تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معناشناسی «امام حق» در آیات قرآن، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل معناشناسی «امام حق» در آیات قرآن شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل معناشناسی «امام حق» در آیات قرآن:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل معناشناسی «امام حق» در آیات قرآن را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل معناشناسی «امام حق» در آیات قرآن توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معناشناسی «امام حق» در آیات قرآن را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معناشناسی «امام حق» در آیات قرآن :

طرح مسئله

جایگاه امام و امامت در مذهب تشیع بر کسی پوشیده نیست. ازاین رو، همگان درپی دریافت های تازه از این اصل اصیل اسلامی اند. آثار گوناگون با رویکردهای مختلف در این زمینه نشان دهنده اهمیت این مسئله نزد دانشمندان مسلمان است، اما تاکنون با رویکرد معناشناسانه به آن پرداخته نشده است. این پژوهش قصد دارد با رویکردی معناشناختی به تبیین مفهوم «امام حق» و استخراج مؤلفه های معنایی آن از قرآن بپردازد.

معناشناسی[۱] کار کشف سازوکارهای معنا را با مطالعه ای علمی بر عهده دارد. (صفوی، ۱۳۷۸: ۳۱) نظریه های معناشناسی، متن یا کلام را مجموعه ای معنادار می داند که می توان به مطالعه آن پرداخت. راه پیشنهادی معناشناسی برای دستیابی به چنین مجموعه های معناداری، در نظر گرفتن سطوح گوناگون برای متن است. (شعیری، ۱۳۸۸: ۶)

هدف معناشناسی، روشمند کردن مطالعه و بررسی متون و کلام است. (بی یرویش، ۱۳۷۴: ۸۳) از دیدگاه معناشناسی، کلام مجموعه ای منسجم است و معناشناس بررسی این انسجام را در کلام برعهده دارد. (ایزوتسو، ۱۳۶۱: ۵) مفهوم یک واژه برحسب شرایط لازم و کافی یا آنچه مؤلفه معنایی یک واژه نامیده می شود، در حوزه های معنایی مختلفی جای می گیرد. اعضای یک حوزه معنایی، یک نظام معنایی را تشکیل می دهد که در رابطه متقابل با یکدیگرند. چنین واحدهایی به دلیل ویژگی مشترکشان «هم حوزه» به شمار می آیند. (صفوی، ۱۳۷۸: ۱۹۰)

معناشناسی در روند شکل گیری خود مکاتب و روش هایی را اتخاذ نموده که هر یک با ابزاری خاص به کاوش معنا می پردازد. روش پژوهش حاضر درباره معناشناسی هم زمانی است. در معناشناسی هم زمانی، عامل زمان لحاظ نمی شود و صرفاً «تفاوت ها و تمایز ها» میان معانی مورد مطالعه قرار می گیرند. (ایزوتسو، ۱۳۶۱: ۳۹)

«امام» در قرآن در معانی مختلفی ظهور کرده است. از این رو، فهم دقیق مفهوم «امام حق» و دستیابی به لایه های معنایی آن مطالعه ای روشمند می طلبد؛ مطالعه ای که باید مناسب با ویژگی های قرآن (به عنوان متنی چند لایه) باشد. معناشناسی نیز یکی از روش های نوین در مطالعات قرآنی است که به استخراج معنای نهفته در متن می پردازد. این مقاله درصدد است با تحلیل ارتباط معنایی واژه هایی که با «امام حق» در یک حوزه معنایی قرار می گیرند، در دو محور جانشینی و هم نشینی، حوزه های هم معنای «امام»، به تبیین جایگاه معنایی «امام حق » در قرآن بپردازد.

واژه شناسی «امام»

«امام» از ریشه «امم» مهموز الفاء و مضاعف بوده و در لغت به این معانی آمده است: هر کسی که مورد اقتدا و تبعیت قرار گیرد (ابن فارس، ۱۴۰۴: ۱: ۲۱)، مقدّم (ابن منظور، ۱۴۰۴: ۱۲: ۲۵ ۲۴)، قیم و سرپرست (طریحی، ۱۳۷۵: ۶ / ۱۰ ) و طریق و راه. (همان) معانی مذکور با یکدیگر بی ارتباط نیستند. مفاد لغوی واژه نیز مطلق است و شامل هر فردی می شود که نسبت به عده ای، مقدّم، مقتدا و سرپرست است. (یزدی مطلق و جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۷: ۴۵) همچنین «امام» در اصطلاح کلامی به فردی گویند که در امور دینی و دنیایی به جانشینی از پیامبر اکرم| ریاستی فراگیر داشته باشد. (مفید، ۱۴۱۳: ۷۳)

واژه «امام» در مجموع دوازده مرتبه در قرآن به کار رفته که از این میان پنج بارِ آن به معنای «امام حق» است: سه مرتبه به صورت جمع «أ ئِمَّه» (انبیاء / ۷۲؛ سجده / ۲۴؛ قصص / ۵) و دو مرتبه به صورت مفرد «إماماً، إمامٍ » (بقره / ۱۲۴؛ فرقان / ۷۴) و یک مرتبه نیز به صورت «إمامٍ » به معنای جامع بین امام حق و باطل. (اسراء / ۷۱)

حوزه های معنایی «امام حق » در کاربرد قرآنی

مفهوم کانونی «امام حق » در کاربرد وحیانی و هم نشینی با واژگان دیگر قرآنی دارای بار معنایی خاصی است. این واژه با واژگان بسیاری در قرآن به گونه های مختلف ارتباط معنایی دارد و حوزه های متعددی را تشکیل می دهد. در ادامه به بررسی حوزه های معنایی «امام حق» در دو محور هم نشینی و جانشینی پرداخته می شود.

الف) حوز معنایی «امام حق» بر محور هم نشینی

در معناشناسی یکی از شیوه های بیان معنا، هم نشینی مفهوم کانونی با سایر واژگان است. (پالمر، ۱۳۶۶: ۱۷۰ ) رابطه هم نشینی، رابطه ای از نوع ترکیبْ میان الفاظی است که در زنجیره کلامی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. (بی یرویش، ۱۳۷۴: ۳۰ ) برای ساختن یک عبارت، رابطه هم نشینی یعنی چگونگی قرار گرفتن تکواژها در کنار یکدیگر بر روی زنجیره گفتار باید مطابق روش ها و قوانین خاصی (قواعد نحوی زبان) صورت بگیرد تا آن عبارت دارای معنا و مفهوم روشنی باشد. از این رو، رابطه هم نشینی را «رابطه نحوی» نیز می گویند. (باقری، ۱۳۷۸: ۴۳) در این میان بهره گیری از مکاتب آمریکایی و معناشناسی ساخت گرا، این امکان را فراهم می سازد تا از طریق روابط معنایی و بررسی روابط هم نشین بتوان به کشف روابط معنایی دست یافت. (بنگرید به: سلمان نژاد، ۱۳۹۱: ۲۳) برای درک مفهوم واقعی «امام حق» و مؤلفه های معنایی آن هم نشین هایی را که دارای رابطه نحوی و نیز روابط بینامتنی با امام بودند، احصا کرده و با بررسی آنها و یافتن مؤلفه های معنایی مشترک میان آنها به بخشی از مؤلفه های معنایی امام حق می توان دست یافت. پربسامدترین واژه هم نشینِ مفهوم «امام حق»، «جعل» است که «امام» به عنوان مفعول آن واقع شده است. هدایت و دعوت نیز از دیگر مفاهیم هم نشین امام هستند.

یک. جعل

یکی از واژگانی که در آیات مزبور از نظر نحوی با «امام» هم نشینی دارد، «جعل» است که در قالب های مختلف فعلی (ماضی، مضارع و امر) و اسم فاعل (جاعل) ذکر شده است. ماده «جعل» در اصل به معنای تقدیر، تقریر و تدبیر بوده و در مجموع به معنای دگرگون کردن چیزی از حالتی به حالت دیگر است. (مصطفوی، ۱۳۶۰: ۹ / ۲۳۵) «جعل» در استعمال قرآنی، یا از جانب خداوند صورت می گیرد، یا از جانب عبد. در پنج موردی که «جعل» هم نشین «امام» شده، در معنای اعطای مقام و منزلت بعد از تکوین است که از جانب خداوند صورت گرفته است. (مصطفوی، ۱۳۶۰: ۲ / ۹۰)

در آیه امامت حضرت ابراهیم (ع) می خوانیم: «وَإ ذِ ابْتَلَی إ بْرَاهِیمَ رَ بُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأ تَمَّهُنَّ قَالَ إ نِّی جَاعِلُک لِلنَّاس إ مَاماً. » (بقره / ۱۲۴) در این آیه، «جعل» به صورت صفت مشبهه (جاعل) ذکر شده است. همچنین حرف تأکید «إنّ » به علاوه اسمیه آوردن جمله، هم نشانه جدّی بودن تصمیم جعل«امام» است و هم بیانگر استمرار وجود «امام ». (سامرائی، ۱۴۳۰: ۲۳ و ۵۲) از سویی مفرد آمدن ضمیر در «إنّی » حاکی از عدم وساطت فرشتگان در این جعل است. (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۶ / ۴۴۳) این مقام نشئت یافته از اراده ربوبی پروردگار برای رشد دادن و به کمال رساندن عالم و آدم است.

امامت حضرت ابراهیم (ع) پس از انواع بلاهایی بود که خداوند بر سر راه وی قرار داد تا او را بیازماید. (خان صنمی، ۱۳۹۳: ۹۱) قرینه هایی که این مطلب را تأیید می کند، نخست فعل ماضی «ابتلی » است که این زمینه را برای مخاطب فراهم می سازد که گوینده از فضای بعد از وقوع حوادث سخن می گوید. (قائمی نیا، ۱۳۹۰: ۲۰۷) قرینه دوم، در متعلق «اذ» است که در ابتدای آیه ذکر شده است. (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۶ / ۴۲۸)

هم نشینی «ابتلاء» با «امام» در آیه ۱۲۴ سوره بقره، از راز امامت حضرت ابراهیم (ع) پرده برمی دارد. شروع امامت حضرت ابراهیم (ع) ابتلا به وسیله کلمات و انتهای آن ورود در زمره صالحین است. «ابتلاء مقتضای حکمت عادلانه است که هدف از آن خالص نمودن سالک از ناخالصی است. » (عضیمه، ۱۳۸۶: ۵۱) پیامبران در قلمرو تکلیف همچون دیگران مکلف اند. آنان در پرتو آزمون ویژه از راه نیل به مقام برتر آگاه خواهند شد. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱ / ۲۶۸)

همان گونه که ذکر شد، ابتلای حضرت ابراهیم (ع) به وسیله کلمات بود. در واقع کلمات حلقه اتصال بین ابتلا و جعل امامت است. (ابن عربی، ۱۴۲۱: ۱ / ۱۹۳) در تبیین مراد و تعیین مصادیق کلمات در آیه، وجوهی بیان شده است (رازی، ۱۴۲۰: ۴ / ۳۴ ۳۱)، ولی با توجه به نقد هایی که به آنها وارد است، می توان گفت که هدف، مشخص شدن محتوای کلمات نبوده، اما عبارت «فَأ تَمَّهُنَّ» می فهماند که اینها اموری بوده که لیاقت آن جناب را برای مقام امامت اثبات کرده است. (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۶ / ۴۳۱) «کلمه و کلمات الهی»، هم محقق می شوند (یونس / ۳۳) و هم وسیله ای می گردند تا امر دیگری تحقق یابد. (یونس / ۸۲) آزمون های حضرت ابراهیم (ع) به وسیله کلمات پروردگار زمینه را برای جعل امامت و اصطفای حضرت فراهم نمود.

حضرت ابراهیم (ع) پس از آنکه خود بدون درخواست به مقام امامت منصوب شد، آن مقام را برای ذرّیه خود درخواست کرد. ذرّیه حضرت ابراهیم (ع) دو قسم اند: برخی محسن و صالح و برخی دیگر ظالم اند. (صافات / ۱۱۳) خداوند پس از ذکر برخی از مصادیق صالحان از ذرّیه حضرت ابراهیم (ع) (انبیاء / ۷۲)، هم دعای حضرت را مورد اجابت قرار می دهد و هم به عهد خویش در رسیدن عهد الهی به صالحان وفا می کند. (انبیاء / ۷۳؛ سجده / ۲۴- بنگرید به: طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱ / ۲۷۴)

گرچه فعل ماضی بر وقوع کار یا پدیدار شدن حالتی در زمان گذشته دلالت دارد، در آیه ۷۳ سوره انبیاء «وَ جَعَلْنَاهُمْ أ ئِمَّهً یهْدُونَ بِأ مْر نَا» فعل «جعلنا» تکرار فعل آیه ۷۲ همین سوره است و مفعول نیز به صورت ضمیر آمده که به «إ سْحَاقَ وَ یعْقُوبَ» در آیه قبل بازمی گردد. این تکرار حاکی از اهمیت مطلب و همچنین نشانه ثبوت و استقرار «امام» است (ابن عاشور، بی تا: ۱۷ / ۸۰) در آیه ۲۴ سوره سجده «وَ جَعَلْنَاهُمْ أ ئِمَّهً یهْدُونَ بِأ مْر نَا» نیز «جعلنا» تکرار فعل آیه ۲۳ همین سوره است. در آیه ۲۳، تورات وسیله ای برای هدایت بنی اسرائیل عنوان شده، اما در آیه ۲۴ برخی از بنی اسرائیل معرفی شده اند که به امر خداوند هدایت می کنند. (همان: ۲۱ / ۱۶۸) در اینجا بار دیگر تکرار فعل حاکی از اهمیت موضوع است. البته امامت به لحاظ شدت و ضعف، نسبت به افراد مختلف، متفاوت و دارای مراتب است؛ به این معنا که هر انسانی بر اثر اینکه استعدادش در حد معینی به فعلیت می رسد، از درجه خاصی از امامت برخوردار گشته و پیشوای مردم می شود. در مجموع این مقام، امانتی است که بر دوش هر انسانی قرار داده شده است، گرچه برخی به جای آنکه از آن در راه اراده الهی بهره گیرند، ظلم و جهالت پیشه می کنند وآن را در مسیر خواست شیطان به کار می گیرند. (قصص / ۴۱) اما در مقابل، عده ای دیگر حق این منصب را ادا کرده و هادی مردم به سوی رستگاری گشته اند. (انبیاء / ۷۳)

در آیه ۵ سوره قصص «وَ نُر یدُ أ نْ نَمُنَّ علَی الَّذِین استُضْعِفُوا فِی الأ رْض وَ نَجْعَلَهُمْ أ ئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَار ثِینَ» فعل «جعل» به صورت مضارع هم نشین «ائمه» شده است. آیه به مؤمنین وعده می دهد که خداوند بر آنان منّت نهاده و پیشوایان مردم قرارشان خواهد داد. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۶ / ۶) مستضعف در آیه مذکور به معنای به ضعف کشاندن است که به دست مستکبرین صورت می گیرد. (فیومی، بی تا: ۲ / ۳۶۲) «واو » در قبل از نجعلهم، «واو » عطف است که ابتدا و انتهای آیه را به هم مرتبط می کند. به عبارتی به سبب ضعیف شمردن گروهی در زمین توسط مفسدین و مستکبرین، خداوند بر آنها منت می نهد و آنان را وارث زمین و نعمت های آن قرار می دهد. (قصص / ۵ ۴)

خداوند در آیه ۱۶۴ سوره آل عمران از نعمت های فراوانی یاد می کند و آنها را بی شمار می داند. او نعمت والاتر را «منّت» می خواند و بعثت انبیا و نصب امامان را از بزرگ ترین منّت ها می شمارد. در این آیه از نبوت با فعل ماضی سخن می گوید؛ زیرا نبوت تمام شدنی است (هرچند اصل دین ماندنی است) اما در آیه ۵ سوره قصص درباره امامت فعل مضارع به کار می برد که تدریج و استمرار را می رساند؛ به این معنا که زمین هرگز از وجود امام تهی نیست. (جوادی آملی، ۱۳۸۸: ۵۰)

در آیه ۷۴ سوره فرقان «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إ مَاماً» فعل «جعل» به صورت امر دعایی هم نشین «إماما» شده و این در خواستی است که از جانب «عباد الرحمن» مطرح است. امام در آیه مورد بحث، به معنای قدوه، نمونه و پیشواست (قرطبی، ۱۳۶۴: ۱۴ / ۸۳) براساس آیه ۱۲۴ سوره بقره، امام کسی است که جامعه انسانی بتواند همه عقاید، اخلاق و اعمال خود را براساس عقیده، خُلق و عمل او تنظیم کند. (جوادی آملی، ۱۳۶۷: ۵۷)

حاصل اینکه، واژه «جعل» به عنوان پربسامد ترین واژه ای که در قالب های مختلف فعلی هم نشین امام حق شده، بر محور هم نشینی با امام، در یک حوزه معنایی قرار دارد که این بیانگر آن است که مقام امامت منصبی است که از جانب خداوند تفویض می شود. همچنین به قانون مندی کلی از جانب خداوند اشاره می کند که «همواره برای انسان ها بر روی زمین امامی وجود دارد. » این مطلب با صفت مشبهه آوردنِ «جعل» در آیه ۱۲۴ سوره بقره بیان شده تا بر استمرار این سنت الهی دلالت نماید.

دو. هدایت

از دیگر واژگانی که با «امام حق» رابطه هم نشینی دارد، واژه هدایت است که در قالب فعل مضارع دو مرتبه هم نشین امام شده است؛ چنان که می خوانیم: «أ ئِمَّهً یهْدُونَ بِأ مْر نَا. » (انبیاء / ۷۳ ) هدایت از [هدی] به معنای راهنمایی کردن با عنایت و مهربانی است. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: ۸۳۵) هدایت گاه به صورت «ارائه طریق » و گاه به نحو «ایصال به مطلوب» است. در هدایت به معنای ارائه طریق، همه پیامبران شریک اند و در آن نیازی به مقام امامت نیست، اما هدایت به معنای ایصال به مطلوب (انبیاء / ۷۳؛ سجده / ۲۴) برعهده امام بوده (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۶ / ۴۶۵ ۴۶۲) و مقید به امر خدا شده است. «امر الله » همان «کن» است. کار خداوند این است که وقتی به آنچه انجام آن را اراده کرده، بگوید: «باش»، «می شود» (یس / ۸۳ ۸۲). امام به عنوان مظهر مقلب القلوب، بر اثر پیوند با مقام «کن فیکون» و ارواح انسان ها، هر چیز را با ویژگی مهتدی بالذات بودن، براساس ملکوت آن و با تصرف در قلب آن هدایت می کند. این هدایت، فیضی درونی است که از ناحیه خداوند به قلب امام می رسد. (همان: ۴۶۵ ۴۶۳؛ طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱ / ۲۷۲) با این اوصاف واژه هدایت با امام در یک حوزه معنایی قرار دارد.

سه. دعوت

خداوند در آیه ۷۱ سوره اسراء می فرماید: «یوْمَ نَدْعُو کلَّ أ نَاس بإ مَامِهِمْ. » در اینجا مقصود از «یوم» روز قیامت است. فعل «ندعوا» نیز حاکی از فعلی است که در آینده به وقوع خواهد پیوست و حاکی از دعوتی است که از جانب حق تعالی با کمال دقت صورت می گیرد (زمخشری، ۱۴۰۷: ۲ / ۶۸۲)؛ همانند تعابیری که درمورد نفخ صور و جمع کردن مردم در قیامت رخ می دهد (کهف / ۹۹؛ نبأ / ۱۸)، با این تفاوت که خداوند در آیه ۷۱ سوره اسراء می فرماید: «هر گروهی را به امامشان می خوانیم. » مطلق ذکر شدن عبارت «بامامهم» نشان می دهد امام در آیه مزبور به معنای کسی است که از او در خیر و شرّ تبعیت می شود. (رازی، ۱۴۲۰: ۲۱ / ۱۷) به بیانی دیگر، امامی که روز قیامت خوانده می شود، کسی است که مردم به او اقتدا کرده باشند، نه آن کس که خداوند به امامت برگزیده باشد. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۳ / ۱۶۸ ۱۶۵) ازاین رو، دعوت نیز از دیگر واژگانی است که با امام حق در یک حوزه معنایی قرار دارد.

ب) حوز معنایی «امام حق» بر محور جانشینی

رابطه جانشینی، رابطه ای از نوع انتخاب و جایگزینی میان هر یک از الفاظِ یک زنجیره کلامی با الفاظی است که می توانند جایگزین آن شوند (بی یرویش، ۱۳۷۴: ۳۱) واژگانی که براساس تشابه معنایی قابل شناسایی اند، در نظام زبان بر محور جانشینی با یکدیگر، در یک میدان معنایی قرار می گیرند. در بخش قبل با بررسی هم نشین های واژه «امام»، برخی از مؤلفه های معنایی آن به دست آمد. در این بخش با بررسی جانشین های واژه «امام»، بخشی دیگر از مؤلفه های معنایی امام مورد واکاوی قرار می گیرد. آنچه ما را در یافتن واژه های جانشین «امام» یاری می کند، توجه به دو چیز است: یکی مؤلفه های معنایی مشترک میان دو واژه ای که به عنوان جانشین یکدیگر انتخاب شده اند و دیگری هیئت و ساختار ترکیبی مشابه. برای نمونه، «جعل» در معنای اعطای مقام و منزلت بعد از تکوین، پربسامدترین مؤلفه معنایی «امام حق» در قرآن است. همچنین واژه امام از لحاظ ترکیبی، مفعول آن واقع شده است. بنابراین واژه های یافت شده به عنوان جانشین امام نیز باید دارای همین تشابه باشند تا بتوان به وجوه اشتراک و افتراق آنها دست یافت. واژه های یافت شده براساس موارد مذکور بدین شرح است:

یک. خلیفه

خلیفه از ماده «خلف» است. اصل واحد در این ماده، مقابل «قدّام» (جلو) است؛ به معنای چیزی که پس از چیز دیگر می آید. کاربرد این واژه در قرآن به صورت مستخلف زمانی (بقره / ۶۶)، مکانی (توبه / ۸۷ )، کیفی، وصفی و در خصوصیات (یونس / ۱۴) به کار می رود که در همه موارد وجه تأخیر و ظهور بعد چیز دیگری لحاظ شده است. «خلیفه » صفت خلف و بر وزن فعیله به معنای فاعل است. خلیفه، یعنی جانشینِ سابق، نه کسی که ملحوق به دیگری است. (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۳ / ۲۷) این جانشینی از لحاظ کیفی است و این یعنی اشرف صفات روحانی، که مقامی بالاتر از آن نیست؛ چنان که خداوند در آیه ۳۰ سوره بقره می فرماید: «وَ إ ذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلائِکهِ إ نِّی جَاعِلٌ فِی الأ رْض خَلِیفَهً. » «تاء» در «خلیفه » برای مبالغه است؛ یعنی آن موجود کاملی که می تواند در همه جوانب، آثار خدایی را در جهان محقق کند. (همان: ۲۹) جمع «خلیفه»، خلائف است و جمع «خلیف» نیز خلفاست. از این بین در مفهوم «خلائف» تأکیدی بیشتر نسبت به «خلفا» وجود دارد. (مصطفوی، ۱۳۶۰: ۳ / ۲۹)

خلافت در قرآن سه قسم است:

۱- خلافت به معنای جایگزینی (یونس / ۱۴؛ فاطر / ۳۹)؛

۲- خلافت به معنای وراثت از پیشینیان؛ به این معنا که خداوند آن قومی که حجت را بر آنان تمام کرده، به هلاکت می رساند و قومی دیگر را وارث آنان می گرداند (نور / ۵۵؛ اعراف / ۱۲۹)؛

۳- خلافتی که ویژه انبیا و اوصیای الهی است (بقره / ۳۰؛ ص / ۲۶). خداوند آنان را به طور خاص نماینده خود در زمین قرار داده است. علت غایی این استخلاف، ظهور و بروز احکام و تدابیر الهی است. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱ / ۱۱۵) در بحث جانشینی خلیفه از امام حق، خلافت در نوع دوم و سوم مورد نظر است. شایان ذکر است که امامت نیز مانند خلافت دارای مراتب است.

در اغلب آیاتی که امام حق و خلیفه هم نشین «جَعَل» شده، مخاطبْ حضرت رسول اکرم| است؛ چراکه نقل قصه انبیا به ویژه گزارش داستان اولواالعزم برای تثبیت فؤاد حضرت ختمی مرتبت است. (هود / ۱۲) قرینه ای که مطلب مذکور را تأیید می کند، نام بردن از پیامبران اولواالعزمی است که هم نشین امام و خلیفه شده اند. برای نمونه در آیه ۱۲۴ سوره بقره به حضرت ابراهیم (ع) و در آیه ۳۰ در همین سوره به بیان سرگذشت حضرت آدم (ع) اشاره شده است. در داستان حضرت ابراهیم (ع) ممکن است پیوندی با آیات قبل مشاهده نگردد؛ حال آنکه با دقت در سیاق آیات همبستگی شایان توجهی را می توان بیان نمود. (بنگرید به: جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۶ / ۴۳۲ ) در هر دو آیه ۳۰ و ۱۲۴ سوره بقره سخن از آزمایش الهی است. تفاوت امتحان انسان کامل (در عرض کلمات) با امتحان ملائکه (در عرض اسماء) این بود که امتحان ملائکه با عجز (سبحانک لاعلم لنا) همراه بود، ولی انسان کامل با موفقیت از عهده آزمایش های الهی برآمد (فاتمهن). (همان: ۴۳۵)

تمام امتحان ها و بلاها ناشی از علم و حکمت خداوند، برای بالاتر بردن درجات معنوی انسان ها به خصوص انبیا و اولیاست: «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکمْ خلائِفَ الأ رْض وَ رَفعَ بَعْضَکمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجَاتٍ لِیبْلُوَکمْ فِی مَاآتَاکمْ » (انعام / ۱۶۵) در این میان انبیا و اولیا همان گونه که خود مصطفی و مجتبایند، امتحان های آنان نیز صفوه و مجتبی است. آزمون هایی که حضرت ابراهیم (ع) در زندگی با آنها مواجه بود، مقدمه ای برای بالاتر بردن درجات معنوی حضرت و تفویض مقام امامت به ایشان بود؛ همچنان که حضرت داود (ع) قبل از رسیدن به مقام خلافت در ماجرای متخاصمان (ص / ۲۲ ۲۱) مورد آزمایش قرار گرفت تا راه داوری را بیاموزد و در زمینه خلافت و حکمرانی در میان مردم استاد شود.

منشأ و واسطه رسیدن به مقام خلافت الهی، معرفت به «اسماء» است؛ معرفتی که ملائکه با آن همه نزاهت و طهارت، ظرفیت وجودی آن را نداشتند. در قرآن بیان مستقیم و روشنی درباره حقیقت «اسماء» وجود ندارد، اما با استفاده از شواهد احتمال داده اند که منظور از آن همان عالم خزائن است که اصل همه اشیا در آنجاست. به سخنی دیگر، اشیا و موجودات عالم، تنزل یافته آن حقایق هستند. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱ / ۱۱۹ ۱۱۷ ) مقصود از تعلیم اسماء پی بردن به حقایق اشیا و معرفت حضوری به آنهاست که ملازم با قدرت بر تصرف تکوینی و برتری وجود آدم است. (باقری و دیگران، ۱۳۹۱: ۷۶) با این اوصاف، اسماء و حقایق غیبی که خداوند به صورت بالقوه در وجود آدم به ودیعه نهاده، به وسیله ابتلا به صورت کلمات ظهور می کند و به مرتبه فعلیت می رسد و زمینه ساز بروز استعداد و توانایی برای رسیدن به مقام برتر می گردد. حرف تأکید «إنّ» به ضمیمه اسمیه بودن جمله و صفت مشبهه بودن «جاعل»، دلیل بر جدّی بودن تصمیم جعل امام و خلیفه و نیز دلیل بر استمرار وجود امام و خلیفه الله است که هر دو نشئت گرفته از اراده ربوبی خداوند است.

خداوند در آیه ۱۲۴ سوره بقره می فرماید: مقام امامت به ظالمین نخواهد رسید. منظور از ظالم، مطلق هر کسی است که ظلمی از او صادر شود؛ چنان که ملائکه در آیه ۳۰ از خداوند خواستند که مقام خلافت را برای مفسدین قرار ندهد. فساد (مقابل «صلاح») در لغت به معنای تباهی و خارج شدن از حد اعتدال است. حال اگر این اختلال در نظام تکوین باشد، از مصادیق آن ظلم، کفر، شرک، فسق و نفاق است، اما اگر در نظام تشریع باشد، از مصادیق آن اخلال در احکام الهی و قوانین دینی و مقررات اسلامی است. (مصطفوی، ۱۳۶۰: ۹ / ۸۵) خداوند در آیه ۱۲۴ سوره بقره، افرادی را که بر روی زمین اراده فساد و ظلم دارند، از مقام امامت و خلافت خویش محروم می کند؛ همان گونه که حضرت موسی (ع) به خلیفه خود حضرت هارون (ع) سفارش کرد که از آرای مفسدین پیروی نکند (اعراف / ۱۴۲) همچنین خداوند در صدر آیات مربوط به ماجرای حضرت موسی (ع) در سوره اعراف به منظور عبرت گرفتن مردم، سبب انقراض فرعون و همراهنش را فساد آنها عنوان می کند. (اعراف / ۱۰۳) نیز در جایی دیگر خطاب به حضرت داود (ع) به عنوان خلیفه الهی می فرماید: در بین مردم به حق و عدالت حکم کند تا حقی ضایع نشود و از هواها پیروی نکند که طریقه مفسدین است و اسباب گمراهی را فراهم می آورد. (ص / ۲۶)

در آیه ۵۵ سوره نور که با آیه ۵ سوره قصص دارای سیاق واحدی است خداوند به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند، وعده می دهد که به زودی ایشان را وارث زمین قرار خواهد داد و جامعه ای برایشان تکوین می کند که کاملاً صالح و عاری از فسق و نفاق باشد. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۵ / ۱۵۵) در همین راستا می توان به آیه ۶۲ سوره نمل نیز اشاره کرد. (همان: ۳۷۹) در این آیه سخن از فردی «مضطر» است که چون خداوند را بخواند، خداوند دعای وی را مستجاب کرده، گرفتاری را از بین می برد و قومی را که دچار استضعاف شده است، خلیفه و وارث زمین می کند.

ضرر حتمی را «اضطرار » گویند. انسان گاه توان دفاع در برابر ضرر را دارد، اما گاهی در مقابل ضرری قرار می گیرد که ناگزیر است به آن تن دهد. به شخصی که ناگزیر از تسلیم در برابر ضرر است، «مضطر» گویند؛ یعنی کسی که باید این ضرر را تحمّل کند (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۶ / ۵۸۳)، چراکه این ضرر را علل و اسبابی است و جزء قضا و تقدیر خداوند است (به جهت رساندن فرد مضطر به مقام برتر) و جز خداوند کسی قادر به برطرف کردن آن نیست. (انعام / ۱۷- مصطفوی، ۱۳۶۰: ۷ / ۲۷ ) حال چنین فردی که امیدش از همه اسباب ظاهری قطع شده، با اخلاص از خداوند می خواهد که از وی دفع ضرر کند و خداوند نیز دعای وی را مستجاب می کند. در این زمینه می توان به موارد متعددی در قرآن اشاره کرد. (یونس / ۱۲؛ اسراء / ۶۷؛ روم / ۳۳) در قرآن کریم می خوانیم که دعای انبیا و اولیا مستجاب است؛ چه آنکه ایشان خالصانه و صادقانه فقط خداوند را برای رفع گرفتاری خود و قوم خود خوانده اند و خداوند نیز دعای آنها را اجابت کرده و ایشان را وارث و خلیفه بر روی زمین قرار داده است: «وَ یجْعَلُکمْ خُلَفَاءَ الأ رْض. » (نمل / ۶۲ ) همان گونه که مشاهده می شود، «خُلَفَاءَ» بدون واسطه «فی»، به «الأ رْض » اضافه شده که این حاکی از خلافت مسلمین بر روی زمین است. (خطیب اسکافی، ۱۴۲۲: ۳ / ۱۰۰ ۹۸)

بنابر آنچه گذشت، واژه خلیفه با واژه امام می تواند بر محور جانشینی در یک حوزه معنایی قرار گیرد.

دو. آیه

«آیه» برگرفته از ماده «أوی، یأوی» بر وزن فعله، به معنای علامت ظاهر، نشانه و عبرت است. حقیقت معنای آیه برای امر ظاهری است که ملازم امر دیگری است که ظاهر نیست و آیه و اثرش آن را روشن و معین می کند. پس وقتی درک کنن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *