تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل ویژگی های بیان معارف در قرآن!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل ویژگی های بیان معارف در قرآن بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل ویژگی های بیان معارف در قرآن از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل ویژگی های بیان معارف در قرآن شامل 103 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل ویژگی های بیان معارف در قرآن استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل ویژگی های بیان معارف در قرآن با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل ویژگی های بیان معارف در قرآن قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل ویژگی های بیان معارف در قرآن حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل ویژگی های بیان معارف در قرآن به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ویژگی های بیان معارف در قرآن :

برای فهم محتوای هر کتابی نخست لازم است خصوصیات زبانی و بیانی آن را بشناسیم و بر همین اساس، در استفاده از معارف قرآن کریم ضروری است که با ویژگیهای قرآن در بیان معارف خود، آشنا باشیم تا اوّلاً بتوانیم آن معارف بلند را به خوبی و در سطحی والا دریابیم، و ثانیاً به ابهاماتی که درباره ی شیوه ی بیان قرآن در برخی اذهان وجود دارد، پاسخ داده شود. در ذیل، چند ویژگی از ویژگیهای تفهیم معارف در قرآن نشان داده می شود؛ گرچه به بعضی از آنها در ضمن مباحث گذشته اشاره أی شده است.

۱ـ بیان ساده و بیان عمیق

انسانها فرهنگی مشترک به نام «فطرت الهی» دارند، لیکن در هوشمندی و استعدادهای فکری و ذهنی یکسان نیستند، بلکه: «النّاس معادن کمعادن الذّهب و الفضّه»[۱]مردم مانند معادن طلا و نقره هستند.

کتابی که جهان شمول است باید معارف فطری را با روشهای متفاوت و در سطوح متعدد بیان کند تا هیچ محقّقی به بهانه ی سطحی بودن مطلب، خود را از آن بی نیاز نپندارد و هیچ ساده اندیشی به بهانه ی پیچیدگی و عمیق بودن معارف، خود را از آن محروم نبیند.

از این رو قرآن کریم گذشته از راه حکمت وموعظه و گفتگوی نیکو ره آورد خویش را نشان می دهد: «ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّک بِالْحِکمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ»[۲]می کوشد تا از راه «مثال آوردن» بسیاری از معارف بلند را پایین بیاورد تا مردم عادی بتوانند در سایه ی چنگ زدن به «مَثَل» بالا روند و از «موعظه» بهره مند گردند و از «گفتگوی نیکو» طرفی بندند و از «حکمت» سرشار شوند و از معقول به مشهود و از حصول به حضور و از غیب به شهود و از علم به عین و از منزل اطمینان به مقصد ملاقات خدای سبحان رسند و از آنجا سیر بی کران «من اللهِ الی اللهِ فی اللهِ» را با نوای «آه من قلّه الزّاد و بُعد السفر و طول الطریق»[۳] و با مشاهده ی مقصود و حیرت ممدوح «ربّ زدْنی فیک تحیراً» ادامه دهد و با درخواست امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ هماهنگ شوند که فرمودند: «إلهی هبْ لی کمال الانقطاع إلیک و أنِر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل إلی معدن العظمه و تصیر أرواحنا معلّقهً بعزّ قُدسک».[۴]

قرآن کریم برای متوسّطین مردم از برهان و حکمت استفاده می کند و از این طریق معارف را بدانها می رساند ولی برای انسانهای ساده اندیشی که برهان و استدلال برایشان قابل هضم نیست، از مثال آوردن برای رقیق و ساده شدن معارف سنگین استفاده می کند؛ این خصوصیت غالباً در کتابهای عقلی و استدلالی وجود ندارد. راه « مثال آوردن» همانطور که درمنطق آمده، غیر از راه «حدّ» و «رسم» است؛ زیرا نه ذاتیات شیء مورد تعریف در آن می آید و نه عوارض ذاتی آن، بلکه برخی از نمونه های مشابه یاد می شود مثل اینکه در تعریف نفس آدمی می گویند: نفس در بدن همانند ناخدا در کشتی است. تا این مثال زمینه أی برای بازشناسی نفس باشد.

خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید: «وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یتَذَکرُونَ»[۵]یعنی ما در این قرآن برای مردم از هر گونه مَثَل می آوریم تا آنان متذکر شوند. در استفاده ی از مَثَل این نکته را باید در نظر داشت که نباید در محدوده ی مَثَل توقف کرد بلکه باید آن را روزنه أی به جهان وسیع «مورد مثال» دانست و از این مسیر گذشت و از مرحله ی علم، به قلّه ی عقل سفر کرد و سپس از آن سکوی رفیع و بلند، به کنگره ی مشاهده کردن پرواز نمود و فقط به مقام مقدّس خداوندی تعلّق یافت و دیگر هیچ:

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق «تعین» پذیرد آزاد است

در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که غیر از افراد مخصوص کسی آنها را نمی فهمد، ولی هیچ مطلبی در قرآن نیست جز اینکه برای همگان قابل فهم است؛ زیرا محتوای همان آیات بلند را خدای سبحان در آیات دیگری ترقیق فرموده و به طور ساده، به صورت مَثَل، یا داستان و یا با بیان ساده ی همه کس فهم، بیان کرده است. به عنوان نمونه درباره ی علم غیب خود می فرماید «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لا یعْلَمُها إِلاَّ هُوَ»[۶]یعنی کلیدهای غیب نزد ذات مقدّس خدا است و هیچ کس جز او، علم بدانها ندارد، این آیه را توده ی مردم نمی فهمند که «مفاتح غیب» یعنی چه. ولی خدای سبحان پس از این فراز از آیه، مسئله را به صورتی بیان می کند که همگان می توانند بفهمند: «وَ یعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یعْلَمُها»[۷]یعنی خداوند به آنچه که در خشکی و دریاست آگاه است و هیچ برگی از درختی نمی افتد جز اینکه او خبر دارد. اگر چه عموم مردم آن فراز بلند آیه را نمی فهمند ولی همان محتوا را در سطحی نازلتر و رقیقتر در جملات بعدی درک می کنند، البته باید اعتراف کرد که قدرت مَثَل همانند قدرت حدّ یا رسم نیست تا به خوبی مُعرَّف را بشناساند، لیکن سهم زیاد آن در تفهیم مورد مثل قابل انکار نیست.

۲ـ ظِرافت و تنوع در بیان مَثَلها

انسان هرچه ساده اندیش تر باشد، احتیاجش به مَثَل بیشتر است و به همین دلیل اگر مثلاً استاد ریاضی بخواهد مسائل هندسی را برای نوآموزی مطرح کند، حتماً باید از مَثَل کمک بگیرد؛ قرآن کریم نیز در نشان دادن معارف گوناگون خود، از مَثَلهای متعدّد استفاده کرده و در عرضه ی مثلهای ظریف خود، تنوع را اعمال نموده است. خدای سبحان درباره ی ظرافت مَثَلهای قرآن می فرماید: «تِلْک الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»[۸] یعنی این مثلها با آنکه بسیار ساده اند، ولی فهم آنها نیاز به علم دارد تا وسیله أی برای رسیدن به عقل باشد.

در استفاده ی از مثَل بین متفکران دو نظر وجود دارد: برخی می گویند این مثل ها در حدّ تشبیه عرفی است و تنها برای نزدیک کردن مطلب به ذهن آورده شده است، و گروهی دیگر می گویند این مَثَل ها برای وصف و بیان وجود مثالی مطلب آمده و حقیقت مورد مثال را بیان می کند. مثلاً در آنجا که قرآن کریم می فرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْراهَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوها کمَثَلِ الْحِمارِ یحْمِلُ أَسْفاراً»[۹]برخی می گویند: در این آیه ی کریمه، کسانی که از کتب الهی چیزی نمی فهمند، به الاغ تشبیه شده اند؛ زیرا الاغ چیزی نمی فهمد و از محتوای کتاب هایی که بر پشت او گذاشته اند بی خبر است. ولی برخی دیگر معتقدند که این مَثَل بیان کننده ی واقعیت درونی کسانی است که عمداً مجاری ادراک و تعقل معارف الهی را بسته اند؛ در هر موطنی هم که حقیقت ظهور کند، واقعیت مَثَلها نیز ظهور می کند و به همین دلیل خدای سبحان منکران قرآن را کور معرّفی می کند: «صُمٌّ بُکمٌ عُمْی فَهُمْ لا یعْقِلُونَ»[۱۰]مقصود خدای سبحان این است که کافران ومنافقان اگر چه از نظر حواس ظاهری بینا و شنوا و گویا هستند ولی واقعیت درونی آنها کر و گنگ و کور است و برای اثبات این نظر هم به آیاتی از قرآن استدلال می کنند، مانند آیه ی «لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ»[۱۱] یعنی، دیده های قلب های اینها واقعاً کور است و لذا همین افراد در قیامت کور محشور شده می گویند: «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کنْتُ بَصِیراً»[۱۲] پروردگارا چرا من را کور محشور کرده أی و حال آنکه در دنیا بصیر و بینا بودم؟

از روایاتی که مؤید این معناست، سخن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ درباره ی مردی است که دو همسر دارد و بین آنها عدالت را مراعات نمی کند. حضرت در وصف او فرمود: «جاء یوم القیامه مغلولاً مائلاً شقه حتی یدخل النار»[۱۳]در روز قیامت در حالی پا به عرصه ی محشر می گذارد که بدن او به دو نیمه تقسیم شده و نیمی از آن مایل است! این حقیقت عمل انسان بی عدالت است که به این صورت ظهور می کند، محکمه ی قیامت نظیر محکمه ی دنیا نیست که جزایش اعتباری باشد، بلکه آنچه انسان در دنیا انجام داده، در قیامت ظهور می کند و باطن متن عمل مشاهده می شود.

خدای سبحان می فرماید: «لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کلِّ مَثَلٍ»[۱۴] و نیز فرمود « وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کلِّ مَثَلٍ»[۱۵] یعنی برای بیان معارف و حقایق از هر گونه مثلی در قرآن آورده ایم. دقّت در مثلهای قرآن نشان می دهد که چه در محتوای مَثَل و چه در قالب آن، تنوّع و تفنّن رعایت شده است. از نظر قالب مثال زدن؛ گاهی تشبیه مفرد به مفرد است، گاهی تشبیه جمع به مفرد، گاهی نیز تشبیه جمع به جمع است. از نظر محتوا نیز خداوند گاهی به نور و زیت و مشکات، و گاهی به گمشدگان بیابان در شب و جویندگان سراب در روز، و گاهی به الاغ و عنکبوت و مگس و. .. مثال می زند و در مثال آوردن تنوّع را رعایت می فرماید.

مخالفین قرآن می گفتند شأن خداوند به گونه أی است که نباید به مگس و عنکبوت و مانند آن مَثل بزند؛ زیرا اینها موجودات پستی هستند و تناسبی با بزرگی خداوند ندارند.خدای سبحان در پاسخ به این اشکال ظاهر بینانه می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یسْتَحْیی أَنْ یضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها»[۱۶] اینجا جای حیا نیست و برای بیان حقایق و معارف در سطح فهم مردم باید به موجودات گوناگون مثل زد و این هیچ سستی ندارد.

خدای سبحان در ترسیم ضعف بتهای مشرکین می فرماید «یا أَیهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیئاً لا یسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ»[۱۷] این بتهای چوبی و سنگی و انسی وجنّی و آسمانی و زمینی که می پرستید، توان آن را ندارند که مگسی را خلق کنند و اگر مگس، چیزی را از این معبودهای دروغین شما برباید، توان استرداد آن را نیز ندارند. منشأ ضعف طلب کننده یا عدم علم و آگاهی او است و یا عدم قدرت و توان حرکت او، به هر تقدیر، بتها برای حفظ خود ضعیفند، و از طرف دیگر تاکنون بشر نتوانسته در قبال حشرات دیدنی و نادیدنی از خود دفاع کند و هرگز با پیشرفت علم و تکنولوژی نیز چنین توانی را ندارد؛ زیرا هر کدام از صنایع پیشرفته ممکن است با آفرینش ذرّات نادیدنی دیگر همراه گردد که توان انسان را بگیرد همان گونه که مگس ضعیف است معبودهای منکران نیز ضعیفند.

بنابراین، اعتراض کافران به نحوه ی مثال آوردن قرآن درست نیست چون اقتضای تعدّد و تنوّع معارف، تعدّد و تنوّع مثال است، علاوه بر اینکه حقیر بودن چیزی، به ظاهر و کوچکی جثّه و اندام آن نیست؛ به تعبیر حضرت صادق ـ سلام الله علیه ـ «مگس» تمام مزایای فیل را دارد به اضافه ی دو شاخک که فیل ندارد.[۱۸] پس نمی توان کوچکی جثّه و اندام را، معیار و میزان حقارت و پستی قرار داد، چه اینکه بزرگی جثّه و کلانی اندام، معیار عظمت آفرینش آن نیست، عمده در تشخیص معیار، همانا دستگاه دقیق و اعجاب آور خلقت منظّم و هماهنگ علمی و عملی موجود زنده است.

۳ـ بیان قصص و شیوه ی آن

قرآن کریم داستان پیامبران و تاریخ ملّت های گذشته را نقل کرده لیکن نه چون تاریخ نویسان و قصّه پردازان، بلکه قسمت هایی از تاریخ آن بزرگان و امّتهای آنان را که با هدف هدایتگری خود هماهنگ است بیان فرموده است، قصّه نویسان در نوشتن یا نقل قصّه های خود وارد جزئیات قضایا می شوند و مخاطب خود را سرگرم می کنند ولی قرآن چنین روشی ندارد.

به عنوان مثال، در ماجرای فرزندان آدم می فرماید: «وَ اتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ ابْنَی آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّک قالَ إِنَّما یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ* لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَی یدَک لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یدِی إِلَیک لِأَقْتُلَک إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ»[۱۹]یعنی أی پیامبر؛ خبر دو فرزند آدم را به حق بر آنها تلاوت کن؛ آن زمان که هر دو نفرشان، قربانی دادند ولی از یکی از آنها پذیرفته شد و آن دیگری که از او پذیرفته نشد به برادر خود گفت حتماً تو را می کشم برادر تهدید شده به او گفت خدا تنها از پرهیزکاران می پذیرد. اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی، من هرگز به قتل تو دست نمی گشایم؛ چون از پروردگار جهانها و جهانیان می ترسم. من می خواهم که تو با گناه من و گناه خود در دوزخ جای گیری و از اصحاب آتش بشوی. نفس نیرنگ باز، کم کم او را به کشتن برادرش ترغیب کرد و برادرش را کشت و از زیانکاران شد. سپس خداوند زاغی را فرستاد که در زمین کندوکاو می کرد تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادر خود را دفن کند او گفت: وای برمن! آیا من نتوانستم مثل این زاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟ و سرانجام از نادمان گردید.

همه ی ماجرای هابیل و قابیل در قرآن، همین آیات فوق است که درسهای فراوانی را به همراه خود دارد: اینکه خداوند اعمال خوب را تنها از پرهیزکاران می پذیرد، اینکه بی تقوایی انسان را به حسادت می کشد و حسادت انسان را به قتل برادر خود وادار می کند، اینکه متّقین از کرامت نفس برخوردارند و دست به اعمال پستی مانند قتل برادر نمی زنند و قصاص قبل از جنایت نمی کنند، این که نفس انسان اول «نیرنگ باز» است سپس «امرکننده به بدی» می شود و آهسته آهسته انسان را به بدیها می کشاند، اینکه انسان موجود ضعیفی است و بسیاری از چیزها را حتّی به اندازه ی زاغی نمی داند، اینکه عاقبت تبه کاری و پستی ندامت و پشیمانی است، اینها و برخی نکات دیگر برای انسان درس آموز است و قرآن کریم در این قصّه آنها را آورده است.

امّا این نکته که چرا قربانی کردند؟ منشأ قربانی، ازدواج با همسر زیبا بود یا چیز دیگر؟ در کجا و چه زمانی بود؟ این امور را قرآن بیان نفرموده است و اگر روایاتی هم دراین زمینه باشد، مرسل است و چندان قابل اعتماد نیست و باید دقّت کرد که خرافات و اسرائیلیات در توضیح و تشریح قصّه های قرآنی وارد نشود.

قرآن کریم در قصّه های خود هرگاه سخنی را از کسی نقل کند، اگر باطل باشد، به نحوی بطلان آن را اعلام می کند، و در صورتی که حق باشد با بیان جمله أی تصدیق آمیز یا با تثبیت همان مطلب آن را تأیید می کند. عبرت آموزی و بیان سنّت های الهی از دیگر ویژگیهای قصّه های قرآنی است که در گذشته به آن اشاره شد و ضرورتی در تکرار نیست.

۴ـ فرق بیان تمثیلی از بیان حقیقی

قرآن کریم قصّه های فراوانی را از انبیای الهی و سرگذشت اقوام و افراد آورده است که همگی بیان کننده ی وقایع و حقایقی است که در گذشته رخ داده است و قرآن آنها را بدون کم و کاست ذکر نموده. چنانکه درباره ی هابیل و قابیل می فرماید: «وَ اتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ ابْنَی آدَمَ بِالْحَقِّ»[۲۰]ماجرای فرزندان آدم را به «حق» برای اینان تلاوت کن. این تعبیر نشان می دهد که هم اصل ماجرا واقع شده و امر حقیقی است نه تخیلی، و هم نقلِ آن آمیخته به تخیل نیست؛ پس نقل و منقول هر دو حق اند. بنابراین، ویژگی قصّه های قرآن، حقیقی بودن آنهاست. قرآن اسطوره و افسانه نیست و نظیر کتاب کلیله و دمنه و مانند آن نیست که در آنها افسانه هایی برای اهدافی ساخته شوند و حقیقی نباشند، البتّه ممکن است که اهداف هم صحیح باشد و آن قصّه های تخیلی و ساخته شده، پندآموز باشند ولی قرآن کریم چنین کاری را نکرده، بلکه هر داستانی که نقل می کند، هم حقیقی است و هم نتایج حقّی را به همراه دارد.

قصّه های قرآن غیر از مثال آوردن است، مثال آوردن عبارت از تنزیل و رقیق کردن معارف بلند به وسیله ی مَثَل آوردن است ولی قصّه های قرآنی، بازگو کردن متن ماجرای واقعی گذشتگان است؛ قرآن کریم بین این دو مطلب جدا کرده و هرگز اجازه نمی دهند که این دو به یکدیگر آمیخته شوند و مخاطبان را به اشتباه اندازند.

هرجا قرآن بیان تمثیلی دارد برای آن قرینه أی می آورد تا از اشتباه جلوگیری کند مثلاً در سوره ی مبارکه ی «حشر» برای عظمت قرآن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *