تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل همسر شهید و دختر شهید؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل همسر شهید و دختر شهید، محتوای خود را در قالب 35 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل همسر شهید و دختر شهید با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل همسر شهید و دختر شهید آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل همسر شهید و دختر شهید به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل همسر شهید و دختر شهید ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل همسر شهید و دختر شهید، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل همسر شهید و دختر شهید را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل همسر شهید و دختر شهید :

همسرم آنقدر مشغله کاری داشت که حتی من فرم اعزام به جبهه اش را پر کردم. در فرم پرسیده بودند که هدفتان از اعزام به جبهه چیست؟ من این را از همسرم پرسیدم و گفت: خودت می دانی که من به لحاظ مادی و معنوی شرایط خوبی در شهر دارم.

بعد از کربلای هم همسر شهید شدم هم دختر شهید!

شرایط خاصی بر کشور حاکم بود؛ آن‌هایی که دلشان با مملکت بود هر چه داشتند به میدان می آوردند. یکی نصف قرص نان سفره اش را می گذاشت برای جبهه، دیگری قلکش را می شکست و پولش را برای جبهه می فرستاد یا عزیزانش را راهی می کرد. موقعیت طوری بود که گاه از یک خانواده همزمان چند رزمنده در جبهه حضور می یافت. مثل خانواده شهید محمد حسین افتخاری که در عملیات کربلای هم خودش به شهادت رسید و هم دامادش محمدعلی عامریان. گفت‌وگوی ما با لاله افتخاری، نماینده سابق مجلس، دختر شهید محمدحسین افتخاری و همسر شهید محمدعلی عامریان را پیش‌رو دارید.

اغلب خانواده هایی که در دفاع مقدس حضور جدی داشتند، همان‌هایی بودند که سابقه انقلابی داشتند. خانواده شما هم فعالیت انقلابی داشت؟

در دوران انقلاب ما در شهرستان شاهرود زندگی می کردیم. آنجا درگیری‌های شدیدی را که در تهران بود نداشتیم که البته به دلیل دورتر بودن از فضای تهران بود، اما همان زمان پدر و مادرم پرچمدار حرکت‌های انقلابی در شهرمان بودند و در برنامه هایی که منجر به پیروزی انقلاب شد، کمک می کردند. به عنوان مثال افرادی که زندانی سیاسی بودند و خانواده‌شان دچار آسیب می شدند و به خاطر اینکه پدر خانواده از طریق رژیم دستگیر شده بود، پدر و مادرم به آن‌ها کمک مالی می کردند و وسایل مورد نیاز را برایشان می خریدند. حضور در تظاهرات‌های علیه رژیم پهلوی و برگزاری جلسات بصیرت ‌بخشی به مردم هم جای خودش را داشت. ما هم در این جلسات همراه پدر و مادر حضور داشتیم تا اینکه انقلاب به یاری خداوند پیروز شد.

درباره حضور پدرتان در جبهه بگویید. به هر حال موقع جنگ سن و سالی داشت؟

بله، ایشان میانسال بود، اما مکرراً از طریق جهاد و بسیج به جبهه اعزام می شد. وقتی می رفت، چون داروساز بود، همراهش دارو و وسایل پزشکی می برد و طبابت می کرد. بعد از شهادت پدرم همرزمان تعریف می کردند که حاج آقا در هر شرایطی کنار رزمنده ها بود. مثلاً زمانی که پدرم متوجه شد رزمنده ها دچار مسمومیت شده‌اند و بیشتر آن‌ها حالت تهوع و سرگیجه دارند با تجهیزات پزشکی که همراه داشت، زیر آتش دشمن سنگر به سنگر می رفت تا رزمنده ها را درمان کند. آن موقع به هر کدام از رزمنده ها مناسب حالشان دارو دادند و حالشان بهبود پیدا کرد.

مادرتان هم نقشی برای حضور در جبهه پدر داشتند؟

به هر حال در غیاب پدر مسئولیت سنگینی روی دوش مادرم بود. مادرم مشوق پدرم در اعزام به جبهه بود حتی بعد از شهادت پدرم وقتی خانواده ای داغدار فرزند یا همسرش می شد، با حضور در مجالسشان سخنرانی می کرد و به آن‌ها دلداری می داد. بعد از جنگ هم به دیدار خانواده شهدا می رفتیم. از این قبیل کار‌های فرهنگی انجام می دادیم. وقتی به دیدار خانواده شهدا و رسیدگی به امور آن‌ها می رفتیم به مادرم می گفتند ما به تشویق شما بچه ها را به جبهه فرستادیم و به تشویق شما بعد از شهادت بچه ها فرزند دیگری به دنیا آوردیم و نام فرزند شهیدمان را روی آن گذاشتیم. مادرم تأثیرگذاری خودش را در خانواده، دوستان و آشنایان داشت.

از طرفی ما زمین کشاورزی داشتیم که در زمان جنگ مادرم اطرافیان را برای درو کردن و جمع‌آوری محصولات کشاورزی بسیج می کرد و پدرم هم این محصولات را به جای اینکه در بازار بفروشد به جبهه می فرستاد. البته مادرم خانم‌ها را برای جمع‌آوری محصولات کشاورزی دیگر رزمندگان هم بسیج می کرد. حسینیه و کتابخانه ای که پدرم به عنوان مرکز فرهنگی بانوان ساخته بود و مادرم آن را مدیریت و علاوه بر آموزش، در پایگاه ها برای جنگ تبلیغ می کرد.

خانم افتخاری! وقتی پدرتان از جبهه برمی گشتند شما آن روز‌ها را یادتان هست که برایتان خاطره ای از فضای جبهه و جنگ تعریف کنند؟

به هیچ وجه خاطره تعریف نمی کرد، هیچ وقت از خودش تعریف نمی کرد و معمولاً ساکت بود. در کار‌های دیگر هم همینطور بود. درعین حال که بسیار بشاش و بانشاط بود، اما دراین موارد سخنی نمی گفت. پدم روحیه مردمداری داشت طوری که در همه ساعات از شبانه‌روز به پیرمرد‌ها و پیرزن‌ها و خانواده هایی که مشکل داشتند، کمک می کرد. بعد از شهادتش برخی مغازه‌دار‌ها می گفتند که پدرم چه کار‌هایی برای مردم انجام می داد حتی در مواقعی هزینه های تحصیل و همین طور پوشاک و وسایل ضروری شب عید بچه های محروم را در اختیارشان قرار می داد. هیچ وقت پدرم برای ما از این کار‌ها تعریف نمی کرد و هر کار خیری انجام می داد کاملاً پنهانی بود. آنطور که رزمنده ها می گفتند پدرم یک بار در جزیره مجنون تا مرز شهادت رفت، اما اتفاقی برایش نیفتاد. این مسئله را هم هیچ وقت به ما نگفت.

گویا پدر و همسر شما هر دو در کربلای به شهادت رسیدند؟

بله، پدرم در کربلای بر اثر اصابت ترکش مجروح شده بود و با توجه به شرایط سخت جبهه در آن بحبوحه عملیات، کسی نمی دانست پدرم را کجا منتقل کردند؟ گروهی بسیج شدند تا ببینند پدرم و دیگر مجروحان را کجا منتقل کرده‌اند، پیگیری شد و تقریباً آخرین دقایق زندگی پدرم ایشان را در بیمارستان پیدا کردند.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *