توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل کلمات فارسی در قرآن مجید!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل کلمات فارسی در قرآن مجید بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل کلمات فارسی در قرآن مجید از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل کلمات فارسی در قرآن مجید شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل کلمات فارسی در قرآن مجید استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل کلمات فارسی در قرآن مجید با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل کلمات فارسی در قرآن مجید قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل کلمات فارسی در قرآن مجید حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل کلمات فارسی در قرآن مجید به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کلمات فارسی در قرآن مجید :
اشاره
پیش از ورود به مباحث اصلی این مقاله و طرح یکایک کلمه های قرآنی ای که اصل آنها فارسی انگاشته می شود، به اطلاع خوانندگان گرامی می رساند که نگارنده ی این مقاله از بضاعت علمی کافی، از جمله دانش زبان شناسی، مخصوصاً شاخه ی ریشه شناسی، برخوردار نیست، لذا عمدتاً و محتاطانه آراء و انظار صاحب نظران قدیم و جدید را با ذکر منابع هر یک منعکس می کند؛ و تازه معلوم نیست که آراء آن صاحب نظران هم از اتقان نهایی برخوردار باشد.
فقط زبان شناسان ریشه شناس ماهر و کاردان می توانند با درجه ی اطمینانی نسبتاً بیشتر درباره ی اصل این کلمات داوری کنند و اطلاعات بالنسبه متقن تری به دست دهند، نه ذوق ورزانی چون راقم این سطور که به صرف شوق بسیار به اغلب مسائل قرآنی و مباحث قرآنی پژوهی، به این وادی کشیده شده است.
به وضوح می توان دید که بر سر این راه و برای هر سالکی، موانع و معضلاتی وجود دارد. نخست معضل اعتقادی است؛ یعنی چون و چند همین مسأله سهل و ممتنع که چگونه واژگان فارسی یا غیر عربی در حریم وحی الهی راه یافته است، که بسیاری کسان مخصوصاً از قدما را به تعصب ورزی در این عقیده ی جزمی کشانده است که قائل شوند در قرآن مجید حتی یک کلمه که عربی فصحی نباشد نیست. یعنی مسأله ای که امروزه کاملاً علمی و قابل تحقیق به نظر می رسد، در قدیم غیر قابل تحقیق و کاملاً اعتقادی می نموده است. مسأله یا مشکل دوم ملاحظه ی ساخت قدسی و غیبی قرآن مجید است که درباره ی آن نسنجیده و بی تحقیق عمیق، نمی توان و نباید سخن گفت. و چه بسا نتیجه ی هر تحقیق آزادی را نتوان آزادانه به قرآن کریم اطلاق کرد. به عنوان مثال عرض می شود که اگر نقد روان شناسانه و روانکاوانه اعتبار و اتقان علمی هم داشته باشد، فرهنگ مسلمانی اجازه نمی دهد که آن را درباره ی قرآن مجید بکار گیرند. سوم مسأله احتیاط علمی است که در کارهای قرآن پژوهی به شیوه ی مضاعف باید اعمال گردد. یعنی فی المثل با همان سیرت و سانی که حافظ پژوهی می کنیم، نمی توانیم قرآن پژوهی کنیم.
راقم این سطور حتی اگر تخصص و مدرک دانشگاهی در رشته ی اصلی زبان شناسی و فرعی ریشه شناسی داشت، باز هر فقره از تحقیق ریشه شناختی خود را درباره ی هر کلمه ی قرآنی، زیر چتر احتیاط و احتمال نگه می داشت، و هرگز قطعی و بتّی اظهار نظر نمی کرد، و همه ی نتایج به دست آمده را مقید به قید ظن و ظنی و حدس و حدسی – ولو ظنّ معقول و حدس مقبول – می ساخت. در نهایت مقاله ی حاضر را فقط فتح بابی نیم گشوده و محتاطانه می توان به حساب آورد، به امید آنکه صاحب نظران زبان شناس و قرآن پژوه این باب را دلیرانه تر و عالمانه تر بر روی مشتاقان این گونه معارف بگشایند؛ و بش از همه امید می برم دوست دانشورم جناب آقای دکتر علی اشرف صادقی، استاد زبان شناسی دانشگاه تهران، که از فرهیخته ترین و نکته سنج ترین زبان شناسان امروز ایران هستند، این مقاله را با کیمیای انتقاد و ویرایش عالمانه ی خود اصلاح فرمایند تا طبع دیگر آن به این اندازه مقدماتی و غیر قطعی نباشد، و اعتماد خوانندگان و پژوهندگان را برانگیزد. نام منابع اساس کار که هفت اثر مرجع است در سراسر همین مقاله آمده است.
عده ای از محققان اعم از قرآن شناسان و لغویان قدیم، منکر اشتمال قرآن بر لغات غیر عربی بوده اند. سیوطی در نوع سی و هشتم از اتقان و مقدمه ی المهذب، امام شافعی، طبری، ابوعبیده معمربن مثنی و قاضی ابوبکر باقلانی، و ابن فارس لغوی را طرفدار خلو قرآن مجید از لغات غیر عربی معرفی می کند. مبنا و مستند اینان، تصریح خداوند است در قرآن کریم به اینکه قرآن به زبان عربی ( عربی مبین ) است ( یوسف، ۲؛ نحل ۱۰۳؛ شعراء، ۱۹۵؛ فصلت، ۴۴ ) ( -المهذب، صص ۲۲-۲۳).
اما مجوزان و قائلان به وجود لغات غیر عربی در قرآن بر آنند که بودن چند فقره لغت غیر عربی، قرآن را از صفت عربی نمی اندازد، چنان که قصیده و غزل فارسی هم با آنکه لغات عربی بسیاری دارد، ولی این واژگان عربی اش، آن را غیر فارسی یا عربین نمی گرداند. و امروزه زبان شناسان همه پیرو این نظریه اند و برآنند که هیچ زبانی از زبانهای زنده و حتی مهجور جهان نیست که در آن کم یا بیش لغات دخیل از زبان دیگر وجود نداشته باشد. سیوطی در المهذب ۱۴۰ واژه ی قرآنی را معرب – یعنی غیر عربی الاصل که سپس عربی شده است – شمرده است.
آنانکه منکر وجود لغات و کلمات غیر عربی در قرآن مجید بوده اند، این نظر را صرفاً از روی تحقیق زبانی و لغوی نداشته اند، بلکه جنبه ی اعتقادی و ایدئولوژیک داشته است. کلام قدیم الهی – به زعم آنان – چگونه ممکن است در بردارنده ی لغتی باشد که در زمان و مکان معین – ولو آنکه بر ما معلوم نباشد – از فرس به عرب رسیده است، یا از یونانی و حبشی، و قبطی و سریانی و عبرانی و زبانهای دیگر. در پاسخ می توان گفت این خود از عیبها و خللهای نظریه ی قدیم انگاری کلام الله است. و مشکل قدیم انگاری کلام ربانی، با نفی لغات دخیل و غیر اصیل هم حل نمی شود. چیزی که مسلم است زبان عربی یا هیچ زبان دیگری یا اصولاً هیچ پدیده ی انسانی قدیم و ازلی نیست، و این معمای بغرنج را باید طرفداران قول به قدم و نامخلوق بودن قرآن مجید پاسخ بدهند. خوشبختانه شیعه ی امامیه در سراسر تاریخ فرهنگش تا به امروز معتقد به حدوث قرآن مجید است. و این قول یا عقیده با مسأله وجود لغات دخیل در قرآن – که یک واقعیت زبان شناسی تاریخی است – همسو و سازگار است. به این شرح که خداوند برای وحی خود لسان قوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و زبان همروزگار با او یعنی لهجه ی قریش از زبان عربی عربستان سده ی هفتم میلادی را با همه ی اسباب و لوازم، یعنی با دستگاه صرفی و نحوی و معنایی و بلاغی و ادبی و واژگانی ( از جمله طبعاً لغات دخیل و معرّب ) عیناً برگرفته است؛ یعنی زبانی که در هنگام نزول وحی از سال اول بعثت تا آخر عمر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) زبان روز و زنده به حساب می آمده است، نه اینکه فی المثل از نظر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا صحابه و معاصرانش باستانی و مهجور به نظر آید و در آن لغات یا تعبیرات ناآشنا یا ناشناختنی وجود داشته باشد. شاید به قید احتیاط بتوان گفت خداوند برای ابلاغ وحی نه فقط زبان بلکه فرهنگ آن روزگار را – که فی المثل شامل هیأت بطلمیوسی و طب بقراطی و نظایر آن بوده است – انتخاب فرموده است. کافیست توجه داشته باشیم که مسأله اسباب [ = شأن ] نزول که بخش عمده اش سؤالها و مسائل مطروحه ی روز بوده، به قرآن جنبه ی روز آمد ( آنروزی و آنروزگاری ) بسیاری می بخشیده است. از همین است که بسیاری از وجوه فرهنگ مادی و معنوی و اخلاق و آداب نیک و بد عصر جاهلی ( مانند حنیفیت، حج، ربا، بیع و بیعت و تجارت و ایلاء و ظهار و لعان و مسائل بسیار دیگر که البته وحی الهی در احکام آنها تغییر و تحول عظیم و انسانی به بار آورده است ) در قرآن مجید بازتاب دارد.
آری بدین ترتیب چون خداوند فرهنگ و زبان آن روزگاران را مبنای نزول وحی انتخاب فرموده است، لذا لغات دخیل یا معرب یا وام واژه های موجود در زبان عربی آن مقطع زمانی – مکانی ( یا تاریخی – جغرافیایی – فرهنگی ) نیز در بافت وحی بازتاب یافته است.
امیدوارم این مقدمه ها باعث سوء تفاهم نشود. این نظریه های موقت و محتمل، واقع بینانه پیش نهاده شده است، نه آرمان گرایانه یا ایدئولوژی وار. و شاید کمی از مشکلات در پرتو آنها حل شود. فی المثل اگر گفته شود که چشم زخم و جادو که در قرآن دارای اثر و تأثیر تلقی شده است، مبنای علمی ندارد، پاسخش این خواهد بود که خداوند فرهنگ معینی را ( همچنانکه زبان دوره ای معین را ). برگرفته و بازتافته است. این امر با وجود حقایق عظیم ازلی و ابدی و غیبی و قدسی که قرآن کریم سرشار از آنهاست منافات ندارد. و راقم این سطور، به این اعتقاد ضروری اسلامی – شیعی پایبند است که قرآن مجید به عین الفاظ آن وحی الهی است که حق تعالی آن را – که اصلش در لوح محفوظ است – به توسطِ فرشته ی امین وحی یعنی جبرئیل، هم یکباره و هم به تفاریق بر قلب [ قوای دراکه ی پیامبر اسلام ] فرو فرستاده است و نزول آن در حدود بیست و سه سال بطول انجامیده و سپس با نظر و نظارت اکید حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) کاتبان وحی آن را نوشته اند و جمع و تدوین و ترتیب و مصحف ساختن آن از عصر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تا زمان عثمان به طول انجامیده، و مجموعه ی وحی الهی بدون هیچ افزود و کاست، البته بدون نقطه و نشانها و اعراب، به دستور عثمان و بر مبنای جمع اصلی زمان حیات رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و جمع دیگر در زمان ابوبکر؛ جمع نهایی یافته و به صورت مدون بین الدفتین و مصحف [ = کتاب به صورت اوراق شیرازه بسته ی مجلد ] درآمده است ( تا پیش از سال ۲۸ ق ) ( ـــ مقاله ی « قرآن و قرآن پژوهی » در همین کتاب ) و آن همین قرآن مقدسی است که امروزه در دست داریم و هیچ گونه تحریفی نیز در آن رخ نداده است ( ـــ مقاله ی « تحریف ناپذیری قرآن» در همین کتاب ).
نگارنده ی این سطور، اعتقاد خود را که درست برابر با اعتقاد رسمی اسلامی و شیعی است از آن روی بیان کرد تا تصور نشود مانند بعضی از مستشرقان که قرآن کریم را – العیاذبالله – معروض و تابع هرگونه تحقیق تاریخی و متن شناسی و معنا شناسی قرار می دهند، عمل می کند. حاصل آنکه، هر تحقیق آزاد و آزاداندیشانه ای را درباره ی این وحی نامه ی قدسی مجاز نمی دانیم، ولی با همین معیارها، بحث حاضر را در بررسی چون و چند کلمات معرب فارسی الاصل قرآنی بلااشکال و حتی قابل توجه محققان و قرآن پژوهان و فرهنگ دوستان می دانیم. هرچه هست این گام لرزان اول است، نه حرف محکم آخر. و برای تسهیل مراجعه، کلمات را به ترتیب الفبایی درج می کنیم:
۱) اباریق [ واقعه، ۱۸ ).
سیوطی در المتوکلی ( ص ۷ )، والمهذب ( ص ۳۳ )، و اتقان ( ۲ / ۱۲۹ )، و آرتور جفری ( واژه های دخیل در قرآن مجید، ترجمه ی فارسی، صص ۱۰۱-۱۰۲ ) و ادی شیر در الالفاظ الفارسیه المعربه ( ص ۶ ) آن را فارسی می دانند و دو منبع اخیر تصریح دارند که معرب « آبریز » است. ویدن گرن آن را معرب « آبریغ » می داند ( واژه های دخیل. ..، ص ۳۴ ).
۲) ابد
[ ۲۸ بار در قرآن به کار رفته است، به صورت ابداً، از جمله: بقره، ۹۵؛ نساء، ۵۷ ].
منابع اساس کار ما درباره ی این کلمه خاموشند. فقط ادی شیر به اشتباه آباد را که جمع این کلمه است، از آباد فارسی به معنای معمور و آبادان می گیرد ( الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۶ ). راغب نیز در مفردات آن را کلمه ای مولد ( غیر عربی اصیل، به نوعی معرب ) می داند. احتمال دارد که ابد، متخذ از پَت [ = پد ] فارسی میانه ی مانوی باشد به معنای زوال، پایان، تمام شدن و نظایر آن ( ـــ فرهنگ پهلوی مکنزی )، که بر سر آن حرف نفی « اَ » درآمده است. در هر حال این مسأله شایان تحقیق و بررسی بیشتری است.
۳) الأریکه
[ که فقط جمع آن به صورت الارائک، ۵ بار در قرآن به کار رفته است: از جمله در کهف، ۳۱ ].
ادی شیر ( در الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۹ ) آن را معرب « اورنگ » فارسی می داند، که خود تلفظی از « اورند » است. جفری می نویسد که به نظر نمی آید این سخن درست باشد. اما قائل به اصلیت ایرانی آن است.
۴) استبرق
[ چهار بار در قرآن به کار رفته است، از جمله در کهف، ۳۱ ].
جوالیقی ( در المعرب، ص ۱۵)، سیوطی در المتوکلی ( ص۷ ) و اتقان (۲ / ۱۳۰ ) و المهذب ( ص ۳۹ ) همچنین ادی شیر ( در الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۱۰ ) همه آن را فارسی معرب و به معنای « الدیباج الغلیظ » دانسته اند. ادی شیر آن را معرب « استبر » [ = ستبر ] می داند. آرتور جفری در واژه های دخیل (صص ۱۱۶-۱۱۸) این نظر را تأیید و آن را از صورت « استبرک » پهلوی می داند ( نیز ـــ تعلیقه ی ویدن گرن درباره ی این کلمه در آغاز کتاب واژه های دخیل، ص ۳۵ ).
۵ ) اسوه
[ ۳ بار در قرآن به کار رفته است، از جمله در احزاب، ۲۱ ].
از میان همه ی منابع، فقط ادی شیر آن را مأخوذ از « آسا »ی فارسی می داند. در اعتبار این قول، جای تردید هست.
۶) برزخ
[ ۳ بار در قرآن بکار رفته است، از جمله در المؤمنون، ۱۰۰ ].
ادی شیر، آن را معرب « پرزک » فارسی می داند، و آرتور جفری نظر او را رد می کند و خود معتقد است که « برزخ » ( یعنی مانع و حائل یا فاصله ی میان دو چیز ) صورتی از « فرسخ » است که همان « پر سنگ » یا « فرسنگ » فارسی است ( واژه های دخیل، ص ۱۳۹ ). اما ویدن گرن در تعلیقه ای که بر این کلمه نوشته است رأی و نظر جفری را به دلایل زبان شناختی رد کرده است و این واژه را مرکب از برز + اخو می داند « که جزء اولش به معنای بلند و رفیع و جزء دومش از ریشه ی « اَهو » به معنای هستی است. لذا برزخ مجموعاً به معنای « هستی برتر » است در مقابل دوزخ که به معنای « هستی بد » می باشد، و « بهشت » به معنای « هستی برین ». .. » ( واژه های دخیل، ص ۳۶ )
۷) برهان
[ ۸ بار در قرآن به کار رفته است، از جمله در نساء، ۱۷۴ ].
ادی شیر « برهان » را که به معنای حجت و دلیل است، معرب کلمه ی « پروهان » فارسی ( روشن و آشکار و معروف ) می داند ( الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۲۱ ). اما آرتور جفری می نویسد: « این امر تا حدی بعید می نماید » ( واژه های دخیل، ص ۱۴۰ ) و به پیروی از نولدکه آن را متخذ از اصل حبشی برهان می داند ( به معنای روشن و روشنایی ). دکتر فریدون بدره ای در تعلیقه ای که بر این کلمه نوشته است، می نویسد که معلوم نیست قول نولدکه بر قول ادی شیر ترجیح داشته باشد ( واژه های دخیل، ص ۳۷ ).
۸) تَنُّور
[ ۲ بار در قرآن به کار رفته است، از جمله: هود، ۴۰ ].
جوالیقی آن را « فارسی معرب » می داند ( المعرب، ص ۱۸۴ ). سیوطی هم می نویسد که جوالیقی و ثعالبی [ در فقه اللغه، ص ۳۱۶ ] برآنند که فارسی معرب است ( اتقان، ۲ / ۱۳۱؛ المهذب، ص ۵۰).
ادی شیر چنین مدخلی در کتابش ندارد. آرتور جفری از قول مزهر سیوطی و معرب جوالیقی برمی آورد که اصمعی و ابن درید هم آن را فارسی معرب می دانسته اند. و بر آن است که این کلمه هم در زبانهای سامی ( آرامی و اکدی و غیره ) سابقه دارد، و هم در زبانهای ایرانی ( از جمله اوستایی ) ( واژه های دخیل، ص ۱۶۰ ).
۹) جُناح
[ ۲۵ بار در قرآن به کار رفته است. از جمله بقره، ۱۵۸ ].
ادی شیر آن را معرب « گناه » فارسی می داند ( الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۴۵ ). آرتور جفری هم همین نظر را تأیید می کند (واژه های دخیل، صص ۱۶۹-۱۷۰).
۱۰) جُند
[ ۲۹ بار به صورت مفرد و جمع ( جنود ) در قرآن به کار رفته است. از جمله: یس، ۳۸ ].
آرتور جفری می نویسد: « امکان دارد که این واژه از اصل ایرانی خود [ « گند » در پهلوی ] مستقیماً به زبان عربی رفته باشد. اما احتمال بیشتر آن است که این کار از طریق زبان آرامی انجام گرفته باشد » ( واژه های دخیل، صص ۱۷۱-۱۷۲ ).
۱۱ ) دین
[ در حدود ۹۱ بار در قرآن به کار رفته است، از جمله: بقره، ۱۳۲ ].
ادی شیر آن را متخذ از دین فارسی می داند ( الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۶۹ ). آرتور فجری پس از ذکر معنای حکم و داوری و دین، و بیان اینکه دین و مدین و تداین هم با آن ارتباط دارد می نویسد: « در حقیقت ما در اینجا با دو واژه ی مختلف از دو ریشه ی مختلف سروکار داریم: ۱) در معنای دین و مذهب، واژه از ریشه ی ایرانی گرفته شده است. در زبان پهلوی ما واژه ی دین به معنای مذهب و دین را داریم، که از دینک به معنای قانون دینی، همدین به معنای همدین و هم مذهب و دینان به معنای آدم مذهبی و متدین و مؤمن آمده است. واژه ی پهلوی، خود از واژه ی اوستایی دئنا به معنای دین آمده است ( هر چند احتمال دارد که خود این واژه از واژه ی عیلامی دئن گرفته شده باشد ). گذشته از آن واژه ی دین در فارسی جدید از آن گرفته شده است. .. ۲) دین به معنای واوری و حکم گرفته شده از آرامی است. .. » ( واژه های دخیل، صص ۲۰۷-۲۰۸). مترجم برای این واژه، تعلیقه ای آورده است. « ویدن گرن می گوید: جای تعجب است که مؤلف ( یعنی جفری ) می گوید که واژه ی اوستایی دئنا، خود احتمالاً از واژه ی عیلامی دین گرفته شده است. در حقیقت واژه ی دئنا همان واژه ی سانسکریت دهیناست. .. باری صورت صحیح واژه در پهلوی دین است. .. » ( واژه های دخیل، صص ۳۹-۴۰ ).
۱۲) رزق
[ در قرآن بارها به صورت اسم و فعل و با مشتقات دیگری چون رازق و رزاق به کار رفته است ].
ادی شیر می نویسد: « تعریب « روزی » است که خود منسوب به روز است » ( الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۷۲ ). آرتور جفری می نویسد: « دانشمندان غربی از خیلی پیش، این واژه را، واژه ای دخیل و قرضی دانسته اند که از اصلی ایرانی گرفته شده و از طریق زبان آرامی وارد زبان عربی شده است. در پهلوی « روچیک » به معنای روزی و نان روزانه است… » ( واژه های دخیل، ص ۲۲۳ ).
۱۳) روضه
[ این کلمه به همین صورت یک بار ( روم، ۱۵ )، و به صورت روضات یک بار ( شوری، ۲۲ ) در قرآن بکار رفته است].
آرتور جفری بر آن است که این کلمه از « رود » فارسی گرفته شده است. و نظر ادی شیر را که روضه را « ریز » فارسی می گیرد، رد می کند ( واژه های دخیل، صص ۲۲۶-۲۲۷ و ذیل صفحه ی اخیر ).
۱۴) زبانیه
[ فقط یک بار در سوره ی علق، آیه ی ۱۸ بکار رفته است ].
ادی شیر می نویسد: « به نظر من واحد آن زبانی است و معنای آن جهنمی است و منسوب به زبانه ی فارسی به معنای لهیب است » ( الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۷۷ ). آرتور جفری نظر ادی شیر را نقل می کند و می افزاید که زبانه خود از واژه ی پهلوی « زُبان » به معنی زبان گرفته شده است. اما نهایتاً نظر او را تأیید نمی کند، و این کلمه را سریانی می داند ( واژه های دخیل، ص ۲۳۰ ).
۱۵) زرابی
[ در قرآن فقط یک بار در سوره ی غاشیه، آیه ی ۱۶، به کار رفته است ].
یعنی فرشهای مجلل. ادی شیر آن را تعریب « زرآب » فارسی می داند و می نویسد که فرانکل آن را معرب از زیرپا می داند ( الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۷۷ ). آرتور جفری می نویسد که فرانکل آن را سریانی می داند ولی از قول « هوفمان آن را گرفته شده از « زیر پا »ی فارسی می داند که احتمال صحت بیشتری دارد. و هوروویتس آن را ممکن می انگارد. .. هر چند اگر آن را فارسی بینگاریم محتمل تر آن است که واژه با صورتی از واژه ی پهلوی زرین. .. ربط داشته باشد ». سپس حدس نولدکه را که آن را از منشأ حبشی می داند تضعیف می کند و سرانجام می نویسد: « و در نتیجه این تمایل در انسان پدید می آید که احتمالاً هم واژه ی عربی و هم واژه ی حبشی ( زربیه ) از یک منبع ایرانی گرفته شده باشند که متأسفانه در حال حاضر ما شواهد کافی برای اثبات آن در دست نداریم » ( واژه های دخیل، ص ۲۳۳ ). مترجم محترم واژه های دخیل در تعلیقه ای بر این کلمه آورده است: « شوشتری در فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی ( ص ۳۰۶ ) آن را جمع « زربی » و معرب « زرباف » فارسی گرفته است. نظر او محتمل تر از « زیرپا »ی ادی شیر است. در این صورت باید پنداشت که تصحیفی در واژه رخ داده است » ( واژه های دخیل، ص ۴۲ ).
۱۶) زمهریر
[ در قرآن فقط یک بار، در سوره ی انسان، آیه ی ۱۳ به کار رفته است ].
ادی شیر می نویسد: « زمهریر یعنی شدهالبرد [ شدت سرما، سرمای سوزان ] مرکب از « زم » یعنی سرما، و « هریر » یعنی موجب [ مثلاً= زا ]، و در همین زمینه گویند از مهر الیوم، یعنی سرمای امروز بالا گرفت » ( الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۷۹ ). محمد علی امام شوشتری نیز این رأی را تأیید می کند و در شرح آن می نویسد: « لغت زم به معنی سرما در ترکیبات فارسی بسیار آمده است. از جمله در لفظ: زمستان و سمیرم و سمیران ( نام کوهی بوده در شمال بندر سیراب قدیم ) و شمیران و دیگرها دیده می شود. درباره ی جزء دوم کلمه که نویسنده ی برهان قاطع آن را کننده معنی کرده است، نتوانستیم گواهی به دست آوریم » ( فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی، ص ۳۲۰ ).
۱۷) زُور
[ این کلمه چهار بار در قرآن به کار رفته است. از جمله: حج، ۳۰ ].
جوالیقی آن را به معنای قوه و معرب از فارسی می داند ( المعرب، ص ۱۶۵ ). ادی شیر نیز بر همین قول است ( الالفاظ الفارسیه المعربه، ص ۸۲ ). ولی زور از جمله قول الزور، به معنای قوت نیست بلکه قول الزور به نحو شگرفی با « حرف زور » فارسی امروز تطبیق دارد، یعنی ناحق و نادرست و نظایر آن. آرتور جفری می نویسد: « به نظر می رسد که این واژه از یک ریشه ی ایرانی گرفته شده باشد. در فارسی « زور » به معنای دروغ و باطل آمده است… واژه ی زور نه تنها در پهلوی به صورت بسیط زور به معنای دروغ و باطل و افسانه آمده، بلکه در ترکیبهایی مانند زورگوکاسیه به معنای گواهی دروغ، شهادت دروغ، و در پازند به معنای زور و به معنای دروغ نیز به کار رفته است. و گذشته از آن، در فارسی باستان، در سنگ نبشته ی بیستون هم آمده است. .. احتمال دارد که این واژه مستقیماً از فارسی میانه وارد زبان عربی شده باشد » ( واژه های دخیل، ص ۲۴۰ ). گفتنی است که در قرآن مجید، زور یک بار هم در مورد شهادت به کار رفته است: وَ الَّذِینَ لاَ یشْهَدُونَ الزُّورَ. .. ( فرقان، ۷۲ ) ( و کسانی که شهادت ناحق نمی دهند. ..).
۱۸) سِجیل
[ ۳ بار در قرآن به کار رفته است. از جمله: هود، ۸۲ ].
سیوطی در المتوکلی ( ص ۷ )، و اتقان (۲ / ۱۳۴ ) و المهذب ( ص ۶۹ ) گفته است که ای کلمه معرب از فارسی و مرکب از « سنگ » و « گل » است. جوالیقی نیز همین را می گوید ( المعرب، ص ۱۸۱ ). آرتور جفری می نویسد: « از دیر باز دانشمندان به بیگانه بودن این واژه پی برده اند و عموماً آن را از اصلی فارسی شمرده اند. طبری تا آنج
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.