تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با مروان بن حکم – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با مروان بن حکم شامل 100 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با مروان بن حکم گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با مروان بن حکم با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با مروان بن حکم از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با مروان بن حکم با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با مروان بن حکم را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با مروان بن حکم :

[پاسخ امام حسن (ع) به گستاخی مروان]

[۱]

امام بر معاویه داخل شد، هنگامی که آن حضرت را دید برخاست و احترام بسیار به ایشان گذاشت. این امر بر مروان سخت آمد و کلامی در بدی ایشان بیان کرد. امام فرمود: وای بر تو ای مروان. تو همیشه در میدان های جنگ و به هنگام رویارویی با دشمن ریسمان خواری و ننگ به گردن داشتی. زنان بر تو بگریند. این ماییم که برهان های روشن را به همراه داریم و اگر سپاسگزار باشید، ما بر شما هدایت را باریدیم. ما شما را به نجات می خوانیم و شما ما را به آتش دعوت می کنید. و چقدر این دو مقام از یکدیگر دور است.

تو به بنی امیه افتخار می کنی و می پنداری که آنان در جنگ پایدارند و همچون شیر دلاور! مادرت به عزایت بنشیند. مگر نمی دانی که خاندان عبدالمطلب پهلوانان بزرگوار و یاران و نگهبان و بزرگمردانند. بخدا قسم که تو آنان و هر کس که از این خاندان است را دیده ای که هرگز سختی ها و خطرها به هراسشان نینداخته و از میدان دلیران نگریخته اند و آنان همچون شیران خشمگین و حمله ورند و این تو بودی که از میدانشان گریختی و تو را به اسارت گرفتند، و به همراه خویشانت به خواری و ننگ افتادی.

گمان می بری که می توانی خون مرا بریزی. اگر خیلی دلاوری، چرا نتوانستی خون آن کس که بر عثمان حمله برد را بریزی، که عثمان را همچون شتری سر برید و تو در آن وقت همچون گوسفندان صیحه می زدی و مثل زنان فرومایه آه و ناله سر می دادی. چرا از او دفاع نکردی و تیری به جانب قاتلش پرتاب ننمودی؟ بلکه بندهای بدنت می لرزید و چشمانت را از شدت وحشت فرو می بستی و از ترس جانت از من پناه می خواستی -چون بنده ای که به دامان آقایش درآویزد- و من تو را از مرگ رهانیدم و اکنون، معاویه را به قتل من برمی انگیزی! و اگر آن روز معاویه با تو بود، او هم با عثمان کشته می شد. حال، هم تو و معاویه کمتر و ناتوان تر از آنید که بتوانید به من گستاخی کنید.

و اکنون گمان می بری که من بر بردباری معاویه زنده مانده ام! به خدا قسم که معاویه خودش را بهتر از هرکس می شناسد و از اینکه حکومت را به او واگذار کرده ایم، سپاسگزارتر است و اکنون وجود تو همچون خاری در چشمش خلیده که نمی تواند دیده بر هم نهد و اگر بخواهم، می توانم سپاهی بر اهل شام برانگیزم که جهان بر او تنگ شود و از حمله سواران به ستوه آید و در آن وقت، فرار کردن و نیرنگ و پرگویی، تو را سودی نخواهد بخشید.

و ما کسی نیستیم که پدران بزرگوار و فرزندان نیکوکارمان ناشناخته باشند. حال اگر راست می گویی، آزادی.

معاویه به مروان فریاد زد و گفت: من گفتم که به این مرد گستاخی نکن و تو نپذیرفتی و به چنین خواری و تحقیری گرفتار شدی. آخر تو مانند او نیستی و پدرت به مقام پدر او نمی رسد. تو پسر مردی رانده شده و دور افتاده ای. اما پدر او پیامبر بزرگوار خداست و چه بسا، کسانی که با پای خود به قبرستان رفته و گور خود را می کنند.

[۲]

[مروان بن حَکَم]

[۳]

مروان بن حکم، داماد عثمان و سرسلسله بنی مروان و اولین خلیفه از نسل «بنی‌حکم» که مروانیان به او منسوبند. او از چهره‌های پلید و کثیف تاریخ است. وی مروان بن حکم بن ابی‌العاص بن امیه بن عبد شمس بن عبدمناف قریشی اموی، ابو عبدالملک (مروان معروف به ابن طرید و مشهور به خیط باطل بود.)

[۴]

و مادرش آمنه بنت علقمه کنانی بود.

[۵]

در زمان رسول ‌خدا (ص) متولد شد و به هنگام رحلت رسول ‌خدا (ص) هشت ساله بود.

[۶]

برخی از مورخان او را از صحابه دانسته‌اند؛

[۷]

ولی ابن سعد او را در زمر‌ طبقه نخست از تابعین به حساب آورده است.

[۸]

گفته می‌شود که وی بر جنازه‌های «ام حبیبه»

[۹]

و «جویریه»

[۱۰]

و «حفصه»

[۱۱]

از همسران رسول‌خدا، نماز خواند.

مروان در زمان پیامبر

پدرش، ابی العاص بن امیه، از استهزاکنندگان پیامبر بزرگ اسلام که مطرود آن حضرت نیز بود. «مروان» -که کنیه‌اش «ابو عبدالملک» بود، در سال دوم هجرت، در مکه بدنیا آمد و در شهر «طائف» بزرگ شد و سال‌ها با خانواده خود زندگی کرد. او و پدرش به زبان رسول خدا، مورد لعنت قرار گرفته‌اند و به حکم و دستور ایشان، از مدینه تبعید شدند و حق ورود به مدینه را نداشتند و با آن که عثمان برای رفع تبعید، چند مرتبه نزد رسول خدا از آنان شفاعت کرد ولی مورد قبول حضرت واقع نشد. در زمان خلافت ابوبکر، عثمان به شفاعت آنان پرداخت ولی ابوبکر گفت: من تبعیدی و رانده شده رسول خدا را به مدینه راه نمی دهم. زمان خلافت عمر بن خطاب، باز هم عثمان اقدام کرد ولی عمر نیز همان جواب ابوبکر را داد تا اینکه عثمان خود، به خلافت رسید و وسیله بازگشت مروان و پدرش را به مدینه فراهم کرد و از خاصان و دبیران او و داماد وی شد.

مروان در دوران خلافت عثمان

مروان، در حالی که طفلی بیش نبود به همراه پدرش، توسط پیامبر به سرزمین طائف تبعید شده بود تا آن که عثمان به خلافت رسید و آن‌ها را به مدینه باز گرداند. او کاتب و رازدار پسر عمویش عثمان بن عفان بود. مردم از اعمال تبعیض ‌آمیز عثمان ناراضی بوده و واگذاری مسئولیت به مروان را از سوی وی خطا شمرده و به او حمله کردند. مروان متهم بود که نویسند‌ نامه‌ای است که به گمان قیام‌کنندگان مصری، آن را همراه غلام عثمان یافتند؛ اما عثمان نیز آن را انکار کرد.

[۱۲]

وی هم‌چنین به هنگام محاصر خانه عثمان، در کنار او جنگید. در حین درگیری، «رفاعه بن رافع انصاری زرقی» به مروان بن حکم حمله کرد و ضربتی به او زد که از پای در آمد و چون پنداشت که کشته شده، دست از او برداشت.

[۱۳]

مروان هنگام دفن عثمان که تعداد بسیار‌ اندکی در آن حضور داشتند، بر جناز او نماز گزارد.

[۱۴]

مروان در دوران خلافت حضرت علی

پس از کشته شدن عثمان، مردم دور علی (ع) را گرفته و با او به عنوان خلیف مسلمین بیعت کردند. مروان و تنی چند از بنی‌امیه مانند ولید و سعید با مشاهد اوضاع مدینه، از آن جا گریخته و به عایشه در مکه ملحق شدند.

[۱۵]

مروان در طول خلافت علی (ع)، در موارد متعددی برای حضرت و یارانش مشکل ایجاد می‌کرد.

مروان در جنگ جمل

مروان با عایشه و طلحه و زبیر که برای خونخواهی عثمان به سمت بصره می‌رفتند، همراه بود. وی هدف خود را از همراهی با آنان، رسیدن به حکومت شام عنوان می‌کرد.

[۱۶]

هنگامی‌که این گروه به بصره رسیدند، عثمان بن حنیف فرماندار علی (ع) در آن جا بود. عثمان بن حنیف، چند روزی در خانه تنها بود، تا این که طلحه و زبیر و مروان بن حکم، نیمه‌های یک شب سرد به همراه عده‌ای به نزد عثمان بن حنیف رفتند؛ آنان چهل نفر از نگهبانان عثمان را کشتند. عثمان از خانه خارج شد؛ اما مروان بر او سخت گرفت و او را دستگیر کرد و موی صورت و سر عثمان را کند.

[۱۷]

در زمان وقوع جنگ جمل، مروان فرماندهی جلوی لشگر را بر عهده داشت

[۱۸]

و به همراه عده‌ای دیگر از عایشه محافظت می‌کردند.

[۱۹]

گفته می‌شود تیری که باعث کشته‌ شدن طلحه در این جنگ شد، توسط مروان پرتاب شد.

[۲۰]

وی بعد از جنگ فرار کرده و به خان «مالک بن مسمع» پناهنده شد

[۲۱]

و بعد از این که امام علی (ع) او را امان داد به مدینه بازگشت و چندی بعد به معاویه پیوست.

[۲۲]

مروان در جنگ صفین

مروان بعد از این که به معاویه در شام ملحق شد، به همراه وی در جنگ صفین بر ضد علی (ع) حضور پیدا کرد. وی پیشاپیش لشگر بر اسبی بور و چهار دست و پای سفید نشسته و شمشیر عثمان را حمایل کرده بود. وی از میان لشگر برخاست و گفت: «ای معاویه، والله که من روز جنگ جمل دل از جان برگرفته بودم و تلاش می‌کردم که یا کشته شوم یا پیروز شوم. چون تقدیر نبود، میسّر نشد؛ ولی اکنون عذری نمانده و می‌دانم که مرگ من نزدیک است. به خدا قسم که اگر علی (ع) را ببینم، با او در آویزم تا کشته شوم و از این غصّه‌ها رها شوم.»

[۲۳]

نیز در منابع آمده است که مروان بن حکم یکی از چندین نفری بود که از سوی معاویه بر پیمان حکمیت میان سپاه شام و عراق شهادت داد.

[۲۴]

کارنامه سیاه مروان

سال هجری قمری، در دوران حکومت معاویه، چندی حاکم مدینه بود. در آن مدت در بسیاری از آشوب و فتنه‌های مدینه و شامات، شرکت داشت. او در وقتی که نامه یزید بن معاویه در اعلام مرگ پدرش و گرفتن بیعت از مخالفان به او رسید، از حاکم مدینه خواست تا از حسین بن علی (ع)، بیعت بگیرد و در صورت خودداری از بیعت، او را بکشد. مردم مدینه «مروان حکم» را در «واقعه حرّه» در زمان یزید از شهر مدینه بیرون کردند و علی رغم تعهدی که کرده بود و قسمی که خورده بود (که با سپاه شام باز نگردد) همراه آنان در جنگ «حره» شرکت کرد. پس از آن توسط «عبدالله بن زبیر» به شام تبعید و در شام ساکن شد. بعد از یزید در جریان کناره‌گیری معاویه پسر یزید با حمایت طایفه «کلبی‌ها» بر ضحاک بن قیس، غلبه کرد و سال هـ ق، بعد از کناره‌گیری معاویه بن یزید از خلافت، مروان که آن زمان شیخ بنی امیه شناخته می‌شد، ادعای خلافت کرد و به خلافت رسید و مردم هم با او بیعت کردند. به نوشته برخی از تاریخ‌نگاران، از جمله «مسعودی» او اولین کسی بود که به زور خلافت را به دست آورد، بدون اینکه رضایت جمعی مردم در کار باشد.

مروان و امام حسن (ع)

مروان در مدت زمانی که ( تا هجری) حاکم مدینه بود، هر روز جمعه بر روی منبر، علی (ع) را سب و دشنام می‌داد و امام حسن (ع) نیز او را از این کار منع می‌کرد.

[۲۵]

وی زمانی که امام حسن (ع) با دسیس معاویه به وسیل همسر آن حضرت به شهادت رسید و می‌خواستند ایشان را در کنار قبر رسول‌ الله (ص) دفن کنند، ممانعت کرد. وقتی که «ابوهریره» و «ابوسعید خدری» در اعتراض به مروان به او گفتند: «آیا از دفن حسن در کنار قبر جدش ممانعت می‌کنی؛ در حالی که پیامبر (ص) او را سید جوانان اهل بهشت نامید؟» مروان به تمسخر به آنان جواب داد: اگر امثال شما حدیث پیامبر (ص) را روایت نمی‌کردند، ضایع شده بود.

[۲۶]

مروان بعد از اینکه از دفن امام در کنار قبر پیامبر (ص) جلوگیری نمود، جریان را با آب و تاب به اطلاع معاویه رساند. او می‌گفت: چگونه فرزند قاتل عثمان، در کنار پیامبر دفن شود؛ اما عثمان نه؟ گفته می‌شود مروان که در این زمان از ولایت مدینه معزول شده بود، با این اقدام خود می‌خواست معاویه را از خود راضی کند.

[۲۷]

مروان در دوران خلافت معاویه

وقتی معاویه خلافت را به چنگ آورد، فدک را به مروان بخشید؛

[۲۸]

ولی در سال ، خودش آن را از مروان باز پس گرفت.

[۲۹]

وی در سال هجری از سوی معاویه به فرمان‌داری مدینه منصوب شد

[۳۰]

و یک سال بعد به امارت حج پرداخت

[۳۱]

و در سال برای خود در مدینه کاخ باشکوهی بنا کرد.

[۳۲]

برکناری مروان از مدینه‌

معاویه در سال مروان بن حکم را از مدینه عزل و سعید بن عاص را به امارت آن شهر نصب نمود.

[۳۳]

علت برکناری او این بود که وقتی مروان نامه معاویه را مبنی بر بیعت گرفتن از مردم مدینه برای یزید خواند، از انجام دادن چنین کاری خودداری کرد و در نامه‌ای برای معاویه چنین نوشت: «قوم تو از این که با یزید بیعت کنند، خودداری کرده‌اند.» وقتی که نامه مروان به معاویه رسید، معاویه دانست که این عدم پذیرش بیعت از طرف مروان بوده است؛ از این رو، نامه‌ای برای مروان نوشت و وی را از استانداری مدینه بر کنار کرد و به وی خبر داد، سعید بن عاص را به جای وی به مدینه فرستاده است. وقتی که نامه معاویه به مروان رسید، بسیار ناراحت شد و نزد خانواده‌اش رفت. پس از آن نزد دایی‌های خود که از قبیله بنی کنانه بودند، رفت.

وی با گروهی از اقوام خود و خانواده‌اش روانه شام شد. وقتی که دربان کاخ معاویه عد زیاد آنان را دید، از ورود آنان جلوگیری کرد. مروان و همراهان حمله کردند و او را زدند و داخل کاخ معاویه شدند. مروان وقتی که معاویه را دید، وی را مانند گذشته خلیفه خواند و در ادامه او را ستود و نیز به خاطر برگزیدن یزید که بچه سال بود، سرزنش کرد. معاویه پس از شنیدن سخنان مروان بسیار خشمگین شد؛ ولی خشم خود را به واسطه دور‌اندیشی خود فرو برد. دست مروان را گرفت و از وی و خاندانش تمجید کرد. گفته می‌شود معاویه مقدار دریافتی وی را زیاد کرد؛ به طوری که هر ماه هزار دینار بر حقوق قبلی وی افزود و به حقوق هر یک از افراد خانواده او یکصد دینار اضافه کرد.

[۳۴]

انتصاب دوبار مروان

در سال معاویه، سعید بن عاص را از امارت و ایالت مدینه عزل و مروان را به جای او نصب نمود. علت آن این بود که معاویه به سعید نوشت که خانه مروان را ویران کند و تمام اموال او را بگیرد. سعید بن عاص به معاویه پاسخ داد که از آن خودداری می‌کند. بار دیگر معاویه به او نوشت و تاکید کرد؛ سعید هم هر دو نامه را نزد خود بایگانی کرد و فرمان معاویه را انجام نداد. معاویه هم او را عزل و مروان را به جای او نصب کرد و فرمان داد که مروان اموال سعید را بگیرد و خانه او را ویران کند؛ او هم عده‌ای کارگر را با خود همراه برد و قصد تخریب خانه سعید را نمود. سعید او را دید و گفت: «ای ابا عبدالملک آیا تو خانه مرا ویران می‌کنی؟» گفت: آری، زیرا امیرالمؤمنین به من چنین نوشته و اگر به تو هم می‌نوشت که خانه مرا ویران کنی، حتماً چنین می‌کردی. گفت: هرگز من چنین نمی‌کردم. گفت: آری به خدا سوگند تو اگر چنین دستوری داشتی خانه مرا ویران می‌کردی و هرگز مرا بر آن فرمان آگاه نمی‌نمودی. سعید گفت: من درباره تو هرگز چنین نمی‌کردم و معاویه در این کار خواست میان من و تو دشمنی برقرار کند سپس او را بر آن دو نامه آگاه کرد. مروان گفت: به خدا سوگند تو از من بهتر هستی. آن گاه برگشت و از تخریب خانه او منصرف گردید.

[۳۵]

عزل دوبار مروان از مدینه

طبری به نقل از واقدی تاریخ عزل مروان از مدینه و انتصاب ولید از سوی معاویه را، در سال می‌داند؛

[۳۶]

ولی ابومعشر معتقد است، مروان در سال بر کنار شد.

[۳۷]

ماجرای بیعت برای یزید

هنگامی‌که یزید بعد از مرگ معاویه به خلافت رسید، «ولید بن عتبه بن ابی ‌سفیان» در مدینه والی بود. یزید هم هیچ همّ و غمی ‌جز گرفتن بیعت از «حسین بن علی» (ع)، «عبدالله بن عمر» و «عبدالله بن زبیر» نداشت که آنان از بیعت یزید در زمان معاویه خودداری کرده بودند. یزید به ولید خبر مرگ پدر را نوشت و در ضمن آن یک نامه کوچک هم نوشت که: حسین و عبدالله بن عمر و ابن زبیر را وادار کن که بیعت کنند؛ به ‌اندازه‌ای سخت بگیر که هرگز آزادی نداشته باشند؛ مگر این که بیعت کنند.

چون خبر مرگ معاویه به ولید رسید، سخت جزع کرد و آن را یک حادثه بزرگ دانست. نزد مروان بن حکم

[۳۸]

[۳۹]

فرستاد و او را خواند. ولید از او پرسید: من چه باید بکنم؟ مروان گفت: من صلاح در این می‌بینم که تو هم اکنون آنا‌ن (مخالفین) را نزد خود بخوانی و بیعت را به ایشان تکلیف کنی. اگر آنان قبول کنند، تو آسوده خواهی شد و آنان را آزاد خواهی کرد وگرنه، پیش از اطلاع بر مرگ معاویه، گردنشان را بزن. اگر آنان بدانند که معاویه مرده است، هر یک از ایشان در یک ناحیه قیام خواهد کرد و برای خلافت خود دعوت خواهند نمود؛ اما فرزند عمر که او به جنگ و خونریزی قائل نیست و خلافت را هم دوست ندارد؛ مگر آن‌که خلافت را بدون دردسر به او بدهند. مروان همچنین در مورد بیعت گرفتن از حسین بن علی (ع) بر ولید فشار آورد که در صورت بیعت نکردن امام حسین (ع) گردنش را بزند و به او می‌گفت: اگر حسین از این‌جا برود و بیعت نکند هرگز تو بر او قادر نخواهی بود.

[۴۰]

مروان در فاجع حره

در سال هجری هنگامی‌که مردم مدینه، به دلیل کارهای ضد دینی یزید، والی مدینه و خاندان بنی‌امیه را از مدینه اخراج کردند، امام سجاد (ع) همسر و خانواد مروان را به درخواست خود مروان، پناه داده و خود حضرت به دلیل نامساعد بودن شرایط با مردم مدینه همراهی نکرد و خانواده و عیال و اطفال خود را با خانواده مروان سوی «ینبع» روانه کرد.

[۴۱]

گفته شده: علی بن حسین (ع) خانواده مروان را با خانواده خود به سرپرستی عبدالله بن علی فرزند خود به طائف فرستاد.

[۴۲]

این اقدام امام، نشان از غیرت و مردانگی ایشان دارد. این در حالی است که طبری معتقد است، امام این اقدام را به دلیل دوستی دیرینه میان آن دو انجام داده است.

[۴۳]

البته این ادعای طبری نمی‌تواند صحیح باشد؛ زیرا امام (ع) چگونه می‌تواند با شخصیتی که دشمنی و کین شدیدی نسبت به خاندان رسول‌خدا (ص) داشته، رابطه دوستی داشته باشد.

کنگر جابیه

بیماری معاوی دوم (پسر یزید) و عدم توانایی در ادار جامع اسلامی‌ توسط وی و مرگ او در سال ه. ق پس از گذشت سه ماه از خلافتش از یک سو و از طرف دیگر بیعت بسیاری از شهرهای اسلامی‌ با عبدالله بن زبیر در مکه و نیز دو دستگی مردم شام در امر بیعت با خلیف بعدی،

[۴۴]

منجر به انهدام حکومت مرکزی و پراکنده شدن خاندان حاکم و در نتیجه کاسته شدن از نفوذ آنان گردید. در این اوضاع نابسامان سیاسی، بنی‌امیه برای نجات خلافت‌شان از سقوط، گرد هم آمدند. در این میان دو گروه برای به دست گرفتن قدرت با یکدیگر رقابت داشتند.

گروه اول، حزب یمنی و قبیل کلبی بود که به دلیل هم پیمانی با معاویه در دربار اموی نفوذ داشت. رهبری این گروه بر عهد «حسان بن مالک» بود.

[۴۵]

گروه دوم، حزب قیسی بود. این گروه با رهبری «ضحاک بن قیس فهری» به جایگاهی دست یافت که می‌توانست با حزب یمنی برای دستیابی به قدرت رقابت کند. ضحاک پس از سست شدن جایگاه خاندان اموی و قدرت‌گیری ابن زبیر، به عنوان نمایند وی در شام، از مردم این منطقه بیعت گرفت.

[۴۶]

تقسیم هواداران امویان

امویان که اوضاع را نابسامان دیدند، بر سر خلافت به جدال برخاستند و هوادارانشان به سه دسته تقسیم شدند:

[۴۷]

الف

حسان بن مالک، خالد بن یزید بن معاویه را تایید نمود.

ب-

برخی از رهبران از جمله عبیدالله بن زیاد و حصین بن نمیر سکونی به مروان بن حکم گرویدند. (با بالاگرفتن کار ابن زبیر، مروان به فکر پیوستن و بیعت با ابن زبیر افتاد. تا اینکه ابن زیاد پس از فرار از عراق به دمشق آمد و با مروان به دلیل این ‌اندیشه، تندی کرد و سرانجام موضع او را تغییر داد و به خلافت چشم دوخت.)

ج-

گروه سوم از عمرو بن سعید بن عاص پشتیبانی کردند.

سرانجام طبق تصمیم بزرگان بنی‌امیه، کنگره‌ای در جابیه برگزار شد و دربار انتخاب خلیف بعدی گفتگو کردند. ریاست این کنگره بر عهد حسان بن مالک بود. مروان به علت پیری و تجربه از اقبال بیشتری برخوردار بود؛ به طوری که در یک فرصت مطلوب به عنوان رئیس حکومت، انتخاب شد. برگزیدن وی از سوی کنگره به این شرط بود که خالد بن یزید که نامزد کلبی‌ها بود، به عنوان ولیعهد تعیین شود به شرط آن که خلافت بعد از او به عمرو بن سعید برسد.

[۴۸]

بدین ترتیب پادشاهی از شاخ سفیانی به شاخ مروانی منتقل شد و با اتحاد میان اموی و یمنی، مشکل خلاف

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *