توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پیامبر و اهل بیت علیهم السلام بهترین داور، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل پیامبر و اهل بیت علیهم السلام بهترین داور شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل پیامبر و اهل بیت علیهم السلام بهترین داور:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل پیامبر و اهل بیت علیهم السلام بهترین داور را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پیامبر و اهل بیت علیهم السلام بهترین داور توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیامبر و اهل بیت علیهم السلام بهترین داور :
پیامبر در اثر ارتباط ویژه ای به نام وحی، مطالبی را از ذات أقدس الهی دریافت کرده است، یک؛ آن مطالب باعث قرائت خاص او از جهان شد، جهان بینی خاصی پیدا کرد، جهان و جامعه را شناخت در حد اطلاع خودش، دو؛ مطالبی را از رهآورد و استنباط های خودش به دست آورد، سه؛ کلماتی را با انتخاب خودش در اختیار دیگران قرار داد، چهار؛ آن مطالبی که مربوط به خودش است و این الفاظی هم که خودش انتخاب کرد، جمعاً قرآن شد. مطالب قرآن ـ معاذالله ـ برای پیغمبر است از خدا نیست، الفاظ آن برای پیغمبر است از خدا نیست، حکم فقهی و قانونی ابدی هم در این کتاب نیست. بنا شد در چند نوبت به این سؤال ها پاسخ داده شود. مهم ترین و برجسته ترین محکمه، اول خود قرآن است، بعد اهل بیت اند که قرآن ناطق اند، بعد شاگردان اینها و اصحاب اینها و صحابه های اینها که این مطالب را از خود پیامبر شنیدند، بعد هم از اهل بیت(علیهم السلام) شنیدند. بهترین داور همین سه محکمه است. به قرآن کریم که مراجعه می کنیم، از اولین سوره تا آخرین سوره، همه این آیات و سور شهادت می دهد که این قرآن کلام خداست؛ تعبیر اینکه این کتاب است، تعبیر اینکه ما نازل کردیم، تعبیر اینکه تو مستمع هستی، تعبیر اینکه فرستاده های ما این را آوردند، تعبیر اینکه این را به قلب تو رساندند: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِینُ عَلَی قَلْبِک،
[۱]
این تعبیرات فراوان است. در بخش های صریحی قرآن کریم فرمود ما این را عربی قرار دادیم، ما این را عجمی قرار ندادیم، نه تنها لفظ از ماست، عربی بودن آن هم از ماست، ما تعمّد داشتیم که آن را عجمی قرار ندادیم: إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیا لَعَلَّکمْ تَعْقِلُون،
[۲]
فرمود اگر ما عجمی قرار می دادیم، یک عده اعتراض می کردند: ءَأَعْجَمِی وَ عَرَبِی؛ ما عجمی قرار ندادیم، ما عربی قرار دادیم، ما قرآن را به عنوان یک طناب مستحکم قرار دادیم، قرآن را مثل باران به زمین نیانداختیم، قرآن آن حبل مستحکم و متقنی است که ما آن را به زمین آویختیم، نه انداختیم. این از سنخ انزال مطر نیست که به زمین بیاندازد و بشود «تجافی»؛ از سنخ آویختن حبل مستحکم است که می شود «تجلّی». در آن حدیث نورانی که فرمود ثقل اکبرش قرآن است، فرمود: «أَحَدُ طَرَفَیهِ بِیدِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ تَعَالی»،
[۳]
ما آن را مثل برف و تگرگ و باران، به زمین نیانداختیم؛ ما آن را چون حبل متین است آویختیم، یک طرف این حبل بدست ماست، بقیه به طرف شماست: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ.
[۴]
آن طناب انداخته مشکل خودش را حل نمی کند، چه رسد به اینکه مشکل معتصمان را حل کند. این طناب به یک سقف مستحکم و بلندی بسته است که هر کس اعتصام کند از هر خطری می رهد و به هر ثوابی می رسد. فرمود این کتاب به دست ماست و مستحضرید تار و پود بالای آن نه عبری است، نه سریانی، نه عربی، نه تازی و نه فارسی؛ پایین این کتاب عربی مبین است، بالای کتاب که در دسترس پیغمبر و اهل بیت است، نه عبری و نه عربی است. در آغاز سوره مبارکه «زخرف» فرمود: إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیا لَعَلَّکمْ تَعْقِلُون؛ اما همین کتاب وَ إِنَّهُ فی أُمِّ الْکتابِ لَدَینا لَعَلِی حَکیمٌ؛
[۵]
این مثل لیوان پُری است که نیم آن عربی است و دیدنی است و نیم دیگر عربی و عبری و دیدنی نیست؛ آن نیم دیگر را با لسان عرب و مفردات راغب و مانند آن نمی شود فهمید، آن نامی ندارد: وَ إِنَّهُ فی أُمِّ الْکتابِ لَدَینا لَعَلِی حَکیمٌ. بالای آن که دینی نیست «علی حکیم» است، پایین آن که دیدنی است «عربی مبین» است. و به وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) فرمود: إِنَّک لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیمٍ.
[۶]
گرچه بخش «عربی مبین» را ما به وسیله فرشته ها به قلب تو القا کردیم: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِینُ عَلَی قَلْبِک؛ اما «علی حکیم» را فرشته هم نمی داند، «علی حکیم» را آنها هم درک نمی کنند تا بیاورند. بین خدای «علی حکیم» و قرآن «علی حکیم» که بالاترین و برترین مظهر الهی است، هیچ واسطه ای نیست، ذات مقدس رسول اکرم آنجا حضور دارد. فرمود: إِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ،
[۷]
از یک طرف؛ إِنَّک لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیمٍ، از طرف دیگر؛ و این «علی حکیم» به وسیله قرآن و عترت مشخص می شود «و لا غیر». اگر یک روایت معتبری که عناصر سه گانه آن تضمین شده باشد؛ یعنی صدور معتبر، جهت صدور معتبر، دلالت معتبر، امام بفرماید این آیه این مطلب را می گوید، ما «علی الرأس» قبول می کنیم؛ چه عربی باشد و چه با لغت هماهنگ باشد و چه با هیچ لغتی هماهنگ نباشد، زیرا این لیوان پُر آن بخش پایین آن که به دست مردم است عربی است و «لسان العرب» می طلبد، آن بخش بالای آن که دیدنی نیست، «علی حکیم» است. کسی از «علی حکیم» باخبر است که خودش «علی حکیم» باشد، آن پیغمبر است و اولاد پیغمبر و عترت طاهرین.
«زراره» و مانند «زراره» می گویند ما دیدیم «ذریح» رفته خدمت امام صادق (سلام الله علیه) و برگشت. گفتیم کجا رفتی؟ چه دیدی و چه شنیدی؟ گفت خدمت امام بودم و از حضرت سؤال کردم معنای این آیه کریمه چیست؟ که خدای سبحان می فرماید به اینکه: ثُمَّ لْیقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیوفُوا نُذُورَهُم
[۸]
این یعنی چه؟ فرمود: «لِقَاءُ الْإِمَام». «ذریح» و مانند «ذریح» گفتند به اینکه از کجای این آیه برمی آید که «لِقَاءُ الْإِمَام » است؟ شاید حضرت او را صالح نمی دانست، مطلب علمی را به او نگفت! آمدند خدمت امام (سلام الله علیه) عرض کردند: یابن رسول الله! «ذریح محاربی» خدمت شما بود، از محضر شما بیرون آمد، ما از ایشان سؤال کردیم که امام چه فرمود؟ گفت من سؤال کردم که این آیه ثُمَّ لْیقْضُوا چیست؟ حضرت فرمود: «لِقَاءُ الْإِمَام ». آیا شما این مطلب را به او فرمودید؟ فرمود بله من گفتم. عرض کردند از کجای آیه استفاده می شود، پس چرا به ما نفرمودی؟! فرمود شما درست است شاگرد فقهی ما هستید، شاگرد اصولی ما هستید، شاگرد اخلاقی ما هستید، از اصحاب ما هستید؛ اما «مَنْ یحْتَمِلُ مِثْلَ مَا یحْتَمِلُ ذَرِیح»؟ آن کسی که رازدار باشد، معارف بَرین را، گوشه ای از «علی حکیم» را بتواند بشنود و تحمل کند «ذریح» است. بعد فرمود مگر نمی دانید به اینکه علوم ما چند قسم است؟ یک علوم حوزوی داریم که شاگردان ما می آیند تفسیر می گوییم، فقه می گوییم، اخلاق می گوییم، حقوق می گوییم. یک علمی داریم که در سطح انبیاست که «إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ»؛
[۹]
یا «إِنَّ عِلْمَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ» أو «مِن عِلمِنَا صَعب مستصعب» که «لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَک مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِی مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ»؛
[۱۰]
آن اوحدی از اهل ایمان می توانند گوشه ای از آن علم مستصعب ما و حدیث مستصعب ما را یاد بگیرند. اگر ما شاگردی مثل «ذریح» پیدا می کردیم، این حرف ها را می زدیم.
یکی از برجسته ترین فرازهای زیارت نورانی جامعه کبیر امام هادی (سلام الله علیه) این است که آن زائر وقتی همه مراسل عرض ادب را به پیشگاه مزورش ارائه کرده است، برترین تقاضایی که دارد این است که «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکمْ»،
[۱۱]
این جمله، جمله خبری است، یک؛ به داعی انشا القا شده، دو؛ چون غالب زیارت و ادعیه و مناجات، اینها گرچه ظاهرش مبتدا و خبر است و ظاهرش قضیه خبری است، ولی باطنش انشاست؛ زیارت ها این چنین است، دعاها این چنین است. به وجود مبارک امام در محضرش که کسی مشرّف می شود، مخصوصاً الآن اگر کسی به بارگاه امام هشتم مشرّف شود و این زیارت نورانی جامعه را بخواند، می گوید: «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکمْ»؛ یعنی من به برکت شما، به توسّل شما، به شفاعت شما، از ذات أقدس الهی مسئلت می کنم که این علوم حوزوی و دانشگاهی برخی از مشکلات کف زمین را حل می کند، اما آن علمی که بتواند مشکل ابد را حل کند دست شماست، من آمدم اینجا عرض ارادت کنم، ادب کنم، زیارت کنم، از آن علم هایی که فرمودید اوحدی اهل ایمان می طلبند، آن را به ما مرحمت کنید: «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکمْ».
اگر می بینید در بخش هایی از این زیارت نورانی، با ادّعای کامل می گوید: «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم». خیلی از مسائل است که برای خیلی از علمای ما تصوّر آن دشوار است، چه رسد به تصدیق! کیست که بگوید که من «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم»؟! این حرف برای کسی است که «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکم» شد. اگر آن بار سنگین را او حمل کرد، می تواند به بارگاه آنها مشرّف بشود بگوید من «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم». آن که با بنای عقلا و فهم عرف و چهار تا کتاب لغت بخواهد این مشکل را حل کند، این همین حرف های عادی است؛ او مجاز نیست بگوید: «مُحَقِّقٌ»، مگر «بالنیابه»، «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم»؛ آنچه را که شما تحقیق می کنید من تحقیق می کنم. آن باری که باید اوحدی از اهل ایمان بکشند، من می کشم «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکمْ». این گونه از مطالب برای آن «علی حکیم» است، برای «عربی مبین» نیست. صدر این قرآن «علی حکیم» است، ذیل آن «عربی مبین» است. تلاش و کوشش ما در حوزه ی عربی مبین است، به امید اینکه روزی نَمی از آن «علی حکیم» به ما برسد؛ هم از «علی حکیم» بی بهره نباشیم، هم «إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ» است نصیبی بُرده باشیم.
این را ذات أقدس الهی به پیغمبر گفت که این را تو داری یاد می گیری. در بخش های دیگر در تمام جزئیات به او امر کرد، فرمود: قُمْ فَأَنذِرْ. اگر ـ معاذالله ـ این کتاب برای خود پیغمبر بود؛ نظیر تألیف هایی که مؤلفان داشتند، خدا به وسیله وحی یک سلسله علومی به او داد، بعد او خودش استنباط کرد، تحلیل کرد، قرائتی از جهان و جامعه پیدا کرد و یک کتابی نوشت، اما در این کتاب خدا نباید به او بگوید: قُمْ فَأَنذِرْ، أَقِمِ الصَّلاَهَ لِذِکرِی
[۱۲]
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاّ اللَّهُ،
[۱۳]
از امام (سلام الله علیه) رسیده است که بهترین علم، علم توحید است و بهترین عمل استغفار است. اگر ذات أقدس الهی در تمام این مسائل به او امر می کند: یا أَیهَا النَّبِی،
[۱۴]
یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیک،
[۱۵]
برسان جریان غدیر را! اینها امر است، اینها دستور است، این خطاب ها از کیست؟ اگر این کتاب نوشته خود آن حضرت باشد، گفته خود آن حضرت باشد ـ معاذالله ـ این امرها برای چیست؟! در مسائل اجتماعی فرمود: وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَی اللّه،
[۱۶]
در ریز و درشت، در مسائل جنگ فرمود فعلاً فلان جا اسیر بگیرید، فلان جا اسیر نگیرید. در مسائل مبارزات سیاسی با ملحدان و مشرکان فرمود: وَ إِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِیانَهً فَانْبِذْ إِلَیهِمْ عَلَی سَوَاءٍ،
[۱۷]
اما مادامی که آنها روی تعهد هستند، شما تعهد را حفظ کنید: فَمَا اسْتَقَامُوا لَکمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ.
[۱۸]
ولی اگر دیدید دارند خیانت می کنند، فَانْبِذْ إِلَیهِمْ. این امرها و این نهی ها از کیست؟ آن دستورهای نماز شب از کیست؟ وَ مِنَ الَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً،
[۱۹]
در مسائل ریز و درشت؛ در مسائل اجتماعی، در مسائل اقتصادی، در مسائل سیاسی، در مسائل عبادی، مرتّب خطاب می کند، اگر این کتاب ـ معاذالله ـ نوشته خود پیغمبر باشد که این خطابه ها معنا ندارد! و ذات مقدس آن حضرت هم تحدّی کرده است، فرمود یک کلمه به نام من نیست: وَ مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْی یوحَی؛
[۲۰]
هم مسئله ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیت
[۲۱]
این است، هم مسئله «ما نطقت اذ نطقت» این است، «و لکنّ الله نطق». اگر فرمود: وَ مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی إِنْ هُوَ، آیا آن به منطوق برمی گردد؟ درست است، به نطق برمی گردد؟ درست است. به هر دو برمی گردد؟ درست است. نظیر «ما نطقت اذ نطقت و لکنّ الله نطق»؛ چه اینکه وَ مَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللّهَ رَمَی. این کتابی که صدر و ساق آن، این حبل متینی که خدا آویخت، بالای آن «عربی مبین» نیست، «علی حکیم» است، پایین آن «عربی مبین» است، به پیغمبر فرمود قدم به قدم ما اینها را به تو آموختیم، این الفاظ از ماست، آن کلمات از ماست، آنها دلشان می خواهد که تو الفاظ را تغییر بدهی، کلمات را تغییر بدهی، تو هم «بالصراحه» بگو به دست ما نیست.
[۲۲]
اگر این کتاب از خود پیغمبر بود که الفاظ آن را عوض می کرد. فرمود کمترین تخطی بخواهی بکنی: لَئِنْ أَشْرَکتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُک.
[۲۳]
این تکلیف هست، اینها مادامی که در زمین زندگی می کنند، معصوم اند و مکلف اند؛ منتها گناه امتناع وقوعی دارد، معصوم اند، ذات أقدس الهی از خطای فکر و خطیئه عمل، اینها را نگه داشت. مستحضرید که یقین صد درصد کاری از آن برنمی آید، چون عقل نظر که حوزه و دانشگاه با آن دارد کار می کند، این در قلمرو عقل اندیشه و نظر است، از اندیشه و نظر و علم در بخش های مهم، هیچ یعنی هیچ! هیچ کاری ساخته نیست، زیرا اندیشه فقط می فهمد؛ تصور و تصدیق و قیاس و استدلال و برهان از اوست. ما یک عزم داریم و یک جزم؛ آنکه در حوزه و دانشگاه رواج دارد و رونق دارد، جزم علمی است، علم است، عزم چیزی دیگر است، «بین العزم و الجزم بین الأرض و السماء» فاصله است. چرا ما عالم بی عمل داریم؟ برای اینکه عمل از علم نیست، از حوزه نیست، از دانشگاه نیست، از فهم نیست؛ عمل از آن عقل عملی است که «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»
[۲۴]
است.
یک مَثل کوتاهی قبل از ورود به جریان امام هشتم به عرضتان برسد تا معلوم شود ما که با علم کار داریم خیلی به علم امیدوار نباشیم، علم پنجاه درصد قضیه است، اگر ما از بیرون به درون برویم، بخشی از مشکلات ما حل می شود. ذات أقدس الهی در بیرون به ما یک مَقسمی داد که تحت آن «اقسامٌ أربعه». آن مَقسم این است که به ما مجاری ادراکی داد، مجاری تحریکی داد، مجاری اندیشه داد، مجاری عمل داد، به ما چشم و گوش داد که با آنها می شنویم و می بینیم، به ما دست و پا داد که با آنها کار می کنیم، این مَقسم است؛ تحت این مقسم چهار قسم است که آن امر محسوس است: بعضی افرادند که هم مجاری تحریکی شان، هم مجاری ادارکی شان سالم است؛ چشم و گوش سالمی دارند، دست و پای سالمی دارند، این قسم اول است. بعضی هستند که مجاری ادراکی شان سالم است؛ یعنی چشم و گوششان سالم است، ولی مجاری تحریکی شان دست و پایشان فلج است. قسم سوم بعکس است؛ یعنی دست و پایشان سالم است، اما چشم و گوششان کر و کور است. قسم چهارم که فاقد طهورین هستند هم مجاری ادراکی را ندارند، هم مجاری تحریکی. این مقسم برای ما بدیهی است، این اقسام چهارگانه هم برای ما محسوس است، این علمی نیست.
در درونِ ما «بشرح ایضاً»؛ خدای سبحان یک عقلی به ما داد که با آن می فهمیم. یک عقل دیگری هم به ما ودیعه نهاد که امام فرمود: «العقل مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان» که بخش عمل است. ما اگر بخواهیم در درون ما بفهمیم و تصمیم بگیریم، یک عقل اندیش ورز داریم که سرمایه حوزه و دانشگاه همین است؛ تصور است و تصدیق است و قیاس است و استدلال است و سرانجام جزم و اگر بخواهد کار کند نیت است و اراده است و عزم است و تصمیم که «العقل مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»، این مقسم؛ تحت این مقسم، اقسام چهارگانه اند: بعضی ها کسانی اند که عقلین آنها سالم است؛ یعنی خوب اهل جزم اند و محقق اند، خوب اهل عزم اند متحقق اند، می شود عالم باعمل؛ حالا لازم نیست مانند مقدس اردبیلی و علامه حلی و علامه طباطبایی و علامه بحرالعلوم، به هر حال عالم عادل است، آنچه را فهمید عمل می کند، این گروه «طوبی له و حُسن مآب». از مَثل شروع کنیم به این ممثَّل برسیم؛ در آن اقسام چهارگانه برخی ها هستند که چشم و گوششان سالم است دست و پایشان سالم است، اینها مار و عقرب را می بینند و فرار هم می کنند، نه مشکل علمی دارند و نه مشکل عملی. گروه دوم کسانی هستند که مار و عقرب را می بینند ولی نشسته و نیش می خورند، چرا؟ برای اینکه دست و پا فلج است، مگر چشم و گوش فرار می کند؟! شما به چنین آدمی مدام عینک بده، مدام دوربین بده، مدام ذره بین بده، مدام تلسکوب بده، مدام میکروسکوب بده؛ او مشکل دید ندارد، او مشکل دست و پا دارد که فلج است. بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) این است که آن عالم بی عمل مشکل عملی ندارد، خودش قرآن گفته، تفسیر کرده نوشته و چاپ هم شده! شما مدام آیه بخوان یا مدام روایت بخوان، او مشکل علم ندارد، مگر علم کار می کند؟! در بخش های عملی «العقل مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان» کار می کند که طبق بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) که فرمود: «کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیر تَحْتَ هَوَی أَمِیر»،
[۲۵]
اگر در جبهه درونی بین عقلی که «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان» با هوس و شهوت درگیر بشود «کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیر تَحْتَ هَوَی أَمِیر»، این عقل عملی فلج است، شما مدام آیه بخوان یا مدام روایت بخوان! او مشکل علمی ندارد؛ چه اینکه در آن قسمت اگر دست و پای کسی سالم باشد، چشم و گوش او کر و کور باشد، مار و عقرب را نمی بیند، او مثل جاهلی است که نمی بیند چکار کند و به جهنم می افتد.
در درون ما یک مَقسم داریم و چهار قسم؛ یعنی خدا به ما عقلی داد که به ما فرمود تأمل کنید، تدبر کنید، أَفَلاَ ینظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کیفَ خُلِقَتْ
[۲۶]
و مانند آن، این عقل نظری و استدلال است که حوزه و دانشگاه با این می شود موحّد؛ اما فرمود: لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ؛
[۲۷]
مگر عقل ندارید؟! این عقل همان عقل عملی است؛ مثل کسی که مار و عقرب را می بیند، ولی قدرت فرار ندارد، چون دست و پای او فلج است و در جنگ درونی که جهاد کبیر است البته، نه اکبر؛ جهاد اکبر جای دیگر است و آنچه که حضرت فرمود جهاد کبیر داشتید، از جهاد اکبر آمدید،
[۲۸]
آن اکبر نسبی است، این عمل نمی کند. وجود مبارک پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمد هر دو بخش را تأمین کند، فرمود شما در جاهلیت دو تا مشکل داشتید: هم از نظر اندیشه ورزی جاهل بودید، هم از نظر انگیزه و عمل جهالت داشتید و ما آمدیم هر دو را اصلاح کردیم. این زیارت نورانی «اربعین» برای همین جهت است که «لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَک مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیرَهِ الضَّلَالَه»؛
[۲۹]
هم به شما دید خوب بدهد، هم عزم و اراده و تصمیم خوب عطا کند.
تمام این بخش ها را قرآن جزء به جزء به پیغمبر دارد در قرآن کریم می گوید. اگر این کتاب، کتاب خود حضرت بود که این همه خطابات نداشت. بعد فرمود ـ معاذالله ـ لَئِنْ أَشْرَکتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُک، این همه تهدید ها برای چیست؟ این همه انذارها برای چیست؟ فرمود اگر این کار را نکنی لَیسَ لَک مِنَ الْأَمْرِ شَی ءٌ،
[۳۰]
یک آیه پنج ضلعی است که دو ضلع آن اول، دو ضلع آن آخر، این وسط دارد که لَیسَ لَک مِنَ الْأ
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.