توضیحات
فایل پاورپوینت کامل نگاهی به به برخی منابع و سوانح حیات خواجه نصیر الدین توسی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به به برخی منابع و سوانح حیات خواجه نصیر الدین توسی شامل 48 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به به برخی منابع و سوانح حیات خواجه نصیر الدین توسی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل نگاهی به به برخی منابع و سوانح حیات خواجه نصیر الدین توسی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به به برخی منابع و سوانح حیات خواجه نصیر الدین توسی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به به برخی منابع و سوانح حیات خواجه نصیر الدین توسی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به به برخی منابع و سوانح حیات خواجه نصیر الدین توسی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی به به برخی منابع و سوانح حیات خواجه نصیر الدین توسی :
کسانی که می خواهند با حوادث و وضع سیاسی و اجتماعی قرن هفتم آشنا شوند، لازم است کتب مهم تاریخی، خصوصاً دو کتاب ارزشمند و یگانه عصر ایلخانانِ مغول را مطالعه کنند. نخست «جامع التواریخ» اثر رشیدالدین فضل الله همدانی (۶۴۵ تا ۷۱۸ هجری) دبیر و وزیر برجسته این روزگار، و دیگر «تاریخ جهانگشا» اثر صاحب دیوان علاءالدین ابوالمظفر عطا ملک بن بهاءالدین محمد جوینی (۶۲۳ تا ۶۸۱هجری) و البته کتب دیگر، همچون «تاریخ گزیده» و «نسائم الاسحار» و «زبده التواریخ» و دیگر تواریخ هم خالی از اطلاعات مفید در باب این روزگار نیست. اما وسعت و دقت رشیدالدین فضل الله و عطا ملک جوینی چنان است که خواننده دچار حیرت می شود.
وصف مورخان از حمله مغولان خون ریز و بی پرهیز به اهالی این سرزمین از عجایب وقایع تاریخ است. رنج های بی کران که بر مردم ایران وارد شد و خون های بی حساب که بر زمین ریخته شد با هیچ مقیاسی قابل سنجیدن نبوده و هرگز نخواهد بود. در اینجا بر سر آن نیستیم که در علل و اسباب چنین حمله و حیله ای که بر این میهنِ مظلوم و کهنسال رفته بحث کنیم، اما بی گمان چند عامل داخلی نیز بوده که همواره علت سقوط نظم اجتماعی و نظام حکومتی ایرانیان در برابر بیگانگان بوده است. تشتّت مردم، تفرّق حاکمان و نخبگان، فساد اجتماعی و اخلاقی، جنگ های فرقه ای و تعصب های مذهبی و سرانجام تضعیف روحیه دلیری، رزمی و حماسی در میان قوم و برآمدن خصائص چاپلوسی و رفاه زدگی و بیکارگی و بزمی در میان این تبار، از عوامل سقوط مملکت و خرابی آن در زیر سم اسبان تاتار بوده است.
این وضع، نه تنها در مقیاس ایران زمین، بلکه در مقیاس جهان اسلام نیز قابل ملاحظه بوده است.
حمله چنگیز در حدود سال ۶۱۰ ه. ق آغاز شد و در سال ۶۱۲ به لشکر سلطان محمد خوارزمشاه برخورد کرد. از آن پس امواج پی درپی یورش این مرد سنگدل و بی باک و پسرانش و سپس هلاکوخان پسر تولی و برادر منگوقاآن، این حملات را ادامه داد و نه تنها ایران، بلکه ممالک اسلامی و اغلب بلاد را به تسخیر درآورد و بلکه ویران کرد، چنان که جهان اسلام پس از آن نتوانست کمر راست کند.
طی یک دوره چهل ساله، خلفای عباسی که خود را امیرالمؤمنین می خواندند، از آنچه بر سر مسلمانان خاصه در ایران آمده بود، شانه خالی کرده و حتی دستی بر آتش داشتند و در تحریک و تحریص مغولان می کوشیدند.
خلیفه ناصر (۵۷۵ تا ۶۲۲ ه. ق) که دوران دیرپای خلافتش را به کبوتربازی و پرورش پرندگان خبررسان برای جاسوسی و خبرچینی و دستاربندی به بهانه فتوت می گذراند، بدترین نقش ها را در این عرصه ایفا کرد. به نوشته ابن اثیر؛ با اینکه سه سال آخر خلافتش را بیمار و زمینگیر بود، چیزی از ستمکاری های وی کاسته نشد، و در حق مردم و رعایا، بدسیرت و ستمگر بود. عراق در روزگار این مرد، ویران شد و اموال مردم را چندان گرفت که آواره شدند و هم او بود که برای دفع خطر سلطان محمد خوارزمشاه، با مغولان مکاتبه کرد و پای آنان را به سرزمین های اسلامی بازکرد.[۱]
آتشی که ناصر در برافروختن آن سهمی بسزا داشت، چندان نپایید که به بغداد زبانه کشید و در ۶۵۶ ه. ق، بغدادِ عباسیان نیز آن دید که شهرهای بخت برگشته ماوراءالنهر، خراسان، آذربایجان، جبال و گرجستان دیده بود. خلیفگانی که از زمان ناصر تا این دوران، درخواست های مکرر و اخطارها و استمدادهای خوارزمشاهیان و دیگر حکمرانان را در دفع بلای عالمگیر مغول بی پاسخ گذاشته بودند، سرنوشت و فرجامی بدتر از خوارزمشاهیان یافتند.
مستعصم (۶۴۰ تا ۶۵۶ ه. ق) آخرین خلیفه حرم نشین و سست عنصر عباسی، بی توجه به آن همه هشدارها در تدارک رویارویی یا کنار آمدن با مغولان، اوقات را به سماع اغانی و خوشباش با دلقکان، و خواجه سرایان و گاه گذاران بیهوده در کتابخانه هدر می داد. در آن هنگامه سیاه به بدرالدین لؤلؤ (م۶۵۷ ه. ق) حکمران موصل نامه نوشته و از او مطربان خواسته بود و درست همزمان، فرستادگان هلاکو دررسیدند و از او منجنیق و آلات حصار طلب کردند. بدرالدین گفت: «به این دو خواسته بنگرید و بر حال مسلمانان بنگرید. خلیفه غافل را هر چه گفتند خطر جدیست، جنگ یا صلح، یکی را تدارک بین. گفت: چون باقی ملک به آنان سپارم بغداد را بر من واگذارند.»[۲]
با چنین وضعی می توان گمان برد که یورشگران مغول چگونه توانستند امپراتوری های بزرگ را یکی پس از دیگری سرنگون و ملت های متمدن را خوار و زبون کنند.
ابن اثیر می نویسد: «اسلام و مسلمانان در این هنگامه گرفتار فاجعه ای شدند که نظیر آن دیده نشده است. یکی حمله تاتار در شرق، که خداوند ایشان را لعنت کناد و دیگر هجوم و خروج فرنگ از غربِ عالم اسلام به سوی شام و مصر و تصرف سرحدات دمیاط مشرف بر مصر و شام…»[۳]
یکی از مورخان معاصر نوشته است که پس از حمله مغولان: «خراسان ویران است و از هرات تا مازندران کسی را امکان سکونت و توطن نیست. در اقلیمی که نیمی ازو جای شیران و گرگان است و باقی خراب و ویران… خاطرات سالخوردگان به افسانه های رؤیایی بایسته تراست تا حادثه ای تاریخی: از حدود بلخ تا دامغان، یک سال پیوسته، مردمان گوشت آدمی و سگ و گربه می خوردند، چه چنگیزیان جمله انبارها را سوخته بودند…»[۴]
در چنین شرایطی حق همان بود که شاعر چیره دست و خلاّق معانی که شاهد این فجایع بود چنین قلم خویش را بر صحیفه سپید بگریاند:
کس نیست که تا بر وطن خود گرید
بر حال تباه مردم بد گرید
دی بر سرِ مرده ای دو صد شیون بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید[۵]
بر این اساس، بیش از این نیازی به تفصیل نیست. «از آنچه گذشت، درمی یابیم که ایران و دیگر سرزمین های اسلامی، پیش از آنکه گرفتار این حمله بنیادبرانداز شوند، تفکر عمیق عقلی و درست اندیشی و وحدت دینی و ملی را از دست داده، سطحی نگر و خرافه گرا و خردستیز شده بودند، این عوامل با بی کفایتی حکمرانان زمان که خود مسبّب بسیاری از این نابسامانی ها شده بودند، درآمیخت، و راه را برای هجوم مغولان و تسلیم ناباورانه هر شهر و شهروندی هموار ساخت. درست است که سرزمین هایی گسترده و مردم بسیار از این ایلغار مصون ماندند و مایه های دانش و معرفت به یکباره نابود نشد، و بزرگمردانی… آب رفته را، هر چند اندک به جویبار ایران بازگردانیده، چراغ نیم مرده محافل علمی را اندک فروغی بخشیدند.»[۶]
بی تردید یکی از این مردان بزرگ و باتدبیر، خواجه نصیرالدین توسی، وزیر و حکیم و دانشور بزرگ کشور ما بوده که در این دوران حساس ظهور کرد و منشأ خدمات بی مانندی به ایران و علم و تمدن این سرزمین بوده است. آنچه در مقدمه و سطور پیشین بیان کردیم برای دانستن یک نکته بود و آن نکته این است که مردی همچون خواجه نصیرالدین توسی، چگونه در صعب ترین و دشوارترین و سیاه ترین روزگاران، از فرصت ها بهره گرفت و به جای عافیت گزینی و ناامیدی و بطالت و سپردن امور به قضاوقدر، راه روشن و دقیقی را طی کرد تا به مقام و مرتبه ای عالی رسید و منشأ خدمات بسیار به فرهنگ و دانشوران و مردمان این سرزمین شد.
خواجه نصیرالدین که نام کاملش نصیرالدین محمدبن محمدبن حسن توسی است در سال ۵۹۷ ه. ق در توس، شهر معروف خراسان چشم به جهان گشود. بنابراین می توان دانست که نوجوانی و جوانی خواجه درست مقارن حمله مغول و اتفاقاً سهمگین ترین یورش ویرانگرا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.