تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی مد در قرآن کریم؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی مد در قرآن کریم شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی مد در قرآن کریم را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی مد در قرآن کریم با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی مد در قرآن کریم با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی مد در قرآن کریم تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی مد در قرآن کریم را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معنا شناسی مد در قرآن کریم :

مقدمه

در خصوص اعجاز بیانی قرآن کریم از دیر باز دانشمندان علم بلاغت و مفسّران قرآن کریم از جمله: زمخشری، سکّاکی، جرجانی و جاحظ بدان اشاراتی داشته اند. در دوره معاصر نویسندگانی همچون مصطفی صادق رافعی در کتاب اعجاز القرآن در خصوص اعجاز صوتی و موسیقایی

* تاریخ دریافت: ۰۸ /۱۱/۱۳۹۲ تاریخ پذیرش: ۰۶/۰۵/۱۳۹۳- نویسنده مسئول: کارشناس ارشد رشته زبان و ادبیات عربی دانشگاه رازی کرمانشاه sabetzia@yahoo. com

– دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه رازی کرمانشاه y. marof @yahoo. com

قرآن مطالب جدیدی را بیان می کنند. به طوری که توجّه ویژه ای به تن صوت و صدا در قرآن کریم دارد و معتقد است حروف در کلمات و کلمات در آیات آنچنان تناسبی با معنا و مفهوم آیات دارند که این نظم را در هیچ کتاب بشری نمی توان یافت. همچنین معتقد است تغییرات صدایی که منجر به مدّ و کشش صوت، غنّه، لین و شدّت در ادای کلمات می شود نظم آهنگ و یک موسیقی کم نظیری را ایجاد می کند. (الرافعی، ۲۰۰۵ م، صص۱۴۷الی۱۵۲) همچنین عمر السلامی در کتاب الاعجاز الفنی فی القرآن، در باره دلالت لفظ بر معنا مطالب ارزشمندی را بیان می کند. اما شاید نخستین بار این سیّد قطب بود که در کتاب خود «التصویر الفنیّ فی القرآن الکریم» و نیز تفسیر «فی ظلال القرآن» به گونه ای منسجم و روشمند به این مقوله پرداخت. وی در بررسی های خود به جنبه های ظاهری و موسیقایی الفاظ قرآن کریم به عنوان یکی از جنبه های مهم اعجاز بیانی توجّه نمود. و تأثیر این جنبه را در ابعاد معنوی قرآن کریم مورد نظر قرار داد. بر اساس تئوری ارزشمند او چینش و نظم آهنگ حروف و کلمات قرآن کریم به گونه ای است که در نهایت منجر به ظرفیّت افزایی معنایی می شود. موسیقی و ضرب آهنگ بر آمده از الفاظ و عبارتهای قرآن به نحوی است که معانی را در پیش چشم خواننده مجسّم می نماید. سیّد قطب این نظریه را با مثال های متعدّد به اثبات رسانیده است.

هر گاه چینش و نظم آهنگ حروف و حرکات الفاظ و ظرفیت های تنغیمی و موسیقایی آن در قرآن کریم را در خدمت معنی افزایی بدانیم در این صورت نباید از مقوله ای به نام مدّ که در بسیاری از کلمات قرآن کریم نمود یافته غافل گردید. چرا که کشش حروف مدّی در ذهن شنونده احساس کثرت، فزونی، وسعت، تعدّد، عظمت و فراخناکی را القاء می نماید که این معانی بی ارتباط با معانی واژمدّ نیست. هر گاه این معنا فزونی را در خدمت معنای عبارت های قرآنی که در آنها مدّ به ظهور رسیده قرار دهیم اعجاز موسیقایی مدّ به اوج هدفمندی خود می رسد. محور اصلی این پژوهش قرآن کریم است. چرا که قرآن دریایی است که کلمات و واژه های در آن مانند ماهیان هستند هرگاه جدای از آیات بخواهیم کلمه ای را بررسی کنیم روح این کلمات از بین رفته و می میرند. یک واژه در یک آیه ممکن است با توجه به جایگاهی که در آیه دارد در بر گیرندبسیاری از معانی، نکات بلاغی، موسیقی و نظم آهنگی خاص باشد و این در حالی است که همین کلمه صرف نظر و جدای از آیقرآنی ممکن در بر گیرندهیچ نکته ای نباشد. بنابر این مبنای این پژوهش فقط و فقط آیات قرآن می باشد. و اگر برای واژه ای نکاتی گفته می شود فقط در قرآن کریم این چنین است و جدای از آیات قرآن فزضیاین پژوهش مردود می باشد.

لازم به ذکر است که مسئلکشش صوت فقط در قرآن کریم دارای اصولی مشخص است. در غیر قرآن بر حسب نیاز کلمات با کشش صوت ادا می شوند. یک کلمه ممکن است در جایی با کشش صوت و در جایی دیگر بدون کشش صوت بیان گردد. و اغلب کشش صوت در گفتار معنای کثرت، بزرگی، وسعت و غیره را به مخاطب القا می کند. به عنوان مثال اگر از کسی که بارها به شیراز مسافرت کرده باشد پرسیده شود آیا به شیراز رفته ای؟ در جواب می گوید: خیلی با کشش در صوت تا کثرت سفرهایش را بیان کند. بنابر این ریتم و آهنگ کلمات در بیان معانی مورد نظر مؤثر است.

سوال های پژوهش

۱- آیا وجود مدّ در عبارت های قرآنی امری تصادفی است؟ یا باید آن را در ضمن اعجاز بیانی قرآن قلمداد نمود.

۲- آیا برای مدّ علاوه بر رسالت اصلی که سهولت بخشی و زیبایی موسیقایی است می توان رسالتی معنوی در نظر گرفت؟

۳- آیا در آیاتی که مدّ وجود دارد می توان یکی از معانی مدّ را برای مخاطب به تصویر کشید؟

پیشینتحقیق

در کتب بلاغی از قدیم تا کنون گاهی پراکنده و گاه منسجم به زیبایی های بلاغی واژگان به ویژه از جهت تناسب میان لفظ و معنا جسته و گریخته مطالبی نگاشته شده است در این زمینه کسانی چون مصطفی صادق رافعی در کتاب اعجاز القرآن و عمر السلامی در کتاب الاعجاز الفنی فی القرآن وسید قطب در خصوص اعجاز صوتی و موسیقایی قرآن مطالب جدیدی را بیان می کنند. و در حوزمقالات نیز مقالات زیادی در خصوص تناسب لفظ با معنی نگاشته شده است

لازم به ذکر است که موضوع این مقاله تا حد زیادی جدید است و پیش از این در خصوص تأثیر موسیقایی مدّ در به تصویر کشیدن معنای آیات قرآن پژوهشی در این زمینه به صورت مستقل و جامع صورت نگرفته است

آداب تلاوت قرآن کریم

در خصوص تلاوت درست قرآن کریم آیات و احادیث زیادی تأکید بر درست و نیکو تلاوت کردن و با صوت و لحن خواندن قرآن دارد. از جمله: . . . وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا (مزّمّل، ۴) واژترتیل از ریش«رتل » به معنای منظم و مرتّب بودن و در ردیف هم قرار گرفتن است. «رَتِلَ الثغرُ» به معنای: روییدن دندان راست و صاف و معتدل بودن است. (فیومی، ۱۳۲۵ق، ج۱، ص۱۰۶) و همچنین ترتیل یعنی: رعایت مخارج حروف و حفظ وقوف. (الجرجانی، ۱۴۰۵ق، ۷۸) ترتیل با تأنی و تدریج بیان کردن است. (طریحی، ۱۳۷۵ش، ج۵، ص۳۷۹) ترتیل آن است که کلمه را به آسانی و صحیح ادا کنند. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص ۳۴۱) و از حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله روایت شده است که فرمودند: ای ابن عباس، قرآن را با ترتیل بخوان. گفت ترتیل یعنی چه؟ فرمود آن را روشن و آشکار کن و آن را مانند خرمای خراب پراکنده نکن و همچون شعر تکه تکه منما چون به عجائب آن رسیدید تأمل کنید و دل ها را تکان دهید و نظرتان فقط رسیدن به آخر سوره نباشد. (طبرسی، ۱۳۷۲ ش، ج۷، ص۲۶۶ ) از پیامبر (ص) روایت شده است که فرمودند: «زَینوا الْقرآنَ بأصواتکم» قرآن را با صدایتان زینت دهید (ابن الأثیر، ۱۹۶۹م ج۲، ص۴۵۴) و در جایی دیگر آمده است: کان النبی صلی الله علیه وآله وسلم یقول: “لیس منا من لم یتغن بالقرآن ” (البیهقی، ۱۹۸۹م، ج۱، ص۳۴۹) (البیهقی، ۱۹۹۴م، ج۲، ص۵۴) (الحاکم النیسابوری، ۱۹۹۰م، ج۱، ص۷۵۸) آن کس که به قرآن خوش صدایی نکند از ما نیست. بر طبق آن چه که گذشت در هنگام تلاوت قرآن رعایت مخارج و صفات حروف و تأمّل و تدبّر در معنا ضروری است. و این همه تأکید بر درست تلاوت کردن قرآن شاید یکی از دلایل آن این باشد که لفظ بر معنا منطبق است. و نیز تأکید بر اعجاز قرآن در به کاری گیری به جا از الفاظ و حروف باشد.

مدّ از نظر لغوی

مدد: المدُّ: الجَذْب و المَطْلُ. مَدَّه فی غیه أَی أَمهلَه و طَوَّلَ له، به معنای کشیدن است. گمراهی او را دراز کرد. مدَّ، یمَدُّ، مَدّاً، النهارُ، روز دراز شد و روشنی آن گسترش یافت الشیءَ، به آن چیز افزود الجیشَ، لشکر را تقویت کرد الأجلَ، مدّت را طولانی کرد المدینَ، به بدهکار فرصت داد الحبلَ، ریسمان را کشید الحرفَ، حرف را با صدایی کشیده تلفّظ کرد امتدَّ، الشیءُ: آن چیز دراز و کشیده شد. بهم السیرُ: راه رفتن با آنان دراز و طولانی شد. فی مشیه: با ناز و تکبّر و دامن کشان راه رفت. إلی الشیء: به آن چیز نگریست. مَدَّدَ: آن چیز را گسترده و دراز کرد. المدّ: سیل؛ جمع آن مدود از آن جهت به سیل مدّ گفته شده است در آن آب زیاد وجود دارد و نیز به معنای دوری، فاصله، مسافت، بالا گرفتن، طغیان کردن، زیادت، کشیدن، طول دادن و غیره به کار برده شده است. (قرشی، ۱۳۷۱ش، ج۲، ص۲۴۲) (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۳۹۶) (الفراهیدی، ۲۰۰۳ م، ج۸، ص۱۶ ) (جُرّ، ۱۳۶۷ش، ج۲، ص۱۸۵۵)

مدّ از منظر آیات قرآن کریم

۱- به معنای مهلت دادن وَ یمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ (بقره، ۱۵)

۲- به معنای گسترش و وسعت دادن: وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فیها رَواسی وَ أَنهاراً (رعد، ۳) وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَینا فِیها رَواسِی (حجر، ۱۹ ) مدَدْنَاهَا آن را گسترانیده ایم و در ظاهر مسطّحش کرده ایم. (خرّم دل، ۱۳۷۱ش، ۲۸۸)

۳- نگاه شدید و خیره شدن: لا تَمُدَّنَّ عَینَیک إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ (حجر، ۸۸) مدّ عین به معنی نگاه شدید و خیره شدن است. (قرشی، ۱۳۷۱ش، ج۲، ص۲۴۳)

۴- امداد و یاری: وَ الْبَحْرُ یمُدُّهُ مِنْ بعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ (لقمان، ۲۷) «منظور از «یمدُّ» امداد و یاری است. (قرشی، ۱۳۷۱ش، ج۲، ص۲۴۳)

۵- جوهر و مرکب: قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِکلِمَاتِ. . . (کهف، ۱۰۹)

۶- گسترده، فراوان: وَجعَلْتُ لَه مَالًا مَمْدُودًا (مدّثّر، ۱۲) وَظِلٍّ مَمْدُودٍ(واقعه، ۳۰ )

۷- دراز: فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَهٍ (همزه، ۹) در حالی که آنان در ستونهای درازی بسته می شوند.

۸- عطا کردن و بخشیدن، امداد رسانی با تعدد نعمت ها: وَأَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاکهَهٍ وَلَحْمٍ مِمَّا یشتَهُونَ (طور، ۲۲). وَاتقُوا الَّذِی أَمَدَّکمْ بِمَا تَعْلَمُونَ * أَمَدَّکمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِینَ (شعراء، ۱۳۲ و ۱۳۳ )

مدّ از نظر اصطلاح علم تجوید

کشش بیش از معمول صدا در حروف مدی را مد گویند و به معنی امتداد و کشیدن صوت در یکی از حروف مدّ است و حروف مدّ عبارتند از: الف ما قبل مفتوح، واو ساکن ما قبل مضموم، یاء ساکن ما قبل مکسور، مانند: {نوحِیهَا} که هر سه نوع را در بر دارد. (السندی، ۱۴۱۵ ه، ۲۲۴ ).

اقسام مدّ

مدّ را از جهات گوناگون تقسیم بندی کرده اند ولی آن چه که در این تحقیق از اهمیت بیشتری برخوردار است. عبارتند از:

مدّ متصل واجب

این مدّ مدّی است که بعد از حرف مدّ همزه قرار بگیرد. هر دو، حرف مدّ و سبب آن (همزه) در یک کلمه قرار داشته باشند. مانند: سماء، ماء، جاء، جزاء، سواء و غیره این مدّ مدّ متصل واجب نامیده می شود.

مدّ لازم

به این مدّ مدّ سکون لازم نیز گفته می شود و آن مدّی است که بعد از حرف مدّ سبب آن (حرف ساکن اصلی) قرار بگیرد. در این مدّ نیز حرف مدّ و سبب آن (سکون) در یک کلمه قرار دارند. مانند: الحاقّه، این مدّ مدّ لازم نامیده می شود. در خصوص مدّ به طور عموم و سایر تقسیم بندی آن (ر ک: سعاد، ۲۰۰۹م، ص ۲۰۳)

آن چه که در این پژوهش به آن می پردازیم مدّ متصل واجب و مدّ متصل لازم است. چراکه تنها در این دو نوع مدّ کشش صوت دستخوش تغییر نخواهد شد ولی سایر انواع مدّ ممکن است مسایلی از قبیل وقف، وصل، و غیره میزان کشش آنها را تغییر دهد.

بررسی شواهد در قرآن کریم

در این پژوهش بیشتر موارد اسم و فعل را که در آن یکی از مدّهای متصل واجب و مدّهای لازم وجود دارد بر اساس رویکرد موسیقایی مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش هرگز در صدد آن نیست که اثبات کند هر کلمه ای که در آن معانی کثرت و فزونی را در بر دارد حتما در آن مدّ وجود دارد. تنها ادّعای این پژوهش آن است که کشش موسیقایی حاصل از مدّ این کار کرد را می تواند داشته باشد که یکی از معانی مدّ را در عبارت های قرآنی به منصظهور برساند و به مخاطب القا کند. بدون تردید کشش صوت در مّد علی الخصوص مدّ متصل واجب و مدّ لازم هنگام تلاوت آیات قرآن کریم علاوه بر فلسفاصلی مدّ (تسهیل تلاوت) بر یکی یا برخی از معانی مدّ نیز تأکید دارد. البته این مسأله فقط مختص کلام خداوند تبارک و تعالی می باشد که برای تلاوت درست قرآن علم تجوید وضع شده است خدیی که دارای علم مطلق است. در این زمینه هیچ انسانی وجود ندارد که بر همعلوم، اسرار و رموز آگاه باشد تا بتواند این چنین دقیق و حکیمانه حروف، واژه ها و جملات را در کنار هم قرار دهد و چنین کتابی را تألیف کند. انسان ها در نوشتن و صحبت کردن از حروف، واژه ها و جملات استفاده می کنند بدون این که فلسفه و حکمت آن ها را درک کنند. نکتدیگر قابل ذکر این است که نباید در کتب دیگر از جمله نهج البلاغه، نهج الفصاحه و دیگر کتب حدیثی و غیره دنبال نتایج بدست آمده در این پژوهش بود. چرا که این تحقیق تنها به قرآن کریم اختصاص دارد.

العراء

فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ سَقِیمٌ (صافّات، ۱۴۵ ) العراء: بیابانی که هیچ گونه سایه و پوششی نداشته باشد. در حالیکه مریض و ضعیف شده بود و مانند بچتازه متولد شده بود او را در بیابان افکندیم. (نخجوانی، ۱۹۹۹م، ج۲، ص۲۲۲ ) و (نووی، ۱۴۱۷ ق، ج۲، ص۳۰۸) لَوْلَا أَنْ تَدَارَکهُ نِعْمَهٌ مِنْ رَبِّهِ لَنبِذَ بالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ (قلم، ۴۹) موسیقی و نظم آهنگ حاکم بر این آیه در هنگام تلاوت به ویژه مدّ متصل و واجبی که در کلم«العراء» وجود دارد بیابانی بسیار وسیع و بزرگ را بر ای مخاطب به تصویر می کشد که انسان بیمار و تازه متولد شده ای در آن رها شود. که رهایی از آن بسیار سخت می باشد. در غیر قرآن کلم«العراء» ممکن است بر هر نوع بیابانی اطلاق گردد و این در حالی است که در قرآن کریم فقط در داستان حضرت یونس به کار رفته است. امّا این واژه در غیر قرآن (عراء): مکان خالی که چیزی از قبیل درخت و نبات آن را نپوشانده است. (قرشی، ۱۳۷۱ش، ج۴، ص۳۳۶) راغب گفته: «العراء: مکان لا ستره به » مکانی است که هیچ پوششی ندارد. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۵۶۲)

هباء

وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا * فَکانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا (واقعه، ۵ و ۶) تصویرگری در این آیه به اوج رسیده است با مجسم کردن این که کوه ها همه خورد و خمیر شوند و به گرد و غبار ریز در هوا تبدیل شوند. موسیقی و کشش صوت در کلم«هباء» کثرت گرد و غبار در هوا را در نتیجمتلاشی شدن کوه ها در ذهن مخاطب به تصویر می کشد. این کلمه در جایی دیگر آمده است: وَقَدِمْنَا إِلَی مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا (فرقان، ۲۳) ما به سراغ تمام اعمالی که (به ظاهر نیک بوده و در دنیا) آنان انجام داده اند می رویم و همه را همچون ذرّات غبار پراکنده در هوا می سازیم (و ایشان را از اجر و پاداش آن محروم می کنیم. چرا که نداشتن ایمان، موجب محو و نابودی احسان، و بی اعتبار شدن اعمال خوب انسان می گردد). سیّد قطب می نویسد: «این آیه تو را رها می کند تا در ذهن هَبَاءً منْثُورً را مجسم کنی این کلمات تصویر شدّت نابودی مسلّم را به ذهن مخاطب القا می کنند» (سیّد قطب، ۲۰۰۲م، ص ۳۸) امّا «هباء » در غیر قرآن هر گونه گرد و غبار و ریزه های خاک بلند شده و پراکنده بر روی زمین، ذرات معلّق در هوا را در بر می گیرد. (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۳۵۰) بنابر این برای ردّ فرضیاین تحقیق نباید به کتبی دیگر غیر از قرآن استناد کرد. چرا که نویسندگان این تحقیق تمام نتایج بدست آمده را فقط در قرآن کریم قابل اثبات می دانند. کلم«هباء» در قرآن کریم فقط در دو مورد فوق آمده است که در هر دو مورد کثرت گرد و غبار در هوا را در ذهن مخاطب به تصویر می کشد.

الشتاء

کلم«شتاء» یکبار در قرآن کریم آمده است. إِیلَافِهِمْ رِحْلَهَ الشتَاءِ وَالصیفِ (قریش، ۲) مدّ متصل «الشتاء» موسیقی و آهنگی را پدید می آورد که بر آمد آن حسّ طولانی تر بودن فصل زمستان در اذهان شنوندگان است. در حالی که این احساس هنگام قرائت واژ«الصیف » که فاقد مدّ می باشد وجود ندارد و هر گاه دشواری ها و مشقّت های سفر در فصل زمستان از جمله کوتاهی روز و نیز وجود برف، باران و سرما را در نظر بگیریم زیبایی اعجاز گونه مدّ در کلم«شتاء» بیش از پیش خود نمایی می کند. ممکن است گفته شود که زمستان و سرما برای مردم عربستان قابل درک نیست. در جواب باید گفت اولا قرآن کریم فقط مردم عربستان مورد خطاب قرار نمی دهد بلکه خطاب به همجهانیان است. ثانیا سفر زمستانی قریش به سوی یمن بوده و یمن مناطقی کوهستانی دارد که در آن فصل زمستان محسوس است.

نساء

قبل از پرداختن به این کلمه شایان ذکر است که این پژوهش هرگز در صدد آن نیست که معانی کثرت و فزونی ناشی از اسم جنس ها و جمع های سالم و مکسر را به مدّ ارتباط دهد بلکه به نظر می رسد کشش صوت و موسیقی ناشی از مدّ در کلمات صرف نظر از این که مفرد یا جمع باشند در سیاق کلی آیه یکی از معانی مدّ در ضمن معنا و مفهوم آیه به مخاطب القا می شود. یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکمُ الَّذِی خَلَقَکمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجهَا وَبثَّ منْهُمَا رِجَالًا کثِیرًا وَنِسَاءً. . . (نساء، ۱) اولین سؤالی که نظر خواننده را جلب می کند این است که چرا قرآن نفرموده است «وَبَثَّ مِنْهُمَا نِسَاءً کثیره ورِجَالًا » و یا «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کثیرًا وَنسَاءً کثیره» این تقدیم و تأخّر چه معنایی را دارد. اولین نکته ای که از لحاظ نحوی به نظر می رسد این است که نساء معطوف به رجال است بدون در تقدیر گرفتن صفت کثیر چرا که می توان ادّعا کرد که صفت فقط برای رجال ذکر گردیده و ارتباطی به نساء ندارد مانند: جاءَ الاستاذ العالم وولده. استاد دانشمند و فرزندش آمدند. به نظر می رسد این ترجمه مناسب نباشد: استاد دانشمند و فرزندش دانشمندش آمدند. این در حالی است که در آیفوق رجال و نساء به لحاظ مذکر و مؤنث مطابق هم نیستند. بنابر این در این مثال به طریق اولی نمی توان صفت را برای معطوف در تقدیر گرفت. جاء الاستاد العالم و مریم. استاد دانشمند و مریم آمدند. به نظر می رسد که صفت را برای معطوف در تقدیر نگیریم بهتر باشد. ویا مانند رجع رجل عالم وإمراه الی القریه مردی دانا و زنی به روستا برگشتند. به نظر می رسد این ترجمه از « مردی دانا و زنی دانا به روستا برگشتند» مناسب تر باشد. چرا که می توان گفت به دلیل این که رجل و إمراه از نظر مذکر و مؤنث بودن مطابقت ندارند لذا صفت را برای زن در تقدیر نمی گیریم. حال به سیاق آیه بر گردیم دو کلمرجال و نساء در عالم واقع دارای مصادیق زیادی هستند. اگر این ادّعا مردود باشد که تعداد مردان و زنان مساویند حداقل می توان گفت که تا حدودی برابر هستند. بنابر این چرا در آیفوق رجال با صفت کثیر آمده و نساء بدون صفت. آیا ریشه در اعجاز بیانی قرآن ندارد؟ آیا نمی توان گفت که لفظ نساء به خاطر کشش در صوت و موسیقایی که در آن جود دارد در ضمن بیانگر کثرت و فزونی است و نیازی به صفت کثیر ندارد؟

الخبائث

. . . وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ. . . (اعراف، ۱۵۷ ) کلم«خبائث» با توجه به ریتم و آهنگی که دارد کثرت و زیادی پلیدی ها را در ذهن مجسم می کند. حال یک سؤال اساسی کلمخبائث در کنار طیّبات ذکر شده است ممکن است ادّعا کرد که کلمطیبات که در آن مدّ و کشش صوت نیست این کلمه هم بر کثرت و زیادی خوبی ها دلالت دارد و ریتم و آهنگ ارتباطی با معنا و مفهوم ندارد. در پاسخ باید گفت بر حسب آیات قرآن کلم«خبائث» هم بر خوراکی های حرام و بسیار پلید دلالت دارد و هم بر اخلاق و کردار ناپسند و بسیار زشت و این در حالی است که منظور از طیبات بر حسب آیات قرآن فقط خوراکی های پاکیزه است. وَظَلَّلْنَا عَلَیکمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَیکمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَی کلُوا مِنْ طَیبَاتِ ما رَزَقنَاکمْ. . . (بقره، ۵۷) یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کلُوا مِنْ طیبَاتِ ما رَزَقنَاکمْ. (بقره، ۱۷۲)

اشدّاء و رحماء

مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّه وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ تَرَاهُمْ رُکعًا سُجَّدًا یبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سیمَاهُمْ فی وُجوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ. . . (فتح، ۲۹) عمر السلامی در کتاب الاعجاز الفنی فی القرآن، در باردلالت لفظ بر معنی در ذیل این آیه می نویسد: دو کلم« أَشِدَّاء و رُحماء» چنان موسیقی و ترنّمی در هنگام تلاوت دارند که شدّت بر خورد مؤمنان با کفّار و شدّت عطوفت و مهربانی را نسبت به یکدیگر برای مخاطب به تصویر می کشند. (السلامی، ۱۹۸۰م، صص۷۲-۸۷) أَشِدَّاءُ عَلَی الْکفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ «اشدّاء» جمع شدید و «رحماء» جمع رحیم است. از حسن [بصری ] روایت شده که سر سختی مؤمنان نسبت به مشرکان به جایی رسیده بود که حتی از لباس مشرکان دوری می جستند که به لباس آنها نچسبد و نیز از تماس بدنهایشان با بدن های مشرکان پرهیز می کردند و مهربانی مؤمنان در بین یکدیگر به جایی رسیده بود که هر مؤمنی که برادر دینی خود را می دید با او دست می داد و معانقه می کرد. (طبرسی، ۱۳۷۷ش، ج۴، ص۱۴۷)

ملائکه

وَتَرَی الْمَلَائِکهَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِی بینَهُمْ بالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (زمر، ۷۵) ) الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکهِ رُسُلًا أُولِی أَجْنِحَهٍ مَثْنَی وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ یزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ (فاطر، ۱) اگر این دو آیه را در کنار هم قرار دهیم صحننمایشی کم نظیری خلق می شود. به طوری که انسان هر چه را که بشنود با مشاهدات خود مجسم می کند در این آیات سخن از عرش پروردگار به میان آمده است که در عظمت و بزرگی آن تردیدی نیست تصور انسان از این عرش چیزی است که از آسمان ها و زمین بزرگتر است. حال با این ذهنیت عرش پروردگار را مجسم کنید که گرداگرد آن پر است از فرشتگانی با دو، سه و یا چهار بال. ریتم و آهنگ در «ملائکه و حافّین» به واسطمدّی که در آنها است این معانی را تا حد زیادی در ذهن به تصویر می کشد. و این در حالی است که کلمات جمع دیگری این چنین نمی توانند فضا را برای مخاطب ترسیم کنند.

الفائزون

کلم«فائز» در غیر قرآن ممکن است بر هر کسی که در زمینه ای پیروز شود اطلاق گردد. و لذا در بر گیرندهیچ نکتخاصّی نیست. امّا این واژه در قرآن کریم فقط به صورت «الفائزون» آمده است و در تمام این موارد اشاره به رستگاری و بزرگ ترین پیروزی انسان اشاره دارد وآن رستگاری انسان در آخرت است. لذا طول، کشش صوت و موسیقی آن بر این مهم تأکید دارد. وَمَنْ یطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیخشَ اللَّهَ وَیتَّقْهِ فَأُولَئِک همُ الْفائِزُونَ (نور، ۵۲) لَا یسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّهِ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ هُمُ الْفَائِزُونَ(حشر، ۲۰) الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِک هُمُ الْفَائِزُونَ (توبه، ۲۰) إِنِّی جَزَیتُهُمُ الْیوْمَ بمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ(مؤمنون، ۱۱۱)

شمائل و قبائل

أَوَلَمْ یرَوْا إِلَی مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیءٍ یتَفَیأُ ظِلَالُهُ عَنِ الْیمِینِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا لِلَّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ (نحل، ۴۸). با توجه به ادّعای این پژوهش مبنی بر این که کلماتی که در آنها مدّ متصل واجب و لازم وجود دارد یا به تعبیر دیگر کلماتی که در ضمن آیات قرآن از موسیقی و کشش صوت برخوردار هستند در ضمن یکی از معانی کثرت، فزونی، وسعت، تعدد و. . . . را به ذهن مخاطب القا می کنند. شایان ذکر است که نگارنده قصد توجیه کردن این فرضیه را با دلایل واهی ندارد. کلم«شمائل»با توجّه به آیات قرآن از دو زاویه قابل بررسی است. اول بعد حسی: آیفوق اشاره به سایه ها و نحوی ایجاد و تغییر آنها دارد یا به عبارت دیگر اشاره به اعجاز علمی قرآن در خصوص سایه دارد. اندیشمندان، مفسّرین در خصوص اعجاز علمی قرآن در بارسایه ها مطالب زیادی را نوشته اند. از جمله: یحیی وزیری در هشتمین کنفرانس جهانی اعجاز علمی در قرآن وسنت با عنوان «اعجاز القرآن الکریم فی وصف حرکه الظلال (الظل الساکن)» می نویسد: همچنان که می دانیم خط استوا کرزمین به دو نیم کرمساوی و هم شکل تقسیم می کند. مساحت خشکی و عدد سکّان در نیم کرشمالی بیشتر و وسیع تر است از مساحت خشکی و عدد سکّان در نیم کرجنوبی واین چیزی است که تبیین می کند سایه های منتقل اشیاء از سمت چپ به راست در نیم کرشمالی بسیار بیشتر است از سایه های منتقل اشیاء از سمت راست به چپ در نیم کرجنوبی است» (وزیری، ۲۰۰۶م، المؤتمر العالمی الثامن للاعجاز العلمی فی القرآن والسنه) بنابر این نظم آهنگ، موسیقی و کشش در صوت در شمائل بر این مهم تأکید دارد. دوم بعد معنوی: ثُمَّ لَآتِینَّهُمْ مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تجِدُ أَکثرَهُمْ شاکرِینَ (اعراف، ۱۷) دو کلم«أیمان و شمائل» هر دو جمع مکسر هستند و تا حدودی باید مصادیق خارجی آنها برابر و مساوی باشد امّا واقعیت چیز دیگری است. با توجّه به مدّ متصل واجب در «شمائل» دلالت ضمنی شمائل خیلی از أیمان بیشتر است. یمین (راست) در معنای یکی است در حالی که جهت شمال زیاد است. زیرا یمین معنوی هر چیزی همان جهت الهی آن است، و شمال هر چیزی جهات خلقی آن است و کثرت وجهالهی در وحدّت منطوی است و وحدّت وجهخلقی آن فانی در کثرت است. (گنابادی، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۴۱۵) البته در این باره نباید اشتباه کرد که مدّ و کشش صوت در یک کلمه لزوما بر اهمیّت آن تأکید ندارد و فقط یکی از معانی مدّ را به مخاطب القاء می کند به عنوان مثال در آیفوق أیمان بر شمائل مقدم شده است تا تأکیدی باشد بر اهمیّت أیمان ودر عین حال تعارضی وجود ندارد در این که کشش صوت در شمائل کثرت را در ذهن مخاطب به تصویر بکشد همانطوریکه در سورحجرات آمده است: یا أَیهَا الناسُ إِنا خلَقْنَاکمْ مِنْ ذَکرٍ وَأُنْثَی وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا. . . (حجرات، ۱۳ ). در آیفوق کلمشعوب جمع شعب به معنای ملت است. و کلمقبائل جمع قبیله می باشد. با این تفاوت که در قبائل مدّ متصل واجب وجود دارد ولی کلمشعوب دارای مدّ متصل نیست لذا دلالت بر کثرت در قبائل به مراتب از شعوب بیشتر است. چرا که در جهان تعداد قبائل از شعوب بیشتر است. ممکن است یک ملت از قبائل فراوانی تشکیل شود. در عین حال هدف این نیست که بار معنایی شعوب کمتر است و یا این که قبائل نسبت به شعوب از اهمیت بیشتری برخوردار است. بلکه ممکن است به خاطر تقدیم شعوب بر قبائل اهمیت شعوب بیشتر باشد. چرا که هر کثرتی ممکن است دارای اهمیّت باشد یا نباشد.

السماء

وَالسَّمَاءِ وَمَا بنَاهَا (شمس، ۵) کشش بر آمده از مدّ در «السماء » وسعت و فراخناکی آسمان را بیش از پیش جلوه گر می سازد. حال آن که در آیه ی: وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا (شمس، ۶) با توجّه به این که کلم«الارض» فاقد مدّ می باشد احساس عظمت و فراخناک بودن آن گونه که در عبارت پیشین است احساس نمی گردد. سماء (آسمان) در قرآن بر معانی متعددی دلالت داشته و دارای اوصاف گوناگون است از جمله: عظمت و تعدد آسمان ها: قرآن آفرینش آسمان ها را بسیار بزرگ و عظیم می داند: وَبنَینَا فَوْقَکمْ سبْعًا شدَادًا (نبأ، ۱۲) و بالای سر شما هفت آسمان استوار ساخته ایم؟ سَبْعاً: هفت این عدد برای تکثیر است و اشاره به کرات متعدّد آسمان و مجموعه های منظومه ها و کهکشان های فراوان جهان هستی است که دارای ساختار استوار و بزرگی هستند اما آن چه ما از ستارگان می بینیم همه متعلّق به آسمان اوّل است و ماورای آن، شش آسمان دیگر وجود دارد که از دسترس علم بشر بیرون و فراتر است. (جهت اطلاع بیشتر رک به مقالمسترحمی، سیّد عیسی، آسمان از دیدگاه قرآن و دانش نجوم)

غثاء

این واژه دو بار در قرآن کریم تکرار شده است. وَالَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعَی * فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَی (اعلی، ۴ و ۵). فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیحَهُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً فَبُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (مؤمنون، ۴۱ ) «غثاء » به معنای چیزی است که سیل حامل آن است مانند کف، مرده، چیزهای پوسیده و از بین رفته. (خانی، ۱۳۷۲ش، ج۱۰، ص۱۹۳) موسیقی، کشش و طول صوت در کلم«غثاء » کثرت و زیادی را به مخاطب القا می کند. «غُثَآءً» خس و خاشاک و چوبها و چیزهایی که سیلاب با خود می آورد. و همچنین به معنای اشیاء و وسایل پست و بی فایده و چیزهای ضایع و غیر قابل اعتنا آمده است. (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۱۱۶ ) و (جرّ، ۱۳۶۷ش، ج۲، ص۱۵۱۶) (قرشی، ۱۳۷۱ ش، ج۵، ص۸۹ )

جفاء

. . . فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا ینْفَعُ النَّاسَ فیمْکثُ فی الْأَرْضِ کذَلِک یضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ (رعد، ۱۷) «جُفَآءً » در قرآن یک بار آمده و به معنای: دور انداختنی، مصدر ماده (جَفْأ) به معنی اسم مفعول، یعنی مَجْفُوء است که به معنی مطرود و پرت شده می باشد. (خرّم دل، ۱۳۷۱ش، ص۲۷۳) جفاء: چیزی بی ارزش و دور انداختنی مانند کف روی آب یا کف روی غذا که قابل استفاده نیست و سرانجام از بین می رود. آری کف ها بسیار زیاد بیهوده و بی ارزش اند که به کناری ریخته می شوند. (بغوی، ۱۴۲۰ ق، ج۳، ص۱۴ ) جفاء: خس و خاشاکی که رود بر کنار افکند، آب آورد، باطل و بیهوده، کشتی خالی ضدّ غامده (کشتی پر از بار ) است. (الجرّ، ۱۳۶۷ش، ج۱، صص۷۵۱ و ۷۵۲) کشش صوت به واسطمدّ در کلم«جفاء » تصویر کف های بی ارزش و بسیار زیادی را بر روی آب دریا ترسیم می کند.

السرّاء و الضّرّاء

الَّذِینَ ینْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیظَ (آل عمران، ۱۳۴ ) صاحب تفسیر فی ظلال القرآن در ذیل این آیه می گوید: «این آیه کسانی را به تصویر می کشد که در سخت ترین شرایط و خوش ترین اوقات انفاق را ترک نمی کنند» (سیّد قطب، ۱۴۱۲ ق، ج۱، ص۴۷۵ ) سرّاء به معنی مسرّت و وسعت زندگی است. ضرّآء: زمین گیری، سختی، نقص اموال و انفس و ضدّ سرّاء است. (قرشی، ۱۳۷۱ش، ج۴، ص۱۷۹) در خصوص ضرّاء و سرّاء می توان گفت که نظم آهنگ و موسیقی ناشی از مدّ و ترکیب حروف در این دو کلمه با معنا و مفهوم آن متناسب است. شدّت و کثرت چیزهایی که در دنیا انسان را غمگین و ناراحت و یا خوشحال می کند دلالت دارد.

الفحشاء و السّوء

موسیقی و نظم آهنگ در کلم«الفحشاء» به خاطر کشش در صوت و ترکیب حروف کثرت، شدّت و بزرگی را در هنگام تلاوت برای مخاطب به تصویر می کشد. این کلمه در تمام جاهایی که در قرآن آمده است به معنای زشت ترین معاصی، بزه و گناهی که قبح و زشتی آن زیاد و چشمگیر باشد از قبیل: زنا، قتل، ندادن زکات، ترک نماز، بخل، و. . . آمده است. (خرّم دل، ۱۳۷۱ش، ص۴۷) إِنَّمَا یأْمُرُکمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (بقره، ۱۶۹) «الْفَحْشَآءِ»: زشت ترین معاصی، مانند زنا و قتل (همان، ۲۶) وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَی بُرْهَانَ رَبِّهِ کذَلِک لِنصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ (یوسف، ۲۴) مراد از «فحشاء» آلودگی، عدم پاکدامنی، و زنا است. (مکارم شیرازی، ۱۴۲۱ق، ج۷، ص۱۸۱) وَإِذْ نَجَّینَاکمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یسُومُونَکمْ سُوءَ الْعَذَابِ یذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکمْ وَیسْتَحْیونَ نِسَاءَکمْ وَفِی ذَلِکمْ بَلَاءٌ منْ رَبکمْ عَظِیمٌ (بقره، ۴۹) کلم«سوء» هر جا در قرآن آمده است به معنای بدترین و شدیدترین عذاب و سختی آمده است. بنابر این موسیقی و مدّ در آن کثرت و شدّت بدی را به مخاطب القا می کند. السُّوء هر آن چه که از امور دنیوی و اخروی انسان را غمگین و ناراحت می کند از قبیل مسائل روحی، روانی، جسمی و خارجی نظیر از دست دادن اموال و مقام و عزیزان. به سوء و بدی تعبیر می شود. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۴۴۱) برخی سوء را مردن با آب یا آتش تفسیر کرده اند.

بیضاء

کلم«بیضاء» در غیر قرآن ممکن است بر هر شیء سفیدی اطلاق گردد و در عین حال هیچ نکتخاصی را در بر ندارد. امّا این واژه در قرآن کریم فقط به دو مطلب اشاره دارد اوّل معجزحضرت موسی و دوم صفت شراب و می در بهشت. وَأَدْخِلْ یدَک فِی جَیبِک تَخْرُجْ بَیضَاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ. . . (نمل، ۱۲) اسْلُک یدَک فِی جَیبِک تَخْرُجْ بَیضَاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَیک جَنَاحَک مِنَ الرَّهبِ فذَانِک برْهَانَانِ مِنْ رَبِّک إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ. . . . (قصص، ۳۲) بَیضَاءَ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ (صافّات، ۴۶) مدّ و کشش در کلم«بیضاء» می تواند تصویر دست موسی را به تصویر بکشد در حالی که از شدّت سفیدی و درخشندگی شعاع وسیعی را در بر گرفته است. و یا بر شدّت سفیدی و درخشندگی می و شراب در بهشت دلالت داشته باشد. ضمنا قرار بر این نیست که مذکر آن «ابیض » این بار معنایی را داشته باشد.

طور سیناء

وَشَجَرَهً تَخْرُجُ مِنْ طورِ سینَاءَ تنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِلْآکلِینَ (مؤمنون، ۲۰) طُورِ سَیناءَ یکبار در قرآن آمده و مفسران برای آن مواردی را ذکر کرده اند از جمله اشاره به کوه معروف طور در صحرای سیناء به طوری که قرآن کریم درخت زیتون را که در این کوه می روید توصیف کرده است. یا این که کوهی که دارای خیرات و برکات فراوان است. و یا این که کوهی که دارای درختان زیبا و فراوان است. (مکارم شیرازی، ۱۴۲۱ق، ج۱۰، ص۴۳۸ ) امّا نکتمهمی که در طور سیناء مفسّرین به آن اشاره کرده اند این است که کوه طور کوهی بسیار عظیم و بزرگ است که خداوند به وسیلآن بنی اسرائیل را تهدید نموده است در سوربقره به آن اشاره شده است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَینَاکمْ بِقُوَّهٍ وَاذْکرُوا مَا فِیهِ لَعَلَّکمْ تتَّقُونَ (بقره، ۶۳) صاحب تفسیر جوامع الجامع می نویسد: این خطاب نیز متوجه بنی اسرائیل است می فرماید: به یاد بیاورید زمانی را که برای عمل کردن به قوانین تورات از شما عهد و پیمان گرفتیم [ولی شما از این پیمان تخلف کردید، آن گاه ] ما طور را بالای سرتان قرار دادیم تا این که تسلیم حق شدید و تورات را پذیرفتید، و اگر نپذیرفتید کوه روی سر شما افکنده خواهد شد. آنان تورات را گرفتند و در حالی که به کوه می نگریستند، خدا را سجده کردند و به همین جهت سجده یهود به یکی از دو طرف صورت است. (الطبرسی، ۱۳۷۷ ش، ج۱، ص۵۱ )

جهت اطلاع بیشتر و اهمیت طور سیناء: رک (جوزیف، ۱۹۷۷م، صص۱۲۲-۹۸) بنابراین موسیقی، کشش صوت ناشی از مدّ در «سیناء» در این آیقرآن کوهی را با این خصوصیات به تصویر می کشد.

استحیاء

فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ. . . (قصص، ۲۵) کلم«استحیاء» فقط یکبار در قرآن آمده است. و در این یکبار شدّت حیا و شرم دختر شعیب را در گفتار و در حال راه رفتن برای مخاطب به تصویر می کشد. و این در حالی است که این کلمه در غیر قرآن ممکن است بر شدّت و کثرت دلالت نداشته باشد. حیا در لغت، به معنای شرم داشتن، آزرم، حشمت، گرفتگی نفس از چیزی و ترک آن به دلیل ترس از سرزنش. (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱۴، ص۲۱۷) ممکن است سؤال شود که مدّ در «جاءت » بر چه نکته ای دلالت دارد در پاسخ باید گفت که اولا دختری که با حیا و شرم آمد همان دختری

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *