تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت از دیدگاه ابن سینا، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت از دیدگاه ابن سینا شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت از دیدگاه ابن سینا:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت از دیدگاه ابن سینا را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت از دیدگاه ابن سینا توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت از دیدگاه ابن سینا را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت از دیدگاه ابن سینا :

هدف این مقاله به طور خلاصه اثبات این نکات است:

الف-این اعتقاد ابن سینا که عدد و یا کثرت، از مقولات عرضی است که وجود خارجی عرضی دارد، موردنقد و بررسی واقع می شود و این نظریه تأیید می شود که عدد و کثرت از مقولات ثانیه فلسفی اند که در خارج منشأ انتزاع دارند، ولی وجود خارجی ندارند.

ب-این عقیده مشهور که ملاصدرا مبتکر اصالت وجود و تشکیک وجود است، مورد نقادی واقع می گردد و این نظریه تأیید می شود که اصالت وجود و تشکیک وجود، جزء اصول محوری تفکر ابن سیناست.برای تأیید این نظر، این طور نیست که بعضی عبارات ایشان تمسک و بیان شود که دلالت بر اصالت وجود یا تشکیک وجود می کند؛ هم چنان که مخالفین این نظر نیز می توانند به بعضی عبارات دیگر ایشان تمسک کنند و بگویند که ایشان قائل به اصالت ماهیت است و نیز اعتقادی به تشکیک وجود ندارد؛بلکه اصول اساسی تفکر ایشان در نظر گرفته می شود و بر اساس آنها به داوری می پردازیم.و برای این منظور ذکر این نکات لازم است:

۱-معنای وحدت و کثرت.

۲-بدیهی بودن مفهوم واحد و کثیر.

۳-اقسام واحد.

۴-اثبات عرضیت وحدت.

۵-تقابل بین واحد و کثیر.

۷-جهان شناسی و نظریه فیض از دیدگاه ابن سینا.

تعریف وحدت و کثرت

تعریف وحدت:به نظر ابن سینا، ارائه تعریف دقیقی از مفهوم وحدت، بسیار مشکل است؛زیرا اگر بخواهیم وحدت را تعریف کنیم، در تعریف آن، کثرت را اخذ می کنیم و اگر کثرت را بخواهیم تعریف کنیم، وحدت را در تعریف آن، اخذ می کنیم.پس تعریف(حقیقی)وحدت و کثرت امکان ناپذیر است.وحدت را تعریف کرده اند به:

«الواحد هو الذی لایتکثر ضروره فاخذنا فی بیان الواحد، الکثره.» (۱)

«واحد آن چیزی است که ضرورتا کثیر نمی شود.پس در معنای واحد، کثرت اخذ شده است.»

تعریف کثرت

«ان الکثره هی المجتمع من وحدات فقد اخذنا الوحده فی حد الکثره.ثم عملنا شیئا آخر و هو انّا اخذنا المجتمع فی حدها و المجتمع یشبه ان یکون هو الکثره نفسها.و اذا قلنا من الوحدات او الواحدات او الآحاد، فقد اوردنا بدل لفظ الجمع هذا اللفظ و لا یفهم معناه و لا یعرف الا بالکثره.» (۲)

کثرت را نیز چنین تعریف کرده اند که کثرت: مجتمع از وحدات است.پس کثرت را با مفهوم وحدت تعریف کرده ایم.و همچنین در تعریف کثرت لفظ اجتماع را به کار برده ایم و مفهوم اجتماع، همان مفهوم کثرت است.و اگر در تعریف کثرت بگوییم که کثرت عبارت است از وحدات یا واحدات یا آحاد، به جای لفظ جمع از الفاظ جمع استفاده کرده ایم و معنای جمع جز با کثرت فهمیده نمی شود.

پس همانطور که ملاحظه می شود، واحد را با کثرت و کثرت را با واحد، تعریف کرده اند.

بدیهی بودن مفهوم واحد و کثیر

ابن سینا می فرماید:چقدر بر ما مشکل است که در مورد تعریف واحد و کثیر، سخن قابل اعتنایی بگوییم.و لکن کثرت نزد خیال اعرف است و وحدت نزد عقل.همچنین می توان گفت که وحدت و کثرت از امور بدیهی اند؛ولی ابتدا کثرت را تصور می کنیم و وحدت را نیز بدون هیچ مبدایی تعقل می کنیم.و اگر مبدایی برای وحدت باشد، آن مبدأ خیالی است؛یعنی عقل برای تعریف وحدت، از خیال(کثرت)کمک می گیرد.مفهوم کثرت را که می خواهیم تعریف کنیم.براساس مفهوم وحدت که امر عقلی است، تعریف می کنیم.و الاّ مفهوم وحدت یک امر بدیهی است و تعریف وحدت با کثرت تعریف تنبیهی است:

«فما اعسر علینا ان نقول فی هذا الباب شیئا یعتد به، لکنه یشبه ان تکون الکثره ایضا اعرف عند تخیلنا و الوحده اعرف عند عقولنا، یشبه ان تکون الوحده و الکثره من الامور التی نتصورها بدیا، لکن الکثره نتخیلها اولا و الوحده نعقلها من غیر مبداء لتصورها عقلی، بل و ان کان ولابد فخیالی.» (۳)

اقسام واحد

(۴) یکی از روشهای تعلیم آن است که ابتدا درباره هر موضوعی نمونه هایی ارائه شود تا جامع آنها روشن گردد و ابن سینا نیز چنین می کند.واحد یک مفهوم مشکک است که به تشکیک، بر مصادیق خود حمل می شود و مصادیق از آن حیث که واحدند، انقسام بالفعل در آنها نیست.البته این واحد مشکک، غیر از واحد بالعرض است.

واحدیا بالعرض است که بر سه قسم می باشد:(دو شی ء که کنار هم قرار گرفته و می گوییم این اوست یا آن دو، واحد است.)۱-یا موضوعی است که محمول آن امر عرضی است؛مثل اینکه زید و پسر عبد اللّه واحدند، یا زید و طبیب واحدند.(اگر محمول موضوعی از ذاتیات موضوع باشد، وحد آن ذاتی و حقیقی است)

۲-یا دو محمولی است که در موضوع واحدند؛مثل اینکه طبیب و پسر عبد اللّه واحدند.یعنی به خاطر یک امر عرضی است که طبیب و پسر عبد اللّه واحدند. چون ذات طبیب اقتضاء ندارد که پسر عبد اللّه باشد.

۳-یا محمول واحدی را برای دو موضوع اثبات می کنیم؛مثل اینکه برف و گچ واحدند، یعنی در سفیدی واحدند.زیرا که سفیدی که بر هر دو حمل می شود، امر عرضی است.

یا بالذات است که پنج قسم دارد:۱.واحد بالنوع؛مانند اینکه علی و حسن در انسانیّت واحدند:الف-گاهی واحد بالنوع کثرت عددی دارد. مانند نوع انسان که دارای افرادی است که این افراد د اشتن به خاطر ماده است. ب-گاهی واحد بالنوع کثرت عددی ندارد و نوع آن منحصر به فرد است.مانند نوعیت عقول.که چون ماده ندارند، هر نوعی منحصر به فرد است.

۲-واحد بالجنس؛مانند اینکه انسان و اسب واحدند، یعنی در حیوانیت واحدند.

۳-واحد بالمناسبه یا واحد بالمساوات(فهو بمناسبه ما)یعنی در مناسبتی با هم مساوی اند.مانند اینکه نسبت ملوان به کشتی و نسبت ملک به شهر واحد است. چون این حالت تدبیرکنندگی هر دو یکی است.(البته وحدت کشتی و شهر وحدت بالعرض است، ولی وحدت در مدیریت وحدت بالعرض نیست)

۴-واحد بالموضوع؛ ۵-واحد بالعدد؛گاهی وقتها بالتّماس- واحدی است که اطراف آن با هم تماس دارند، تماسی که شبیه اتصال است و اجزاء آن با هم جوش خورده اند و این جوش خوردن:یا طبیعی است، مانند اعضای بدن یک موجود زنده.

یا صناعی، مانند اجزاء یک صندلی.

گاهی وقتها بالاتصال-واحد بالاتصال از جهتی وحدت بالفعل دارد، از جهتی دیگر کثرت. (کثرت در آن بالقوه است، چون قابلیت انقسام دارد.)وحدت اتصالی حقیقی یا کثرت در آن بالقوه است:یا در خطوط است(خطی که زاویه ندارد)

یا در سطوح(خواه سطوح مسطح باشد یا در جسم تعلیمی، مانند کره که اطراف آن را سطحی فرا گرفته که دارای زاویه نیست.).

یا کثرت در آن بالفعل سات(مثل خطی که دارای زاویه است.)

وحدت اتصالی الف-گاهی فقط با مقدار در نظر گرفته می شود؛

ب-گاهی یا طبیعت دیگری مثل آب یا هوا یا انسان در نظر گرفته می شود.(فی المثل گوییم آب یا هوا یا انسان واحد)و از حیث طبیعیت که وحدت عارض آن می شود:۱-یا طبیعت معروض وحدت متکثر نمی شود، مثل انسان واحد. انسان نمی تواند متکثر شود، زیرا که نصف انسان، دیگر انسان نیست.

۲-یا طبیعت معروض وحدت متکثر می شود، مانند آب واحد یا خط واحد. (می توان آب را به اجزاء دیگری از سنخ آب تقسیم کرد، ولی انسان این طور نیست.)

۱-قسم اول(یعنی طبیعت معروض وحدت متکثر نمی شود و مثل انسان واحد)خود به دو قسم تقسیم می شود:-یا آن طبیعت از جهت دیگر نیز متکثر می شود، مثل انسان که از جهت انسان بودن منقسم نمی شود، ولی از جهت دیگری به بدن و روح منقسم می شود.ولی هیچکدام از نفس و بدن به تنهایی، انسان نیستند.

-یا آن طبیعت از جهت دیگر نیز متکثر نمی شود:یا دارای طبیعت دیگری نیست، یعنی علاوه بر وحدت دارای طبیعت دیگری نیست.مانند خود واحد که مبدأ عدد است.

یا دارای طبیعت دیگری است؛علاوه بر وحدت طبیعت دیگری داردیا آن طبیعت وضع است و یا آنچه مناسب وضع باشد؛مثل نقطه.(نقطه از جهت نقطه بودن و از جهات دیگر انقسام ناپذیر است.)

یا آن طبیعت وضع و آنچه مناسب با وضع باشد نیست؛مثل عقل و نفس.(عقل علاوه بر وحدت، طبیعت دیگری دارد که معروض وحدت است و قابل اشاره حسیه نیست نه از جهت طبیعت و نه از جهات دیگر انقسام نمی پذیرد.)

ب-گاهی که وحدت دارای طبیعت است مانند انسان و آب: (این قسم، قسم دوم وحدت اتصالی است)یا تام و بالتمام است تمان آنچه برای آن ممکن است حاصل است:یا به حسب فرض و وهم و قرارداد تام است، مانند درهم و دینار. (قرارداد کرده اند که درهم و دینار چه اندازه باشد.)

یا تام الحقیقه است:یا صناعی است، مثل خانه تام.

یا طبیعی است، مانند شخص انسان یا دایره.

یا ناقص و کثیر است، مانند خط مستقیم.تمام آنچه برای او ممکن است، حاصل نیست.(خط مستقیم یا آب را که فرض کنیم، می توانیم خط مستقیم یا آب دیگری به آن اضافه کرد.)

همچنانکه ملاحظه می کنیم، تقسیم واحد به اقسام مختلف، منطقی یا حصر عقلی نیست؛بلکه تقسیمی بسیار مغشوش است.در پایان، ابن سینا مطرح می کند که پس از دانستن اقسام واحد، دیگر آسان است که بدانیم کدامیک اولی به وحدت است:

واحد بالمناسبه واحد بالجنس واحد بالنوع واحد بالعدد

واحد بالعدد اولی از واحد بالنوع، واحد بالنوع اولی از واحد بالجنس، واحد بالجنس، اولی از واحد بالمناسبه است.

واحد بسیط اولی از واحد مرکب است:

واحد مرکب واحد بسیط

واحد تام اولی از واحد ناقص است:

واحد ناقص واحد تام

اثبات عرضیت وحدت

(۵) وحدت از چه مقوله ایی است؟چون واجب الوجود نیست، پس باید یا جوهر باشد، یا عرض.

ما وحدت را هم بر جواهر و هم بر اعراض حمل می کنیم.مانند:انسان واحد، یا جسم واحد، یا بیاض واحد.چون بر اعراض حمل می کنیم، پس وحدت، جوهر نیست؛زیرا صفت اعراض، نمی تواند جوهر باشد و صفت اعراض، اولی به عرض است.

هنگامی که وحدت را بر جواهر حمل می کنیم، به چه معناست؟آیا جنس یا فصل یا لازم جواهر است؟مثلا می گوییم:انسان واحد است؛آیا واحد جزء ذاتیات ماهیت انسان است.اگر وحدت از ذاتیات ماهیت انسان بود، دیگر کثرت بر آن صدق نمی کرد.همچنین، ما در ذات هیچ ماهیتی، وحدت را اخذ نمی کنیم.پس حمل وحدت بر جواهر، از قبیل حمل اجناس و فصول اعراض بشود، عرض است، ولی اگر عارض جواهر شود، جزء مقوم آنها نیست.پس یا وحدت عرض است که عارض جواهر می شود که مطلوب ما همین است، یا اینکه وحدت خود جوهر مستقلی است که اگر قائم به خود شد، از دو حال خارج نیست:

۱-یا غیر از حیثیت وحدت، حیثیت دیگری ندارد.دیگر طبیعتی نیست که وحدت بر آن عارض شود.این فرض درست نیست؛زیرا که حداقل غیر از معنای وحدت یک وجودی است که واحد است، حال آن وجود یا جوهر است یا عرض. اگر آن وجود(معروض وحدت)عرض است، پس آن وحدت فرضی در عرض است و به واسطه آن عرض، در جوهر دیگری قرار می گیرد.از طرفی دیگر، موجود فی العرض نمی تواند جوهر باشد؛ پس وحدت، جوهر نیست.اگر آن وجود(معروض وحدت)جوهر است و وحدت ملازم آن است و از آن جدا نمی شود، پس وجود وحدت وجود مافی موضوع است، یعنی وجود عرضی دارد.

حال اگر فرض کنیم وحدتی که عارض وجود می شود، مفارق است(یعنی می تواند از آن جوهر مفارقت کند یا از آن جدا شود)چون این وحدت مقارن جوهریت است، پس هنگامی که از این جوهر جدا می شود، باید یک وجود جوهری دیگری باشد که این وحدت روی آن برود.آن جوهر، قبل از حمل وحدت بر آن، اگر بگوییم وحدت نداشت و این واحد روی آن رفت، محال است؛زیرا که هر موجودی باید واحد باشد و چون این موجود بوده پس وحدت داشته است.یا اینکه آن جوهر خود وحدتی داشت و الآن هم وحدتی عارض آن شده است، پس دو وحدت داریم.چون دو وحدت داریم، دو جوهر نیز وجود دارد.چون دو وحدت، دو ذو وحدت یا معروض وحدت را می طلبد، یعنی باید دو موصوف متصف به وحدت باشند و این هم محال است.

و باز همه این مطالب در مورد آن جوهری که وحدت از آن منتقل شده است، تکرار می شود که: آیا وحدت دارد یا نه؟اگر یک وحدت در دو جوهر است، لازم می آید که یک چیز دو چیز باشد و این خلف است.پس امکان ندارد وحدت، وجود مستقلی داشته باشد.پس به ناچار باید وجود عرضی داشته باشد.

اگر فرضا وحدت، صرف قسمت ناپذیری نیست، بلکه وجود لاینقسم است، حتی اینکه وجود، داخل در مفهوم وحدت است، نه موضوعی برای آن، اگر چنین فرض کنیم آن وجود جوهری قسمت ناپذیر است.چون آن وجود لافی موضوع است.دیگر در این صورت، وحدت به هیچ وجهی عارض اعراض نمی شود(چون وحدت یعنی وجود جوهری)

بنابراین، اگر اعراض وحدتی دارند، وحدت آنها غیر از وحدت جوهر است(زیرا که وحدت اعراض، وجود فی موضوع است)و اطلاق اسم وحدت بر هر دوی آنها به اشتراک لفظی است.از طرفی، چون اعداد از وحدات تشکیل می شود و از آنجا که ما دو وحدت داریم، پس اعداد نیز بر دو نوعند. حال سؤال می کنیم که آیا هر دوی این واحدها در معنای قسمت ناپذیری مشترکند یا نه؟اگر اشتراک ندارند، پس معنای یکی وجود منقسم است و دیگری وجود لاینقسم؛در حالی که ما از وحدت، وجود لامنقسم را قصد نمی کنیم.اگر هر دو در آن معنا اشتراک دارند، آن معنا چیزی جز وجود لاینقسم(قسمت ناپذیر)نیست و آن معنا هم اعم از وجود قسمت ناپذیری است که فقط جوهری است.اگر فقط معنای جوهری بود، دیگر عارض عرض نمی شد؛ولی اگر این معنای قسمت ناپذیری-که همان معنای وحدت است-عرض باشد، مانعی ندارد که عارض جوهر شود و آن معنای عام قسمت ناپذیری هیچگاه از موضوعش جدا نمی شود و اگر جدا شود، همان معنای اخص می شود.(زیرا که در صورت جدایی باید جوهر باشد، یعنی وجود لافی موضوع؛زیرا که عرض بدون معروض، در خارج تحقیق ندارد.)

بنابراین، نتیجه می گیریم که حقیقت وحدت، معنای عرضی است و از لوازم اشیاست و مانند لازم عام است.چنانکه می فرماید:«فبین ان الوحده حقیقتها معنی عرضی و من جمله اللوازم للاشیاء.» (۶)

و چون وحدت عرض است عدد هم که مؤلف از وحدات است، عرض است؛چنانکه می فرماید:

«و اذا کانت الوحده عرضا، فالعدد المؤلف من الوحده عرض.» (۷)

وحدت جزء کدامیک از مقولات عرضی است؟

حال که مشخص شد وحدت عرض است، جزء کدامیک از مقولات عرضی است؟

وحدت، کم منفصل نیست؛زیرا که کم منفصل (عدد)از دو شروع می شود.(فلاسفه، واحد را عدد نمی دانند؛بلکه مبدأ عدد می دانند و تعریفی که برای عدد می کنند، بر واحد قابل صدق نیست.) همچنین مقولات عرضی، اجناس عالیه اند.آنچه تحت این مقولات می گنجد، ماهیات مرکب است که مرکب از جنس و فصلند؛ولی وحدت از قبیل ماهیات مرکب نیست، بلکه یک امر بسیطی است.

پس هر چند که وحدت عرض است، ولی از قبیل مقولات عرضی نیست؛بلکه یک امر بسیطی است که مفهوم عرض بر آن صادق است.

عدد در خارج وجود دارد

ابن سینا معتقد است که عدد مانند وحدت، یک امر بسیطی است که در خارج وجود دارد و عارض معدودات می شود و اینطور نیست که فقط منشأ انتزاع داشته باشد و از سنخ مقولات ثانیه فلسفی باشد.بلکه می گوید:در خارج علاوه بر وحدات امری بسیط و عرضی عارض معدودات می شود و برای این اعتقاد، دلیل اقامه می کند.و می فرماید:

«فنقول انّ العدد، له وجود فی الاشیاء و وجود فی النفس و لیس قول من قال:ان العدد لا وجود له الا فی النفس بشی ء یعتد به، اما ان قال:ان العدد لا وجود له مجردا عن المعدودات التی فی الاعیان الا فی النفس، فهو حق….و کل واحد من الاعداد، فانه نوع بنفسه و هو واحد فی نفسه من حیث هو ذلک النوع و من حیث هو ذلک النوع خواص و الشی ء الذی لا حقیقه له، محال ان تکون له خاصیه الاولیه او الترکیبیه او التّمامیه او الزایدیه و النّاقصیه او المربعیه او المکعبیه او الصمم و سائر الاشکال التی لها.» (۸)

پس می گوییم:عدد در خارج وجودی در اشیاء دارد و هم وجودی در نفس.و سخن کسانی که می گویند عدد فقط در ذهن وجود دارد، قابل توجه نیست.اما اگر قصد آنها این باشد که عدد وجودی جدای از معدودات خارجی ندارد مگر در ذهن، حرف درستی است…مطلب دیگر آنکه، هر عددی خودش یک نوع است و از آن جهت که یک نوع است، خواص مخصوص به خود دارد.(پس اگر هر عددی یک نوع است و خواص مخصوص به خود را دارد، باید وجود خارجی داشته باشد.)زیرا شیئی حقیقت و وجودی ندارد، محال است خواصی نظیر:اولیت(عدد اول بودن)یا ترکیبیت(عددی که از چند عدد تشکیل شده، مثلا عدد ۶ از سه تا عدد دو تشکیل شده است)یا خاصیت تمامیت یا زایدیت و ناقصیت(اگر مجموع کسرها را که با هم جمع می کنیم مساوی خود عدد شد، می شود تام. مثل عدد شش که مجموع کسرهای نصف و ثلث و سدس است ۶ ۱+۲+۳ ولی بعضی از عددها اینطور نیستند.مثلا عدد ۸ نصف د ارد(۴)و ربع هم دارد (۲)و ثمن هم دارد(۱)که مجموع آنها ۷ می شود. این عدد ۸ زائد است، یعنی از مجموع کسرها زاید است و همینطور عدد ناقص.)

و همینطور خاصیت مربعیت(یا جذر داشتن) یا مکعبیت(که عدد کعب دارد)یا الصمم(که همان خاصیت گنگ بودن است مثل (رادیکال دو)که عدد اصم است.)

بنابراین، چون می تواند به اعداد خواصی را نسبت داد، پس آنها در خارج وجود دارند. فی المثل عدد ۳ اینطور نیست که مجموع وحدات باشد، بلکه بلکه عدد ۳ غیر از سه واحد بودن، یک وحدت خاصی به نام عدد ۳ دارد؛یعنی یک امر بسیطی است که عارض ۳ واحد می شود.مثلا سه صندلی را در نظر بگیریم، عدد ۳ علاوه بر تک تک صندلی ها یک امر بسیطی است که عارص سه صندلی می شود و در خارج موجود است.پس عدد ۳ یک عرض بسیطی است که عارص سه صندلی می شود.عدد ۳ به لحاظ صوره ما منشأ فعلیت واحد است، ولی به لحاظ اینکه از جند واحد تشکیل می شود، کثیر است.

ابن سینا در ادامه می گوید:تعریف و حدّ هر یک از اعداد این است که واحدهای آنها را نشان دهیم.مثلا در مورد عدد ۳ بگوییم:از اجتماع سه واحد تشکیل شده است:

«و حدّ کل واحد من الاعداد-ان اردت التحقیق-هو ان یقال:انه عدد من اجتماع واحد، واحد و واحد و تذکر الآحاد کلها.» (۹)

ولی اگر در تعریف چهار مطرح کردیم که عدد ۴ قابل قسمت به دوتا دوتاست، این از خواص عدد چهار است، نه تعریف چهار.فلاسفه عدد را از دو می دانند و واحد را مبدأ عدد؛چون گفته اند که عدد آن است که کثرت بالفعل داشته باشد؛و لذا یک عدد نیست.

اشکال به وجود خارجی عدد

به نظر نگارنده، بعید به نظر می رسد که عدد وجود خارجی داشته باشد.زیرا که استدلال ابن سینا تمام نیست.زیرا صرف آثار خارجی داشتن چیزی، دلیل بر وجود خارجی آن چیز نیست.اشیاء در خارج ممکن الوجودند و خواص خاص خود را نیز دارند، ولی امکان، یک عرضی عارض بر شی ء نیست، بلکه از نحوه وجود شی ء انتزاع می شود؛ یعنی از قبیل مفاهیم ثانیه فلسفی است.پس ممکن است عدد هم همینطور باشد.هر عددی خواص خاص خود را داشته باشد، ولی از قبیل مفاهیم ثانیه فلسفی باشد، یعنی فقط منشأ انتزاع داشته باشد.

همچنین اشکال دیگر این است که ابن سینا مشخص نکرده که فاصله قرار گرفتن وحدات باید چگونه باشد تا مثلا عدد(۳)تحقق یابد؟یعنی فاصله سه صندلی باید چه اندازه باشد تا عدد (۳)در خارج باشد؟آیا امکان دارد که در صورت قرار گرفتن صندلی ها به فواصل دور، باز عرض عارض آنها باشد؟یا اینکه اگر سه صندلی هر کدام در اطاقی دربسته باشند، و بگوییم سه صندلی در خانه است، آیا باز عدد(۳)عرضی است عارض آنها؟

(فواصل دور به این معنا که یکی از این سه صندلی در این طرف جهان و صندلی دیگر در آن طرف جهان و صندلی دیگر در جای دور دیگری واقع شود، باز عدد ۳ به عنوان عرض در خارج وجود دارد.)

مسأله دیگر اینکه اگر عدد امر عرضی خارجی باشد دیگر امر خارجی به اعتبار معتبر(اعتبار کننده)نیست.فی المثل اگر بین پدر و فرزندی رابطه ابوت است، دیگر امکان ندارد که به اعتبار معتبر، این رابطه ابوت بین آن پدر و هر خردسالی برقرار باشد.

شما یک مجموعه ۱۰۰(صد عضوی از صندلی را در نظر بگیرید؛اگر عدد ۱۰۰ به عنوان یک امر بسیط، عارض آن صندلیهاست و خواص خاص خود را دارد، هر شخصی باید همان عدد را لحاظ کند و دیگر نمی تواند عدد دیگری را در این مجموعه در نظر بگیرد، همچنانکه وقتی سیاهی بر شی ای عارض می شود، دیگر نمی توان در همان آن لحاظ کرد که سفیدی بر آن عارض است؛یعنی با اعتبار، ما سفیدی در خارج موجود نمی شود.

ولی امکان دارد که شخصی پنجاه صندلی از آن صندلیها را در نظر بگیرد که مثلا دارای رنگ خاصی اند و بگوید پنجاه صندلی با آن رنگ خاص در اینجا داریم، یا یک شخص دیگری فقط دوتا از این مجموعه را در نظر بگیرد، آیا به محض اینکه شخصی عددی را لحاظ کند، آن عدد در خارج موجود می شود؟یا اینکه همه افراد، تنها می توانند عدد صد را در نظر بگیرند؟و چون هر شخصی می تواند هر عدد خاصی را در نظر بگیرد، پس عدد وجود خارجی ندارد.

همچنین همان مجموعه صد عضوی از صندلیها باید یک عدد سرسام آوری از اعراض خارجی، یعنی عدد داشته باشد که هر اعتبار کننده ای که به هر نحوی اعتبار کرد، مطابقت با آن عرضی داشته باشد.مثلا اگر کسی ۹۹ صندلی را در نظر گرفت، آن مجموعه هم باید خواص عدد ۱۰۰ را داشته باشد و هم خواص عدد ۹۹ و همینطور هر عدد دیگری را که معتبر در نظر بگیرد (ممکن است صندلیهای کنار هم را در نظر بگیرد، یا به طور گزینشی.)

به خاطر این اشکالات، عدد نمی تواند وجود خارجی داشته باشد، بلکه یک امر اعتباری است که ذهن لحاظ می کند.

تقابل بین واحد و کثیر

(۱۰) تقابل بین واحد و کثیر از کدام قسم تقابل است؟

ابن سینا معتقد است که تقابل بین واحد و کثیر، هیچ یک از تقابلهای چهارگانه نیست و بر این سخن خود، دلایلی دارد که آنها را مطرح می کنیم.

۱-تقابل تضاد

تقابل بین واحد و کثیر تقابل تضاد نیست، زیرا که وحدت مقوم کثرت است، ولی در تقابل ضدین هیچ کدام از ضدین مقوم دیگری نیست:

«و ذلک ان الوحده مقومه للکثره ولا شی ء من الاضداد یقوم ضدّه بل یبطله و ینفیه.» (۱۱)

اگر گفته شود که تقابل بین واحد و کثیر مانند تقابل ضدین است که به آمدن یکی دیگری می رود، یعنی با آمدن کثرت وحدت می رود؛مانند سفیدی و سیاهی، که با آمدن سفیدی، سیاهی می رود.یا مثل آب واحد و آب کثیر، اگر آب، واحد باشد دیگر کثیر نیست و اگر کثیر باشد، دیگر واحد نیست.

در جواب آن می توان گفت:با آمدن وحدت، کثرت از بین نمی رود، بلکه ابتدا وحدات از بین می رود و در مرتبه ثانی کثرت هم باطل می شود.پس ذاتا مقابله بین واحد و کثیر نیست، بلکه این وحدت جدید، وحدتهای قبلی را از بین می برد.در صورتی که بین سفیدی و سیاهی ذاتا مقابله است. چنانکه می فرماید:

«فتکون الواحده اذا بطلت الکثره، فلیس بالقصد الاول تبطلها، بل انما تبطلها اولا الوحدات التی لکثره عن حالها بالفعل الی ان تصیر بالقوه، فیلزم ان لا تکون الکثره.» (۱۲)

 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *