تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش عنصر عقلانیت در جریان نهضت عاشورا، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نقش عنصر عقلانیت در جریان نهضت عاشورا شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل نقش عنصر عقلانیت در جریان نهضت عاشورا:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل نقش عنصر عقلانیت در جریان نهضت عاشورا را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقش عنصر عقلانیت در جریان نهضت عاشورا توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش عنصر عقلانیت در جریان نهضت عاشورا را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش عنصر عقلانیت در جریان نهضت عاشورا :

مقدمه

اهمیت طرح پرسش هایی درباره نقش عنصر عقلانیت در نهضت عاشورا به جایگاه این آموزه در انـدیشه شـیعی و بـسط تاریخی و نقش آن در حیات دینی مسلمانان معاصر است. زیـرا نـهضت عاشورا همچون آموزه ای پویاست که در طول قرون گذشته و اکنون راهنمای دینی و سیاسی، عمل و نظر شیعیان بوده است و معنای خـاصی بـه زنـدگی و فعالیت های انسان شیعه و حتی دیگر معتقدان به این آموزه داده و مـی دهد. در تفصیل این امر می توان گفت که ابعاد تاریخی، کلامی، سیاسی و اجتماعی نهضت عاشورا و حضور فعال آن در حیات دینی شـیعیان، پرسـش از عـقلانیت آن را جدی تر می سازد. از بعد کلامی، آموزه عاشورا در پرتو اصل امامت، از مـهم ترین آمـوزه های شیعی است که در پیوندش با آموزه مهدویت، اصل امامت را به مثابه اصلی پویا و حاضر در زندگی مـا مـتجلی مـی سازد. همچنین از بعد سیاسی، با نظر به اهمیت برقراری عدالت، برای احقاق حـقوق مـظلومان و کـوتاه کردن دست ظالمان، که تحقق آنها از وظایف رهبران و مصلحان دینی است، می توان پرسید کـه آیـا بـه لحاظ عقلی، امام حسین (ع) موظف به قیام برای برقراری عدالت و آزادی و بازگردادن حقوق مظلومان بـود، یـا اینکه چنین وظیفه ای نداشت؟ آیا برقراری عدالت و آزادی حقیقی و اصلاح وضعیت نابسامان امت رسول خـدا، تـنها بـا قیام امام حسین (ع) مقدور بود یا روش های عقلانی دیگری نیز ممکن بود؟ و آیا تلاش امـام حـسین (ع) صرفا برای تصرف کوفه و تشکیل حکومت اسلامی بود، یا اینکه تشکیل حکومت، بـه مـثابه هـدف اولیه و مقدماتی بود که تحقق آن، زمینه ساز برقراری عدالت و آزادی و سعادت حقیقی مسلمانان بود؟ و اینکه اگر تـشکیل حـکومت میسر نشد، چگونه کشته شدن امام حسین (ع) و به اسارت رفتن اهل بـیت، او تـوانست در زمـینه سازی برقراری عدالت و آزادی حقیقی و نابودسازی دستگاه ظالم اموی ایفای نقش کند؟

در اینجا، برای یافتن پاسخ ایـن پرسـش های مـهم، در این تحقیق به دو تفکیک مهم تاریخی و روشی اقدام شده است تا از خـلط ابـعاد متکثر عقلانیت در این نهضت ممانعت شود. به لحاظ تاریخی، عقلانیت دینی نهضت عاشورا عمدتا در جریان واقـعه عـاشورا مورد نظر قرار خواهد گرفت. به لحاظ روش شناختی به تفکیک اساسی اهـداف نـهضت عاشورا از روش های حفظ و ترویج آن، و به بازشناسی اهـداف و روشـ ها از ابـزارهای آنها اقدام خواهد شد. به عبارت دیـگر، عـقلانیت نهضت عاشورا در اهداف آن، متفاوت از روش های روایت و بازخوانی آن، و عقلانیت آن دو متفاوت از عقلانیت ابزارهایی است کـه بـکار گرفته می شوند. این دو تفکیک تـاریخ شـناسانه و روش شناسانه، مـتغیرهای مـهمی هـستند که در طول این تحقیق همچون چـراغ راهـنمایی هدایتگر مایند.

عقلانیت دینی در جریان نهضت اصلاحی عاشورا

در جریان نهضت عاشورا مـا بـا چندین مولفه مختلف و در عین حال مرتبط مـواجه هستیم که فهم رابـطه آنـها عقلانیت نهضت عاشورا را ترسیم مـی نماید: اول ایـنکه، آغاز نهضت عاشورا از مرگ معاویه در اواخر ماه رجب سال ۶۰ هجری آغاز و تا شـهادت امـام حسین (ع) و یاران باوفایش در دهم مـحرم سـال ۶۱ قـابل بررسی است، یـعنی حـدود ۵ ماه را شامل می شـود کـه باتوجه به وقوع رخ دادهای مهم و بعضا غیرقابل پیش بینی در این ۵ ماه، نمی توان رفتارها و واکنش های یـکسانی را از امـام انتظار داشت؛ بلکه متناسب با هـر پیـش آمد، واقعه و افـقی کـه پیـش روی امام حسین (ع) بـود، می توان از عقلانیت مربوط به آن سخن گفت، ضمن اینکه کل نهضت عاشورا نیز دارای عقلانیت مربوط بـه خـود است. دوم اینکه، سیاست ها و خط مشی های امـام در شـرایط مـختلف ایـن پنـج ماه یکسان نـیست، بـلکه او تلاش دارد تا متناسب با شرایط مختلف، تصمیم گیری های عقلانی نموده و بهترین نتیجه متصور را کسب نماید. سوم ایـنکه در تـمامی ایـن مراحل می توان به سه عنصر مهم در فـهم عـقلانیت دیـنی نـهضت عـاشورا تـوجه داشت که آنها عبارتند از عقلانیت هدف از قیام، عقلانیت روش ها و راه کارهای تحقق هدف، و نتایجی که می تواند بر این قیام مترتب شود که اینها در سخنان و اعمال امام و یـارانش قابل شناسایی است، و نیز عقلانیت ابزارهایی که بکار گرفته می شوند.

۱- مرحله مرگ معاویه تا عزیمت به مکه

آغاز نهضت بیدارگرانه امام بطور عملی، با دعوت حاکم مدینه از او برای بیعت بـا یـزیدبن معاویه بود که او پس از مرگ معاویه بن ابوسفیان در نیمه ماه رجب سال ۶۰ هجری، برخلاف توافق نامه معاویه و امام حسن (ع)، از سوی معاویه بعنوان خلیفه مسلمین منصوب شده بود، و حاکم مدینه، ولیـدبن عـتبه، دستور داشت تا از امام حسین و عده ای دیگر برای یزید بیعت گیرد و برای تحقق این امر از هرگونه شیوه و وسایل خشونت بار تند، حتی کـشتن امـام حسین، نیز استفاده نماید (رک: خـوارزمی، ۱۳۶۷، ج۱، ص۱۸۴). وقـتی خبر این مساله به امام حسین رسید. او بدون اینکه از مجاری رسمی خبر مرگ معاویه را دریافت کرده باشد، گفت که به نظر می رسد طاغوت بـنی امیه بـه هلاکت رسیده است و مـنظور از ایـن دعوت، بیعت گرفتن برای پسر اوست. و از آنجا که مطابق برخی مدارک، یزید دستور مخفیانه ای نیز به حاکم مدینه داده بود که در صورت بیعت نکردن امام حسین و آن چند نفر، آنها را به قـتل بـرساند، و اینکه به لحاظ محاسبات عقلانی، امام حسین نیز چنین احتمالی می داد؛ لذا پیش از رفتن به دارالحکومه، اولین اقدام عقلانی که انجام داد مسلح کردن حدود ۳۰ نفر از خاندانش بود و به آنها گفت کـه بـیرون دارالحکومه مـنتظر شوند و در صورت لزوم برای دفاع از آن حضرت آماده اقدام شوند. در جلسه با حاکم مدینه، وقتی که او با درخواست حـاکم برای بیعت با یزید مواجه می شود، با اتخاذ روشی عقلانی پاسـخ مـی دهد کـه بیعت او نبایستی مخفیانه انجام شود و حاکم مدینه نبایستی به بیعت مخفیانه امام راضی باشند، بلکه از آنجا کـه هـمه مردم مدینه برای تجدید بیعت دعوت خواهند شد، امام نیز در صورت تصمیم، در آن مـجلس بـه هـمراه مردم بیعت خواهند نمود. زیرا بیعتی که برای جلب توجه مردم است بایستی علنی بـاشد نه مخفیانه (خوارزمی، ۱۳۶۷، ج۱، ۱۸۴؛ ا بن طاووس، ۱۳۲۱، ص۱۹).

اهمیت این پاسخ عقلانی امام به درخواست حـاکم مدینه آن است، که اولا خـطر احـتمالی متوجه خود را به بهترین شیوه ممکن دفع نمود؛ ثانیا بطور غیرمستقیم در همان مواجهه اول نشان داد که او اهل بیعت با یزید نیست، و اعلام رای نهایی خود را به زمان دیگری موکول نمود تا امکان فـراهم سازی تمهیدات بعدی ایجاد شود. البته هنگام خروج امام از مجلس ولیدبن عتبه، مروان بن حکم که در آنجا حضور داشت به ولید با اشاره فهماند که اگر در اینجا نتواند از امام حسین بیعت بگیرد، دیـگر نـخواهد توانست او را به بیعت با یزید مجبور سازد، لذا بهتر این است که او را در بازداشت نگه دارد تا یا او بیعت کند یا اینکه گردنش زده شود. در این موقعیت، که احتمال خطر با توطئه مروان بـیشتر مـی شود، امام حسین عکس العمل تندتری نشان می دهد و در سخنانی خطاب به او، ضمن تاکید بر شایستگی خاندان نبوت و امامت به امر خلافت و رهبری، بر فسق و فساد دستگاه اموی و یزید اشاره کـرده و آشـکارا بیعت با چنین مردی را ممتنع اعلام می کند(رک: خوارزمی، ۱۳۶۷، ج۱، ص ۱۸۴؛ ابن طاووس، ۱۳۲۱، ص ۱۹، مجلسی، ۱۴۱۷، ج۴۴، ص ۳۲۵).

نتیجه ناشی از این واقعه، یعنی مواجهه امام حسین (ع) با ولیدبن عتبه و مروان بن حکم، در نوع رفتار و سخنان امـام مـتجلی اسـت. ولید اگرچه حاکم مدینه و عـامل یـزید اسـت، اما نگاهی احترام آمیز به اهل بیت پیامبر (ص) و امام حسین (ع) دارد. به همین دلیل از هرگونه جسارتی نسبت به امام خودداری می کند، درحـالیکه مـروان بـرخلاف اوست و تلاش دارد به هر وسیله ای شده یا بـیعت از امـام گرفته شود یا او کشته شود. درمقابل به تناسب این دو دشمن، رفتار عقلانی امام هم تفاوت دارد. او در مقابل ولید با نـرمی تـصمیم خـود درباره بیعت را به آینده و در حضور مردم موکول می کند؛ اما درمـقابل مروان، که دارای دشمنی آشکار با امام است، به وضوح بر عدم امکان بیعت با یزید فاسد تاکید دارد. پس تـا ایـنجا کـه هنوز از نامه های کوفیان برای دعوت به کوفه خبری نیست، امام اولیـن هـدف عقلانی از خروج و قیام اصلاحی خود را که همان بیعت نکردن با حاکم فاسد و ظالم است، بیان مـی کند و روشـ عـقلانی او بیان آشکار مفاسد یزید است که مطابق منطق عقلانی و دینی امام، بـیعت بـا چـنین حاکم مفسدی امتناع ذاتی دارد. بنابراین، اصرار حکومت ظالم بر اخذ بیعت از امام و پافشاری امـام بـر عـدم بیعت، بطور طبیعی و عقلانی گزینه مهاجرت از مدینه را به جایی دیگر، فعلا مکه را بعنوان خـانه امـن خدا، بعنوان روش عقلانی متناسب آن شرایط الزامی می سازد.

۲- وصیت امام به محمدبن حـنفیه

هـمچنین در هـمین زمینه است که امام حسین (ع) هدف از حرکت اصلاحی خود را در پاسخ به درخواست برادرش مـحمدبن حـنفیه با صراحت بیشتری بیان می کند. محمد بن حنفیه که نگران پیامدهای خروج امام حـسین بـود از او درخـواست می کند به شهرهایی چون مکه نرود چون در امان نیست، بلکه در مناطق دور دستی مستقر شود تـا بـا جلب حمایت مردم نظرات خود را عملی نماید، یا اگر بیعتی با او نـشد بـه او لطـمه ای وارد نشود. امام در پاسخ تاکید دارد که بواسطه ممانعت از بیعت با یزید در هیچ جا از خطر آنها در امان نـیست، کـه ایـن نظر و تشخیص درست و عقلانی امام، با رویدادهای بعدی و تهدید جان او در مکه و عـراق، و نـهایتا شهادتش تایید می شود. لذا امام ضمن احترام به خیرخواهی برادرش تاکید می کند که فعلا مناسبترین مکان مـکه اسـت و از او درخواست می کند که رفت و آمدهای مرموز امویان در مدینه را به اطلاع امام بـرساند و نـهایتا وصیت نامه معروف خود را به او می دهد کـه مـتن آن مـبین اهداف والای عقلانی نهضت اصلاحی سیدالشهداست.او در سخنان خـود تـاکید می کندکه هدف او از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر، و خواسته اش از این حرکت، اصـلاح مـفاسد امت جدش و احیای سنت و قـانون جـدش، رسول خـدا، و راه و رسـم پدرش عـلی بن ابی طالب است»(رک: خوارزمی، ۱۳۶۷، ج۱، ص ۲۷۳، علامه مـجلسی، ۱۴۱۷، ج۴۴، ص ۳۳۰-۳۲۹).

اهـمیت عقلانی این وصیت نامه در این مقطع زمانی، در تاکید اصولی امام بر موارد مـهمی مـانند امر به معروف، نهی از منکر، اصـلاح مفاسد امت رسول خـدا و راه و رسـم حضرت علی است، زیرا ایـنها اهـداف متعالی هستند که جانبازی در راه تحقق آنها نه تنها وظیفه انسانهای بزرگ، بلکه هـمه آزادی خـواهان و عدالت جویان عالم و جهان اسـلام اسـت. حـال ممکن است تـحقق چـنین اهدافی از طریق تشکیل حـکومتی اسـلامی انجام شود یا از طریق شهادت امام حسین و بهترین یارانش. آنچه مهم است احیای ایـن اهـداف مقدس و انسان ساز است که تحقق آنـها از هـریک از دو روش مذکور، چـه تـشکیل حـکومت، چه شهادت، برای انـسانهایی که مجهز به جهان بینی الهی باشند، و زندگی را محدود به حیات مادی نکرده باشند، امری عـقلانی و ارزشـمند است.

۳- مرحله اقامت در مکه تا عـزیمت بـه کـوفه

از نـکات مـهم مبین نقش عـقلانیت در گـفتار و رفتار امام در مدت زمان اقامت در مکه، نوشتن نامه های چندی به مسلمانان مناطق مختلف برای دعوت آنـها بـه قـیام و آشکار ساختن علت قیام خود و معرفی ابـعاد ظـلم و فـساد دسـتگاه امـوی بـود. از این نامه ها می توان مواردی چون نامه به مردم بصره و پاسخ نامه های مردم کوفه را درنظر گرفت. در نامه به مردم بصره، امام حسین ضمن تاکید بر جایگاه خود بـعنوان شایسته ترین افراد برای حکومت بر مردم، آنها را به عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر، برای رسیدن به سعادت حقیقی دعوت می کنند. سیدالشهدا در بخشی از این نامه خطاب به مردم بصره مـی گوید: «. .. اکـنون پیک خود را به سوی شما می فرستم، شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می کنم؛ زیرا در شرایطی قرار گرفته ایم که دیگر سنت از میان رفته و جای آن را بدعت فراگرفته است، اگر سـخن مـرا بشنوید شما را به سعادت و خوش بختی هدایت خواهم کرد.»(رک: نجمی، ۱۳۸۶، ص ۷۳). این سخنان دقیقا نشان می دهند که هدف امام حسین (ع) از دعوت مردم بصره بـرای یـاری به امام، حتی اگر اسـتفاده از کـمک آنها برای تسخیر کوفه و تشکیل حکومت اسلامی در آن باشد، این هدف اولیه، مقدماتی و بالعرض، درواقع در راستای هدف اصیل و راستین، یعنی احیای و بازگشت به کتاب خـدا و سـنت فراموش شده پیامبر اسـت. پس در ایـنجا نیز امر به معروف و نهی از منکر، هدف محوری و اصیل نهضت عاشورایی امام حسین است. همچنین رهبر دینی که قصد قیام و از بین بردن حکومتی ظالم را دارد، عقلانیت قیام اقتضا می کند که از هـر فـرصت مناسبی برای تجهیز خود از نیروهای طرفدار استفاده نماید. پس در این شرایط، حتی بدون توجه به دعوت نامه های انبوه مردم کوفه، ارسال نامه از طرف امام حسین به مردم شهرهایی که احتمال حـمایت آنـها بیشتر اسـت، کاری خردپسند و عقلانی است، ضمن اینکه امام در چنین نامه ها و خطبه های دیگر خود، همواره شایستگی و حق اهل بـیت پیامبر در هدایت دینی مردم و ضرورت قیام در برابر حکومت های ظلمه را گوشزد مـی کند کـه ایـن تاکیدات نشان دهنده نگاه فرازمانی و آینده نگری امام و الگوسازی برای ملت های آزادی خواه اعصار بعدی است.

دومین نامه مـهم و بـسیار تاثیرگذار در روند قیام اصلاحی امام حسین (ع)، در واقع، پاسخی است که او به انبوه نـامه های مـردم کـوفه برای دعوت از ایشان به آن شهر به منظور تشکیل حکومت اسلامی نوشته بودند. واقعیت تاریخ نـشان می دهد که پس از رسیدن حدود ۱۸ هزار نامه مردم و سران شیعه کوفه، که از ظـلم امویان به ستوه آمـده بـودند و از سیدالشهدا طلب کمک نموده بودند، تعهد دینی امام به حمایت از مظلومان ایجاب می کرد که با تحقیق درباره صحت ادعای دعوت کنندگان، تا حد امکان به یاری آنها برخیزد. براین اساس، امـام حسین پاسخ نامه های متعدد کوفیان را داد و مسلم بن عقیل را برای بررسی اوضاع کوفه گسیل کرد. پاسخ امام به نامه های انبوه کوفیان حاوی محتوای مهمی است(ابن اثیر، ۱۳۸۷، ج۳، ص۲۶۷؛ شیخ مفید، ۱۳۸۸، ص۲۰۴). در این نامه امـام حـسین سابقه خیانت های مردم کوفه را در حق امام علی (ع) و برادرش امام حسن (ع) درنظر دارد. لذا رویکرد عاقلانه درباره این دعوت، ابتدا همان تحقیق درباره صحت و صدق ادعای دعوت کنندگان است که مسلم بن عـقیل بـه این منظور مامور عزیمت به کوفه می گردد. اگر آنها در دعوت شان راست کردار بودند، که نامه اول مسلم بن عقیل و حتی رفتار اولیه کوفیان همین واقعیت را نشان می دهد و تا مـواجهه بـا عبیدالله بن زیاد نیز همین روحیه در آنها وجود دارد، وظیفه امام حسین بعنوان مصلح دینی این است که برحسب ظواهر امر به حمایت آنها برخیزد. به همین دلیل با رسـیدن اولیـن نـامه مسلم، مبنی بر صدق کـوفیان در دعـوت شان، امـام بر حرکت به سمت کوفه اقدام می کند. پس در اینجا، عقلانیت گفتاری و افعالی، محاسبه کارها و سیاست ها بر حسب رخدادها و جریان امور است و چـون جـریان امـور نشان از راستی و صدق کوفیان در دعوت شان دارند و دعوت آنـها نـیز همسو با قیام اصلاحی امام حسین است، پس این وظیفه دینی اوست که در حمایت از این دعوت، نهایت کوشش ممکن خـود را بـکار بـندد. ضمن اینکه خودداری او از حمایت کوفیان، نه توجیه عقلانی داشت نـه توجیه دینی، و حتی صداقت او را در اصل جنبش اصلاحی اش نزد انسانهای آزادی خواه مورد تردید قرار می داد.

۴- مواجهه امام با سـپاه حـر

از مـوارد مهم مبین نقش عقلانیت در گفتار و رفتار امام حسین، سخنان کوتاه اوخـطاب بـه لشکریان سپاه حر در میانه راه مکه به کوفه است، هنگامی آنها مانع رفتن امام به کوفه هـستند. در ایـن سـخنان، امام گفت:« ای مردم، سخنان من اتمام حجت است بر شماها و انجام وظـیفه و رفـع مـسئولیت در پیشگاه خدا. من به سوی شما حرکت ننمودم، مگر آنگاه که دعوت نامه ها و پیـک های شـما بـه سوی من سرازیر گردید که ما امام و پیشوا نداریم، دعوت ما را بپذیر و به سـوی مـا حرکت کن تا خداوند به دست تو ما را هدایت و رهبری نماید. اگر بـه ایـن دعـوت ها وفادار و پایبند هستید، اکنون که من به سوی شما آمده ام، باید با من پیـمان مـحکم ببندید و در همکاری با من از اطمینان بیشتری برخوردارم سازید و اگر از آمدن من ناراضی هـستید، حـاضرم بـه محلی که از آنجا آمده ام بازگردم» (خوارزمی، ۱۳۶۷، ج۱، ص۲۳۱-۲۳۲؛ شیخ مفید، ۱۳۸۸، ص ۲۲۴-۲۲۵ ). درمقابل سخنان امام هیچ جوابی نیامد و هـیچ کس از سـپاه حر نتوانست مساله دعوت کوفیان از امام حسین برای یاری آنها را نفی و انـکار کـند. امـام همچنین بعد از نماز عصر، سخنان کوتاه دیگری ارائه می کند که ابعاد بیشتری از عقلانیت و حقانیت نهضت اصـلاحی او را آشـکار مـی سازد. او می گوید: «ای مردم، اگر از خدا بترسید و بپذیرید که حق در دست اهل حق بـاشد، مـوجب خشنودی خدا خواهد شد و ما خاندان محمد به ولایت و رهبری مردم شایسته تر و سزاوارتر از اینها، بنی امـیه، هـستیم که به ناحق مدعی این مقام بوده و همیشه راه ظلم و فساد و دشـمنی بـا خدا را در پیش گرفته اند. اگر در این راهی کـه در پیـش گـرفته اید پافشاری کنید و از ما روی بگردانید و حق ما را نـشناسید و فـعلا خواسته شما غیر از آن باشد که در دعوت نامه های شما منعکس بود، من از همین جـا بـرمی گردم». بنابراین محتوای سخنان امام ایـن اسـت که او بـه حـکم فـطرت پاک انسانی و آموزه های الهی و مطابق سنت و قـرآن، بـرای دفاع از صدای مظلومیت کوفیان به دعوت آنها لبیک گفته است و راهی ایـن سـفر پرخطر شده است و اینکه حتی مـطابق دعوت نامه های کوفیان، در آن زمـان امـام از هر انسان دیگری برای حـکومت بـر آنها و هدایت آنها به راه رستگاری و سعادت، شایسته تر است. پس تا اینجا هم مطابق عـقل آزادی خـواه و عدالت طلب و هم مطابق آمـوزه های دیـن، امـام موظف بود کـه بـه درخواست های کوفیان پاسخ مـثبت دهـد؛ اما حال که موضوع دعوت آنان بکلی رنگ باخته و آنها برخلاف دعوتشان از امام، مـانع او بـرای رفتن به کوفه و براندازی حکومت ظـلم هـستند، پس اکنون دیـگر امـام درمـقابل آنها وظیفه ای مطابق دعـوت قبلی شان ندارد. به همین دلیل امام راه بازگشت را به آنها پیشنهاد می کند. نکته جالب این اسـت کـه از میان سپاهیان حر، تنها او می تواند از نـوشته شـدن چـنین نـامه هایی از سـوی کوفیان اظهار بـی اطلاعی کـند، درحالیکه همراهان و سپاهیان او از اظهار بی اطلاعی یا انکار در نوشتن نامه ها، ناتوانند. این امر نشان دهنده آن است، کـه حـداقل بـخشی از آنها بایستی جزء دعوت کنندگان امام حـسین بـه کـوفه بـاشند. ادامـه حـرکت قافله امام و سپاه حر، که مراقب حرکات امام بودند، باعث شد تا باردیگر در منزل بیضه این امکان برای امام فراهم شود تا انگیزه خود را از قیام برای لشـکر کوفه توضیح دهند. امام در این مقام خطاب به سپاهیان حر گفت: «ای مرم! پیامبر خدا فرمود: هرمسلمانی با سلطان زورگویی مواجه گردد که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را درهم مـی شکند و بـا سنت و قانون پیامبر از در مخالفت درآمده و در میان بندگان خدا راه گناه و معصیت و دشمنی در پیش می گیرد و او در مقابل چنین سلطانی با عمل و یا با گفتارش اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است کـه ایـن فرد را به محل همان طغیانگر، در آتش جهنم داخل کند. ای مردم! آگاه باشید اینان (بنی امیه ) اطاعت خدا را ترک و پیروی شیطان را بر خود فـرض و فـساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل نـموده اند؛ و فـیء (را که مختص خاندان پیامبر است) به خود اختصاص داده اند. حلال و حرام و اوامر و نواهی خدا را تغییر داده اند و من به رهبری جامعه مسلمانان شایسته هستم نـه ایـن مفسدین که دین جـدم را تـغییر داده اند. گذشته از این حقایق، مضمون نامه هایی که از شما به دست من رسیده و پیک هایی که از سوی شما به نزد من آمده اند، این بود که شما با من بیعت کرده و پیمان بـسته اید کـه مرا در مقابل دشمن تنها نگذارید و دست از یاری من برندارید. اکنون اگر به پیمان خود باقی و وفادار باشید به سعادت و ارزش انسانی خود دست یافته اید، زیرا من حسین فرزند دختر پیـامبر و فـرزند علی هـستم که وجود من با شما مسلمانان درهم آمیخته است و فرزندان و خانواده شما به حکم فرزندان و خانواده خـود من هستند که شما باید از من پیروی کنید و مرا الگوی خـود قـرار دهـید. و اگر با من پیمان شکنی نمودید و بر بیعت خود باقی نماندید به خدا سوگند! این عمل شـما نـیز بی سابقه نیست و تازگی ندارد که با پدرم و برادرم و پسرعمویم نیز این چنین رفتار نـمودید و بـا آنـان از در غدر و پیمان شکنی درآمدید. پس آنکس گول خورده است که به حرف شما اعتماد کند و بـه پیمان شما مطمئن شود. شما مردمانی هستید که در بدست آوردن نصیب اسلامی خود راه خـطا پیموده و سهم خود را بـه رایـگان از دست دادید و هرکس پیمان شکنی کند به ضرر خودش تمام خواهد گردید و امید است خدا مرا از شما بی نیاز سازد»(خوارزمی، ۱۳۶۷، ج۱، ص ۲۲۹، ابن اثیر، ۱۳۸۷، ج۳، ص۲۸۰).

اهمیت عقلانیت سخنان فوق از ابعاد گوناگونی است. امام ایـن سخنان را زمانی خطاب به سپاهیان حر بیان می کند که راه های ظاهری پیروزی نظامی به بن بست رسیده است و مطابق تبلیغاتی که توسط عمال عبیدالله در کوفه شده است، امام را فردی طاغی و شورشی مـعرفی کـرده اند و در این شرایط، نه تنها مشروعیت بنی امیه را کاملا رد می کند بلکه با استناد به سخنان پیامبر، که برای سپاه حر نیز معتبر است، بنیاد فاسد بنی امیه را نشانه می رود و نه تنها سـپاهیان حـر را بواسطه اطاعت از بنی امیه فاسد، سرزنش می کند بلکه همه انسانهای سازشکار با حکام ظالم را مورد خطاب قرار داده و نتیجه اعمال سازش کارانه آنها را گوشزد می کند. بنابراین در شرایطی که امام و یارانش، هر آن مـتوجه خـطر بیشتری می شوند و به شهادت نزدیک می شوند، سخنان امام در بیان ماهیت سلبی قیام، یعنی چهره سیاه بنی امیه؛ و ماهیت نورانی قیام، یعنی شایستگی امام و اهل بیت برای هدایت مردم به سـعادت حـقیقی را مـتذکر می شود. امام حسین همچنین ضـمن تـذکر دادن جـایگاه خود نزد پیامبر نشان می دهد که از دلایل حقانیت او، نسبت نزدیک او با رسول خداست و اینکه او حتی بیشتر از مردم کوفه و سپاهیان حر بـه فـکر سـعادت و هدایت آنهاست. نهایتا اینکه این سخنان امام از روی نـاچاری و بـی کسی نیست، بلکه اتمام حجت بر کسانی است که هم از سابقه قبلی آنان آگاه است و هم نتیجه عهدشکنی شان را بـه آنـان گـوشزد می کند.

۵- خطبه امام هنگام ورود به کربلا

سخنان امام حسین (ع) هـنگام ورود به سرزمین کربلا به لحاظ عقلانیت بسیار حکمت آمیز و آموزنده است. گویا او منتظر فرارسیدن چنین روزی و رسیدن به چنین سـرزمینی و مـواجه شـدن با چنان انسانهایی بوده است. او در این سخنان کوتاه می گوید: «اما بـعد، پیـشامد ما همین است که می بینید؛ جدا اوضاع زمانه دگرگون گردیده، زشتی ها آشکار و نیکی ها و فضیلت ها از محیط مـا رخـت بـربسته است. از فضایل انسانی باقی نمانده است، مگر اندکی مانند قطرات ته مـانده ظـرف آب. مـردم در زندگی ننگین و ذلت باری به سر می برند که نه به حق عمل، و نه از باطل روگـردانی مـی شود. شـایسته است که در چنین محیط ننگین، شخص با ایمان و با فضیلت، فداکاری و جانبازی کند و بـه سـوی فیض دیدار پروردگارش بشتابد. من در چنین محیط ذلت بار، مرگ را جز سعادت و خوشبختی، و زنـدگی بـا ایـن ستمگران را چیزی جز رنج و نکبت نمی دانم… این مردم برده های دنیا هستند و دین لقلقه زبـانشان اسـت. حمایت و پشتیبانی شان از دین تا آنجاست که زندگی شان در رفاه است و آنگاه که در بوته آزمـایش قـرار گـیرند، دینداران کم خواهند بود.» (خوارزمی، ۱۳۶۷، ج۱، ص ۲۳۷؛ ابن طاووس، ۱۳

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *