توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نجاشی (پادشاه حبشه)؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نجاشی (پادشاه حبشه) با 46 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل نجاشی (پادشاه حبشه):
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل نجاشی (پادشاه حبشه) به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل نجاشی (پادشاه حبشه) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نجاشی (پادشاه حبشه) تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نجاشی (پادشاه حبشه) :
نجاشی لقب خسروانی است که در کشور حبشه سلطنت کرده اند. چنان که فرعون لقب سلاطین مصر، قیصر القاب خاصه ملوک روم، تبع لقب شهریاران حِمیَر و کسری لقب پادشاهان ساسانی ایران بوده است.
اضحم بن ابجر[۱] ملقّب به نجاشی، همان کسی است که مسلمانان را پناه داد، و نام دعوت هم برای او فرستاده شد، چنان که پاسخ نجاشی به نامه پیغمبر شاهد بر آن است. بنابراین گفتار آن کس که گوید: نجاشی که مسلمانان را پناه داد غیر از آن کسی است که نامه به سوی او فرستاده شد؛ خالی از سند و اعتبار است. این اشتباه ناشی از تعدد نامه ها و نام نجاشی است، نجاشی، پادشاهی عادل و سلطانی دانشمند و فاضل بوده است و همیشه دست معدلتش را به سوی ستمدیدگان دراز می نموده و چشم پرعطوفتش به جانب مستمندان نگران بوده است. پیغمبر اکرم (ص) درباره اش فرمود: «لَا یَظلِمُ أَحَداً وَ لَا یُظلَمُ عِندَهُ أَحَدٌ؛ او کسی است که ظلم نمی کند و نزد او هم شخصی مظلوم و ستمدیده نخواهد گشت».
پیش از نجاشی پدرش ابجر سلطنت حبشه را داشت، ولی غیر از اضحم فرزندی را دارا نبود. هنگام فوت -نظر به این که اضحم کوچک بوده- برادر خود را جانشین ساخت و با او شرط کرد که پس از بزرگ شدن پسرش «اضحم»، سلطنت را دوباره به او واگذارد و زمام امور مملکت را به دست او سپارد؛ این پیمان را با برادرش بست و از دنیا رفت. ولی برادرش پس از اشغال مقام سلطنت و استقرار در بساط پادشاهی از عمل کردن به شرط سرپیچید و به حکم «اَلمُلکُ عَقِیمٌ» تصمیم گرفت که اضحم را دفع کرده و سلطنت را در دست خود نگه بدارد. پس اضحم را به یکی از تجّار که از خارج به حبشه آمده بود، به عنوان غلام فروخت. اتفاقا در همان شب عموی نجاشی مرد و ملت حبشه بی سرپرست ماندند، فوری به دنبال تاجر شتافته و نجاشی فروخته شده را پس گرفتند و بر سریر سلطنت نشاندند.
بعضی از مورخان[۲] قضیه را مفصل نقل کرده و گفته اند: پدر نجاشی غیر از اضحم (نجاشی) فرزندی نداشت، ولی برادرش دوازده فرزند داشت. چون ابجر «پدر نجاشی» را پیری رسید، ملت حبشه انجمنی ترتیب داده و گفتند: اگر ابجر از دنیا برود و چون بیش از یک فرزند ندارد، ممکن است بعد از آن پسر، اختلافی در مملکت پیدا شود ولی برادر ابجر دوازده پسر دارد، صلاح است که پادشاه را کشته و سلطنت را به دست برادرش دهیم تا بعد از او دوازده نفر یکی بعد از دیگری سلطنت حبشه را عهده دار شوند و اختلافی در کشور بروز ندهد. پس از تبادل افکار و رأی حُضارِ مجلس و تصویب آن، وطن فروشان کودتایی کردند و نجاشی، پادشاه پیر را کشتند و برادرش را که دارای دوازده فرزند بود به تخت سلطنت نشاندند، تاج حکومت بر سرش نهادند. ولی اضحم -که آن وقت طفل یتیم و خردسالی بود- نزد عمویش تربیت می شد، نظر به استعداد ذاتی و عقل و فراست و رشدی که داشت، طولی نکشید که مقام ارجمند و موقعیت خوبی نزد عمّ خویش به دست آورد و دیگر کسی غیر از او در تدبیر مملکت و ادار کشور دخیل و صاحب رأی نبود به طوری که یکی از افراد برجسته و بزرگ حبشه محسوب و به حسن تدبیر و وفور عقل مشهور گشت.
افراد خائن حبشه به حکم «الخائِنُ خائِفٌ» از موقیت اضحم به وحشت افتاده، گفتند: ممکن است این پسر به مقام سلطنت رسد، آن وقت از خون پدر انتقام کشد و بر ما غالب آید، بهتر آن است که نزد پادشاه رفته، از او تقاضا کنیم که اضحم را تبعید کند و یا او را بکشد. پس نزد سلطان رفتند و اظهار نمودند که ما منزلت و موقعیت این جوان را «اضحم» نزد سلطان بسیار عظیم و بزرگ می بینیم، پادشاه معظم باخبر است که ما پدر او را کشته و به جای وی مَلِک معظّم را به مقام سلطنت نشانده ایم. هرگز ایمن نیستیم که اضحم روزی بر سریر پادشاهی بنشیند و آنگاه، از اشراف و اعیان کسی را که در مقابل خون پدر زنده نگذارد، البته تقاضای ما از پادشاه حبشه آن است که او را بکشد و یا تبعیدش فرماید. عموی نجاشی گفت: وای بر شما! دیروز پدرش به دست مردم کشته شده است و امروز می خواهید که پسر را به قتل برسانم و این ممکن نیست، ولی او را از کار معزول کرده، تبعید خواهم کرد. پس سلطان دستور داد نجاشی را به اسم بنده به یک تاجری که به حبشه وارد شده بود، به مبلغ ششصد یا هفتصد درهم فروختند. همان طوری که برادران یوسف آن کانون جمال و کمال و ادب را به بهای کم و ثمن بخسی فروختند. تاجر، نجاشی را تحویل گرفت و برفت. اتفاقا در همان شب ابری پیدا شد، بارانی مفصل باریدن گرفت، عموی نجاشی برای تماشای منظر رعد و برق و انقلاب هوا از عمارت پا بیرون نهاد، ناگاه برق غیرت بدرخشید حال او را بر هم زد، زندگی و سلطنت وی را از کف ربود و او را هلاک ساخت. مردم حبشه از این حادثه متأثر شدند و دنبال پسران شاه فقید برفتند، ولی هیچ یک را لایق مقام سلطنت و ریاست بر ملت -که خود یک منصب شامخ و شریفی است- نیافتند، دیدند هرکدام از ایشان سود خود خواهد و زیان دگران، راحتی خویش طلبد و زحمت یاران، چنانچه هریک از ایشان زمام امور کشور حبشه را به دست گیرند، طولی نخواهد کشید که اوضاع مملکت رو به خرابی نهاده، استقلال خود را هم از دست دهد، و ملتی به ذلت و خواری دچار گردد. در این گونه مواقع خطرناک است که: افراد خائن به زیان و ضرر اجتماعی اعمال زشت خود متوجه شده و بر فقدان و نابود کردن شخصیت های مؤثر و فعال و تبعید کردن مردان خردمند تأسف خورند و خواهند فهمید که وجود جوانان رشید و پیران روشن ضمیر در یک کشور بیش از خزانه های مملو از طلا و نقره و جواهرات گرانبها ارزش و قیمت دارد. زیرا اگر در مواقع حساس امثال آنان نباشند همه چیز مملکت در خطر افتاده، نه هزینه ماند و نه خزینه. نه دولت را بقایی است و نه ملت را دوامی.
به هرحال یکی از همان افراد گفت: شما می دانید و اذعان هم دارید آن کسی که امور مملکت جز به کف با کفایت و فکر و فطانت او اصلاح نپذیرد، همان جوانی است که یک روز پدرش را کشتید و روز دیگر وسیله تبعیدش را فراهم نمودید (باز جای شکر باقی است که نکشتیم) صلاح در این است که بار دیگر قیامی نموده و به هر وسیله ای که هست نجاشی ازدست داده را به دست آورید و سلطنت را به دست اهلش بسپارید. پس عده ای به دنبال تاجر شتافته، نجاشی را از دست وی به زور گرفتند و به حبشه برگرداندند و بر سریر شاهی نشاندند، ولی از فرط خوشحالی به ناله و فریاد تاجر که می گفت غلام مرا چرا می برید؟ لااقل، پولم را بدهید، کسی گوش نمی داد. در این باره شاعر عرب گوید: «إنّ النّجاشی نالَ المُلکَ عَن قَدَرٍ بِرَغمِ قَومٍ لِبعضِ التُّجَّرِ باعُوهُ» «قُل اللهم مالکَ الملکِ تؤتی المُلکَ مَن تشاءُ و تَنزِعُ المُلکَ مِمّن تشاءُ و تُعِزُّ مَن تشاءُ و تُذِلُّ مَن تشاءُ بِیَدِکَ الخَیرُ إنّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»[۳]
نخستین داوری عادلانه نجاشی
تاجر ناگزیر شد که برای مطالبه پول خود برگردد، با خود می گفت: این چه بساطی است، چرا چنین هیاهو برپا نموده اند؟! و بیچاره درس سیاست هم نخوانده بود که بداند، ایشان خائنین کشورند و نان را به نرخ روز می خورند. گاهی مرده باد فلان، و موقعی زنده باد بهمان را می گویند. مردمی هستند که هر روز به یک رنگ و شکلی درمی آیند. به هرحال مرد بازرگان گفت: شکایت نزد سلطان برم و از وی دادخواهی کنم، که مردم حبشه یا غلام را به من برگردانند و یا بهای آن را. تاجر به حضور نجاشی رسید، شکوه آغاز نمود: ایها الملک! من غلامی را خریده بودم و ا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.