توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نیک نامی و بدنامی در تاریخ (بررسی تطبیقی اصلاحات فرهنگی امیرکبیر و سپهسالار) – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل نیک نامی و بدنامی در تاریخ (بررسی تطبیقی اصلاحات فرهنگی امیرکبیر و سپهسالار) شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نیک نامی و بدنامی در تاریخ (بررسی تطبیقی اصلاحات فرهنگی امیرکبیر و سپهسالار) گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نیک نامی و بدنامی در تاریخ (بررسی تطبیقی اصلاحات فرهنگی امیرکبیر و سپهسالار) با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نیک نامی و بدنامی در تاریخ (بررسی تطبیقی اصلاحات فرهنگی امیرکبیر و سپهسالار) از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نیک نامی و بدنامی در تاریخ (بررسی تطبیقی اصلاحات فرهنگی امیرکبیر و سپهسالار) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نیک نامی و بدنامی در تاریخ (بررسی تطبیقی اصلاحات فرهنگی امیرکبیر و سپهسالار) را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نیک نامی و بدنامی در تاریخ (بررسی تطبیقی اصلاحات فرهنگی امیرکبیر و سپهسالار) :
مقدّمه
پرسشی که ذهن برخی از محققان را به خود مشغول می کند این است که چرا در ذهنیت تاریخی ما، نام برخی افراد به نیکی می ماند و از برخی دیگر، یا اساساً نامی نیست یا جز به بدی نامی از آنها برده نمی شود؟ آیا تاریخ در این خصوص قاعده خاصی دارد و فلسفه خاصی بر آن حاکم است؟ یا نیکی و بدی یاد اشخاص به اقبال و ادبار سیاسی و فرهنگی جریان غالب و حاکم در هر دوره ای بستگی دارد؟ البته می توان گفت: جریان های حاکم، تأثیر زیادی بر تاریخ و تاریخ نگاری می گذارند. برای مثال، تاریخ مشروطیت عمدتاً توسط تاریخ نگارانی امثال کسروی، ملک زاده، و آدمیت نگاشته شده که با جریان سیاسی فرهنگی دوران حکومت رضاخان مناسبت و هماهنگی داشته اند. اما در عین حال، نمی توان گفت: سیاست به صورت مطلق العنان تاریخ را می سازد، بخصوص با توجه به تغییر و تبدیل حاکمیت ها که طبیعی است جهت های مختلفی ایجاد شود. بنابراین، چگونه است که برخی افراد و جریان ها برای همیشه نام نیک به همراه دارند و برخی بعکس، چنین نیستند؟
وقتی به تاریخ اسلام نگاه می کنیم، می بینیم با اینکه تشیّع همیشه وجه غالب تاریخ ایران اسلامی نبوده، اما نام امام حسین (علیه السلام) و مجاهدات ایشان همواره در تاریخ ایران اسلامی به نیکی مانده و حتی از این مرتبه هم فراتر رفته است و خود تاریخ سازی می کند. در مقابل، یا نامی از معاندان معصومان نیست و یا اگر هم هست، جز به نفرت و بدی برده نمی شود. آیا تاریخ جهت خاصی دارد و آنها که خود را با آن هماهنگ می کنند، می مانند و آنها که خلاف جهتش حرکت می کنند، می گذرند؟ همین پرسش ها را درباره موضوع این مقاله می توان طرح کرد ؛ چرا در طول دو قرن تاریخ معاصر ما، نام امیرکبیر همواره به نیکی برده شده است و همچنان می تواند به عنوان الگوی قهرمانی مطرح شود، اما از میرزا حسین سپهسالار، با آنکه برخی تاریخ نگاران روشن فکر مانند آدمیت برای او چهره ای «اصلاحی» ساخته اند، در تاریخ به نیکی یاد نمی شود؟ البته در این بدنامی قطعاً برخی اقدامات (می توان گفت خائنانه وی) مانند بستن قرارداد استعماری «رویتر» بی تأثیر نبوده است. به هر حال، آنچه در این مقاله بدان پرداخته می شود، این است که ببینیم با آنکه تلاش های ترقّی خواهانه سپهسالار کمتر از امیرکبیر نیست، اما نام نیکی از او در تاریخ نمانده. این مقاله، تلاش کرده است ضمن مقایسه اصلاحات فرهنگی امیرکبیر و سپهسالار، وجوه هماهنگی اصلاحات امیرکبیر با جهت تاریخی ایران اسلامی و نیز ناهماهنگی اقدامات سپهسالار را با این جهت نشان دهد.
جنگ های ایران و روس و تفکیک جریان های فرهنگی
جنگ های ایران و روس ضرب بزرگی بر پیکر ایران و ایرانی وارد ساختند. شکست ایران در این جنگ ها، همه اندیشمندان ایرانی را به فکر واداشت. در پی این تأمّل، علل شکست و راه کارهای جبران این خسران به صورت های متفاوت ارزیابی شد و همین امر، موجد دو جریان عمده فکری فرهنگی در طول دویست سال اخیر تاریخ ایران شد:
جریان اول، که نسل اول آنها خود در جنگ و دفاع از ایران سهیم بود و می توان گفت: بیشترین ضربه را متحمّل شد، ترکیبی بود از علما و فقهای شیعی که با فتاوای جهادی بیشترین مدد را به مدافعان ایرانی رساندند و رجالی مانند عبّاس میرزا، میرزا عیسی قائم مقام اول، میرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم، میرزا تقی خان امیرکبیر.
در مقابل، جریان دیگری نیز شکل گرفت که نسل اولیه آنها به رغم اینکه همانند جریان اول در جنگ سهیم نبودند، اما ضربه این جنگ را بسیار بزرگ تر ارزیابی و در مقابل آن، زانو خم کردند. کسانی مانند میرزا صالح شیرازی، میرزا یعقوب خان پدر ملکم، میرزا فتحعلی آخوندزاده، ملکم خان ناظم الدوله، میرزا حسین خان مشیرالدوله (سپهسالار)، و امین الدوله، که از این پس با نام «روشنفکر» شناخته شدند، از جمله این دسته محسوب می شوند.
هر دوی این جریان ها منشأ فکری فرهنگی این شکست را مهم و اساسی تلقّی می کردند. اما نوع و جهت تلاش هایی که از سوی این دو جریان در زمینه اصلاحات فرهنگی صورت گرفته است، تفاوت های زیادی با یکدیگر دارد. در این مقاله، شاخص جریان اول امیرکبیر و شاخص جریان دوم سپهسالار معرفی شده است و تلاش می شود با توجه به اقدامات فرهنگی آنها، وجوه تفاوت این دو جریان روشن گردد.
امیرکبیر، که در ذهنیت تاریخ خود، ضربه جنگ های ایران روس را به خاطر داشت و بزرگ ترین منشأ این شکست را فکری فرهنگی ارزیابی کرده بود، در پی راه حلی بود که بتواند این ضعف را جبران کند. او مدرسه ای به شیوه نوین و با رشته های متعدد و مورد نیاز ایجاد کرد. همچنین با استناد به تجارب و مطالعات خود، اهمیت انتشار روزنامه را برای تکمیل مدرسه «دارالفنون» در مسیر رشد و ترقّی فرهنگی و علمی و همچنین افزایش آگاهی دولت مردان ایران و عموم مردم از پیشرفت های علمی و سازمانی به خوبی دریافت و به انتشار روزنامه مبادرت ورزید.
میرزا حسین خان سپهسالار نیز، که تحصیل کرده اروپا و نماینده چندین ساله ایران در کشورهای گوناگون بود، هم به مسائل و مشکلات خاص ایران از لحاظ عقب ماندگی فرهنگی و علمی آشنا بود و هم تحوّلات و پیشرفت های چشمگیر کشورهای جهان را در این بعد در نظر داشت و با ارسال نامه ها و گزارش هایی برای شاه و دیگر مقامات، ضرورت ایجاد تحوّل و اصلاح را در ایران گوشزد می کرد. همین موضوع موجب شد هنگامی که از سوی ناصرالدین شاه به ایران فراخوانده شد، برای ارتقای سطح فرهنگی و علمی کشور، مبادرت به اقداماتی در این خصوص نماید؛ همچون ایجاد مدرسه و انتشار روزنامه های متعدد که مجموعاً اصلاحات فرهنگی وی را تشکیل می دهند.
بررسی اصلاحات فرهنگی امیرکبیر
۱- تأسیس مدرسه دارالفنون
تأسیس «دارالفنون» در ایران به دلیل وقوع یک سلسه حوداث ناگوار و جریان های سیاسی است که از آغاز سلطنت فتحعلی شاه تا زمان صدارت میرزاتقی امیرکبیر ادامه داشت و نظر تعدادی از سیاست مداران آگاه را به خود جلب کرد. غیرمنظّم بودن ارتش ایران و عدم آشنایی کامل آنها با فنون جنگی و شکست پی در پی ارتش ایران در جنگ های ایران و روس و در نهایت، از دست رفتن چندین شهر مهم ایران و هرج و مرج امور داخلی کشور و فقدان تشکیلات منظم در نهادهای لشکری و کشوری عواملی بودند که برخی از سیاست مداران آگاه آن زمان را به فکر چاره و اصلاح و تنظیم امور داخلی و خارجی ایران انداختند. بهترین و مناسب ترین راه حلی که در این زمینه خودنمایی می کرد و از نظر علمی به رشد و ترقّی منجر می شد، تأسیس مراکز آموزشی جدید به شیوه نوین بود که می توانست علوم جدید را به روشی اصولی آموزش دهد و با تربیت مهندسان، پزشکان، نظامیان و حتی معلمان تحصیل کرده، گامی اساسی در مسیر پیشرفت ایران بردارد.
امیرکبیر نیز وقتی به صدارت رسید، کاملا به نقص تشکیلات فرهنگی و فقدان مؤسسات علمی و وسایل گسترش تمدن و فرهنگ جدید در ایران پی برده بود؛ زیرا برای پیشرفت توده مردم ایرانی و ادامه اصلاحات خود، دایم با موانعی برخورد می کرد و اصلاحاتش تا حدّی عقیم می ماند. از سوی دیگر، نیز کاملا متوجه شده بود که کشور ستم دیده ایران از علوم و تمدن جدید بی بهره است، در حالی که سایر کشورها دایم در حال ترقّی اند. بدین روی، به این نتیجه رسید که تا جوانان ایرانی بهره ای از علوم جدید برنگیرند، نمی توان اندک تحوّلی در افکار ایرانیان ایجاد نمود و کشور را به سوی ترقّی سوق داد. همچنین روزنامه های خارجی، و آگاهی از پیشرفت های علمی، فنی و نظامی کشورهای دیگر از جمله عوامل دیگری بود که ضرورت تحوّل در وضعیت علمی کشور را در ذهن امیرکبیر به وجود آورد. این روزنامه ها به دستور وی از کشورهای فرانسه، انگلیس، روسیه، اتریش، عثمانی و هندوستان وارد می شدند و عده ای آنها را ترجمه می کردند و پس از تنظیم، تحت عنوان گزارش های «ترجمه روزنامه» در اختیارش قرار می گرفت. به هر روی، مجموعه این اطلاعات لزوم فراگیری علوم و فنون جدید را مسلّم ساختند و امیرکبیر را بر آن داشتند تا در زمان صدارت خود، اقدامات لازمی را بدین منظور انجام دهد. [۱]
در اینجا، بجاست نکاتی درباره وضعیت آموزش عالی ایران در آن زمان بیان شود. درباره آموزش عالی آن زمان، باید اذعان کرد که بجز طب و نجوم آن هم بسیار اندک دیگر رشته ها، از ارزش علمی کاربردی چندانی برخوردار نبود. این دو رشته نیز راه گشایی چندانی به لحاظ علمی و فرهنگی نداشتند؛ زیرا: اولا، از نظر ارزش علمی بیشتر به کار معقولات می آمدند تا اینکه کارایی علمی داشته باشند. ثانیاً، بر نهاد آموزشی خاصی استوار نبودند و از این رو، امکان انتقال سازمان یافته آن میسّر نمی شد. ثالثاً، به ارزش کاربردی و علمی آن علوم توجهی نمی شد.
در مقابل، ایران، که در آن روز، به لحاظ وضعیت سوق الجیشی رودرروی دو قدرت بزرگ روسیه تزاری و انگلیس قرار گرفته بود، نیازمندی اش به علوم کاربردی ضرورت بسیار داشت. البته این سخن بدان معنا نیست که ایران هیچ گونه آشنایی با علوم و فنون کاربردی نداشت، بلکه دوره تمدن اسلامی نمایش عظیمی از این توانایی بود؛ اما این توانمندی به مقتضای زمان، رشد و شکوفایی پیدا نکرده بود و در این میان، نقش حکومت ها و بی لیاقتی آنها یکی از مهم ترین علل به شمار می آمد. تنزّل ایران عصر قاجاریه، حتی نسبت به دروه های پیشین مانند دوره صفوی، مجموعه ای از ساختارهای ناکارآمد و رشد نیافته به وجود آورده بود که منشأ اساسی آن خمودگی علمی فرهنگی و نظام آموزشی بود. از این رو، برای رهایی کشور از این وضعیت، چاره ای جز بهره گیری از علوم و فنون جدید هماهنگ با جهت های فرهنگی جامعه اسلامی ایران نبود. [۲]
امیرکبیر با توجه به تجربه ناموفق اعزام محصّل به اروپا در عهد عبّاس میرزا و سپس محمّدشاه، درصدد برآمد برای تربیت افراد مورد نیاز، در جهت تأمین نیازهای نیروهای فنی و تحصیل کرده کشور، به جای فرستادن آنها به اروپا، که شرایط مطمئنی نداشت، به تأسیس مدرسه ای با شیوه جدید مبادرت ورزد تا ضمن تأمین افراد مورد نیاز کشور از لحاظ مهارتی، گامی نیز در جهت ارتقای فرهنگی کشور برداشته شود. بدین روی، این مسئله به عنوان یکی از علل مهم ایجاد یک مرکز آموزشی جدید در اندیشه امیرکبیر بود و موجب اقدام وی در این زمینه گشت. به همین دلیل، مقدّمات ایجاد مرکز آموزشی جدید را در سال ۱۲۶۶ هجری قمری فراهم آورد. با این اقدام، علاوه بر آنکه وی تلاش نمود کرامت ایرانی را در برابر اروپاییان حفظ کند و مانع از خدشه دار شدن منزلت آنان شود، درصدد این بود که کشور را از حیث نیاز به نیروهای آموزش دیده به شیوه جدید غربی، بی نیاز سازد. [۳]
عقیده وی در این زمینه بر تأسیس مدرسه ای متفاوت با آنچه در ایران متداول بود، قرار داشت و تأکید وی بر ایجاد مرکزی آموزشی از حیث نظامی و مهارتی، برای جبران نیازهای ارتش و صنعت و سایر قسمت ها قرار داشت. [۴]اگرچه در ابتدای راه اندازی مدرسه، عدم اهتمام وی به رشته های علوم انسانی جای نقد و ایراد دارد، اما او احساس می کرد می توان محصول این آموزش و علوم جدید را در جهت فرهنگی جامعه به کار گرفت. از این رو، برای ایجاد زمینه ای مستحکم در جهت تأمین نیروهای متخصص و همچنین ترویج صنعت و دانش نوین اروپا در ایران تمام تلاش خود را صرف کرد. [۵]
نامی که در دستور استخدام معلمان برای مدرسه جدید ذکر شده، «مکتبخانه پادشاهی»، همانند «مکتب سلطانی استانبول» بود. ولی پس از آن در نامه های دیگر، آن را «مدرسه نظامیه» خواندند، [۶]در صورتی که روزنامه وقایع اتفاقیه، ضمن نقل خبر تأسیس مدرسه جدید، آن را «تعلیم خانه ای» می نامد که «علوم و صنایع در آنجا تعلیم و تعلّم شود». [۷]
عنوان «دارالفنون» نخستین بار در نامه ای که میرزا محمّدعلی خان، وزیر امور خارجه، در ۲۴ محرّم ۱۲۶۸ ه. ق به کلانتر تهران نوشته، آمده است: «میرزا محمّدعلی خان را امیرکبیر به ریاست دارالفنون منصوب کرد. » در روزنامه وقایع اتفاقیه، اولین بار در شماره ۳ صفر ۱۲۶۸ ه. ق، هم «دارالفنون» به کار رفته است. [۸]اقبال آشتیانی هم درباره «دارالفنون» می نویسد: «در سال ۱۲۶۶ امیرکبیر تصمیم گرفت که برای تعلیم و تعلّم علوم و صنایع، در تهران مدرسه ای بنا کند و چون بنا بود که هر فنی در آن تعلیم شود، قرار شد نام آن را دارالفنون بگذارند. »[۹]
یحیی دولت آبادی درباره تأسیس «دارالفنون» نوشته است: با ریاست شخص وطن دوست، باهوش و قویّ الاراده ای بر امور دولت، یعنی میرزا تقی خان امیر نظام، که اقدامات عاقلانه آن بزرگ مرد، احساسات وطن دوستی ایرانیان را نشو و نما داده، روح درست کاری و معارف پروری را ترویج می کند، به حدّی که از تغییر اساس سلطنت استبدادی و تأسیس قانون گذاری هم در محافل خصوصی سخن به میان می آید، و از جمله کارهای بزرگ آن صدر عالی مقام، تأسیس «دارالفنون» تهران است و این نام به تقلید «اینوریسته» های خارج به این مؤسسه داده می شود. مدرسه دارالفنون سال سیّم سلطنت ناصری در سال ۱۲۶۶ ه. ق بنا می شود و در سال ۱۲۶۸ ه. ق دایر می گردد. برای تدریس دروس نظام از پیاده، سواره و توپخانه و برای علوم طب، جرّاحی، فیزیک، شیمی، معدن شناسی، ریاضیات، تاریخ، جغرافیا و زبان های خارجی، معلمین اروپایی از فرانسوی، اتریشی، انگلیسی، ایتالیایی جلب می شوند و جمعی از ایرانیان آشنا به زبان های خارج در دارالفنون استخدام یافته، میان معلمین اروپایی و محصّلین، مترجم واقع می شوند.[۱۰]
از اقدامات مهم دیگر، که امیرکبیر در زمینه راه اندازی «دارالفنون» انجام داد و طبعاً آگاهی و شناخت عمیق وی را از شرایط داخلی و همچنین احاطه کامل بر وضعیت بین المللی آشکار می ساخت، این بود که تلاش نمود در حدّ توان و مقدورات خود، معلمان غیر روسی و انگلیسی را برای تدریس در دارالفنون به خدمت بگیرد؛ زیرا وی از عمق نفوذ استعمار روسیه و انگلیس بر ایران آگاه بود و برای اینکه از یک سو، قدرت و نفوذ آن کشورها را در داخل ایران محدود سازد و از سوی دیگر، مانع خودباختگی فکری و فرهنگی محصّلان مدرسه شود، به انجام این اقدام زیرکانه و شجاعانه مبادرت نمود.
امیرکبیر در این باره شیوه ای کاملا جدید و منطبق با روش های سیاسی نوین در پیش گرفت، به نحوی که برای جلوگیری از رفتار سلطه جویانه کشورهای استعمارگر مسلّط بر ایران و کاهش نفوذ آنها، تلاش نمود معلمان و استادان موردنیاز «دارالفنون» را از میان اتباع کشورهایی انتخاب کند که رابطه سیاسی کمتری با ایران داشتند و امکان سلطه طلبی آنها بر ایران ضعیف بود.[۱۱] وی از وضع فرانسوی ها و انگلیسی هایی که به ایران آمده بودند، اطلاع داشت و می دانست که اینها در درجه اول، تابع سیاست های استعماری دولت های خود هستند و مسلّماً کار مفیدی برای ایران انجام نمی دهند. از این رو، بسط نفوذ آنها به صلاح ایران نبود. روسیه را هم شخصاً دیده بود و می دانست که علاوه بر داشتن منافع و سابقه کدورت سیاسی، از حیث تعلیم و تربیت به پایه ممالک اروپا نمی رسد و خود از اروپاییان کمک می گیرد. بنابراین، برای ترویج معارف جدید در ایران چندان سودمند نیست و بسط نفوذ سیاسی آن دولت نیز ایران را بیش از پیش ناتوان می سازد. از این رو، ناچار متوجه دو کشور اروپایی دیگر یعنی اتریش و پروس شد، که شهرتی داشتند. این دو کشور هنوز قدرت جهانگیری و سیاست استعماری در خارج از اروپا و منافع سیاسی در ایران نداشتند و از حیث پیشرفت علمی نیز شهرتی داشتند، بخصوص دولت اتریش که پس از شکست ناپلئون و تشکیل کنگره «وین» شهرت بسیاری یافته بود. امیرکبیر درصدد جلب معلمانی از این دو کشور برآمد. [۱۲]
امیرکبیر با این عمل، آگاهی و بصیرت خود را نسبت به روش استعمار به خوبی و با فراست نشان داد. همچنین با انتخاب روشی مناسب و سنجیده، راه مقابله و رویارویی را به خوبی تشخیص داده بود و با اجرای حساب شده آن، سعی در ارتقای سطح فرهنگی[۱۳] و علمی کشور با کمترین سوء استفاده بیگانگان داشت. کاری که وی انجام داد در دوره معاصر، از سوی هیچ دولت مرد و سیاست مدار ایرانی انجام نشده بود و این موضوع به خوبی تفاوت میان امیرکبیر و دیگران را مشخص می سازد. از این رو، باید گفت: این حرکت اصلاحی و مترقّیانه امیرکبیر، که با همّت بلند و روحیه خستگی ناپذیر و با بهره گرفتن از معلمان خارجی در سال ۱۲۶۸ ه. ق(۳) به مرحله عمل رسید، در واقع شروع آموزش و تعلیم جدید ایرانیان محسوب می شود. [۱۴]
۲- انتشارات روزنامه «وقایع اتفاقیه»
دومین حرکت اصلاحی مهم امیرکبیر در زمینه فرهنگی، انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه بود. اگرچه پیش از وی در این زمینه، میرزا صالح شیرازی دست به کار شده بود، اما با وجود این، نخستین روزنامه ای که به شیوه ای منظّم و با برنامه ای مشخص در ایران منتشر شد، از دستاوردهای امیرکبیر محسوب می گردد. امیرکبیر شناخت قابل توجهی از فواید سیاسی و اجتماعی انتشار روزنامه داشت و از روزنامه های منتشر شده در اروپا به واسطه مسافرت ها و تحقیقات خود، اطلاعات فراوانی کسب کرده بود. او حتی می دانست که در برخی از شهرهای آن قاره، روزنامه های با قدمت بیش از صد سال منتشر می شوند. وی به دو مسئله درباره انتشار روزنامه و لزوم فراگیر کردن آن توجه داشت. اول افزایش آگاهی های سیاسی و همچنین نحوه روابط دیپلماسی حاکم بر جهان از سوی دولت. دوم تلاش در زمینه ارتقای سطح اطلاعات مردم از دیگر کشورها و بالا بردن میزان افکار عمومی و آموزش جامعه. به همین دلیل، وی پیش از اینکه به انتشار روزنامه مبادرت ورزد، هیأتی را مأمور تهیه و ترجمه روزنامه های کشورهای اروپایی کرد و اخبار مهم و دسته بندی شده را از آنها استخراج می کرد و مورد استفاده قرار می داد. از این رو، وی با این اندیشه مترقّی و ذهن پویا در روز جمعه پنجم ربیع الثانی ۱۳۶۷ ه. ق اولین شماره وقایع اتفاقیه را منتشر نمود. [۱۵]
در کتاب تاریخ جراید و مجلات ایران درباره روزنامه وقایع اتفاقیه چنین آمده است: روزنامه وقایع اتفاقیه، به مدیری میرزا جبّار تذکره چی و مباشرت و مترجمی برجیس صاحب و به تشویق و همّت میرزا تقی خان امیرکبیر در تهران تأسیس و در سال ۱۲۶۷ هجری قمری انتشار یافته… . این روزنامه از شماره دوم به اسم روزنامه وقایع اتفاقیه منتشر شد. نام این روزنامه در شماره اول روزنامچه اخبار دارالخلافه تهران چاپ شده است. در هر هفته تا شماره شانزده مورّخ ۲۱ ماه رجب ۱۲۶۷ هجری قمری، روزهای جمعه و از آن به بعد، روزهای پنج شنبه مرتباً در چهار و گاهی شش و هشت صفحه انتشار می یافت و از این تاریخ تا سال ۱۳۲۴ هجری قمری، پنجاه و هفت سال بدون وقفه انتشار یافته است. از شماره ۴۷۱ به اسم «روزنامه دولت علّیه ایران» نشر شده است. [۱۶]
امیرکبیر به درستی متوجه اهمیت مسئله بود و به همین دلیل، درصدد اجرای هرچه مطلوب تر اندیشه متعالی و ترقّی جویانه خویش در جهت انتشار روزنامه ای بود که در اختیار عموم قرار گیرد. وی به خوبی از نقش آن در جهت رشد فرهنگ و ترقّی معنوی ملّت و کشور آگاه بود. لرد کرزن در این خصوص نوشته است: «به سال ۱۸۵۰ م، در زمان زمامداری امیرنظام نامدار، میرزا تقی که چند بار ذکر خیرش را به میان آورده ام، اولین روزنامه فارسی را اساس نهاد و او تحریر [مباشرت] آن را به دست یک نفر انگلیسی داد تا مطلبی سودمند و جالب توجه از جراید اروپای استخراج و درج کند. »[۱۷]
لیدی شیل، همسر وزیرمختار انگلیس در زمان ناصرالدّین شاه، در خاطرات خود درباره روزنامه وقایع اتفاقیه چنین می نویسد: … چند ماه بعد از ورود ما به تهران، صدراعظم [امیرکبیر] روزنامه ای به وجود آورد و برای مزید اطمینان از انتشار آن در پایتخت و ولایات، قبول اشتراک آن را برای کارمندان دولت تا رتبه معیّنی اجباری کرده بود. مباشرت این روزنامه به عهده یک انگلیسی[۱۸] واگذار شده بود و وظیفه او این است که برای نشر، از جراید فرنگی مطالبی را که با افکار ایرانیان سازش دارد، ترجمه و استخراج کند. [۱۹]
مندرجات وقایع اتفاقیه را می توان به چهار دسته تقسیم کرد: اخبار ایران، اخبار آسیا و اروپا و امریکا، اطلاعات علمی، و اعلانات گوناگون از قبیل صورت قیمت اجناس. درباره اخبار داخلی، قصد دولت آگاه ساختن از اصلاحات عمومی مملکت بود. مطالب خارجی وقایع اتفاقیه از روزنامه های فرانسه، انگلیس، عثمانی، اتریش، روسیه و هندوستان به دفتر روزنامه می رسید و آنچه مربوط به مسائل سیاسی، اقتصادی، علمی، دانش و صنعت جدید بود پس از ترجمه در روزنامه، به چاپ می رسید. [۲۰]
امیرکبیر تلاش زیادی در هماهنگی مطالب وقایع اتفاقیه با جامعه و مردم عادی انجام داد. فعالیت مهم وی به عنوان مجری اصلاحات این بود که نظر مردم را به اقدامات خود جلب کند تا آنها را در کنار خود داشته باشد. به همین دلیل، طی مدت صدارتش، که روزنامه منتشر می شد، اقدامات خود را به ناصرالدین شاه نسبت داد و از خود نامی به میان نیاورد. همچنین مقالات و مطالب منتشر شده در وقایع اتفاقیه، مانند بررسی مجالس اروپا، رویدادهای سیاسی آن قاره، نحوه انتخاب نمایندگان مردم و چگونگی عملکرد مجالس کشورهای اروپایی، به خوبی نشان دهنده تلاش امیرکبیر در جهت ارتقای آگاهی های سیاسی و اجتماعی مردم و آگاه ساختن آنها به حقوق خود در آن محیط استبدادی است.[۲۱]
به همین دلیل، اهداف و اندیشه های او در انتشار وقایع اتفاقیه، کاملا بر تحوّل خواهی وی دلالت دارند و در واقع، آنچه میرزا صالح شیرازی انجام داد، در مقایسه با وقایع اتفاقیه قابل مطرح شدن نبود. از این رو، می توان گفت: حرکت اصلی در تاریخ مطبوعات ایران توسط امیرکبیر انجام شد. از جهت دیگر، تلاش وی برای ایجاد ارتباط با مردم و همچنین نوع مطالبی که در این روزنامه منتشر می کرد به عنوان شروع دخالت مطبوعات در اصلاحات و نوگرایی ایران محسوب می شود. [۲۲]همچنین وی در جهت حمایت مادی از روزنامه و تأمین بودجه آن، دست به ابتکار جدیدی زد و در این زمینه، تمام کسانی را که حقوق بگیر دولت بودند ملزم به تهیه و در واقع، اشتراک وقایع اتفاقیه نمود. امیرکبیر از این اقدام خود، دو هدف دنبال می کرد: اول اینکه مخارج روزنامه را تأمین کند و دوم اینکه با این ابتکار، موجب ترویج فرهنگ روزنامه خوانی و به دنبال آن، افزایش آگاهی دول
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.