تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) :

مقدمه:

فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) در تاریخ، بی نظیر است و هرگز تاریخ، مصائبی به عظمت مصائب زینب به خود ندیده است، لذا چنین کسی می تواند الگوی صبر برای دیگر افراد بشر باشد.

صبر یعنی شکیبایی، بردباری، خویشتن داری در سختی و تنگی. پایداری یعنی ثابت، دائم، باقی، استوار و قوی. صبر یعنی شجاعت، استقامت، لذا به معنی تسلیم شدن در برابر ظلم و ستم نیست. صبر یعنی شکیبایی و خودداری نفس بر آنچه که عقل و شرع حکم می کند و آن را می طلبد. صبر جمیل یعنی بردباری و شکیبایی زیاد و طولانی بر مصائب.

صبر سه نوع است: صبر بر مصیت، صبر بر طاعت، صبر بر معصیت. صابر کسی است که در مقابل مصائب جزع و فزع نکرده و به خدا اعتراض ننماید. صبر زینب، صبر جمیل است. زینب (س) بلا را زیبا می بیند. چون بلا را بلا نمی بیند بلکه تحفه ای از سوی دوست می داند؛ لذا راضی است به رضای خدا. او عظمت خدا را درک کرده است و برای همین، مصیبتها در نظرش کوچک است.

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

صبر درجه مصیبت را کم می کند و قلب و اراده را قوی می کند، زیرا که صبر عصاره و ثمره عرفان و تفکر در عظمت خالق، باور و نگرش صحیح است.

اهمیت و ضرورت وجود صبر و پایداری از آنجا معلوم می شود که قرآن ۹۳ آیه خود را، اختصاص به این واژه داده و مؤمنان را دعوت به صبر و پایداری می کند، صبر زینبی به ما می گوید که در حقیقت پشتوانه همه برنامه های سازنده فردی و اجتماعی همان شکیبایی و استقامت است و اگر نباشد، هیچکدام از آنها به سامان نمی رسد، چرا که در مسیر هرکار مثبت مشکلات و عواملی است که جز با نیروی صبر نمی توان بر آنها پیروز شد.

هدف از بررسی موضوع صبر و پایداری زینب (س)، به کار گیری الگوی صبر و نگرش زینبی برای رفع بسیاری از مشکلات و اختلالات روانی جامعه امروز است. کسانی دچار اختلالات روحی و روانی هستند که صبر ندارند و مضطرب، ناآرام و سست اراده هستند، چون نگرش صحیحی نداشته، لذا به جای این که به مبارزه با مشکلات بروند. فشار مصائب و مشکلات زندگی خود را بر دوش می کشند و تسلیم می شوند.

مصائب و مشکلات از همان زمان خلقت آدمی، همواره با انسان همراه بوده، همچنانکه خداوند در آیه ۴ سوره بلد می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کبَدٍ؛ همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم و بعد در آیه ۱۷ همین سوره، به راه مقابله با رنج و سختی اشاره کرده و می فرماید: «وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ».

با بررسی در مقالات و پایان نامه های تحقیقی، مشخص گردید که محققانی چون صادقی، حسین علائی در این زمینه تحقیق و تفحّص نمودند، ولیکن به علل اصلی صبر و پایداری حضرت زینب به طور واضح نپرداختند، لذا بر آن شدیم تا به بررسی موضوع فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س) و علل آن بپردازیم.

معنی و مفهوم صبر:

لازم است در ابتدا به معنی و مفهوم صبر و پایداری بپردازیم تا در گذر به زندگی زینب (س)، راحتتر بتوانیم صبر زینبی را بفهمیم. صبر یعنی شکیبایی، بردباری [۱]، حبس، امساک [۲] خویشتن داری در سختی و تنگی.[۳] صبَّرَهُ، اصبَرهُ: به شکیبایی واداشت.[۴] الصبر الجمیل: بردباری و شکیبایی زیاد و طولانی [۵]. الصبر: شکیبایی و خودداری نفس بر آنچه را که عقل و شرع حکم میکند و آن را می طلبد یا آنچه را که عقل و شرع، خود داری نفس از آن را اقتضاء می کند، پس صبر و شکیبایی، لفظ عامی است و چه بسا بر حسب اختلاف مورد، اسامی مختلفی داشته باشد:

۱- اگر صبر و شکیبایی نفس برای مصیبتی باشد واژه صبر به کار می رود نه چیز دیگر و ضدّش جزع و بی تابی است.

۲- اگر صبر در جنگ و محاربه باشد، شجاعت و پایداری نامیده می شود که ضدّش ترس و جبن است [۶]. و منظور از پایداری یعنی ثابت، دائم، باقی، استوار، قائم، قوی، پا برجا[۷].

۳- هر گاه صبر در کاری ملال آور و دلتنگ کننده باشد ظرفیت داشتن و دلدار بودن نامیده می شود که ضدّش کم ظرفیتی و ضجرو دلتنگی است.

۴- و زمانی که صبر در خود داری از کلام و سخن گفتن باشد کتمان نامیده می شود و ضدش فاش کردن سخن و نا آرامی است. روزه هم صبر نامیده می شود برای اینکه روزه، نوعی خویشتن داری و خودداری است [۸]. و اگر در پیش آمد باشد آن را سعه صدر، اگر در امساک نفس از فضول مال باشد عفّت وقناعت گویند[۹].

خدای تعالی، تمام معانی فوق را صبر نامیده است و در آیات قرآن به آن اشاره نموده است.

ج صبر یعنی جزع و فزع نکردن در مقابل مصائبی که پیش می آید، یعنی ثبات [۱۰]. واما صبور کسی است که بر شکیبایی، قادر وتوانا است [۱۱]. صبور یعنی صابر، بردبار، شکیبا[۱۲]، آرام، حلیم، با گذشت، مدارا کن [۱۳]، انسان با حلمی که گناه کاران را مؤاخذه نکند[۱۴]. صبّار مبالغه است به معنی شدید[۱۵]. وقتی گفته می شود که نوعی سختی و مجاهدت در کار باشد[۱۶]. اصطبار، خویشتن را وادار کردن به صبر است، مصابره: یعنی غلبه درصبر[۱۷].

ج گاه صبر به معنای انتظار به کار می رود، همچنانکه در آیه ۴ سوره قلم آمده: «فَاصْبِرْ لِحُکمِ رَبِّک.. .» برای حکم خدای خود صبر کن.. . یعنی منتظر حکم خدای به سود خود، علیه کافرین باش.

ج صبربه معنای مالکیت نفس و قدرت خویشتن داری است.[۱۸] و حضرت علی (ع) آن را به شجاعت تعبیر نموده و فرموده است:

«الصبرُ شجاعهٌ».[۱۹]

ج صبر به معنای استقامت است که در مقابل ضعف و تسلیم قرار دارد.[۲۰]

ج صبر به معنی تحمّل ستم ستمکاران و ظلم و بیدادگری، تن دادن به ذلّت و سکوت در مقابل متجاوزین نیست. همچنانکه دشمنان دین و مخالفان تعالیم قرآن سعی نمودند با سوء استفاده از کلمه صبر، چنین تفسیر تحریف شده ای را به جوانان القا نمایند تا آنان را از گرایش به آیین الهی باز دارند، می گفتند دینی که مردم را ذلیل و تو سری خور، بار بیاورد، قابل پیروی نیست و باید هرچه زودتر آن را ترک گفت و هدفشان در این عمل خائنانه گمراه ساختن مسلمانان و منحرف نمودن نسل جوان با ایمان است.[۲۱] در آیه ۳۹ سوره شوری آمده: «وَ الَّذِینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْی هُمْ ینْتَصِرُونَ» مردمان با ایمان کسانی هستند که وقتی مورد اصابت ستم واقع می شوند، دفاع می کنند و برای کوتاه کردن دست ظالم یاری می طلبند.

انواع صبر از زبان حضرت علی (ع):

۱- صبر بر مصیبت ۲- صبر بر طاعت ۳- صبر بر معصیت که از دو مورد اول درجه اش برتر و بالاتر است.[۲۲]

– صبر در بلیات، منشأ رضا به قضا الهی [۲۳] و کسب مقام رضا است.

– صبر بر طلاعات، منشأ انس به حق [۲۴] وکسب مقام حب الهی است.

– صبر در معاصی، منشاء تقوای نفس [۲۵] و کسب مقام ورع است.

– مثال صبر بر مصیبت: فردی فرزند جوانش بر اثر تصادف با ماشین کشته می شود که اگر فرد با ایمانی باشد برای خدا صبر می کند وبی تابی و جزع نمی کند

– مثال صبر بر طاعت: فرد به خاطر اطاعت از دستورات خدا مثلًا سختی روزه را تحمل می کند

– مثال صبر بر معصییت: فرد در مقابل ربا یا رشوه قرار می گیرد صبر می کند.[۲۶] و مرتکب گناه نمی شود. با توجه به تعاریف صبر و انواع آن، چهار چوب معنای صبر مشخص گردید، هم اکنون به بررسی صبر و پایداری خانم حضرت زینب (س) و علل آن می پردازیم.

از آنجا که این مقاله را، گنجایش ان نیست که به تمام موارد و جزیات صبر و پایداری حضرت زینب بپردازد، لذا سعی شده که فقط به موارد بارز آن اشاره شود.

فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س)

براستی کیست که مانند زینب از آغاز طفولیت تا پایان حیاتش در دامان مصائب زندگی کرده باشد؟ او یکی پس از دیگری از آماج شدائد و مصائب سیراب گشت تا جایی که او را امّ مصائب یعنی مادر مصیبتها نامیدند! گویی هر مصیبت سنگینی را زینب در مسیر زندگی خود باید به دوش کشد و سنگ صبور دیگران گردد.[۲۷] آغاز مصیبت زینب در مدینه بود و اوج مصائبش در کربلا.

مصائب زینب در مدینه:

زینب، دختری پنج ساله بود که پیامبر اکرم از دنیا رفت او در سنی بود که فقدان جدّ بزرگوارش را درک می کرد، او به چشم خود دید که پیکر مطهر رسول خدا را از خانه برده و به خاک سپردند.[۲۸] چند ماهی نگذشته بود که به سوگ مادرش خانم فاطمه زهرا (س) نشست، او به چشم خود دید که مادرش چگونه با ضربات مغیره و قُنفُذ، نقش زمین گشت و با بدنی مجروح در بستر بیماری قرار گرفت.[۲۹]

زینب، حدودا، سی و پنج سال داشت که نوبت داغ پدر فرا رسید. علی (ع) بر اثر ضربتی که از شمشیر زهرآلود ابن ملجم خورده بود، از پای در امد و او را بر روی دوش به خانه آوردند، زینب با دیدن پدر، خود را به روی او انداخت و زخم او را با اشک چشم شستشو داد.[۳۰]

بعد از شهادت پدر، نوبت به برادرش امام حسن (ع) رسید، او بانویی چهل و پنج ساله بود که دید چگونه آن نامردان به امام خود خیانت کردند، خیمه او را تاراج نمودند و جانماز از زیر پایش کشیدند. یکی ردای وی را برد و دیگری جراحتی به پای او رسانید، ناچار شد کار را به معاویه واگذار کند. زینب در هنگام مجروحیت برادر، پرستاری وی را به عهده گرفت تا بهبود یافت. او گمان می کرد که چون برادرش کار را به معاویه واگذاشته است، جانش محفوظ خواهد ماند، ولی با توطئه و نیرنگ معاویه و سمّ جعده، امام را در حالی که آن روز، روزه گرفته بود، به هنگام افطار مسموم کردند و به شهادت رساندند. اما این انتهای مصیبت نبود بلکه زینب (س) شاهد توطئه ننگین دیگری بود که با تحریک عایشه و مروان بدن مطهر برادرش آماج تیرهای کینه توزانه قرار گرفت به گونه ای که هفتاد تیر تابوت را به بدن دوخته بود.[۳۱]

مصائب زینب در کربلا

تاسوعا و عاشورای سال ۵۰ هجری زینب در کربلا، شاهد تمام وقایع بود.

– او به چشم خود می دید که کودکان چگونه از تشنگی، او را صدا می زنند.

– او به چشم خود شاهد شهادت فرزندانش محمد و عون بود، روز عاشورا، زینب، لباس نو، بر تن عون و محمد کرد و آنها را از گرد و غبار پاک نمود و سرمه به چشمانشان کشید و شمشیر به دستشان داد و آنها را آماده شهادت ساخت.

– در مصیبت حضرت عباس (ع)، دست بر قلب پریشان خود نهاد و فریاد زد

«وا اخَاهّ، واعباساهُ، واضَیعَتَنا بَعدَک»

آه برادرم، آه عباسم، آه از کمی یاوران و فقدان برادرم.

– مصیبت تمام یاران امام که یکی یکی به شهادت رسیدند و غمی بر غمهای زینب افزودند.

– مصیبت علی اکبر، آنجا که زینب کنار پیکر علی اکبر آمد، آن را بغل گرفت و با شور و هیجانی عجیب و قلب پردرد و با جان و دل، صدا می زد علی جان، گویند هنگامی که همه یاران امام حسین به شهادت رسیدند، نوای غریبانه امام بلند شد:

«هَل مِن ذابٍّ عَن حَرَمِ رَسول الله… هَل مِن مغیث یرجُوا الله بِاغاثَتِنا؛

آیا حمایت کنندهای هست تا از حرم رسول خدا حمایت کند؟ آیا فریاد رسی هست که برای امید ثواب ما را یاری کند؟» وقتی این نوا به گوش بانوان رسید صدای گریه و شیون آنها بلند شد و زینب به چشم خود، همه وقایع را دید.

– امام برای وداع با علی اصغر آمد، آنجا که خواست او را ببوسد حرمله بن کاهل به سوی گلوی نازک او تیری رها کرد، تیر به گلوی نوزاد شش ماهه صابت نمود و در آغوش پدر مذبوح شد؛ زینب دید که امام دستش را زیر گلوی علی اصغر گرفت و دستش پر از خون شد و آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت

: «هونٌ عَلَی ما نَزَل بی، انَّهُ بِعَینِ الله»

چون خدا می بینید، آنچه از این مصیبت بر من وارد شده آسان است.[۳۲]

– امام حسین برای وداع به خیمه آمد و با امام سجاد و خواهرش زینب و دیگران دیدار کرد و آنان را به خدا سپرد و خدا حافظی کرد. همین که اما چند قدم به سوی میدان حرکت کرد، صدای پر سوز را شنید که می گوید: «مَهلا یا اخی، توقّف حَتّی اتَزوَّدَ مِنک و اوَدّعُک وداعَ مُفارقٍ لا تُلاقی بَعدَهُ» برادرم آهسته برو، توقف کن تا تو را سیر ببینم وبا تو وداع کنم، زینب دست و پای امام حسین را در این هنگام بوسید و بسیار جانسوز گریست.[۳۳]

– در آخرین لحظات بود که از هر طرف به حسین (ع) حمله کردند، باران تیر و ضربات شمشیر بود، حسین (ع) تنها و غریب و دشمن کثیر بود، نیزه ای که بر شانه حسین خورد او را به صورت به زمین انداخت، زینب (س) ناظر این صحنه بود.

– وقتی پیکر نیمه جان امام حسین (ع) را محاصره کردند،[۳۴] عبدالله بن الحسین که هنوز به حد بلوغ نرسیده بود، به سرعت از میان خیمه ها، بیرون آمد و خود را به کنار عموی بزر گوارش رساند، در این هنگام، بحربن کعب به قولی حرمله، با شمشیر به حسین حمله کرد، عبدالله، دستش را جلو آورد تا از عموی خود محافظت کند، دست او به ضربت شمشیر به پوست آویزان شد، نا گاه عبدالله فریاد زد: «یا أمّاه! مادر!» امام حسین یادگار برادر را به سینه چسبانید.

حرمله، تیری به سوی عبدالله رها کرد و او را در دامن عمویش شهید گردانید.[۳۵] و زینب تمامی این وقایع دلخراش را نظاره گر بود و داغی بر سیل داغهایش افزوده می شد.

– حسین را کشتند و سرش را از تن جدا کردند. آثار این مصیبت، زمین و آسمان را متغیر ساخت، فرزندان و خواهران حسین از خیمه ها به قتلگاه دویدند و خود را، بر روی بدن امام افکندند. زینب با گفتن وا محمداه، وا جداه، وا علیاه، واحسناه، آن چنان ندبه و نوحه می خواند که سپاه عمر سعد به حال او گریه می کردند.[۳۶]

– حضرت زینب چون در برابر بدن برادرش حسین (ع) ایستاد دست های خود از زیر جسد قطعه قطعه و بی سر انداخت و آن را روی دست بلند کرد و گفت: «اللّهُمَّ تَقَبَّل مِنّا هذا القلیل مِن القُربان» بار خدایا این اندک قربانی و گشته شده در راه خودت را از ما آل محمد (ص)، قبول نموده و بپذیر.[۳۷]

– بعد از شهادت امام حسین (ع) به فرمان عمر بن سعد، ده نفر سوار مامور شدند بر پیکر مطهر امام حسین (ع) بتازندآنها این کار کردند و استخوانهای سینه حضرت را کوبیدند[۳۸] جگر زینب از نظاره چنین صحنه ای خون شد.

– سپاه دشمن با گفتن تکبیر به خیمه ها حمله کردن و آنها را به آتش کشیدند.

– امام سجاد (ع) که در حال بیماری و ناتوانی بود در میان خیمه های سوزان بود که حضرت زینب او را نجات داد، و خطاب به سایر زنان و کودکان فرمود: «از شّر این سپاهیان به میان بیابان فرار کنید»

– یغما گری سپاهیان کوفه به قدری زشت و حریصانه و بی رحمانه بود که زیور آلات زنان و دخترها را

می گرفتند و چادر و روسری را از سرشان می کشیدند! گوشواره ها را از گوش با بی رحمی می کشیدند و فرار می کردند.

– سرهای مبارک شهدا را یکی یکی بریده، بر سر نیزه می زنند ولی زینب باز صبر می کرد.

– روز یازدهم بود که عمر سعد دستور داد به کشته های سپاهش نماز میت بخوانند و دفن کنند، ولی اجساد پاک شهدا، همچنان روی زمین باقی مانده بود و این امر دل امام سجاد و بچه های اباعبدالله الحسین را بیش از همه مصیبتها غمگین می ساخت و حضرت زینب آنها را دلداری می داد.

– فرمان کوچ از طرف ابن سعد صادر شد، زینب شروع به گریه کرد و نگاهی به قتلگاه و کنار نهر علقمه افکند و گفت: «برادرانم! شما کجایید؟ چرا عزیزانتان و فرزندانتان را سوار نمی کنید؟» سپس خودش آنان را سوار کرد. امام سجاد (ع) با بی قراری در حالیکه پاهایش را نیز بسته بودند عازم کوفه شد و زینب با اینکه خود اسیر بود، و مورد بی حرمتی واقع می شد ولی با تمام توان به یاری همه شتافت، برای یتیمان مادری می کرد و بچه های از مرکب افتاده را سوار می نمود. در برابر تازیانه های ناجوانمردان، خود را سپر می کرد، و در نگهداری اسیران بذل جان می نمود.[۳۹]

– مصائب زینب از کربلا تا کوفه:

بعد از ظهر روز یازدهم محرم، زینب به همراه سایر اهل بیت در لباس اسیری، از کربلا به سوی کوفه حرکت کرد و با بدن حسین (ع) و سایر شهدا خداحافظی کرد، دوازده فرسنگ راه بین کربلا و کوفه را پیمود. او وارد کوفه شد، از آنجا که عبید الله ابن زیاد از وضع کوفه با خبر بود، و به خوبی می دانست که در آن شهر، شیعیان علی (ع) جای دارند و از امام حسین (ع) دعوت به عمل آورده بودند، بنابراین ممکن است ورود اسیران، مشکلی برای حکومت وقت فراهم سازد، لذا ده هزار نفر، نیروی نظامی را بسیج کرده بود تا اوضاع را زیر نظر بگیرند، و حمل سلاح را میان مردم ممنوع کنند و چننین وانمود کنند که اسیران روم و دیلم را می آورند و اهل بیت پیامبر (ص) را با نام خارجی وارد شهر کنند. مردم کوفه نخست با شادمانی به استقبال اسیران آمده بودند، اما هنگامی که سرهای بریده امام حسین (ع) و سایر شهدا را که در برابر اسیران، بالای نیزه مشاهده کردند و به تدریج فهمیدند که اینان خارجی نیستند بلکه اسیران آل محمدند! پس شروع به گریه کردند، پس از آنکه اسیران را در خیابانها و بازار کوفه گرداندند آن گاه در مجلس ابن زیاد حاضر شدند و صحنه نامناسبی را مشاهده نمودند، زیرا سر بریده امام حسین (ع) مقابل عبیدالله قرار گرفته بود و با تازیانه، بر لب و دندان امام می زد.[۴۰] ابن زیاد روی به جانب زینب نمود و گفت: «خدای را ستایش می کنم که شما را رسوا ساخت و همگی مردان شورشگر و نافرمانتان را که در اندیشه مخالفت با امیرمومنان، یزید بودند، کشت! و دروغتان را نمایان ساخت!»[۴۱] زینب فرمود: «خدای را سپاس که ما را به پیامبر خود، محمد (ص) گرامی داشت، و ما را از پلیدیها، پاک گردانید. فاسق است که رسوا می شود و نابکار است که دروغ می گوید و بدان که او، ما نیستیم، بلکه دیگری است.»[۴۲]

ابن زیاد گفت

: «کیفَ رَأَیتَ فِعلَ اللهِ بِاخیک»

«کار خدا را با برادرت و اهل بیت خود چگونه دیدی؟» زینب فرمود:

«ما رَایتُ الّا جمیلا؛

من چیزی جز نیکی و زیبایی و شایستگی از جانب خداوند ندیدم! اینان گروهی بودند که خداوند شهادت را برایشان مقدّر کرده بود و به سوی جایگاه ابدی خویش شتافته و در آن آرمیدند و خداوند روز قیامت میان تو و آنان داوری خواهد کرد و از تو خونخواهی می کند و در آن روز خواهی دید که پیروز چه کسی است؟»[۴۳]

زینب با اشاره به مرجانه، به ناپاکی ریشه ابن زیاد اشاره کرد و او را مفتضح و عصبانی ساخت او هم تصمیم گرفت زینب را بکشد ولی «عمروبن حریت» او را سر زنش کرد. آری آن حضرت با اینکه در لباس اسارت بود و داغ عزیزان دلش را به آتش کشیده بود، کوچکترین اعتنایی به ابن زیاد نکرد و به سؤال او جواب نگفت و در برابر سخنان ناصحیح او ایستاد و مفتضحش ساخت، ابن زیاد با شنیدن سخنان زینب در این مجلس و در جاهای دیگر به کلی خودش را باخت و متوجه شکست خود شد. مردم پس از افشاگری های زینب و کاروان کربلا، از این همه ظلم به خشم آمدند و به جنب و جوش افتادند[۴۴] و نطفه بسیاری از انقلاب ها و قیامها به خونخواهی امام حسین (ع) از جمله قیام توابین و قیام مختار و.. . از همانجا شکل گرفت.

– مصائب زینب از کوفه تا شام:

عبید الله بن زیاد، نامه ای به یزید نوشت و وقایع کربلا و شهادت امام حسین (ع) را گزارش نموده، کسب تکلیف کرد و یزید نیز در جواب نوشت: «همه اسیران و اموال آنان را همراه با سرهای شهدا به شام بفرستد» اهل بیت که در زندان کوفه به سر می بردند، پس از دریافت نامه یزید با وضع دلخراشی آماده حرکت به سوی شام شدند، در راه شام، شهرهای مختلفی قرار گرفته بود، به هر یک نامه ای نوشتند که به استقبال اسیران بشتابند، و با ساز و آواز و رقص و پایکوبی شادی نمایند تا بدین طریق بر تحقیر و تأثرات خاندان رسول خدا بیفزایند، ولی غالبا نتیجه معکوس می گرفتند! چون کاروان به شهر سیبور رسید، اهالی آن شهر از جریان با خبر گشتند، جوانان فداکار آنان با تمام شجاعت با سپاه یزید پیکار نمودند و عدّه ای از انان را کشتند.

در شهر «حمص» و بعضی از شهرهای دیگر نیز قضیه همین طور بود، اما در شهر بعلبک از یزید و سپاه او استقبال کردند، و علیه اهل بیت شعار دادند و شادی کنان به دف زدن و رقص و پایکوبی پرداختند، اسیران در دروازه شام قرار گرفتند، یزید دستور داد شام را زینت دهند و خوانندگان و رقاصه ها را برای استقبال از آنان مهیا سازند. زینب (س) شمر را نزد خود فرا خواند و به او فرمود: «ای شمر! از تو در خواستی دارم [۴۵]، ما را از دروازه ای وارد دمشق کن که تماشاگران کمتری داشته باشد تا به صورت زنان و دختران آل پیامبر کمتر نگاه کنند و به سپاهیان خود دستور ده تا سرهای سرفراز حسین و جوانان آزادی خواه او را از میان کجاوه های مابیرون برند و از ما دورتر دارند.» ولی آن مرد بی وجدان و پست فطرت برخلاف خواسته زینب عمل کرد و دستور داد تا سرهای شهیدان را بر فراز نیزه ها بزنند ودر میان کجاوه ها حرکت کنند.[۴۶] و اهل بیت را از دروازه ای وارد کرد که جمعیت زیادی به استقبال آمده بودند. آری مردم شام با مردم کوفه فرق بسیار داشتند، مردم کوفه از دیدن وضع رقت بار خاندان حسین گریه گردند، در حالی که در شام، زنان و مردان شادی کنان به نی ها و چوب ها، آتش می زدند و به سر وصورت اسیران می افکندند و با سنگ ها، آنان را هدف قرار می دادند و از اینکه حسین و یارانش شهید، و یزید پیروز شده بود! سپاسگذاری می کردند! یزید بعد از گرداندن اسیران در بازار و کوچه های شام، مجلسی اشرافی و سلطنتی در کاخ تشکیل داد که در این مجلس علاوه بر سردمداران کفر داخلی، سفرای خارجی نیز حضور داشتند، یزید از دیدن اهل بیت امام حسین آن هم در حال اسارت که به زنجیر بسته شده بودند احساس غرور بسیاری می کرد.

او به تاثرات فرزندان و خانواده اهل بیت کوچکترین توجهی نمی کرد. به گونه ای که حتی زمانی که رقیه، سراغ پدر را از عمّه خود می گیرد یزید دستور می دهد تا سر حسین (ع) را در تشتی برای او ببرند، کودک با دیدن آن چنان هراسان می شود که صیحه کشیده و بیمار می شود و در دمشق وفات می یابد[۴۷]. آری زینب همه ناملایمات را لمس کرد و اشعار کفر آمیز یزید را در کاخ او شنید، شراب نوشیدن او را دید و تازیانه خلیفه بدمست را بر لب و دندان جگر گوشه زهرا ملاحظه کرد، از سوی دیگر ناله های بلند ربابه و سکینه و فاطمه و امّ کلثوم و سایر زنان و کودکان اسیر را گوش کرد، غل و زنجیر سنگین امام سجاد (ع) و صدمات آن را در گردن زخم دار آن یادگار برادر مشاهده نمود. آن گاه زبان به سخن گشود و خطبه ای فصیح و بلیغ مانند پدرش، حیدر کرّار ایراد کرد و یزید را مفتضح ساخت! خانواده یزید و سایر زنان اموی را با خود همسو کرد و پرچم فتح وظفر را در خانه دشمن و در دربار اموی نصب کرد و خانه عیش و نوش آنان را به عزاخانه حسین تبدیل نمود، با سرافرازی و پیروزی لباس سیاه پوشید و به آنان باوراند که معاویه و پسرش در طول ۴۵ سال امارت و خلافت تا آن زمان دروغ گفته و اسلام و آیین محّدی را وارونه نشان داده اند.[۴۸]

اگر صبر وپایداری حضرت زینب نبود از اسلام اثری نمی ماند، خطبه ها، مبارزه ها و افشاگری های زینب، یزید و یارانش را رسوا کرد و چهره واقعی آنان را شناساند. امروز با اینکه ۱۴ قرن از حادثه کربلا می گذرد بفای اسلام مرهون شجاعت واستقامت زینب (س) است.

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود…

– تحلیل فایل پاورپوینت کامل صبر و پایداری حضرت زینب (س):

تا این قسمت از مقاله به طور خلاصه گذری بر زندگی حضرت زینب (س) کردیم و مصائب و حوادث وارده بر این بانوی بزرگوار را با هم مطالعه کردیم و دیدیم که چگونه حضرت زینب، در برابر همه حوادث، صبر و پایداری کرد؟ حوادثی که تاریخ هرگز به عظمت و بزرگی آن تا کنون به خود ندیده و اگر هم در برگه های خود، مصائبی از دیگران نقل کرده در برابر مصائب زینب، قطره ای در برابر دریا بوده و به همین خاطر هم، زینب امّ مصائب است. راستی، زینب چگونه توانست این همه صبر و پایداری کند و کوچکتزین جزع و فزعی نکند؟ چه عاملی در زینب (س) بود که باعث می شد او مثل کوه، قوی و پابرجا در برابر طوفان مصائب بایستد و مقاومت کند؟ به نظر شما زینب به تمامی این مصائب، چگونه نگاه می کرد؟

بیایید، با هم دوباره برگه های تاریخ زینبی را ورق بزنیم و به جستجوی علل صبر او بپردازیم. آنجا که ابن زیاد گفت: «ای زینب! کیفَ رَأَیتَ فِعلَ اللهِ بِاخیک؟

کار خدا را با برادرت و اهل بیت خود چگونه دیدی؟» زینب فرمود:

«ما رَایتُ الّا جمیلا؛

من چیزی جز نیکی و زیبایی و شایستگی از جانب خداوند ندیدم!» چه نگرش زیبایی و چه جهان بینی والایی!

زینب چنین نگرشی را از چه مکتبی آموخته؟ مگر جز این است که زینب، نگرش خود را از قرآن گرفته،

از ولی خود امام حسین (ع) گرفته، آنجا که امام حسین دست خود را زیر گلوی تیر خورده علی اصغر گرفت ودستش را پر از خون کرده و به اسمان پاشید و گفت: «چون خدا می بیند آنچه از این مصیبت بر من وارد شده، آسان است.» و آن وقت زینب را می بینیم که در کنار بدن برادرش امام حسین (ع) می ایستد و می گوید: «خدایا این اندک قربانی را از ما قبول کن و بپذیر.»

مگر می شود بشر این همه صبر و پایداری کند ولی نداند که برای چه باید صبر کند! یا صبر کند ولی هدفی از آن نداشته باشد یا در مورد آن فکر نکرده باشد، مگر می شود بشر برای هدفی صبر کند ولی به آن باور و اعتقاد نداشته باشد همچنانکه در کلمات مولای متقیان آمده که می فرماید: «صبر نسبت به ایمان مانند سر است در مقابل تن، تن بی سر، بقائی ندارد و ایمان بدون صبر نیز، ارزشی نخواهد داشت.»[۴۹]

حضرت زینب می دانست که برای چه؟ و برای که؟ باید صبر کند، اوهدف داشت. او برای هدف فکر کرده بود و به آن شناخت و باور داشت. باور و ایمانی که حاصل آن، چنین نگرشی بود و همین امر، باعث می شد که او تمامی این مصائب را تحمل کند. آری عامل چنین نگرشی در حضرت زینب، چیزی جز قوه و توانایی ایمان و پابرجا بودن اعتقاد و باورش در برابر حق و حقیقت نبود، او خدا را شناخته بود و عظمت و بزرگی خدای تعالی را درک کرده بود که هر بزرگی را در برابر خدا، کوچک می شمرد، حضرت علی (ع) می فرماید:

«عَظُمَ الخالِقُ فی أنفُسِهمْ فَصَغُرَ ما دونَهُ فی أعینِهِمْ»[۵۰]

یعنی خداوند در نظر آنان (پرهیزکاران) بزرگ است، و غیر او (هرچه هست) در دیده ی آنها کوچک. و در کلام دیگر مولا آمده که می فرماید:

«عَظُمَ الخالِقُ عِندَک یصَغّرُ المخلوقَ فی عَینک»[۵۱]

یعنی کسی که خالق هستی را به عظمت شناخت، مخلوق در نظرش کوچک خواهد بود. زینبی که در مکتب علی (ع) درس توحید و خداشناسی فرا گرفته است در لحظات سخت و جانگداز کربلا، حضور خدا و جانبازیهای عاشقان الله را زیبا می دید، لذا غیر خدا، در برابر چشمانش حقیر و پست جلوه گر بود.

صبر و نگرش زینبی، بر گرفته از صبر و نگرش قرآنی است:

الگوی مبانی اعتقادی و جهان بینی تمام انبیاء و اولیاء، همه برگرفته از قرآن است، در واقع اولیاء الهی نمود عملی قرآنِ نظری هستند، آنها خود حق هستند، چرا که راهی جز حق (قرآن) را نپیمودند و لذا در چنین الگویی، خطا و اشتباه، راه ندارد. بنابراین، الگوی نگرش و صبر زینبی، الگویی است که زینب آن را از قرآن فرا گرفته، با توجه و تعمق در آیات قرآن می توان به راحتی این الگو را، استخراج کرد و از آن استفاده نمود.

با بررسی در آیات نورانی قرآن متوجه می شویم که ۱۰۳ بار واژه صبر در ۹۳ آیه قرآن استعمال گردیده که در یک جمع بندی کلی از این آیات، می توان نکات زیر را استخراج نمود.

۱- راه های علمی برای دستیابی به صبر که به ترتیب عبارت است از تعیین هدف با تفکر بر اینکه، از کجا آمده ام؟ برای چه آمده ام؟ و به کجا می روم؟ آگاهی و شناخت از خود، باور و اعتقادات، نگرش زیبا داشتن.

۲- راه های کاربردی (عملی) برای ایجاد صبر که عبارت است از: ذکر خدا، نماز، توسل، مطالعه سرگذشت افراد صابر، دعا و ارتباط با خدا، سفارش یکدیگر به صبر.

۳- نتایج صبر که عبارت است از: یاری خدا، عدم خسارت و زیان در زندگی، پیروزی و موفقیت، عدم ذلت و خواری، سلامتی و درود، سعادت و رستگاری دنیایی و آخرتی.

۴- معنای صبر: صبر شجاعت و استقامت است، نه تسلیم شدن در برابر ستم.

۵- رابطه صبر و توکل

۶- رابطه صبر و رضا

۷- انواع صبر: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت، صبر بر معصیت

۸- رابطه صبر و عدم وابستگی به دنیا

۹- صبر جمیل

بررسی راه های علمی دستیابی به صبر زینبی از منظر قرآن:

در ۱۶ آیه از ۹۳ آیه مورد بررسی، کلمه صبر، بعد از کلمه ایمان قرار گرفته و این بیانگر آن است که کسی که ایمان ندارد، صبر ندارد. ایمان یعنی باور قلبی، پس کسی می تواند صبر و پایداری کند که باور قلبی داشته باشد و هرچه این باور بیشتر باشد صبر و پایداری او بیشتر خواهد بود.

در آیه ۶۵ سوره انفال خداوند می فرماید: «یا أَیهَا النَّبِی حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتالِ إِنْ یکنْ مِنْکمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَ إِنْ یکنْ مِنْکمْ مِائَهٌ یغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یفْقَهُونَ؛ ای رسول مؤمنان را بر جنگ، ترغیب کن که اگر بیست نفر از شما صبور و پایدار باشید بر دویست نفر از دشمنان غالب خواهید شد و اگر صد نفر بوده بر هزار نفر از کافران غلبه خواهید کرد، زیرا آنها، گروهی بی دانشند (و شما بر دین و دانشید) لذا توانا و غالب بر آنهائید.»

و در آیه (۶۶ سوره انفال) می فرماید الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکمْ ضَعْفاً فَإِنْ یکنْ مِنْکمْ مِائَهٌ صابِرَهٌ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَ إِنْ یکنْ مِنْکمْ أَلْفٌ یغْلِبُوا أَلْفَینِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ اکنون خدا بر شما تخفیف داد، (و در حکم جهان آسان گرفت) و دانست که در شما ضعف ایمان راه یافته (که یک نفر، با ده نفر نمی توانید مقاومت کنید) پس اگر صد نفر باشید، صبور و پایدار بر دویست نفر و اگر هزار نفر باشید بر دو هزار نفر به اذن خدا غالب خواهید شد. (یعنی با وجود ضعف ایمان باز یک نفرمؤمن بر دو نفر کافر غلبه خواهد کرد) خدا با صابران است.»

اگر تعبیر آیه به صورت اخبار، از غلبه یک نفر بر ده نفر است ولی به قرینه آیه بعد می گوید: «هم اکنون خدا، این تکلیف را بر شما تخفیف داد.» روشن می شود که منظور قرآن، تعیین وظیفه و برنامه دستور است، نه تنها یک خبر ساده، و به این ترتیب مسلمانان نباید منتظر این باشند که از نظر نفرات جنگی با دشمن در یک سطح مساوی قرار گیرند بلکه حتّی اگر عدد آنها یک دهم نفرات دشمن باشد باز وظیفه جهاد بر آنها فرض است. سپس اشاره به علّت این حکم کرده و می گوید: «این به خاطر آن است که دشمنان بی ایمان شما جمعیتی هستند که نمی فهمند.» این تعلیل در آغاز، عجیب و شگفت آور به نظر می رسد که چه ارتباطی میان آگاهی و پیروزی یا عدم آگاهی و شکست وجود دارد، ولی در واقع رابطه میان این دو بسیار نزدیک و محکم است، چه این که مؤمنان، راه خود را به خوبی می شناسند، حضور خدا و هدف آفرینش را درک می کنند و از نتایج مثبتی که در این جهان و پاداش های فراوانی که در جهان دیگر در انتظار مجاهدان است باخبرند، آنها می دانند برای چه می جنگند و برای که پیکار می کنند و در راه چه هدف مقدسی فداکاری می نمایند و اگر در این راه قربانی و شهید شوند، حسابشان با کیست؟ این مسیر روشن و این آگاهی، به آنان صبر و استقامت و پایمردی می بخشد. امّا افراد بی ایمان و یا بت پرستان، درست نمی دانند برای چه می جنگند و برای چه کسی مبارزه می کنند؟ و اگر در این راه کشته شوند خون آنها را چه کسی جبران خواهد کرد؟ تنها روی یک عادت و تقلید کورکورانه و یا تعصّب خشک و بی منطق به دنبال این مکتب افتاده اند و این تاریکی راه و نا آگاهی از هدف و ندانستن پایان کار و نتیجه مبارزه، اعصاب آنها را سست می کند و توان و استقامتشان را می گیرد و از آنها موجودی ضعیف می سازد. اما به دنبال دستور سنگین فوق، خداوند آن را چند درجه تخفیف می دهد و می گوید هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد و دانست در میان شما، افرادی ضعیف و سست هستند. هنگامی که مسلمانان گرفتار ضعف و سستی شوند و در میان آنها، افراد تازه کار و ناآزموده و ساخته نشده بوده باشند، مقیاس سنجش همان نسبت دو برابر است ولی به هنگامی که افراد ساخته شده و ورزیده و قوی الایمان همانند بسیاری از رزمندگان بدر بوده باشد این نسبت تا ده برابر ترقّی می کند. روح استقامت و پایداری که ثمره درخت ایمان است، سبب می شد که هری

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *