئوری ترابط کلی معارف بشری اقامه شده دو گونه اند:

الف. دلایل عقلی و قیاسی.

ب. شواهد استقرایی.

نخست به بررسی دلایل عقلی و قیاسی آن می پردازیم:

۱. اصل امتناع تناقض

از آنجا که تن به تناقض نمی توان داد، کشف حادثه ای که نقیض مدّعای پیشین باشد، عالمان را وا می دارد که یا دست از آن مدّعا بکشند یا در آن مدّعا چندان دست ببرند که دیگر از آن بلیّه آسیب نپذیرد، و در هر دو حال تن به تحوّلی در مجموعه ی دانش بدهند، این نقضها همواره مستقیم و آشکار نیستند، گاهی سالها و بل قرنها می گذرد و در دانش مهجوری نکته ای آشکار می گردد که با چند واسطه بطلان مدعایی را در دانش دیگری روشن می سازد».۱۴

این دلیل تنها رابطه ی تعارضی معرفت های بشری را با یکدیگر، آن هم به صورت جزیی، اثبات می کند، و از اثبات کلیّت ارتباط ناتوان است؛ زیرا در تناقض چنان که می دانیم چندین جهت وحدت لازم است. از این روی نتیجه ای که بر دلیل مزبور متفرع گردیده و گفته شده است «و در هر دو حال تن به تحوّلی در مجموعه ی دانش بدهند» استوار نیست، وبه اصطلاح منطق، از قبیل «وضع ما لیس بعلّه علّه» است، که یکی از اقسام مغالطه می باشد.

۲. عکس نقیض

«آگاهی های حصولی تجربی که اخبار از جهان درون و بیرون اند در طرف قضایای حملی (سلبی و ایجابی) ریخته می شوند که شکل کلی الف، ب است(یا نیست) را دارند، قضایای حملی معادل عکس نقیض خویشند، یعنی «الف ب است» معادل است با «غیر ب غیر الف است»، معادل بودن این دو لازمه اش این است که نفی یکی، معادل نفی دیگری، اثبات یکی معادل اثبات دیگری، و تأیید یکی معادل تأیید دیگری باشد، و چون چنین است امور ظاهراً نامربوط، مربوط از آب در خواهند آمد.

«هر برگی سبز است»، معادل است با «هر غیر سبزی غیر برگ است»، و ما هرچه

برگ سبز بیشتر ببینیم ظنّ ما به صحّت قضیه ی نخست بیشتر می شود؛ امّا چون برگهای سبز که موءیّد قضیّه ی نخست اند موءیّد قضیّه دوم (هر غیر سبزی غیر برگ است) نیز هستند، لذا برگهای سبز موءید این اند که گاوها زردند، و گلها سرخند، و کبوتران سپیدند، و زاغ ها سیاهند وبالعکس، گل های سرخ هم موءید این اند که برگها سبزند.

و به زبان ساده تر، قضایایی که در علوم تجربی مختلف به تأیید و یا اثبات می رسند به نحوی نهان با یکدیگر مرتبطند و قوّت و ضعفشان به یکدیگر اثر می رساند، و مدّعایی که در علمی به تأیید رسیده، نهایتاً به سایر علوم خدمت خواهد کرد».۱۵

نقد و بررسی

لوازم منطقی قضایا از قبیل احکام تحلیلی اند نه احکام ترکیبی، بدین جهت مفید معرفت های نوینی در فلسفه و علوم نخواهند بود، وقتی می گوییم: هر برگی سبز است، با فرض صدق چنین قضیه ای، صفت سبز بودن، همه ی مصادیق برگ را شامل است، پس هر چیزی که عنوان برگ بودن بر آن منطبق گردد، دارای صفت سبزی است، و به حکم امتناع اجتماع نقیضین (اثبات و نفی سبز از یک چیز) آنچه سبز نباشد، برگ نخواهد بود، یعنی «هر غیر سبزی غیر برگ است» و این همان عکس نقیض است.

در این جا دو حکم دیگر نیز قابل فرضند که از احکام ترکیبی می باشند، و عکس نقیض نسبت به آنها بی تفاوت است، آن دو حکم عبارتند از:

۱. الف، که سبز است مصداق برگ است.

۲. الف، که غیر سبز است مصداق ج و د و … است.

بنابر این، وقتی چیز سبزی را می یابیم حق نداریم آن را مصداق برگ بدانیم، و نیز وقتی چیز زردی را یافتیم حق نداریم آن را مصداق آهن یا خاک، یا ماهیّت دیگر بدانیم.

به عبارت دیگر: قضیه ی عکس نقیض گرچه ظاهری اثباتی دارد، ولی مفاد آن سلبی است و در این جهت مانند قضیه ی موجبه ی معدوله المحمول است. وقتی می گوییم: الف نابیناست، صفت بینایی را از آن سلب کرده ایم، همین گونه است عکس نقیض، وقتی می گوییم: «هر غیر سبزی غیر برگ است» در حقیقت برگ بودن چیزی که سبز نیست را نفی کرده ایم، و این حکم چنان که گفتیم از تحلیل قضیه ی اصل به دست می آید.

حال برای آن که نسبت به بیان سابق اطمینان حاصل کنیم، نقض المحمول قضیه ی عکس نقیض را مورد دقّت قرار می دهیم که معادل عکس نقیض است:

نقض المحمول: هیچ غیر سبزی برگ نیست.

و دلیل این که حکم کلی را می توان با یافتن مصادیق جزیی آن تأیید کرد این است که ماهیت موضوع در حکم کلی و شخصی واحد است و تفاوت آن دو فقط در کمیّت (کلی و شخصی بودن) است، و چون حکم تابع موضوع خود می باشد، بنابر این یافتن یک مصداق از حکم کلی به معنی یافتن حکم ماهیت در یک مورد خاص است و در نتیجه به همان مقدار نسبت به حکم کلی اعتقاد حاصل می شود، ولی چون مصادیق عکس نقیض از نظر ماهیت با موضوع حکم کلی (اصل) متحد نیستند، یافتن آنها هیچگونه تأییدی برای حکم کلی به شمار نمی روند.

۳. اصل علیّت

«از دیدگاه علیّت هم که به عالم نظر کنیم چنین است، سبز شدن برگ یا سرخ شدن گل و زرد شدن گاو و سپید شدن کبوتر و سیاه شدن زاغ و شور بودن نمک و شیرین بودن شکر صد در صد مرتبط است».۱۶

نادرستی این استدلال روشن است؛ زیرا گرچه اصل علیّت عام و کلی است، ولی به مقتضای قاعده سنخیت که از متفرعات اصل علیت است، رابطه ی تأثیر گذاری و تأثیر پذیری اشیا محدود و روشمند است وچنین نیست که هر پدیده ای با هر پدیده دیگر رابطه علیت و معلولیت داشته باشد، آری در یک نگاه کلی و فرانگر همه حوادث معلول یک علت؛ یعنی خداوند متعال می باشند، به حکم این که معلول های یک علت رابطه علّی و معلولی دارند، رابطه ی علیت همه اشیا را به هم ربط می دهند، ولی روشن است که چنین رابطه ای خنثی و بی تأثیر است، و بسان رابطه ماهوی معرفت های گوناگون با یکدیگر است که قبلاً بدان اشاره شد.

اگر به راستی رابطه علیت به معنای وسیع آن در شناخت جهان موءثر باشد دست یافتن به هیچ معرفت علمی امکان پذیر نخواهد بود؛ زیرا در این صورت دیگر قانون سنخیت یا یک نواختی طبیعت نمی تواند رهگشای آزمایش های علمی باشد و برای هر کشف و قانون علمی باید همه پدیده ها را مطالعه و آزمایش کرد وچنین استقرای کاملی از محالات عادی است.

علاوه بر همه ی اینها، بحث ترابط اندیشه ها و معرفت ها مربوط به ذهن ومقام اثبات است، نه جهان خارج و مقام ثبوت. به عبارت دیگر: بحث مربوط به مقام دلالت و مبادله و انتقال ذهنی است، و صرف وجود رابطه علّی و معلولی در جهان خارج کافی در وجود رابطه ذهنی نیست. وباز به تعبیر دیگر: این نوع دلالت، از نوع دلالت التزامی است و لزوم معتبر در دلالت التزامی اوّلاً: ذهنی است، و ثانیاً: لزوم بیّن است.

 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *