تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پاسخ شبهه مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل پاسخ شبهه مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل پاسخ شبهه مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل پاسخ شبهه مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل پاسخ شبهه مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل پاسخ شبهه مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل پاسخ شبهه مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پاسخ شبهه مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع) :

مقدّمه

به اعتقاد شیعه امامیّه، امامت، همچون نبوت، مقام و منصبی الهی است، و همان گونه که خداوند برای هدایت بشر پیامبرانی را برگزیده است، اوصیاء و جانشینان پیامبران را نیز خداوند تعیین نموده است. شیعه برای این مهم، دلایل عقلی و نقلی فراوانی اقامه کرده است، که در کتاب های کلامی و اعتقادی موجود است. نصّ و معجزه، دو راهی است که با آن می توان امام منصوب از جانب خداوند را شناخت. معجزه نیز در نهایت به نصّ بازمی گردد و از جنس نصّ فعلی در مقابل نصّ قولی است. بر این اساس شیعه معتقداست که پیامبر اکرم (ص) به دستور خداوند اوصیاء و جانشینان خود-که امامان امت اسلامی پس از آن حضرت می باشند-را تعیین کرده است. ایشان، همان امامان دوازده گانه اهل بیت (علیهم السّلام) می باشند، که نخستین آنان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع)و آخرین آنان، مهدی موعود (عجل اللّه فرجه) است، و امام حسن، امام حسین، امام سجاد، امام محمد باقر، امام جعفرصادق، امام موسی کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی، و امام عسکری (علیهم السّلام) دیگر امامان اهل بیت می باشند. نصوص دال بر امامت ایشان دو دسته است. برخی نصوصی که بیانگر این است که رهبری امت اسلامی، پس از پیامبر اکرم (ص)، به اهل بیت و عترت آن حضرت اختصاص دارد، و این که آنان دوازده نفرند. در این نصوص برای اهل بیت و جانشینان پیامبر (ص) ویژگی هایی چون عصمت و افضلیت بیان شده است، که جز بر امامان دوازده گانه اهل بیت (علیهم السّلام) تطبیق نمی کند. حدیث ثقلین، حدیث سفینه نوح، حدیث کساء و حدیث دوازده خلیفه از این دسته نصوص می باشند. برخی دیگر، نصوصی است که امامان دوازده گانه را با نام و نشانه های خاص معرفی کرده است.

یکی از نویسندگان وهابی معاصر، به نام«فیصل نور»در کتاب«الإمامه و النّص»به نقد دیدگاه شیعه امامیّه درباره منصوص بودن امامت امامان اهل بیت (علیهم السّلام) پرداخته است. یکی از استدلال های وی مبتنی بر مخالفت هایی است که از سوی عده ای از بنی هاشم با امامان شیعه واقع شده است. به گمان وی اگر امامت امامان شیعه منصوص بود، چنین مخالفت هایی واقع نمی شد. وی در بخشی از کتاب خود به مخالفت هایی که با امام صادق (ع) واقع شده، پرداخته است. مقاله حاضر در صدد نقد و بررسی این بخش از کتاب پیش گفته می باشد.

تقریر شبهه

شیعیان معتقدند راه شناخت امام، صدور نص از جانب پیامبر و یا امام پیشین است، و امامت هر یک از امامان دوازده گانه اهل بیت (علیهم السّلام) از طریق نص ثابت شده است. اگر این اعتقاد صادق و مستدل است، پس باید امامت ائمه، همواره با موافقت مسلمین، به خصوص خواص و نزدیکان همراه باشد. امّا مطالع کتب تاریخ و منابع حدیث، این معنا را به طور قطعی در ذهن هر منصف آگاهی روشن می کند که همواره ائمه شیعیان، از سوی نزدیک ترین افراد و منسوبین به آنها، مورد طرد و ردّ و مخالفت واقع شده اند. از جمله مخالفت های نزدیکان و خواص با امر امامت، مخالفت بنی هاشم معاصر با امام صادق (ع) است. بنی هاشمی که در کارنامه خود افتخارات فراوان همراهی و همگامی با اهل بیت و رسول خدا (ص) را دارد، ممکن نیست در صورت وجود نص، چشم خود را بر نصّ بسته و برخلاف نصّ دال بر امامت امام صادق (ع) عمل کند. دلیل بر مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع) چهار روایت و یک نقل مشهور و مسلّم تاریخی است، که در منابع شیعه آمده است:

۱- مخالفت عبداللّه بن محمد، برادر امام صادق (ع):

در وصیت امام باقر (ع) به امام صادق (ع) آمده است: بدان که برادرت (عبداللّه)، بعدا مردم را به سوی خودش فرا می خواند، او را واگذار، زیرا عمر او کوتاه است. و همان گونه شد که پدرم گفته بود، زیاد طول نکشید که عبداللّه فوت کرد(ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹: ۴۲۲۴)

۲- مخالفت عبداللّه بن علی، عموی امام صادق (ع):

ولید بن صبیح می گوید: یکشب ما نزد امام صادق (ع) بودیم، که ناگهان شخصی در را کوبید. به خدمت کار گفت: نگاه کن که چه کسی است؟ وقتی خدمت کار برگشت، گفت: عمویت عبداللّه بن علی است. گفت: بگو که داخل شود. به ما گفت: شما به آن اطاق دیگر بروید و ما وارد اتاقی دیگر شدیم، ما احساس کردیم آن کس که وارد می شود یکی از همسرانش باشد، لذا ما خودمان را جمع و جور کردیم. هنگامی که وارد شد، رو به ابی عبداللّه نمود و هیچ بدگویی نماند، مگر این که به ابوعبداللّه گفت. سپس او بیرون رفت و ما نیز بیرون آمدیم. ابو عبداللّه سخنان قبلی خود را ادامه داد. یکی از ما پرسید: ای ابو عبداللّه! این مرد به گونه ای با شما رو به رو شد که ما هرگز انتظار نداشتیم کسی بتواند این گونه با دیگری برخورد کند؛ تا آنجا که برخی از ما خواستند بیرون بیایند و او را بزنند! گفت: راحت باشید و شما در کار ما دخالت نکنید (مجلسی، ۱۴۰۴، ۴۶: ۲۶۹؛ راوندی، ۱۴۰۹۱: ۲۶۴؛ نباطی بیاضی، ۱۳۸۴، ۲: ۱۸۱).

۳- مخالفت محمد بن عبداللّه ارقط:

فیصل نور در این باره می گوید: این محمد بن عبداللّه که ملقب به ارقط است، قصه ای دارد که این قصه سبب نام گذاری او به این لقب شده است. در میان او و [امام] صادق [(ع)] جریانی پیدا شد، او آب دهانش را بر روی [امام] صادق [(ع)] پرت کرد. [امام] صادق [(ع)] بر علیه او دعا کرد که رنگ صورتش تغییر کرد. ارقط به معنی کریه المنظر و بدچهره است.

۴- مخالفت حسن بن علی بن علی بن حسن افطس:

از ابراهیم بن عبد الحمید از سالمه وابسته امام صادق (ع) منقول است که: هنگام رحلت امام صادق (ع) در کنار آن حضرت بودم که بی هوش شد. چون به هوش آمد فرمود: به حسن بن علی بن علی بن حسین (افطس) هفتاد دینار بدهید و به فلانی چنان و چنان بدهید و به فلانی چنان و چنان. عرض کردم: آیا به کسی که تیغ به روی شما کشیده است، کمک می کنی؟ حضرت فرمود: وای بر شما! آیا قرآن می خوانی؟ گفتم: بله. فرمود: این آیه را نشنیده ای که خدای عزّوجلّ می فرماید: آنان که صله رحم به جای آورند بر طبق آنچه خدا دستور داده است و از پروردگارشان بترسند و از زشتی حساب ترس داشته باشند. سپس فرمود: آیا نمی خواهی من از کسانی باشم که خداوند تبارک و تعالی در بار شان این آیه را فرموده است؟ آری ای سالمه! خداوند بهشت و خوبی هایش را همراه با بوی خوش نسیمش خلق کرد. به درستی که نسیم آن از فاصله هزار سال درک می شود؛ امّا عاق والدین و قطع کننده رحم بوی آن را حس نخواهند کرد (شیخ طوسی، ۱۴۱۱: ۱۱۹).

۵- خبر اجتماع گروهی از بنی هاشم در ابواء: [۱]

ابوالفرج اصفهانی می نویسد: گروهی از بنی هاشم از قبیل ابراهیم بن محمد و ابو جعفر منصور و صالح بن علی و عبداللّه بن حسن دو فرزندش-محمد و ابراهیم- و محمد بن عبداللّه، در ابواء اجتماع کرده بودند و درباره مسائل روز و وضع خلافت صحبت می کردند. صالح بن علی برای اینکه از این اجتماع نتیجه گرفته شود اظهار داشت: می دانید شما جمعیت، کسانی هستید که چشم و چراغ مسلمانانید و همه افراد به شما متوجه و از کارهای شما پیروی می کنند، و امروز چنان که می بینید خدای متعال شما را در این موضع گردآورده، برای اینکه از این اجتماع بی سابقه نتیجه ای عاید مسلمانان شود. مناسب است یکی از حاضران را که مورد توجه همه شما می باشد، انتخاب کرده و با او بیعت نموده و در کلیّه امور او را محل اطمینان و وثوق خود قرار دهید تا خدای متعال، که بهترین گشایندگان است، فتح و گشایشی نصیب شما کند. عبداللّه بن حسن از موقعیت استفاده کرده، حمد و ستایش خدا را به جای آورده گفت: می دانید این پسر من، مهدی است، بنابراین همه مان بیاییم و با او بیعت کنیم. ابوجعفر گفت: امروز که روز حیله گری نمی باشد و شما هم مناسب نیست با خود به حیله گری بپردازید. سوگند به خدا می دانید که همه مردم بیشتر و بهتر به محمد بن عبداللّه متوجه اند و زودتر اراده او را لباس عمل می پوشانند. بنابراین شایسته تر آن است با وی بیعت نمایید. دیگران گفته منصور را تصدیق نموده اظهار داشتند: سوگند به خدا این پیشنهاد بسیار بجاست و ما هم بدان معتقدیم. آنگاه همه از جا برخاسته و با وی بیعت نمودند. عیسی بن عبداللّه می گوید: عبداللّه بن الحسن کسی را پیش پدرم فرستاد که ما هم اکنون برای امر خلافت اجتماع کرده ایم، مناسب است شما هم در این انجمن با ما تشریک مساعی نمایید، و ضمنا کسی را روانه کنید تا جعفر بن محمد را نیز برای حضور در این اجتماع دعوت کند. عبداللّه به حاضران گفت: از حضور وی صرف نظر کنید؛ زیرا می ترسیم اگر ایشان حضور پیدا کند وضع ما را دگرگون ساخته و مفسده در میان ما ایجاد کند. عیسی می گوید هنگامی که رسول عبداللّه نزد پدرم آمد و مأموریتش را بیان کرد، پدرم به من دستور داد تا در انجمن نامبردگان حضور یافته و ببینم نتیجه گفتگوشان به کجا می رسد. من حسب الامر در انجمن حضور یافته، دیدم محمد بن عبداللّه سجاده گسترده و به نماز مشغول است. من گفتم پدرم مرا مأمور کرده تا اجتماع شما را از نزدیک ملاحظه کرده و بدانم غرض شما از این اجتماع چیست؟ عبداللّه پاسخ داد: غرض ما آن است که در این محل با محمد بن عبداللّه که مهدی امت است، بیعت نماییم. عیسی می گوید در این هنگام حضرت صادق (ع) نیز بر اجتماع آنان وارد شد. عبداللّه بن الحسن به حضرت احترام گذارده و آن جناب را در پهلوی خود جای داد و علت اجتماعشان را به عرض رسانید. حضرت فرمود چنین کاری نکنید که فایده ای ندارد. اگر تو خیال می کنی این پسرت مهدی است، چنین نیست، و حالا موقع ظهور مهدی نیست، و اگر می خواهی او را به قیام واداری به واسطه امر به معروف و نهی از منکر، در این صورت ما از تو نمی گذریم که بزرگ قبیله ما هستی، و با خودت بیعت می کنیم نه با پسرت. عبداللّه خشمناک شده گفت: خلاف آنچه می گویی برای من ثابت است، و سوگند به خدا، خیال نکنی این اظهاری که می داری از جمله اسراری است که خدای متعال تو را از آن مطلع گردانیده، بلکه حسادت، تو را بر آن داشته که با پسر من مخالفت نمایی. حضرت فرمود: سوگند به خدا از راه حسادت چنین اظهاری نکردم. سپس دست به پشت ابوالعباس سفاح زده، فرمود: این شخص و برادران و فرزندان شان نامزد برای خلافت اند، و نیز دستی بر پشت عبداللّه بن الحسن زده فرمود: آرام باش، متأثر نشو که «بازِ» خلافت بر سر تو و فرزندانت نخواهد نشست و خلافت از همان ها است که گفتم، و بدان که فرزندان تو کشته خواهند شد. آنگاه از جا برخاسته و به دست عبدالعزیز زهری تکیه زده فرمود: آن مردی را که عبای زرد پوشیده (یعنی ابو جعفر منصور) می بینی؟ گفتم: آری، فرمود: سوگند به خدا می بینم همین مرد فرزندان عبداللّه را می کشد. من از این سخن به شگفت آمده عرض کردم آیا ابو جعفر، محمد را خواهد کشت؟ فرمود آری، با خودم گفتم به حق صاحب کعبه همه این سخنان را از روی حسادت می گوید. لیکن خود عبد العزیز گفت سوگند به خدا از دنیا نرفتم تا حقیقت سخن امام صادق (ع) برای من معلوم شد و دیدم که ابوجعفر هر دو را کشت (ابو الفرج اصفهانی، بی تا: ۲۰۵).

پاسخ شبهه

پیش از پاسخ به شبهه، یادآوری این نکته لازم است که هر چند به باور شیعه، امامت هر امامی منصوص بوده است، اما کیفیّت بیان نص در هر زمانه ای با توجه به شرایط و فضای جامعه، متفاوت بوده است. نصوص دال بر امامت امیر المومنین، امام حسن و امام حسین، امام زین العابدین و امام باقر (علیهم السّلام) با شناخت عموم مردم همراه بوده است. امّا از زمان امامت امام صادق تا حضرت ولی عصر (علیهم السّلام) چنین نبوده، و ما شاهد تفاوت هایی در زمینه بیان نص در امر امام بعدی هستیم. از زمان امام باقر (ع) خبر دادن از امامت امام بعدی، وارد دور جدیدی می شود؛ یعنی به دلیل شرایط ویژه و خفقان حاکم بر جامعه، به جز خواص و اصحاب مورد اعتماد، کسی از نصّ و امامت امام بعدی با خبر نبود. علامه عسکری می نویسد:

از زمان امام صادق (ع) اگر در وقت وفات امام، امام بعد از او را می شناختند، وی را شهید می ساختند و وظیفه ای که از جانب خداوند در هدایت مردم و حفظ اسلام به او محوّل شده بود، انجام نمی شد. امّا نحوه دیگر تعیین امر امامت پس از امام باقر (ع)، چنین بوده است که امام در حال حیات خود، امام بعد از خود را به خواصّ شیعیان معرّفی می نمود. سپس به هنگام حاجت مردم به شناسایی امام عصر خود، خداوند سبب سازی می فرمود تا امام عصر نزد دوست و دشمن معروف و مشهور گردد. هارون الرّشید امام کاظم (ع) را از مدینه به بغداد می آورد و زندانی می کند. مأمون، امام رضا (ع) را از مدینه به خراسان برده به عنوان ولایت عهدی زیر نظر می گیرد. همچنین امام جواد (ع) را به بغداد، و امام هادی و امام حسن عسکری (علیهما السّلام) را به سامرّاء می برند. خلاصه هر یک از این ائمه تا آخر عمر زیر نظر و مراقبت شدید خلفا می باشند. خلفا چه دلیلی برای چنین رفتاری با این ائمّه داشتند؟ آیا جز آن بود که می دانستند آنان امام شیعیان عصر خود هستند؟ این امر برای اهل مدینه و اهل پایتخت، که امام در آنجا زندانی یا تحت نظر بود، روشن بوده است. به خصوص با جلسات مناظرات امام و مشاهده سیره امام. و امّا اهالی شهرهای دور؛ آنان نیز می توانستند با تحقیق از اهل مدینه و بازماندگان اصحاب پیامبر (ص) و تابعین ایشان، این امر را به روشنی درک کنند (علامه عسکری، ۱۳۸۲، ۲: ۱۷۱). داشتن درک صحیح از تفاوت بیان نص -به گونه ای که بیان گردید-در گرو فحص تاریخی و اطلاع کافی از اوضاع سیاسی و شرایط حاکم بر جامعه معاصر با دوره هر یک از حضرات معصومین (علیهم السّلام) است.

و اما به شبهه مذکور می توان پاسخ های متنوعی داد:

۱- مخالفت با کسی که امامتش منصوص است، می تواند عوامل و انگیزه های گوناگون معرفتی و نفسانی داشته باشد، که حسادت و ناتوانی در درک مصالح نهفته در افعال امام از آن جمله است و حصر انگیزه در فقدان نص، ادعایی بدون دلیل است. برخی از عوامل و انگیزه های محتمل در این بحث عبارتند از: فقدان نص بر امامت ایشان، جهل به امامت امام صادق (ع)، حسادت، ضعف معرفت و ناتوانی در درک مصالح نهفته در افعال امام. بحث مفصل در رابطه با احتمال صحیح و شواهد و قرائن تاریخی آن، در ادامه خواهد آمد.

۲- آیا مخالفت با افراد منصوص امری محال است؟ آیا نبوت پیامبری امری منصوص از جانب خدا نبوده است؟ آیا در بدو دعوت و رسالت رسول اکرم (ص) کسی با ایشان مخالفت نکرد؟ آیا جریان مخالفت با پیامبر پس از اتمام دوران سختی و محنت اسلام، همچنان ادامه نیافت؟ آیا صحابه با پیامبر مخالفت نمی کردند؟ آیا خلفا در اجتهادهایشان با نصوص دین مخالفت نکردند؟ اگرمخالفت با امام به معنای نبود نص در امامت آن امام است، پس باید مخالفت با پیامبر نیز به معنای کذب ادعای پیامبر باشد؛ چرا که ملاک و مناط در هر دو قضیه موجود است. بنابراین مخالفت های اصحاب رسول خدا با ایشان که در کتب تاریخ به طور مسلم ضبط و نقل شده[۲] می بایست بر کذب ادعای نبوت پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) دلالت کند.

۳- اگر مخالفت جمعی از بنی هاشم و نزدیکان امام صادق (ع) دلیل محکمی بر فقدان نص است، پس یهود و نصاری می توانند بگویند مخالفت اقربا و خویشان نزدیک پیامبر و یهود و نصارای معاصر با عصر رسالت نبی مکرم اسلام بهترین دلیل بر فقدان نص نبی سابق بر نبوت پیامبر اکرم (ص) است، و حال اینکه شما این مطلب را نمی پذیرید و خواهید گفت نصوص و اخبار نبوت و علائم پیامبر آخرالزمان در کتب آسمانی پیشین آمده، لکن علما آنها را تحریف یا کتمان کرده اند. ما نیز همین مساله را در خصوص امامت ائمه خواهیم گفت بسیاری از نصوص و اخبار امامت ائمه از زبان پیامبر و ائمه سابق صادر شده، ولی در عصر جمع و جعل حدیث، مکتوم یا از بین رفته اند.

۴- روایات و نقل تاریخی مورد استناد، از جهت دلالت، مخدوش هستند، علاوه اینکه برخی از آنها فاقد سند معتبر هستند. تفصیل این امر در ادامه می آید.

۱) بررسی روایت ادّعای امامت عبداللّه

الف) بررسی سندی روایت:

سلسله راویان این روایت، همگی حذف شده و درهیچ یک از منابع روایی شیعه، اثری از نام ایشان نیست. لذا این روایت مبتلا به ارسال در سند است، و دیدگاه اغلب علمای حدیث، عدم حجیت و اعتبار روایات مرسله است(مؤدب، ۱۳۹۰: ۱۹۰).

ب)بررسی متن روایت:

نکته مهم و جالبی که پس از فحص و تحقیق در متناین روایت به دست می آید این است که تمام منابع، متن روایت را به گونه واحدی آورده اند، اما برخی از منابع، این روایت را از امام باقر (ع)، و برخی دیگر از امام صادق (ع)، و برخی دیگر از امام کاظم (ع) نقل کرده اند.

براساس منابع دسته نخست-یعنی روایت منقول از امام باقر (ع)-عبداللّه، فرزند امام چهارم و برادر امام پنجم، یعنی جناب عبداللّه بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب خواهد بود (قمی، ۱۳۷۹، ۲: ۱۱۷۷)، و بر اساس منابع دسته دوم-یعنی روایت منقول از امام صادق (ع)- عبداللّه، فرزند امام پنجم و برادر امام ششم، یعنی جناب عبداللّه بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب خواهد بود (مجلسی، همان، ۴۶، ۲۶۹). بر اساس منابع دسته سوم -یعنی روایت منقول از امام کاظم (ع)- نیز، عبداللّه، فرزند امام ششم و برادر امام هفتم، یعنی جناب عبداللّه بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب خواهدبود (مجلسی، همان، ۴۷: ۱۲۷).

پس از آنکه گونه های مختلف روایت در منابع ذکر و براساس آن تشابه و اختلاف شخصیت عبداللّه مدعی امامت، روشن گردید، لازم است برای رسیدن به نقل صحیح، و خروج از اشتباه در تطبیق شخصیت عبداللّه، به تحقیق در کتب تاریخ و رجال پرداخته و قرائنی را که می تواند مفید در بحث باشد، جمع آوری کنیم. در ادامه به بررسی سه شخصیت محتمل عبداللّه، با توجه به قرائن و شواهد می پردازیم، و از این راه یکی از سه گونه روایت را ترجیح می دهیم.

۱- ۱- عبداللّه بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب

فرزندان امام سجاد (ع) پانزده نفر بودند که نام یکی از آنها عبداللّه بود. مادر عبداللّه، امّ ولد بوده است. عبداللّه صورتی زیبا و جمالی دلگشا داشته، به طوری که در هر مجلس که حضور می یافت همه به او خیره می شدند، به همین سبب ملقب به باهر شده است. شیخ مفید او را متولّی صدقات حضرت رسول (ص) و امیر المؤمنین (ع)، و مردی فاضل و فقیه معرفی کرده است (شیخ مفید، ۱۴۱۳، ۲: ۱۶۹). به گفته باقر شریف قرشی، عبداللّه با هر یکی از مفاخر در علم و ورع و تقوا، و شاگرد امام سجاد (ع) بوده است. مورخین فراوانی نیز نقل کرده اند که عبداللّه از فقهاء اهل بیت (علیهم السّلام) بوده و روایات فراوانی را از پدرانش از رسول خدا (ص)نقل کرده، که بهترین شاهد بر فضل و علم فراوان اوست (قرشی، ۱۴۱۳، ۱: ۸۷). از امام باقر (ع) در خصوص برادرانش سوال شد. حضرت در کلامی-که محبت خود را نسبت به تمام برادران ابراز نمود-در خصوص عبداللّه فرمود:

أمّا عبداللّه فَیَدِیَ الّتی أبطش بها؛ عبداللّه در حکم دست من است که با آن بر کارهایم نیرو می یابم (معروف، ۱۳۸۳، ۳: ۱۸۲).

در کتب تاریخی، در رابطه با زمان و مکان وفات وی چیزی نیامده، الا اینکه وی در هنگام وفات ۷۷ سال داشته است (قرشی، همان: ۸۸). براساس ادله ذیل، آن دسته از روایات مرسلی که منسوب به حضرت باقر (ع)است، عاری از شواهد تاریخی بوده، غیر معتبر و مردود است.

یک)در هیچ یک از کتب روایی و تاریخی، مطلبی که بر ادعای امامت از سوی عبداللّه با هر دلالت کند یافت نشد.[۳]

دو)یکی از راه های نقد و ارزیابی حدیث، عرضه حدیث بر تاریخ مسلّم و قطعی است. اجماع مورخین بر یک مساله تاریخی، دلیل بر مسلّم بودن و حقیقت داشتنآن مساله است. از جمله مسائل مسلّم تاریخی آن است که عبداللّه باهر، زمانه امامت امام صادق (ع) را درک کرده است، چرا که رفت و آمدهای وی در بیت امام (ع) در کتب روایی ثبت شده است، و این با نص روایت در تعارض است؛ چرا که روایت دارای دو تعبیر است، یکی تعبیر: «عمره قصیر»، یعنی چند ماهی بیشتر زنده نخواهد ماند، و تعبیر دوم اینکه امام باقر (ع) به صدق این خبر و درک

(۱). فوت عبداللّه شهادت داده اند(یعنی وی امامت امام صادق (ع) را درک نکرده است).

۲- ۱- عبداللّه بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب

عبداللّه-ملقب به دقدق یا دورق-برادر ابوینی امام صادق (ع) بوده، و پس از آنحضرت، بزرگترین فرزند امام باقر (ع) است. وی مردی با فضیلت و مورد توثیق برخیاز علمای اهل سنت و از شاگردان امام محمد باقر (ع) در حدیث می شود. تولد او بین سال های ۸۴ و ۸۵ ه‍ ق بوده است. وی به دست مردی اموی به شهادت رسید. سبب شهادت را دعوت به امامت برادرش امام صادق (ع) نوشته اند. او هنگام شهادت سی سال داشت. بنابراین تاریخ شهادت او حدود سال ۱۱۵ ه‍ ق یعنی چند ماه پس ازشهادت پدر بزرگوارش می باشد (ابن فندق، بی تا، ۱: ۲۵۶؛ بلاذری، ۱۴۱۷، ۳: ۱۴۷؛ شبستری، ۱۴۱۸، ۲: ۳۰۵). در کتب رجال، عبداللّه، از جمله اصحاب امام صادق (ع) به شمار آمده است (شیخ طوسی، ۱۴۱۵: ۲۲۳؛ شبستری، همان). شیخ مفید او را معروف به فضل و صلاح معرفی می کند (شیخ مفید، همان، ۲: ۱۷۶).

براساس آنچه که از فضایل عبداللّه دقدق در کتب رجال و تاریخ آمده، و اینکه در هیچ یک از کتب روایی و تاریخی، مطلبی که بر ادعای امامت از سوی عبداللّه دقدق دلالت کند، یافت نشد-با اینکه چنین ادعای بزرگی از چشم ها پنهان نخواهد ماند-به نظر می رسد روایات دسته دوم نیز روایات مرسل بدون قرینه و شاهد تاریخی هستند، لذا روایاتی بی اساس و غیر معتبرند.

۳- ۱- عبداللّه بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب

عبداللّه، بزرگترین فرزند امام صادق (ع)، پس از درگذشت اسماعیل است. برخی گفته اند عبداللّه پاهایی پهن و کلفت داشته، به این دلیل به افطح لقب یافت (شبستری، همان: ۲۶۳؛ مجلسی، همان، ۳۷: ۱۱). در منابع تاریخی و حدیثی مطالبی در باب مخالفت وی با امام صادق (ع) به چشم می خورد. شیخ مفید می گوید:

وی با پدر بزرگوارش از نظر عقیده و مرام مخالفت می کرد و اهل رفت و آمد با حشوی مذهب ها بود و تمایل به مذهب مرجئه داشته است. عبداللّه پس از پدرش ادعای امامت کرد و می گفت چون من بزرگترین فرزندان امام صادق هستم امامت حق من است و به همین مناسبت عده ای از یاران حضرت صادق (ع) به او گرویدند (مفید، همان، ۲: ۲۱۱).

امام صادق (ع) در زمان حیات مبارکشان، از ادعای امامت عبداللّه پس از شهادت خود خبر داده بودند (کشی، ۱۳۴۸: ۲۵۴؛ مجلسی، همان، ۲۷: ۲۶۱). هنگامی که پیروانش، او را در مسائلی آزمودند و جهل وی بر آنها معلوم شد به تدریج از وی جدا شدند. مدت حیات عبداللّه بعد از وفات پدرش، هفتاد روز بوده است (کشی، همان: ۲۵۴). این عمر کوتاه، فرصت دعوت و تبلیغ را از وی گرفت، لذا فرقه طرفدار وی به زودی منحل شده و از بین رفت (همان).

به نظر می رسد شرایط لازم برای انطباق عبداللّه، بر شخص عبداللّه افطح وجود دارد، زیرا علاوه بر روایت منقول در کتاب کشی که قول به عبداللّه افطح بودن را تقویت می کند، منابع تاریخی و رجالی ادعای امامت عبداللّه افطح را ثبت و نقل کرده اند، و مرگ وی هفتاد روز پس از شهادت امام صادق (ع)، با پیش بینی مذکور در روایت (عمره قصیر) تطبیق می کند.

حاصل سخن اینکه از سه گونه نقل روایت (به اعتبار امامی که حدیث به وی منسوب است) فقط انتساب آن به امام صادق (ع)-آن هم با نادیده گرفتن از ارسال سندی-قابل قبول است، که در این صورت ربطی به مخالفت با امامت امام صادق (ع) ندارد، بلکه مربوط به مخالفت با امامت امام کاظم (ع) است و ذکر آن در فصل مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع) وجهی ندارد.

۲)بررسی روایت بدگویی عبداللّه بن علی

الف)سند روایت:

این روایت نیز دارای سند متصلی نیست، لذا این روایت نیز همچون روایت پیشین، ضعیف و غیر معتبر است.

ب)شخصیت عبداللّه بن علی عموی حضرت صادق (ع):

در بررسی روایت پیشینبه تفصیل در خصوص شخصیت عبداللّه بن علی بحث شد. به طور خلاصه، ایشان از دیدگاه اندیشمندان شیعه، فاضل و فقیه و عالم به امر امامت امام باقر (ع) است. تنها مساله ای که برخی از اندیشمندان در ذمّ وی آورده اند روایت اهانت وی به امام صادق (ع) است. بر فرض صحت روایت و قبول آن، هتک حرمت و اهانت نسبت به امام، انگیزه های مختلفی می تواند داشته باشد، که تنها یکی از آنها نبود نص است، و برگزیدن این احتمال در میان سایر احتمالات[۴]، ترجیح بلا مرجح و خلاف حکم عقل است. در باره رفتار اعتراض آمیز و توأم با اهانت عبداللّه نسبت به امام صادق (ع) احتمال عدم آگاهی وی از نص مردود است، امّا با توجه به عدم عصمت وی، احتمال اینکه تحت تأثیر تمایلات نفسانی قرار گرفته باشد، منتفی نخواهد بود. چنان که محتمل است رفتار ناصواب او ناشی از ضعف معرفتی اونسبت به شرایط خاص و موقعیت و مسؤلیت خطیر امام (ع) باشد. به نظر می رسد عصر امامت امام صادق (ع) دارای پیچیدگی های خاصی است و درک رفتارهای پیچیده امام (به اقتضای فضای سنگین و شرایط سخت سیاسی و در مواردی همراه با تقیه) برای بسیاری از شیعیان و خواص آسان نبوده است، لذا گاه اعتراضاتی نسبت به امام داشته اند، که در برخی موارد همراه با هتک حرمت و اهانت بوده است (ن. ک. محدث نوری، ۱۴۰۷، ۱۲: ۲۵۹). بر این اساس این که عبداللّه بن علی از جمله افرادی باشد که گاه در همراهی و درک رموز مخفی در افعال امام صادق (ع) ناتوان شده و بر اثر بی اطلاعی، چنین اعتراضی که همراه با هتک و اهانت بوده نسبت به امام روا داشته است، احتمال در خور و مناسبی است.

ج)تقطیع در حدیث:

متن این حدیث در همه مصادر، بیش از مقداری است که در کتاب الإمامه و النص آمده است. متأسفانه مؤلف، تمام حدیث را در کتاب خود نیاورده و به نقل قسمتی از حدیث بسنده کرده است، و قسمت پایانی روایت را که به فهم درست و کامل روایت کمک می کند، حذف کرده، و به ذکر گوشه هایی از حدیث که مفید در مقصود او است بسنده می کند، تا خواننده غیر مطّلع را در دام غلط و اشتباه بیاندازد. فیصل نور این روایت را تا اینجا نقل می کند که عبداللّه بن علی به امام صادق (ع) جسارت کرده و حاضرین از این اقدام وی آشفته و ناراحت شدند. ترجمه قسمت های حذف شده و چند نکته مستفاد از آن، به شرح ذیل است:

عبداللّه بن علی شبانه، بر درب خانه امام صادق (ع) حاضر شده و به طور مکرر کلمه: «اغفر لی یابن رسول اللّه» را بر زبان می آورد، و سپس جریان خود را نقل کرده که وقتی در بستر خود قرار گرفتم و مهیای خوابیدن شدم دو ملک سیاه با حالتی غضبناک بر من وارد شده و یکی به دیگری گفت او را گرفته به آتش بیانداز، اما ناگهان رسول خدا را دیدم و از ایشان درخواست کردم مرا به دنیا بازگردانند، و پیامبر آن دو ملک را امر به واگذاری من به خودم کردند. امام صادق (ع) پس ازشنیدن این کلمات فرمودند: ای عبداللّه وصیت کن، عبداللّه پاسخ داد: به چه چیزی وصیت کنم؟ من که مال ندارم، و از طرفی فرزند و عیال زیاد و دَین فراوانی به گردن دارم. امام فرمود: دینت را من به گردن می گیرم، و عیالت را هم به عیال من واگذار. سپس عبداللّه وصیت کرد، و ما در حالی از مدینه خارج شدیم که عبداللّه فوت کرده و امام صادق (ع) دیون او را پرداخت کرده بود، و عیال عبداللّه هم در حمایت عیال امام صادق (ع) بودند، و امام (ع) دختر خود را به ازدواج پسرعبداللّه درآورد.

نکات قابل استفاده از ذیل حدیث

۱- دو تصویر متفاوت از عبداللّه بن علی می توان ارائه داد. تصویر اول، شخصی است که به امام توهین کرد، و در تصویر دوم، او شخصی است که توهین کرد ولی به اشتباه خود پی برد. آیا تصویر دوم می تواند برای کسی که در صدد جمع آوری ادله مخالفت بنی هاشم با امامت امام صادق (ع) است، نافع باشد؟ انتخاب کدام تصویر به دور از انصاف است؟ آیا انتخاب تصویر اول بدون غرض ورزی، و فقط نوعی تصادف و اشتباه است؟

۲- چرا عبداللّه از امام صادق (ع) معذرت خواهی می کند؟ همان طور که گذشت، مطلبی که بر ذمّ و طعن عبداللّه دلالت کند، در منابع ثبت نشده و تنها چیزی که هست همین روایت است. از سوی دیگر اتفاق افتادن اهانت و توبه در یک شبانه روز، بهترین دلیل بر این است که درخواست پوزش مربوط به فعل قبیح و ناسزایی بوده که در حق امام صادق (ع) مرتکب شده است. بنابراین اگر اهانت عبداللّه دلیل بر نبود نص است پس توبه از اشتباه و اهانت در حق حضرت صادق (ع) نوعی اعتراف به نص است.

۳)بررسی داستان محمد بن عبداللّه ارقط

داستان محمد بن عبداللّه ارقط در بسیاری از کتب تاریخ و رجال و انساب آمده است، بدین

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *