تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت وجود از دیدگاه حکمت متعالیه؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت وجود از دیدگاه حکمت متعالیه، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت وجود از دیدگاه حکمت متعالیه با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت وجود از دیدگاه حکمت متعالیه آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت وجود از دیدگاه حکمت متعالیه به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت وجود از دیدگاه حکمت متعالیه ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت وجود از دیدگاه حکمت متعالیه، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت وجود از دیدگاه حکمت متعالیه را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وحدت و کثرت وجود از دیدگاه حکمت متعالیه :

چکیده:

مبحث وحدت و کثرت وجود از مسایل مهم فلسفی و دارای سابقه طولانی د رتاریخ این علم است. در این مقاله ابتدا نظریات مختلف از دیدگاه حکمای قبل از اسلام مثل فیثاغورث و یا تفکر هندی مورد بررسی قرار می گیرد. بعد از آن به مبحث وحدت و کثرت وجود از نظرگاه حکمت مشاء و اشراق پرداخته می شود که نظرات دانشمندان بزرگ اسلامی مانند شیخ شهاب الدین سهروردی در آن ذکر می گردد. سپس از نگاه عرفان اسلامی و حکمت متعالیه باتأسی به افکار مرحوم ملاصدرا و ابن عربی پرداخته می شودکه به صورت مفصل نظرات ملاصدرا مورد مداقه قرار می گیرد. در پایان مقاله نیز از اصول فکری ملاصدرا نتیجه گیری نهایی به عمل می آید.

مقدمه

تحلیل وحدت و کثرت وجود از مسائل مهم فلسفه است و سابقه ای ممتد و طولانی در تاریخ فلسفه دارد. این موضوع در حکمت متعالیه به طور اعم و در نظرات صدرالمتألهین ملاصدرا شیرازی (ره) به طور اخص، از جلوه دیگری برخوردار است. بدیهی است بررسی آنچه در این حکمت آمده است، بدون در نظر گرفتن سوابق این موضوع و مبانی این بحث، بررسی ناقص و غیرقابل قبولی خواهد بود. بر همین اساس در این تحقیق سعی شده است که، با بیان اجمالی از تاریخ این بحث، به مبانی موضوع وحدت و کثرت از دیدگاه ملاصدرا (ره) اشاره شود، تا شاید از این طریق، تأثیر آنچه در پیشینه این موضوع بوده است روشن گردد.

اجمالی از نظریات وحدت و کثرت از دیدگاه حکمای قبل از اسلام

اندیشه وحدت وجود در اقوام هندی پیش از دو هزار سال قبل از میلاد مسیح به چشم می خورد. تفکر هندی، وحدت وجود را با دقیق ترین وجه مورد بررسی قرار داده است و بسیاری از معانی فلسفی و عرفانی رایج پس از اسلام، از قبیل «هویت غیبی»، «وجود بدون تعین»، «کثرت در کمون وحدت»، «فیض منبسط» و غیر آن نزدیک به تفکر هندی است. وجهه اصلی تصوف مکتب یوگا (که یکی از مکاتب هند است)، اتصال نفس بشری به مبدأ روحانی آن است. از نظر این مکتب کل اشیاء از صور بشری؛ حیوانی و نباتی گرفته تا اجرام علوی و ارواح مجرد، همه دارای یک وحدت جوهری هستند. پیروان این مکتب معتقدند که عالم وحدت، فوق محسوسات است و ذاتی غیرمحدود و قائم به نفس دارد. تنها وجود ثابت، »برهما« است و غیر آن سراب، مظاهر فریبنده و یا آثار هنری وی هستند.(۲)

از طرف دیگر، وحدت وجود پایه فلسفه »دانته« می باشد که منسوب به عارفی به نام »شنکارا« است. وی نیز همانند عرفای اسلامی، جهان را سرابی فریبنده و فلسفه اش را ضد ثنویت قرار داده است.(۳) به خوبی روشن است که »برهمنان« در پایان عصر »ودای« به تدریج دارای افکار مترقی فلسفی گردیده اند و در ذهن ایشان این فکر و اندیشه وجود داشته است که قبل از اینکه کوههای مرتفع و دریاهای عمیق به وجود آید و قبل از آنکه خدایان متعدد در آسمانها قرار گیرند، یک موجود بی نام و نشان و یک مبدأ و مصدر کل، وجود داشته است. مجموعه »اوپانیشادها« نیز همواره متمایل به نظریه وحدت وجود بوده اند. اوپاینشادها به طور کلی در این قضیه اشتراک دارند که کل اشیاء، در یک حقیقت واحد مستغرق هستند، که آن حقیقت، همانا ذاتی غیرمحدود و قائم به نفس است. بر همین اساس آئین »بودا« نیز که تا حدودی متأثر از این قبیل مکاتب است در مجموع از مکاتب وحدت وجودی محسوب می گردد.(۴)

به گمان برخی»فیثاغورث« از پایه گذاران نظریه وحدت است. اساس جهان در نظر او بر پایه عدد استوار است. اصل عدد هم واحد است. برخی می گویند واحدی که او آن را اصل عدد شمرده، رمزی از وجود یگانه است که مبدأ پیدایش مخلوق و آفریننده، اوست.(۵) فیثاغورث به مسأله یگانگی خدای نادیده، بیش از هر چیز ارج می نهاد و عالم محسوس را به بطلان و فریب متصف می ساخت.(۶) مکتب فیثاغورث معتقد است که همه اشیاء از دو عنصر متشکله عدد، یعنی نامتناهی و متناهی پدید آمده اند. عنصر نخستین، پایه مادی وجود و عنصر دوم، اصل نظام و تعیین آن است. اعداد، مبانی ابدی هستند که در عین هماهنگی بسر می برند. اما اگر بخواهیم از این هماهنگی ابتدایی فراتر برویم، باید به وحدتی دست یابیم که در واقع سرچشمه عدد است و آن جوهر، آفریننده ای است که منشأ همه موجودات است.(۷) فلسفه «پارمیندس» نیز پیرامون وحدت وجود است و در این زمینه تأکید دارد. بر طبق عقیده وی، وجود کل است، ملأ مطلق است و وحدت، تامی است که هیچ گونه تکثری ندارد و در عین حال تکثر را نیز می پذیرد.(۸)

«رواقیون» نیز از قائلین به وحدت وجود محسوب می گردند، اما آنها از جهتی به وحدت وجود مادی قائل بوده اند. آنها معتقد بودند که خدا سازمان دهنده جهان است، نه خالق آن. (۹) از نظر آنان، عقل همان عامل فعالی است که جهان و هماهنگی طبیعت را عهده دار است و آن، همان خدا است. خدا، خارج از عالم وجود نیست، بلکه در تمام ذرات عالم وجود حلول کرده است.(۱۰) رواقیون بر این اساس می گویند، خدا و عالم طبیعت یک حقیقت اند و هر کس به قوانین طبیعت گردن نهد، خدا را اطاعت کرده و به مقتضای عقل رفتار کرده است.(۱۱)

محور اصلی و بنیادی مکتب »نو افلاطونی« نیز بر پایه وحدت وجود استوار است. براساس بیانات افلوطین، واحد وجود، حقیقی است. احدیت، اصل و مبدأ هستی است که از آن به عناوین »صورت مطلق«، »فعل تام« و »خیر مطلق« یاد کرده اند. موجودات فیض و تراوش خود را از آن می دانند. افلوطین معتقد است که خداوند مافوق وجود است، زیرا خدا به تصور در نمی آید و برای شناخت آن، باید به کشف و شهود توسل جست.(۱۲) افلوطین مراتب وجود را به ترتیب صدور آن از مبدأ در سه چیز خلاصه کرده است: عقل، نفس و ماده. عقل، صادر نخستین است که از پرتو آن نفس پدید آمده و از پرتو نفس، ماده بوجود آمده است. افلوطین همانند حکمای فُرس، عقل و نفس را نورهائی که در هم منعکس اند، تصور کرده و واقعیت اشیاء را به مرتبه وحدت اجزاء آن رتبه بندی نموده است.(۱۳) افلوطین می گوید، احد در همه جا حاضر است. جاودانه ترین و کامل ترین چیزی که پس از خود پدید می آورد، همان عقل است و عقل تصویر احد است.(۱۴) وی می گوید، آنچه از واحد پدید می آید ناگزیر، از واحد نازل

تر و کثیر است اما، موجود کثیر محضی نیست، بلکه در عین حال که کثیر است واحد نیز است.(۱۵)

همان طور که در نظریات فوق مشهود است، اعتقاد به وحدت وجود، محور اصلی این نظریات است. این نظریات با تنوع و تعدد تفاسیر، همراه شده است. توضیحات اجمالی فوق، قدمت این مسأله و تأثیر آن را در عقاید فلسفی و عرفانی اسلام نیز اثبات می کند.

وحدت و کثرت وجود از نظرگاه »حکمت« مشاء

تباین و کثرت موجودات، نظریه ای است که معمولا به »حکمت مشاء« نسبت می دهند. مطابق این نظریه، عالم حقایق از موجوداتی تشکیل می شود که هر کدام با دیگری تباین بالذات دارند. تنها وجه اشتراک آنها، این است که ذهن انسانی، مفهوم واحدی را از امور متکثر انتزاع می کند. یکی از ادله هایی که در این خصوص اقامه شده این است که به طور قطع، کثرت خارجی از کثرت ذهنی قابل استنباط است. در واقع آنها معتقدند که قبول نظریه وحدت وجود، مستلزم تکذیب عقل است. دلیل دیگری که در زمینه کثرت وجود است و به مشائین نسبت داده می شود این است که اگر بین دو شیء، ملاک وحدتی باشد ناچار باید وجه امتیازی نیز باشد. پس حقیقت یک شیء در واقع، مرکب شده و این با مبنای مشائین، مبنی بر بساطت وجود، سازگار نیست. یکی از ادله دیگری که در این زمینه اقامه شده است به این است که، وحدت وجود مستلزم انکار علیت و معلولیت است،(۱۶) با این تقریر که اگر حقایق وجودی با هم متباین نباشند دیگر جایز نیست که وجودی، علت وجود دیگر و آن وجود معلول آن باشد، زیرا در آن صورت ترجیح بلا مرجح لازم می آید. شایان ذکر است که از اصولی که در رد قول مشائین بر آن تکیه شده همین رابطه علت و معلول است. حکما در رد قول مشائین قائلند، نظریه تباین وجودات، مستلزم انکار قطعی روابط علی و معلولی اشیاء است. اگر ذات اقدس الهی از تمام وجوه با اشیاء خارجی متباین باشد، هیچ موجودی نسبت معلولیت با آن را نخواهد داشت.(۱۷) البته دلیل معروف دیگری که در انکار اصل مشائین آمده است، بر اشتراک معنوی مفهوم وجود و عدم انتزاع آن از مصادیق متباین بماهو متباین تأکید دارد. در نتیجه، حقایق خارجیه که در مفهوم وجود، مشترک المعنی هستند، همه حقایق واحده خواهد شد و اطلاق این عنوان بر آن مصادیق، صرفاً عرضی نخواهد شد.(۱۷)

وحدت و کثرت از نظرگاه »حکمت اشراق«

هستی در نظر حکمای فرس، حقیقتی یگانه است که دارای مراتب مختلفی از شدت و ضعف، تقدم، تأخر، غناء و فقر بوده؛ مانند نور خورشید، ماه، ستارگان و غیره که همه در نورانیت مشترک و از سنخ واحدی هستند. تمایز و تفاوت آنها فقط به شدت و ضعف نور و روشنی آنها است. وجود، از این نظر به نور تشبیه شده است که نور خود به خود و فی نفسه روشن، و روشنی و نورانیت چیزهای دیگر نیز به وسیله نور است. چنانچه شیخ اشراق که فلسفه خود را به پیروی از حکمای شرق و فرس، بر علم انوار بنا نهاده است در تعریف نور می گوید: »النور حقیقه بسیطه ظاهره لذاتها مظهره لغیرها«. (۱۸) بر همین اساس شیخ شهاب الدین سهروردی معتقد است که واقعیات مختلف، چیزهایی به جزء نور نیستند که از لحاظ شدت و ضعف با یکدیگر تفاوت دارند. حقیقت این است که همه چیزها، به وسیله نور آشکار می گردد و باید به وسیله آن تعریف شود. نور محض که سهروردی نورالانوار نامیده است حقیقت الهی است که دارای شدت نورانیت بوده و منبع هر وجود است. بیان شیخ اشراق در این خصوص چنین است:

»ذات نخستین نور مطلق (یعنی خدا) پیوسته نورافشانی می نماید و از همین راه متجلی می شود و همه چیزها را به وجود می آورد. هر چیز در این جهان منشعب از نور ذات اوست و هر زیبایی و کمالی موهبتی از رحمت اوست.«(۱۹)

بنابراین، مرتبه وجودی همه موجودات، وابسته به درجه قرب آنها به نوراعلی و درجه اشراق و روشن شدن آنها است. شیخ اشراق که اساس فلسفه او بر نور و ظلمت استوار است، مجردات را انوار محضه و باری تعالی را نورالانوار می داند. از عقول طولیه به خواهر اعلون و از عقول عرضیه به خواهر ادنین، از نفوس ناطقه به انوار اسپهیدیه، از اجسام به برازخ و از موجودات مادی به فواسق تعبیر نموده است. شیخ اشراق با قبول تمایز موجودات به ذات، یا به بعض ذات و یا به عوارض ملحقه، قسمی دیگر را نیز بر آن افزوده است و آن، همانا مسأله تشکیک است. به این معنا که واقعیات در عین حال که از حیث کمال و نقص، اختلاف و تمایز دارند، اما در عین حال، همین مابه الامتیاز، ما به الاشتراک آنها نیز محسوب می گردد.(۲۰) شیخ الاشراق همه اقسام تشکیک را در جوهر قبول دارد و معتقد است که عالم جسمانی نسبت به جواهر عالم عقول، همانند سایه ها نسبت به اجسام می باشند. به عبارت دیگر، همان طور که جسم نسبت به سایه خود اقدم و اکمل می باشد، جواهر عالم عقول نیز نسبت به این جواهر، اقدم و اکمل هستند. وی در واقع با این بیان به تشریح تشکیک در اصل جواهر می پردازد. شیخ اشراق برخلاف حکماء متقدم بر خود، همه انحاء تشکیک را در ذاتیات جایز می داند. مضافا بر اینکه وی اختلاف مراتب شدید و ضعیف، در یک شی را اختلاف نمی داند و همه آن مراتب را در نوع، متحد به حساب می آورد.(۲۱)

وحدت و کثرت از نظرگاه »مکتب عرفان اسلامی«

بی شک یکی از تأثیرات عقاید مرحوم ملاصدرا در بسیاری از مباحث فلسفی از آثار عرفانی متقدم بر او بوده است. اگر چه میزان و کیفیت این اثرپذیری کاملا روشن نیست، اما در اصل، این تأثر جای هیچ گونه ابهامی وجود ندارد. در این قسمت به طور اجمال از دیدگاه شیخ اکبر محی الدین ابن عربی مسأله را مورد توجه قرار می دهیم. محور جهان بینی عرفانی، وحدت وجود است.(۲۲) عرفا خلقت را به نوعی تجلی وجودی تعبیر می کنند و بر نظریه علی معلولی فلسفی، خط بطلان می کشند.(۲۳)

ابن عربی از جمله کسانی است که به جد، طرفدار نظریه وحدت وجود و موجود است. توجیه وی از این مسأله این است که مقصود از وحدت وجود، وحدت فردی و شخصی است و منظور از موجود، واجد حقیقت هستی است. افراد و مصادیق وجود در خارج متحقق می شوند و به حسب تعدد و تکثر موجودات خارجی، اعم از واجب و ممکن و جواهر و اعراض، مقصود و متکثر هستند. لکن فقط واجب تعالی است که حقیقت وجود، صرف هستی و نفس طبیعت وجود است. ما سوای آن به غیر از جمیع ممکنات، اظلال او هستند، و وجودشان ظلی و تبعی است.(۲۴) از نظر ابن عربی حقیقت وجود اصیل و منشأ جمیع آثار است. این حقیقت، بالذات خیر محض، واحد به وحدت شخصی و نه سخنی، وحدت ذاتی نه عددی، لابشرط از جمیع شروط حتی شرط اطلاق است، یعنی همان طور که وجود واحد است موجود قائم بالذات که واجد حقیقت وجود است نیز واحد است. در واقع حقیقت وجود و موجود عبارت است از حق تعالی. منتها این حقیقت شئون و تجلیات و ظهوراتی دارد، در نتیجه این تجلیات، کثراتی ایجاد می گردد و این کثرت برخلاف پاره ای کثرات غیرحقیقی، اعتباری محض و موهوم نیست تا تمایز میان حق و خلق از بین رود و حلول و اتحاد پدید آید. البته در عرفان ابن عربی در پاره ای اوقات مشاهده می شود که تمایز میان حق و خلق از بین می رود، و حق و خلق عین هم شناخته می شوند. برای رفع چنین ابهامی باید توجه داشت که در عرفان ابن عربی حق در دو معنا استعمال شده است؛ اول حقِ فی ذاته که وجود مطلق و وجود صرف و خالص است که میان او و عالم موجود هیچ وجه مشابهتی نیست، دوم حقِ متجلی که برخلاف حق فی ذاته، متجلی در جمیع مجالی و ظاهر در همه مظاهر است و در واقع عین کون و عین اشیاء است.(۲۵) بنابراین از نظر ابن عربی، حق و خلق دو وجه حقیقت و عین واحد است.اگر از جهت وحدت بدان نظر شود حق، و اگر از جهت کثرت بدان نظر شود، خلق است. به عبارت دیگر حق به اعتبار ظهورش در صور اعیان و قبول احکام آنها خلق است و به اعتبار احدیت ذاتی در ذات اقدس الهی، دیگر خلق نیست و حق فی ذاته است. قابل ذکر است که مراد کلمات عرفانی از »وجود مطلق« و تأکید آنان بر »اطلاق«، اطلاق مفهومی در اصطلاح فلسفه نیست، بلکه مراد آنها از مطلق همان اطلاق احاطی و قیومی است. در واقع مساوق و نه مرادف وجوب بالذات است. مسلما مراد از وحدت وجود، وحدت عددی نیست که قابل تکرر به ثانی باشد.(۲۶) ابن عربی در چندین مورد، حلول و اتحاد در وجود را انکار نموده است. وی معتقد است که حلول خلاف مبانی شریعت و اتحاد نیز مستلزم فرض دو وجود است. در صورتی که بنا بر قاعده، وحدت وجود بیش از یک وجود بیش نیست و مابقی وجودات، وجودات صرف ربطی هستند.(۲۷)

وحدت و کثرت از دیدگاه »حکمت متعالیه«

برای بررسی نظریات حکمت متعالیه در خصوص وحدت و کثرت وجود، ابتدا به مبانی این مبحث اشاراتی کوتاه خواهیم داشت و سپس به اصل موضوع خواهیم پرداخت. با توجه به اینکه اوج مباحث این حکمت در نظریات مرحوم صدرالمتالهین است. محور اصلی بحث در این نوشتار نیز براساس تفکرات و عقاید ملاصدرای شیرازی (ره) خواهد بود.

مبنای اول: اصالت وجود

بی شک اولین و مهم ترین مبنای نظریه ملاصدرا (ره) در خصوص وحدت و کثرت، نظریه اصالت وجود و به تبع آن نظریه علی معلولی است. اگر چه بعضی معتقدند که مبحث اصالت وجود بدون واسطه با بحث علیت مرتبط می گردد، اما به نظر می رسد تلقی ملاصدرا از اصالت وجود فراتر و عام

تر از آنچه در نظریه علیت گفته می شود، است.. براساس نظریه اصالت وجود، حقیقت عینیه خارجی، وجود بالذات دارد و ماهیت، امری اعتباری و انتزاعی از بعضی وجودهای مقید است. مسلما تمام آنچه در قواعدی چون »قاعده الواحد« و یا قاعده «بسیط الحقیقه» و یا قاعده «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» و یا «مساوقت وحدت با شیئت» گفته شده است، بر مبنای نظریه اصالت وجود قابل قبول و مستدل است. به عبارت دیگر نظریه اصالت ماهیت، هیچ کدام از این نظریات را با این تقریرها نخواهد پذیرفت. لذا می توان ادعا نمود که در حکمت متعالیه، مبنای اصالت وجود اولین و مهم ترین مبنا محسوب می گردد. با این اعتقاد، بسیار واضح است که انحصار بحث اصالت وجود به مباحثی چون علیت یا جعل، تخصیص امری عام بدون مخصص و مرجح است. با توجه به اهمیت فروع بحث اصالت وجود، در خصوص بحث مورد نظر اشاره ای به آن داریم. (۲۸)

ا۱- طبق نظریه اصالت وجود، هر چیزی که بر ماهیت حمل گردد به واسطه وجود خواهد بود. یعنی حمل ذات و ذاتیات ماهیت بر خود نیز، به واسطه وجود خواهد بود. لذا احکام وجود به ماهیت سرایت می کند. از جمله این احکام، حکم وحدت و کثرت وجود است اگر چه بالاصاله از آن وجود است اما به تبع، به ماهیت و ذاتیات آن حمل می گردد. از طرف دیگر وجود به هیچ کدام از احکام ماهیت متصف نمی گردد. بنا بر همین اصل است که فلاسفه اصالت وجودی معتقدند، وجود نه مثل، نه ضد و نه جزء دارد و مساوق با تشخص و تعین است. این نکته در مبحث وحدت و کثرت دارای اهمیت ویژه ای است. چون از همین استدلالها است که استنتاج می گردد وجود، فی ذاته بسیط است، البته باید توجه داشت که بساطت مفهوم وجود و یا بساطت ذات واجب تعالی نیست. بنابراین تمام موجودات عینی، حقایق بسیط هستند. حقیقت اصلی و واحده آنها، حقیقت بسیط است. اگر چه می توان این حقیقت بسیط را به مثابه نظریه عرفاء در جریان حقیقت در نظر داشت، اما به نظر می رسد نکته اصلی تمایز بین عقاید فلاسفه و عرفاء این است که عرفاء شق مربوط به کثرت واقعی وجود را قبول ندارند، اما فلاسفه آن وحدت بسیط را عین کثرت واقعی می دانستند.

ا۲- مغایرت بین وجود و ماهیت صرفا مغایرت عقلی است. بدین معنا که عقل می تواند وجود را از ماهیت تجزیه کند. پس در خارج یک حقیقت واحده بیشتر وجود ندارد، و آن همانا وجود است. به عبارت دیگر وجود و ماهیت در خارج به یک وجود موجودند، و تغایر آن در تغایر اعتباری است.

ا۳- یکی از نتایج اصالت وجود، این است که حقیقت وجود از حیث حقیقت وجود هیچ سببی ندارد. به عبارت دیگر هویت عینیه ای که بالذات اصیل است، متوقف بر چیزی خارج از خودش نیست. البته این بدین معنا نیست که بعضی از مراتب این حقیقت وجود مثل حقایق امکانی مترتب بر امری خارج از خود نمی باشد، بلکه حقیقت وجود مترتب بر امری خارج از خود نیست.

ا۴- صدرالمتالهین (ره) طبق نظریه اصالت وجود، معتقد است که در باب علیت، کثرت ساخته ذهن ما است. در حقیقت آنچه علت به معلول می دهد عین اضافه است (اضافه اشراقی نه اضافه مقولی) و اشراق شده عین اشراق است. چون حقیقت معلول، عین اضافه به علت است، پس معلول جلوه ای از علت و شأنی از شئون آن است. از این جهت مرحوم ملاصدرا معتقد است که بازگشت علیت الهی، به تجلی و شأن است.(۲۹) این مطلب در اعتقاد به وحدت کلی عالم از لحاظ وحدت مبدأ آن حائز اهمیت است. بر این مبنا حقیقت وجود دارای شئون مختلفی است که همگی تجلیات آن حقیقت واحده هستند. کلیه موجودات از عالی و دانی، مجرد و مادی، محسوس و غیرمحسوس از آن نور واحد، کسب نور نموده اند. وجود بالذات همانا وجود حق تعالی و نور محض است. البته مجددا باید یادآوری نمود که این نظریه با نظریه عرفانی وحدت وجود مشابهت دارد. اما اصلا به معنای اتکا وجودهای حقیقی از آن نور واحد نیست. بنابراین صدرالمتالهین (ره) معلول را شأنی از شئون ذاتیه علت و جلوه ای از جلو

ه های نازله آن دانسته است. حقیقت علت داخل در ذات معلول خواهد بود و به حکم عقل تحقق هر چیزی بدون مقوم ذاتی آن امکان پذیر نیست. طبق این مبنا حتی دیگر نمی توان دعوای قدیمی »مناط احتیاج ممکن به علت« را یا در درون و یا در امکان منحصر دانست و به ارائه استدلالهای حلی و نقضی طرفین پرداخت. زیرا شاید بتوان گفت همان ایرادی که بر نظریه حدوث مطرح است، بر نظریه امکان هم وارد است. لذا اصل مسأله »مناط نیازمندی ممکن به علت« را باید در همان نظریه فقر وجودی جستجو کرد. مطابق این نظریه اگر در جهان، نظام علی معلولی حاکم باشد چنین نیست که واقعیت معلول یک مسأله و احتیاج معلول به علت مسأله دیگر و »مناط احتیاج به علت« مسأله سومی باشد تا نوبت به این سؤال برسد که »مناط احتیاج ممکن به علت« چیست؟ در واقع مطابق این نظریه، مناط احتیاج همان معلولیت یابه عبارت دیگر همان فقر وجودی معلول است. مشابه چنین نظریه ای را در تقسیم بندی وجود به وجود فی نفسه و وجود فی غیره (وجود رابط) می توان جستجو کرد. وجود فی غیره در واقع همان وجودهای معلولی هستند که رابط بین علل وجودی هستند. اگرچه به اعتباری دیگر وجود فی نفسه هستند اما با توجه به اینکه در وجود و بقا وجود، رابط به علت و علل خود هستند، پس وجود فی غیره نامیده می شوند. قابل ذکر است که اگر معلول را با این وصف شناختیم، آنگاه هویتش عین ایجاد، عین احتیاج و عین وابستگی است. نتیجه ای که به دست می آید این است که جوهر، احتیاجی به براهین امتناع تسلسل نخواهد بود، و وجود واجب الوجود بالذاتی که وابستگی نداشته باشد اثبات می گردد. و دیگر اینکه مطابق این نظریه، پیوستگی و ارتباط، عین هویت موجودات است. جهان را باید به منزله یک خط متصل دید که تنها اختلاف بین موجودات آن، اختلافات شدتی، ضعفی، کمالی و نقصی است.(۳۰)

نکته دیگری که در خصوص علیت باید بدان توجه نمود اینکه علت جعل بسیط، جاعل معلول خود است.طبق همین جعل بسیط بسیاری از شبهاتی که در این زمینه مطرح شده است، قابل حل و جواب است، ازجمله شبهاتی که از ناحیه فخر رازی مطرح گردیده است. بر مبنای جعل تالیفی علت نسبت به معلول است. مسلم است پذیرش جعل تألیفی و یا جعل مرکب با پذیرش جریان و فیضان حقیقت وجودی علت به معلول در تنافی است. اساسا اگر معلول را زائیده علت دانستیم، دیگر جز جعل بسیط به مبنای دیگری نمی توان اعتقاد داشت. لذا پذیرش جعل بسیط با آن اصل علی معلولی در استلزام طرفینی است. هر دوی اینها حکایت از وحدت وجود ساری علت در معلول خود است. خلاصه این قسمت از بحث در این نکته قابل بیان است که مبحث وحدت و کثرت ملاصدرا (ره) بدون پذیرش مبنای وی در اصالت وجود و تلقی وی از معلول قابل قبول نیست. پذیرش اصالت ماهیت یا انکار علیت و یا پذیرش معلول به عنوان امر ثانوی، همگی باعث اصولی است که منجر به انکار و رد آن اصل در پذیرش وحدت و کثرت موجودات است.

مبنای دوم: تشکیک در وجود

پس از اصالت وجود »تشکیک در وجود« در نظریات ملاصدرا در خصوص وحدت و کثرت حائز اهمیت است. اگر چه خود تشکیک در وجود هم بدون مبنای اصالت وجود قابل قبول نیست، اما به هرحال به عنوان یک اصل متنوع بر اصالت وجود قابل طرح است. البته ادعای استلزام اصالت وجود و تشکیک در وجود واقعا قابل قبول نیست. چون قبلا نیز اشاره کردیم بحث اصالت وجود فراگیرتر از مباحث دیگر فلسفی است. مضافا حکمائی بوده اند که با پذیرش اصالت وجود، تشکیک در وجود را قبول نداشته اند. ادعای استلزام در این باره، ادعای بدون دلیل و مرجح است. البته پیرامون بحث تشکیک در وجود مطالب فراوان و گسترده ای طرح گردیده است که ما درصدد بیان آن مطالب نیستیم. اما سعی برآن شده که با طرح نکاتی چند، مبانی این بحث در موضوع وحدت و کثرت اشاره ای کوتاه داشته باشیم. آنچه مسلم است نظریه تشکیک از جمع بین دو نظریه، یعنی نظریه وحدت وجودی (در دیدگاه عرفانی) و کثرت وجودی (در دیدگاهی شبیه دیدگاه منسوب به مشائین) حاصل گردیده است. این ادعا خصوصا با توجه به استدلالهای مرحوم ملاصدرا بر مبنای تشکیک خود قابل قبول است، که در واقع رد استدلالهای طرفین است.(۳۱) مطابق نظریه تشکیک، وجود دارای حقیقت واحده ای است که این حقیقت واحده، دارای مراتب شدید و ضعیف است. یعنی از یک طرف، یک حقیقت واحده بیشتر نیست و از طرف دیگر، به صورت حقایق متعدد خارجی تحقق یافته است. جمع این نظریه با بعضی مبنای دیگر، ما را به این مطلب می رساند که این حقیقت واحده وجود، تجلیات و شئون مختلفی دارد. در حقیقت موجودات متباین، تجلیات مختلف همان حقیقت واحده هستند. بدین ترتیب پذیرش تشکیک چند رکن اساسی دارد:

اولا وحدت باید حقیقتا وجود داشته باشد. ثانیا کثرت نیز باید حقیقتا تحقق داشته باشد. ثالثا اعیان آن وحدت در متن این کثرت ظهور داشته باشد و رابعا در متن اعیان، بازگشت و انطواء آن کثرت به این وحدت باشد و این همان چیزی است که وحدت در عین کثرت و یا کثرت در عین وحدت گفته می شود.(اگر چه این اصطلاح در موضوعات دیگری نیز استدلال شده است.) ذکر این نکته نیز لازم است که اصل مسأله تشکیک بر کثرت طولی استوار است نه کثرت عرضی موجودات. در اثبات تشکیک در وجود عمدتا از دو روش پیروی شده است. روش اول مبتنی است بر پذیرش اشتراک مفهوم واحد و اینکه انطباق مفهوم واحد بر مصادیق متباین امکان پذیر نیست و چون مفهوم واحدی است، مصادیق نیز دارای وحدت و یگانگی می باشند. در عین حال مصادیق قطعا کثیر هستند و لذا وحدت و کثرت آنها عین هم است. اگر چه در پذیرش مفهوم واحد و مشترک وجود، جای خدشه فراوان نیست اما در این قسمت از استدلال، جای خدشه وارد است. انتزاع مفهوم واحد از اشیاء کثیر در صورتی دال بر وحدت آن اشیاء و موجودات کثیر است که آن مفهوم از قبیل معقولات اولی باشد. اما در صورتی که مفهوم از قبیل معقولات ثانیه باشد، این اصل قابل مداقه و تأمل است.(۳۱) اما روش دوم مبتنی بر ارتباط علی معلولی بین موجودات است. برابر این روش هیچ موجودی خارج از سلسله علی معلولی نیست. از طرف دیگر وجود عینی معلول، از وجود علت هستی بخش خود استقلال ندارد. بلکه معلول عین ربط، تعلق و وابستگی به علت است. بنابراین وجود همه معلولات، نسبت به علل ایجاد کننده و نهایتا نسبت به ذات اقدس الهی که اضافه کننده وجود ماسوای خود است، عین وابستگی و ربط است. همه مخلوقات در واقع جلوه هایی از وجود الهی هستند که بر حسب مراتب وجودیشان دارای شدت، ضعف، نقض و تاخیر هستند. بدین ترتیب سراسر هستی را سلسله ای از وجودهای عینی تشکیل می دهد که قوام هر حلقه ای به حلقه بالاتر و از نظر مرتبه وجودی نسبت به آن محدودتر و ضعیف تر است. هم چنین ضعف و محدودیت، ملاک معلولیت آنها می باشد تا برسد به مبدا هستی که از نظر شدت وجودی، نامتناهی و محیط بر همه مراتب امکانی آنها است. هیچ موجودی از هیچ جهت و حیثیتی مستقل و بی نیاز از او نخواهد بود، بلکه همگی عین فقر، نیاز و وابستگی به او هستند. واضح است که این استدلال نیز متوقف بر پذیرش اصل علیت است که اگر علیت را معنای شأن و تجلی مورد نظر تفسیر نمودیم خود متوقف بر تشکیک در وجود است. اما به هر تقدیر با پذیرش اصل علیت، می توان به این نظریه معتقد بود. این نکته حائز اهمیت است که بسیاری معتقدند ملاصدرا(ره) قائل به تشکیک در وجود و منکر تشکیک در ماهیت بوده است، اما باید گفت که بنابر نظر ملاصدرا تشکیک در مقوله ای موضوعیت دارد که اصالت داشته باشد و ماهیت چون اصالت ندارد، محل سؤال تشکیک و یا عدم تشکیک واقع نمی گردد. ثانیا اگر احکام ماهیت به تبع احکام وجود، موجودیت دارد، پس ماهیت نیز امری مشکک است. مرحوم صدرالمتالهین (ره) به این مطلب نیز اشاراتی داشته است.

بعد از بیان چند نکته مقدماتی و مبنایی در خصوص مبحث وحدت و کثرت به اصل بحث می پردازیم. قبل از شروع ذکر این نکته حائز اهمیت است که مرحوم صدرالمتالهین در کتاب شریف خود و در ذیل مرحله پنجم، فصل جداگانه ای را به این موضوع اختصاص داده است، اما واقع مطلب این است که آنچه مدنظر وی در این خصوص بوده است در خلال مباحث مختلفی متفرق گردیده است. برخی از این مباحث چون »اصالت وجود«، »تشکیک وجود«، »علیت«، »حرکت«، »وجود فی نفسه« و »وجود فی غیره«، مهم و اصلی محسوب می گردند، و برخی از مطالب دیگر وی به عنوان نتایج و متفرعات. قاعده »الواحد« و »بسیط الحقیقه« از جمله این موضوعات است.

بحثی اجمالی پیرامون مفاهیم وحدت و کثرت

مرحوم ملاصدرا در ابتدای مبحث خود بر این مطلب تاکید دارد که وحدت و وجود در حقوق متساوی و متلازم یکدیگرند.(۳۳) این بدان معناست که دو مفهوم وجود و وحدت مترادف نیستند اما متساوق اند. از همین حیث است که هرگونه تعریف وحدت، تعاریفی دوری است. چه اینکه حتی تعریف واحد به غیرِمنقسم نیز اگر چه خالی از ابهام و اجمال نیست، اما بهر صورت تعریفی دروی است. تقیید تعریف واحد به غیرِ منقسم از حیث غیرِ منقسم از این جهت است که تعریف واحد حتی شامل واحد غیر حقیقی نیز گردد. همانطور که روشن است این بحث صرفا به تعاریف پاره ای مفاهیم و تقسیمات نسبتا استقرائی واحد می پردازد. چنانچه معروف است در این خصوص، واحد را اقسام واحد حقیقی و غیر حقیقی، حقیقی حقه و حقیقی غیر حقه، حقیقی غیر حقه بالخصوص و حقیقی غیر حقه با العموم و امثال این تقسیمات، دسته بندی نموده اند. مسلما هدف اصلی از این تقسیمات، اشاره به این مطلب است که هر موجودی واحد است اما وحدت موجودات، یکسان و همگون نیست. اگرچه با مساوقت وحدت با وجود، قهرا این نتیجه بدست می آید که واحد نیز قابل تشکیک است. چنانچه در تقسیمات واحد حقیقی، در واقع اشاره به نوعی تشکیک در وجود است. هم چنین این نتیجه بدست می آید همانطور که وجود بعضی موجودات عرضی و تبعی است و بالاصاله نیست وحدت بعضی واحدها هم حقیقی و اصیل نیست، همان طور که در تقسیمات واحد غیرحقیقی بدان اشاره می شود. اما نکته قابل توجه این است که اگر موجود، مساوق و رفیق وجود و موجود است، پس تقسیم موجود به واحد کثیر، خروج و یا اخراج یک قسم از مقسم خود است. مرحوم ملاصدرا در جواب چنین اشکالی معتقد است تقسیمات موجود، تقسیمات مطلق و حقیقی نیست که در آن اقسام با یکدیگر مباین با کل باشند. بلکه در تقسیمات موجود، نوعی نسبیت، تقسیم را صحت می بخشد. چنانچه در تقسیم بندی موجود به ذهنی و خارجی، قوه و فعل فی نفسه و فی غیره و یا واحد کثیر، اقسام مباین با کل نیستند. به عبارت دیگر خود موجود کثیر، واحد است همان طور که موجود باید بالفعل باشد و موجود فی غیره باید فی نفسه باشد. اما این تقسیمات برحسب نوع نسبت حاکم میان آنها است. به عبارت دیگر تقسیم موجود به واحد و کثیر با قیاس بعضی موجوادت با بعضی دیگر، حاصل می شود. والا هر موجودی ازحیث وجود دارای وحدتی است و این وحدت، وحدت عامه ای است که شامل جمیع موجودات است. اما هنگامی که همین موجودات متصف به وحدت را با بعضی دیگر از آنها مقایسه می کنیم، تقسیم موجود به واحد و کثیر صحیح می گردد. به عبارت دیگر وحدتی که مساوق وجود است و هر موجودی دارای آن وحدت است، وحدت عامه موجودات است. اما وحدتی که در تقابل با کثرت است و تقسیم موجود به واحد و کثیر را صحت می بخشد، وحدت خاصی است که در تقابل با آن کثرت است. یعنی هر موجودی لزوما دارای آن وحدت خاص نیست. لذا از این حیث موجود منقسم به واحد و کثیر می گردد و شاید همان طور که مرحوم علامه طباطبائی فرموده اند، مراد شیخ از استدلال بر مغایرت وحدت و وجود نیز چنین وحدتی بوده است،(۳۴) نه آن وحدت عامی که مرحوم ملاصدرا در صورت خدشه به استدلال قیاسی شیخ آورده است. (۳۵) حاصل کلام مرحوم ملاصدرا در این بحث این است که مساوقت وجود با وحدت اثبات شود و به آن اشکال نیز پاسخ دهد. در حالی که راه تشکیک در وجود لزوما به تشکیک در وحدت کشانده می شود.. جواب مساله بسیار روشن است. در همین خصوص، یعنی تساوق وحدت و وجود، مرحوم ملاصدرا به نوعی بینش عرفانی در استنباط وحدت وجود اشاره نموده است. ایشان گفته است همانطور که عدد از افاده وجود واحد در تکرارش پیدا می شود، حق تعالی نیز با ظهورش در صور اشیاء باعث خلق موجودات می گردد. این تعبیر دقیقا مشابه همان مدعایی است که عرفا در تجلی وجود و فیض مقدس از فیض اقدس و حتی اعیان قائلند. اگر نبود کلمات دیگری که کلام صدرالمتالهین را بر مبنای دیگری حمل کند، این تعابیر، دقیقا بینش عرفانی تمام عیار او را نشان می دهد. وجه مشابهت دیگری که وی بین وحدت و وجود ذکر می کند این است که همانطور که عدد مراتب تفضیل واحد است، موجودات و خلق نیز مراتب ظهور صفات کمالیه حق تعالی هستند و به عبارت دیگر همانطور که واحد نصف دو و یا ثلث سه و یا ربع چهار است، ممکنات نیز به تبع اضافه اشراقی و نسبت به حق تعالی موجودیت دارند. از جمله لطائفی که ایشان در این باب ذکر می کند این است که اگر چه عدد و اعداد با وجود تباینی که با وحدت دارند، هر کدام از اعداد مرتبه مخصوصه ای، اما در عین حال هر کدام از این مراتب، عین وحدتی است که از تکرار آن، عدد حاصل می شود. همان چیزی که از این مرتبه، نفی می گردد برای او اثبات می شود. هر مرتبه ای دارای خواص و لوازمی است اما در عین حال هر مرتبه ای چیزی جز مجموع آحاد نیست. از آن طرف هم اگر مجموع آحاد به خاصیت خاصی منضم نشوند، آن مرتبه حاصل نمی گردد. پس همان چیزی که از این مرتبه نفسی رد می شود، برای آن مرتبه اثبات می گردد. این عینا همان چیزی است که عرفا می گویند مبنی بر اینکه حق تعالی منزه از نقائص امکان است و خود خلق مشبه است. اگرچه به سبب وجوب و شرف وجودیش از ممکنات متمایز و جدا است. این مبنا دقیقا نوع نگرش ملاصدرا (ره) را در تجلی وجودی حق تعالی نشان می دهد. حتی چه بسا از این مبنا، نظریات فلسفی چون »بسیط الحقیقه«، قاعده »الواحد« و حتی اصولی چون »تشکیک«، و یا »علیت« مورد استدلال فلسفی قرار گفته باشد.

تقابل واحد و کثیر

مرحوم ملاصدرا (ره) در بحث وحدت و کثرت، هویت از عوارض وحدت و غیریت و تقابل را از احکام کثرت دانسته است. از همین جهت به بحث عوارض غیریت ذاتی که همانا تقابل است پرداخته است. ایشان در یک تقسیم بندی، اقسام تقابل را به چهار قسم: تناقض، تضاد، تعاریف و عدم و ممکنه تقسیم کرده است.(۳۶) منظور اصلی وی در این موضوع نوع تقابل بین واحد و کثیر بوده است. عجیب اینجاست که وی در مباحث قبلی با اصرار شدید هر گونه تقابلی را بین واحد و کثیر منتفی می داند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *