تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل موعود: درآمدی بر یک نظریه – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل موعود: درآمدی بر یک نظریه شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل موعود: درآمدی بر یک نظریه گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل موعود: درآمدی بر یک نظریه با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل موعود: درآمدی بر یک نظریه از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل موعود: درآمدی بر یک نظریه با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل موعود: درآمدی بر یک نظریه را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل موعود: درآمدی بر یک نظریه :

مقدمه [۱]

در تمام دین های الهی و نیز بسیاری از مکتب های بشری، این اتّفاق نظر وجود دارد که ستم و شرّ و بدبختی، دیری نخواهد پایید و بالاخره عرصگیتی شاهد خیزش «کسی» خواهد بود که غلبنهایی عدل، نیکی و آسایش را به ارمغان خواهد آورد. این «کس» را در زرتشتی گری «سوشیانت»[۲] نام نهاده اند؛ در یهودیت «مسیحا» یش خوانده اند، در اسلام و تشیع، «مهدی» اش می نامند و حتّی در مکتبی الحادی چون مارکسیسم، این «کس» را می توان در هیأت «پرولتاریا» ی مسلّط بر جامعه های آینده مشاهده کرد. اقوام بدوی در گوشه و کنار گیتی نیز در این باورمندی همراه ادیان و مکاتب هستند که از جملآنان می توان از باور «اینکاها» به «ویراکوچا»[۳] (ایزدی که پس از آفرینش گیتی، روزی باز خواهد گشت و شادی و بهره مندی را به ارمغان خواهد آورد) یا باور ساکنان جزایر ملانئید به بازگشت دوباریک پادشاه (که فقر و رنج را از میان خواهد برداشت) اشاره کرد. از این ها گذشته تر، در میان باورهای بومی و محلّی نیز اشکال متنوّعی از باور به موعود را می توان یافت. مثلا در بسیاری نقاط ایران با وجود پیشینکهن اعتقاد به دو موعود دینی- یعنی سوشیانت و مهدی- بوده و هستند مردمانی که بازگشت پیروزمندانشاه قهرمانی را امید می ورزند؛ مانند کهن سالان دهستانی در نزدیکی اراک که معتقدند خسرو انوشیروان در پس کوه نزدیک شان، از دیده ها پنهان شده و عاقبت روزی ظهور خواهد کرد و. . . .

این گونه که هست، می توان دید که اعتقاد به آن «کس» یا همان «موعود» که آدمی را نجات خواهد داد و آینده ای بهتر را رقم خواهد زد، ریشه ای ژرف در اندیشه های گوناگون مردمان سراسر گیتی دارد و به هیچ روی مختصّ مکتب یا دینی خاصّ نیست.

امّا این همه که گذشت، پرسشی ناگزیر را فراروی اندیشه مند می نهد: آیا چند و چون باور به موعود در تمام دین ها و مکتب ها و اسطوره های کهن، هم تراز و یک سان است؟ یا به سخن دیگر، آیا نوع نگاه به موعود در ادیانی چون زرتشتی گری و یهودیت و اسلام، به تمامی همانی است که در سرخ پوستان آمریکایی وجود دارد؟ و آیا ما مجاز هستیم که آن همه را بی هیچ گونه تمایزی، صرفا «موعود» بنامیم؟ یا هم چنان که گه گاه پیش می آید، آیا می توانیم بگوییم که هممردمان جهان به امام زمان معتقدند؟ (!).

نگارنده بر این باور است که میان باورمندی ادیان الهی [۴] با اعتقادات اقوام بدوی به مفهوم موعود، تفاوت های بسیار ژرفی وجود دارد؛ و به هیچ روی نمی توان این دو اعتقاد را در یک عرض قرار داد یا هم تراز شمرد.

تفاوت کار آن جاست که در نگاه ادیان الهی، مفهوم موعود پیوندی مستحکم با اصل معاد به عنوان روی دادی محتوم در آینده دارد، درحالی که در باورهای بدوی،

موعود کارکردی در امتداد اسطوره های بازگشت داشته و کسی است که یک بار دیگر بشر را به عصر زرّینی [۵] که در ابتدای خلقت می بوده، رهنمون خواهد شد.

برای فهم چگونگی پدیداری اندیشموعود در ذهن بشر باستانی و درک تفاوت ماهوی آن با نگرش دینی، باید زندگانی بشر را نگاهی دوباره افکند؛ زندگانی ای که بی گمان آسان و بی دغدغه نیست: سیل و زلزله، پیری و بیماری، گرسنگی و تشنگی، جاه طلبی و زیاده خواهی و بالاخره نیازهای بغرنج عاطفی، همه و همه در کنار دل مشغولی های فلسفی و دینی، سبب شده اند تا در یک کلام، حیات خاکی به عرصپیکار مانند شود؛ پیکاری برای بقا و دستیابی به آسایش توأمان جسمی و روانی. بدینسان، آدمی در میانکشمکشی دامنه دار برای تداوم حیات و کسب رضامندی از چند و چون آن قرار داشته است: او از یک طرف، دغدغگرسنگی شکم و بیماری تن خود داشته و از طرف دیگر، ذهن جوینده و پرسش گرش، به سودای فهم حقایق و وقایع گرفتار آمده است.

ناگفته پیداست که این همه در جای خود، بر اندیشه ورزی نوع بشر بی تأثیر نبوده است و نمی توانسته باشد. امّا انسان باستانی در عین هماین دشواری ها و مصایب، شاهد دوران و چرخش طبیعت در هیأت روز و شب، یا بهار و خزان، یا زوال و نوزایی ماه نیز بود و از این روی دادهای شگرف طبیعی نتیجه می گرفت که رنج ها هم چون تاریکی وحشت افزای شب یا سرمای کشندزمستان دوامی ندارند و عاقبت به روشنایی و شادکامی و گرمی می رسند. او با ذهن شدیدا فلسفه گرای خود چرخدایمی طبیعت را تجلّی قانونی کیهانی می دید که بر تمام شؤون زندگی حاکم است، قانونی که به زشت کاری و شقاوت پایان می دهد و نیک ورزی را ارج می نهد. او از مشاهدات خود به این نتیجه می رسید که روزگارانی پیش، در عصری زرّین و سرشار از نیکی به سر می برده است. دورانی سراسر خوشی و آسایش هم چون بهار. . . .

و بی گمان بود که عاقبت در گذر از چرخبزرگ زمان، به همان دوران طلایی واصل خواهد شد. مفهوم موعود در اقوام کهن و بدوی، در این چارچوب معنا می یابد: او کسی است که یک قوم یا حتی جهان را دوباره به همان عصر زرّین رهنمون خواهد گشت. حتی می توان به جرأت گفت که مفهوم اتوپیا یا آرمان شهر[۶] نیز بیان فلسفی و معقولانه تر همین امر است: آن جا که تمام ویژگی های عهد زرّین را در هیأت شهری آرمانی و به دور از رنج و گرسنگی و نادانی تصویر می کند.

نوع ادراک از مفهوم موعود در ادیان الهی، بر مبنایی کاملا متفاوت استوار است: در تفکر دینی، موعود جزیی از طرح معاد در فرجام گیتی و به عبارتی مقدّمآن است. او کسی است که جهان را پر از عدل و داد می کند (- مهدی)، با استقرار ملکوت خدایی بر زمین مقدّمات روی داد سترگ معاد را فراهم می سازد (- مسیحا) یا خود با اجرای مراسم آیینی، در دادن کیفر و پاداش نیز نقش آفرینی می کند (- سوشیانت).

این گونه، معلوم است که معتقدین به موعودهای دین مدار بر مبنای نگرشی خطّی به زمان و تاریخ، رو به جانب معادی که در آینده رخ خواهد داد، دارند؛ در حالی که باورمندان به موعودهای اسطوره ای، با دریافتی منطبق بر گردش دوری زمان، بازیابی عصر زرّین را در چشم دارند.

پس، می توان به روشنی تفکیکی میان دو گرایش عمده در باور به موعود قایل شد: یکی «موعود دین مدار» در پیوند با اصل معاد و دیگری «موعود اسطوره ای» در راستای اسطوربازگشت به عصر زرّین.

مفهوم و چگونگی باور به موعود در سراسر گیتی به یکسان نیست و اگرچه می توان باور به آن را در بدوی ترین اقوام هم یافت، امّا آشکار است که تلقّی دینی از معنای آن، ویژگی های بسیار متفاوتی دارد و لاجرم نمی توان بر این پندار هم بود که موعود دینی، شکل تکامل یافتموعود اسطوره ای است؛ چراکه موعود اسطوره ای دستاورد کارکرد تاریخ ستیزاننوع بشر است که همواره در حسرت دوران طلایی گذشته، و بازگشت به آن بسر می برده است [۷]؛ درحالی که موعود دینی، آموزه ای است مبتنی بر استنباط خطّی از سیر تاریخ و این که روزگاری جهان با معادی سترگ به فرجام نهایی خود خواهد رسید. در واقع تفاوت میان موعود اسطوره ای و دینی، به اندازواژ«ایمان» است، ایمانی که بشر را از سیطربی چون و چرای جبر تاریخ و دوران بی پایان آن می رهاند و به احیا و نوزایی انسان ارزشی ویژه می بخشد:

«ایمان ضابطه ای است جدید برای مشارکت انسان در امر آفرینش و حتی می توان گفت، از زمانی که آدمی توانسته است که بر نگرش سنتی دیرین فایق آمده، از دنیای نمونه های ازلی و تکررات فراتر رود، ایمان تنها عطیه ای است در این عرصه به آدمی داده شده است. تنها این گونه آزادی است (که علاوه بر جنبه نجات بخشی و نتیجتا ارزش مذهبی یی که دارد) می تواند از انسان متجدد در برابر وحشت تاریخ دفاع کند. »[۸]

امّا پرسش اساسی ای که این پاسخ به آن مقصد اصلی نوشتار حاضر است، این است که آیا مفهوم موعود در تمام ادیان به یک سان و همانند هم است؟ یا به عبارتی آیا می توان گفت که سوشیانت و مسیحا و مهدی و. . . بیان های به ظاهر متفاوتی از یک حقیقت یا یک باور واحد هستند؟

پاسخ به این پرسش بحثی مفصّل را می طلبد؛ چه، بسیاری بر این راه رفته اند که می توان باور به موعود در ادیان گوناگون را دستاورد تکامل یک اندیشواحد دانست که نخست در زرتشتی گری پدیدار شد و سپس به سایر ادیان رسوخ یافت. [۹]

به اعتقاد اینان، یهودیت عمیقا از کیش ایرانی و باورمندی آن به موعود، تأثیر پذیرفت و سپس این موضوع از آن دین به مسیحیت و اسلام راه یافت تا عاقبت در تشیع و در هیأت مهدی به اوج اعتلای خود رسید.

«صادق هدایت» از جملپیروان این نظریه بود. او در مقدمترجمخود از کتاب «زند و هومن یسن»[۱۰] اصولا اعتقاد اسلامی به وجود قائم را به تمامی ملهم از اندیشه های ایرانی و زرتشتی شمرده و حتّی از قول «ادگار بلوشه» نقل کرده که «اعتقاد به ظهور قائم حاصل عکس العمل روح ایرانی علیه روح سامی» است. [۱۱] او در اثر مذکور، تلاش زیادی کرده تا با نشان دادن همانندی هایی میان پیش گویی های راجع به هنگاممهدی و سوشیانت؛ خواننده را به این نتیجه برساند، که باور به آن هر دو، دستاورد «افسانه پرستی به عنوان یکی از احتیاجات اصلی آدمی» است. [۱۲]

هم چنین برخی کوشیده اند که این نظریه را وجهه ای تاریخی هم ببخشند: «پس از آن که عربها در ایران نفوذی یافتند محافل و مجالس، از برای عربهای تازه وارد خواندند، اندک اندک در مغز آنان موضوع موعود جای گرفت، بطوری که دیگر بیرون کردن آن را نتوانستند و بعدها جزو عقاید دینی آنها شد و در مذهب شیعه راه کمال پیمود و با عقاید کهن، وفق داده شد. »[۱۳]

قرار دادن موعود شیعی در کنار تمام موعودهای مطرح شده در ادیان و اقوام مختلف، خطاست و با فراست و دقّت می توان دریافت که مفهوم و باور به مهدی، از هر نظر تمایز و تشخّصی انکارناپذیر دارد. این تشخّص، بویژه در مقایسمیان موعود زرتشتی و موعود شیعی نمایان می شود، زیرا هرچه ریشه های باور به مهدی، از آموزه های دینی پیامبر عرب نشأت گرفته، مبانی اعتقاد به سوشیانت به ماقبل از زرتشت و به اسطوره های کهن آریایی باز می گردد.

برای روشن شدن دلایل این اعتقاد، ضروری است تا ابتدا به وارسی دقیق چگونگی و مبانی باور به موعود در هر سه دین زرتشتی گری، یهودیت و اسلام (یا در حقیقت تشیع) بپردازیم. هم چنین لازم به تذکر می دانم که به دلیل رواج همان استنباطی که باورمندی به موعود در ادیان سامی را دستاورد وام گیری از زرتشتی گری می داند، ناگزیر بحث مربوط به آن، با گستردگی بیشتری آورده شده است.

۱- سوشیانت

«منجی یا موعود آخر الزّمان»، در جهان بینی و معادشناسی زرتشتی، جایگاهی ارجمند دارد. او را «سوشیانت» یا «سئوشینت»[۱۴] نام کرده اند. این واژه، اسم فاعل مضارع از ریشه ی«us» و«vas»، به معنی «سود» بوده، [۱۵] که به «آن کسی که سود خواهد رساند» و نیز «رهاننده» ترجمه شده است. [۱۶]

در متون دینی زرتشتی، هنگامی که از اوستا تا کتب متأخّر، به پیش برویم، متوجّه می شویم که مفهوم «سوشیانت» یا همان منجی، از لحاظ کمّی و کیفی، بسط رو به تزایدی پیدا کرده است. نظر به اهمیت موضوع، جایگاه و تعریف «سوشیانت» را در اوستا و نیز سایر منابع زرتشتی وارسی می کنیم تا به این وسیله کشف صحّت نظریات پیشین ممکن گردد.

۱- ۱- «سوشیانت» در گاثاها[۱۷]

در گاثاها- که آن ها را سروده های خود زرتشت می شمارند- واژ«سوشیانت» چند باری در شکل «مفرد» استعمال شده؛ و به عقیدغالب پژوهندگان، مراد از آن، خود زرتشت بوده است: [۱۸]

ای مزدا!

چگونه دریابیم که تو در پرتو «اشه»[۱۹] بر همگان و بر آنان که سر آزار مرا دارند،

فرمان می رانی؟

مرا به درستی از هنجار «منش نیک»[۲۰] بیاگاهان. «سوشیانت» باید بداند که پاداش وی چه سان خواهد بود. (یسنای ۴۸، بند ۹)

. . . «کی گشتاسپ»[۲۱] هوادار «زرتشت سپیتمان»[۲۲] و «فرشوشتر»[۲۳]، راه راست دینی را برگزیده اند که «اهوره» به «سوشیانت» فرو فرستاد». (یسنای ۵۳، بند ۲)

علاوه بر این ها، درگاثاها، سوشیانت در شکل «جمع»، به آیندگانی اشاره دارد که با بهره مندی از «منش نیک»، راه زرتشت را پی خواهند گرفت: [۲۴]

ای مزدا!

چنین خواهد بود «رهانندگان سرزمین ها» (- سوشیانت ها)، که با «منش نیک» خویشکاری می ورزند و کردارشان بر پای«اشه» و آموزش های تست. براستی آنان به درهم شکستن خشم [۲۵] برگماشته شده اند. (یسنه های ۴۸، بند ۱۲)

به این ترتیب، در گاثاها هنوز سوشیانت چهره ای مرتبط با پایان گیتی، «فرشگرد»[۲۶] و داوری انجامین نیست، بلکه چون اصطلاحی عامّ و آشنا، برای آن نیک نفسان منتظری به کار رفته است که زرتشت، خود را در شمار آنان معرفی کرده است. [۲۷]

کاربرد مفهوم سوشیانت در گاثاها، کاملا با آن چه بعدها و در متون دینی زرتشتی شاهد آن خواهیم بود، متفاوت است؛ زیرا در این سرودها به هیچ وجه از نقش آفرینی او در فرجام جهان یاد نشده است و حتّی می توان گفت که در گاثاها، سوشیانت بیشتر نمودی این دنیایی و خاکی دارد. برای مقایسه به این سرودهای زرتشت، راجع به آخر گیتی نگاه کنید که در آن ها هیچ اشاره ای به سوشیانت نشده است:

ای هوشمندان!

بشنوید با گوش ها [ی خویش ] بهترین [سخنان ] را و ببینید با منش روشن و هر یک از شما- چه مرد و چه زن- پیش از آن که روی داد بزرگ به کام ما پایان گیرد، از میان دو راه، [یکی را] برای خویش برگزینید و این [پیام ] را [به دیگران ] بیاموزید. (یسنه هات ۳۰، بند ۲)

آن گاه شکست و تباهی بر «دروج»[۲۸] فرو خواهد آمد و آنان که به نیک نامی شناخته شده اند، به آرزوهای خویش خواهند رسید و به سرای خوش «منش نیک» و «مزدا»[۲۹] و «اشه» راه خواهند یافت. (یسنه هات ۳۰، بند ۱۰)

ای اهوره!

این [همه ] را از تو می پرسم: بدرستی [بازگوی ] که چگونه گذشته است و چگونه خواهد گذشت؟ اشونان و پیروان «دروج» را چه پاداش و پادافره ای در دفتر زندگانی نوشته خواهد شد؟

ای مزدا!

این [همه ] در شمار پسین چگونه خواهد بود؟ (یسنه هات ۳۱، بند ۱۴)

. . . من چنین کسانی را به نیایش تو رهنمون خواهم شد و همآنان را از «گذرگاه داوری»[۳۰] خواهم گذراند. (یسنه هات ۴۶، ۱۰)

ای مزدا اهوره!

اینک ترا و «اشه» و «بهترین منش» و «شهریاری مینوی» را می ستایم و نیایش می گزارم.

من خواهانم که رهرو راه [راست ] باشم [و] در «گرزمان»[۳۱] به گفتار رادمردان [تو] گوش فرا دهم. (یسنه هات ۵۰، بند ۴)

مزدی که «زرتشت» به «مگونان»[۳۲] نوید داده، در آمدن به «گرزمان» است؛ آن جا که از آغاز سرای «مزدا اهوره» بوده است. (یسنه هات ۵۱، بند ۱۵)

سرودهای فوق، به وضوح نشان از بشارت آمدن روز قیامت و غلبنیکی بر بدی، پل داوری (- پل چینوت یا صراط) و بهشت برین دارد؛ امّا در هیچ کدام از این سروده های مربوط به آخرت، کارکردی برای سوشیانت پیش بینی نشده است.

بر این اساس می توان نتیجه گرفت که کاربرد سوشیانت در گاثاها به گونه ای کاملا مشهود، عامّ و غیر مبتکرانه بوده؛ و چنان می نماید که زرتشت در این سروده ها، از واژمذکور به مثابمفهومی آشنا یا قابل درک برای مردمانش بهره جسته است.

این نکته را با مروری بر گاثاها، بی دشواری می توان دریافت. زیرا جنبه های انقلابی آموزه های زرتشت- چون طرد همه جانبدئوه ها (- دیوان) و نفی شراب خواری، ممنوع کردن قربانی های خونین و ارادت یکپارچاو به اهوره مزدا- همواره تمایزی قابل شناخت داشته اند. در گاثاها، نه فقط مفهوم «منجی» در مقایسه با آن چه گذشت، دقیقا تبیین نشده، بلکه زرتشت با سوشیانت نامیدن خود- و آنان که خواهند آمد- از این واژه به شکلی غیراختصاصی بهره گرفته است. به عبارت دیگر، با توجّه به شیوه و کاربرد واژسوشیانت در گاثاها، می توان گفت که مفهوم موعود، دستاورد ابتکار یا رسالت زرتشت نبوده است.

۲- ۱- «سوشیانت» در «یشت ها»[۳۳]

برخلاف گاثاها، سوشیانت در یشت ها تعریفی کاملا اختصاصی دارد که شناخت موجزی از او به دست می دهد:

۱- در فروردین یشت (بند ۱۲۸)، فروشی [۳۴] سه تن که براساس متون متأخّر زرتشتی، سوشیانت دانسته شده اند، به نیکی ستوده شده اند:

فروشی پاکدین «اوخشیت ارت»[۳۵] را می ستاییم.

فروشی پاکدین «اوخشیت نم»[۳۶] را می ستاییم.

فروشی پاکدین «استوت ارت»[۳۷] را می ستاییم.

دربارزمان و ترتیب ظهور این موعودها، درین یشت و سایر قسمت های اوستا، هیچ گونه اشاره ای وجود ندارد. لیکن خواهیم دید که این موضوع، در کانون ادبیات رمزی و پیش گویانزرتشتی گری متأخّر قرار دارد.

۲- در زامیادیشت (بند ۹۲)، سخن از ظهور سوشیانت از دریاچه ای به نام «کیانسیه»[۳۸] رفته است:

بدان هنگام که «استوت ارت»، پیک مزدا اهوره- پسر ویسپ تئورویری [۳۹] از آب دریاچه کیانسیه برآید. . .

۳- سوشیانت دارای فرّکیانی [۴۰]، و لذا شایستفرمان روایی است:

بدان هنگام که «استوت ارت»، پیک مزدا اهوره. . . برآید، گرزی پیروزی بخش برآورد، [همان گرزی ] که فریدون دلیر[۴۱]، هنگام کشتن «اژی دهاک»[۴۲] داشت.

[همان گرزی ] که افراسیاب تورانی [۴۳]، هنگام کشتن «زین گاو» دروند[۴۴] داشت؛ که کی خسرو[۴۵]، هنگام کشتن افراسیاب داشت؛ که کی گشتاسپ، آموزگار اشه برای سپاهش داشت.

او بدین [گرز]، دروج را ازین جا- از جهان اشه- بیرون خواهد راند. (زامیادیشت، بندهای ۹۲ و ۹۳)

۴- سوشیانت و یارانش، نیک نفسانی هستند که سعادت مادّی و معنوی را برای جهانیان به ارمغان خواهند آورد:

یاران «استوت ارت» پیروزمند بدر آیند: آنان نیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار و نیک دین اند و هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند. (زامیادیشت، بند ۹۵)

منش بد شکست یابد و منش نیک بر آن چیره شود.

[سخن ] دروغ گفته، شکست باید در سخن راست گفته، بر آن چیره شود.

خرداد و امرداد[۴۶]، گرسنگی و تشنگی- هر دو- را شکست دهند.

اهریمن ناتوان بدکنش، رو در گریز نهد. (زامیادیشت، بند ۹۶)

به این ترتیب و مجموعا، در «یشت ها» مفهوم سوشیانت با فرجام محتوی گیتی- و هنگام غلبنهایی نیکی بر بدی- پیوندی آشکار یافته است؛ هرچند که هنوز از هنگام ظهور او و چگونگی کنش هایش، صحبتی در کار نیست.

در زامیادیشت، سخن از سه موعود رفته است. درین یشت، نکاتی وجود دارد که نشان می دهد، مباحث مربوط به سوشیانت به راستی قدمتی ورای انتظار دارند. از جمله باید به توصیفی که از «افراسیاب» در آن- و در کنار سوشیانت- شده است، توجّه کرد؛ زیرا در یشت مذکور این دشمن مشهور تورانی، چندان بدسگال و اهریمنی، تصویر نشده، بلکه حتّی او با کشتن «زین گاو دروند»، هم چون دیگر فرّه مندان ذکر شده، بواقع ناجی ایران زمین گشته است. این امر می رساند که ترسیم چهره ای مخوف از افراسیاب، تحوّلی است که بایستی حد اکثر در آغاز زرتشتی گری انجام شده باشد[۴۷] و درست به همین خاطر است که جنگ افزار پیروزی بخشی را که سوشیانت با آن دروغ را سرکوب می کند، در کف او هم می بینیم. هم چنین باید از سرنوشت «اژی دهاک» در زامیادیشت یاد شود که برخلاف آن چه بعدها رایج شد، این جا توسط فریدون کشته شده است [۴۸] (می دانیم در اساطیر ایرانی سخن از به زنجیر کشیده شدن او در البرز کوه و سپس خروجش در پایان دنیا، رفته است).

بنابراین، می توان باور داشت که این بند از زامیادیشت، از لحاظ مضمون بسیار قدیمی است [۴۹] و لاجرم باور به سوشیانت در آن، نشان از جهان شناخت آریاییان اوّلیه ای دارد که باری، منتظر ظهور قهرمانی از نسل پهلوانان اساطیری شان می بوده اند تا بدی ها را از میان بردارد.

موضوع قابل ذکر دیگر، اشاراین یشت به از میان رفتن گرسنگی و تشنگی، خود حکایت از دغدغه های مردمان اوّلیه ای دارد که با پدیدکشاورزی و آبیاری ناآشنا بوده و شاید به اندازبدی های اخلاقی، از غلبآن ها نگرانی داشته اند. . . و نکتآخر این که در اوستا اشارات فراوانی مبنی بر ظهور سوشیانت از آب کیانسیه، وجود دارد[۵۰] لیکن باید دانست که در هیچ جای اوستا، اشاره ای بر این که سوشیانت از تخم«زرتشت» است، یافت نمی شود؛ هم چنان که در بند ۱۲۸ فروردین یشت، تصریح نشده که اوخشیت ارت و اوخشیت نم و استوت ارت، همان سوشیانت های موعود هستند. در واقع، با تطبیق دادن مطالب متون متأخّر زرتشتی با این بخش های اوستاست که معلوم می شود از تخمزرتشت که در آب کیانسیه نگهداری می شود، سه سوشیانت از پی هم برخواهند خاست. بنابراین می توان پرسید که چرا سرایندگان یشت ها، از تصریح دقیق و کامل بر این که سوشیانت از نسل زرتشت است، طفره رفته اند؟ آیا باور به برخاستن «رهاننده ها» از دریاچکیانسیه، مقدّم بر زرتشتی گری است؟ و چرا این سوشیانت ها به نام مادرانشان نامیده می شدند، نه پدر نام آورشان زرتشت پیامبر؟

در یشت ها سوشیانت را در امتداد سلسلقهرمانان اساطیری و حتی بقیه السیف آنان می بینیم. او در عین آن که آرمان های زرتشتی- چون غلبه بر منش بد و اهریمن- را به انجام می رساند، نقطاوج پهلوانان و حماسه آفرینان هم هست.

این همه با روح کلّی یشت ها هماهنگی کاملی دارد؛ زیرا درین سروده ها، همواره کوشش قابل تشخیصی برای آشتی دادن باورهای کهن و آموزه های زرتشت، دیده می شود. [۵۱] بندهای ذکر شده از زامیادیشت، تلاقی باورهای کهن آریایی راجع به سوشیانت پهلوان، با دین مداری پس از زرتشت را نشان می دهد.

۳- ۱- سوشیانت در متون زرتشتی پس از اوستا

برخلاف اوستا، اندیشسه موعودی که از پی هم خواهند آمد، در متون دینی زرتشتی چون: «بندهشن»[۵۲]، «دینکرت»[۵۳]، «زندو هومن یسن»[۵۴] و «جاماسب نامه»[۵۵] و غیره. . . با گسترش فوق العاده ای مطرح شده و شاخ و برگ فراوانی یافته است [۵۶]. برای آگاهی از روایت های این منابع و بطور بسیار خلاصه مواردی ذکر می شود: [۵۷]

در جهان بینی زرتشتی، عمر جهان دوازده هزار سال یا چهار دورسه ساله دانسته شده است. سه هزارنخست گیتی روحانی و مینوی بود و اهریمن در ژرفای تاریک خود از آفرینش نیکی ها خبری نداشت. در سه هزاردوّم، اهریمن بر جهان یورش آورد و همه جا را به ویرانی کشید. در پایان این سه هزار، غلبه با اهوره مزدا شد و اهریمن و دیوان به دوزخ خود انداخته شدند، لیکن اینان پیش تر گیتی را آلوده کرده بودند و ازاین رو سه هزارسوم و چهارم به حالت «آمیخته» بود، آمیختگی میان نیکی ها و بدی ها. سراسر سه هزارسوّم به خیزش شاهان پیشدادی، سلطهزار سالاژی دهاک و شهریاری کیانیان گذشت تا عاقبت در ابتدای آخرین سه هزاره (- چهارم)، زرتشت پا به عرصوجود نهاد. باور زرتشتی چنان است که در این دوره، عاقبت بدی ها شکست قطعی می خورند و گیتی از ریم آن ها پالوده می شود. در پایان هر هزاره از این دوره، سوشیانتی از تخمزرتشت، برای یاری دین بهی [۵۸] و مسلّم گردانیدن شکست دشمنان، ظهور می کند.

در پایان هزاردهم خلقت (- اولین هزاره از سه هزارچهارم)، «پشوتن»[۵۹]، پسر شاه گشتاسپ کیانی ظهور می کند و رهبری مؤمنان را به دست می گیرد. وی با یاری ۱۵۰ مرد پرهیزگار و شماری ایزد، نیروهای اهریمن را خواهد

شکست و جهان را از آلودگی پاک خواهد کرد. به این ترتیب، راه برای زاده شدن «اوخشیت ارت» (- اوشیدر یا هوشیدر)، نخستین تن از سه پسر رهایی بخش زرتشت هموار می شود[۶۰]. هوشیدر سپاهی نیرومند بر گرد خود فراز می آورد و در نبردی سهمگین تبهکاران را در هم می شکند و دین زرتشت را دوباره زنده می کند.

هزاریازدهم، دور«اوخشیت نمه) دوّمین رهایی بخش است. در این هزاره، دیو ملکوش در اوستا: مهرکوس [۶۱] ظاهر می شود و طوفان سهمگینی از تگرگ و برف پدید می آورد که همآفریدگان را نابود می سازد. مردم و جانورانی که به دژ (- ور) جمشید[۶۲] پناه جسته بودند از گزند ملکوش در امان می مانند و بار دیگر جهان را از آدمی و جانور پر می سازند. امّا به واسطگسترش تبهکاری و کژآیینی ها، باز اهریمن نیرو می گیرد و اژی دهاک را که فریدون در کوه دماوند در بندش کرده بود، برمی انگیزد تا از جهانیان کین خواهی کند. اهوره مزدا نیز به یاری ایزدان، گرشاسپ دلاور[۶۳]- و شماری از پهلوانان از جمله کیخسرو و توس و گیو- را از خواب و بی خودی بیدار می کند. در نبردی که این چنین در می گیرد، گرشاسپ با گرز معروفش، اژی دهاک را به قتل می آورد. . . اکنون زمان ظهور آخرین و بزرگ ترین سوشیانت فرا رسیده که آخرین نبرد را رهبری کند. او «استوت ارت در» نام دارد و طی ۵۷ سال مردگان را از کیومرث تا آخرین انسان از گور برمی انگیزاند. همانسان ها در یک جا بر هم فراز می آیند و هرکسی به چشم خویش کرده های نیک و بدش را به چشم می بیند. «استوت ارت»، راست کاران را به بهشت برین باز می فرستد و بدکاران را به دوزخ فرو می افکند. پس از سه روز، رودی از فلز گداخته مهیا می شود که همرو آن ها از آن عبور می کنند. با این آزمون، گناهان دوزخیان خواهد سوخت و تبه کاران- هم چون پاکان- از آلودگی هر گناهی پاک خواهند شد. [۶۴] آن گاه سوشیانت در نقش یک موبد، [۶۵] گاوی را قربانی می کند و از پیه آن شربت جاودانگی را آماده می کند.

هریک از مردمان با نوشیدن آن، جاودانه می شوند[۶۶]. سپس سوشیانت هرکسی را به مقتضای اعمالش، پاداش نیک خواهد داد. . . اهریمن و دیوان شکسته خواهند شد و به ژرفای تاریکی خود باز خواهند گشت [۶۷]. این گونه، زندگی سراسر خوشی آغاز می شود و اهورا مزدا رستاخیز جهان را با بازآفرینی زرتشت و سایر نیکان به پایان می برد.

به این ترتیب و براساس آن چه گذشت، می توان اندیشید که پیش از رسالت زرتشت، مردم هند و ایرانی، چشم به راه سوشیانت هایی (در معنای سودرسان و رهاننده) می بوده اند تا هرازگاهی ظهور کنند و زندگی را سامان بخشند یا بدی ها را ریشه کن کنند[۶۸]. این «موعودهای اوّلیه»، به مقتضای نحوزندگی قبیله ای آن دوران، لابد سیمایی پهلوانی و اسطوره ای داشته اند. شاید زرتشت با سوشیانت خواندن خود، مخاطره ای عظیم را به جان خریده باشد، زیرا بنا به سنّت او یک «زوئتر»[۶۹] یا روحانی بود و نه حتّی لا اقل یک «نرraN »[۷۰]؛ و شاید بخشی از مخالفت هایی که او را- درگاثاها- به گلایه واداشته، ناشی از همین نکته بوده که تودمردم توقّع ظهور یک پهلوان در مقام سوشیانت را داشتند و نه یک زوئتر[۷۱]. . .

بهرحال، چنان معلوم است که پیروان زرتشت، بعدها در تلاش برای آشتی دادن مبانی کیش جدید با آیین کهن، به آن سوشیانت منتظر، سیمایی دینی هم بخشیدند. این گونه در زامیادیشت، «سوشیانت» علاوه بر بهره مندی از فرّ کیانی و نقطاوج قهرمانان اسطوره ای بودن؛ سیمایی کاملا دینی و روحانی هم دارد.

امّا جای گرفتن مفهوم موعود در طرح کیهانی هزاره ها و رواج ادبیات رمزی و پیش گویانه راجع به زمان و علایم ظهور سوشیانت، احتمالا دستاورد دوران محنت بار سلوکیان (- جانشینان اسکندر مقدونی) است؛ [۷۲] دورانی که مؤمنان زرتشتی ناراضی از سلطکافران یونانی- و فرهنگ یونانی مآبی- به خود دل داری می دادند که دوام بدی ها فقط تا پایان هزارزرتشت خواهد بود و بزودی پهلوانان اسطوره ای کهن- در هیأت یاوران سوشیانت- رهایی را به ارمغان خواهند آورد.

کار که بر «ساسانیان» مسلّم شد، اندیشموعود، در چارچوب آرمان های ملّی (- ایرانشهر) و مذهبی (- زرتشتی گری ثنوی) آنان، تجلّی تازه ای یافت: اینان، در بازبینی مفهوم سوشیانت، برخلاف آن چه در یشت ها دیدیم، کارکردهای پهلوانی و دینی او را تا حدّی از هم گسستند؛ دیگر سوشیانت قهرمانی از سلالیلان اساطیری نبود، بلکه «موبدی»- از تخمزرتشت پیامبر- وانمود می شد که دست در کار امور رستاخیز دارد. او مردگان را برمی انگیخت؛ آخرین قربانی گاو را پیش کش اهوره مزدا می کرد و از پیه آن شربت جاودانگی فراهم می ساخت؛ و نیکان را پاداش می داد. . . از آن سو پهلوانان اسطوره ای از خواب و بی خودی برمی خاستند و اهریمنان را نابود می کردند تا زمینه برای ظهور سوشیانت نهایی مهیا شود. به این ترتیب، می توان دید که اندیشه های نوآورانزرتشت راجع به معاد و رستاخیز، در فرآیندی طولانی، بر پیکرموعود (های) اسطوره ای هند و ایرانی تنیده شده و در دادوستدی شگرف با آن، تکامل یافته است.

مفهوم سوشیانت هم چنان که از گاثاها آشکار است، ریشه در باورهای بسیار کهن ایرانیان باستانی داشته است و بهره گیری زرتشت ازین مفهوم نیز در همان چارچوب کهن بود، لیکن با آموزه های اصیل زرتشت راجع به معاد و در هم ترازی با

اعتقاد به سال کیهانی بزرگ و فرجام جهان، آخرین سوشیانت اسطوره ای، دیگر نمی توانست فارغ از رخ دادهای معاد زرتشتی قلمداد شود و به نظر نگارنده هرچند باور به سوشیانت آخرین قدمتی فراتر از زرتشت دارد، لیکن تجسّم کارکردهای دینی برای او، محصول دوران پس از زرتشت است. [۷۳]

۲- مسیحا

«مسیح» یا به بیان عبری «ماشیح»، به معنای تدهین شده با روغن- و در نتیجه تأیید شده بوسیلخدا- است. باورمندی به نجات بخشی مسیحا در دو دین یهودیت و مسیحیت، بر سرتاسر کتاب مقدّس (- عهدین) تأثیری سترگ نهاده است.

یهودیان در سراسر زندگانی پر محنت خود با امیدورزی به ظهور مسیحا، روزگار می گذراندند و در روندی رو به تزاید، به ادبیات پیش گویانه راجع به هنگامظهور او بها می دادند. مسیحیان نیز باور دارند که عاقبت عیسی بر زمین باز خواهد گشت و نجات و آسایش و بهره مندی را به ارمغان خواهد آورد.

یهودیان او را انسانی همانند انسان های دیگر می شمردند که البته برخوردار از جلوه و جبروت خدایی گشته و با نور خود جهان را روشنایی می بخشد:

و بار دیگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید زیرا که یهوه نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود. (اشعیاء ۶۰، ۱۹)

برخلاف سوشیانت، هنگامظهور مسیحا دانسته نیست و جز خدا کسی از ساعت آن آگاهی ندارد:

اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکآسمان جز پدر من و بس. (متی ۲۴، ۳۶)

به مانند آن چه پیشتر دیدیم، پیش از ظهور مسیحا، جهان مالامال از بی نظمی و رنج و تباهی و گناه است، آن چنان که همدست ها به شرارت آلوده گشته و زبان ها به بدی و لب ها به دروغ گویا می شوند (اشعیاء ۵۹، ۳ تا ۵). بیدادگری چنان رواجی می یابد که احدی به عدالت فرانمی خواند و اندیشه ها جز بر طریق بدی و زشتی نمی پیمایند (اشعیا ۵۹، ۴ و ۸).

عیسی نیز ضمن تأیید موارد فوق پیروانش را از خطر مسیحای دورغین بر حذر می دارد (متی ۶ و ۷) و نیز این که:

«و زلزله ها حادث خواهد شد و قحطی ها و اغتشاش ها پدید می آید. . . » (مرقس ۱۳، ۸)

البته نشانه هایی هم بر هنگامظهور مسیحا نقل شده است که از جملمهمّ ترین آن ها، خرابی اورشلیم (متی ۱۵) و فرارسیدن جنگ های بزرگ بین دولت ها است (متی ۶). در روز موعود آفتاب تاریک خواهد شد و ماه نور خویش را از دست خواهد داد و ستارگان از آسمان فرو خواهند ریخت (متی ۲۹) آن گاه است که پسر انسان در آسمان و بر ابرها با قوت و جلال بزرگ خواهد آمد (متی ۳۰) و این دقیقا همان روزی است که نوح بر کشتی نشسته بود (لوقا ۲۷).

امّا جهان پس از ظهور مسیحا، جهانی دیگرگونه و البته بس شگفت خواهد بود که زنانش هر روز خواهند زایید و درختانش هر روز میوه خواهند داد و بزرگی دانه های گندمش به اندازقلوگاو خواهد بود و:

آب ها در بیابان ها و نهرها در صحراها خواهد جوشید و سراب به برکه و مکان های خشک به چشمه های آب مبدل خواهد گردید، در مسکنی که شغال ها می خوابند علف و بوریا و نی خواهد بود و در آن جا شاه راهی و طریقی خواهد بود که به طریق مقدس نامیده خواهد شد و نجسان از آن عبور نخواهند کرد. . . شیری در آن نخواهد بود و حیوان درنده ای بر آن نخواهد شد و در آن جا یافت نخواهد شد بلکه ناجیان بر آن سالک خواهند گشت. (اشعیاء ۳۵، ۷ تا ۱۰)

و زمین ایشان از نقره و طلا پر شده و خزاین ایشان را انتهایی نیست و زمین ایشان از اسبان پر است و ارابه های ایشان را انتهایی نیست. (اشعیاء ۲، ۷)

در آن هنگام جهان، جهان یکسره نورانی خواهد شد، آن چنان که روشنایی ماه به خورشید مانند خواهد شد. (اشعیاء ۳۰، ۲۶)

شهرهای ویران شده، از نو آبادان خواهند شد و بالاخره این که اورشلیم، این شهر مقدّس نیز به تمامی با لعل و جواهر، دوباره سر برخواهد آورد:

ای رنجانیده و مضطرب شده که تسلی نیافته ای، اینک من سنگ های تو را در سنگ سرمه نصب خواهم کرد و بنیاد را در یاقوت زرد خواهم نهاد و مناره های تو را از لعل و دروازه هایت را از سنگ های بهرمان و تمامی حدود تو را از سنگ های گران قیمت خواهم ساخت. (اشعیاء ۵۴، ۱۱ و ۱۲)

و چنان آسایشی در جهان خواهد بود که گرگ و بره باهم سکونت خواهند داشت و گاو با خرس خواهد چرید و طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد (اشعیاء ۱۱، ۷ تا ۱۰) و هم این که:

در تمامی کوه مقدس من ضرر و فسادی نخواهند کرد، زیرا جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود. (اشعیاء ۱۱، ۱۱)

امّا سرنوشت نهایی شیطان در این هنگامه، عذاب ابدی خواهد بود:

و در آسمان جنگ شد میکاییل و فرشتگان جنگ کردند ولی غلبه نیافتند بلکه جای ایشان دیگر در آسمان یافت نشد و اژدهای بزرگ انداخته شد، یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمی است که تمام ربع مسکون را می فریبد. او بر زمین انداخته شد و فرشتگان با وی انداخته شدند. (مکاشفه یوحنا ۱۲، ۷ تا ۱۰)

و دیدم فرشته ای که از آسمان نازل می شود و کلید هاویه را دارد و زنجیری بزرگ بر دست وی است و اژدها، یعنی مار قدیم، را که ابلیس و شیطان می باشد گرفتار کرده او را تا مدت هزار سال در بند نهاد و او را به هاویه انداخت و در را بر او بسته، مهر کرد تا امت ها را دیگر گمراه نکند تا مدت هزار سال به انجام رسد و بعد از آن می باید اندکی خلاصی یابد. (مکاشفه یوحنا ۲۰، ۱ تا ۳)

و چون هزار سال به انجام رسد، شیطان از زندان خلاصی خواهد یافت تا بیرون رود و امت هایی را که در چهار زاویه جهان اند، یعنی یأجوج و مأجوج را گمراه کند. . . پس آتش از جانب خدا از آسمان فرو ریخته ایشان را بلعید و ابلیس را که ایشان را گمراه می کند به دریاچه آتش و کبریت انداخته شد جایی که وحش و نبی کاذب هستند و ایشان تا ابدالاباد شبانه روز عذاب خواهند کشید. (مکاشفه یوحنا ۲۰، ۷ تا ۱۱)

این گونه که هست، مفهوم مسیحای موعود در سنّت یهودی- مسیحی، باوری بسیار سترگ و دارای اهمیت است. با این همه، هم چنان که در بحث سوشیانت گذشت، می توان در متن های ادبیات پیش گویانه راجع به مسیحا، شواهدی یافت که نشان می دهد ریشه های این باور به اسطوره های کهن قوم یهود هم راهی می برد و به عبارت صریح تر، مسیحا نیز موعودی به تمامی یا یکسره «دین مدار» نیست.

شواهدی که می توان بر این مدّعا آورد، از این قرارند:

۱- در سنّت یهودی- مسیحی، موعود را از ذریداوود یا حتی خود او وانمود کرده اند؛ [۷۴] این امر ازآن رو جالب توجه است که یهودیان داوود را پیامبر نمی دانند بلکه او و سلیمان را نخستین پادشاهان و نماد قدرت و شوکت خویش می شمرند. در دربار آنان ناتان نبی حاضر بود که واسطارتباطشان با یهوه محسوب می شد. [۷۵] این گونه اسطورداوود در باورهای دیرینیهودی با اندیشاسلامی که او را پیام آوری از جانب خدا می داند، سخت متباین است. [۷۶]

بهرحال، در باورمندی به ظهور مسیحا، قوم یهود چشم به بازگشت دوران طلایی حکم فرمایی داوود دارد و ازاین رو در نگاه آنان مسیحا در درجنخست شاه جنگاوری هم چون داوود خواهد بود که به یک آرزوی صددرصد قومی، یعنی برتری و سروری یهود- بعنوان قوم برگزیدخدا- بر سراسر جهان، صورت امکان خواهد بخشید. این اندیشه، بی تردید نمونه ای واضح از «موعود اسطوره ای» و منطبق بر بازگشت به عهد زرّین است. و اتفاقا از همین رو بوده که یهودیان در مواجهه با عیسی و منش صوفیانه ای که بر آن اصرار می ورزید، انکارش کردند و با تمسخر از پادشاهی اش پرسیدند، تا بدان جا که او به پیلاطس حاکم رو می گفت:

آری، من پادشاه هستم، اما پادشاهی من از این جهان نیست. (یوحنا ۱۸، ۳۶)

عیسی از همین رو به پیروانش اجازه نمی داد لقب «مسیح» را برای او به کار ببرند. چون او برخلاف انتظار دیرینیهودیان یک فرمانده نظامی نبود که قصد تأسیس حکومتی زمینی برای رهایی قوم یهود داشته باشد. [۷۷]

۲- دقّت در ادبیات پیش گویانه راجع به هنگامظهور مسیح، بیش از پیش نشان گر این موضوع است که ریشه های باور به موعود در سنّت یهودی- مسیحی، به اسطوره های کهن قومی باز می گردد. از جمله می توان به محوریت تام نوسازی معبد اورشلیم اشاره کرد که همواره در کانون مطالبات یهودیان

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *