تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل کرونا و تاوان بی خیالی ها یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل کرونا و تاوان بی خیالی ها شامل 40 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل کرونا و تاوان بی خیالی ها را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل کرونا و تاوان بی خیالی ها با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل کرونا و تاوان بی خیالی ها بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل کرونا و تاوان بی خیالی ها با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کرونا و تاوان بی خیالی ها وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل کرونا و تاوان بی خیالی ها با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل کرونا و تاوان بی خیالی ها مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کرونا و تاوان بی خیالی ها :

جهادی ها وسط می دانند، همین حالا در موج دوم کرونا که آمار مبتلایان هر روز بالاتر می رود و ویروس کرونا آن روی خودش را به ما نشان می دهد. همین حالا که کرونا دیگر مرزبندی سنی هم سرش نمی شود و اتفاقا روی جوان ترها دست گذاشته و قدرت نمایی می کند. حالا که پزشکان از سرعت انتشار این ویروس در بدن می گویند، آنها که وسط میدان می آیند فکر همه جا را می کنند، حتی با فکر مرگ هم دست و پنجه نرم می کنند، اما می آیند. درست در همین لحظات؛ در تنور داغ تابستان زاهدان، دختر نوجوان با علم به همه خطرات، داوطلبانه لباس خدمت بر تن کرده و برای غسل و کفن اموات کرونایی جهادگر شده است.

غسال ۱۶ ساله!

هر طور که حساب و کتاب کنی، حد و اندازه شجاعتش بیشتر از سن و سالش است. و گرنه دختر نوجوان و یکی یک دانه خانواده شهری در زاهدان را چه به غسل و کفن اموات، آن هم امواتی که در ساعت های پس از مرگ بدنشان هنوز میزبان ویروس کرونا است و تو می مانی معلق میان ترس از تماشای صورت مات از مرگشان و ترس از سرایت ویروس به بدنت.

کرونا را شوخی گرفتند و عروسی خانگی برگزار کردند

پیگیر احوالش می شویم، از اینجا تا زاهدان راه طولانی است وگرنه شنیدن کی بود مانند دیدن! حال و روز این دختر جهادگر تماشایی است. لحن صدایش خسته است و می گوید تازه از سالن تطهیر برگشته، صدایش غمگین تر هم می شود وقتی از آمار بالای مرگ و میر در شهرش؛ زاهدان می گوید و باز هم غمگین تر، وقتی می گوید:« جوان ها هم دارند قربانی می شوند، امروز دو خانم جوان را غسل و کفن کردیم». و ادامه می دهد:«تا همین چند هفته قبل کرونا برای اهالی زاهدان مثل یک شوخی خنده دار بود. حتی وقتی قرار شد مجالس عروسی در تالارها لغو شود بعضی عروسی خانگی برگزار می کردند. هنوز هم شاید در بعضی از روستاهای زاهدان کرونا جدی گرفته نمی شود و مراسم محلی و عروسی ها برگزار می شود. حالا آمار هر روز بالاتر می رود. در بعضی روزها فقط در زاهدان بیشتر از ۱۰ بیمار کرونایی غسل و کفن می شوند. البته حالا اوضاع فرق کرده و مردم بیشتر ملاحظات بهداشتی را رعایت می کنند، اما هنوز هم آمار بالاست».

غسالی؛ پیشنهاد ویژه پدرانه

از اینها که بگذریم می پرسم:” چه شد سر از غسالخانه در آوردی؟ آن هم درست چند ماه بعد از پایان ۱۵ سالگی. نترسیدی؟ خانواده ات مخالف نبودند؟” تعجبمان وقتی بیشتر می شود که از پیشنهاد ویژه پدرش می گوید؛ «پدرم پیشنهاد داد و من هم داوطلبانه پذیرفتم». و ماجرای پیوستنش به جمع تطهیر کنندگان داوطلب اموات کرونایی را روایت می کند؛

«از وقتی پای کرونا به زاهدان باز شد، پدرم با گروهی از بچه های جهادی و هیاتی، کار تغسیل اموات کرونایی را شروع کردند. یک شب که دور هم نشسته بودیم، پدرم ناراحت و کم حرف بود، پیگیر احوالش که شدیم گفت برای تغسیل پیکرخانم هایی که بر اثر کرونا فوت می شوند نیرو کم داریم. می گفت چند نفر از خانم ها را بدون غسل و کفن دفن کردند؛ با همان لباس بیمارستان، بدون نماز. جنازه را با طناب فرستادند داخل قبر و خاک رویش ریختند. اینها را که می گفت اشک در چشماش جمع شد و گفت شیعه علی را اینطوری خاک کنند؟

آن شب تا صبح خوابم نبرد. به حرف های پدرم فکر کردم. می دانستم وقتی او از کمبود نیروی خانم برای تغسیل حرف می زند منظورش این است که من باید به جمعشان اضافه شوم. مادرم که دیابت دارد و می دانستم بابا از همان اول با حضورش مخالفت می کرد. پس مخاطبش من بودم. پدرم برای من فقط پدرنیست، دوست و رفیق است. هیچ وقت از من درخواستی نداشته و مرا به کاری اجبار نکرده است.از بچگی راه درست را با رفتارش به من نشان داده. با رفتارش به من یاد داده دنباله رو راه اهل بیت باشم. یادم نمی آید یک بار برای چادر سر کردن حتی یک جمله هم به من گفته باشد. راه درست را نشانم داد و انتخاب را گذاشت برعهده خودم. این بار هم نوبت من بود که انتخاب کنم».

روایت بیم و امید تطهیرکننده نوجوان

۱۶ ساله هست اما حال و هوای نوجوانانی را دارد که ما دهه شصتی ها تا به حال فقط وصفشان را در روایت های دفاع مقدس شنیده ایم و بس. راستش فکرش را نمی کردیم در این روزگار دوباره آن روایت ها تکرار شود؛ حالا تکرار شده اما به بهانه کرونا؛

«آن شب تا صبح به غسالخانه فکر کردم، به کرونا، به پیکر یک مرده کرونایی که همه ازش فراری اند. من به جز پیکر خواهر کوچکم که چند سال قبل وقتی دو سالش هم نشده بود از دنیا رفت، مرده ندیده بودم. به این فکر کردم که حتما پدرم این توانایی را در من دیده، خوشحال شدم که در نگاه پدرم دختر توانمندی هستم. توکل به خدا کردم و از حضرت مسلم کمک خواستم. آخه من در ایام مسلمیه به دنیا آمدم. پدرم مرا بیمه حضرت مسلم کرده است. هر وقت برایم مشکلی پیش می آید از ایشان کمک می خواهم.

تصمیمم را گرفتم. به پدرم گفتم روی کمک من هم حساب کن. می دانستم منتظر شنیدن این جمله بود. گفت حتما از پسش بر می آیی. گفت می سپرمت اول به خدا بعد هم به اهل بیت.

برای ثبت نام و آموزش رفتم. با ماسک و گان از لای در، داخل غسالخانه را نگاه کردم. چشمم به متوفی افتاد. خیلی ترسیدم وگفتم شب به پدرم می گویم پشیمان شدم و خلاص. آن روز با یکی از دوستانم همراه شده بودم. او گفت توکل به خدا کن. ما با هم شروع می کنیم. به پدرم حرفی نزدم. همه ترس ها و دلهره ها را در دلم مخفی کردم و می دانستم حتما آنها که پدرم مرا بهشان سپرده حتما کمکم می کنند».

این دختر بچه را کی آورده غسالخانه؟

قرار بود منتظر بمانیم تا تماس بگیرند. بالاخره تماس گرفتند و گفتند امروز تعداد فوتی های خانم زیاد است، اگر می توانید خودتان را برسانید. من رفتم، با بسم الله و با بدرقه مادرم و دعای خیرش.

خانم هایی که آنجا بودند چشمشان که به من خورد تعجب کردند. در حال پوشیدن لباس ها بودم که یکی از خانم ها به بغل دستی اش گفت این دختر بچه را کی آورده اینجا؟ صدایم را صاف کردم و گفتم خودم آمدم؛ داوطلبانه. نگاهش خیره ماند به صورتم و گفت داوطلبانه غسال شدی؟ هم سن و سال های تو هنوز از تاریکی می ترسند، از اسم کرونا هم فراری اند، آن وقت تو با پای خودت آمدی غسال خانه؟

همان

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *