تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل شهید مدافع حرم، علی امرایی، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل شهید مدافع حرم، علی امرایی شامل 49 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل شهید مدافع حرم، علی امرایی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل شهید مدافع حرم، علی امرایی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل شهید مدافع حرم، علی امرایی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل شهید مدافع حرم، علی امرایی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل شهید مدافع حرم، علی امرایی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهید مدافع حرم، علی امرایی :

شاید خیلی پیش تر از اینکه سردار قاسم سلیمانی را به شهادت برسانند، بسیاری از شهدای مدافع حرم همانند نحوه شهادت او مظلومانه مورد هدف دشمنان تکفیری، امریکایی و صهیونیستی قرار گرفتند و توصیفات شهادتشان همچون حاج قاسم در ذهن خانواده هایشان ثبت شده است. یکی از این شهدا شهید علی امرایی است که همانند فرمانده اش اما سال قبل از او به شهادت رسید. علی هدف موشکی قرار گرفت که سردار سلیمانی را نشانه رفته بود اما تقدیر بر این بود که علی برود و فرمانده سال دیگر در این میدان نقش آفرینی کند.

فایل پاورپوینت کامل شهید مدافع حرم، علی امرایی سال در شهرری به دنیا آمد. فرزند چهارم غلام رضا بود. در رشته کامپیوتر دیپلم گرفت و در همین رشته در دانشگاه ادامه تحصیل داد. فرماندهی پایگاه بسیج مسجد سیدالشهدا (ع) را بر عهده داشت؛ در همین سال ها مسئولیت کاروان اردوهای راهیان نور و کاروان های زیارتی قم و جمکران را بر عهده داشت. از نیروهای مستشاری سپاه در سوریه بود. در سوریه نام جهادی «حسین ذاکر» را انتخاب کرده بود، در تاریخ اول تیرماه سال مصادف با پنجم ماه مبارک رمضان بر اثر اصابت موشک به خودرو در شهر درعا با زبان روزه در سن سالگی به شهادت رسید. مادر شهید مدافع حرم علی امرایی، در روایت زندگی فرزندش توصیفات و خاطرات فراوانی دارد.

با پیگیری علی شهدای گمنام در شهرری تدفین شدند

مدتی بود که فرهنگسرای ولاء در میدان نماز شهرری محیطی شده بود برای تجمع غیرمذهبی ها که در شأن شهرری نبود. علی و دوستانش برای تغییر جو فرهنگسرا جهت دفن شهید گمنام اقدام کردند. برای مجوز و کارهای مربوطه خیلی زحمت کشیدند. علی با این که از همه کم سن و سال تر بود، اما همه کار و زندگی را رها کرده و کار شهدا را در رأس کارهای خود گذاشته بود و بالأخره بعد از کلی دوندگی و پیگیری، مجوز و موافقت دفن شهدا را گرفتند. یکی از شادترین روزهای زندگی علی همان روز بود. حسابی شیدا شده بود و همه را از این خبر مطلع می کرد.

با دوستان خود قبر شهدا را کنده بودند و قدری از خاک آن را برای تبرک آورده بود. همه همّ و غمّ علی شده بود شهدای فرهنگسرا. غروب جمعه زیارت آل یاسین برگزار می کرد و موقع سال تحویل مراسم می گرفت. از قبل تحویل سال سفره هفت سین می چید و همه را دور آن سفره سر مزار شهدای گمنام فرهنگسرا جمع می کرد تا شهدا غریب و تنها نباشند. می گفت: «ما باید به جای خانواده این شهدا برای آنها سنگ تمام بگذاریم تا آنها را از غربت درآوریم.»

با شهدا خیلی ارتباط داشت و حسابی با آنها عجین شده بود. انگار که عزیزترین دوستانش آنجا دفن شده بودند. مزار شهدا خانه دوم علی و حتی گاهی خانه اول او شده بود. هرکس می خواست علی را پیدا کند، اول می رفت گلزار شهدای فرهنگسرا و همه می دانستند چه ارتباط صمیمی و عمیقی با آنها دارد. همیشه کلی از درآمدش را صرف برنامه های شهدای گمنام فرهنگسرا می کرد.

از سالگی اردوی راهیان نور راه انداخت

از سالگی اردوی راهیان نور راه انداخت و کاروان به مناطق می برد. همچنین گاهی مردم را با کاروان به مشهد می برد و همه مسئولیتش را بر عهده می گرفت. مدتی در کمیته امداد فعالیت کرد و آنجا هم مترصد فرصتی برای اعزام به راهیان نور و مشهد بود. اما در همه فعالیت های بسیج، مسجد، راهیان نور، اردوهای زیارتی مشهد و هر آنچه که علی با آن سر و کار داشت تا زمانی اقدام می کرد و مایه می گذاشت که نامحرم حضور نداشته باشد. به محض این که ذره ای حضور نامحرم را احساس می کرد پا پس می کشید و آن فعالیت را رها می کرد.

نامحرم خط قرمز علی بود و هرگز با نامحرم در کاری مشارکت نمی کرد. و این بازدارندگی را از باب احتیاط برای تزکیه روحی خودش انجام می داد.

خدمت به مردم سرلوحه اعمال علی بود. در کمک به افراد محل، غریبه و آشنا برایش فرقی نمی کرد. از کوچک ترین کارها گرفته تا بزرگ ترین کارها را از هیچ کس دریغ نمی کرد. امکان نداشت که علی بداند کسی نیاز به کمک دارد و کمکش نکند. هرطوری که بود خرج دیگران می شد.

در ایام فتنه برای ایجاد آرامش و دفاع از ولایت فعال بود

علی در ولایت ذوب شده بود و اعمال و رفتارش همه تابع ولایت بود. او همیشه آماده فداکردن جان در راه حفظ اسلام و حریم ولایت بود. نمونه بارز آن ایام فتنه بود. در این مدت روزها در خانه دیده نمی شد. نمی توانست در برابر کسانی که مقابل ولایت فقیه قد علم کرده اند، بی تفاوت باشد.

اگر می توانست از محل کار خود مرخصی می گرفت و برای ایجاد آرامش در جو غبارآلود فتنه، به همراه بسیج به خط دشمنان ولایت می زد.

گاهی می گفتم: «کمتر برو در میان این شلوغی ها» می گفت: «اگر ما نرویم، آقا تنها می شود. من نمی گذارم ولایت تنها شود.» او همیشه گوش به فرمان رهبر بود. سخنرانی ایشان را گوش می کرد و از بین حرف های آقا خط مشی تعیین می کرد. با کسانی که نسبت به فرامین رهبری کاهل بودند، صحبت و تلاش می کرد آنها را مجاب کند که نسبت به ولایت آماده و بیدار باشند.

از شروع جنگ سوریه داوطلبانه راهی شد

علی برای حراست و حفاظت از ایران، انقلاب اسلامی و ارزش های آن آرام و قرار نداشت. هر زمان که امام خامنه ای دستوری می داد، برای اطاعت از امر ولیّ خود تلاش می کرد و همیشه آماده باش تحت امر رهبر بود. اما این آمادگی برای پاسداری از اسلام نیز در وجود علی شعله می کشید. از آنجا که علاقه زیادی به امام حسین(ع)، حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) داشت، طاقت اهانت و جسارت به حرم این دو بانوی بزرگوار را نداشت. خود را موظف به جان فشانی در راه دفاع از حرم اهل بیت(ع) می دانست.

به همین دلیل از شروع جنگ سوریه داوطلبانه راهی آنجا شد. در این سال ها دائم در رفت و آمد بود. چند دوره تخصصی هم گذراند و خود را از قبل آماده تر کرد. اهل خودنمایی و ریاکاری نبود و به همین دلیل هیچ کس از سوریه رفتنش خبر نداشت. حتی صمیمی ترین دوستانش هم نمی دانستند که علی در صف مدافعان حرم بانوی بزرگوار دمشق در حال مجاهدت است.

هیچ وقت برای رفتنش بهانه تراشی نکردیم

سال اعزامش چند مرتبه عقب افتاد تا بالأخره رجب قطعی شد. این حضورش هم با رضایت قلبی من و پدرش بود. ما هیچ وقت برای رفتنش بهانه تراشی نکردیم. بار آخر حال و هوای علی تغییر کرده بود. تولد حضرت علی(ع) یعنی دو روز قبل از رفتنش با هم به جمکران رفتیم. به او گفتم:«علی جان! تو را بیمه امام زمان(عج) کردم.» علی نگاه معناداری کرد و لبخند زیبایی زد. نمی دانستم آن لحظه چه در سر او می گذرد و از امام عصر(عج) چه می خواهد. به دلم برات شده بود که این بار رفتنش با دفعه های قبل فرق دارد و ندایی در قلبم می گفت: “علی زنده بر نمی گردد.” نماز صبح را در جمکران خواندیم و برگشتیم. در راه با علی تماس گرفتند و خبر قطعی شدن اعزام او را دادند.

آخرین بار با لباس عزای وفات حضرت زینب(س) راهی سوریه شد

به تهران که برگشتیم لباس مشکی وفات حضرت زینب(س) را بر تن کرد و با شال سیاهش راهی هیئت شد. از بچه های هیئت خدافظی کرد و با همان لباس سیاه عزا راهی سوریه شد. دو روز قبل از ماه رمضان، پسر دیگرم محمد به خانه ما آمد و ساک علی همراهش بود. پرسیدم:«علی آمد؟» گفت: «نه؛ ساک را به یکی از دوستاش داده و من از او گرفتم.» همان لباس مشکی و شال عزا با قدری سوغاتی در ساک بود. همان موقع علی خودش تماس گرفت. گفتم: «پسرم چرا ساکت را فرستادی؟» گفت: «آنها اضافه اند و دیگر احتیاجی به آنها ندارم.» تلفن که تمام شد به ذهنم خطور کرد که شهادت حضرت علی(ع) نزدیک است. پس چرا علی لباس مشکی را پس فرستاده؟ اضطراب وجودم را فراگ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *