تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل کندوکاوی در مبانی نظری سکولاریسم یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل کندوکاوی در مبانی نظری سکولاریسم شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل کندوکاوی در مبانی نظری سکولاریسم را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل کندوکاوی در مبانی نظری سکولاریسم با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل کندوکاوی در مبانی نظری سکولاریسم بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل کندوکاوی در مبانی نظری سکولاریسم با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کندوکاوی در مبانی نظری سکولاریسم وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل کندوکاوی در مبانی نظری سکولاریسم با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل کندوکاوی در مبانی نظری سکولاریسم مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کندوکاوی در مبانی نظری سکولاریسم :

مقدمه

سکولاریزم واژه ای لاتینی است در فرهنگ غرب که در معانی گوناگونی از قبیل «جدا انگاری دین و دنیا»، «غیرمقدس و غیرروحانی»، «عقلانیت»، «علم گرایی و علم پرستی»، و «مدرنیزم» استعمال می شود.

واژه ژرمنی آن «

Weltich

» به معنای «این جهانی»، ناظر به دنیای کنونی و مسائل مربوط به آن است. اولین بار این واژه به جریانی اطلاق شد که مطابق معاهده سال ۱۶۴۸ م وستفالی (

Wes tphalia

) کلیسا، بخشی از ثروت ها و سرزمین های تحت نفوذ خود را از دست داد.

یا گذشت زمان، سکولار در معانی جدید و گسترده ای به کار رفت که «جدا انگاری دین از عرصه سیاست، حکومت و اجتماع» در سده های اخیر، معنای شایع و متیقّن آن است. در دهه های اخیر، سکولاریست ها در به حاشیه راندن دین از صحنه اجتماع بسنده نکردند، بلکه با برداشتی جدید از سکولاریزم، آن را در معنای نفی و انکار اصل دین و آموزه های فراطبیعی به کار بردند.

مواجهه جهان غرب و مسیحیت با سکولاریزم رهاورد علل و ادلّه متعددی است که در این جا می توان به سه علت کلی اشاره کرد:

۱ انجیل و الهیات جزم اندیشی (دوگماتیزم) مسیحیت؛

۲ علل تاریخی و اجتماعی، به ویژه حوادث قرون وسطی؛

۳ علل و مبادی نظری که در قالب اندیشه ها و مکاتب گوناگون نمود پیدا کرده است.([۱])

در این نوشتار، نقش ده اندیشه و مکتب، که تأثیر مستقیم و فعّالی در سکولاریزاسیون مسیحیت داشته است، مورد بررسی قرار می گیرد. لازم به ذکر است که مراد از سکولاریزم معنای عام آن یعنی: اعم از به حاشیه راندن و حذف دین از صحنه سیاست و اجتماع و عقلانیت است.

۱ نظریه الهی حکومت (شاه سایه خدا)([۲])

مسأله «منشأ مشروعیت و اقتدار حکومت» از مباحث کهن فلسفه سیاسی و جامعه شناسی است که پیشینه آن به سده های پیش از میلاد باز می گردد. با مسیحی شدن کنستانتین در سال (۳۱۳ م)، بحث منشأ مشروعیت حکومت دوباره نضج گرفت؛ امپراتور مدعی دریافت مشروعیت حکومت به طور مستقیم و بدون واسطه کلیسا و پاپ از سوی خداوند بود و در مقابل، کلیسا قایل به نقش میانجی خود در اخذ مشروعیت امپراتوری از خداوند بود و از این رو، کلیسا خود را قدرتی برتر از امپراتور می دید.

در اواخر قرون وسطی (از سده ۱۳ به بعد)، نظریه الهی حکومت، که شاه و امپراتور خود را نماینده و سایه خداوند در زمین می دانست، کلیسا اقتدار معنوی خویش را از دست داد و به یک نهاد حاشیه ای، بلکه محکوم دولت تبدیل شد.

متفکران و فلاسفه سیاسی آن عصر طرفدار تفویض اختیارات کلیسا و از جمله واگذاری دادگاه های تفتیش عقاید و اموال و ثروت های کلان کلیسا به امپراتور بودند. حتی برخی هرگونه حاکمیت کلیسا و پاپ را شرک و کفر توصیف کردند.

نظریه مزبور، که از سوی اصلاح طلبان و منتقدان مسیحیت سنّتی ترویج و تقویت می شد، یکی از اهدافش به حاشیه بردن کلیسا و فشار بر آن بود. در این جا، به نام بعضی از طرفداران این نظریه اشاره می شود:

الیگیری دانته (۱۲۶۵ ۱۳۲۱ م): او را به حق، می توان از پیشگامان نخستین سکولاریزم در غرب معرفی کرد. به عقیده او، مشروعیت امپراتور مستقیماً از خداوند نشأت می گیرد. و صریحاً می گوید: تملّک قدرت دنیوی و سلطنت این جهانی با طبیعت و روحانیت کلیسا تضاد دارد؛ چرا که سلطنت متعلق به این جهان نیست.([۳])

پادشاهان مظهر شاهی حق عالمان مرآت دانایی حق

مارسیلوس پادوایی و یوانسس یاندونی: این دو متفکر و استاد دانشگاه پاریس در سده ۱۴، در کتاب خودشان، مدافع صلح، حملات تندی به پاپ کردند: «در آن جا ]اشاره به کلیسا و پاپ در فرانسه[ چه می بینید؟ جز عده ای طفیلی که درآمد مشاغل و مناسب کلیسایی را بالا می کشند و مناصب آن را خرید و فروش می کنند!»

ویل دورانت فلسفه سیاسی این دوره را چنین گزارش می کند: «دین مسیحیت باید منحصراً بر شالوده تعلیمات کتاب مقدس قرار گیرد، شورای عمومی کلیسا را باید امپراتور به اجلاس فراخواند، نه پاپ. در انتخابات هر اسقفی، نظر و رضایت امپراتور نیز باید جلب شود و پاپ مانند هرکس دیگر باید از امپراتور اطاعت کند.»([۴])

این نظریه درست در مقابل آموزه مسیحی است که می گوید: «امپراتور چون یک فرد مسیحی است، باید از پاپ اطاعت کند.» شدت عناد و نفرت مارسیلوس از کلیسا وقتی نمایان می شود که برخی کشیشان روم پس از تصرف آن توسط لویی فرانسه، از فرمان مارسیلوس مبنی بر انجام مراسم مقدس و دیگر فرایض دینی امتناع کردند. وی دستور شکنجه کشیشان را داد و حتی یک راهب آگوستینی را به لانه شیران کاپیتون افکند.([۵])

جان ویکلیف (۱۳۲۰ ۱۳۸۴): وی اولین بنیان گذار نهضت اصلاح در انگلیس به شمار می رود و معتقد است جانشین خداست. وی مخالفت با شاه را مذموم می دانست، حتی منشأ قدرت اسقف ها را نیز شخص امپراتور اعلام می کرد. از آراء مهم او، که تأثیر بسزایی در نهضت های اصلاح طلب بعدی مانند لوتر، داشته این است که «همه کشیش خود هستند.» بدین گونه، وی واسطه شدن کلیسا بین خدا و انسان را زیر سؤال برد.

ویکلیف برای پیش بردن اهداف خود به دربار شاه نزدیک شد و برای این کار می بایست فلسفه سیاسی شاه پسندی عرضه می کرد. از این رو، اظهار داشت که قدرت شاه فوق قدرت کلیساست. در مقابل چنین فلسفه ای، شاه انگلیس به نهضت وی کمک کرد و حملات او را به پاپ نادیده گرفت.([۶])

ویلیام اُکامی (۱۲۸۵۱۳۴۹): وی مشاجرات تندی با کلیسا و پاپ داشت. در سال ۱۳۳۸ کتابی به نام کفر نوشت که در آن برخی اعمال کفرآمیز به پاپ ژان نسبت داده بود. از جالب ترین نظریات وی، کفر و شرک خواندن قدرت مطلق پاپ است. اکامی بر این باور بود که پاپ آزادی مسیحیت را بر باد داده و موجب تجاوز به حقوق زمامداران دنیوی نیز گردیده است. وی در مقابل، برای امپراتور قدرت عظیمی قایل بود.([۷])

نیکولوماکیاولی (۱۴۶۹ ۱۵۲۷): وی اصل انسان محوری را جایگزین «خدامحوری» در مسیحیت کرد و معتقد بود که درست است که هدف سیاست، جلب رضایت خداست، اما در حقیقت، آنچه «بنده خدا» را راضی می کند «خدا» را هم خشنود می گرداند.

از آراء مهم سیاسی وی، حذف کلیسا و نقش دین از عرصه اجتماع است، به این بهانه که شأن روحانیت والاتر از دخالت در سیاست است و اصولاً روحانیان کلیسا برای سیاست تربیت نشده اند و در صورت ورود به صحنه سیاست، موجب شکست جامعه مسیحیت خواهند شد.

ماکیاولی برای توجیه نظریه خود، متوسّل به دلیل به ظاهر دین پسند می شود و می خواهد بگوید که سفارش وی از سر دلسوزی و حفظ دین است. «برای این که دین در حشمت و قداست و اعتبار خود باقی بماند، شرطش عدم اختلال و آمیختگی آن با سیاست است.»([۸]) امروزه بعضی از روشنفکران پس از شش قرن، دوباره حرف ماکیاولی را تکرار می کنند([۹])

مارتین لوتر (۱۴۸۳ ۱۵۴۶): وی متفکر پرآوازه مغرب زمین است که انتقادات او از فرقه کاتولیک موجب پایه گذاری فرقه پروتستان گردید. از آراء مهم او، انکار عصمت پاپ وانکار نقش میانجی او در مشروعیت الهی بخشیدن به حکومت امپراطور است.([۱۰]) و برای شاه حقوق الهی قایل بود.

لوتر مانند ویکلیف، مجبور شد برای پیشبرد اهداف خویش، به دربار شاهی رو آورد. ساباین در این خصوص می نویسد: «اصلاح طلبان کشف نمودند که برای فشار آوردن به پاپ و دستگاه سلسله مراتب وی و حتی برای انجام اصلاحات، محتاج کمک به سلطنت هستند. بدین طریق بود که مارتین لوتر خود را به آغوش شاهزادگان انداخت و حقوق الهی شاه برای لوتریان و انگلیکات ها یک فلسفه رسمی گردید.([۱۱]) او رهیافت سیاسی نظریه مزبور را چنین تشریح می کند: «این استدلال مقدمه و زمینه ریاست شاه بر کلیسا را فراهم آورد.»([۱۲]) لوتر با فتوای سرکوب دهقانان فقیر و به تعبیر وی غارتگر به نفع دولت، نخستین قدم را در تبدیل کلیسای دینی به کلیسای حکومتی برداشت. حملات وی به کلیسا به حدّی شدید بود که نوشته هایش تحریم و خودش از شرکت در مراسم عشای ربّانی و عضویت در کلیسا محروم و حتی محکوم مقامات سلطنتی نیز شد.

مستند شرعی نظریه

گفته شد که پیرایشگران برای تضعیف قدرت کلیسا و حذف آن از جامعه و سکولار کردن، متوسّل به نظریه حکومت الهی شاه شدند. دستاویز آنان آیات انجیل بود که در آن ها حاکمان زمینی نمایندگان و خادمان و وزیران خداوند تعبیر شده اند. «هر شخصی مطیع قدرت های برتر شود؛ زیرا که قدرتی جز خدا نیست و آن هایی که هست از جانب خدا مترتب شده است؛ زیرا او خادم ]خدا[ است؛ زیرا وی وزیر خدا در نزد توست.»([۱۳])

۲ فلسفه سیاسی مردم سالاری

پیش تر گفته شد که از قریب سده های چهاردهم به بعد، فلسفه سیاسی غالب، حذف کلیسا از عرصه سیاست و حکومت و تفویض اختیار آن به امپراتور بود و منشأ مشروعیت حکومت را خداوند با حذف نقش کلیسا می دانستند. اما از حدود سده هفدهم، که مصادف با حذف نظام سرمایه داری و سقوط امپراتوران بود، دوباره بحث منشأ مشروعیت حکومت احیا گردید. این بار متفکران و فلاسفه سیاسی یک گام دیگر در جهت حذف معنویات و مقدسات برداشتند؛ گفتند: آنچه به حکومت مشروعیت می بخشد خدا نیست، آراء عمومی مردم است. به دیگر سخن، حکومت مذهب سالاری (تئوکراسی) «از بالا به پایین» جای خود را به حکومت مردم سالاری (دموکراسی) «از پایین به بالا» داد.

طراحان نظریه جدید هرچند نظراتشان در جزئیات آن مختلف بود، اما همه در عدم توجه به مشروعیت الوهی اتفاق رأی داشتند. در این جا، نیازی به تبیین این نظریه و اشاره به طرفداران آن نیست؛ چرا که امروزه بیش تر فلاسفه سیاسی و جامعه شناسان طرفداران آن، آن را معقول ترین نظریه برای تشکیل حکومت و اداره جامعه می دانند. در این مختصر، فقط به مبتکر و طرّاح اوّلی آن یعنی: جان لاک اشاره می شود.

جان لاک (۱۶۳۲ ۱۷۰۴): در فلسفه لاک، مردم و حقوق آن ها از جایگاه ویژه ای برخوردار است و هر چه خواه دین یا حکومت حقوق آنان را سلب یا مقیّد کند، محکوم به بطلان است. وی هر چند معتقد به تفویض حکومت و اداره آن از طریق مردم سالاری است، اما بعضی از قلمروهای انسانی را از دخالت حکومت خارج می داند. لاک این ها را «حقوق» می نامد؛ از جمله، حق مالکیت خصوصی که هیچ حکومتی حق سلب آن را ندارد.

لاک دلیل نظریه خود را چنین تقریر می کند: «همه مردم برابرند؛ به این معنا که پیش از آن که جامعه به آن ها حقوقی را اعطا کند، خود حقوقی داشته اند و چون جامعه این حقوق را به ایشان نداده است، نمی تواند از آن ها بگیرد.» اما وظیفه و مسؤولیت حکومت در اندیشه لاک اصالت دادن به حقوق مردم است: «تمام وظیفه حکومت، وضع قوانین برای تنظیم و حفظ دارایی افراد و دفاع از اجتماع در برابر تجاوز و تعّرض خارجی است و این همه فقط برای نفع و خیر عمومی است.»

اندیشه سیاسی لاک در فلاسفه بعدی تأثیر عمیقی داشت، به گونه ای که کتاب مشهور او، دومین طرحنامه در باب حکومت مدنی، مبنای اعلام استقلال قانون اساسی امریکا قرار گرفت. عباراتی مانند «همه مردم مساوی آفریده شده اند»، «زندگی و آزادی و تلاش برای نیکبختی»، که مکرر شنیده می شود، از کتاب وی گلچین شده است.»([۱۴])

لازمه اصالت بخشیدن به مردم در مقابل اصالت خدا و قانون الهی بی توجهی به شرایع آسمانی است. لذا، امروزه بعضی خواهان همه پرسی مردمی در مقابل قانونی الهی مانند لواط هستند که رهاورد رویکرد مزبور تصویب گناه مذکور به صورت یک قانون در برخی از کشورهای غربی است!

تأثیر فلسفه لاک بر برخی روشنفکران مسلمان کاملاً نمایان است، آن جا که یکی از علل قریب سکولاریزم را همین نظریه لاک گذر از تکلیف به حق ذکر می کنند و با افتخار، به تبیین آن می پردازند و در بحث خود، متأسفانه اسلام را دینی معرفی می کنند که تکالیف آن بر حقوقش غالب و حقوق اندک آن نیز غیر معتدّ به است.([۱۵])

۳ علم پرستی

الف ناسازگاری با دین (کلیسا)

آبای کلیسا با جمود بر ظاهر آیات کتاب مقدس و همچنین مقدس و دینی خواندن فلسفه و علم روم باستان، بعضی از اصول و قواعد طبیعی و علمی را به عنوان اصل مسلّم و جزو مقدسات دینی پذیرفته بودند. گردونه علم و دانش با چرخش خود، ابطال بعضی آموزه های علمی را، که کلیسا آن ها را در ردیف آموزه های دینی قرار داده بود، هر روز روشن و آشکار می کرد. بدین سان، علم، اعتبار و قداست کتاب مقدس را به چالش می خواند.([۱۶])

واکنش کلیسا در مقابل پیشرفت و تکامل علم، شدید و غیرانسانی بود، به گونه ای که با نامقدس خواندن علوم خارج از کلیسا و تکفیر دانشمندان و مبتکران، آنان را در دادگاه های موسوم به «تفتیش عقاید» به انواع کیفر از حبس گرفته تا زنده سوزاندن محکوم می کرد.

عکس العمل کلیسا و چالش دیانت (مسیحیت) با علم، این حس و تلقّی را به وجود آورد که قطار علم و پیشرفت به حرکتی در نمی آید، مگر این که سرنشینان آن از دین روی برگردانند و یا دست کم، آن را از مداخله در زندگی عرفی و دنیوی منع نمایند. از این رو، برخی از علم گرایان مانند هولباخ([۱۷]) و جامعه شناسان و مارکسیست ها([۱۸]) خواهان حذف دین به دلیل سد کردن راه پیشرفت شدند.

در ناسازگار نشان دادن علم با دین، به تلقی و تصور قرن هیجدهم از رابطه این دو بسنده می شود که درآن، علم را مانند قهرمانی تصور می کردند که اسلحه خود را در دست دارد و همیشه به دنبال کشف حقیقت است. اما دین مانند اژدهای احمقی است که می خواهد حقیقت را ببلعد.([۱۹])

تذکر این نکته بجاست که تصویر ارائه شده از چالش دین و علم تصویر شایع آن عصر بود. در عین حال، برخی از روحانیان و متألّهان کلیسا، که خود از پیشگامان علوم تجربی بودند مانند گالیله و نیوتن کوشش فراوانی مبذول داشتند تا چهره کدری را که از دین توسط کلیسا عرضه می شد، پاک نمایند، اما آنان در این راه به مقصود خود نرسیدند.

ب نفی حاکمیت خدا

مستمسک علم گرایان در تقریر (الف) در حذف دین ناحق و غیر عقلایی خواندن دین و مؤلّفه های آن نبود، بلکه صرف تصادم با تکامل و ترقی علم بود. اما در این تقریر، علم گرایان در صدد نفی لزوم وجود خداوند به عنوان مدبّر و حاکم جهان طبیعت برآمدند؛ چرا که رازها و حلقات گم شده عالم طبیعت یکی پس از دیگری توسط علم کشف گردیده و چنین تبیین شده بود که حرکت و اداره عالم مانند ساعت، احتیاجی به وجود ساعت ساز ندارد. وجود هر پدیده ای با توجه به وجود علت آن، ضروری و حتمی است (اصل علّیت و دترمنیسم)([۲۰]) و می توان علت هر پدیده ای را مشخص و پیش بینی کرد و دیگر نیازی به فرض وجود خداوند مدبّر و حاکم و ناظر بر رویدادهای طبیعی نیست.

داستان لاپلاس معروف است. وی کتابی چهار هزار صفحه ای درباره مکانیک سماوی نوشت و آن را به ناپلئون تقدیم نمود. و در پاسخ به سؤال ناپلئون که پرسیده بود چرا در این کتاب قطور خود، سخنی از نقش خداوند به میان نیاورده است، گفت: «عالی جناب، من به این فرضیه نیازی ندارم.»([۲۱])

رهاورد رویکرد مزبور حذف حاکمیت و تدبیر خداوند بر عالم بود که خود موجب سلب اعتماد و ایمان مردم به آموزه های دینی فراطبیعی مانند معجزات، مشیت الهی، تأثیر دعا و توکل شده است. باربور در این زمینه، می نویسد: «تأثیر اندیشه علمی بر اندیشه دینی در هیچ زمینه دیگر به اندازه تعدیل آراء مربوط به نقش خداوند در رابطه با طبیعت نبود؛ خداوند صرفاً سازنده جهان بود»([۲۲])

ج طرد ما بعدالطبیعه

دو ضربه پیشین، که از سوی علم بر دین وارد آمد، هر کدام ناظر به بُعدی از ابعاد دین بود. اما ضربه نهایی را فلاسفه تجربه گرا متوجه غیرعقلانی خواندن اصل ما بعدالطبیعه نمودند که گوهر دین است. به توضیح مختصر این مسأله بسنده می شود:

حق گرایان (آمپریست ها)، در حوزه معرفت شناسی، یگانه ابزار شناخت و معرفت را منحصر به تجربه و هر آنچه آزمون پذیر است، نمودند. هر چه به ترازوی آزمون و تجربه نمی آید وجود و اعتقاد به آن نامعقول و غیرعقلانی است([۲۳]) و از آن جا که مفاهیم و آموزهای مقدس ادیان مانند خدا، فرشته، بهشت، وحی، امدادهای غیبی، دعا و معجزات از مفاهیم آزمون ناپذیرند و در مقیاس تجربه گرایان نمی گنجند، حکماً از مفاهیم مهمل و نامعقول خواهند بود. بر این اساس بود که هیوم خواهان سوزاندن تمامی کتاب هایی شد که در آن ها از مسائل فراتجربی سخن گفته شده است.([۲۴])

ماکس وبر در این باره می گوید: «با پیشرفت های علم و فن، انسان اعتقادش را به نیروهای غیبی، ارواح و شیاطین از دست داده است. او معنای وحی و قداست را از یاد برده است.»([۲۵])

جکی: «بر وفق علم زدگی یا اصالت علم، گزاره ها فقط به میزانی که با کمیّات یا امور واقع تجربی ربط و پیوند دارند، محتوای حقیقی و صدق دارند. علم زدگی با هر دینی که شالوده مابعدالطبیعی معناداری دارد قطع نظر از ادعای وحی و تنزیل فراطبیعی تعارض به بار می آورد.»([۲۶])

ویلسون نیز تأثیر علم را بر حاشیه ای قرار دادن دین نه از عرصه اجتماع، بلکه از حوزه اعتقاد انسانی چنین تشریح می کند: «هماهنگی عقلانی و دستگاهمند دانش تجربی، هم به رد و طرد تصورات ماوراء الطبیعه گرایانه مأثور و متداول انجامید و هم به آگاهی مشدّد انسان از توانایی خویش به مهار کردن طبیعت و سامان دادن به رفاه اقتصادی و اجتماعی خود. سرانجام، شک آیینی برای همیشه، در علم ماندگار و نهادی شد و منبع مضمری برای معارضه با فرضیه های نیازموده و آزمون ناپذیر ]دینی[ فراهم آورد. کاربست علم، به ویژه در فعالیت های تولیدی و پیدایش و تحول فنون جدید، از احساس وابستگی انسان به الوهیت کاست.»([۲۷])

جان هیک نیز میراث عمومی تنش علم و الهیات کلیسایی را تبعید دین از حوزه معرفت بشری ذکر می کند. اما وی با ذهن فلسفی خود، متوجه است که علم در حقیقت، توان ابطال مدعیات دین را ندارد.([۲۸]) علوم دیگر مانند جامعه شناسی و روان شناسی، هر کدام سهم خاصی در طرد گزاره های دینی دارند که شرح آن ها در این مختصر نمی گنجد.

شاید با توجه به جایگاه و تأثیر خاص علم در حذف دین بوده که عرب ها در معادل سازی سکولاریزم، واژه «علمانیت» را جعل نموده اند. بعضی از معاصران نیز «عِلمانیت» به معنای علمی بودن یا علمی شدن را دقیق ترین ترجمه سکولاریزم تفسیر کرده اند.([۲۹])کسانی هم سکولار را به «رهایی انسان از کنترل مابعد طبیعی» یا «شکستن اسطوره های فوق طبیعی» توصیف و تعریف نموده اند.([۳۰])

۴ عقل گرایی

عقلانیت و تکیه بر عقل یکی از اصول اساسی و نظری سکولاریزم محسوب می شود. کلیسا در سایه الهیات جزم اندیش در قرون وسطی، زمینه رشد و نموّ عقل در عرصه های نظری را از بین برده بود و نهایت استفاده از عقل در تأیید کتاب مقدس و فلسفه ارسطویی فعلیت می یافت.

چالش و معارضه دیانت مسیحیت اختصاص به علوم تجربی نداشت و وجود آموزه های دینی ناسازگار با عقل مانند تثلیث، تجسّد، گناه فطری و مسأله خدا، فروش آمرزشنامه، قداست و عصمت پاپ، حمایت معنوی از کلام جور و تناقضات مختلف کتاب مقدس و غیر این ها عقل و عالمان نظری را رو در روی مسیحیت قرار داده بود.

علاوه بر آن، در انجیل نقدهایی بر عقل گرایی وارد شده که به تقابل عقل و دین شدت بیش تری بخشیده، چنان که آمده است: «با خبر باشید که کسی شما را به فلسفه و مکر نرباید.»([۳۱])

ترتولیان، از متکلمان بزرگ صدر اول (۱۶۰ ۲۲۰ م)، می گوید: «آتن ]مرکز و نماد فلسفه یونان[ را با اورشلیم ]نماد دین و کلیسا[ چه کار؟»([۳۲])

دفاع از دین در سایه تکیه بر عقل و عقلانیت مراحل گوناگونی طی کرده است که در ذیل، به بعضی از آن ها اشاره می شود:

الف عقل؛ مؤیّد دین

عقل گرایان در این مرحله کوشش می کردند که به معارضه عقل و دین پایان دهند. اینان که شاید بتوان گفت نخستین بار نهضت پیراشگران مسیحی بودند شریعت و عقل را مکمّل و مؤیّد شریعت دین تفسیر می کردند و اصالت را نه به عقل، که به شریعت و حیانی می دادند. عقل گرایان این طبقه معتقد بودند که می توان در موارد تعارض با توجیهات عقلی مانند نمادین خواندن زیان دین، به دفع تعارض پرداخت. افلاطونیان کمبریج،([۳۳]) اهل ذوق (دانشمندان انگلیسی اصلاح گر قرن هفدهم، و نهضت پروتستان از پیشگامان احیای دوباره عقل گرایی در حوزه دین بودند.

لوتر با طرح این سؤال که «چطور ممکن است بندگان خدا تصمیم خداوندرا تغییر دهند»، به مخالفت با آمرزشنامه برخاست و همچنین با نقد تفسیر آباء کلیسا از کتاب مقدس و انکار برتری و عصمت روحانیان و پاپ، گام دیگری در سست کردن پایه های کلیسا برداشت.

ب عقل رقیب دین

سده هجدهم، که عصر عقل و روشنگری نامیده شده، شاهد جهش و پیشرفت فوق العاده انسان در عرصه علم و صنعت بود و انسان توانسته بود سلطه و قدرت خود را بر نظام طبیعت تحمیل کند. عالمان نظری نیز در پی دانشمندان و تجربه گرایان که شرحش گذشت مدعی رشد و بلوغ عقل در حوزه دین شدند و مدعی گشتند که برای شناخت مقام الوهی و قدسی، احتیاجی به شریعت و دین آسمانی ندارند.

خداپرستان طبیعی (= دئیست ها) اندیشه مزبور را تبلیغ و ترویج می کردند. اینان از پذیرش مرجعیت و حجیّت ادیان و کتب آسمانی سرباز می زدند و معتقد بودند که عقل نباید در قید و بند خطوط قرمز مثل کتاب مقدس و کلیسا توقف کند. از این رو، به آنان «آزاد اندیشان» نیز اطلاق می شد.

باربور در این باره می نویسد: «در قرن هیجدهم، دین، شریعت و عقل می رفت که جانشین آن ضروریات و اصول عقاید مسیحیت شود. عقل که در ابتدا تکمله وحی شمرده می شد، به کلی جای وحی را به عنوان راهگشای معرفت به خداوند، گرفت.»([۳۴])

به دیگر سخن، روزگاری عقل مکمّل و مؤیّد دین بود و نقش تبعی داشت، اما در قرن هجدهم جای خود را با دین عوض کرد و این دین بود که نقش تبعی داشت و در موضع دفاعی قرار گرفته بود: «در کفایت عقل، کوچک ترین شک و شبهه ای نبود و به وحی یا کتاب مقدس نقش تبعی داده شده بود. الهیات مبتنی بر وحی در موضع دفاعی بود.»([۳۵])

تکیه بر عقل بسندگی، که توسط عقل گرایان مطرح می شد، اختصاص به حوزه علم و دین نداشت؛ مدعیان، قلمرو آن را به همه شؤونات و عرصه های اجتماع از قبیل حکومت، سیاست و اقتصاد گسترش می دادند. «متفکران عصر روشنگری از توانایی عقل نه فقط در حوزه علم و دین، بلکه در همه شئوون حیات انسانی مطمئن بودند. فی المثل، ]می گفتند:[ در زمینه اقتصاد، قوانین عرضه و تقاضا خود به خود رفاه جامعه را تضمین می کند.»([۳۶])

دئیست ها برای تضعیف دین آسمانی، از ضعف ها و کاستی های مسیحیت بهره بیشتری بردند. «دئیست ها نمونه هایی از بیدادگری و بی اخلاقی از روایات و حکایات کتاب مقدس بیرون کشیده بودند. تامس پین (۱۶۹۴ ۱۷۷۸) در کتاب عصر عقل، تناقض هایی را که در کتاب مقدس یافته بود مطرح کرده و خشنودی خود را از پیروزی عقل بر خرافات اظهار داشته بود.»([۳۷])

دئیست ها هر چند با کلیسا در اصل اعتقاد به وجود مقام الوهی توافق داشتند، اما به دلیل مشرب عقل بسندگی خود، به معارضه با کلیسا برخاسته بودند و مسیحیت سنّتی به نحو روز افزونی به عنوان دشمن عقل قلمداد می شد.([۳۸]) از این رو، ولتر، که از پیشگامان دئیست ها به شمار می رفت، همه هوش و هنرش را صرف دست انداختن مسیحیت کرده بود.([۳۹])

ج عقل و الحاد

در مرحله پیشین، عقل گرایان هر چند عقلانیت را از چهره ادیان آسمانی پاک کردند، ولی با این وجود، قابل به راهبرد عقلی نسبت به وجود الوهی و قدسی بودند. اما این دریچه و راهبرد عقلی نیز در

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *