تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل پیام پیامبر (ص) به زمامداران معاصر؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پیام پیامبر (ص) به زمامداران معاصر، محتوای خود را در قالب 76 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل پیام پیامبر (ص) به زمامداران معاصر با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پیام پیامبر (ص) به زمامداران معاصر آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل پیام پیامبر (ص) به زمامداران معاصر به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل پیام پیامبر (ص) به زمامداران معاصر ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پیام پیامبر (ص) به زمامداران معاصر، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل پیام پیامبر (ص) به زمامداران معاصر را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیام پیامبر (ص) به زمامداران معاصر :

تصمیم پیامبر (ص) بر دعوت از زمامداران معاصر[۱]

محمد بن عبدالله خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از مراجعت از صلح حدیبیه[۲]در سال ششم هجری در ماه ذیحجه الحرام تصمیم گرفت پادشاهان، و شهریاران و فرمانداران ممالک را با نامه از دعوت خود آگاه فرموده و آنان را به دین اسلام و پیروی از قرآن هدایت کند. زیرا به مضمون (اَلنَّاسُ عَلَی دِینِ مُلُوکِهِم) طبقه زیردستان و ضعیف، اغلب از افکار و عقاید و آداب و رسوم اقویا و زیردستان تبعیت کنند، سعادت و عزت آنان از زمامداران و پیشوایان دین سرچشمه می گیرد. به همین مناسبت دانشمندان در گذشته کتاب های جداگانه ای درباره وظایف شاهان و پیشوایان (اُمَرا و عُلَما) نگاشته اند. به هر حال پیامبر محترم، نخست دربار «نامه نگاری» با یاران و اصحابش مشورت نمود و ضمایر و آرایِشان را به دست آورد. چنان که در هر کار مهم و پیش آمد بزرگ از مشاوره و تبادل افکار دریغ نداشت، بلکه به دستور صریح قرآن به منظور تعلیم روش زندگی اجتماعی از مشورت با اصحاب ناگزیر بود تا دیگران در کارهای خطیر به ویژه در امور مربوط به اجتماع، خودسرانه عمل نکنند و خویشتن را دارای رأی و فکر کامل نپندارند. مبادا با افکار سست و ضعیف خویش بنیان محکم اجتماعی را برهم زنند بلکه لازم است که در هر کار، تأمل و اندیش کامل و تمام به کار برند و توجهی هم به آرای دیگران کنند. همان طوری که در قرآن کریم آمده است: «وَ شَاوِرهُم فی الأمرِ فَإذَا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللهِ إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلِینَ؛[۳]با یارانت در کارها مشورت کن، هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدایت توکل کن زیرا که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد».

پیشنهاد پیامبر به اصحاب خود و ساخت خاتم

ابن هشام و طبری و حلبی[۴]گویند: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی نزد اصحاب خود آمد و به آنان چنین فرمود: ای گروه مردم! خداوند مرا برای عموم ناس و جمیع اشخاص مبعوث به رحمت کرده، آنچه را که مقرون به صواب و توأم به اصلاح می دانید، آن را بیان کنید. مانند حواریون که با پیامبر خود عیسی بن مریم مخالفت کردند، شما با من و در کار من راه نفاق و طریق شقاق و خلاف نپیمایید. اصحاب گفتند: یا رسول الله چگونه بود مخالفت حواریون با عیسی (ع)؟ فرمود: ایشان را خواند به آنچه که من شما را به آن می خوانم (به عنوان رسالت، جمعی را خواست به شهرستان ها روانه سازد) پس هر یک که مأموریت او آسان و مقصدش نزدیک بود از این فرمان خوشنود شد ولی آن که راهش دور و مشکل بود، سرپیچی از دستور و فرمان نمود. عیسی (ع) از مخالفت حواریون شکایت نزد خداوند بُرد و حواریون هم شب به خواب رفتند، صبح که بیدار شدند هریک به زبان شهری که مأمور به سوی آن بود، سخن می گفت و تکلم می کرد. قال عیسی: «هَذَا أَمرٌ قَد عَزَمَ اللهُ لَکُم عَلَیهِ فَامضُوا». عیسی (ع) فرمود: «همانا این امری است که پروردگار آن را بر شما ثابت فرموده. پس تصمیم بگیرد و از توقف و تردّد بگذرید».[۵]

مطابق نقل صاحب «طبقات» پیامبر اسلام به آن ها چنین فرمود: «اِنصَحُو اللهَ فی عِبَادِهِ فَإنَّهُ مَنِ استَرعَی شَیئاً مِن أُمُورِ النَّاسِ ثُمَّ لَم یَنصَح لَهُم، حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ الجَنَّهَ. اِنطَلِقُوا وَ لَا تَصنَعُوا کَمَا صَنَعَت رُسُلُ عِیسَی بنِ مَریَمَ أَتَوُا القَرِیبَ وَ تَرَکُوا البَعِیدَ»[۶]«برای رضای خدا خیرخواه بندگان او باشید. هرکس مسؤول چیزی از امور مردم باشد و خیر آنان را نخواهد، خدای بهشت را بر او حرام می کند، حقیقت را بیان کنید و نکنید آنچه را که حواریون عیسی کردند؛ که هرکس مقصدش نزدیک بود، آماده گشت و هرکس مقصدش دور بود، مخالفت نمود». اصحاب از استماع این قضیه گویا رضای کامل و موافقت تمام حاصل نموده و سخنی که بر خلاف تصمیم حضرت دلالت کند نگفتند. ولی یکی از یاران عرضه داشت یا رسول الله: «شهریاران را رسم و عادت بر این است که هر نامه ای که مُهر نشده و مختوم نیست، آن را نمی خوانند و توجهی به آن نمی کنند، سزاوار است که حضرتت نیز خاتمی (انگشتری) برای مهر کردن نامه ها درست فرمایید»، پیامبر پیشنهاد صحابی را پذیرفت و سپس دستور داد که انگشتری را ترتیب دهند و این سه کلمه را در سه سطر بر آن نقش سازند: «محمد – رسول – الله»، که در صفحه کاغذ «محمد رسول الله» جلوه می کرد. منظور از مهر نمودن کاغذ نیز آن بود که مطلبی بر آن اضافه نکنند تا خواننده اطمینان پیدا کند که هم مندرجات نامه از شخص فرستنده است و ظاهرا تا آن موقع در میان اعراب این عمل مرسوم نبود.[۷]دربار خاتم و مهر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنان مختلف و کلمات متفاوت بیان شده است و بعضی از دانشمندان کتاب مستقلی در این موضوع نوشته اند. حلبی شافعی گوید: «انگشتر آن حضرت ابتدا از طلا ترتیب داده شد. سپس ثروتمندان که همواره به دنبال تجملات و تنوع در زندگی بودند انگشترهایی از طلا درست کردند، ولی چندان طولی نکشید که جبرئیل امین از جانب رب العالمین دستور تحریم پوشش طلا و استعمال آن را به این نحو بر مردان اُمت بیاورد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) انگشتر خود را به دور انداخت و فرمان خدا را اعلان کرد و دیگران هم از انگشتر طلا دوری جستند و کنار گذاشتند. بار دوم مهری از نقره ساخت و در نگین آن نیز کلمات بسیاری حک گردید که نیازی به ذکرش نیست»[۸]بعضی از مورخان گویند: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در دست خالد بن ولید انگشتری دید که به آهن پیچیده است، از نقش آن پرسید. وی در جواب گفت: محمد رسول الله. حضرت فرمود: آن را به من بده و او هم تقدیم کرد. پیامبر آن را در انگشت مبارک قرار و نامه ها را به آن مهر می فرمود. البته این سخنان به نظر نگارنده درست نیست، زیرا که خالد بن ولید در سال هشتم هجری دین اسلام قبول کرد و نامه های دعوت در آخر سال ششم فرمان صدور یافته و ابتدا در سال هفتم فرستاده شده است.

نویسندگان و منشیان پیامبر

پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) منشیان[۹] متعددی داشت که عده ای از ایشان کُتّاب وحی بودند و فقط آیات نازل شده بر رسول خدا را به دستور آن حضرت می نوشتند، و بعضی علاوه بر آیات قرآنی مَکاتیب دیگر را هم عهده دار بودند، مانند علی بن ابیطالب، امیرالمؤمنین (علیه السلام) که جانشین رسمی و بلافاصله پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. اسامی دیگران که در دستگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کتابت می کردند و نویسند وحی بودند، بدین ترتیب است: علاء بن حضرمی، ابان بن سعید، خالد بن سعید، عثمان بن عفان، زید بن ثابت، اُبیّ بن کعب، حنظله اسیدی،[۱۰] عبدالله بن ابی سرح که مرتد شد و در سال فتح مکه دوباره به اسلام برگشت و معاویه بن ابی سفیان[۱۱]از ابن عساکر دمشقی نقل شده که نویسندگان پیامبر بالغ بر «بیست و سه تن» بودند، از جمله: ابوبکر، عمر بن خطاب، زبیر، محمد بن سلمه، ارقم بن ابی الارقم و عبدالله بن الارقم. و بعضی عدد کتاب را بیست و شش دانسته، و نیز تا چهل و دو نفر هم ضبط شده که اگر علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) حاضر نبود، دیگران کتابت می کردند، وگرنه آن حضرت مقدم بود و گفته شده که عبدالله بن الارقم و زید بن ثابت نامه های ملوک را می نوشتند. ولی غیر از چند نامه که به خط امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) و ابی بن کعب نوشته شده اند معلوم نیست که سایر نامه ها به خط چه کسی نگارش یافته است.

زمامدارانی که به آنان نامه فرستاده شد

شهریاران و فرماندارانی که از جانب پیامبر اسلام برای آنان نامه نوشته شده است و در این کتاب آمده عبارتند از: ۱- نجاشی اول پادشاه کشور حبشه که «اضحم بن ابجر» و لقبش نجاشی بود، دو نامه از جانب پیامبر اسلام برای وی فرستاده شد. این زمامدار و سعادتمند از نامه های پیامبر اسلام و فرستاده اش بی نهایت استقبال کرد. ۲- نجاشی دوم که پس از فوت نجاشی اول نامه ای برای او ارسال شد، لکن آن بی سعادت نامه شریف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بدرید و مورد نفرین آن حضرت قرار گرفت.

۳- خسرو پرویز «امپراتور ایران» که از کثرت غرور و نخوت، نامه را درید و نامه رسان را هم نکوهش و ملامت کرد، و صفحه ننگینی در تاریخ ایران باقی گذارد. و با این جسارت و بی باکی مملکت خود را قطعه قطعه نمود و لباس ذلت بر اندام ملت بپوشانید.

۴- زمامدار بحرین «منذر بن ساوی».

۵- عبدالقیس یکی از رؤسای بحرین.

۶- اهل هجر.

۷- هرقل «امپراتور روم» که آواز اقتدار و عظمتش در عالم پیچیده و پرچم استقلال و سیادت وی در اهتزار بود، سه نامه برای او فرستاده شد: اول در سال هفتم، دوم در سال هشتم که نامه رسان به دست یکی از درباریان قیصر روم دستگیر و اعدام شد و جنگ موته را پیش آورد و سوم در سال نهم هجری که دحیهبن خلیفه کلبی مامور بردن نامه از تبوک و از جانب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.

۸-پاپ اعظم کشور روم، ضغاطر که به قول صاحب «ناسخ التواریخ» «انر»نام داشت.

۹-فروه بن عمرو جذامی فرمانروای معان که پس از دریافت نام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به دستور قیصر روم اعدام گردید.

۱۰- اکیدر بن عبدالملک، پادشاه دومه الجندل که به دست سربازان اسلام دستگیر شد، و نامه ای از طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی عطا شد.

۱۱- یحنه بن رؤبه[۱۲]زمامدار اَیله که پیامبر اسلام او را سخت تهدید فرمود و از تبوک نام شدیداللحنی برای وی ارسال کرد و او را مجبور به صلح نمود.

۱۲- پادشاه مصر، «مقوقس» وارث تخت و تاج فراعنه که در مقابل نام پیامبر اسلام رفتار مؤدبانه ای کرد و پاسخی نوشت و به همراه هدایایی برای پیامبر اسلام فرستاد.

۱۳- حارث بن ابی شمر غسانی، زمامدار اردن که تکبر و سرکشی کرد و مورد نفرین قرار گرفت.

۱۴- زمامدار دمشق، «جبله بن ایهم غسانی».

۱۵- اکثم بن صیفی، حکیم معروف عرب.

۱۶- هوذه بن علی، زمامدار یمامه که سرکشی کرد و به نفرین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هلاک شد.

۱۷- ثمامه بن اثال، زمامدار دیگر یمامه که پس از دستگیر شدن آیین اسلام را پذیرفت. سال یازدهم در قسمتی از خاک یمن به دروغ دعوی پیامبری کرد و به روزگار ابوبکر با زنی به نام «سجاح» متحد شد، خروج کرد و سرانجام خالد بن ولید او را کشت.

۱۹- زمامداران عمان.

۲۰- زمامدار حضرموت، «وائل بن حجر» و بعضی دیگر از رؤسای آن سرزمین.

۲۱- زمامداران نجران.

۲۲- زمامداران حمیر، حارث بن عبدکلال و نعیم بن عبد کلال حمیری و غیره.

۲۳- عمیر ذومران از ملوک همدان که از قبای یمن بود.

۲۴- قبیله بنی نهد.

۲۵- زمامداران یبعث از نواحی کشور یمن.

۲۶- یهود خیبر.

۲۷- هلال بحرینی، حاکم بحرین و معاون منذر بن ساوی.

۲۸- اسیحب،[۱۳] مرزبان بحرین.

۲۹- زرتشت و مجوسان و رؤسای هجر حاکم نشین بحرین.

۳۰- زرعه بن سیف بن ذی یزن از رؤسای یمن.

۳۱- ذوالکلاع و ذو عمرو از رؤسای قبیله حمیر.

۳۲- پادشاه سماوه که صاحب «طبقات» ذکر نموده، ولی نامه اش به دست نیامد.

غیر از این اشخاص کسان دیگری نیز بوده اند که پیامبر اسلام برای آنان شخصا یا به اسم قبیله در موارد متعدد، نامه هایی به عنوان «صلح نامه» یا «امان نامه» و یا سفارش درباره بعضی افراد یا موضوعات دیگر از قبیل: دستور صدقات و زکات نگارش فرموده. و اکثر نامه ها در «طبقات» محمد بن سعد، «جمهره رسائل العرب»، «سیر حلبی»، «سیر نبویه» اثر احمد زینی مشهور به دحلان، «اُسدالغابه و الإصابه» و غیر این ها در کتب تاریخ و حدیث آمده است و لکن آنهایی که با موضوع این کتاب مناسب بوده و مورد نظر مؤلف نیز قرار گرفته است، همان کسانی هستند که اشاره شد. در این نوشته فقط به تفضیل نامه های آنان و شرح قضایای مربوط به ایشان که تاکنون در کتاب جداگانه گرد نیامده است، پرداخته می شود و از سایر مکاتیب که ارتباطی به دعوت یا صلح زمامداران ندارد، چشم پوشی می نماید.

تواضع در مقابل نامه های پیامبر اسلام

جز امپراتور ایران، خسرو پرویز، تمام زمامدارانی که از جانب پیامبر اسلام برای آنان نامه فرستاده شد، در مقابل دعوت پیامبر اسلام تواضع کردند و سخنی هم که حاوی اهانت و بی اعتنایی به مقام مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *