تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل نگاهی به احوال و اقوال فرقه کلامی کرّامیه؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نگاهی به احوال و اقوال فرقه کلامی کرّامیه، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل نگاهی به احوال و اقوال فرقه کلامی کرّامیه با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نگاهی به احوال و اقوال فرقه کلامی کرّامیه آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل نگاهی به احوال و اقوال فرقه کلامی کرّامیه به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل نگاهی به احوال و اقوال فرقه کلامی کرّامیه ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نگاهی به احوال و اقوال فرقه کلامی کرّامیه، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به احوال و اقوال فرقه کلامی کرّامیه را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی به احوال و اقوال فرقه کلامی کرّامیه :

*-استادیار فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده

تحقیق در زمینه آراء مکاتب کلامی و فلسفی و پیوند آن با زمینه های اجتماعی و فرهنگی آنها از علائق پژوهندگان حوزه فلسفه و کلام است، بویژه آن که این تحقیق متوجه مکاتب و فِرق کمتر شناخته شده و غیر مشهور باشد. اگرچه در مورد فرقه کلامی کرّامیه نوشته ها و گزارش های مفصّلی موجود نیست، امّا مطالعه احوال و عقاید این فرقه و میزان تأثیر و نفوذ آن در میان مردمان عصر، می تواند حکایت از شرایط فرهنگی آن زمان و عوامل پدید آورنده چنین اندیشه هایی بکند که یقینا خود مقدمه کاوش ها و تحقیقات بعدی در این عرصه خواهد بود.

مدخل

نزد هر اندیشمند و محقّق واقعی، بررسی شرایط و عوامل پیدایش یک نِحله و مکتب فکری و فلسفی به همان اندازه اهمیّت دارد که علم به آراء و اندیشه ها و نظرات عرضه شده در آن مکتب. از این روست که همواره تاریخ یک مکتب و فرقه، از دعاوی و آرای طرح شده در آن فرقه جدا نیست و به طور منطقی نیز نمی تواند جدا شود و لذا در غالب آثار و کتابهای فلسفی، کلامی، اعتقادی و غیره، بخشی نیز کم یا بیش به زمینه های ظهور و پیدایش هر مکتب فکری اختصاص پیدا کرده است. بر این اساس است که از یک سو بررسی تاریخی علل شکل گیری علم کلام و از سوی دیگر زمینه های ظهور مکتب ها و نیز فرقه های مختلف کلامی از اهمیّت ویژه ای برخوردار بوده و معمولاً در آثار نویسندگان ملل و نِحَل و فهرست نویسان، فصلی مُشبع به این مهم اختصاص داده شده است. (التهانوی، ۱۳۸۲: ۳۰)

پیدایش علم کلام و سبب نام گذاری آن و علل رواج و شیوع بحث های کلامی در دارالاسلام، خود به تفحص و بررسی جداگانه ای نیاز دارد. (جهانگیری: ۸۰) که البته از عهده این مقاله و مجال نگارنده آن خارج است ولی این روشن است که فهم بهتر و دقیق تر آرای کلامی اسلامی، منوط به آگاهی از زمینه های تاریخی و شرایط محیطی آنها است. آنچه مسلم است تاریخ غالب و شاید تمامی فرقه های کلامیِ اسلامی، به بعد از تاریخ رحلت پیامبر اکرم(ص)، یعنی سال یازدهم هجری بازمی گردد و اتفاقا از علل مهم تفرّق و تحزّب در امت اسلام، همانا حوادت متعارن با رحلت آخرین پیامبر الهی(ص) بوده است. (همان: ۸۲) البته علل مهم دیگری نیز در رواج و شکل گیری مسائل کلامی دخیل بوده که اهل نظر بدانها به طور کامل پرداخته اند. (همان: ۸۳)

نباید فراموش کرد که با وجود این، مناظره و بحث و استدلال بر سر مسائل اعتقادی و فکری، خود از اموری است که در تعالیم و فرهنگ اسلامی همواره مورد توجه بوده و حتی مجالس مناظره و گفت وگو در حضور حضرات معصومین(ع) و سایر بزرگان دین به دفعات تشکیل می شده و چه بسا خود آنان نیز بر گفتگوهای سالم بین مذاهب و فِرَق تشویق نموده اند.(۱) قرآن کریم در سوره نحل آیه ۱۲۶ می فرماید: «وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» که برخلاف ظاهر آیه، در واقع مردم را به گفتگوی مبتنی بر قرآن و حجّت الهی دعوت می کند، نه هر مجادله و بحث بی حاصل که نهایتا امّت اسلامی را به تفرّق کشاند. (جهانگیری: ۸۰) امّا دریغا که جریان حوادث و رویدادها و وقایع اتفاقیّه پس از رحلت پیامبر به گونه ای نبود که وحدت امّت اسلامی را حفظ کند و ناگزیر در اندک زمانی انواع و اقسام مذاهب و فِرَق و نِحَل در قلمرو اسلام پدید آمد که بعضا هیچ گونه اشتراک عقیدتی و فکری با یکدیگر نداشتند و چه بسا برخی، برخی دیگر را تکفیر و تفسیق نمودند. پیدایش فرقه هایی همانند خوارج، مُرجئه، معتزله، اشاعره، غُلات و مانند آن همگی در فاصله ای کمتر از یک صد سال پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) پدید آمدند و هریک خود را پیرو راستین پیامبر و مقیّد به دستورات قرآن کریم می دانستند و طبعا فهم خود را از کتاب و سنّت خالص تر و دقیق تر می پنداشتند که البته قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» (مشکور، ۱۳۶۸: بیست و دو) بر این مبنا بود که بحث های فراوانی تدریجا به میان آمد و کتاب های متعددی نگاشته شد که هریک در ردّ یا اثبات عقیده این یا آن گروه جهد کثیر مصروف داشتند که البته پاره ای از این کتاب ها در جهت حفاظت دین از هجوم و نفوذ بدعت ها و تحریف های زمانه بود و اهمیّت آنها از نظر اندیشمندان و صاحب نظران پوشیده نیست.

در برخی از کُتب روایی، اعم از شیعه یا سنّی، حدیثی را به پیامبر اکرم(ص) نسبت داده اند که به حدیث تفرقه مشهور شده و منقول است که حضرت می فرماید: «قوم یهود هفتاد و یک فرقه و قوم نصارا هفتاد و دو فرقه شدند و امت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد که همه در آتش دوزخند، الاّ یک فرقه و آن فرقه ناجیه است.»

صاحبان کُتُب ملل و نِحَل و نیز برخی از بزرگان مذاهب کلامی به تفسیر و تأویل حدیث مذکور پرداخته و نهایتا مذهب و رأی خود را مصداق آن فرقه ناجیه پنداشتند و به طور مثال ابو منصور عبدالقاهر بن طاهر بغدادی در کتاب الفرق بین الفِرَق و بیان الفرقه الناجیه منهم، ضمن تقیّد و استناد به حدیث مذکور، بخشی از کتاب خود را به خصوصیات و ویژگی های فرقه ناجیه اختصاص داده و ضمن ردّ و تکذیب آرای سایر فرقه ها خصوصا عقاید معتزله، تلویحا مذهب خود را که اشعری است، مصداق فرقه مذکور پنداشته است. (بغدادی، ۱۳۶۷: ۱۹۱)

تحقیق در این که فرقه ناجیه به راستی چه کسانی هستند و چه خصوصیاتی دارند و به چه دلیل در مقایسه با آن، آرای سایر فرقه ها از حقیقت تعالیم دینی و الهی به دور است، خود مسأله ای است که نیاز به بحث مستقلی دارد و البته جای تردید نیست که متکلمان امامیّه در این جهت تلاش و سعی وافر مصروف داشته و آثار و تصانیف ایشان، بسیاری از حقایق الهی مأثور از کتاب و سنّت را با اتقان و استواری کم نظیر و مستند به دلایل عقلی و نقلی برای طالبان حقیقت بازنموده اند که از میان آنها می توان به کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد علامه حلّی، گوهر مراد و شوارق الالهام فیاض لاهیجی و دیگر میراث بزرگان علمای امامیه اشاره کرد.

باری، اطلاع از عقاید و آرای مختلفی که در طول چهارده قرن پس از هجرت پیامبر در قالب مذاهب فلسفی و کلامی ظاهر شده است، افزون بر این که تمایزات و مشترکات آنها را آشکار می کند، فی نفسه نزد پژوهشگر امروز درخور تأمل است. در متن و بطن بسیاری از این فرقه ها، تأثیرات ناگوار برخی شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن دوره خاص به چشم خورده و دگرگونی ها و بدعت ها و انحرافاتی که در اثر سوء فهم یا غرض ورزی و یا پیروی از نفسانیات برخی از صاحبان فِرَق در حقایق دینی و اصول اعتقادی وارد شده است را بازمی نماید.(۲)

در این نوشتار، قصد آن داریم که مروری بر مهم ترین معتقدات پیروان فرقه کرّامیه که در نیمه اوّل قرن سوم هجری در جهان اسلام ظاهر شد و اندک اندک پیروان قابل توجّهی پیدا کرد، داشته باشیم. گرچه کمابیش در آثار ملل و نحل و کتب تاریخی کلام به آرای این گروه اشارت رفته و لیکن در این مقال سعی شده است که به نحو مستقل و البته فشرده به بیان آن پرداخته شود. برای این منظور علاوه بر بهره گیری از سایر منابع و مآخذ فارسی و عربی و انگلیسی معتبر(۳)، عمدتا از کتاب الفرق بین الفِرق عبدالقاهر بغدادی استفاده شده و دلیل آن هم این بوده است که علاوه بر اهمیّت گزارش های وی از فرقه های اولیه اسلام، در هر فصل و باب این کتاب ابتدا به نقل آرای هریک از آنها پرداخته و سپس خود به ردّ یا اثبات آن دعاوی اقامه برهان نموده است. همچنین نزدیکی زمانی او به قرون اولیه اسلام می تواند اثر او را از منظر استنادی از دیگر کتب فرق متمایز گرداند. (مونتگمری، ۱۳۷۰: ۱۲۴)

موسّس و زمینه پیدایش کرّامیه

موسس و پیشوای فرقه «کرّامیه» شخصی است به نام ابو عبداللّه محمد بن کرام به عرّاف بن خزامه ابن البراء (ابن اثیر، ۱۴۰۷: ۲۱۳؛ الدمشقی، ۱۴۰۸: ۲۵؛ اشعری، ۱۳۶۲: ۱۹۱؛ ابن الجوزی، ۱۴۱۲: ۹۷) که گفته شده از بنی نزار است. (سمعانی، ۱۴۰۸: ۴۴؛ دمشقی، ۱۴۰۸:۲۶) درباره این که شهرت او و در نتیجه نام فرقه او با تلفظ «کِرام» یا «کَرام» یا «کَرّام» بوده، اختلاف شده است (مونتگمری: ۲۰۲؛ سمعانی: ۴۴)، ولی غالبا آن را به فتح کاف و تشدید راء، بر وزن جَمّال می خوانند (ابن کثیر: ۲۵؛ بوزورث: ۱۳۶)، او مردی سیستانی و پدرش رزبان بود و چون رزبان را به پارسی کرّام گویند از این جهت به «ابن کرّام» معروف شد. (مشکور: ۳۶۳) وی در قریه ای از قُرات زریج متولد شد (ابن جوزی: ۹۷؛ سمعانی: ۴۴)، در سیستان نشو و نما کرد و سپس به خراسان رفت(۴) و در آنجا حدیث آموخت(۵) و غالبا از احمد بن عبداللّه جویباری و محمد بن تمیم الفاریابی روایت شنید، یعنی آنهایی که به دروغ گویی و جعل و وضع احادیث اشتهار داشتند. (همان: ۹۷؛ سمعانی: ۴۴؛ ابن کثیر: ۲۶) و ابوحاتم بن حبّان حافظ در کتاب المجروحین از او نام برده و گفته است: وی (ابن کرام) در اثر التقاط مذاهب به گمراهی کشیده شد و مذاهب را نیز به تباهی کشاند و احادیث را ضعیف و سست کرد. سپس به مجالست جویباری و محمد بن تمیم درآمد و چه بسا که این دو بر رسول خدا و اصحاب و تابعین او یک هزار و صد حدیث جعل کردند. سپس به مجالست احمدبن حرب اصفهانی در نیشابور درآمد و هرچند از او فقر و تهیدستی را تلمّذ کرد ولی وی از حُسن علم و نیک خویی بی بهره بود و اکثر کتاب هایی که تألیف کرده برای شاگردش مامون معروف به احمد سُلَمی بود. (همان: ۹۷)

ابوعبداللّه حاکم در کتاب خود از او نام برده و گفته است: وی (ابن کرام) پنج سال در مکّه اقامت داشت، پس از آن به سوی سیستان حرکت کرد، سپس در آنجا دارایی خود را فروخت و به سوی نیشابور رفت. حاکم وقت نیشابور، یعنی محمدبن عبداللّه بن طاهر او را به زندان افکند، وقتی آزاد شد به سمت مرزهای شام رفت، و پس از آن مجددا به نیشابور بازگشت و دوباره محمدبن عبداللّه بن طاهر او را حبس کرد و این بار مدّت حبس وی طول کشید. محمدبن کرام هر جمعه غسل می کرد و برای خروج به سوی مسجد جامع آماده می شد. در این هنگام از زندانبان می پرسید: آیا اجازه خروج می دهی؟ زندانبان می گفت: خیر. سپس محمد بن کرام می گفت: خداوندا، همانا تو می دانی که من سعی خود را مصروف داشتم و ممانعت از ناحیه غیر من است. (سمعانی: ۴۴؛ ابن کثیر: ۲۶؛ ابن جوزی: ۹۸؛ بوزورث: ۱۲۸) نگاه وی به سایر فرایض نیز چنین بود.

ابن کرام چهارده سال در نیشابور توقف کرد، هشت سال آن را در زندان بود و در ابتدای کار لباسی از پوست دباغی شده دوخته نشده بر تن می کرد و بر سرش دستاری سفید می بست و به مجلس وعظ و تذکر می نشست. (ابن جوزی: ۹۸) گفته شده که واعظی زهدپیشه بود که مردم را به آتش دوزخ بیم می داد و مخالفانش مدّعی بودند که او سخت به تجسیم و تشبیه معتقد است. از منابع چنین برمی آید که زندگی زاهدانه و پارسایانه ابن کرام بود که مردم را فریفته او کرد و او را از مجازات مرگ که عقوبت نشر عقاید بدعت آمیز بود، رهانید. البته در جهان اسلام برای چنین شخصیّتی دشوار نبود که گروهی از توده مردم را گردِ خود جمع کند و پیداست که ممکن نبود پیروان ابن کرام عمدتا جز از تهیدست ترین طبقات باشند… ابن کرام در مواعظ خود همه جا روی سخنش بیش از همه با دهقانان و مردم حقیر و فقیر (اغتام) این نواحی بود و شیعه و سنّی هر دو را به ملامت می گرفت. (بوزورث: ۱۲۸-۱۲۹)

پیداست که وضع اجتماعی فرهنگی این عصر یقینا در اقبال مردم به وی مؤثر بوده است. جزئیات دیگری نیز در مورد زندگی وی وجود دارد که به مهم ترین آنها اشاره می کنیم:

وی در شوال سال ۲۵۱ ه از نیشابور خارج شد و به سوی بیت المقدس حرکت کرد و در همان جا در ماه صفر سال ۲۵۵ درگذشت و در باب أریحاء نزدیک مزار یحیی بن زکریا(ع) دفن شد. (سمعانی: ۴۴؛ ابن جوزی: ۹۸) گفته شده که وی در بیت المقدس چهار سال اقامت داشت و هنگام موعظه نزد ستونی که نقل می شود محل شهادت حضرت عیسی(ع) بوده، می نشست و افراد زیادی نزد او گرد می آمدند و آنگاه برای آنها بیان می داشت که: ایمان گفتاری است بدون عمل، پس اهل ایمان او را ترک کردند و نفی او را نمودند تا این که در محلی به نام «زغر» درگذشت. سپس او را به بیت المقدس منتقل کردند. اصحاب او را نزدیک به بیست هزار شمرده اند. (ابن کثیر: ۲۶: ابن جوزی: ۹۸). ابوالفتح بُستی (م ۴۰۰ ه، دبیر و مدیحه سرای دربار سلطان سبکتکین غزنوی) درباره او چنین گفته است:

الفقهُ فقهُ ابی حنیفه وَحدَهُ

والدّینُ دینُ محمدبن کرامِ

انّ الذین بِجَهْلِهم لَم یَقْتدوا

بمحمّد بن کَرامِ غَیرُ کِرامِ

و این نشان دهنده رواج و نفوذ عقاید ابن کرام در سجستان که خود بُستی نیز از آن دیار بوده است، می باشد. (بوزورث: ۱۳۱؛ مشکور: ۳۶۳)

گزارش های برخی مورخان نیز حاکی از آن است که نفوذ عقاید ابن کرام و پیروان او در خراسان و بیت المقدس نیز به گونه ای بوده است که حتی امراء و سلاطین وقت را نیز به خود جذب کرده بود. سلطان محمود غزنوی فاتح هند از پیروان او بود و چنان که مقدِسی می نویسد: تا روزگار وی (سال ۳۷۵) هنوز خانقاه ها و مجالس کرّامیه در بیت المقدس برپا بوده است. (مشکور: ۳۶۴) با این همه، دائره تبلیغ و نفوذ اصلی ابن کرام در خراسان بوده است و حتی برخی از شاگردان وی در نقاطی دیگر دست به تبلیغ و اشاغه افکار او زدند.

«… این فرقه به خصوص در خراسان بسیار قوی حال بود و در سال های نخستین قرن پنجم هجری در نیشابور به اوج موفقیت خود دست یافت… کرامیان به رغم ناخشنودی حکومت، پایگاه استواری در نیشابور برای خود به وجود آورند و در عین حال تعالیم خود را به دیگر نقاط جهان اسلام گسترش دادند. چنان که در قرن چهارم جماعاتی از آنان در شهرهای بغداد و بیت المقدس و فُسطاط می زیستند و در این شهرها خانقاه ها و حتی محله هایی از آنِ خود داشتند.» (بوزورث: ۱۲۷-۱۲۹) البته گسترش تعالیم این فرقه نه فقط به دست محمدبن کرام، بلکه از طریق برخی پیروان او و نیز به واسطه بعضی از عوامل اجتماعی مانند روابط بازرگانی بین شرق و غرب عالم اسلام تحقق یافت. بذر این تعالیم را نخست خود محمدبن کرام به هنگام اقامت و تدریس در شام و بیت المقدس، در این نواحی افشاند. پس از مرگ او که در بیت المقدس اتفاق افتاد، عقاید این فرقه تا منتهی الیه بخش غربی جهان اسلام رواج یافت، تا آنجا که دیگر پیروان و مبلّغان آن در شهرهای دوردستی چون حجاز و یمن به تحصیل و تعلیم پرداختند. استمرار این فرقه در این نواحی، مدت ها پس از مرگ ابن کرام، به سبب روابط بازرگانی این شهرها با خراسان و آمیزش بازرگانان دو بخش شرقی و غربی جهان اسلام با یکدیگر بود. بی گمان در میان گروندگان این شهر به آیین کرامی، بازرگانان و پیشه وران نیز وجود داشتند، زیرا بدون آن ها تصوّر ظهور و بقای گروه های کرامی در غرب عالم اسلام ممکن نیست، و اگر بپذیریم که بازرگانان و پیشه وران نیز به این فرقه گرویده بودند، آن گاه باید گفت که فرقه مذکور و تعالیم آن برای طبقاتی سوای طبقات پست نیز جاذبه هایی داشته است… .» (همان: ۱۳۰) ولی با وجود این مرکزیّت نیشابور همچنان برای کرّامیه باقی ماند. در این شهر بود که چهره های معروفی از پیروان ابن کرام ظاهر شدند و مثلاً در نیمه دوم قرن چهارم، رهبری کرّامیه در نیشابور به دست شخصی به نام ابویعقوب اسحاق بن مُحمشاذ (م ۳۸۳ ه ) افتاد… وی که در شور و وعظ و تبلیغ شهرت بسیار داشت، می گویند که بیش از ۵۰۰۰ تن از اهل کتاب و پیروان دین زرتشتی را در نیشابور به مذهب خویش درآورد. در سال ۳۷۰ ه عبدالقاهر بغدادی ملل و نحل نویس معروف در حضور ابوالحسن سیمجوری سردار سامانی با ابراهیم بن مهاجر، یکی از علمای کرامی به مناظره نشست و به گفته خود بعضی از خطاهای ژرف او را ردّ کرد.» (همان) پسر ابویعقوب مذکور، موسوم به ابوبکر محمد بن اسحاق، رهبری فرقه را پس از مرگ پدر به دست گرفت و در برخی سلاطین سامانی و غزنونی اثر اعتقادی فراوانی گذارد، به طوری که سلطان محمود غزنوی، ضمن بهره برداری سیاسی از وجود ابوبکر محمد برای دفع رقیبانی چون اسماعیلیان در خراسان، برخی مناصب سیاسی را نیز به وی واگذار کرد، به گونه ای که سلطان، اندک زمانی پس از حمله قراخانیان، وی را به سمت ریاست نیشابور منصوب کرد.(۶) انتصاب یکی از پیروان کرّامیه در مقام ریاست نیشابور، وقایع و حوادثی را درپی داشت، به گونه ای که منقول است در اثر ظلم و تعدّی و خشونت بیش از حدّ ابوبکر محمد در دفع مخالفان خود، پس از چندی وی از کار برکنار شده و عزلت اختیار نمود و به گفته برخی از مورخان،(۷) در اواخر قرن پنجم هجری، مدرسه کرامیان در نیشابور تخریب و خانقاه های آنان از میان رفت، ولی با این اوصاف، نقش و اثر آنان در خراسان و غرب عالم اسلام و حتی در قسمت هایی همانند مرو و سمرقند به قوّت خود باقی ماند. البته با وجود انتشار وسیع عقاید کرّامیه در دارالاسلام، مرکزیت آنها همچنان در خراسان باقی ماند. «کرّامیه تا قرون ششم و هفتم هجری در خراسان و ماوراء النهر به ترویج مرام خویش پرداختند. از فتنه کرّامیه در هرات، اواخر قرن ششم هجری، هنگامی که امام فخر رازی شیخ الاسلام آن دیار بود، در تواریخ یاد شده است.» (اشعری: ۱۹۱)

ذکر این نکته ضروری می نماید که علی رغم نفوذ و گسترش آرای کرّامیه در فاصله قرون سوم و چهارم تا قرون ششم و هفتم هجری در میان برخی مردمان و جماعات عوام، کمتر کتاب و اثر کلامی و فلسفی مسلمانان را می توان یافت که در ذمّ و طرد عقاید کرّامیه چیزی ننوشته باشد و حتی اتباع این فرقه را مردمانی یاغی و شورشی توصیف نکرده باشد. عبدالقاهر بغدادی می نویسد: «.. رهبر معروف آنها [کرّامیه [یعنی محمدبن کرام، کسی که از سجستان به گرجستان رانده شد، در آن هنگام یاران و اتباع وی اوباش شورمین و افشین بودند و در زمان حکومت محمد بن طاهر بن عبداللّه وارد نیشابور شد و گروهی از اهالی دهات و قصبات آن منطقه وی را بر بدعتش تبعیّت می کردند.» (بغدادی: ۱۳۱) وی اضافه می نماید: «گمراهی های اتباع وی متنوع و گوناگون است و به شمار نمی آید، بلکه بیش از هزار گمراهی و بدعت داشته اند… .» (همان) و از این رو معلوم می گردد که گرچه این گروه از میان اهل سنت ظاهر شدند، حتی در میان خودِ آنان نیز مقبولیّت لازم را پیدا نکرد و همواره مورد طعن و ذمّ علمای مسلمان قرار داشتند.

در مورد ریشه یابی و منشأ و بستر افکار و عقاید کرّامیه، نظرات گوناگونی عرضه شده است. برخی این فرقه را نشأت گرفته از دامن عقاید یکی از چهار مذهب فقهی اهل سنت می دانند و برخی دیگر اصولاً رابطه اعتقادی قابل توجهی بین این فرقه و آن مذاهب نمی بینند. همچنین برخی از ملل و نحل نویسان، کرّامیه را در زمره برخی از فرَق مشهور کلامی قرار داده و یا آن را از متفرّعات آنان می دانند. عبدالقاهر بغدادی می نویسد: «… در زمان محمد بن طاهر بن عبداللّه بن طاهر (که خود و پدرش هر دو امیر خراسان بودند)، کرّامیه مجسّمه ظاهر شدند… کرّامیه از زمره مشبّهه هستند که می گویند خداوند تعالی جسم است… .» (همان: ۱۹ و ۱۴۰) و نیز محمدبن عبدالکریم شهرستانی معتقد است: «ایشان [کرّامیه [از زمره صفاتیه اند چون اثبات صفات می کنند ولی سخن آنها منتهی به تشبیه و تجسیم می شود.» (شهرستانی، ۱۳۳۵: ۷۸)

اما اینکه تا چه حدی بتوان ادعا کرد کرّامیه از بستر عقاید یکی از چهار مذهب اهل سنت تدریجا ظهور کرده اند، خود موضوعی است قابل تحقیق و بررسی که فعلاً قصد ورود به این مبحث را نداریم، ولی اجمالاً به عقیده برخی از صاحب نظران «… ظاهرا در بین حنفیّه بود که گروهی دیگر از متکلمان پرورش یافتند که درگیر دفاع از موضع اصلی تسنّن در برابر معتزله و دیگران شدند. موسس این گروه از مدافعان، ابن کرام (وفات ۸۶۹م/ ۲۵۵ه) بود و پیروانش تا دو یا سه قرن همچنان فرقه یا گروهی متمایز در بین اهل تسنّن خراسان باقی ماندند.» (مونتگمری: ۹۲) همچنین «این امر نیز که او [ابن کرام] ادّعا می کرد جدا از جریانات عمده تشیّع و تسنّن است، خود نکته ای پُرمعنی است. گرایش تعالیم او به شیوه استنباط احکام از ظاهر قرآن و سنّت، او را در کنار نوع اندیشه و ایمانی قرار می داد که در قرون سوم و چهارم هجری به صورت مذاه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *