تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران حمیر یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران حمیر شامل 118 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران حمیر را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران حمیر با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران حمیر بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران حمیر با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران حمیر وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران حمیر با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران حمیر مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران حمیر :

تاریخ باستانی حمیر

پادشاهی حِمیَر (دوران شکوفایی: پیش از میلاد تا میلادی) از پادشاهی های قدیم یمن بود. پایتخت این پادشاهی نخست شهر ظَفار و سپس شهر صنعای امروزی بود. حمیری ها قلمرو سبایی ها را که در همسایگی قرار داشتند (برای نخستین بار) در حدود سال پیش از میلاد تسخیر کردند و پس از آن در حدود میلادی پادشاهی قَتَبان و در حدود میلادی حضرموت را تصرف کردند. پادشاهی حمیر با پادشاهی سبا رقابت و کشمکش داشت تا این که حمیری ها سرانجام توانستند در حدود میلادی سبایی ها را به طور کامل به زانو درآورند. پادشاهی حمیر پس از آن همچنان دوام داشت تا این که در میلادی بر اثر حملات مسیحیان فروپاشید.

پادشاهی حمیر بر اساس نظر اغلب تاریخدانان به دو دوره پادشاهی تقسیم می شود: دوره اول «ملوک سبا و ذی ریدان» ( ق. م تا م) و دوره دوم «ملوک ذی ریدان و حضرموت و یمنت» ( م تا م) که حمیری ها در سرزمین های جنوبی اعراب حضور پیدا کردند. از این رو این دو دوره را به نام های دولت حمیر اول و دولت حمیر دوم نامگذاری کرده اند.

دولت حمیر اول

بنیانگذار این دولت: «آل شرح بن یخضب» بوده که کاخ تاریخی «غَمَدان» را بنا نهاد و مقر حکم خود قرار داد. آثار این کاخ هنوز در یمن باقی است. عمر این دولت از سال قبل از میلاد تا سال میلادی بوده است.

دولت حمیر دوم

بنیانگذار این دولت: «شِمَر یهرعش بن ناشر النعم» از سال میلادی تا نهایت سال میلادی بوده است. تاریخدانان معتقدند که شمر بن یهرعش به پادشاه «سبأ و ذی ریدان و حضرموت و یمنت» معروف بوده و نامش به نام تُبَّع در قرآن آمده است. در اواخر قرن دوم پیش از میلاد منازعات داخلی و تحولات شدیدی در یمن پیدا شد. از طرفی علاوه بر دولت های موجود، یعنی سبأ و قتبان و حضرموت، چند عامل جدید در یمن ظهور می کند که یکی از آن ها رؤسا یا اُمرای قلعه و قصر ریدان واقع در ظفار و دیگری قوم حمیر در مغرب یمن و سومی حبشه یمن که ظاهراً در ساحل غربی یمن استقرار داشته بودند جنگ هایی میان این اقوام درگرفت که گاهی دسته بندی های مختلف و متناقض پیدا می شد یعنی گاهی سبأ و حضرموت بر ضد ریدانی ها و گاهی حمیر و حضرموت بر ضد سبأ جنگ می کنند.

پادشاه حبشه «جدروت» گاهی با این دسته و گاهی با آن دسته همکاری می کرد، داستان این تحولات و جنگ ها چنان که از کتیبه ها به دست می آید مفصل و بسیار پیچیده است. پادشاه حبشه «جدروت» که با خانواده سلاطین اصلی سبأ خصومت داشت با همدانی ها اتحاد بست و دولت همدانی سبأ با اتحاد با حبشه و حضرموت بر ضد حمیری ها و ریدانیها که برای همه دوَل یمن بزرگ ترین خطر شده بودند جنگ نمود و عاقبت آن ها را مغلوب ساخت و خود را پادشاه سبأ و ذوریدان نامید و در واقع سلطنت متحده سبأ، ریدان و حمیر را داشت به طوری که ظاهراً ریدان و حمیر مقهور و تابع سبأ نبوده بلکه این قبائل همه در دولت شرکت داشته اند.

کتب جغرافیون اسلامی، ریدان را قلعه و قصری در ظفار شمالی یمن «در علو یحضب» شمرده و ظفار را هم پایتخت حمیریان می دانند و نیز در کتابی رومی به نام «دریا نوردی دریای اریتره» که مولفش معلوم نیست و درقرن اول میلادی تألیف شده چنین گوید که حمیری ها (هومریت) در قسمت اعظم عربستان تسلط داشته و علاوه بر داخل یمن و سواحل غربی و جنوبی آن تا حدود حضرموت ساحل شرقی آفریقا را نیز در تصرف داشته و پادشاه آن ها «کریبائل» پادشاه مشروع حمیری ها و سبائی ها در ظفار مقیم بوده و با رومی ها روابط دوستانه داشت و این کریبائل ظاهراً همان کریبائل وتر ینعم (یا یُهنم) است که پادشاه سبأ و ریدان بوده و در کتیبه ها ذکر شده است.

«بلین» نویسنده رومی نیز ضمن حکایت لشکرکشی رومیان به یمن می گوید که شمار حمیری ها از همه طوائف یمنی بیشتر بوده و از همه این قرائن می توان حدس زد که قلعه ریدان امرای محلی داشته و شهرت و اهمیت زیادی کسب کرده و شاید در اواخر مرکز قدرت مملکت قتبان بوده و بعدها طایفه حمیر بدان قلعه دست یافته و در واقع خود ذوریدان شده اند. و چون سبأ و قتبان یک مملکت شد و حمیری ها بزرگ ترین طوائف این مملکت واحد بودند در نزد ملل دیگر چون رومی ها و همچنین عربهای شمالی، مملکت حمیری ها نامیده شد که ایرانیان نیز آن خطه را «هاماوران» خواندند که در واقع همان کلمه «حِمیران» است ولی خود دولت آن مملکت به خود اسم سبأ و ذوریدان و به پادشاهان خود «ملوک سبأ و ریدان» می داده است. «استرابون» نویسنده یونانی نیز در ذکر حمله رومی ها اسم پادشاه را که در مریب (مأرب) مقیم است، ایلاساروس ثبت می کند که قطعاً همان ایلیشرح یحضُب [با ضاد مضموم] پادشاه سبأ و ریدان کتیبه ها است. اسامی نفر از «ملوک سبا و ذوریدان» که سلاطین دوره سوم باشند یعنی در حدود قبل از میلاد تا قریب بعد از میلاد مسیح از کتیبه ها بدست آمده است. به تدریج نه تنها اقتدار سلطنتی از مأرب به ظفار و ریاست از سبائی ها به حمیری ها انتقال یافت، به حدی که تاریخدانان عرب این دولت را دولت حمیری اسم می دهند، بلکه در عهد این پادشاهان به مرور پایتخت هم رسماً به ظفار منتقل می شود.

پنج رخداد در تحولات سیاسی اقتصادی یمن

سبب اصلی این تحولات که در قرن دوم پیش از میلاد در یمن رخ داد و تغییر اساسی که در نتیجه آن در شکل دولت و تقسیم قوا و تبدیل مرکز حکومت و زوال اهمیت «مأرب» و سبأ و حوادث و صدمات بعد که بر اثر آن پیش آمد درست معلوم نیست ولی پنج واقعه مهم که آن ها هم نسبت به یکدیگر بی ربط نبوده اند حتماً دخالت عمده در حالت اقتصادی به سبب فروریختن سد مأرب و اجتماعی و در پی آن سیاسی یمن داشته اند. آن پنج واقعه عبارت اند از:

واقعه اول

دولت آشور و بعد از آن ایران قصد جلو رفتن در داخل خاک عربستان داشتند اما بیش از ولایات سرحدی شمالی و منتهی تا اواسط حجاز پیش نرفتنند در مقابل، دولت جهانگیر روم به طور منظم و با نیت استعماری همه آسیای غربی و آفریقای شمالی و دریای سرخ (بحر احمر یا بحر قلزم) و اقیانوس هند از مشرق و همه اروپا را تا اقیانوس اطلس مطمح نظر و طمع خود ساخت و به تدریج پیش رفت و آسیای صغیر و شمال سوریه را تسخیر نمود و کم کم سوریه و فلسطین را کاملاً در اواسط قرن اول قبل از میلاد به تصرف درآورد و ولایات شمالی عربستان و مملکت نبطی ها «مملکت الأنباط» را در دائره نفوذ خود آورد و در نیمه دوم همان قرن به مصر نیز دست یافت و آن مملکت متمدن و پرثروت را ضمیمه مستملکات خویش ساخت. این فتوحات موجب شد در هر دو ساحل غربی و شرقی بحر احمر پیش روی کند و مخرج عمده تجارت بخور «مصر و سوریه» را مالک گردد. دولت روم سپس تصرف منبع آن تجارت را در سر پروراند تا جایی که خواست تجارت هند را -که بیشتر به واسطه ایران با روم به عمل می آمد و یا از راه عمان و هرموز به جنوب عربستان رفته و از آنجا به سوریه می رسید- بدست خود گیرد. در این راه، بندری برای کشتی های خود در عدن و باب المندب تأسیس نمود.

از این رو، این دولت جهانگشا و جهانگیر که قدرت روزافزون او موجب گسترش فوق العاده سرزمینش می شد با عربستان و حبشه نیز همسایه شد چنان که از طرفی در سودان جلوتر رفته به سواحل جنوب غربی دریای سرخ نزدیک شد و از طرف دیگر، به قصد تسخیر شاهراه تجارتی هند و آفریقا

لشکرکشی کرد که به سرداری الیوس کالوس دومین والی رومی مصر، به حکم قیصر آوگوست از مصر در سال یا پیش از میلاد صورت پذیرفت.

از طرفی بعدها عواملی چون انتشار آیین نصرانی در حبشه توسط دُعاه رومی و ازدیاد روابط دو دولت در نتیجه آن، تمایل دوَل عربی به ایران در مقابل آن، کشمکش دائمی سیاسی ایران و روم در یمن و طمع حبشه با پشتیبانی روم به آن سرزمین بر شدت این مناقشه ها افزود. بویژه کمک کشتی های روم در عبور قشون حبشه از دریا به یمن در موقع جنگ عامل مهمی بر افزایش تنش ها بود.

واقعه دوم

برقرار کردن راه دریائی دریای سرخ و کشتی رانی مستقیم در آن دریا.

واقعه سوم

جنبش حبشه و طمع آن کشور در یمن و لشکرکشی های متعدد به آنجا و تشویق و پشتیبانی دولت روم از حبشه.

واقعه چهارم

انحطاط و ویرانی سد مأرب.

واقعه پنجم

ترقی حمیری ها و بوجود آمدن «ملوک سبأ و ذوریدان و حضرموت و یمنت» که از حدود سال بعد از میلاد تا انقراض دول یمن بدست حبشه در میلادی و سپس دور تسلط ایران بر یمن، دو دوره دیگر از تاریخ این منطقه وسیع «یمن، حضرموت، عمانات» وجود دارد که با آغاز اسلام پیش می آید. مراد از «یمنت» ظاهراً جنوب و مشرق حضرموت و مغرب عمان است که شامل مهره و شاید مشرق مهره نیز بوده است و این کلمه ارتباطی بالفظ یمن ندارد.

در نیمه اول قرن چهارم یا حتی از اواخر قرن سوم دولت اکسون (حبشه آفریقا) ممالک یمن را به تصرف خود درآورد. مدتی در در آنجا فرمان می راندند ولی دوباره، ملوک یمنی قوی گشته و حبشی ها را از عربستان بیرون راندند و در اوائل نیمه دوم قرن چهارم میلادی باز هم یمن در قلمرو پادشاهان مزبور که نزد تاریخدانان به ملوک حمیر یا تُبع «تاء مضموم و باء مفتوح» و جمع آن «تَبابعَه» معروفند، درآمد که اسم پادشاه متوالی از این طبقه با تاریخ سلطنت آن ها و ظاهراً یک پادشاه از غیر آن سلسله از کتیبه ها به دست آمده است که نخستین شان «ملکیکرب یُهیمن» و آخرینشان «ذونواس» بود. ذونواس پیرو دیانت یهودی شد و مسیحیان یمن را در اُخدود نجران سوزاند که داستان آن در قرآن به نام «اصحاب اخدود» ذکر شده است. دایره اقتدار دولت یمن در این دوره بسط زیادی گرفته و برحسب بعضی قرائن از یثرب یا مدینه تا اقیانوس هند و از سواحل جنوبی دریای سرخ تا سواحل عمان و هرمز تحت نفوذ آن دولت بود.

طبق روایات عربی یکی از پادشاهان حمیری (ظاهراً ابوکریب اسعد در کتیبه ها و اسعد کامل در روایات عرب) در حدود اواخر قرن چهارم میلادی به یثرب (مدینه) رفته و از آنجا علمای یهودی را برای تعلیم دین یهودی به یمن آورد و نظر به کتاب های تاریخی رومی، قیصر روم سخصی به نام تئوفیل را برای تبلیغ مسیحیت به عربستان و حبشه فرستاد و وی از پادشاه یمن اجازه تأسیس سه کلیسا در ظفار و عدن و هرمز گرفت.

گویا به جهت حسن روابط که بین دولت های یمن و ایران بوده این گسترش نفوذ یمن در مشرق منافات و اصطکاکی با نفوذ و قدرت ایران نداشته چه همان طور که حبشه، روم را حامی بزرگ خود می شمرد، سلاطین عربستان نیز نظر به ایران داشتند و در هرحال، ایران را دولت بزرگ دوست خود می شمردند.

در کتیبه ای که از پادشاه سوم شرحبیل یعفور بدست آمده علاوه بر لقب دراز سابق الذکر یعنی «پادشاه سبأ و ریدان و حضرموت و یمنت» عبارت «و عربهای آن ها در جبال و تهامه» اضافه شده و ظاهراً اولین بار ذکر اسم عرب در اینجا پیش می آید که گویا بمعنی «اعراب بدوی» است و نیز در این کتیبه از شکست سد مأرب در سال و میلادی و تعمیر آن سخن می رود.

دنباله این سلاطین یمن بعد از کشته شدن «ذونواس» و تسلط حبشه به یمن به کلی قطع نشد و از ذوجدن و پس از او «ذُویَزَن» گاهی سخن می رود و ظاهراً «سیف بن ذی یزن» که عاقبت به کمک پادشاه ایران انوشیروان حبشی ها را از یمن اخراج کرد، از اخلاف همین خانواده بوده است.

ممالک یمن (یمن، عمانات، حضرموت) نزدیک پنجاه سال در دست حبشی ها ماند و سمیفع واریاط و بعد ابرهه اشرم و پسرش یکسوم و بعد برادر وی مسروق بن ابرهه در آنجا سلطنت داشتند که از هرحیث جز عنوان تحت الحمایگی یا تابعیت پادشاه حبشه آفریقا مستقل بودند. حوزه نفوذ و قلمرو دولت یمن در دوره ملوک حمیر اخیر و حبشی ها تا جنوبی ترین قلمرو غسانیان و ملوک حیره می رسید و در واقع جنوب حجاز و شاید تا مدینه اِسماً تابع آن ها بوده است اگرچه در عمل جز تعیین رؤسای قبائل مَعدی و کِنده نقش مستقیم زیادی نداشته اند. [۱]

پیامبر (ص) و زمامداران معاصر حِمیر[۲]

ملوک حمیر

حمیر بن سبا بن یشعب بن یعرب بن قحطان دومین کسی است از ملوک یمن که به سلطنت[۳] کشور یمن رسید، و پس از او عده ای از فرزندان وی سلطنت و پادشاهی آن کشور را داشتند و آنان را ملوک و شهریاران حمیر می گفتند، از جمل ایشان عبد کلال، یزید بن نعمان معروف به «ذوالکَلاع اکبر» و «ذورعین» که نامش شراحیل بن عمر بود.[۴] در عصر پیامبر اسلام چندین نفر از ملوک حمیر بر قبایل و نواحی کشور یمن سلطنت و حکومت داشتند که پیامبر اکرم سفرایی به سوی آنان فرستاد و به وسیله نامه ایشان را به سوی دین اسلام دعوت و رهنمایی کرد، از جمله زمامداران حمیر در عصر پیامبر «فرزندان عبدکَلال» است، ذوالکلاع که اسمش اَسمَیفَع (به فتح همزه و سکون سین و فتح میم و سکون یاء و فتح فاء) و «ذوعمر» که هریک در یک قسمت از کشور یمن حکومت و امارت داشتند و مهمترین ایشان «حارث بن عبدکلال» و «ذوالکلاع حمیری» و «زُرعه بن سیف بن ذی یزن» است. زرعه بن سیف بن ذی یزن از نواده های «سیف بن ذی یزن» ناجی کشور یمن است. زرعه نزد زمامداران و مردم یمن موقعیت بزرگی را دارا بود به طوری که شاعر عرب در مدحش سروده: «ألا إنّ خیرَ الناس بعدَ محمدٍ لَزُرعهَ إن کان البحیری أسلما».[۵] «بدانید بهترین مردم بعد از محمد زرعه است اگر ایمان آورد». زرعه بعد از باذان پادشاه یمن و پیش از تمام ملوک حمیر مسلمان شد و مسلمانان در امور مهم به او مراجعه می کردند و زمامداران حمیر چنان که بیاید به وسیله زرعه مسلمان شدن خودشان را به پیامبر اسلام گزارش دادند. پیامبر اکرم موقعی که پاسخ نامه ملوک حمیر را نوشت و نمایندگانی به کشور یمن اعزام فرمود، نامه ای را هم به زرعه بن سیف در سال نهم هجری پس از مراجعت از غزوه تبوک نگارش فرمود و در آن نامه درباره مردم حمیر و نمایندگان خود به او سفارش کرد و لکن نامه با تمام خصوصیات ضبط نشده، فقط قسمتی از آن محفوظ است که چنین می باشد: «فإذا جائکم رُسلی فآمرکم بهم خیراً: معاذ بن جبل و عبدالله بن زید و مالک بن عبده و عقبه بن نمر و مالک بن مراره و اصحابهم، و ان مالک بن مراره الرهاوی قد حدثنی أنک قد أسلمتَ مِن أولِ حِمیَر و أنک قاتلتَ المشرکینَ فأبشِر بِخیرٍ و آمرکَ بحِمیر خیراً فلا تخونوا و لا تجادلوا فإن مالکاً قد بلغَ الخبرَ و حفظ الغیبَ فآمرکَ به خیراً و سلام علیکم».[۶] «زمانی که فرستادگان من نزد شما آیند همانا من شما را درباره ایشان امر به خوبی و نیکی می نمایم، فرستادگان من معاذ بن جبل، عبدالله بن زید، مالک بن عبده، عُقبه بن نَمِر، مالک بن مراره و اصحاب ایشان است و مالک بن مراره رهاوی مرا خبر داد که تو (زرعه) اول کس بودی که از ملوک و قبیله حمیر ایمان آورده و با مشرکین قتال کردی پس بشارت باد تو را به خیر و نیکی، و من تو را درباره مردم حمیر به خوبی امر می کنم، پس با یکدیگر مجادله و خیانت نکنید درود بر شما». زرعه بن سیف تا زمان عبدالملک مروان زنده بود و عمر طولانی کرد.[۷]

حارث بن عبد کلال

عبدکَلال یکی از ملوک حمیر و مشاهیر یمن بوده که شاعر درباره او گفته: «ألا إنّ خیرَ الناس قهدٌ و عبدُکلال خیرُ سائرهم بعدُ» عبدکلال فرزند زیادی داشت که هریک رئیس ناحیه ای و از اشراف محسوب می شد و از جمله ایشان حارث بن عبدکلال و نعیم و مشروع و شرحبیل و شریح است که مهم ترین آنان حارث بن عبدکلال بوده، از پیامبر اسلام دو نامه به فرزندان عبدکلال در کتب حدیث و تاریخ ضبط شده که یکی را عیاش بن ابی ربیعه مخزومی حامل بوده و دیگری را که پاسخ نامه زمامداران حمیر است مهاجر بن ابی امیه مخزومی برادر مادری ام سلمه زوجه پیامبر رسانده بوده است. نامه دوم در سال نهم هجری بعد از مراجعت از جنگ تبوک نوشته شده، ولی نامه اول تحقیقا تاریخش معلوم نیست اجمالا بین سال هشتم و نهم هجری است، و لکن شخص معینی در آن اسم برده نشده، به هرحال نامه اول برابر نقل محمد بن سعد در کتاب «طبقات» چنین است: «سِلمٌ أنتم ما آمنتُم بالله و رسوله، و إنّ اللهَ وحدهُ لا شریک له، بعثَ موسی بآیاتهِ و خلقَ عیسی بکلماتهِ قالت الیهودُ عُزَیرُ ابنُ الله و قالت النصاری ثالثُ ثلاثهٍ عیسی ابنُ الله».[۸] «سلامتی بر شما مادامی که به خدا و رسول او ایمان آورده اید، همانا خداوندی که یکتا و بی انباز است موسی را با آیات و نشانه ها مبعوث کرده و عیسی را به کلمات خودش آفرید (و لکن یهود و نصاری گمراه شدند) گفتند: عزیر پسر خداست، نصاری هم عیسی را پسر خدا و سومین مؤثر در جهان پنداشتند».

عزیمت سفیر پیامبر به جانب حمیر

عیاش بن ابی ربیعه مخزومی از جانب پیامبر اسلام مأموریت یافت که نامه را به زمامداران حمیر ابلاغ نماید و به او دستورات مهمی در انجام مأموریتش داد که به هیج یک از سفرای خود آن دستورها را نداد. به هرحال، جهاتی را به مهاجر تذکر داد و نخست فرمود: وقتی که به زمین ایشان رسیدی شب داخل مشو، صبر کن تا صبح شود. بعد تطهیر کن و وضوی کامل بساز و دو رکعت نماز به جای آور، و به خداوند پناه ببر و از او مسئلت کن تو را کامروا سازد. بعد از آن بر زمامداران حمیر وارد شو، نامه را به دست راست بگیر و در دست راست ایشان بنه و آنان از تو قبول خواهند کرد و به تو خواهند گفت: بخوان از آیات نازل شده بر محمد. پس تو این سوره را تلاوت کن: «بسم الله الرحمن الرحیم لَم یَکُنِ الّذینَ کَفَرُوا مِن أهلِ الکتابِ و المُشرِکینَ مُنفَکّینَ حتّی تأتیَهُمُ البَیِّنَهُ» تا آخر سوره.[۹] چون از خواندن سوره فارغ شدی بگو: آمن محمد و أنا أوّل المؤمنینَ. از آن پس هیچ حجت و دلیلی نخواهند آورد، مگر آن که باطل شده و مغلوب خواهند شد و هیچ نوشته و کتابی را حاضر نسازند مگر آن که فروغ و روشنایی آن محو و نابود گردد، یعنی هرچه به کتب خود مراجعه کنند بر بطلان عقاید آن ها دلالت کند و چون کتابی را بخوانند، بگو آن را ترجمه کنند و وقتی که ترجمه کردند، بگو: «حَسبِیَ اللهُ آمَنتُ بِما أنزَلَ اللهُ مِن کتابٍ و أُمِرتُ لِأعدِلَ بَینَکم اللهُ ربُّنا و ربُّکُم لَنا أعمالُنا و لَکُم أعمالُکم لَا حُجّهَ بَینَنا و بَینَکم اللهُ یَجمَعُ بَینَنا و إلیهِ المصیرُ» «خدای مرا کافی است. ایمان آوردم به آنچه خداوند از کتاب نازل نموده و من مأمورم در میان شما با عدل رفتار کنم. پروردگار ما و شما الله است. ما راست اعمال ما و شما راست اعمالتان. حجتی میان ما و شما نیست. (یعنی اجباری نیست) خداوند، ما و شما را گِرد خواهد آورد و بازگشت به سوی اوست». هرگاه مسلمان شدند از سه عصایی که رنگ های مختلفی دارد و هر وقت آن ها را در مجلس حاضر می سازند بر آن ها سجده می کنند پرسش کن و آن ها را در بازار آتش بزن و بسوزان.[۱۰] از عیاش بن ابی ربیعه مخزومی نقل شده که من نامه را برای زمامداران حمیر بردم و مطابق آن چه که رسول خدا فرمان داده بود عمل کردم، وقتی که وارد شدم دیدم پرده های بزرگی بر در آویزان است، پرده را کنار زده داخل عمارتی شدم، جماعتی را دیدار کردم که در وسط عمارت جلوس کرده اند. گفتم: من فرستاده پیامبر خدایم، جماعت متوجه من شده گفتند: از آیاتی که بر پیامبر تو نازل شده تلاوت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *