توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل واکاوی جریان های فکری عصر امام حسن مجتبی (ع) – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل واکاوی جریان های فکری عصر امام حسن مجتبی (ع) شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل واکاوی جریان های فکری عصر امام حسن مجتبی (ع) گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل واکاوی جریان های فکری عصر امام حسن مجتبی (ع) با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل واکاوی جریان های فکری عصر امام حسن مجتبی (ع) از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل واکاوی جریان های فکری عصر امام حسن مجتبی (ع) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل واکاوی جریان های فکری عصر امام حسن مجتبی (ع) را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل واکاوی جریان های فکری عصر امام حسن مجتبی (ع) :
مقدمه
پدیده اجتماعی، در بستر زمان و مکان ایجاد می شود و توسعه می یابد. محدود بودن این پدیده ها در بستر زمان و مکان، بر دشواری های درک و فهم بهتر و وثیق تر اتفاقات فرازمانی و فرامکانی می افزاید. بنابراین، برای حل این معضل که عمدتاً پژوهش گران حوزه تاریخ با آن مواجه هستند، به جریان شناسی توجه شده که از بهترین ابزارها برای رسیدن به اهداف پژوهشی در حوزه مذکور است. جریان شناسی می تواند با ارائه ادله و نشانه هایی، سیر جریان های فکری- سیاسی و یا اجتماعی را تشخیص داده، خطمشی ها، اهداف و مسیر آینده آن را نیز تبیین کند. با مطالعه جریان های مختلف سیاسی- اجتماعی به این نکته مهم می توان دست یافت که پدیده های سیاسی- اجتماعی مؤثر در رفتار جامعه، در واقع بر چارچوب های فکری مبتنی هستند. این چارچوب ها، خاستگاه اولیه آن تفکر است و دیگر پدیده های سیاسی- اجتماعی محل ظهور آن محسوب می شوند و می توان بر اساس همان چارچوب های فکری، ادامه آن جریان ها را پیش بینی نمود. لذا هر پدیده را باید با هدف یافتن لایه های زیرین فکری آن بررسی نماییم. در همین جهت، شناخت علل و عوامل رخدادها و تحولات صدر اسلام نیز در گرو شناخت جریان های سیاسی، فکری و اجتماعی آن دوره است. جریان های فکری در جامعه مسلمانان صدر اسلام، از اثرگذارترین و مهم ترین زمینه های تغییر و تحول سیاسی اجتماعی بوده و نقش بسزایی در انتقال حاکمیت سیاسی و توسعه آن داشته است.
اگر به پژوهش های حاضر در حوزه تاریخ اسلام و به ویژه تاریخ صدر اسلام توجه و دقت شود می توان دریافت که اغلب این آن ها در پاسخ به سؤالاتی نوشته شده اند که ذهن بسیاری از این پژوهش گران را به خود مشغول ساخته است. ریشه یابی تحولات و تغییرات جامعه و گردش های سیاسی- فکری جامعه مسلمان آن روزگار، بر اساس پاسخ به پرسش هایی چون: در جامعه بعد از رحلت پیامبر (ص) چه جریان های فکری- سیاسی فعال شدند که جامعه نتوانست خلافت و ولایت علی (ع) را بپذیرد؟ چه بسترهایی در جامعه صدر اسلام وجود داشت که اوضاع سیاسی- اجتماعی و فکری دوره حکومت و امامت امام مجتبی (ع) بدین شکل پیچیده گردید و ایشان مجبور شدند تا به صلح با معاویه تن دهند.
این دست پژوهش ها، در واقع دنبال ریشه یابی و یا همان جریان شناسی رخدادهای آن روزگار است که در نهایت خط سیر واقعه عاشورا را در جریان های فکری پس از رحلت پیامبر (ص) تا دوران امام مجتبی (ع) پی می گیرد.
بنابراین مهم، نویسنده برآن است تا با توجه به بروز رخدادهای مهم دوران امامت و حکومت آن حضرت به بازخوانی جریان های فکری و فرهنگی حاضر در آن دوران بپردازد تا بدین وسیله به این سؤال پاسخ دهد که سهم جریان های فکری- فرهنگی در بروز رخدادهای سیاسی- اجتماعی عصر امام مجتبی (ع) چه بوده و چگونه نقش آفرین بودند. جهت گیری های سیاسی- اجتماعی که به عقیده نویسنده و شاید اغلب مورخان، برخاسته از پشتوانه فکری- عقیدتی جامعه عصر امام مجتبی (ع) است که خاستگاه این جریان های فکری را می توان در تقابل بنی امیه با امام دانست در جهت حذف خاندان اهل بیت (علیهم السلام) از تأثیرگذاری و به بیان بهتر رهبری جامعه اسلامی بودند. تحرکات متنوع بنی امیه چه به لحاظ فکری و چه به لحاظ سیاسی- اجتماعی و پذیرش گروه های مختلف و سرسپردگی به این جریان ها که در واقع بیان گر نوعی چرخش به عقبه جاهلی خود بود، بر دشواری های رهبری جامعه اسلامی می افزود. تحقیق و بررسی این گونه جریان ها می تواند ابعاد جدیدتری از اوضاع عصر امام مجتبی (ع) را مشخص سازد و برای تحلیل بهتر و روشن تر از واقعه صلح اجباری امام با معاویه برای پژوهش گران به کار آید.
در این زمینه، با توجه به وجود مباحث مقدماتی و ضرورت جریان شناسی برخی جریان های فکری، لازم است این جریان ها به دقت بررسی گردد و با در نظر گرفتن خاستگاه اولیه آن ها، سهم هرکدام در تحولات و رخدادهای عصر امام مجتبی (ع) توجه شود.
جریان فکری- سیاسی عثمانی
تفکر عثمانی، یکی از مهم ترین مؤلفه های اثرگذار بر تاریخ صدر اسلام است که پس از قتل عثمان با جبهه گیری بنی امیه آغاز شد و به تدریج در دوران حکومت امام علی (ع) و دوران امام مجتبی (ع) و پس از ایشان به وسیله بنی امیه مستمسک قرار گرفت و توسعه یافت. این تفکر، ابزاری مناسب برای پیشبرد اهداف سیاسی بنی امیه به دست می داد لذا با ترویج این عقیده و دامن زدن به آن، توانست در گردش فکری و سیاسی جامعه از مسیر اصلی، نقش بسزایی ایفا کند. تفکر عثمانی به عنوان یکی از اصلی ترین جریان های فکری موجود در جامعه مسلمان صدر اسلام، خاستگاه جریان های فکری سیاسی واجتماعی متعددی شد که نمود آن را می توان در فاجعه عاشورا مشاهده کرد. تفکر عثمانی در عراق اثر گذاشت و بر اساس گزارش های تاریخی، از دوران امامت امام علی (ع) با توجه به وجود بستر مناسب و بافت جمعیتی ویژه، مجال ظهور یافت، به طوری که در جریان مخالفت با امام علی (ع)، بصره تحت تأثیر تفکر عثمانی قد علم کرد و قامت مخالفت برافراشت.
بافت جمعیتی خاص کوفه و بصره که به صورت لشکر شهر تولد یافته بود، خاستگاه مناسبی برای به هم ریختگی اوضاع فکری- فرهنگی بود. شیخ مفید، به خوبی اوضاع اجتماعی- فرهنگی عراق را با توجه به دسته بندی یاران امام مجتبی (ع) ترسیم می نماید. ایشان گروه بندی اصحاب امام را این گونه معرفی می کند:
گروه اول، شیعیان امام علی (ع) بودند که به امامت ایشان و جانشین منسوبشان ایمان و اعتقاد داشتند؛
گروه دوم، خوارج بودند که علاوه بر انحراف از مسیر آل علی (ع) و مخالفت با ایشان و جانشین منسوب ایشان یعنی امام مجتبی (ع)، مخالف شدید سیاست های دستگاه بنی امیه بودند؛
گروه سوم، کسانی بودند که بدون قید و بند سیاسی به دنبال غنیمت آمده بودند؛ گروه چهارم، عوامی بودند که در گیرودارهای سیاسی سرگردان بودند؛
گروه پنجم، مردمی بودند که بر اساس تعصبات قبیلگی برجای مانده از دوران گذشته و بدون توجه به آموزه های دینی تابع رئیس قبیله بودند.
[۱]
در این میان، گروه سوم به دلیل اهتمام حاکمیت اسلامی به فتوحات و توسعه جغرافیایی سرزمین های اسلامی، از سایر گروه ها بیش تر بودند. این گروه سرگردان، به تدریج از تبلیغات ضد آل علی (ع) بنی امیه اثر پذیرفتند. وجود جمعیت زیاد آنان به ویژه در عراق به همراه اوضاع نابه سامان آن، در نوع رفتار و کردار سیاسی- اجتماعی و فکری مردم اثر گذاشت، به گونه ای که حکومت امام علی (ع) را دچار چالش های جدی ساخت. زبان گلایه امام از مردم شاهد این اوضاع فکری- سیاسی است که آن را در خطبه های نهج البلاغه
[۲]
می توان مشاهده کرد. در چنین فضای غبارآلودی، تفکر عثمانی توانست رشد یابد و در نهایت با ضعف به وجود آمده، امام را به صلح با معاویه مجبور نماید. در واقع جریان صلح را یکی از دستاوردهای تفکر عثمانی می توان دانست. عثمانیه، اصطلاحی سیاسی و در حقیقت نام فرقه ای است که به ماجرای کشته شدن عثمان و و رخدادهای پس از آن منتسب است. بنی امیه که پرچم خون خواهی عثمان را افراشتند، داعیه دار حرکت عثمانی بودند و با این حرکت، کارآمدترین شکاف را بر پیکر جامعه مسلمان وارد آوردند به گونه ای که این جدایی، زمینه ساز درگیرها و وقایع بعدی شد.
[۳]
آن ها معتقدند که عثمان مظلومانه کشته شد و امام علی (ع) مخفیانه با دیگر متحصنان شورشی، هم کاری کرده و یا رهبری آن را به عهده داشته است.
[۴]
به نظر عثمانیه، تمام کسانی که در واقعه شورش علیه خلیفه سوم دست داشتند، مجرمند و باید قصاص شوند. لذا امام علی (ع) نیز مجرم بوده و خلافت او به دلیل مخالفت و بیعت نکردن گروهی از مسلمانان شام و بصره، مشروعیت نداشته و دوران خلافت او جز دوران فتنه نام دیگری ندارد و عثمان در فضیلت، بر امام علی (ع) برتری دارد!
[۵]
به کسانی که دارای چنین تفکری بودند عثمانی و شیعه عثمان می گفتند.
پس از شهادت امام علی (ع) فرزند بزرگوار ایشان رهبری جهان اسلام را بر عهده گرفت. تلاش های اولیه امام در روزهای نخستین حکومت، حل چالش های موجود بود که در واقع زاییده تفکر عثمانی اموی بود. ادعای خلافت معاویه در شام بر جامعه اسلامی، در حالی بیان شد که امام مجتبی (ع) به حکومت رسیده و باقی مانده انصار و مهاجرین در کوفه، به همراه مردم عراق و نواحی شرق سرزمین های اسلامی، با ایشان بیعت کرده و به حکومت ایشان گردن نهاده و ایشان را به عنوان خلیفه مسلمانان پذیرفته بودند. کوفیان که دوران خلافت امام علی (ع) را درک کرده و با توجه به عملکرد خلیفه سوم، مخالف جدی وی به شمار می آمدند، در کنار امام مجتبی (ع) قرار گرفتند. امام نیز در اولین حرکت، با خطبه های روشن گر خود برای خنثی سازی تفکر عثمانی اقدام کردند. مسعودی خطبه حضرت را این گونه نقل می کند:
ما دسته رستگار خدا و کسان نزدیک پیغمبر خدا (ص) و اهل خاندان پاک و پاکیزه او و یکی از دو وزنه هستیم که پیمبر خدا (ص) به جا گذاشت. وزنه دیگر کتاب خداست که شرح همه چیز در آن هست و باطل از پیش و پس بدان درنیاید و در همه چیز اعتماد بدان است و ما از تأویل آن بی خبر نیستیم بلکه حقایق آن را به یقین می دانیم. پس اطاعت ما کنید که اطاعت ما واجب است که قرین اطاعت خدا و پیغمبر و کارداران است. اگر در چیزی خلاف کردید، آن را به خدا و پیمبر او ارجاء دهید. کسانی که کیفیت آن می جویند اگر به پیغمبر و کارداران خویش رجوع می کردند، مطلب را از آن ها فرا می گرفتند. مبادا به صدای شیطان گوش دهید که او دشمن آشکار شماست و چون دوستان شیطان می شوید که به آن ها گفت: «امروز از این مردم کسی بر شما غالب شدنی نیست و من پناهدار شمایم»، و چون دو گروه با هم بر خورد کردند روی گردانید و گفت: «من از شما بیزارم؛ من چیزی می بینم که شما نمی بینید.» آن گاه دست خوش نیزه و شمشیر و گرز و تیر شوید و از آن پس کسی که از پیش ایمان نیاورده و در ایمان خود خیری نیندوخته، ایمانش سودش ندهد و خدا بهتر داند.
[۶]
امام با درک درست از اهداف جریان عثمانی به رهبری معاویه در تحریک جامعه اسلامی و تحدید افکار عمومی جامعه به اثرپذیری و تغییر در نوع نگرش به مباحث حاکمیتی و رهبری، نقطه ثقل سخنان و فعالیت های خود را در پیش گیری و رفع انحرافات فکری جامعه متمرکز می کند و با یادآوری نسب خود و نزدیکی به رسول خدا (ص)، خلافت را حق فرزندان پیامبر (ص) و خود می داند و آنچه را که پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد، ظلم بر خود دانستند. روایاتی که از امام حسن (ع) در موضوع اهل بیت (علیهم السلام) و امامت رسیده است، منعکس کننده مهم ترین مسائل و مباحث در گفتمان فکری است؛ طرح کلیاتی مبتنی بر جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه نقل مستقیم روایات پیامبر (ص) از یک سو و روایاتی که در رویارویی با تبلیغات شدید و سوء، به توصیف ویژه از شخصیت امیرمؤمنان (ع) و معرفی منزلت ایشان می پرداخت. و نیز روایاتی را که به طور ویژه، متضمن معرفی ابعادی از جایگاه شخص امام حسن (ع) و تبیین مواضع ایشان بود از سوی دیگر، می توان در جهت روشن گری افکار جامعه و تأکید بر بعد صیانت از انحرافات فکری موجود دانست. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، به گفت گویی از امام مجتبی (ع) و معاویه اشاره می کند که در واقع می توان آن را فصل الخطابی در فعالیت های فکری- فرهنگی امام (ع) در نگهداری جامعه از فروریختگی فکری و سیاسی و صیانت از جایگاه رهبری و تأکید بر حق خلافت اهل بیت (علیهم السلام) دانست:
به سبب ترسی که از منافقین و احزاب داشتیم تحمل کردیم و چیزی ابراز نکردیم تا این که امروز گرفتار تو شدیم؛ کسی که هیچ سابقه ای در دین ندارد و پدرش بدترین دشمن رسول خدا و کتاب او بوده است.
آن گاه امام از او خواستند تا همراه با دیگر مردم که با او بیعت کردند، بیعت کند. معاویه در پاسخ به برخورد امام با واقعه سقیفه نوشت:
بدین ترتیب تو به صراحت ابوبکر و عمر و ابوعبیده را متهم ساختی، نه تنها آنان که صلحای از مهاجرین و انصار را؛ اکنون ما فضل و سابقه شما را انکار نمی کنیم. آن روز این گروه چنین تشخیص دادند که آنان را برای حفظ اسلام برگزینند نه شما را؛ امروز نیز اختلاف میان من و تو، همان اختلاف میان ابوبکر و شما پس از وفات رسول خداست. اگر می دانستم که رعیت داری تو، هواداری ات از امت، سیاست خوب، قوت فراهم آوردن مال و برخوردت با دشمن از من قوی تر است، با تو بیعت می کردم؛ اما من حکومتی طولانی داشتم، تجربه بیش تری دارم، از نظر سنی نیز از تو بزرگ ترم. سزاوار است تو حاکمیت مرا بپذیری. اگر چنین کنی، پس از خودم، حکومت را به تو واگذار خواهم کرد و از بیت المال عراق مال فراوانی به تو خواهم بخشید و خراج هر کجای عراق را طلب کنی، در اختیارت خواهم گذاشت.
[۷]
در گزارشی دیگر آمده است که امام مجتبی (ع) فرمود:
روزی رسول خدا (ص) درخطبه خود، پس از ستایش خداوند فرمود: «ای مردم! گویا وفاتم نزدیک است و به سوی خدا فراخوانده می شوم وباید اجابت کنم. من در میان شما دو گوهر گران بهاکتاب خدا و اهل بیتم- را به جا می گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نشوید. پس، از ایشان بیاموزید و به ایشان یاد مدهید؛ زیرا از شما داناترند. زمین از ایشان خالی نمی ماند؛ وگرنه زمین اهل خود را فرو خواهد برد.» سپس فرمود: «خدایا می دانم که دانش نابود نمی شود و پایان نمی پذیرد و تو زمین را از حجت بر بندگانت خالی نمی گذاری؛ یا آشکار است و پیروی نمی شود و یا پنهان است و بی نام و نشان؛ تا حجتت باطل نگردد و اولیایت پس از هدایت گمراه نشوند. که ایشان در شمار، کم ترین، و در منزلت نزد خدا برترین هایند.» چون از منبر پایین آمد عرض کردم: «ای رسول خدا، آیا شما خود حجت خدا برخلایق نیستید؟» فرمود: «حسن جان خدا می فرماید:” همانا تو بیم دهنده ای و برای هر مردمی هدایت کننده است (رعد: ۷)” من بیم دهنده ام و علی هدایت کننده است. عرض کردم: «ای رسول خدا، فرمودید زمین از حجت خالی نمی ماند؟» فرمود: «آری! علی امام وحجت پس از من است و تو حجت و امام پس از اویی وحسین (ع) امام وحجت پس از توست و.. .»
[۸]
این اسناد، گویای نکات دقیقی از تفکرات مخرب عثمانی علیه خلافت امام مجتبی (ع) است. با توجه به نوع ادبیات برجای مانده در گزارش های تاریخی، حضور این تفکرات در دوران حکومت امام مجتبی (ع) را ادامه همان ادبیات و اندیشه دوران حکومت امام علی (ع) می توان دانست. نوع را برخورد با امام علی (ع) با نوع برخورد با امام حسن (ع) از جانب این جریان فکری کاملًا شبیه هم است. این به دلیل هدف گذاری های فکری و سیاسی بود. تعیین امام حسن (ع) از جانب خلیفه قبلی یعنی امام علی (ع)، به ادامه روند مبارزاتی فکری این جریان با حکومت علوی انجامید. تفکر عثمانی هم مانند سایر تفکرات سیاسی- مذهبی، شدت و ضعف داشت. دست کم این بود که خلافت امام را قبول نداشتند. شاید بتوان گفت که حد متوسط آن ناخشنودی از امیرمؤمنان (ع) بود و نوع افراطی آن در ناصبی ها ظاهر شد که با سب و لعن امیرمؤمنان (ع) و اهل بیت (علیهم السلام) همراه بود.
[۹]
همان طور که گفته شد، تفکر عثمانی عصر امام حسن (ع)، نقش مؤثری در گردش فکری و تغییر مواضع سیاسی جامعه ایفا کرد و علی رغم همه تلاش ها و فعالیت های سازنده امام، متأسفانه با وجود فضای سنگین اجتماعی- نظامی و سیاسی حاکم بر جامعه عراق، پس از شهادت امام علی (ع) جامعه، زیر نفوذ این تفکر دوام نیاورد. مردم بار دیگر با دوری جستن از امام و رهبر خویش، برگ تاریک دیگری را در صفحه تاریخ صدر اسلام رقم زدند و امام حسن (ع) را به صلح با معاویه و واگذاری حاکمیت به بنی امیه مجبور نمودند. این تفکر با ایجاد فاصله میان گروه های مسلمان، به تدریج زمینه ساز نفوذ عقاید تازه تری در میان گروه های جدا شده از هم گردید. و به تبع این جدایی، تفکرات عقیدتی کلامی به آرامی شکل گرفته است.
علاوه بر جریان فکری- سیاسی عثمانی، جریان های فکری دیگری هم در جامعه عصر امام حسن (ع) رواج داشت که امام را در مقام دفع و پاسخ به این جریان ها، و جلوگیری از توسعه آن قرار می داد. از جمله این تفکرات که در ادامه حیات سیاسی بنی امیه از محوری ترین مؤلفه های تأیید و تثبیت حکومت و مشروعیت بخش عملکرد امویان بود، وجود بن مایه های تفکر جبریه و قدریه درباره توحید بوده است.
جریان فکری مرجئه، قدریه و جبریه
عصر امام مجتبی (ع) مانند عصر پدر بزرگوارش، علی رغم همه رخدادهای سیاسی- اجتماعی، درگیر مباحث عقلی و کلامی نیز بوده است. با مطالعه برخی گزارش ها و احادیث برجای مانده از امام مجتبی (ع)، به این نکته مهم دست می توان یافت. روایات گویای تلاش امام برای پاسخ به برخی شبهات موجود در حوزه مسائل کلامی و عقیدتی درباره توحید، به خوبی بیان گر وجود بن مایه های تفکر ارجاء، جبرگرایی و قدریه در میان مردم بود. این تفکرات در جهت سیاست های توسعه ای بنی امیه بود. با مطالعه منابع تاریخی، می توان به پیامدهای رشد این تفکر و نقش آن در ایجاد مقبولیت عمومی و مشرعیت بخشی حکومت اموی دست یافت.
حاکمان اموی به مقتضای سیاست و حکومت خود، در ترویج این عقیده در جامعه اسلامی از هیچ تلاشی دریغ نکردند. از این رو، می توان گفت عقیده به جبر و ترویج عقیده ارجائی به تدریج در زمان بنی امیه به صورت مذهب فکری تولد یافت و بخش زیادی از جامعه مسلمانان را به خود فراخواند. در تقابل بنی امیه با آل علی (ع) بر سر حکومت، جامعه آن روز شایستگی فرزندان امام علی (ع) را به لحاظ انتساب به پیامبر (ص) بیش تر از فرزندان امیه می پذیرفتند. امویان جبرای رسیدن به این مقام، باید از حربه ها و حیله های دیگری برای حذف رقیب جدی خود بهره می بردند. لذا از عقیده نوظهور مرجئه و جبریه در حوزه سیاسی برای ایجاد پایگاهی محکم برای تثبیت حکومت خود بهره بردند.
اطلاق اسم مرجئه بر گروهی خاص، از آن روست که آنان عمل را از ایمان مؤخر می دانستند و معتقد بودند که عمل از حیث رتبه، بعد از ایمان است و داخل در حقیقت ایمان نیست. اما تعریف دیگر از مرجئه، از آن روست که معتقد بودند معصیت به ایمان ضرر نمی زند، همان گونه که طاعت با وجود کفر، فایده ای ندارد. برخی گفته اند مراد از ارجاء، تأخیر انداختن حکم مرتکب کبیره تا روز قیامت است؛ یعنی در دنیا نباید درباره آنان قضاوت کرد و آن ها را اهل بهشت یا جهنم دانست. برخی دیگر ارجاء را به معنای تأخیر انداختن قضاوت درباره حق یا باطل بودن امام علی (ع) و عثمان و طلحه و زبیر، و به طور کلی گروه هایی که بعد از دو خلیفه اول با یک دیگر درگیر شدند، تا روز قیامت می دانند. امویان با تکیه بر این تفکر، نخست خون خواهی عثمان را پیش کشیدند و سپس برای توجیه مردم، هم درباره اصل حاکمیت و هم رفتار و کردار خود به تحریف و وضع احادیث دست زدند. آنان از راه جعل حدیث، به توجیه شرعی حکومت خود پرداختند و آن را به مقتضای قضا و قدر الهی دانسته، مسلمانان را در مقابل آن به تسلیم وا می داشتند. ترویج جبر توسط بنی امیه به وضع حدیث منحصر نبوده، بلکه آنان از آیات قرآن و روایات قطعی نیز بسیار استفاده می کردند؛ یعنی همان آیات و روایاتی را که درباره قضا و قدر، حاکمیت و فاعلیت خداوند است، مطرح ساخته، آن را به دلخواه تفسیر می کردند. از این رو، بنی امیه در مقابل مردم کارهای خویش را قضا و امر الهی برای مردم می دانستند. اثر مستقیم اعتقاد به جبر این بود که می گفتند: اصل حکومت ما و تمام کارهایی که در دایره حکومت ما حل و فصل می شود، به قضا و قدر الهی است و مردم باید بدان راضی باشند و کسی در مقابل آن حق اعتراض ندارد. با این حرکت، هرگونه انگیزه مخالفت در مردم از بین می رفت و به راحتی به هر گونه رفتار و کردار حاکمیت اموی گردن می نهادند. زیرا باید می پذیرفتند که خداوند آنان را برای خلافت برگزیده و ملک و حکومت را به ایشان عطا کرده و آن ها به اراده الهی حکومت می کنند.
نویسنده کتاب العقیده و الشریعه فی الاسلام در این زمینه آورده است:
خلیفه های دمشق با این که به مسائل اعتقادی علاقه ای نداشتند، اما چون فکر قدریه را به زیان خود می دیدند، در مقابل آن به شدت موضع گرفتند.
[۱۰]
ناراحتی آن ها از فکر قدریه، به این سبب بود که ترک عقیده جبر را برای سیاست خود خطری جدی می دانستند؛ زیرا نیک می دانستند که خاندان اموی و دولتشان در دل مردم مؤمن و پاک سرشت جایی ندارند؛ نیز می دانستند که بسیاری از مردم، آنان را غاصبانی می دانند که با زور و دشمنی با اهل بیت پیامبر و کشتن بی گناهان و هتک حرمت اماکن مقدس به سلطنت رسیده اند. بنابراین، عقیده ای که می توانست امت را آرام کند و از شورش علیه امویان بازدارد، همانا عقیده جبر بود؛ عقیده ای که به مردم می فهماند که حکومت خاندان اموی بر اساس حکم ازلی خداوندی است و گریزی از آن نیست و آن چه آن ها انجام می دهند، جز نتیجه قدر الهی نیست؛ به همین دلیل، کوشیدند افکار جبری در میان مردم رواج یابد و حتی تمایل و رضایت نشان دادند تا شاعران در اشعارشان، سیادت و سلطنت آن ها را امری مقدر از سوی خداوند مطرح کنند و آن را به قضای ازلی بدانند. شاعران نیز به همین نحوه آن ها را در اشعارشان می ستودند.
[۱۱]
قاضی عبدالجبار معتزلی می گوید:
چون م
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.