توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران و اساقفه نجران – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران و اساقفه نجران شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران و اساقفه نجران گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران و اساقفه نجران با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران و اساقفه نجران از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران و اساقفه نجران با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران و اساقفه نجران را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامداران و اساقفه نجران :
پیشینه تاریخی نجران[۱]
«نجران» از شهرهای بسیار قدیمی است، و یکی از واحه های مشهور یمن السعید (یمن خوشبخت) بوده است. دلیل نامگذاری آن به نَجران نسبت دادن آن به نجران بن زیدان بن سبأ بن یعرب بن قحطان است.
«نجران» آخرین منطقه ای بود که در سال ، بعد از تأسیس کشور عربستان سعودی در سال میلادی به آن پیوست. همچنین عربستان سعودی در همین سال ، عسیر و جیزان را که پیش از آن جزء یمن بودند، ضمیمه خود کرد. البته ضمیمه این شهر بعد از اختلاف طولانی بین زمام داران سعودی و حاکمان امامیه یمن – منظور از «امامیه» لقب حاکمان یمن است – اتفاق افتاد. در دوران الإمام یحیی بن حمیدالدین، این امام لشکر بزرگی گسیل داشت و مناطق مختلفی از منطقه نجران را اشغال نمود وتحت فرمان روایی خود قرار داد از جمله واحه های شمالی آن: حبونه، یدمه، هداده و از بهترین و آبادترین محله های آن: «أبا السعود»، «الفیصلیه»، «الخالدیه» و «حی المفرق». پس از ورود سپاه امام یحیی بن حمیدالدین به منطقه نجران، یکی از بزرگان قبیله الیامی به نام جابر بن حسین ملقب به (بأبی رجل) «أبو ساق»، گروهی از مردم منطقه را دور خود جمع آوری نمود و به مقاومت واخراج سپاه الامام یحیی بن حمیدالدین تشویق نمود.
نجران و مسیحیت
شهر نجران به خاطر اهمیت باستان شناسی خود شهرت دارد. مردمش به دعوت «فیمیون» به دین مسیحی گرویدند. پیش از آن، ایشان مشرک وَثَنی و بت پرست بودند. در آن دوران پادشاه یمن یکی از ملوک یهودی به نام یوسف ذی نواس بود، همچمنین گفتند نامش زرعه بن تبان اسعد أبو کرب ولقبش ذونواس بود، این پادشاه مردم یمن به زور وادار نمود که پیرو دین یهودی شوند. ذی نواس مسیحیان یمن در اخدودی که در قرآن ذکر شده است سوزانده وکشته است. چنان که در آیه کریمه آمده است: (قُتلَ أصَحاب اَلأُخدُودَ. اَلناَر ذاتَ اَلوُقُودَ). شاه ذی نواس مؤمنین مسیحی را به دین یهودیت فراخواند و به آنان گفت: فقط دو راه در پیش دارید، یا اینکه مذهب ودین من را بپذیرید ویهودی شوید و مسیحیت را رها کنید ویا اینکه شما را در آتش اخدود می سوزانم. مؤمنان مسیحی راه دوم را اختیار نمودند و در آتش سوزان «اُخدود» بدستور پادشاه یمن «ذی نواس» در سال میلادی سوزانده شدند.
در هنگام سوزاندن مردم در اخدود، یکی از مسیحیان به نام دوس بن ثعلبان توانست از این کشتار وحشتناک فرار کند ونجات یابد، اسب سواران شاه خواستند او را دستگیر کنند، اما موفق نشدند. دوس بن ثعلبان خود را به قیصر روم رساند، و برای انتقام جویی قربانیان اخدود (نجران) از قیصر کمک خواست. چندی بعد، قیصر روم با همیاری پادشاه حبشه ارتشی به سرپرستی ابره أشرم به سوی یمن گسیل داشت و یمن را اشغال نمود. پس از آن یمن مدت سال تحت نفوذ اشغالگران حبشی بود.
نجران تا زمان ظهور اسلام نیز سکونت گاه جامعه ای از مسیحیان بود. از نقاط باستانی آن نقش های برجسته أخدود است که در منطقه آن استخوان های مردگان نیز دیده می شود. در موزه منطقه سر برنزی شیری نیز به نمایش گذاشته شده است.
استان نجران و قبیله های آن
این استان در جنوب کشور عربستان است و در کنار مرزهای یمن قرار دارد. قبیله های ساکن نجران عبارت اند از: بنی الحارث بن کعب (جمره العرب)، یام، ولد عبدالله (این نام پیمانی است بین وادعه و آل عباس)، وادعه (الوادعی)، ال عباس، الاشراف، المکارمه.
شیعیان اسماعیلی نجران
مردم این استان به دلیل مذهب ساکنانش از دیگر استان های این کشور متمایز است. مرکز اصلی زندگی شیعیان اسماعیلی، این کشور است. شیعیان اسماعیلی گروهی هستند که بعد از مرگ اسماعیل فرزند امام صادق(ع)، این مرگ را منکر شدند و بعد از امام صادق(ع) به جای امام کاظم(ع) پیرو افراد دیگری شدند، اسماعیلی ها امامت را منحصر به دوازده امام نمی دانند و معتقد هستند که در هر دوره زمانی یک امام وجود دارد.
در قرون اولیه پس از اسلام شیعیان اسماعیلی قدرت زیادی داشتند و پیروان این مذهب با حضور در مناطق مختلف جهان اسلام، حکومت هایی را تاسیس کردند، اما در ادامه از تعداد شیعیان اسماعیلی به شدت کاسته شد.
علاوه بر این هم در میان اسماعیلی ها به دلیل رقابت سر رسیدن به قدرت انشقاق های زیادی رخ داد و خود آنها هم به فرقه های مختلفی تقسیم شدند، به عنوان مثال شیعیان اسماعیلی نجران عربستان از پیروان فرقه سلیمانیه هستند. شیعیان اسماعیلی گرچه که با شیعیان اثنی عشری در بحث اعتقاد به قرآن، پیامبر اکرم (ص) و ولایت امیرالمومنین (ع) اعتقاداتی یکسان دارند، اما در بسیاری از اعتقادات و احکام تفاوت های جدی میان این دو گروه مذهبی دارند، شیعیان اسماعیلی در باب اعتقادات و احکام باب تاویل را در پیش گرفتند که این مساله باعث به وجود آمدن انحرافات اعتقادی در میان آنها شده است، البته شیعیان اسماعیلی احترام ویژه ای برای دوازده امام مذهب تشیع قائل هستند.
نجران و زمامداران و اساقفه آن[۲]
نجران نام شهری است ما بین مکه و یمن که مشتمل بر هفتاد و سه قریه بوده است. پیش از حضرت مسیح آن شهر بت پرست بودند، بعد از عیسی بن مریم هم این مرام در آن شهر رواج داشته و جمع زیادی یهودی هم در آن جا زندگی می کردند که رسالت عیسی بن مریم مسیح را تصدیق نداشتند، تا این که به وسیله عابدی به نام فیمیون و شاگرد او صالح، بنا بر نقلی[۳]به وسیله عبدالله بن ثامر، دین نصاری در آن شهر رواج یافت و مرام بت پرستی و یهودیت به نصرانیت تبدیل شد و لکن یکی از پادشاهان حِمیَر به نام ذونواس و یا غیر او بر اهل نجران مسلط شد و نصاری را به آتش سوزانید که در قرآن کریم به عنوان اصحاب اخدود بیان شده. در نجران معبدی بود که آن را کعب نجران می گفتند و در مقابل کعبه معظمه بنا شده و عده ای از دانشمندان و رهبانان نصاری در آن معبد به عبادت اشتغال داشتند، دراین باره شاعر گفته: «کَعبُ نَجرانَ حَتمٌ عَلَیکَ حَتّی تناخی بِأَبوابِها؛ تَزُورُ یَزیدا و عَبدَ المسیحِ و نیساهم، خَیرَ أَربابِها».[۴]ریاست و زمامداری نجران با سه نفر بود که هرکدام در یک جهت مورد توجه و مرجع توده مردم بوده اند: اول، عاقب که اسمش عبدالمسیح و فرماندار و حاکم نجران بوده است. دوم، ایهم معروف به سید که به تعبیر «ارباب تواریخ» ملجأ و پناهگاه مردم نجران و به اصطلاح از محترمین و شخصیت های بزرگ بوده است. سوم، ابوحارثه بن علقمه که اسقف و زمامدار روحانی نجران بوده و مقام پاپی را داشته است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سال دهم هجری نامه ای به اهل نجران نوشت، عنوان نامه بنابر نقل «یعقوبی» اسقف نجران است، ولی صاحب کتاب «البدایه و النهایه» نامه را بدون تعیین شخصی درج نموده.
نام پیامبر به اسقف نجران
« بسم الله الرحمن الرحیم «مِن مُحَّمدٍ رَسُولِ اللّهِ إلى أُسقُف نَجرانَ وَ أَهلِ نَجرانَ إن أَسلَمتُم فَإنّی أَحمَدُ إلَیکُمُ اللّهَ إلَهَ إبراهیمَ وَ إسحاقَ و یَعقُوبَ. أمّا بَعدُ فإنی أدعُوکُم إلى عِبادَهِ اللّهِ مِن عِبَادَهِ العِبادِ، وَ أَدعُوکُم إلى وِلَایَهِ اللّهِ مِن وِلایَهِ العِبادِ، فإن أَبَیتُم فَالجِزیَهُ، فإن أَبَیتُم فَقَد آذَنتُکُم بِحَربٍ وَ السَّلَامُ. یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَ لَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بأَنَّا مُسْلِمُونَ. مُحَمّدٌ رَسُولُ اللهِ.»
«نامه ای است از محمد فرستاده خداوند به سوی اسقف (دانشمند روحانی) نجران، اگر مسلمان شدید پس همانا حمد خدا را به سوی شما می فرستم که اله و معبود ابراهیم و اسحق و یعقوب است و بعد از این به تحقیق من شما را از پرستش و عبادت مخلوق به بندگی و پرستش خداوند و معبود حقیقی می خوانم و نیز شما را از ولایت و دوستی و حکومت بندگان به سوی ولایت پروردگار جهان دعوت می کنم، پس اگر از قبول کردن دین اسلام خودداری کردید، باید جزیه دهید و اگر از دادن جزیه هم اباء نمودید، همانا بر شما جنگ و حرب را اعلام می دارم. و السلام. ای اهل کتاب بشتابید به سوی کلمه و هدفی که در میان ما و شما مستقیم و ثابت است و آن کلمه این است که پرستش نکنیم مگر ذات واحد پروردگار جهان را و برای او چیزی را (از مخلوقات) شریک قرار ندهیم و بعضی از افراد انسان بعضی دیگر را رب و پروردگار خود نگیرد (همه طبقات انسان را مخلوق پروردگار بدانیم). اگر از این دعوت و هدف برگردید پس گواهی دهید که ما مسلمانان تسلیم فرمان خداوندیم».
سفیران پیامبر و برخورد اسقف نجران با نام آن حضرت
پیامبر اسلام نامه را با چهار نفر از اصحاب و یارانش، صهیب بن سنان، عتبه بن غزوان، عبدالله بن ابی امیه و هدیر بن عبدالله بن نجران فرستاد. سفرای پیامبر به نجران عزیمت کردند، چون به شهر نجران رسیدند، نامه را به دست اسقف رساندند. اسقف نامه را بگشود و آن را قرائت نمود و لکن بسیار غضبناک و متغیر شد، از شدت غضب مکتوب شریف را پاره کرد، گویی با خسروپرویز امپراتور ایران که او نیز نامه را پاره کرد رابطه و قرابت داشته. اسقف دیگر اعتنا و توجهی به نامه و سفیران پیامبر اکرم ننمود و در نظر گرفت که با رؤسا و رجال مهم نجران مشورتی دراین باره به عمل آورد. پیش از آن که موضوع نامه پیامبر اسلام در نجران شیوع یابد، اسقف شخصی را نزد شرحبیل بن وداعه فرستاد و او را احضار نمود. شرحبیل یکی از رجال نامی و طراز اول نجران محسوب می شد، صاحب فکری باز و رأی روشنی بود، همیشه در مواقع مهم و پیش آمدهای بزرگ اجتماعی از پرتو خرد و عقل وی استفاده می شد و عضو مهم مجلس شورا و محافل سیاسی نجران بود و از عقلای عصر خود شمرده می شد. شرحبیل چون حاضر شد، اسقف موضوع نامه را بیان کرد و شرجیل در پاسخ اسقف گفت: تو خود می دانی که خداوند به ابراهیم خلیل از ذریه فرزندش اسماعیل وعد نبوت و رسالت داده، اگر یکی از کارهای مهم اجتماعی دنیوی و کشوری بود مرا در آن کار رأی و اندیشه نیکو بود، لکن در امر نبوت و پیامبری هیچ گونه اظهار نظری نتوانم کرد. اسقف که انتظار داشت شرحبیل به نفع او سخنی گوید، از طرز گفتار او متغیر شد و گفت: دور شو از من و گوشه ای بنشین. شرجیل بن وداعه کنار رفت و در گوشه ای قرار گرفت. زمامدار روحانی نصارای نجران (اسقف) چون از مشورت با شرجیل نتیجه نگرفت فورا به احضار عبدالله بن شرحبیل که از بزرگان و رؤسای حِمیَر بود، دستور داد. عبدالله را چون حاضر کردند، اسقف نامه پیامبر اسلام را بر وِی خواند و در این باره از او نظریه خواست. عبدالله در پاسخ وی گفت: اگر یکی از کارهای دنیوی اجماعی سیاسی بود مرا رأی و اندیشه ای می بود ولکن در خصوص نبوت و رسالت چیزی را نتوانم اظهار نمود. اسقف به عبدالله نیز تندی و تغیُّر کرد و گفت: تو هم دور شو. عبدالله هم مثل شرجیل بن وداعه از ترس اسقف در گوشه ای بنشست. اسقف از مشاوره شرجیل و عبدالله چون نتیجه نگرفت، جبار بن فیض را که از بزرگان و رؤسای بنی الحارث بود طلبید و موضوع را به او هم گفت. جبار بن فیض نیز جوابی نظیر گفتار دو نفر سابق به اسقف داد و گفت: اگر کاری مربوط به اوضاع مادی و دنیوی بود راه چاره و تدبیر را آشنا بودم ولکن در خصوص پیامبری و رسالت هیچ گونه سخنی نتوانم تقدیم داشت. اسقف بار سوم سخت برآشفت و جبار را نکوهش و ملامت کرد و او را مانند دو نفر مستشار سابق (شرجیل و عبدالله) از نزدش براند.
اسقف خود در امر دین و اوضاع سفراء و انبیاء گذشته و کتب آسمانی کاملا وارد و مستحضر بود و هیچ نیازی به مشورت با دیگران نداشت، و لکن می ترسید که اگر مردم نجران مسلمان شوند ریاست و حکومتش پایمال و مضمحل گردد، چون از مشورت و آراء خصوصی سه نفر مأیوس شد خواست آراء عمومی را به دست آورد، دستور داد ناقوس زدند. و همه نصارای نجران اجتماع کردند. آن گاه نام پیامبر اسلام را برای ایشان قرائت و نظریه خواست.[۵] نصارای نجران به زمامدار دینی خود اسقف گفتند: صلاح در این است که عده ای به جانب مدینه روند و در باره محمد تحقیقاتی نموده و خبری بیاورند. آن وقت، تصمیمی مطابق اطلاعات و تحقیقات اتخاذ گردد و این عده باید یکی شرجیل بن وداعه، دیگر عبدالله بن شرحبیل و جبار بن فیض باشند. همان سه نفری که در محفل خصوصی برخلاف انتظار اسقف سخن گفتند. این پیشنهاد که یکی از رویه های خوب بود، مخالف اغراض و آمال بعضی بود و به همین جهت رد و اعتراض شروع شد، سخنان زیادی رد و بدل گردید، ولی بالاخره اعزام عده ای به سوی پیامبر اسلام تصویب شد و جمعی از ارباب حدیث و تواریخ مذاکرات اسقف و عاقب و سید و بعضی دیگر از دانشمندان نجران را بسیار مفصل و طولانی نقل کرده اند و استدلالات موافقین را در مقابل مخالفین، از کتب و نوشته های خود نصاری که در چندین جلسه ایراد شده بیان نموده اند.[۶] درهرحال پس از هم مذاکرات مباحثات نجرانیان عده ای به سوی مدینه رهسپار شدند.
حرکت هیأت نجران به سوی مدینه و تجملات آنان
شصت نفر از مردم نجران به مدینه عازم شدند، چهارده نفر ایشان از دانشمندان و فضلای نجران بودند که سه نفرشان رئیس و شاخص بودند: اول عاقب که اسمش عبدالمسیح و امیر و فرمانده قوم بود، دوم سید که نامش ایهم بود و سوم ابوحارثه بن علقمه که اسقف و پیشوا و امام آنان بود، و از جمله اعضای دیگر هیأت، اوس، زید، قیس، خویلد، عمرو، خالد، عبدالله و یحنس است.[۷]ابوحارثه بن علقمه که اسقف و پاپ نصارای نجران بود از طایفه بکر بن وائل از قبائل عرب است که به نصرانیت داخل شد و در میان ملت نصاری موقعیت بزرگ و عظمت تمامی به دست آورد و صاحب صومعه و کلیسا گشت، اگرچه حب ریاست و جاه طلبی از مسلمان شدن او مانع شد و لکن معرفت کامل به پیامبر اسلام داشت. موقعی که هیأت نجران به جانب مدینه حرکت نمودند، ابوحارثه سوار بر استری و برادرش کرز بن علقمه ملازم رکاب او بود که ناگاه مرکب اسقف لغزشی پیدا کرد و او را بر زمین زد. کرز بن علقمه سخن جسارت آمیزی نسبت به مقام مقدس پیامبر اسلام گفت. اسقف چون سخن بی ادبانه برادرش را شنید، بر وی تغیُّر کرد و گفت: از رحمت خداوند تو دور باشی. کرز گفت: چرا؟ اسقف در پاسخ گفت: محمد همان پیامبر موعود است که ما منتظر بعثت او بودیم. کرز گفت: اگر چنین است که می گویی پس چرا دین او را قبول و تصدیق نمی کنی؟ گفت: ملت نصاری به ما این اندازه خدم و حشم و مال و منال بخشیده اند، آنان مخالفت با محمد را مایل و طالبند. اگر من دین اسلام را بپذیرم، آن ها همه را از من خواهند گرفت.[۸] نجرانیان چون نزدیک مدینه رسیدند، لباس های مسافرت را بیرون کردند، لباس های بسیار عالی و جالب توجه که بهترین های آن روز بود، پوشیدند و انگشترهای طلا در انگشت کرده، بر اسب ها زین های مرصّع ترتیب دادند. آن گاه وارد مدینه شدند و به مسجد پیامبر رفتند تا با زرق و برق از پیروان محمد جلب توجه کنند. پیامبر اسلام وارد مسجد شد، هیأت نجران بر پیامبر سلام کردند، ولی پیامبر اسلام جواب سلام آنان را نداد.[۹]
رفتار پیامبر با هیأت نجرانی
زمامداران نجران سیاست اعمال کردند و خواستند با تجملات و تشریفات و زرق و برق، یاران و اصحاب محمد را به خود جلب کنند ولی پیامبر اسلام در مقابل سیاست آنان مبارزه منفی نمود و با زمامداران نجران سخن نگفت. مسلمانان نیز از پیامبر اسلام تبعیت کردند و با هیأت نجران قطع کلام کردند. زمامداران و رؤسای نجران سه روز در مدینه متحیر بودند و کسی با ایشان تکلم نمی کرد، تا این که روزی عثمان و عبدالرحمن را که سوابق دوستی داشتند، ملاقات نمودند و گفتند: پیامبر شما به ما نامه ای نوشته، اکنون که آمده ایم با ما سخنی نمی گوید، عثمان و عبدالرحمن رؤسای نجران را نزد امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) بردند و عرضه داشتند: یا اباالحسن! تکلیف چیست؟ این عده از راه دور آمده اند و منظورشان صحبت و مذاکره با پیامبر خدا است، ولی رسول اکرم با آنان سخن نمی گوید.
دستور امیرالمؤمنین به زمامداران نجران
علی بن ابی طالب که از خصوصیات زندگانی و اخلاق کریمه و اسرار گفتار و رفتار پیامبر باخبر بود، به زمامداران نجران فرمود: بروید این انگشترهای طلا و زیورها را که برای جلب توجه دیگران و خودنمایی بر تن خود آراسته اید، بیرون کنید و لباس عادی مسافرت خویشتن را بپوشید، آن گاه حضور ختمی مرتبت شرفیاب شوید و تحیّت بگویید که حتما موفق به گفتگو خواهید شد. زمامداران نجران که می خواستند فخر فروشی کنند، برخلاف انتظار، هم لباس های زربافت، انگشترهای طلا و صلیب ها را از خود دور ساختند و حضور پیامبر اسلام شرفیاب شده، تحیت و سلام کردند و این مرتبه جواب شنیدند و مذاکراتی میانشان رخ داد ، چنان که خواهد آمد.
تأثیر تجملات نجرانیان بر مردم ضعیف مدینه
در عین حال که سیاست خودنمایی و تجملات زمامداران و اشراف نجران مواجه با یک مبارزه منفی از طرف پیامبر اسلام شد و مجبور شدند که خلع حُلیّ و زیور کنند، باز در دل ضعفای مسلمین که دستشان از تجملات دنیایی تهی بود، تا حدی تأثیر نمود و ایشان را به جانب مادیت سوق داد، زیرا که مردم مدینه تا آن روز تجملات و تشریفاتی مانند تجملات نجرانیان ندیده بودند و به همین دلیل، دسته ای از مسلمانان ضعیف غبطه می بردند و آرزوی تشکیلات هیأت نجران را می نمودند که از جانب پروردگار عالم آیه ای نازل و مردم را به یک تجملات و زندگی بهتر راهنمایی کرد و دل های ضعفای مسلمین را مطمئن گردانید: « قُل أَ ؤُنَبِّئُکُم بِخَیرٍ مِن ذلِکُم لِلَّذینَ اتَّقَوا عِندَ رَبِّهِم جَنّتٌ تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهارُ خلِدینَ فیها و أَزواجٌ مُطَهَّرَهٌ و رِضوانٌ مِنَ اللهِ و اللهُ بَصیرٌ بِالعِباد».[۱۰]
اجتماع مسلمانان و دعوت پیامبر از نجرانیان
اجتماعات مسلمانان در اوایل اسلام که به صورت نماز جماعت تشکیل می شد از هر بیننده ای جلب توجه می کرد و یک منظره عجیبی که مردم نظیر آن را ندیده بودند به وجود می آورد. پیامبر اسلام همیشه سعی داشت که کفار و مشرکین این اجتماعات را هر روز پنج مرتبه در ساعات معین تشکیل می شد ببینند، به همین منظور «ثمامه بن اثال» زمامدار یمامه سه روز در مسجد پیامبر چنان که در صفحات پیشین گذشت، توقیف بود و شاید به همین علت سه روز زمامداران نجران در مسجد پیامبر آواره بودند و جماعات پیامبر اسلام را می دیدند. موقعی که پیامبر اکرم به نماز می ایستاد نجرانیان هم در مسجد پیامبر رو به طرف مشرق مطابق مذهب خودشان نماز می خواندند، بعضی از مسلمانان درصدد برآمدند که ایشان را از خواندن نماز منع کنند، ولی پیامبر اکرم به دلیل مصالحی اجازه نداد.
پیامبر اسلام پس از اقامه جماعت و گذشتن سه روز از معطل شدن هیأت نجران و تغییر دادن تجملات خودشان با آنان سخن گفت، نخست ایشان را به دین اسلام با یک جهان اخلاق و محبت دعوت فرمود و گفت: بیایید و مسلمان شوید. اسقف نجران در پاسخ گفت: یا محمد! ما پیش از تو مسلمان بوده ایم. پیامبر اسلام در جواب اسقف نجران فرمود: سه چیز است که شما را از مسلمانی بازداشته، هرکسی که آن سه چیز را دارا باشد نشاید که خود را مسلمان نامد: «عِبادَتُکُمُ الصَّلیبَ، أَکلُکُم لَحمَ الخِنزیرِ، وَ زَعمُکُم أَنَّ لِلهِ وَلَداً؛ پرستش و عبادت صلیب، خوردن گوشت خنزیر و اعتقاد بر این که خدا را فرزندی است». اسقف دیگر چیزی نگفت.
ورود دانشمندان ملت یهود به جمع مسلمانان و نصاری
در آن موقع که دانشمندان و زمامداران نجران در مدینه اقامت کرده و گرم مذاکرات با پیامبر بودند، جمعی از دانشمندان و فضلای ملت یهود به مدینه آمدند، بنای مباحثه و احتجاج در حضور پیامبر اسلام با نصاری و دانشمندان نجران نهادند و بر رد یکدیگر اقامه دلیل و برهان نمودند و این خود از حسن تصادف و اتفاقات خوبی بود که واقع شد و بر عظمت و ابهت مجلس پیامبر افزوده گشت. به نظر نگارنده این سطور نمی توان پیوستن نمایندگان دینی ملت یهود را به زمامداران نجران حمل بر تصادف و اتفاق کرد، بلکه چنان که از طرز گفتار ایشان با پیامبر اسلام پیدا است این اجتماع مسبوق به یک پایه گذاری است که برای گفتگو و مباحثه در امر دین و مسابقه علمی با پیامبر اسلام انجام گرفت. یکی از دانشمندان یهود رو به اسقف نجران و سایر دانشمندان نصاری کرد و به آنان گفت: شما دین و مرامتان بنای درستی ندارد و بر اصول محکمی استوار نیستند. دانشمندان نصاری معارضه به مثل کرده و با کمال خونسردی به یهودی ها گفتند: شما ملت یهود عقاید دینی تان بر پایه و منطق خرد استوار نیست و اصلا دیانت شما چیزی نیست. در این موقع حساس که پیامبر اسلام طرز مجادله و محاکمه دانشمندان یهود و نصاری را ناظر بود، جبرئیل نازل و این آیه را در این موضوع از جانب پروردگار آورد: «قَالَتِ الیَهُودُ لَیسَتِ النَّصَارَی عَلَی شَیءٍ وَ قَالَتِ النَّصَارَی لَیسَتِ الیَهُودُ عَلَی شَیءٍ».[۱۱]
مذاکرات دانشمندان یهود و نصاری با پیامبر
عبدالله بن صوری، که یکی از دانشمندان یهود بود، به پیامبر اسلام گفت: «یا محمد! ما الهُدَی إلّا مَا نَحنُ عَلَیهِ فَاتَّبِعنَا یَا مُحَمَّدُ تَهتَدِ». یعنی: «ای محمد! هدایت و آیین حق همان است که ما بر آن هستیم، متابعت کن ما را تا تو را نیز هدایت یابی». دانشمندان نصاری هم پیامبر اسلام را به سوی نصرانیت دعوت کرده و گفتند: «مَا الهُدَی إلّا مَا نَحنُ عَلَیهِ فَاتَّبِعنَا یَا مُحَمَّدُ تَهتَدِ»، چون هر یک از دانشمندان یهود و نصاری مرام و مسلک خود را حق و راست معرفی نمودند و پیامبر اسلام را هم به پیروی از آن خواندند، این آیات نازل شد: «قالوا کُونُوا هُوداً أَو نَصَارَی تَهتَدُوا قُل بَل مِلَّهَ إِبرَاهِیمَ حَنِیفاً وَ مَا کَانَ مِنَ المُشرِکِینَ. الآیاتَ».[۱۲] رافع بن حریمله گفت: یا محمد! اگر تو پیامبری بگو خدا با ما بدون واسطه سخن گوید و در این موقع این آیه کریمه نازل شد: « وَ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ لَوْ لاَ یُکَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِینَا آیَهٌ کَذلِکَ قَالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ ».[۱۳]مذاکرات زیادی بین پیامبر اسلام و دانشمندان روحانی نصارای نجران واقع شد که عمده آن در اطراف خلقت و شخصیت حضرت مسیح بود. اساقفه و دانشمندان گفتند: یا محمد! در باره عیسی بن مریم چه می گویی؟ پیامبر اسلام فرمود: عیسی بنده و رسول خداوند است که پروردگار او را از مریم بنت عمران بدون پدر آفرید. گفتند: چنین نیست، بلکه عیسی پسر خدا است. اگر پسر او نبود، مانند سایر فرزندان بنی آدم بایستی از پدر و مادری متولد گردد، نه فقط از مادری، و نظیر او در سلسله بشر نیست و دیده نشده است. اگر غیر این است شخصی از افراد انسان را مانند عیسی نشان بده. در این موقع این آیه در جواب دانشمندان نصارای نجران نازل گردید: « إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ».[۱۴]
دستور مباهله با نصارای نجران
اساقفه و دانشمندان نصاری با این بیان و منطق پیامبر اسلام که درباره عیسی بن مریم فرمود و او را بنده و رسول خدا معرفی نمود، سخت مخالفت کرده و بنای مجادله نهادند. چون کار به این جا رسید، از جانب خداوند با این آیه، دستور مباهله و نفرین بر یکدیگر به پیامبر اسلام داده شد: « فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ ».[۱۵] پیامبر اسلام فرمان الهی را به نجرانیان ابلاغ فرمود و گفت: اگر تسلیم نشوید، من مأمورم که مباهله کنم تا این که آن کس که بر باطل است هلاک شود. رؤسای نجران در مرحله اول موضوع را بسیار کوچک و عادی تلقی کردند و هیچ وحشتی از مباهله نداشتند، ولی بعدا دچار اضطراب شدند.
اصحاب مباهله
موضوع مباهله، که اثبات حقانیت دین اسلام بود، حتما لازم بود افرادی در آن شرکت کنند که ارتباط شدیدی با پروردگار داشته و دعای آنان در اثبات حقانیت پیامبر مؤثر باشد. قطع نظر از نوشته و گفتار شیعه و سنی باید مردمی باشند که آبر
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.