تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل بنیادهای حکومت دینی در عصر پیامبر اکرم (ص)!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل بنیادهای حکومت دینی در عصر پیامبر اکرم (ص) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل بنیادهای حکومت دینی در عصر پیامبر اکرم (ص) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل بنیادهای حکومت دینی در عصر پیامبر اکرم (ص) شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل بنیادهای حکومت دینی در عصر پیامبر اکرم (ص) استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل بنیادهای حکومت دینی در عصر پیامبر اکرم (ص) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل بنیادهای حکومت دینی در عصر پیامبر اکرم (ص) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل بنیادهای حکومت دینی در عصر پیامبر اکرم (ص) حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل بنیادهای حکومت دینی در عصر پیامبر اکرم (ص) به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بنیادهای حکومت دینی در عصر پیامبر اکرم (ص) :

مقدمه

امروز پس از گذشت چهارده قرن برای کسانی که در حیات پیامبر (ص) به تأمل می نشینند، این پرسش هنوز مطرح است که «او چه اهداف الهی را در امر رسالت خود دنبال می کرده است؟» آیا هدف از دعوت تربیت افراد با ایمان و بیان تکالیف شرعی و شخصی آنها بوده است تا بدون توجه به اطراف، مشکلات انسانی خود را با میل و سلیقه خود حل و فصل کنند؟ یا درهای دنیا را به روی خود ببندند و با حالتی انفعالی تسلیم محیط و جامعه باشند؟ یا این که هدف آنها در اختیار گرفتن زمام امور سیاسی جامعه و تمشیت انسان و تأسیس مدین فاضله و تمدن بوده است؟ آیا پیامبر اسلام (ص) عمل حکومتی داشته است، یعنی رژیم سیاسی به وجود آورده است؟ آیا حکومت او دارای ارگان های سیاسی بوده و کوشیده است تا اقتدار عمومی را از این راه ها به نمایش بگذارد؟

در پاسخ به این پرسش ها علی عبد الرزاق کتاب «الاسلام و اصول الحکم»، نشر ۱۳۴۳ ه، عبد الحی کتانی کتاب «التراتیب الإداریه»، نشر ۱۳۴۶ ه و محمد مهدی، «نظام اداری اسلام» و محمد عابد الجابری کتاب «عقل سیاست در اسلام»، مهندس مهدی بازرگان کتاب «مرز میان دین و سیاست»، و دکتر هاشم یحیی ملامه حکومه الرسول نوشته اند و دست کم پنج نظریه شکل گرفته است:

الف – از نظر علی عبد الرزاق، یکی از نویسندگان مصری، که در عصر آتاترک زندگی می کرد (عماره، ۱۴۱۰)و خود به خود تحت تأثیر شرایط فکری و فرهنگی زمان خود قرار داشت و افکارش از سوی علمای شیعه و سنی رد شده است، پیامبر (ص) حکومت نداشت و زعامت و رهبری پیامبر (ص) تنها زعامت دینی بود و با ارتحال ایشان زعامت او پایان یافت و این امر قابل نیابت و جانشینی نیست و خلفا زعامت سیاسی داشتند، که جدید التأسیس بود و مشروعیت خود را از پیامبر (ص) به دست نمی آورد، بلکه خلفا دارای زعامت سیاسی بودند و رهبری نبی اکرم (ص) تنها زعامت دینی بوده است و منشأ این زعامت، نبوت و رسالت اوست. به همین سبب با وفات او چنین زعامتی خاتمه می یابد و امری قابل نیابت و جانشینی نیست. آن چه پس از رسول اکرم (ص) به دست خلفا واقع شد از نوع زعامت وی نبوده است، بلکه خلفا دارای زعامت سیاسی بودند. آنان حکومت و دولت عربی تشکیل دادند و از دعوت دینی رسول اکرم (ص) برای تقویت حکومت خویش مدد گرفتند. رهبران این حکومت جدید التأسیس، خود را خلیف رسول الله (ص) خواندند و این گمان را در اذهان پدید آوردند که رهبری و زعامت آنان به جانشینی زعامت رسول الله (ص) است، حال آن که پیامبر (ص) تنها دارای زعامت دینی بوده، و این زعامت قابل انتقال و نیابت نبوده است. پیامبر (ص)، واجد ولایت سیاسی نبوده است تا به خلفا و جانشینان او انتقال یابد (عبد الرزاق، ۲۰۰۵ م، ۹۴-۹۰).

عبد الرزاق برای اثبات مدعای خویش به دو دلیل متوسل می شود: دلیل نخست او تمسک به برخی آیات قرآنی است. در این آیات شأن پیامبر اکرم (ص) در رسالت و بشیر و نذیر بودن منحصر شده است. به اعتقاد وی، اگر پیامبر اکرم (ص) غیر از شأن رسالت و نبوت، دارای منصب حکومت و ولایت نیز بود، سزاوار بود که در آیات قرآنی به آن اشاره می شد و شأن وی در نبوت و نذیر و بشیر بودن خلاصه نمی گشت(عبد الرزاق، ۲۰۰۵، ۷۳ ). برخی از آیات مورد استشهاد وی عبارتند از:

«و ما علی الرّسول إلاّ البلاغ المبین» (نور، ۵۴)؛

«إنّما أنت منذر» (رعد، ۷)؛

«فإن أعرضوا فما أرسلناک علیهم حفیظا إن علیک إلاّ البلاغ » (شوری، ۴۸).

دلیل دوم عبد الرزاق به بررسی لوازم حکومت باز می گردد. از نظر وی هر جا حکومتی تشکیل می شود، دست کم باید دارای انتظامات دیوان های محاسبه، دخل و خرج و ثبت و ضبط امور داخلی و خارجی باشد. این، کم ترین، چیزی است که هر حکومت به آن نیازمند است. حال اگر به زمان زعامت رسول الله (ص) توجه کنیم، از این حداقل امور انتظامی و اداری خبری نیست، یعنی زعامت پیامبر (ص) فاقد کم ترین انتظامات لازم برای یک حکومت بوده است.

ب- صاحب نظران دیگر مسلمان در برابر عبد الرزاق بر این باور هستند که پیامبر (ص) حکومت داشته است. اینان خود سه دیدگاه متفاوت دارند:

۱) از نظر عده ای، پیامبر اسلام (ص) تحت تأثیر اوضاع خاص تاریخی، ملزم به تشکیل حکومت دینی شد. در آن اوضاع، حکومت اسلامی به منظور ترویج دین به وجود آمد. از این رو، تشکیل حکومت اسلامی، نتیج اوضاع خاص زمانی و مکانی بود و بنابراین هرگاه اوضاع تغییر کند -مثل روزگار ما- مسلمانان موظف به تشکیل حکومت دینی نخواهند بود.

طرفداران این نظریه در توضیح آن می گویند جنب سیاسی -مدنی اسلام بعد از هجرت پیامبر اکرم (ص) به مدینه، نمودار شد. در نتیجه، ورود اسلام به امر سیاست و حکومت، ثمر وقوع حوادثی تاریخی بود که موجب هجرت پیامبر (ص) به مدینه گردید. از این روی، اگر حوادث به شکل دیگر پیش می آمد و پیامبر (ص) در مکه می ماند، اسلام شکل سیاسی و مدنی خاصی به خود نمی گرفت. این نکته نیز قابل توجه است که در سوره های مکی قرآن، که بنیان های اعتقادی اسلام را دربردارد، جهت گیری های سیاسی مشاهده نمی شود.

۲) پیامبر اکرم (ص) دارای حکومت بود، ولی حکومت ایشان دینی نبود، بلکه مدنی بود؛ یعنی این که آراء مردم و توافق آنان پیامبر (ص) را به قدرت و حکومت رساند، نه اراد الهی. مفاد پیمان نامه ها، همه، یک سری امور عقلایی است که هرکسی بخواهد در جامع قبایلی زندگی کند، برای حفظ خود و محیطش از درگیری ها باید آن قراردادها را ببندد، و پیامبر اکرم (ص) هم به عنوان یک فرد از عقلا، باید چنین پیمان هایی را می بست و این پیمان ها دلالت بر حکومت او ندارند، تنها می رسانند که او مانند سایر مردم و سایر حکومت های مردمی سعی در حفظ قلمرو خویش داشته و می خواسته است آن قلمرو را از درگیری ها آرام نگه دارد.

بنابراین پیمان ها و میثاق های متعدد رسول اکرم (ص) دلالت بر عاقلانه بودن حکومت ایشان می کند، که مردم نیز عملا آن را پذیرفتند؛ به این معنا که ایشان علاوه بر رسالت خویش، چون فردی عاقل به تمام معنا و امانت دار و مورد تأیید مردم بود، با همراهی و هم رأیی مردم حکومتی را ترتیب داد و درصدد استحکام آن برآمد که در آن مسلمانان عزیز باشند و با یکدیگر و با قبایل و فرقه های دیگر اختلافی نداشته باشند، و این امر بر حاکمیت الهی او دلالتی ندارد. کسی نمی تواند پیمان نامه های آن حضرت (ص) را دلیل بر الهی بودن حکومت او بداند. البته، می توان فهمید که او قصد تشکیل حکومت داشته است و حکومت تشکیل دادن با رسول الهی بودن ناسازگاری ندارد. در واقع فرمان های پیامبر (ص) بر دوگونه بود:

۱) اوامری که ناشی از وحی الهی بود؛

۲) اوامری که از تشخیص خود پیامبر اکرم (ص)، به عنوان کسی که حاکم مسلمانان است و اکنون فرمانروایی بر دوش اوست، ناشی می شد.

همه در مقابل اوامر قسم اول تسلیم بودند، ولی در اوامر نوع دوم، به خود حق اظهارنظر و انتقاد می دادند.

شخص رسول خدا (ص) علاوه بر قبول رسالت الهی و ابلاغ آن به مردم، مسؤولیت دیگری را نیز از ناحی مردم قبول کرد و آن تشکیل حکومتی عادلانه بود و در حقیقت، حکومت او یک قرارداد اجتماعی محسوب می شد، و او از این حسن استقبال مردم استفاده کرد و دین خدا را گستراند (عابدینی، بی تا، ۱۸۳-۱۸۲).

مهندس مهدی بازرگان، که از طرفداران این نظریه است، می گوید: دین فوق سیاست و حاکم بر سیاست و حکومت است، نه ذیل آن و نه در ردیف آن. دین اصول سیاست و هدف حکومت را تعیین می کند، ولی وارد جزئیات نمی شود (بازرگان، بی تا، ۲۴ ). به اعتقاد وی، حکومت و سیاست از دیدگاه دیانت و بعثت پیامبران (ع)، تفاوت اصولی با سایر مسائل و مشاغل زندگی ندارد. اگر اسلام و پیامبران (ع) به ما درس آشپزی و باغ داری یا چوپانی و خانه داری نداده و به خودمان واگذار کرده اند تا با استفاده از عقل و تجربه و تعلیمات و با رعایت پاره ای احکام حلال و حرام شرعی، آنها را انجام دهیم، امور اقتصاد و مدیریت و سیاست هم به عهد خودمان می باشد(بازرگان، کیان، آذر -بهمن ۱۳۷۴، ۷۶ ). به اعتقاد مهندس بازرگان ضرورتی ندارد که تصمیم به مبارزه و انقلاب و تعلیم سیاست و اقتصاد، یا جزئیات دیگر در برنام بعثت انبیا (ع) گنجانده شده باشد. به اعتقاد مهندس بازرگان پیامبران (ع)، که بنا به تعریف و اعتقاد مؤمنان، برانگیخته و فرستاد خدا برای انسان ها هستند، عمل و رسالت شان در دو چیز خلاصه می شود:

۱) انقلاب فراگیر علیه خود محوری انسان ها برای سوق دادن آنها به سوی آفریدگار جهان؛

۲) اعلام دنیای جاودان بی نهایت بزرگ تر از دنیای فعلی.

بازرگان دربار این نکته که پیامبر (ص)، علاوه بر سمت پیامبری، زمام دار جامع خود نیز بود، می گوید: البته پیامبران (ع) هم مثل هم مردم، وظایف و حقوق عادی زندگی را علاوه بر وظایف ناشی از وحی و بعثت داشته اند. ولی از هم قابل تفکیک است، از جمله حق زمام دار شدن، حقی است که مردم واگذار کرده اند و حضرت محمد (ص) تا زمانی که در مکه بود، چون از جانب مردم برای زمام داری انتخاب نشده بود، حاکمیتی نداشت. ولی در مدینه، که مردم به موجب توافق قبیله های ساکن مدینه حاکمیت او را خواستند، حاکمیت داشت. بیشتر دوران پیامبری حضرت محمد (ص) در مکه گذشت که در آن جا علاوه بر آن که چنین توافقی صورت نگرفت، همواره مکیان اقداماتی علیه پیامبر (ص) برای دفع او انجام می دادند و تشکیل حکومت در آن شرایط، نمی توانست مطرح باشد (بازرگان، ۱۳۷۷، ۸۳-۸۲).

تعدادی از طرفداران این نظریه معتقدند پیامبر (ص) طرح حکومتی خاصی را ارائه نداده است. از جمله دکتر عبد الکریم سروش می گوید: دین طرح و روشی برای نحو حکومت کردن ندارد و کوشش برای استخراج چنین طرح و روشی از درون دین، در به عبث کوفتن است. هر طرح جامعی هم که از حکومت بر اساس دین ارائه شود، دست بالا متضمن پاره ای احکام و دستور العمل های شرعی است (وکیلی، کیان، خرداد و تیر، ۱۳۷۶، ۱۹).

۳) بر اساس آخرین نظریه و در عین حال، مهم ترین آنها پیامبر (ص) دارای حکومت دینی بود. کندوکاو حیات پیام آور اسلام به خوبی نشان می دهد که دعوت پیامبر (ص) از آغاز حامل چشم انداز سیاسی بود (زمخشری، ۱۴۱۷، ۴۲۱) و عام قریش، از همان آغاز، از دعوت پیامبر (ص) قرائتی سیاسی داشتند. آنها، دعوت پیامبر (ص) را دعوتی یافتند که هدف از آن، واژگون ساختن قدرت سیاسی آنان بود. حمله به بت ها و دعوت به پرستش خدای یگانه، حتی اگر تنها ریشه در «عقیده» داشت، به معنای دعوت برای نابودی چیزی بود که قبایل عربی را برای انجام مراسم حج به مکه می کشاند و نیز نابودی تجارتی که از حج ناشی می شد و به عبارت دیگر نابودی منبع قدرت سیاسی و اقتصادی قریش (جابری، ۱۳۸۴، ۹۱). نبی اکرم (ص) در مدینه، پیوندهای قبیله ای موجود را در هم شکست و نظام نوینی برقرار داشت.

در واکنش نسبت به زهد و تمایل به ترک دنیا، ک کی از جنبه های مشخص مسیحیت شرق بود، محمد (ص) شکل خاصی از حکومت را پایه ریزی کرد که در آن، هم آحاد مردم و هم گروه ها و احزاب و اقلیت های دینی، نژادی، قومی و فرهنگی شرکت داشتند. پیامبر (ص) از آغاز، جامعه خود را درست در میان دین و دنیا قرار داد. در مدینه. سنت زند محمد (ص) باقی ماند، تکامل یافت و برای مقاومت و غلبه قوت گرفت؛ مقاومت و غلبه بر خطراتی که کامیابی های زیاده از حد سریع و بیش از اندازه فراگیر به دنبال خود آورده بود.

حکومت پیامبر (ص) از ابتدا از نظر مسلمانان یک امر ضروری و بدیهی تلقی شد و این امر سبب گردید تا به تعبیر مرحوم دکتر حمید عنایت: مسلمانان به ندرت سیاست را جدا از سایر علوم و معارف دینی مطالعه کنند. در نظام فقهی و کلامی آنان مسائل گوناگون سیاسی مانند ماهیت حکومت، انواع آن، صفات حاکم، محدودیت قدرت وی و حقوق اتباع، به عنوان بخشی از رسالت های فقه و کلام مورد بررسی قرار گرفت و همگی این ها در حصار شریعت قرار داشت. فقط در نتیجه ضربه و تکان تعدیات نظامی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی اروپاییان از اواخر قرن هجدهم به این طرف بود که نخبگان مسلمان نگارش آثار جداگانه در بار مباحث خاص سیاسی را آغاز کردند (میر، ۱۳۸۰، ۱۱۸ ).

البته باید افزود که از نظر طرفداران این نظریه، هدف اصلی پیامبر (ص) فقط تأسیس حکومت به هر نحو و شکل نمی توانسته باشد، بلکه هدف حفظ مواریث معنوی، یعنی توحید و معارف روحی و اخلاقی و اجرای عدالت اجتماعی و مساوات و تثبیت عواطف انسانی بوده است. تأسیس دولت در اسلام فرع بر این رسالت هاست؛ چرا که اگر این رسالت ها نباشد، دولت و حکومت هم مصداق خارجی پیدا نخواهد کرد. به بیان دیگر، هدف اسلام در ابتدا و بالذات تحقق «رسالت» اسلام است و تشکیل دولت به تبع آن است و پایگاه حکومت در جامع اسلامی براین اساس نهاده شده است.

از نظر طرفداران این نظریه طرح تشکیل دولت، نظام و حکومت در اسلام به عنوان جزو پیوسته به اجزای دیگر احکام و تکالیف الهی به شمار می آید، بلکه افزون براین، طرح تأسیس نظام، فرایند و نیاز طبیعی و ضروری اسلام است و طرح تأسیس حکومت، در بطن و نهاد ساختار و تکوین شریعت اسلام است، تأسیس دولت معنای طبیعی شریعت است و اگر آن را حذف بکنیم یا نادیده انگاریم به منزله حذف بخش عمده ای از شریعت اسلام یا نادیده گرفتن آن است.

پس از بیان این نظریه ها، ما بدون این که از آغاز طرف دار یکی از این نظریه ها باشیم، بهتر است مروری به چند نهاد و نظامی داشته باشیم که در عصر نبوی به وجود آمده اند تا صحت و سقم مواضع این صاحب نظران روشن شود، و معلوم گردد آیا پیامبر (ص) به راستی طرح حکومتی خاصی را ارائه داده است؟ آیا برتر بودن دین نسبت به امور سیاسی به معنی پرهیز آن از طرح حکومتی است؟ آیا پیامبر (ص) فقط زعامت دینی داشت و هیچ نوع زعامت سیاسی نداشت؟ یا او تحت تأثیر اوضاع خاص تاریخی ملزم به تشکیل حکومت دینی شده است و این الزام در اعصار دیگر عمومیت ندارد؟ یا حکومت او فقط جنب مدنی داشت و فاقد منشأ الهی بود؟

ما وقتی که تاریخ عصر نبوی را کندوکاو می کنیم، گام هایی را می بینیم که توسط پیامبر (ص) به سوی تأسیس یک نظام سیاسی برداشته می شود. این گام ها درست است که با همراهی مردم و آماده سازی آنها برداشته می شود، ولی شکل گیری این حکومت با تکیه به داده های وحی و احکام الهی اتفاق می افتد. ما تقارن غیر قابل انکاری بین نزول آیات و مضامین آنها با حکومت در حال شکل گیری پیامبر (ص) را در طول ۲۳ سال رسالت وی شاهد هستیم. هم اکنون به مطالع مؤثرترین مراحل شکل گیری حکومت پیامبر اسلام (ص) می نشینیم:

۱) گرفتن بیعت

بیعت کردن با افراد برای متعهد کردن آنها در حفظ نظام اسلامی و دستورات آن امری است که در جهت ایجاد یک «جامع اسلامی» بسیار مهم است. در مورد تاریخ دوران هجرت و حتی قبل از آن نیز شاهدیم که پیامبر (ص) بارها در مراحل حساس بر سر وفاداری مردم و رضایت دادن به دستوراتش، از آنها بیعت گرفت و بیعت آنها به منزل عدم تخلف از دستورات پیامبر (ص) بود. آیات قرآنی به پیامبر (ص) دستور می دهد زنانی که از جامع کفر به جامع اسلامی هجرت می کنند باید با آنها بر سر رعایت احکام اسلامی بیعت صورت گیرد تا جامع اسلامی آلوده نگردد (ممتحنه، ۱۲-۱۰).

اصل بیعت، نشان گر پیوند افراد جامعه (امت) با رهبری (امام) است؛ کنشی که تابعیت افراد جامعه را تثبیت کرده و دست رهبری را بازمی گذارد تا در محدود قوانین کلی و جزئی اسلام، سیاست های مورد نظر را در حل مشکلات به اجرا درآورد.

نخستین بار، در جریان انذار عشیر نزدیک، سخن از بیعت به میان آمد. در برخی از نقل ها کلم «بیعت» به صراحت آمده و در مواردی «زدن دست بر دست » حکایت از همان بیعت دارد (امینی، ۱۴۱۶، ۲۷۸-۲۸۳). بیعت به طور جدی و عمومی در عقب اول و دوم مطرح گردید. بعد از آن نیز، سنت بیعت، برای هر تازه مسلمانی مورد استفاده قرار می گرفت.

اگر عنصر اطاعت را در بیعت جدی بدانیم، باید اولین پای تشکیل حکومت را به معنای ایجاد انضباط سیاسی میان افراد و رهبری را بیعت عقب اول و دوم بدانیم. تفاوت دو پیمان در این است که پیمان اول بیشتر جنب دینی دارد و در ادام آن اسلام در مدینه شایع گردید، اما پیمان دوم از نوعی تشکل سیاسی جدید حکایت دارد. تشکلی که از یک سو از ناتوانی مردم یثرب در حل مسائل سیاسی جامع خود حکایت دارد و از سوی دیگر توانایی های بالقو رهبری محمد (ص) را نشان می دهد. این بود که در پیمان عقب دوم مردم یثرب از پیامبر (ص) خواستند تا به شهر آنان هجرت کند و اطمینان دادند که آنان دفاع از جان او را به عهده خواهند گرفت.

بدین ترتیب عنصر جدیدی در بیعت دوم افزوده شد و آن مسأل «دفاع» بود. از این پس نوعی تشکل نظامی نیز برای حفاظت از رهبری دین جدید صورت گرفت. در چنین تشکلی، «قائد» کسی جز رسول خدا (ص) نبود.

تعبیر دیگری که در بیعت عقب دوم مطرح شد، آن بود که: ما بیعت کردیم «عَلَی السَّمعِ وَ الطَّاعَهِ فِی العُسرِ وَ الیُسرِ وَ المُکرَه وَ المُنشَطِ وَ أَلَّانُنَازِعَ الأمرَ أهلَهُ» (بلاذری، ۱۴۱۷، ۲۵۳). قسمت اخیر جمله، یعنی عدم منازعه با صاحبان امر، تأکیدی بر پذیرش حکومت رسول خدا (ص) در هر شرایطی بود. بدین ترتیب، مفهوم اطاعت و عدم نزاع با صاحبان امر، که از پایه های اساسی حاکمیت است، در شب بیعت مطرح و مورد توافق قرار گرفته است. در دور مدینه، هرکس بیعت می کرد نه تنها مسلمان می شد، بلکه عضوی از جامع اسلامی با هم تعهدات آن بود.

از زمان بیعت عقب اول به بعد، هرکس که در جرگ مسلمانان قرار می گرفت، باید با رسول خدا (ص) بیعت می کرد. این بیعت، به ویژه در شرایط حساس -همچون بیعت رضوان- می توانست رنگ سیاسی و فرمان بری داشته باشد. زمینه های فکری چنین بیعتی در قرآن، مفهوم «عهد» و «عقد» است. می توان گفت که بیعت از مصادیق عهد و یا مساوی آن بود. رعایت عهد و عقد از جمله اساسی ترین اصولی بود که یک فرد مسلمان باید بدان عمل می کرد. این مسأله مکرر در قرآن آمده و برای نقض عهد، به ویژه با خداوند، تعبیرات تندی به کاربرده شده است(بقره، ۲۷۰، رعد، ۲۵؛ فتح، ۱۰ و ممتحنه، ۱۷).

آن چه در مورد بیعت در زمان رسول خدا (ص) اهمیت دارد، محتوای این بیعت هاست. بیعت آنان با آن حضرت (ص)، نشان گر اظهار پای بندی فرد بیعت کننده در عمل به مسائل دینی و اطاعت از رسول خدا (ص) بوده است. در دور رسالت، بیعت بدین معنا بود که مشرک به دلخواه خود اسلام را می پذیرفت. از آن جا که باید تعهدی در قبال این پذیرش وجود داشته باشد، با رسول خدا (ص) بیعت کرد. از این پس او به عنوان عضوی از این جامعه درمی آمد، یعنی همان گونه که از حقوقی بهره مند می شد، باید محدودیت هایی را نیز می پذیرفت. همان طور بعدها که دیگر قدم گذاشتن از شرک به حوز اسلام مطرح نبود، بیعت آنها به معنی پذیرفتن حاکمیت جدید بود.

بیعت هایی که در طی دوران پیامبر (ص) صورت گرفته، شامل موارد چندی بوده است که به طور اجمال اشاره می کنیم. در بیعت عقب اول، برای مواردی که در آی مربوط به بیعت زنان آمده، بیعت گرفته شد؛ شرک نورزیدن، دزدی نکردن، زنا نکردن، نکشتن فرزندان، بهتان نزدن، عدم عصیان مردم از رسول خدا (ص) در کارهای معروف (ممتحنه، ۱۲). در بیعت دوم، بیعت بر فرمان بری و اطاعت در سختی و راحتی و در حال اکراه و آزادی، عدم منازعه با صاحبان امر (حکومت)، اظهار حق و نداشتن ترس از هیچ چیز بوده است (بلاذری، ۱۴۱۷، ۲۵۳). افزودن بر آن، بیعت بر پای دفاع از رسول خدا (ص) همانند دفاع از خود و فرزندان از موارد اصلی این بیعت بوده است (نسایی، بی تا، ۱۲۷).

بیعت های انفرادی بعدی، نوعا بر اسلام، هجرت و جهاد بوده است (حنبل، ۱۴۱۸، ۳۴۹ -۳۵۰ و ۳۷۲). در هم چیزهایی که از عهد انسان برمی آید نیز از مواردی بود که بر آن بیعت شده است (نسایی، بی تا، ۱۴۷ ). بعدها این رسم تا قرن ها به عنوان یک سنت دینی سیاسی برای خلافت باقی بود، آداب و رسوم خاص اداری خود را یافته از جمله، متن های زیادی به صورت مکتوب تهیه می شد که بر اساس آن، «بیعت» صورت می گرفت. قلقشندی نشانه های بیعت، آداب و اسباب آن را در کتاب خود آورده است (قلقشندی، ۱۴۰۷، ۲۷۳ -۳۰۹ ).

پیش از مهاجرت رسول الله (ص) به مدینه، احکام حکومتی در تشریع اسلامی به شکل صریح و مستقیم مطرح نشده بود، زیرا مسلمانان در عهد مکی هنوز جامع سیاسی تأسیس نکرده بودند و جماعتی بودند عقیدتی که رابط آنها با جامع مکه رابطه ای سرد و خصمانه بود.

در واقع یکی از دلایل اصلی هجرت همین بود که در مکه امکان تشکیل دولت وجود نداشت. لذا در تفسیر آی

«و قل ربّ أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» (اسراء، ۸۰) گفته شده است، رسول خدا (ص) خواستار آن بوده که به وی قدرتی داده شود تا بتواند شریعت اسلامی را پیاده کند (بیهقی، ۱۴۰۵، ۵۱۷-۵۱۶). این توافق رخدادهای خارجی با مضامین آیات بسیار قابل تأمل است. این تأمل می تواند این نکته را روشن کند که حکومت مورد نظر اسلام متکی بر آراء مردم و آمادگی شرایط است، اما وقتی که این حکومت شکل گرفت احکام قرآن توانایی رفع نیازهای جامعه را خواهد داشت.

۲) پیمان نامه های عمومی

گام دیگر پیامبر (ص)، تدوین پیمان نام عمومی بود. تشکیل امت واحده برای تشکیل دولت و نظام، امری بس ضروری بود. پیش از آن، در عقد برادری و قبل از آن در ساختن مسجد، بر این وحدت تأکید شده بود. رسول خدا (ص) نظام عشایری را در مدینه ابقا نمود، اما تمهیداتی اندیشید که بر اساس آن مسلمانان، با داشتن روابط عقیدتی، فکری و سیاسی بتوانند گروهی یک پارچه و متحدی را به وجود آورند. این رابط گسترده، که بر پایه های اعتقاد مذهبی به وجود آمد، در گسترش نفوذ و قدرت و تحکیم جایگاه پیامبر (ص) در اداره و راهنمایی های سیاسی عمومی و تعیین خطمشی آن نقش مؤثری داشت. تدوین پیمان نامه ها در شمار این تمهیدات است. پیامبر (ص) از این راه دولت انقلابی ایجاد کرد. او ابتدا به تکوین یک ملت پرداخت، سپس یک دولت نیرومند را تشکیل داد. لذا تأسیس دولت در دور مدنی چیزی جز ادام تکوین ملت در دور مکی نبوده است.

«پیمان عمومی»، که رسول خدا (ص) در همان سال نخست هجرت میان مسلمانان، یهودیان و مشرکان یثرب منعقد کرد، اولین گام برای ایجاد قانون اساسی مبتنی بر قرآن به شمار می رود.

این پیمان نامه پس از گفتگوهای جدی و تبادل آراء، میان نمایندگان مسلمان، مشرکین مدینه و یهود، تدوین شد که صورت مدون آن هم اکنون در دست ماست. نگاهی به اصولی که از مندرجات این نظام نام این قانون اساسی به دست می آید، می تواند موضع گیری روشن بینانه، واقع گرایانه و عادلان پیامبر (ص) را در نوشتن قانون و رعایت حقوق اعضای جامعه و نیز ژرف بینی آن حضرت (ص) را در توجه به محورهای اصلی، روشن کند. توافق ها و قواعد رفتار سیاسی اعضای جامعه، که امت واحد نامیده شده اند، اصول و مقررات و وظایف سه جانبه، مواضع معین سیاسی، نظامی در مقابل دشمن، قواعد مربوط به هم پیمانی با اعضای خارج جامعه و مقررات پرداخت دی مقتولین و تدارک مالی جنگ ها از جمله اصول و محورهای این قانون اساسی است.

۳) نصب رؤسای قبایل و کارگزاران

گام دیگر رسول خدا (ص) نصب رئیس برای قبیله ها بود، که البته از میان افراد با نفوذ انتخاب می شدند. بدین ترتیب رسول خدا (ص) حاکمیت سیاسی مدینه را برای قبایل تحکیم می کردند. در نامه که برای قفیس بن سلمه نوشته شده آمده است: «إنی أستعملک علی مران»(ابن سعد، ۱۴۱۰، ۳۲۵). دربار صرد بن عبد الله ازدی نیز آمده که رسول خدا (ص) او را حاکم مسلمانان طایف خود کرد (ابن سعد، ۱۴۱۰، ۳۳۸). قطس بن حصین نیز از طرف رسول خدا (ص) حاکم قبیل بنی حارث بن کعب شدند (ابن سعد، ۱۴۱۰، ۳۳۸).

رسول الله (ص) شهر مدینه و حوم آن را مستقیما تحت حکومت خود داشت و از افراد برای انجام مسؤولیت های مشخص کمک می گرفت یا این که آنها را برای مناصب و پست های معین منصوب می کرد.

در مناطق دور از شهر مدینه، مثل مکه، طائف، صنعا، حضرموت و جز آن، کارگزاران و نمایندگان خود را مأموریت می داد. به عنوان نمونه نمایندگان قبیل ثقیف در سال هشتم هجری، به مدینه آمدند و پس از مذاکراتی با پیامبر اکرم (ص)، مسلمان شدند. پیامبر (ص) عثمان بن ابی العاص، یکی از اعضای همین گروه را، که از دیگران جوان تر و در فراگیری آیین اسلام جدیت بیشتری داشت، به عنوان «امیر» آن قبیله انتخاب نمود. وی علاوه بر امارت، از سوی حضرت (ص) به عنوان امام جماعت نیز انتخاب شد. عثمان می گوید: از آخرین سفارش های رسول خدا (ص) به من، هنگامی که مرا بر قبیل ثقیف حکمرانی و امارت داد، این بود: «ای عثمان نماز را زود بخوان، و با مردم به حساب آن که از همه ضعیف تر است، رفتار کن» (ابن هشام، ۱۹۵۵، ۱۸۴).

پیامبر (ص) عباده بن اشیب را بر قوم خویش منصوب کرد و در حکم آن مرقوم نمود: «بر هر که این نوشته من خوانده شود و اطاعت ننماید، از سوی خداوند، یاری نخواهد شد» (جزری، ۱۴۱۵، ۱۰۴).

علاوه بر موارد فوق، رسول خدا (ص) فرمانروایان و حاکمان دیگری نیز برای مناطق مختلف نصب نمودند که تفصیل آن را بسیاری از مورخان، سیره نویسان و ترجمه نگاران آورده اند (الکتانی، ۱۳۴۶، ۲۴۰ و ۲۴۷).

پس از فتح مکه، پیامبر اکرم (ص) عتاب بن اسید را فرمان‏روای مکه قرار داد. البته مردم مکه، از این که حضرت (ص)، جوانی هجده ساله را بر شیوخ کهن سال و پر سابقه برتری داده و حاکم نموده است، اظهار گلایه داشتند. رسول خدا (ص) در بخشی از عهدنام خود برای عتاب چنین نوشتند: «محمد فرستاد خدا، زمام فرمان ها و مصالح شما را به عتاب داد. متعادل ساختن ناموزونان، و ادب کردن آنان که از ادب الهی انحراف یافته اند را به او سپرده است هیچ کس از شما اندک بودن سن او را بهان سرپیچی از وی قرار ندهد، زیرا که بزرگ تر، برتر و باارزش تر نیست، بلکه آن که باارزش تر است، او بزرگ تر است ».

عتاب، این حکم را برای مردم مکه باز خواند، و در پایان سخنان خود گفت: توانمند شما در نزد من، ناتوان است تا حق را از او بستانم، و ناتوان شما در نزد من، توانمند است تا حق را برای وی بستانم. از خدا پروا داشته و با پیروی از او، خویش را ارج نهید، و در اثر سرپیچی از پروردگارتان، خود را به ذلت و خواری نیفکنید (مجلسی، ۱۴۰۳، ۱۲۲ و ۱۲۴ ).

رسول خدا (ص) عهدنامه ای برای حضرت علی (ع) صادر نمودند و در آن، نقش مهم کارگزاران حکومتی را در اصلاح جامعه تبیین نموده و ویژگی های لازم آنها را چنین برشمردند: کار مردم، تنها وقتی سامان می یابد و اصلاح می شود که کارگزاران و دست اندرکاران تو، شایسته گردند. پس برای ادار کارهایت کسی را برگزین که اهل ورع، فقه، دانش و سیاست باشد و با اندیشمندان و صاحبان تجربه همراه باش (سروش، ۱۳۷۸، ۲۰۲).

پیامبر اسلام (ص)، برای والیان و حاکمان خود، باتوجه به منطق فرمان روایی هریک، دستورات و راهنمایی هایی داشتند. برخی از این دستور العمل ها کوتاه، و برخی نسبتا مفصل و جامع است. همچنین این بخشنامه ها از محدود اختیارات و مسؤولیت های هرکدام از آنها حکایت دارد و نشان می دهد که هم والیان، از اختیارات یکسانی برخوردار نبوده اند؛ مثلا وائل بن حجر از اختیارات بیش تری برخوردار بوده، و زمام‏داران یمن در حفظ شؤون داخلی خویش استقلال داشته اند (احمدی، ۱۹۹۸، ۴۰۵).

دستور العمل های صادر شده از سوی حضرت (ص)، شامل مواد و موضوعات گوناگونی است، مانند تعلیم و تذکر برخی از احکام اسلامی، روش ادار امور، شیو برخورد با گروه ها و فرقه های مختلف، بیان مسؤولیت های حاکم اسلامی (سروش، ۱۳۷۸، ۲۰۰).

علاوه بر فرمان‏روایان و حاکمان، که با مسؤولیت های مشخص، برای ادار امور هر منطقه یا قبیله، از سوی پیامبر (ص) انتخاب می شدند، افراد دیگری نیز به عنوان «عریف» و «نقیب» عهده دار پیوند و رابط قبایل با آن حضرت (ص) بودند. انتخاب این افراد در سال ششم هجری انجام گرفت. علامه حلی قدّس سرّه با استناد به این عمل حضرت (ص) می گوید: سزاوار است که امام، برای هر قبیله «عریف» قرار دهد(حلی، ۱۳۷۲، ۴۳۷).

در جامع آن روز، عریف مسؤولیت گردآوری اطلاعات و آگاهی از وضع مردم را در جهت ارائه به حاکم به عهده داشته است، و از این طریق، در امور سیاسی و اجتماعی دخالت و اشراف داشت (ابن حجر، ۱۴۱۸، ۱۴۸)، و با مردم از رابط نزدیک و صمیمی برخوردار بوده است.

پیامبر اکرم (ص) برای نظرخواهی از مردم، به عریف هر قوم مراجعه می کرد، و در مواردی که تصمیم گیری و یا اجرای یک تصمیم به هماهنگی با مردم و حضور آنان نیاز داشت، این هماهنگی توسط عریف انجام می گرفت؛ مثلا در

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *