تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل منشأ علم اولیاء الهی در قرآن کریم!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل منشأ علم اولیاء الهی در قرآن کریم بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل منشأ علم اولیاء الهی در قرآن کریم از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل منشأ علم اولیاء الهی در قرآن کریم شامل 71 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل منشأ علم اولیاء الهی در قرآن کریم استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل منشأ علم اولیاء الهی در قرآن کریم با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل منشأ علم اولیاء الهی در قرآن کریم قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل منشأ علم اولیاء الهی در قرآن کریم حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل منشأ علم اولیاء الهی در قرآن کریم به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل منشأ علم اولیاء الهی در قرآن کریم :

وجود مبارک امیر بیان علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) ما را به مقام اولیای الهی آشنا کرد تا ـ انشاء الله ـ خودمان کم و بیش در کنار سفره ولایت اولیای الهی به این مقام باریابیم. راه های تعلیم و تربیت و تزکیه آن وجود مبارک چنین بود؛ اول نظام الهی را معرفی کرد که جهان به منزله آینه ای است که اسمای حُسنا و صفات اولیای الهی را نشان می دهد؛ این یکی از آن بیانات نورانی حضرت (سلام الله علیه) است که فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ»؛[۱]خدا را حمد می کنیم که برای خود مثل آینه جلوه کرد تا مردم در آینه خلقت، اسما و صفات خالق را ببینند. آینه ها هم یکسان نیستند، بعضی خیلی شفاف هستند، خیلی برّاق هستند و بعضی هم این طور نیستند. در نظام خلقت آینه ای به اندازه قرآن کریم، شفاف و روشن نیست؛ لذا وجود مبارک آن حضرت در کلماتی جداگانه قرآن را یک آینه ویژه الهی معرفی کرد. آن حضرت در جمله ای دیگر فرمود: «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کتَابِهِ مِنْ غَیرِ أَنْ یکونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِه»؛[۲] درست است که کل نظام آفرینش آینه الهی است و اسمای خدا، صفات الهی را نشان می دهد؛ ولی قرآن یک آینه ویژه ای است که خداوند در این آینه اسما و صفات خود را نشان داد؛ ولی متأسفانه بعضی ها نمی بینند: «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کتَابِهِ مِنْ غَیرِ أَنْ یکونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِه»؛ این اصل اول.

اصل دوم این است که اگر خدای سبحان در جهان تجلّی کرد و جهان آینه اوست، اگر در قرآن تجلّی کرد و قرآن آینه اوست و اگر خدای سبحان بسیط محض است، ظاهر او عین باطن است و اول او عین آخر است؛ چه اینکه وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در اوصاف الهی فرمود: «کلُّ ظَاهِرٍ غَیرَهُ [غَیرُ بَاطِنٍ ] بَاطِنٌ»،[۳] ما یک ظاهری داریم غیر از باطن و باطنی هم داریم غیر از ظاهر؛ خدا «هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن»؛ اما ظاهر او عین باطن است و باطن او عین ظاهر است. ادراک این مطلب برای ما آسان نیست! فرمود هر ظاهری غیر از باطن است، غیر از خدا؛ هر اولی غیر از آخر است، غیر از خدا؛ چون اگر ـ معاذ الله ـ ظاهر خدا غیر از باطن او بود، او می شد مرکب و اگر اول او غیر از آخر او بود، او می شد مرکب. در این صورت یک بسیط محض نبود، بلکه دارای اجزا بود؛ از یک جزء یا از یک حیثیت ظاهر بود و از یک جزء یا حیثیت دیگر باطن، از یک جزء یا حیثیتی اول بود و از یک جزء یا حیثیتی آخر؛ این‎طور نیست. فرمود هر اولی غیر آخر است مگر خدا هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ؛[۴]این چهار اسمی که در آغاز سوره مبارکه «حدید» است، فرمود اینها لفظاً چهار مورد هستند، مفهوماً چهار مورد هستند؛ اما مصداقاً یکی در چهار هستند و مصداقاً هم یکی در چهار هستند. ممکن است ما دو مفهوم داشته باشیم که در مصداق واحد جمع شوند؛ ولی حیثیت صدق آنها فرق می کند؛ مثلاً کسی هم عالم و هم عادل است، می‎‎گوییم «زیدٌ عالمٌ و عادل» این دو قضیه است، دو لفظ است و دو مفهوم؛ ولی مصداق آن یکی است، لکن حیثیت صدق آن فرق می‎کند؛ یعنی آن حیثیت علم او غیر از حیثیت عدل او است، حیثیت عدل او غیر از حیثیت علم اوست؛ گاهی با هم هستند و گاهی جدای از هم می باشند. مصداق ممکن است یکی باشد؛ ولی حیثیت صدق فرق می کند. اگر کسی سید بود و عالم بود و عادل بود، سه لفظ است و سه مفهوم است، مصداق یکی است؛ ولی سه حیثیت صدق است؛ از آن جهت که عالم است کاری به عدل ندارد و از آن جهت که عادل است کاری به سیادت ندارد و از آن جهت که سید است کاری به علم و عدل ندارد؛ ولی در ذات اقدس الهی تمام این اسمای حُسنای الهی خداست، الفاظ متعدد، مفاهیم متعدد، مصداق یکی و به حیثیت صدق هم یکی هست.

شما می بینید که در خود مخلوق ها هم نمونه ای از آن را داریم؛ مثلاً موجودی داریم به نام «الف» که این «الف» هم مخلوق خداست، هم معلول خداست، هم مقدور خداست، هم مغضوب خداست، هم مرئی خداست، پس چندین وصف بر این «الف» بسیط صادق است؛ ولی نمی‎شود گفت از یک حیث مخلوق خداست و از حیث دیگر معلوم خداست؛ یعنی از حیث مخلوق بودن معلوم نیست، این را ـ معاذ الله ـ نمی توان گفت. ما در دستگاه خود هم این معانی را داریم که یک شیء بسیط مصداق چند مفهوم است، یک؛ حیثیت صدق آنها هم واحد است؛ دو. در مورد خدای سبحان چنین چیزی هست که همه این اسمای حُسنا الفاظ آن متعدد، مفهوم ها متعدد؛ ولی مصداقاً و حیثیت صدق یکی هستند. پس اگر در این چهار اسمی که در ابتدای سوره مبارکه «حدید» آمده است که هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ؛ خدا اول است، خدا آخر است، خدا ظاهر است و خدا باطن است، اگر ـ معاذ الله ـ حیثیت اولی او غیر از حیثیت آخری او بود، این می شد مرکب؛ یا حیثیت ظاهری او غیر از حیثیت باطنی او بود، این می شد مرکب. حالا اینها مقدمه کوتاهی است که نباید در این زمینه بحث مبسوطی بشود؛ اما آنچه که اکنون به درد ما می خورد این است که قرآن مجلای اوست و دنیا هم مجلای اوست، مظهر اوست؛ اما خدا «بما هو الظاهر» در دنیا تجلّی کرد و باطن را کنار گذاشت یا در این نظام هستی با ظاهری تجلّی کرد که عین باطن است؟ در قرآن با ظاهری تجلّی کرد که عین باطن است؟ اگر هر ظاهری غیر از باطن است مگر خدا؛ اگر هر اولی غیر از آخر است مگر خدا؛ خدا اول او عین آخر اوست و ظاهر او غیر از باطن اوست، پس هر چه را که ما می بینیم یک باطنی دارد؛ دنیا یک ظاهری دارد و یک باطنی دارد، قرآن یک ظاهری دارد و یک باطنی دارد. آن وقت همین امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) آمده با کمک گرفتن از آیات قرآن کریم آن را تبیین کرده است. در قرآن فرمود یک عدّه ظاهر دنیا را می بینند: یعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا؛[۵] سرمایه اینها اندک پول خُرد مختصری است، اینها فقط دنیا را می بینند؛ آسمان را می بینند، زمین را می بینند. این تنوین ظَاهِراً تنوین تنکیر است که برای تحقیر می باشد، فرمود اینها ظاهر دنیا را می بینند: یعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا. به وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف تحیه و الثناء) فرمود: فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکرِنَا وَ لَمْ یرِدْ إِلاَّ الْحَیاهَ الدُّنْیا ذلِک مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ؛[۶]اینها بچه های مهد کودک هستند، صبیان هستند، همین اسباب بازی را فقط می بینند. معلوم می شود که دنیا یک ظاهری دارد و یک باطنی دارد، قرآن یک ظاهری دارد و یک باطنی دارد. آن کسی که دنیا را می بیند، زمین را می بینند، آسمان را می بینند و پی به آفریننده آنها و هدف خلقت نمی برد فرمود: ذلِک مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ؛ ما با «هو الظاهری» تجلّی کردیم که عین «هو الباطن» است؛ همین دنیا را خوب بنگرند، باطن آن را هم می بینند. آن گاه وجود مبارک حضرت امیر (سلام الله علیه) در نهج البلاغه و در بخش های حکمت و کلمات قصار، اولیای الهی را معرفی کرده، فرمود اولیای الهی کسانی هستند که «نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا»؛[۷]اینها درون دنیا را دیدند، بیرون دنیا را هم دیدند. عدّه ای فقط بیرون دنیا را می بینند و از درون دنیا بی خبر هستند. دنیا جای بسیار خوبی است! درست است که دنیا مذمت شده است؛ ولی در بحث های دیگر حضرت امیر (سلام الله علیه) می فرماید این که جای مذمت نیست. این اگر لذائذ را به شما نشان داده است، گورستان و بیمارستان را هم نشان داده است، زندان را هم به شما نشان داده است، همه جا را به شما نشان داده است، کجا را مخفی کرده است؟! کجا را که عاقبت بداندیشان به گودال فرو رفته اند را به شما نشان نداده است؟! ی کسی که به بیراهه می رود را قرآن نشان داده است.

حضرت امیر می فرمودند: «الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَر»[۸]اول فقه و احکام دینی را یاد بگیرید بعد وارد تجارت بشوید. «مَنِ اتَّجَرَ بِغَیرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّبَا»؛[۹] فرمود اگر کسی فقه نداند، احکام حلال و حرام را ندانند، در چاه ربا می افتد، آن وقت چه کسی می تواند او را بیرون بیاورد؟ این مطلب را حضرت فرموده یا نفرموده؟! اینکه عدّه ای به چاه می افتند، در دنیا به ما نشان داد یا نداد؟! اگر دنیا گورستان، بیمارستان، چاه، خزی و رسوایی اختلاسی ها را به ما نشان نداده بود، جای مذمت بود؛ لذا حضرت فرمود چه چیزی را مذمت می کنید؟! اینها که به بی آبرو شده بودند را به ما نشان داد یا نداد؟! اینها که «مسلوب الحیثیه» شدند را به ما نشان داد یا نداد؟! فرمود اولیای الهی کسانی هستند که «نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا». خدا در دنیا تجلّی کرده طبق آن اصل ها که گفته؛ فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ»؛ خود حضرت امیر، آینه است و آینه های فراوانی هم در دست اهل بیت (علیهم السلام) است. فرمود آسمان آینه است، زمین آینه است، اولیای الهی آینه هستند، قرآن آینه است، خدا را نشان می دهد و خدا «بما هو الظاهر» تجلّی کرده است که عین «هو الباطن» است. این طور نیست که خدا یک وصف خود را در جهان اعمال کرده باشد و وصف دیگر را اعمال نکرده باشد، بلکه اوصاف الهی عین ذات اوست و ذات او هم بسیط است. اگر «وَ کلُّ ظَاهِرٍ غَیرَهُ [غَیرُ بَاطِنٍ ] بَاطِن» و خدا ظاهر او عین باطن است و خدا در جهان ظهور کرده است؛ یعنی باطن او هم هست. پس اگر ما خوب بررسی کنیم، باطن جهان را که مجلای باطن الهی است به ما نشان می دهد، آن وقت می شویم «ولیّ الله»؛ راه آن را به ما نشان داد یا نداد؟! ما نباید توقع داشته باشیم که مثل اهل بیت عصمت و طهارت شویم، ادراک مقام آنها برای ما ممکن نیست، چه رسد به اینکه به آن جا پا بگذاریم؛ ولی شاگردان آنها که می توانیم باشیم. خود اینها ما را به شاگردی دعوت کردند، فرمودند بیایید شاگردان ما بشوید!

فرمود شما وسائل خوبی دارید، هرجا باشید کسی هست که فرّاشی شما را به عهده دارد؛ اما ما اینها را باور نکردیم. از کافی[۱۰]تا معالم[۱۱] از معالم تا کافی تمام این بزرگواران و محدّثان در جوامع و مجامع روایی ما این را نقل کردند: «إِنَّ الْمَلَائِکهَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم»؛ این را همه نقل کردند یا نکردند؟! فرشتگان کمک انسان هایی هستند که دارند معارف الهی را یاد می گیرند، فرّاشی می‎کنند، پَر پهن می کنند، البته این چنین نیست که حالا فرش های ماشینی یا دست بافت پهن کنند، فرشی را پهن می کنند تاکسی که طالب علم است روی پَر ملائکه می نشیند؛ این اختصاصی به کلاس درس یا مسجد یا حرم ندارد، در اتاق خود هم که نشسته است و مطالعه می کند، فرشته ها برای او پَر پهن می کنند؛ این کم مقامی است؟! باید وضو بگیرد و رو به قبله بنشیند تا بداند این ملائکه ای که می آیند و پَر پهن می کنند، روی پَر ملائکه نشسته است و دارد کتابی را مطالعه می کند، تا ره آورد خوبی داشته

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *