تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت :

* استادیار دانشگاه تربیت معلم تهران

چکیده

بنیان گرایی یکی از نظریه های معرفت شناختی درباره ماهیت توجیه و معرفت است که معرفت را دارای ساختاری دولایه می داند: لایه ای از معرفت و توجیه، غیراستنتاجی یا بنیادین است و لایه ای دیگر، استنتاجی و غیربنیادین است که در نهایت از معرفت یا توجیه بنیادین استنتاج می شوند. این نظریه از کهن ترین نظریه های معرفت شناختی است که حامیان برجسته ای همچون ارسطو، دکارت، راسل، لوئیس، و چیزم از میان فیلسوفان کلاسیک و معاصر داشته است.

بنیان گرایی قرائت های متعددی دارد که اختلاف آنها عمدتا از دو چیز سرچشمه می گیرد:

۱) چگونگی تبیین ماهیت توجیه و معرفت غیراستنتاجی و بنیادین؛

۲) چگونگی انتقال معرفت و توجیه بنیادین به باورهای غیربنیادین و استنتاجی.

فایل پاورپوینت کامل نظریه بنیان گرایی معرفت به ویژه نوع خطاناپذیر آن با نقدهای گوناگونی از سوی حامیان نظریه های رقیب مانند نظریه هماهنگی و اعتمادگرایی معرفت روبه رو شده است.

کلید واژه ها: معرفت، توجیه، باورهای پایه، خطاناپذیری.

نظریه بنیان گرایی (Foundation Theory) تا همین اواخر یکی از شایع ترین نظریه های معرفت شناختی بوده است. ساختار اندیشه و معرفت در نظریه های بنیان گرایی به ساختمانی متشکل از زیرساخت ها و روساخت ها تشبیه می شود که هریک از آنها دو گروه از باورهای موجّه را دربر می گیرند. گروه نخست، آن دسته از باورها هستند که توجیه شان از ماهیت خودشان سرچشمه می گیرد و به سبب ساختار و ماهیت ویژه ای که دارند ذاتا موجّه به شمار می آیند. گروه دوم باورهایی اند که توجیه شان وابسته به نحوه ارتباطشان با باورهای گروه اول است و به سبب همین ارتباط از توجیه معرفتی برخوردار می شوند. از دیدگاه بنیان گرایی، توجیه معرفتی از باورهای گروه اول سرچشمه می گیرد و با روابط ویژه ای به باورهای گروه دوم منتقل می شود. بدین سان، باورهای گروه اول منبع توجیه خود و باورهای گروه دومند. جایگاه باورهای گروه اول در هندسه معرفت همان جایگاه زیرساخت ها، و جایگاه باورهای دوم، موقعیت روساخت هاست. باورهای زیرساختی را باورهای بنیادین (foundational beliefs)یا باورهای پایه (basic beliefs)، و باورهای روساختی را باورهای غیرپایه (non-basic beliefs) یا باورهای استنتاجی (inferential beliefs) می نامند.

جداسازی باورهای بنیادین یا پایه از باورهای غیرپایه یا استنتاجی از ویژگی های مشترک همه نظریه های بنیان گرایی توجیه معرفتی است. باورهای پایه بدون نیاز به باورهای دیگر موجّه اند، ولی باورهای غیرپایه از این توجیه ذاتی برخوردار نیستند، بلکه تنها به سبب پیوند ویژه ای که میان آنها و باورهای پایه برقرار می شود از حمایت توجیهی باورهای پایه برخوردار می شوند و موجّه به شمار می آیند. بنابراین توجیه از دیدگاه بنیان گرایی به شکل زیر صورت بندی می شود:

باور شخص S به قضیه P فقط و فقط در صورتی موجّه است که:

الف) باور S به P باوری بنیادی باشد، یا

ب) باور S به P بر باورهای بنیادی متکی باشد.

فرض بنیان گرایی این است که باورهای پایه نیازی به توجیه ندارند، زیرا ذاتا موجّه اند (self-justified)، اما باورهای غیرپایه نیازمند توجیه اند و به واسطه باورهای پایه از توجیه معرفتی برخوردار می شوند. بنابراین، باورهای پایه به واقع، بنیادی برای توجیه معرفتی فراهم می سازند.

این دیدگاه درباره ساختار توجیه معرفتی در نگاه نخست خرسندکننده می نماید و به نظر می رسد یکی از نتایج مهم آن پرهیز از دور یا تسلسل معرفتی است، چون اگر توجیه باورهای غیرپایه سرانجام از باورهای پایه سرچشمه نگیرد و پیوسته برای توجیه باورهای غیرپایه به باورهای استنتاجی دیگر استناد شود و هیچ گاه به باورهای پایه ذاتا موجّه پایان نیابد، معضل تسلسل در زنجیره بی پایان توجیه معرفتی باورها پیش می آید و دست یابی به معرفت ناممکن می شود و زمینه شک گرایی فراهم می آید. بنابراین، چاره ای نمی ماند جز آن که باورهای غیرپایه را در فرآیند توجیه بر باورهای پایه متکی کنیم و بدین ترفند معضل تسلسل معرفتی را از میان برداریم.

بدین سان، روشن می شود که توجیه باورها از دیدگاه بنیان گرایان، ساختاری دولایه دارد؛ یک لایه از باورها دارای توجیهی ذاتی و غیروابسته اند، و لایه دیگر دارای توجیهی غیرذاتی و وابسته اند که آن را سرانجام از طریق پیوند ویژه ای با باورهای پایه به دست می آورند. باورهای پایه از جایگاه منحصر به فردی در میان سایر باورها برخوردارند و گویی ما آنها را بدون تمسک به باورهای دیگر می پذیریم و نیز پایه و مبنایی برای کل ساختمان معرفت و باورهای ما فراهم می آورند. باورهای پایه نیازی به توجیه ندارند، زیرا بسیار بعید است که کاذب باشند و احتمال زیاد صدق و راستی آنها جایی برای عرضه قراین و دلایل مؤید باقی نمی گذارد. پیداست که اگر باوری واقعا به گونه ای باشد که فی نفسه صدق خود را تضمین کند و از این رو، نیازی به باورهای دیگر نداشته باشد، ذاتا موجّه خواهد بود و ما نیز کاملاً موجّهیم که آن را بدون دلیل و مدرک بپذیریم، چون هدف از توجیه یک باور، به تعبیری، تضمین صدق یا افزایش احتمال صدق آن باور است و فقط در این صورت است که می توانیم مدعی شویم درباره امور گوناگون از معرفت و دانش برخورداریم.

بنابراین،اگر بتوانیم در برخی شرایط و احوال به پاره ای از باورها بدون تمسک به باورهای دیگر دست یابیم و آنها را به طور درست و معقول بپذیریم، به واقع، به باورهای پایه رسیده ایم، زیرا باورهای پایه، از دیدگاه بنیان گرایان، به آن دسته از باورها گفته می شود که پذیرفتن آنها بدون ارائه قراین و دلایل، کاملاً معقول و موجّه است. قید معقول (rational) یا موجه (justified) از آن رو در تعریف باورهای پایه آورده می شود که باورهای پذیرفته شده بدون قراین و دلایل، ولی نامعقول را حذف کند. در زندگی روزمره بسیار اتفاق می افتد که ما بدون ارائه دلیل و مدرک کافی چیزی را باور می کنیم؛ مثلاً باور می کنیم که فرید شخصی نامطمئن و مشکوک است یا می پذیریم که سعید از اتهاماتی که به او می زنند، پاک است، یا دین و آزادی با هم ناسازگارند و مانند اینها. البته چنین باورهایی می توانند علت های گوناگون اجتماعی، سیاسی، تربیتی، دینی و روان شناختی داشته باشند، اما هر باور معلولی ضرورتا معقول نخواهد بود، بلکه باوری معقول و موجّه است که صدق آن به گونه ای مطمئن تضمین شده باشد. باورهای پایه و باورهای استنتاجی مبتنی بر باورهای پایه از چنین ویژگی ای برخوردارند. این دیدگاه درباره توجیه باورها از دیرینه ترین دیدگاه های توجیه معرفتی است و از پشتیبانی نظری فیلسوفان و معرفت شناسان کلاسیک و معاصر همچون ارسطو، دکارت، لاک، راسل، کارناپ، لوئیس، گودمن و چیزم بهره می برد.

شاید ریشه گرایش بسیاری از فیلسوفان به نظریه بنیان گرایی به ملاحظات روان شناختی آنان درباره ساختار فهم و ادراک آدمی بازمی گردد. گویی بنیان گرایان فرض گرفته اند که حواس ما ابزارها و راه های دست یابی ما به باورهای معمولی مان درباره اشیای پیرامونی و درونی ما هستند که از لحاظ معرفتی پایه به شمار می آیند. ما نخست از طریق حواس با محیط بیرون یا درون خویش ارتباط برقرار می کنیم و به باورهایی پایه درباره آنها دست می یابیم و سپس از طریق استنباط و استدلال (reasoning) به باورهای دیگر می رسیم. اما استدلال نمی تواند منبع نهایی توجیه باشد، بلکه حداکثر می تواند ما را وادارد که باوری را که منطقا از دل باورهای دیگر بیرون آمده است، بپذیریم. آن باورهای نخستین نیز یا خود پایه و غیراستنتاجی اند و یا این که سرانجام با چندین واسطه به باورهایی که استنتاج از آنها آغاز شده، یعنی به باورهای حسی و ادراکی می رسند. بنابراین، فقط ادراک حسی (perception)می تواند سرچشمه نهایی توجیه را فراهم سازد.

بنیان گرایان با دو مسئله جدّی درگیرند که چگونگی پاسخ گویی آنها به این دو مسئله در بازشناسی مواضع آنان از یکدیگر و نحوه بازخوانی بنیان گرایی بسیار کارساز است. مسئله نخست این است که ماهیت باورهای پایه چیست؟ چرا این باورها از امتیاز ویژه برخوردارند؟ و توجیه ذاتی آنها به چه معناست؟ مسئله دوم این است که باورهای غیرپایه چه ارتباطی باید با باورهای پایه داشته باشند تا از پشتیبانی معرفتی آنها برخوردار شوند؟ و ساختکار انتقال توجیه از باورهای پایه به باورهای استنتاجی و غیرپایه چگونه است؟

بنیان گرایان در پاسخ به مسئله نخست، چنان که اشاره کردیم، معمولاً فرض می گیرند که معرفت از حواس سرچشمه می یابد. حواس گوناگون حلقه های واسطه و تماس ما با جهان خارج و درونند و ساده ترین باورهای ما حاصل پاسخ های مستقیم ما به داده ها و محرک های حسی اند. باورهای پیچیده تر نیز به واسطه همین باورهای بسیط حسی و به کمک فرایندهای شناختی از جمله استدلال فراهم می آیند. این تصویر شهودی یا روان شناختی از فرایند تشکیل باورها، زمینه ای برای عرضه شرحی از توجیه معرفتی به دست می دهد که طبق آن باورهای بسیط برآمده از آگاهی مستقیم داده های حسی، پایه ها و بنیادهای معرفت شناختی، ساختمان باورهای ما را می سازند. هر باور غیرپایه در این ساختمان سرانجام با توسل به باورهای پایه توجیه می شوند. خود باورهای پایه که از تجربه مستقیم و بی واسطه پدیده های بیرونی و درونی خبر می دهند، بنا به فرض، ذاتا موجّه اند و ما آنها را بدون توسل به قراین و شواهد دیگر می پذیریم؛ مثلاً وقتی می گوییم: «من می بینم که در باز است» یا «من می شنوم که کسی از پله ها بالا می آید» یا «احساس می کنم انگشتانم را مشت کرده ام»، باورهایی دارم که به نظر می رسند از ادراک مستقیم حسی برآمده اند و ویژگی انکارناپذیر آنها این است که نمی توانند اشتباه باشند.

ممکن است ایراد بگیرید که باورهای حسی نیز کاملاً از اشتباه برکنار نخواهند بود و در شرایط ویژه محیط حسی احتمال اشتباه باورهای حسی زیاد است، چنان که وقتی پیراهن قرمزی را در نور سبز مشاهده می کنیم، ممکن است بپنداریم که پیراهن سیاه است. هم چنین انتظارات و پیش پنداشت های ما بر باورهای حسی مان تأثیر فراوانی دارند. اگر من انتظار داشته باشم که برادرم را در پشت میز کارش ببینم، ممکن است (دست کم برای لحظه ای) فکر کنم او را پشت میزش می بینم، حتی اگر شخص دیگری شبیه به او روی صندلی نشسته باشد. بنابراین، باورهای حسی معمولی را نمی توان همواره مصون از خطا دانست و آنها نیز مانند سایر باورها نیازمند توجیه اند و نقطه پایان فرایند توجیه به شمار نمی آیند.

پاسخ سنّتی بنیان گرایان به اشکال یادشده این است که باورهای حسی معمولی ما درباره اشیای فیزیکی، البته ممکن است خطاپذیر باشند، اما نوع دیگری از باورهای ادراکی وجود دارند که مستقیما ناظر به اشیای فیزیکی نیستند، بلکه از دریافت های ذهنی ما خبر می دهند و بنابراین، نمی توانند خطاپذیر باشند؛ مثلاً ممکن است من درباره رنگ چیزی اشتباه کنم، اما در مورد رنگ آن چیز، بدان سان که «به نظر من می رسد» نمی توانم اشتباه کنم. رنگ یک شی ء فیزیکی، هرچه باشد، به گونه ای برایم جلوه می کند و من در ادراک این جلوه و ظهور نمی توانم برخطا باشم. بنابراین، باورهای مربوط به دنیای فیزیکی اطراف من ممکن است اشتباه باشند، اما تجربه های حسی من و باورهای حاکی از آنها خطاناپذیرند و من نمی توانم در پذیرش آنها اشتباه کنم. این گونه باورهای مجزا از تجربه مستقیم داده های حسی را باورهای پدیداری (appearance beliefs) می نامیم.

این رهیافت مبتنی بر دو پیش فرض معرفتی است؛ یکی این که اگر در باوری امکان اشتباه وجود داشته باشد، آن باور نمی تواند پایه باشد. دیگر این که باورهای پدیداری نمی توانند اشتباه باشند. این دو پیش فرض از لوازم دو اصل مشترک نظریه های بنیان گرایی است؛ یعنی اصل لزوم باورهای پایه برای توجیه باورهای غیرپایه، و اصل لزوم توجیه ذاتی باورهای پایه و بی نیازی آنها از دلایل و قراین مستقل دیگری برای این توجیه. از مجموع این دو اصل می توانیم نتیجه بگیریم که اگر کسی باوری پایه را بدون رجوع به باورها و قراین دیگر بپذیرد، در پذیرش این باور کاملاً موجّه خواهد بود. به تعبیر دیگر، محال است کسی باوری پایه را بپذیرد، اما در چنین پذیرشی موجّه نباشد. این برداشت از توجیه ذاتی باورهای پایه را می توانیم ویژگی تغییرناپذیریِ (incorrigibility) باورهای پایه بدانیم که تعبیری سخت گیرانه تر از قید ذاتا موجّه است و شرط بسیار قوی تر و فراتر از شرط توجیه ذاتی (self-justification) برای باورهای پایه به شمار می رود. در تعریف تصحیح ناپذیری یک باور(P) برای شخص پذیرنده آن باور(S) گفته اند:

یک باور فقط و فقط در صورتی برای شخص S به طور تصحیح ناپذیری موجّه است که برای Sمحال باشد آن باور را بپذیرد و در چنین پذیرشی ناموجّه باشد.

یا:

یک باور فقط و فقط در صورتی برای شخص S تصحیح ناپذیر است که برای S محال باشد آن باور را بپذیرد و در اشتباه باشد.

بنیان گرایان مصداق این تعریف را همان ادراکات پدیداری می دانند؛ زیرا مدعی اند چون میان خود ادراک پدیداری و اندیشه ما درباره آن، اینهمانی برقرار است و هر دو به واقع، یکی هستند، بنابراین، اشتباهی در چنین ادارکاتی رخ نمی دهد. تعریف تصحیح ناپذیری براساس متعلّق باور، یعنی قضیه نیز چنین می شود:

یک قضیه P برای شخص S فقط و فقط در صورتی تصحیح ناپذیر است که (۱) بالضروره صادق باشد که اگر S بهP باور دارد، پس P صادق است، و (۲) بالضروره صادق است که اگر S به P باور دارد، پس ~P کاذب است. (Pollock, 1987:32)

چنانچه گمان رود تصحیح ناپذیری باورهای پایه قیدی است که این نوع باورها را به باورهای خطاناپذیر (infalible)، تردیدناپذیر (indubitable)، و یقینی (certain) مبدّل می سازد، و بدین سان، معضل تسلسل معرفتی در فرایند توجیه باورها از میان می رود، در این صورت، بنیان گرایی مبتنی بر آن نیز بنیان گرایی جزمی foundationalism) (radical یا بنیان گرایی خطاناپذیر خواهد بود.

بنیان گرایی جزمی برای دفاع از چنین رهیافتی باورهای پایه را به دریافت های پدیداری و گزارش هایی از حالات ذهنی فاعل شناسا محدود می کند. اما اگر چنین دریافت ها و گزارش هایی را تصحیح ناپذیر و خطاناپذیر بدانیم، با دشواری دیگری روبه رو می شویم و آن دشواری این است که پیوسته در حوزه آگاهی های ذهنی فاعل اول شخص و در شرایط مکانی و زمانی خاص باقی می مانند و نمی توانند مبنایی برای توجیه گستره بی پایان باورهای قضیه ای و معرفت توصیفی مربوط به جهان خارج شوند و خطاناپذیری و تردیدناپذیری خود را به معرفت قضیه ای ممکن منتقل سازند. گزارش های پدیداری به تنهایی و بدون ضمیمه شدن اطلاعات و آگاهی های دیگر از وجود یا ماهیت پدیده ها و موجودات واقعی و عینی خبر نمی دهند. من ممکن است باور داشته باشم که «احساس گرما می کنم» و این باورم نیز گزارشی از آگاهی بی واسطه من به داده ای حسی موسوم به گرما باشد، اما چنین گزارشی به تنهایی نمی تواند وضعیت امور خارجی همچون هوا را توصیف کند و باور من به قضیه «اکنون هوا گرم است» را توجیه نماید، زیرا احساس گرما ممکن است به علل متعدّد دیگری از جمله اوضاع روانی یا فیزیولوژیک خاص من در لحظه گزارش پدید آمده باشد، نه به سبب گرمای واقعی هوا. آگاهی های محض به داده های حسی تنها معلول پدیده ها و حوادث خارجی نیستند. بنابراین، برای این که یک باور تجربی و حسی بتواند مبنای توصیف یک پدیده خارجی قرار گیرد باید با قراین و آگاهی های کافی دیگر همراه شود تا دست کم احتمال طبیعی و معقول بودن علت پدیدآورنده آن باور را افزایش و احتمال نامعمول و غیرطبیعی بودن آن را کاهش دهد.

اما اگر باورهای پدیداری پایه را بیان گر حالات روان شناختی و درونی شناسنده و باورکننده بدانیم نه گزارش هایی از وضعیت امور واقعی خارجی و آنها را در قالب عباراتی مشتمل بر افعال پدیداری همچون «به نظر رسیدن»، «نمودار شدن»، «احساس کردن» و «فکر کردن» بازسازی کنیم، باز هم لزوم وجود قراین و اطلاعات و آگاهی های دیگر یک سره منتفی نمی شود، چون به واقع، این افعال بر نوعی تطبیق و مقایسه میان موضوع ادراک شده و اشیای مشابه دیگر دلالت می کنند؛ مثلاً به جای این که بگوییم «زغال سیاه است»، بگوییم «زغال سیاه به نظر می آید»، تلویحا این نحوه جلوه و ظهور زغال را با نحوه ظهور اشیای سیاه رنگ دیگر مقایسه می کنیم و شرایط کلی سیاه به نظر آمدن یک شی ء را بر زغال تطبیق می کنیم. بنابراین، اگر بخواهیم عبارت «زغال سیاه به نظر می آید» را تحلیل و منظورمان را از آن روشن تر بیان کنیم، باید بگوییم که «زغال همان طور به نظر می آید که اشیای سیاه رنگ در حالت طبیعی (نرمال) به نظر می رسند.» در حقیقت، عباراتی همچون «سفید به نظر می آید»، کوته نوشتی است برای عباراتی نظیر «× همان طور به نظر می آید که اشیای سفید به نظر می آیند.» ما با کاربرد این عبارت کوته نوشته می خواهیم نحوه بروز و جلوه یک چیز را از طریق مقایسه آن با اشیای مشابه دیگر توصیف کنیم. پیداست که برای این کار به اطلاعات مستقل دیگر نیاز داریم که به نحو ضمنی در عبارت «× سفید به نظر می آید» نهفته است و اساسا ما این عبارت را در پرتو آن اطلاعات ارزیابی می کنیم و می پذیریم، اطلاعاتی مانند اشیای سفید و روشن در هنگام روز و در نور آفتاب، هنگام مشاهده با چشمانی سالم و قدرت بینایی کافی و در حالت روانی مساعد و از زاویه دید و فاصله مناسب، در هوایی صاف و بدون غبار و دود، سفید به نظر می رسند. بدون داشتن اطلاعاتی مستقل از باور به «سفید یا سیاه به نظر رسیدن ×» نمی توانیم بدانیم که اشیای سفید یا سیاه رنگ در چه شرایطی سفید یا سیاه رنگ جلوه می کنند و در نتیجه، نمی توانیم تشخیص دهیم که x نیز دارای همان ویژگی ها و شرایط اشیای سفیدرنگ یا سیاه رنگ است. در این صورت، باور ما به سفید یا سیاه به نظر رسیدن x پایه نخواهد بود. همین اطلاعات، درباره ویژگی ها و شرایط طبیعی (نرمال) نمود و بروز نوع خاصی از ویژگی های اشیای فیزیکی و تطبیق آن ویژگی های نوعی بر نمونه مورد نظر (x) و داوری درباره مشابه یا نامشابه بودن آنها، ذاتا بدیهی و موجّه نیست و افزون بر احتمال وقوع خطا در این تشخیص و داوری، امکان تحوّل و دگرگونی اطلاعات قدیم یا ورود اطلاعات جدید و تنگ تر یا فراخ ترشدن دامنه معانی واژه ها و عبارات وجود دارد. ویژگی ها و شرایط طبیعی (نرمال) مربوط به یک ادراک حسی، یک بار و برای همیشه تعیین نمی شوند و راه برای تجدیدنظر و دگرگونی باز است.

گویی بدون ادراکات و تجربه های مستقیم، داده های حسی، اساسا توجیه باورهای تجربی و پدیداری دشوار خواهد بود، اما مستقیم بودن دریافت های تجربی را نباید به منزله مستقل بودن آنها از عوامل ذهنی و درونی و سایر باورها و معلومات پیش زمینه دانست. هیچ دریافت حسی در خلأ و به طور کاملاً مجزا از زمینه و عوامل گوناگون درونی و بیرونی صورت نمی گیرد. معم

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *