تعداد بازدید
1 بازدید
ریال119.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معنویت در آخر الزمان؛ نگاهی آسیب شناسانه، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل معنویت در آخر الزمان؛ نگاهی آسیب شناسانه شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل معنویت در آخر الزمان؛ نگاهی آسیب شناسانه:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل معنویت در آخر الزمان؛ نگاهی آسیب شناسانه را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل معنویت در آخر الزمان؛ نگاهی آسیب شناسانه توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معنویت در آخر الزمان؛ نگاهی آسیب شناسانه را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معنویت در آخر الزمان؛ نگاهی آسیب شناسانه :

مقدمه

معنویت، جزو مفاهیم بلند و گسترده ای است که تنها در عرصه ی انسانی معنا، مراد و مفهوم می یابد و در میان عموم انسان ها ساری و جاری است. این واژه در زبان دینی نیز کاربرد وسیع و فراوانی دارد و با این حال در معرض تعاریف متعدد، متنوع و حتی تحریف ها، سوء تعبیرها و برداشت های متفاوت و در بسیاری موارد متناقض قرار گرفته است. نمی توان به آسانی معنویت را کناری نهاد و از آن سخن نگفت. در طول تاریخ بشر معنویت به شکل های مختلفی تجلی یافته و پیرامون آن بسیار سخن گفته شده است. هرکس از دریچه ای به آن نگریسته و با تکیه بر بعد یا ابعادی از آن، تعریفی فلسفی، عرفانی، کلامی، اخلاقی یا دینی به دست داده است. به نظر می رسد معنویت اصولاً جز در دین در جای دیگری بی ریشه و مبنا باشد.

امور معنوی در بافت وجودی و حیات انسانی تنیده شده و گرایش به معنویات، امتیاز مهم انسان بر حیوان است. ادبار از معنویت نیز مقطعی و موقتی است و اقبال بدان جاودانه است و خمیرمایه ی آن هم، ارتباط با خدای سبحان است. شواهد اقبال دوباره به معنویات در جوامع کنونی بسیار است، اگرچه به خطا به معنویت و دین فردی روی آورده اند و چنین رویکردی بی ریشه است؛ زیرا معنویت بی خدا ره به جایی نمی برد. بازگشت مجدد دین و معنویت با قوت هرچه تمام تر به عرصه ی زندگی بشر در ابتدای ورود به قرن بیست ویکم و ابتدای هزاره ی سوم میلادی، نشان از آن دارد که امیدی به بقای بشریت منهای معنویت نیست و معنویت از ضرورت های زندگی فردی و اجتماعی انسان است و نهایت این تلاش ها با ظهور آن انسان تمام و عصاره ی هستی مهدی موعود به بار خواهد نشست و معنویت، معنا و مراد نهایی خود را خواهد یافت.

در این نوشتار، تلاش کرده ایم مفهوم «سهل و ممتنع» معنویت را در میان انسان ها بازشناسی کنیم. این مفهوم متعالی، به تبع پیچیدگی و پررمز و رازبودن خود انسان، در عین سهولت معنایی اولیه، واجد غموض و ابهام بسیاری است و در هاله ای از امتناع معنایی مشاهده می شود. در بحث از منشأ آن، تلاش کرده ایم منشأ آن را در انسان ها مبتنی بر نیازهای فراگیر آدمیان به دست دهیم و از سرّ مهجوریت دین و غفلت از معنویت در میان انسان ها سخن گوییم. پس از این مباحث، برای واکاوی بزرگ ترین بحران معاصر در عرصه ی معنویت در تمدن جدید و جهان معاصر، به برشماری پاره ای از مهم ترین علل آن پرداخته ایم. درنهایت نیز چگونگی سخن گفتن از معنویت و شرایط آن را در عصر آخر الزمان با رویکردی منتظرانه با مؤلفه های ایجابی بیان کرده ایم.

به تبع نوع بحث و اقتضای آن، روش تحقیق ما در این نوشتار، توصیفی تحلیلی استنباطی است و با تکیه بر داده های کتابخانه ای و در مواردی نیز مشاهدات میدانی محقق، به بحث و بررسی پیرامون این موضوع پرداخته ایم.

یکم. مفهوم معنویت

همیشه دشوارترین مرحله ی تحقیق، تعریف کردن موضوع آن است. معنویت یک مفهوم اعتباری است و مفاهیم اعتباری دارای تعریف منطقی جامع و مانع نخواهند بود. چرا که این مفاهیم دارای ماهیت نیستند تا بتوان از آن ها تعریفی حقیقی ارائه کرد. معمولاً تعاریفی که برای مفاهیم اعتباری از جمله حق، معنویت و… به دست داده می شود، به عنوان توضیح و تبیین مفهوم است و از قبیل تعریف حقیقی نخواهد بود. به عبارت دیگر، مفاهیمی از قبیل معنویت که به امور غیرمادی، غیرمحسوس یا امور معقول تعلق دارند، تعریف منطقی نخواهند داشت و معمولاً با ذکر مصادیق و مثال ها، آن مفهوم توضیح داده می شود. به دیگر بیان، امور معقول تعریف ایجابی نخواهند داشت بلکه تعریف آن ها سلبی خواهد بود.

به هرحال، در مراجعه ی اجمالی به آثار صاحب نظران و اندیشمندان به تعریفی که روشن کننده ی این مفهوم باشد برخورد نکردیم. گویا معنویت را تعریف شده و روشن قلمداد کرده و از آن گذشته اند.

ظاهراً معنویت همان چیزی است که مردم با آن زندگی می کنند و در فضای آن نفس می کشند. در لغت لاتین نیز با توجه به ریشه ی لغوی، معنویت و روحانیت به معنای تنفّس و دم زنی است (آریان پور، ۱۹۹۰، ج ۲: ۲۱۳۷) و گذشته از روح و روان و جان و خصیصه ی آن چه روحانی است، (لالاند، ۱۳۷۷: ۷۶۹) به تنفّس در زندگی اشاره دارد. یعنی این که با معنویت، قلب خود را بگشاییم و ظرفیت تجربه ی عظمت، تقدّس و سپاس گزاری را در خود پرورش دهیم، غم و اندوه زندگی را حس کنیم، شور و شوق وجود را بشناسیم و خود را تسلیم حقیقت برتر متعالی کنیم که ماورای این زندگی و والاتر از ما است.

برخی معنویت را «لب اللباب دین» و «گوهر اصلی و مرکزی غیرقابل چشم پوشی و اجتناب ناپذیر دین » دانسته اند. (ملکیان، ۱۳۷۹) براین اساس معنویت پایدارترین عنصر دین است. یکی از صاحب نظران، تعریف معنویت را حتی از تعریف علم هم دشوارتر می داند و معتقد است این اصطلاح طی چنددهه ی گذشته به نحو بسیار مبهمی به کار رفته است. (نصر، ۱۳۷۸: ۷۶) همو معنویت را به عنوان بعد درونی و معنوی ادیان سنتی تعریف کرده است که به امور نفس الامری و بی صوری می پردازد که می توانند مستیقماً تجربه شوند و فراتر از معقولات ذهنی اند اما ضدعقلانی نیستند. (همان: ۷۷) منظور ایشان از ادیان سنتی، هندو، بودا، مسیحیت و اسلام است. «کریستین دبلیو. ترول » معنویت را آن جنبه از حیات فردی و جمعی می داند که بیان گر رابطه ی آگاهانه ای است که فرد در ارتباط به امر متعالی دارد. (ترول، ۱۳۷۸: ۱۶۵) بنابراین تعریف، پیش فرض این مفهوم، باور وجود امر متعالی است که روح بشر می تواند با او ارتباط برقرار کند.

استاد شهید مرتضی مطهری معنویات را چیزهایی دانسته است که «مافوق حد حیوانیت » (مطهری، ۱۳۷۳: ۴۸) و یکی از تفاوت های انسان و حیوان (مطهری، ۱۳۷۱: ۲۳۱) به معنای «ارزش های انسانی» (مطهری، ۱۳۶۳: ۲۴۴) یا «گرایش های مقدس » (مطهری، ۱۳۷۵، ج ۳: ۴۹۰) و «گرایش های به حقایق عام و شامل و ماورای مادی و فوق حیوانی» (مطهری، ۱۳۷۷، ج ۲: ۲۴) است.

اگر قرار باشد، صاحب این قلم نیز تعریفی دیگر بر تعاریف معنویت بیفزاید، به نظر می رسد تعریف زیر گویای منظور ما از معنویت باشد: «معنویت، آن جنبه از حیات فردی و جمعی آدمیان است که براساس آن، انسان خودآگاه یا ناخودآگاه ارتباط ویژه ای با مبدأ هستی و روح حیات برقرار می کند.» (برزنونی، ۱۳۸۱: ۸۱) براین اساس، معنویت، جزیی از زندگی روزمره ی آدمی و امری مأنوس و روزانه است و آدمی آگاهانه یا ناآگاهانه بدان رو می کند.

دوم. معنویت در انسان و منشأ معناطلبی آدمی

معنویت از جمله مفاهیم ساری در میان عموم انسان ها، در طول تاریخ پرفراز و نشیب بشری، به شکل های مختلفی تجلی یافته و پیرامون آن سخن بسیار گفته شده است.

از انسان تعاریف متعدد به عمل آمده است. هرگروهی به یکی از مختصات و امتیازات انسان توجه کرده و از دریچه ای خاص به آن نگریسته و با تکیه بر بعد یا ابعادی از انسان تعریفی به دست داده اند. انسان را «حیوان ناطق»، به معنی حیوان تعقل کننده دانسته اند. نیز این آفریده ی بی بدیل خداوندی را «مطلق طلب»، «لایتناهی»، «آرمان خواه »، «ارزش جو»، «حیوان ماوراء الطبیعی»، «سیری ناپذیر»، «غیرمعین»، «متعهد و مسؤول»، «آینده نگر»، «آزاد و مختار»، «عصیان گر»، «اجتماعی»، «خواستار نظم»، «خواستار زیبایی»، «خواستار عدالت»، «دوچهره»، «عاشق»، «مکلف»، «صاحب وجدان»، «دوضمیری»، «آفریننده و خلاق»، «تنها»، «مضطرب »، «عقیده پرست»، «ابزارساز»، «ماوراجو»، «تخیل آفرین»، «معنوی»، «دروازه ی معنویت»، و… دانسته اند. (ر.ک: مطهری، ۱۳۷۷، ج ۲: ۲۵) از انسان به عنوان موجود «مستوی القامه»، «موجود سیاست ورز»، «موجود خردورز» نیز سخن گفته اند. امروزه هم او را به عنوان «موجود دین ورز» می خوانند. برای نمونه «شهید مطهری» انسان را حیوانی دانسته است که با دو امتیاز «علم و ایمان» از دیگر جانداران امتیاز یافته است. (همان) دین، وجه ممیزه ی اصلی انسان و سایر موجودات است. مخاطب ادیان انسان هایند.

به نظر صاحب این قلم، می توان از انسان به عنوان «موجود معناطلب » یاد کرد. «معناطلبی» یکی از نیازهای اصیل، جدی و فراگیر آدمی است. «ویکتور فرانکل» انسان را در جستجوی معنی می داند و می گوید: «تلاش دریافتن معنایی در زندگی، خود نیرویی اصیل و بنیادی است و نه توجیهی ثانویه از کشش های غریزی او. این معنی منحصربه فرد و ویژه ی خود او است و از این رو، این او است و تنها او که باید و قادر است به آن تحقق بخشد و تنها در آن صورت است که معناجویی او ارضا خواهد شد… معناجویی در اغلب انسان ها یک حقیقت است نه یک ایمان و عقیده. ..». (فرانکل، ۱۳۶۶: ۱۴۲ و ۱۴۳)

براساس این دیدگاه، معناجویی ماهیت اصلی هستی بشریت و حقیقتی انکارناپذیر در زندگی انسان است. ضمن این که معنی هستی، ساخته و پرداخته ی خود انسان نیست بلکه آدمی آن را جستجو و کشف می کند. (همان: ۱۴۴) اصولاً شأن انسانی تأمل همواره در مسایل اساسی زندگی است. بی معنایی در زندگی مساوی با زنده بودن بیولوژیکی است. انسان اگر به کارهای روزمره خو بگیرد، حیوانی بیش نیست. زندگی حیوانی این است که هیچ گاه فکر نکند که از کجا آمده است؟ چگونه آمده است؟ چرا آمده است؟ در کجا است؟ چه باید بکند؟ چگونه باید باشد؟ و به کجا خواهد رفت؟ شأن حیوانی این است که در زندگی روزمره ی خود غوطه ور شود، اما شأن انسانی این است که مدام در مسایل اساسی سؤال و تامل کند. من این گونه سؤالات را «سؤال های کهنه ناشونده» نامیده ام که در بستر زمان غبار کهنگی آن را نمی پوشاند. اگر در زندگی احساس معنا نشود، زندگی تکراری و موجب ملال آوری خواهد شد. اصولاً زندگی، بستر احساس معنا است. عوامل بسیاری نیاز به معنا را در زندگی انسان ایجاد می کنند. رنج ها و مصیبت ها، شکست ها و محرومیت ها، نابسامانی ها و بلایای طبیعی، شرور و نقص ها، بیماری ها و ناامیدی ها، مرگ و حتی روزمرّگی در زندگی و بسیاری دیگر، اگر معنادار نشوند، نابسامانی های روانی یا به تعبیر «ویکتور فرانکل» «پریشانی روحانی » (همان: ۱۴۷) رخ می نمایاند که ناشی از نگرانی انسان درباره ی ارزش زندگی است. و مسلماً ماشینی ترشدن شکل زندگی امروزی به این بحران، شدت بیش تری می بخشد. (همان: ۱۶۰)

اضطراب پوچی و بی معنایی به تعبیر «پل تیلیش» یکی از گونه های اضطراب وجودی انسان در کنار اضطراب سرنوشت و مرگ و اضطراب گناه و محکومیت است. (تیلیش، ۱۳۷۵: ۷۶ تا ۹۱)

اضطراب بی معنایی، اضطراب از دست دادن یک مسأله ی غایی و تشویش درباره ی فقدان یک معنای اصیل است که معنابخش همه ی معانی دیگر است. این اضطراب با ازدست دادن گره گاهی معنوی رخ می نماید. این گره گاه، فقدان پاسخی هرچند نمادین و غیرمستقیم به پرسش معنای هستی است. اضطراب پوچی، زمانی روی می دهد که محتواهای خاصی از زندگی معنوی در معرض «تهدید عدم» قرار می گیرد. مضامین و معانی سست، با این که زمانی برانگیزاننده ی ستایش و عشق بوده است، امروزه از ارائه ی معنا و محتوا ناتوان است و فرهنگ حاضر نیز در ارائه ی محتوا از آن هم ناتوان تر است. آدمی مضطربانه از همه ی معانی مشخص روی برمی تابد و درصدد یافتن معنایی غایی برمی آید. لیکن حاصل آن، تنها کشف این نکته است که درست، همان از دست دادن گره گاهی معنوی بوده که معنا را از محتواهای خاص حیات معنوی زدوده است. (همان)

پوچی و از دست دادن معنا، بیان گر تهدید عدم نسبت به زندگی معنوی اند. این تهدید در تناهی انسان مضمر است و با بیگانه گشتگی وی ظهور و فعلیت می یابد. (همان: ۸۵) وجود بشر حتی در ابتدایی ترین بیان بدوی ترین انسان نیز معنوی است. تمامی غنای حیات معنوی انسان بالقوه در نخستین جمله ی بامعنا حضور دارد. بنابراین هر تهدیدی برای وجود معنوی او به منزله ی تهدیدی است نسبت به کل وجود وی. (همان: ۸۷ و ۸۸)

«پل تیلیش » معتقد است تنها پس از پیروزی «انسان انگاری» و عصر روشن گری به منزله ی بنیان های دینی جامعه ی غربی، اضطراب عدم معنوی مسلط گردید. (همان: ۹۸) در این دوره اضطراب پوچی و بی معنایی مستولی است. ما در معرض تهدید عدم معنوی هستیم. (همان: ۹۹) و این مطلب، سخنی به غایت صحیح است. انسان جدید در عصر جدید اگرچه حرکت درستی را آغازید، اما تداوم آن را با خطاهای بسیاری درآمیخت. نگاه غرورآمیز به علم تجربی و نگاه کاملاً ریاضی به عالم و تفسیرهای مکانیکی از همه ی پدیدارهای هستی و یک جانبه نگری در طبیعت و نفی ماورای آن، خود حرکت خامی بود که در تبیین های اندیشمندان عصر نوزایی به چشم می خورد که نشان گر تسلط نوعی معنویت مادی گرایانه در اندیشه و عمل انسان جدید در عصر جدید است و نتیجه ی آن، بحران معنویت در جهان معاصر است.

نیازهای انسان را طبق تقسیم بندی فیلسوفان، می توان به نیازهای جسمی ـ روانی، جسمی ـ روحی، دنیوی ـ اخروی، اولی ـ ثانوی، طبیعی ـ غیرطبیعی، حیوانی ـ انسانی، عام ـ خاص و نیز مادی ـ معنوی تقسیم کرد. روی آوردن به معنویات به موجب نیازی ژرف و پایا است که در روح هرکس نهفته است و قطعاً این نیاز برآورده شدنی است. انسان براساس نیاز آفریده شده و پایه و بنیان انسان را نیاز تشکیل می دهد. به تعبیر قرآن کریم، کلیه ی انسان ها به درگاه غنی علی الاطلاق خدای سبحان، فقیر و نیازمندند. «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید» (فاطر، آیه ۱۵) هر نیازی هم در انسان انگیزه ساز و حرکت آفرین است و نباید مغفول ماند. از سوی دیگر، رشد نیازها و اشباع آن ها نیز باید هماهنگ و متعادل باشد وگرنه فاجعه آفرین خواهد بود.

در این نوشتار نیازهای انسان را به دوگروه عمده ی «عام و فراگیر» و «خاص و جزیی » تقسیم می کنیم:

۱ ـ نیازهای عام و فراگیر: منظور از نیازهای فراگیر، نیازهایی است که انسان به دلیل انسان بودن با آن ها روبرو است. در این نیازها جنسیت، مکان، زمان، شغل و موقعیت اجتماعی تأثیری ندارد. انسان از آن رو که انسان است بدان ها رومی آورد. این نیازها فارغ از زمان و مکانی است که انسان ها در آن زیست می کنند یا شغل و موقعیتی که در آن به سرمی برند. این نیازها از عمق ساختمان روحی بشر سرچشمه می گیرد و تا انسان، انسان است این نیازمندی ها هست. این خواسته ها و نیازها جزو سلسله اموری است که هر بشر به موجب این که بشر است، خواهان آن ها است و هنوز کسی مدعی کشف رمز آن ها نشده است. (ر.ک: مطهری، امدادهای غیبی…: ۲۲)

۲ ـ نیازهای خاص و جزیی: منظور از نیازهای جزیی، نیازهایی است که انسان به دلیل جنسیت، شغل، موقعیت و نیز مکان و زمانی که در آن زیست می کند، به آن ها رومی آورد. نیازمندی هایی که انسان قرن بیست ویکم با آن روبرو است، قطعاً با نیازهای خاصی که برای مثال در قرن دهم وجود داشته، متفاوت است. تفاوت نیاز یک معلم و استاد دانشگاه با نیاز یک دانش آموز و دانشجو، نیاز زن با نیاز مرد و نیاز پدر و مادر با نیاز فرزندان قطعاً بسیار است. این خواسته ها و نیازهای طبیعی، ناشی از ساختمان طبیعی بشر است. (ر.ک: همان)

ازجمله نیازهای فراگیر که انسان به دلیل انسان بودن به آن ها مبتلا است، موارد زیر را می توان نام برد:

۱.نیاز به فایق آمدن بر ترس از مرگ: ترس از مرگ امری غریزی است و انسان به دلیل میل به جاودانگی، از مرگ که آن را درظاهر پایان زندگی می داند، می گریزد. «میگل د. اونامونو» انسان را حیوانی می داند که درد جاودانگی دارد.

۲.نیاز به فایق آمدن بر احساس تنهایی: «اریک فروم» علت عمده ی گرایش به دین را احساس تنهایی عمیق می داند. وجودگرایان از جمله سارتر معتقدند این شناخت انسان که فقط خود او مسؤول اعمالش است، انسان را به تنهایی و یأس می کشاند که ویژه ی انسانی است. (ر.ک: رحیمی، ۱۳۷۹: ۱۲۱)

۳.نیاز به فایق آمدن بر احساس بی عدالتی: احساس بی عدالتی علی العموم در جوامع انسانی به چشم می خورد. حتی در قوانین و حقوق قراردادی هم از آن جا که شرایط محدودی را ذکر می کنند و در چارچوب این شرایط محدود اجرا می شوند و همین چارچوب هم بسته به شرایط زمان و مکانی است که مدام در تحول هستند، احساس بی عدالتی را برمی انگیزد.

۴.معناجویی برای اصل زندگی: اگر اصل زندگی کردن معنادار نشود، تکراری، بی روح و در نتیجه ملال آور خواهد بود.

۵.نیاز به فایق آمدن بر رنج ها، شکست ها و نابسامانی های طبیعی و ناامیدی ها که معمولاً در زندگی رخ می دهد و معنادارکردن آن ها لازمه ی زندگی انسانی است. رنج ها، شکست ها و نابسامانی های طبیعی معمولاً او را بی پشتوانه و بدون پناه قلمداد می کنند و او را به وادی ناامیدی ها می کشانند. آدمی نیاز به معنادارکردن این قبیل موارد دارد تا احساس بیهودگی وپوچی به او دست ندهد.

حق آن است که نیازهای فراگیر و اصیل در جای دیگری غیر از دین اشباع و برآورده نمی شوند و همین نیازها او را محتاج به دین می کنند. منظور این نیست که انگیزه ی روی آوردن به دین و معنویت اشباع این نیازها است. انگیزه ی روی آوردن به دین را باید در جای دیگر جست. انگیزه های عقلانی، فطری و عاطفی، ریشه و مبنای این رویکرد است. اما اثر این رویکرد، اشباع این نیازهای اصیل و فراگیر است. دین، تفسیر زیبایی از مرگ ارائه می دهد که با میل به جاودانگی بشر هم تعارض ندارد. دین زندگی آن جهانی را معرفی می کند و انسان را ابدی می داند. مولا علی (ع ) در نهج البلاغه انس خود را به مرگ بیش از انس کودک به سینه ی مادر دانسته است. «والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه» (نهج البلاغه، خ ۵) از طرف دیگر، دین خدایی جاویدان و کریم را به تصویر می کشد که بشر با او احساس وابستگی و تعلق بی شائبه می کند و بی مزد و منت، نعمت می بخشد. او آفریده است تا آفریده باشد. خلقت او از روی نیاز نیست. به تعبیر مولایمان علی(ع) «خلق الخلق حین خلقهم، غنیاً عن طاعتهم آمناً من معصیتهم لأنه لاینفعه طاعه من أطاعه و لایضره معصیه من عصاه» (نهج البلاغه، خ ۱۹۳) دین، احساس وابستگی به موجود برترو والاتر را در انسان بیدار می کند به گونه ای که انسان همه ی شؤون وجودی خود را در ربط وثیق، عمیق و بی واسطه با او دریافت می کند. دین، وابستگی محض و فقر مطلق را یادآور می شود و او را از تنهایی بازمی دارد و به او نعمت پناه جویی و پناه خواهی می دهد. پناه جویی از خدایی که با انسان «ارتباط ویژه» برقرار می کند. علاوه بر این، دین جهانی را معرفی می کند که ضمن جاوادنگی بشری در آن، بی عدالتی هم حضور ندارد و عدالت مطلق اجرا می شود. گرچه پیام فضل و رحمت گسترده ی الهی را هم برای بشر به ارمغان می آورد. دین برای زندگی معنا ایجاد می کند و از ملال آوری آن جلوگیری می نماید. شکست ها، نابسامانی های طبیعی و رنج ها را معنادار می کند و به آدمی امید می دهد؛ امید به آینده ای بهتر و برتر.

نیازهای فراگیر و اصیل، رمز پایایی دین و معنویت است. اما بدین معنا نیست که انگیزه ی روی آوری به دین و معنویت نیز، همین نیازها باشد، بلکه اثر دین و معنویت اشباع نیازهای اصیل و فراگیر است که جز در دین، در جای دیگر اشباع و برآورده نمی شوند. به عبارت دیگر، نباید بین انگیزه و اثر خلط کرد.

انسان موجودی پیچیده و به تعبیر «الکسیس کارل» در کتاب مشهورش، «موجود ناشناخته » است. خلقت او از یک سلسله نیازهای جزیی و خاص و نیز فراگیر و عام ترکیب یافته است. نیازهای جزیی و خاص برای این است که آدمی بتواند به حیات زیستی و بیولوژیک خود ادامه دهد. نیازهای فراگیر و عام برای این است که بشر در ذات و فطرت خود اعتلاجو است. از بی معنایی رنج می برد و به واسطه ی انسان بودن، همواره در سؤالات اساسی و مبنایی متأمّل و اندیشمند است. انسان موجودی است که با تمایلات عالی و غرایز گوناگون عجین شده است اقناع و ارضای صحیح این تمایلات و غرایز که درحقیقت، ریشه در نیازهای فراگیر و جزیی او دارد، موجب می شود بشر راه سعادت و کمال مختارانه را به سوی سرمنزل مقصود بپیماید.

آدمی به دین و خدا نیازمند است تا ناآرامی های روحی، تشویش ها و اضطراب های وجودی خود را به آرامش تبدیل کند. تشویش ها و اضطراب هایی که از پایین ترین مرحله ی عاطفی، عادی و ساده تا بالاترین مرحله و عالی ترین مراتب در زندگی رخ می نمایاند. اضطراب وجودی و احساس تنهایی عمیق که برای انسان های با بینش بالاتر و عمیق تر روی می دهد. همان سه گونه اضطرابی که «پل تیلیش » به آن معتقد بود و می توان آن را فارق بین انسان و حیوان دانست.

سوم. روح انسان، منشأ اصلی و دروازه ی معنویت

با عنایت به نکات پیش گفته، دریافت می شود که اگر ساختمان وجودی انسان، مادی محض بود، دیگر نیازی به فراماده نداشت. اما انسان موجودی مرکب از ماده و روح یا معنا است. مرغ روح او جز در محضر روحانیان آرام نمی گیرد.

انسان به مقتضای هستی روحانی و وجود معنوی خود محضر خداوند سبحان را می طلبد و فقط در سایه ی ذکر او و پناه جستن در بارگاه او به اطمینان دست می یابد. آدمی در دوری از خدا و معنویت، دست خوش اضطرابی عمیق و ملالی جانکاه می شود و این اضطراب و ملال برای آن ها که درجه ی عالی تری از حیات معقول دارند و به تعبیر قرآن از «عقل»، «لُب»، «فکر» و «بصیرت» برخوردارند، عمیق تر و جانکاه تر است. آدمی با پیوستن به خدا، نقصان نفس خود را کمال می بخشد و خود را در محضر ربوبی او کامل تر می کند. او فقر محض خود را با وابستگی محض به غنی مطلق مرتفع می سازد.

بنابراین روی آوردن به معنویات به موجب نیازی پایا و مانا است که در روح هرکس نهفته است و قطعاً این نیاز برآورده شدنی است. مرحوم استاد مطهری روح انسان را منشأ احساسات اخلاقی و دروازه ای به سوی معنویت می داند. (مطهری، ۱۳۶۷: ۱۸۰) از سوی دیگر، هر نیازی در انسان انگیزه ساز و حرکت آفرین است و نباید مغفول ماند. ضمن این که رشد نیازها و اشباع آن ها نیز باید هماهنگ و متعادل باشد وگرنه فاجعه آفرین خواهد بود. توضیح این که نحوه ی وجود و واقعیت انسان با همه ی موجودات دیگر، اعم از جماد و نبات و حیوان متفاوت است. هر موجودی که پا به جهان آفرینش می گذارد، همانی است که آفریده شده است. یعنی ماهیت، واقعیت و چگونگی هایش همان است که به دست عوامل خلقت ساخته می شود. اما مرحله ی چگونگی انسان پس از آفرینش او به مجموع عوامل تربیتی و از آن جمله اراده و انتخاب آگاهانه ی خود او بستگی دارد. در انسان، «شدن» مطرح است. به عبارت دیگر، هر موجودی از نظر چیستی و کیفیت، بالفعل آفریده شده است اما انسان از این نظر بالقوه آفریده شده است. بذر انسانیت در انسان به صورت امور بالقوه موجود است که اگر به آفتی برخورد نکند، آن بذرها تدریجاً از زمینه ی وجود انسان سر بر می آورد و به تعبیر مرحوم استاد شهید مطهری همین ها فطریات انسان اند و بعدها وجدان فطری و انسانی او را می سازند. (مطهری، ۱۳۷۷، ج ۲: ۳۱۲ تا ۳۱۴)

به دیگر بیان، انسان برخلاف جماد و نبات و حیوان، هم شخص دارد و هم شخصیت. شخص انسان مجموعه جهازات بدنی او است که بالفعل به دنیا می آید و در آغاز انسان به لحاظ جهازات بدنی مانند سایر موجودات بالفعل است. اما شخصیت او بسته به جهازات روحی او و بالقوه است. ارزش های انسانی در زمینه ی وجود انسان بالقوه موجود و آماده ی روییدن و رشدیافتن است. همین استعداد حیات معنوی در همه ی افراد انسانی هست و کمال و سعادت انسان و نیز سقوط و شقاوت در او وابسته به حیات معنوی او است.

انسان دوگونه گرایش دارد: گرایش های طبیعی و مادی و گرایش های معنوی. می توان گرایش های مادی را «غرایز دانی» نام نهاد. غرایزی که در وجود انسانی است و او را با طبیعت پیوند می دهد و نیازهای سازگار با طبیعت او را برآورده می سازد. گرایش های معنوی را می توان «غرایز عالی» نامید. غرایزی که در وجود انسانی است و با طبیعت مادی هماهنگی و انطباق کامل ندارد. همین غرایز است که او را به ماورای طبیعت پیوند می دهد و نیازهای سازگار با روح و بعد غیرمادی انسان را برآورده می نماید. استاد مطهری وجود گرایش های معنوی را در انسان آیتی برای شناخت خدا می داند. (همو، ۱۳۶۷: ۲۰۴)

بشر محکوم است که از غرایز نهاده شده در وجود خود پیروی کند و به سوی هدف منظورشده در متن خلقت برود. البته تابعیت محض از غرایز، ره به خطا خواهد برد و صدالبته نادیده گرفتن آن ها و مهمل گذاردن و معارضه و مبارزه با آن ها هم خطایی است بزرگ تر؛ چه غرایز عبث نیست. غرایز به تعبیر شهید مطهری باید اصلاح، تعدیل و رهبری گردند؛ (همو، ۱۳۶۱: ۱۱۰) زیرا با امر طبیعی و غریزی نمی توان مبارزه کرد و آن را سرکوب و قلع و قمع نمود و برای همیشه تعطیل کرد. ممکن است برای مدت محدود از مقتضیات یکی از غرایز، چه دانی و چه عالی منصرف شد اما برای همیشه غیرممکن است. انسانی که در کشاکش دوگانه ی غرایز عالی و دانی گرفتار آید، به تعبیر قران روحیه ی مذبذب پیدا می کند. اساساً رسالت دین محو غرایز بشری نیست بلکه تعدیل، اصلاح، رهبری، حکومت و تسلط عاقلانه بر آن ها است. باید هر دو سلسله غرایز عالی و دانی به طور هماهنگ و متعادل اشباع شود و نیازها برآورده گردد وگرنه موجب عدم تعادل در انسان می شود و در این صورت فاجعه آفرین خواهد بود.

منشأ این احساس نیاز، ممکن است درماندگی و بیچارگی های فراوان ناشی از زندگی مادّی باشد و حتی همین درماندگی ها و بیچارگی های مضطرانه می تواند کلید دعا و آغازگر نیایش باشکوه بشری باشد. ممکن است این نیاز، ریشه در احساس تنهایی عمیق او داشته باشد که رفع آن و غلبه بر این احساس، جزء نیازهای عام و فراگیر بشری است که همه ی انسان ها صرف نظر از زمان، مکان، شغل، جنسیت و…با آن روبرویند. همین نیازهای عام، اصیل و فراگیر است که بشر را به سوی دین می کشاند. از دیگر نیازهای عام و فراگیر بشری، احساس عدالت خواهی، احساس نیاز به جاودانگی، احساس نیاز به عزّت نفس و خودباوری، احساس نیاز به معنادارکردن زندگی و نیز شکست ها، نقص ها، کاستی ها، دردها، بلایای طبیعی و…بسیاری دیگر که پاسخ مناسب آن فقط در دین الهی است. مکاتب متعدّد بشری، به دلیل نقص مطلق در تعریف بسیاری از مفاهیم اساسی مثل سعادت و کمال و…نیز نقص نسبی در همه ی دانش ها و معارف به دلیل متکامل بودن دانش بشری، از دادن پاسخ صحیح و کامل به این نیازها عاجزند. نسخه های پیچیده شده توسّط این مکاتب، بیش تر ذات انسان و پاسخ های لازم او را که اندیشیدن در باره ی آن ها مقوّم انسانیت او است، در حجاب فرو می برند. لذا بشر همیشه احساس کمبود دارد. این کمبود جز در دین، در جای دیگر جبران نمی شود. رویکرد اخیر به معنویت در غرب، حاکی از بازگشتی دوباره به دامان دین و معنویت است. اگر این رویکرد فارغ از خدا باشد، بی ریشه است و معنویت بی خدا یا بی ریشه، ره به جایی نمی برد. این نیازها، جز در دین، در جای دیگر پاسخ صحیح و مناسب نمی یابند؛ لذا اقبال به دین جاودانه است و ادبار از آن، موقّتی و محدود.

چهارم. سرّ مهجوریت دین و معنویت

آن هنگام که ذات اقدس الهی دست در کار خلقت آدم شد و خطاب به ملائکه فرمود: من در زمین خلیفه قرار می دهم، شما بعد از خلقت آدم و تسویه و تنظیم و دمیدن روح بر او، بر وی سجده کنید. (حجر، آیه ۲۸ و ۲۹) ملائکه گفتند: او فساد وخون ریزی می کند و ما تو را تسبیح و تقدیس می کنیم. خدای سبحان فرمود: «انی اعلم ما لا تعلمون ». (بقره، آیه ۲۹) حضرت حق تعالی، سخن ملائکه را رد نکرد و به تعبیر زیبای مرحوم مطهری، چنین پاسخ داد که شما گرایش های حیوانی و طبیعی انسان را دیده اید ولی گرایش های معنوی، الهی و انسانی و به عبارت دیگر فطرت الهی او را ندیده اید. (مطهری، تکامل…، ۱۳۶۷: ۵۲) گویا خداوند می خواهد بگوید من در سرشت این انسان، ماده و بذر حق طلبی، حق جویی، عدالت خواهی و آزادی طلبی و… را گذاشته ام (همان: ۵۳) و شما این سرشت بنیادین را نادیده می گیرید! به بیان دیگر در انسان فقط «بودن» نیست، بلکه «شدن » نیز مطرح است. بر زندگی انسان یک سلسه ارزش های معنوی حکم فرما است و همین ارزش های معنوی یا گرایشات مقدس است که انسانیت او را تضمین می کند. اما همان طور که گفته شد، گرایشات معنوی و مادی و به تعبیر این نوشتار، غرایز عالی و دانی که براساس نیازهای فطری و طبیعی بشر است، باید هماهنگ با هم اشباع شود. اما گاه میان غریزه ها و نیازهای مختلف جنگ و درگیری در می گیرد و به تعبیر شهید مطهری راز شکست دین ها در دنیا همین است. (مطهری، اسلام و…، ۱۳۶۱: ۲۲)

توجه به مادیات و غرق شدن در اندیشه های مادی، خود مانعی است برای این که انسان درباره ی ازلیت و ابدیت و حقیقت جاودانی بیندیشد و در این جهت فکر و تلاش کند که از کجا آمده ام و در کجا هستم و به کجا می روم. (همو، مسأله..، ۱۳۶۶: ۳۷)

به عبارت دیگر علت مهجورشدن دین و معنویات در زندگی بشر دو چیز است:

۱.گاه تغافل انسان ها نسبت به نیازهای فراگیر و اصیل، خود سبب مهجورشدن موقت دین و معنویت می گردد. اما چون این نیازها هرگز از بین نمی روند بلکه در نهاد بشر سرشته شده اند، معنویات دوباره سربلند کرده و زنده می شود؛ زیرا همه ی مردم نمی توانند برای همیشه نسبت به نیازهای اساسی و فراگیر روحی خود غفلت بورزند.

۲.گاه در جنگ بین غرایز دانی و عالی، دین و معنویات که جزو غرایز عالی هستند موقتاً شکست می خورند؛ چرا که هماهنگی در اشباع غرایز از بین می رود. به عنوان مثال اشتهای کاذبی در غرایز ایجاد می شود که این اشتها ممکن است علل مختلف و عوامل متعددی داشته باشد. لذا دین و معنویات، موقتاً کنار زده می شود.

اما به هرحال باید گفت که اقبال به دین و معنویات جاودانه و پایا است و ادبار از آن موقتی و محدود. امور معنوی در بافت وجودی و حیات انسانی تنیده شده و در نهاد بشر و در ژرفای فطرت آدمی جای دارد و گرایش به معنویات، امتیاز مهم انسان بر حیوان است.

سؤال مهم این است که چه چیزی خلأ وجودی بشر را پر خواهد کرد. پاسخ روشن است. واردشدن در قلمرو اصیل معنویت، قدم نهادن به حریم معنادار زندگی و پرکردن خلأ وجودی بشر و به عبارت دیگر گام نهادن در سیر تکاملی انسانی است.

پنجم. معنویت نوین در تمدن جدید در دوران آخر الزمان

بشریت در مجموع حرکات خود اعم از مادی و معنوی به تعبیر شهید مطهری رو به تکامل و پیشرفت است. (مطهری، ۱۳۷۷، ج ۲: ۲۸) البته حرکت تکاملی بشر از نظر معنوی یک حرکت یک نواخت روی خط مستقیم نیست. حرکتی است که گاهی انحراف به راست و چپ دارد. توقف و احیاناً بازگشت دارد اما در مجموع خود یک حرکت پیشرو و تکاملی است. حال سؤال این است که در تمدن جدید در دوران آخر الزمان که به تعبیری خدا ناپدید شده است چه باید کرد؟ نیچه و تی. جی. جی. آلتیزر جسورانه «مرگ خدا» را اعلام کردند. مارتین بوبر ناشیانه از «محاق خداوند» سخن راند. مارتین هایدگر غافلانه از «خدای سرنگون شده » و کارل رانر جاهلانه از «خدای متروک » بحث کرد. دبلیو کاسپر نیز متعصبانه خدا را «بی معنا» دانست. در پی این اندیشه ها بود که نگاه ها از آسمان به زمین برگشت و همه چیز زمینی قلمداد شد؛ حتی تلاشی بسیار جدی بر تفاسیر زمینی از مقولات دینی صورت گرفت. عشق مقدس آسمانی و الاهی رنگ باخت و به عشق های ناپایدار زمینی تبدیل شد و مقولات دینی نیز تا آن جا که امکان داشت، با چنین تأویلی عرضه شد و انسان سراغ لذت جویی صرف در دنیای فانی رفت. به نظر شما آیا نتیجه و محصول همه ی این نگاه ها و سخن ها، اضطراب بی معنایی نیست؟ آیا به همین خاطر نیست که مرحوم علامه اقبال لاهوری از «انهدام تعبیر و تفسیر معنوی و روحانی » سخن می راند؟ آیا به همین خاطر نیست که «لوک فری» بحران موجود را بحران معنا می داند و معتقد است که باید در جهت مسأله ی معنا به جستجو پرداخت؟ او مهم ترین مسأله ی مدرنیته را مسأله ی پایان گرفتن عصر دینی- سیاسی می داند که همراه با آن، ما به پایان عصر دینی ـ اخلاقی و عصر دینی ـ فرهنگی نیز می رسیم. یعنی پایان گرفتن عصری که در آن آثار فرهنگی در جهانی دینی ریشه دارند. او فکر می کند با پایان گرفتن این عصر، مسأله ی معنا نیز مطرح می گردد، یعنی مسأله ی معنای وجود. او به درستی می گوید که انسان نمی تواند روی زمین صرفاً به خاطر مصرف کردن، ثروتمندشدن، رفاه بیش تر یا عوض کردن اتومبیل در هر شش ماه یک بار زندگی کند. آن چشم اندازی که جهان مدرن پیش ما می گسترد، تعلیم و تربیت و ساختن خود است که اصولاً قابل مقایسه با چشم اندازهای معنوی ادیان بزرگ در جهان سنتی نیست. درد بزرگ جهان لائیک این است که در چشم انداز مدرنیته، مسأله ی معنا دیگر قابل رؤیت نیست. دنیای لائیک در خصوص معنویت چیز زیادی برای گفتن ندارد و مسأله ی بزرگش همین است. (جهان بگلو، ۱۳۷۷: ۱۷ تا ۲۱)حال سخن در این است که در این دوران که به تعبیر شهید مطهری، بحران معنوی بزرگ ترین بحران عصر حاضر است، (مطهری، ۱۳۶۷: ۲۲۹) چگونه و با چه شرایطی و با کدام زمینه های فکری، روانی و اجتماعی می توان از معنویت سخن می راند؟ چه اعمال سلبی یا ایجابی لازم است تا معنویت اصیل حاصل آید؟ معنویتی که نیاز اصیل و پایای انسان و رمز مانایی جوامع انسانی است.

ششم. ویژگی های معنویت نوین

تصویر نوین از معنویت با تصویر واقعی آن بسیار متفاوت است. در تلقی ما مسلمانان، معنویت ارتباط تنگاتنگی با دین دارد. اساساً دین، مجموعه ای از معارف وحیانی و معنوی است که از حقایقی ماورای عالم مادی سخن می گوید؛ حقایقی که براساس آن، انسان در نظام خلقت، جایگاه خاصی دارد و باید برای حفظ آن جایگاه خاص، مسیر ویژه ای را طی کند و این مسیر، رفتارهای خاصی را می طلبد. پس باید کارهایی را انجام دهد و کارهایی را ترک نماید. ویژگی های معنویت نوین با ویژگی های معنویت دینی متفاوت است. در چارچوب دین، «معنویت»، امری ذهنی، خیالی و حاصل از احساسات سرشار انسانی نسبت به واقعیات مادی نیست؛ بلکه احساسی است که انسان نسبت به حقایقی اثرگذار بالاتر از افق عالم ماده، پیدا می کند. در معنویت نوین، هرگونه تجربه ی عاطفی یا هیجانی شدید نسبت به هر موضوعی می تواند معنویت به حساب آید. بنابراین «حقیقت» محلی از اعراب ندارد. همین که آدمی برانگیخته شود، احساس اوج و تعالی نماید و یا به اصطلاح، سرشار از حسّ عظمت گردد، کافی است! پس نگریستن به بیکرانه ی دریا، شنیدن یک قطعه موسیقی، خواندن یک شعر عاشقانه و بسیاری دیگر از جمله شکوه یک نمایش آیینی و حضور در یک مراسم دعا و نیایش می تواند آدمی را در فضایی معنوی پرواز دهد. از سوی دیگر، در معنویت نوین، اثری از «مسؤولیت» و «تکلیف» نیست. می توان به سراغ هر تجربه ای رفت تا به نقطه ی «اوج» رسید. در معنویت دینی، تجارب معنوی فقط در چارچوب ضوابطی خاص میسر می گردد. اصلاً بعضی از تجارب معنوی تنها زمانی حاصل می شوند که شما از بسیاری تجارب دیگر، چشم پوشی نمایید. تجربه ی یک گناه، قطعاً احساس لطیف معنوی یک «حضور معنادار» در نماز را لکه دار خواهد کرد. اساساً در عصر جدید در دوران آخر الزمان تفسیر معنوی برای جهان و انسان منهدم شد و معیار و میزان «فرامادی» و «فراانسانی» برای روی آوردن به معنویت از دست رفت و انسان غایت سر خود دانسته شد! حتی ژان پل سارتر، انسان را سازنده ی خودش و طراح عنصر و جوهر خود دانست. (فرانکل: ۱۴۴) ویکتور فرانکل، خود فرد را پاسخ گوی زندگی خویش دانست و معتقد بود که «هم او است و تنها او که می تواند به پرسش زندگی پاسخ دهد.» (همان: ۱۶۴) در این عصر معنویت هم معنا و مفهوم دیگری به خود گرفته، در حالی که خمیرمایه ی معنویت ارتباط با خدا است. اکنون دانشمندان غربی نیز به این باور رسیده اند که تمدن جدا از معنویت و اخلاق ره به جایی نخواهد برد. «الکسیس کارل» بنای تمدن جدید را از آن سو اسفناک توصیف می کند که بدون توجه به سرشت طبیعت و احتیاجات حقیقی و معنوی انسان گسترش یافته است. (کارل، ج ۵: ۳۵)«آرنولد توین بی» با اطمینان می گوید تمدنی که پایه و شالوده روحانی خود را از دست بدهد از هم خواهد پاشید. وی چنین تمدنی را به اتمی تشبیه می کند که هسته ی مرکزی خود را از دست داده باشد. (توین بی، ۱۳۵۵: ۱۹۶) ریچارد نیکلسون رئیس جمهور اسبق آمریکا به عنوان یک سیاست مدار اعتراف می کند جریان اسلام گرایی معاصر که تحت تأثیر انقلاب اسلامی ایران به وجود آمده، در اصل مولود خلأ معنویت و بحران هویت موجود در تمدن غرب است. (نیکلسون، ۱۳۷۳: ۱۲)این همه خود گویای آن است که امیدبستن به جهانی یک دست بر اساس ارزش های لیبرالی و محو دین و معنویت تا چه حد بی اساس است.

دنیای امروز به تعبیر معروف اقبال لاهوری به سه چیز نیازمند است:

۱.دنیای امروز از تفسیرهای مادی جهان به تنگ آمده و اتفاقاً همه ی بدبختی هایش از همین تفسیرها است. بشر امروز احتیاج به یک تفسیر و تعبیر صحیح توأم با معنویت از جهان دارد تا بفهمد و بیابد که جهان صاحب و مدبری واحد دارد که دست او همه روزه در کار تدبیر جهان است و قرآن کریم این مدبریت همیشگی خداوند را به زیبایی بیان کرده است: «کل یوم هو فی شأن» (الرحمان، آیه ی ۲۹). بشر امروز باید خلقت و حیات را عبث نداند. بشر امروز احتیاج به یک فکر و عقیده و ایمانی دارد که جهان را به شکل روحانی و معنوی تفسیر کند و برای آن مبدأ و منتها قایل باشد. به تعبیر قرآن کریم بشر باید دریابد که ماهیت از اویی و به سوی اویی دارد. «انا لله و انا الیه راجعون» (بقره، آیه ۱۵۶)

۲.بشر امروز در دنیای امروز نیازمند آزادی معنوی است و تفاوت مکاتب انبیا با مکاتب بشری این است که پیامبران علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی نیز می دهند. آزادی معنوی جز از طریق نبوت، دین، ایمان و کتب آسمانی تأمین نمی شود. منظور از آزادی معنوی، آزادی انسان، از خودش است و در واقع آزادی انسان از قید و اسارت خودش. بزرگ ترین برنامه ی انبیا آزادی معنوی است. (مطهری، مجموعه گفتارها، ۱۳۶۱: ۳۳۹ تا ۳۵۴)

۳.بشر امروز نیازمند قانون متکاملی است که او را به سوی کمال سوق دهد. این قانون باید از ایمانی معنوی سرچشمه بگیرد تا به هر پدیده ی ظاهری، رنگ و باطنی معنوی بدهد. قانون متکاملی که دارای اصولی اساسی و تأثیرآفرین باشد و تکامل اجتماع بشری را بر مبنای روحانیت و معنویت توجیه کند. معنویت، پایه ی تکامل انسان است. اما آیا معنویت بدون خدا ره به جایی هم می برد؟ در دنیای امروز با تفکر تجربه گرایانه ی حاکم بر جوامع علمی و تفسیرهای مادی در محیط های علمی همه چیز رنگ و بوی مادی به خود گرفته است. بشر امروز وقتی از معنا، روح و… سخن می گوید، با همان مبنای مادی خود سخن می گوید. آیا معنویت بدون ایمان به خدا، مبدأ و معاد اساساً امکان پذیر است؟ آیا زندگی معنوی بدون خدا امکان پذیر است؟ «آندره کنت اسپونویل» سؤال می کند آیا پس از مرگ خدا، زندگی معنوی ممکن خواهد بود؟ (جهان بگلو: ۲۸۹) انسان تعالی خواه چگونه بدون آن ایمان یا به بیان «پل تیلیش» دل بستگی واپسین که محور ترکیب بخش حیات شخصی است، ادامه ی حیات می دهد؟ بدون دل بستگی واپسین بودن، بدون محوربودن است. انسانی که به طور کامل از محور محروم می گردد، انسان بودن خویش را از دست می دهد. به این دلیل نمی توان پذیرفت که انسان بدون دل بستگی واپسین یا بدون ایمان وجود دارد. «محور» تمام عناصر حیات شخصی انسان یعنی عناصر جسمانی، خودآگاه و ناخودآگاه و معنوی را اتحاد می بخشد. تمام رگ های بدن انسان، تمام تمایلات نفس انسان و همه ی کارکردهای روح انسان در عمل ایمان مشارکت نموده و سهیم هستند. (تیلیخ، ۱۳۷۵: ۱۲۰) ایمان به خدا و رابطه ی ویژه با او خمیرمایه ی معنویت است. «گاندی» گفته است اگر خدا را از من بگیرند، خواهم مرد. (بیانی، ۱۳۶۶: ۹) و معلوم است که نمی شود خدا را از کسی گرفت، بلکه منظور امکان نیایش با خدا و گفتگو با آن مخاطب برتر است. هرکسی از دل خود راهی به سوی خدا دارد. «الطرق الی الله بعدد انفس الخلائق» یا «بعدد انفاس الخلائق» خدایی که از رگ کردن به بشر نزدیک تر است. «و نحن اقرب الیه من حبل الورید» (ق، آیه ۱۶) هر کجا بشر هست با او است. «و هو معکم اینما کنتم» (حدید، آیه ۴) بشر به هر سو رو آورد، به خدا روی آورده است. «فاینما تولوا فثم وجه الله» (بقره، آیه ۱۱۵) گرچه خود در غفلت به سر برد.

درد بشر امروز و معمای پیچیده ی بشریت نوین، فرارفتن از «خودآگاهی» پیشین و روی آوری به خودآگاهی نوین است که به «خداآگاهی » منجر شود. خداآگاهی که مقرون به گرایش، تسلیم، خضوع و خشوع در پیشگاه عظمت حق باشد و ایمان راستین را به ارمغان آورد. ریشه ی بحران های معنوی و اخلاقی معاصر در فقدان ایمان است. ایمان به خدا، سرسلسله ی ایمان به معنویات است. بحران عصر حاضر در آخر الزمان، بحران معنا و مفهوم زندگی است. این بحران، ریشه در تمدن جدید دارد. تمدنی که اساس و بنیاد بحران را از همان آغاز با خود همراه داشت. تمدنی که به انهدام معنا و تفسیر معنوی و روحانی از جهان و انسان منجر گردید. چرا جهان و انسان فاقد تفسیر و تعبیر معنوی شد؟ گسستن از خدا و اعلام مرگ او! و بی معنی شدن او! در تمدن مادی جدید و درنتیجه عدم اعتقاد به فراطبیعت به معنای وسیع و گسترده ی آن و بی ایمانی به خدا به معنای دقیق آن منجر به چنین تفسیرهای مادی گرایانه گردید. تفسیرهایی که بی ریشه است. بی تردید تفسیرهایی که در پی این گسست از خدا و معنا صورت گرفته، ره به جایی نبرده و نخواهد برد. حتی در این صورت، تفسیرهای معنوی هم ره به خطا می برد. در این تفسیر، معنویت آن جا است که به مسایل از دیدی انسانی بدون توجه به رنگ، نژاد، مذهب و بدون هیچ گونه تعصبی نگریسته شود. مفهومی منفی از معنویت که منظور از آن، نبودن یک سلسله امور است. اگر جامعه ی انسانی و افراد آن به مرحله ای برسند که «خودپرست »، «خودخواه » و «سودجو» نباشند، تعصب نژادی، منطقه ای و حتی مذهبی نداشته باشند، همین نیست ها به عنوان معنویت، به حساب می آیند. براساس این تلقی از معنویت، اگر این قیدها نباشند، در این صورت افراد جامعه بشری، برادروار و به صورت «ما» زندگی خواهند کرد و «منیت » به کلی از بین می رود. (مطهری، پیرامون…، ۱۳۶۱: ۱۳۲ و ۷۶)در حالی که چنین رویکردی به معنویت بی ریشه و بدون مبنا است و ره به جایی نمی برد. اصولاً معنویت بی خدا، بی ریشه است و آدمی را در چنین حالتی به تعبیر «اسپونویل» به سوی نیهیلیسم می کشاند. (جهان بگلو، ۱۳۷۷: ۲۸۹) «مالرو» معتقد بود قرن بیست ویکم یا قرن معنویت خواهد بود یا وجود نخواهد داشت. (همان: ۲۱) گرایش به معنویت به خاطر خستگی بشر از وضعیت خود در دوره ی مدرن است که واقعاً انسان به ستوه آمده و حالت خستگی و پریشانی پیدا کرده است. توجه او به معنویت، یک توجه عکس العملی است تا به وسیله ی آن خودش را نجات دهد، منتها بنا به دلایلی ادیان به صورت رسمی و ظاهری، دیگر جذابیت چندانی برای این انسان ندارند. به همین جهت اینان خارج از ادیان و لااقل بیرون از ادیان ابراهیمی در پی معنویتند. (پازوکی، ۱۳۷۹: ۳۲ و ۳۳) و این نگاه یک سویه، گام نهادن در طریق خطا است.

در نیمه ی دوم قرن بیستم خصوصاً در سه دهه ی آخر آن، بازگشت به معنویت و دین، چه ادیان سنتی و چه دین فردی را می بینیم. برخی به علت سرخوردگی از مادیات از یک طرف و بدبینی نسبت به ادیان سنتی از طرف دیگر، سراغ معنویت و دین فردی رفته اند. بدون این که خود را به ادیان سنتی سازمان دار وابسته کنند. چنین معنویتی بی ریشه است و در درازمدت به یک جریان اصیل الهی خواهد پیوست. بازگشت مجدد دین و معنویت با قوت هر چه بیش تر به عرصه ی زندگی بشر در آستانه ی ورود به قرن بیست ویکم و ابتدای هزاره ی سوم میلادی نشان از این داشته و دارد که امیدی به بقای بشریت منهای معنویت نیست و معنویت از ضرورت های زندگی فردی و اجتماعی انسان است.

هفتم. چرایی بحران معنویت در انسان آخر الزمان و علوم نوین

در این نوشتار نمی خواهیم سابقه ی تاریخی استغنای از معنویت و دین را که با پیشرفت علوم فیزیکی در قرن هفدهم به وجود آمد و در نهایت منجر به پیدایش دئیسم یعنی خداباوری فارغ از وحی و سپس جریان روشن گری و خردگرایی فرانسوی و نهایتاً ماتریالیسم علمی تمام عیار و پوزیتیویست و پوزیتیویست منطقی گردید، بررسی کنیم

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *