تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل بازگشت آزادگان و سال ها چشم انتظار؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بازگشت آزادگان و سال ها چشم انتظار، محتوای خود را در قالب 30 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل بازگشت آزادگان و سال ها چشم انتظار با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بازگشت آزادگان و سال ها چشم انتظار آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل بازگشت آزادگان و سال ها چشم انتظار به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل بازگشت آزادگان و سال ها چشم انتظار ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بازگشت آزادگان و سال ها چشم انتظار، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بازگشت آزادگان و سال ها چشم انتظار را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بازگشت آزادگان و سال ها چشم انتظار :

توی شادی و آماده کردن وسایل استقبال بودیم که دایی ام زنگ زد و گفت: «صدیقه جان! یک چیزی می گم ناراحت نشی ها! همه آزاده ها اومدن ولی خبری از علی نیست!»۲۶ مرداد سال ۶۹ برای خیلی از مردم ایران روز وصال است. وصال عزیزانشان که سالهای قبلش ساک نبرد با دشمن را بستند و رفتند اما دیگر باز نگشتند. این روز برای برخی از مادران در حالی شب شد که وقتی سر به بالین گذاشتند دیگر به این فکر نبودند که فرزند دلبندشان الان زیر شکنجه است یا زخمی است؟ تشنه است یا گرسنه؟ مرداد سال ۶۹ روز آزادی اسرای جنگ تحمیلی است که پس از سختی های زیاد در غربت حالا به کشورشان باز می گشتند. اما پایان این روز برای عده ای دیگر از خانواده های رزمندگان شد آغاز چشم انتظاری هایی که بعضا سی و چند سال ادامه داشت و چشم انتظاری هایی که هنوز هم ادامه دارد. اسرای دفاع مقدس در این روز وقتی سر به خاک کشورشان گذاشتند شعف تمام وجودشان را پر کرده بود اما داغی هم بر دلشان ماند و آن مواجه شدن با مزار مطهر امام عزیزشان بود. آنچه در ادامه این مطلب خواهید خواند خاطراتی است از همسران برخی از این اسرا که از روز آزادی می گویند. آذردخت غرایاق زندی همسر آزاده جانباز سیدمحی الدین مطهری اینگونه روایت می کند:

«مرداد ۱۳۶۹ خبری در شهر پیچید. قرار بود اسرا مبادله بشوند. با شنیدن این خبر تمام بدنم یخ کرد. نمی دانستم باید باور کنم یا نه. گاهی افکار منفی به سراغم می آمد که نکنه محی الدین تو این گروه ها نباشه. یا اینکه جانباز شده باشه. پدر شوهرم توصیه به توکل کرد. یکی از اقوام خبر داد که هر شب رادیو اسامی اسرا رو اعلام می کنه. گوش به رادیو سپردیم. چند شب گذشت، دیگه داشتم ناامید می شدم که شب پنجم اسم محی الدین رو اعلام کرد. قطره های اشک پشت پلکم جمع شد. می دانستم از پس هر دوره ی تلخی، دوره ای شیرین در راه است؛ حالا بعد این همه فراق، زندگی داشت رنگ و بوی جدیدی برام می گرفت. اون لحظه به زمین افتادم و از شوق ضجه زدم.

قرار بود کاروان اسرا رو از نوشهر بیارن خونه. جمعیت زیادی تو حیاط موج می زد. خودم رو توی آشپزخونه سرگرم کرده بودم.

دست ودلم به هیچ کاری نمی رفت؛ فقط می خواستیم فشار ثانیه ها رو کم کنم. یهو از تو کوچه داد زدند: آمد آمد! نفهمیدم چه شد؛ پای برهنه و بدون کفش خودم را پرت کردم توی حیاط. من و پدر شوهرم جلوتر از همه رفتیم. احساس ترس داشتم. مدام آخرین دیدار در ذهنم مجسم می شد. بین خنده و گریه گم شده بودم.

در میان جمعیت جایی رو جدا کردن تا من و پدر شوهرم دیدار اول رو با محی الدین داشته باشیم. ثانیه شماری می کردم. به ناگاه چهره ش رو دیدم که به سمتمون اومد. تا چشم در چشم شدیم غم این همه سال توی دلم راه گم کرد. می خواستم به پایش بیفتم ولی دستم رو گرفت. می خواستم ثابت کنم که چقدر وابسته ش بودم. بوسه ای به دستاش زدم. اشک مجالی نمی داد که هر دو حرفی بزنیم. احساس یه خواب کوتاه و شیرین رو داشتم. مدت ها بود که حسرت تکرار دیدار آخر با من بود

حالا خدا با مهربانیش همه خواب ها رو تعبیر کرده بود.»

صدیقه خارا همسر آزاده مهرعلی دستجردی اینگونه روایت می کند: «خبر اسارت علی را از رادیو شنیدیم؛ همین طور خبر آزادیش را. یک لحظه برگشتم به سال های انتظار. روزهایی که دلم تنگ و چشمانم از دوری علی گریان بود. باورم نمی شد؛ یعنی دوره تنهایی و اندوه تمام شد؟! تنها سجده شکر می توانست کمی از هیجان آن لحظه ها کم کنه. مادر شوهرم قلبش گرفته بود و نفس نفس می زد. پدر علی هم مدام تسبیح را دور دستش می چرخوند و می گفت: «الهی صد هزار مرتبه شکر.» همه رو باخبر کردیم. فرداش، جلوی خونه، صفی از اقوام و دوستان بود که برای چراغانی و مهیاکردن بساط استقبال جمع شده بودند. خونه پر شده بود از شیرینی و گل. چون اطلاع دقیقی از لحظه ورود آزاده ها به کشور نداشتیم، هر ثانیه منتظر خبری از هلال احمر بودیم تا بگن کی باید بریم استقبال.

تنها چیزی که اون روز انتظارش را داشتم، خبر اومدن علی بود. اما انگار حکمت خدا به این بود که بازم امتحانم کنه. توی شادی و آماده کردن وسایل استقبال بودیم که داییم زنگ زد و گفت: «صدیقه جان! یک چیزی میگم ناراحت نشی ها! همه آزاده ها اومدن ولی خبری از علی نیست!» نمی خواستم تسلیم حرف دایی بشم و قبول کنم علی برنمی گرده. با بغض شکسته گفتم: «دایی با من شوخی نکن! علی برمی گرده من مطمئنم! به امید همچین روزی صبر کردم.» از شدت ناراحتی و فشار عصبی ضعف کردم. گوشی تلفن از دستم افتاد. همه چیز دور سرم می چرخید. پدر و مادرش تو سر خودشون می زدند. برادرای علی هم زدن زیرِ گریه. برای کسی باورپذیر نبود.

صدای تیک تیک ساعت هم برای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *