توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر غرب شناسی و اسلام شناسی تطبیقی ۱ یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر غرب شناسی و اسلام شناسی تطبیقی ۱ شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر غرب شناسی و اسلام شناسی تطبیقی ۱ را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر غرب شناسی و اسلام شناسی تطبیقی ۱ با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر غرب شناسی و اسلام شناسی تطبیقی ۱ بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر غرب شناسی و اسلام شناسی تطبیقی ۱ با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر غرب شناسی و اسلام شناسی تطبیقی ۱ وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر غرب شناسی و اسلام شناسی تطبیقی ۱ با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر غرب شناسی و اسلام شناسی تطبیقی ۱ مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر غرب شناسی و اسلام شناسی تطبیقی ۱ :
مقدمه
امروز جبهه تفرعون در سطح استراتژیک و در قامت مدرنیته و پسامدرن با محدود کردن حقیقت در تجربه (مدرنیته) و بلکه دست نیافتنی دانستن حقیقت و کثرت گرا بودن حقیقت (پسا مدرن) مهمترین حجاب حقیقت است. از ابتدا تا آخر الزمان دو جریان حق و باطل که اراده های برتر هستند و به “نور” و “ظلمت” دعوت می کنند با محوربت انبیا و اولیا در برابر جریان تفرعون هستند. امروز مهمترین مساله و هدف جریان تفرعون در “جنگ نرم” نهادینه کردن مدرنیته و لیبرالیسم در لایه های استراتژیک، ایدئولوژیک و سبک زندگی و ایجاد زاویه با دین به ویژه در میان مسئولان، اساتید و قشر جوان و تحصیل کرده است. سابق بر این استعمارگری غرب، با جنگ سخت و مرزکشی و تجزیه و اشغال جغرافیا بود. اما بعدها استعمارگران از طریق استعمار نو یعنی کودتا یا انتخابات صوری، نیروهای خود یعنی فراماسونرها را بر سر کار می آوردند. اما امروز با استعمار فرانو یعنی جنگ نرم و استیلای فرهنگی این کار را می کنند؛ طول و عرض این جبهه سانتیمتر(فاصله بین دو گوش) در سانیمتر(قلب) است؛ قلبها را با خوانندگان و هنرمندان و فوتبالیست ها و مغزها را با دانشمندان و فلاسفه و ایسم ها و ژورنالیست ها فتح می کنند.[۱] و در این میان ماشین نظامی آنها در جنگ نرم رسانه ها هستند. در این جنگ مردم خودشان غربگراها را به دست خودشان بر سر کار می آورند و نخبگان جامعه با پای خودشان روانه غرب می شوند(فرار مغزها، که ضررش از غارت نفت و گاز به مراتب بیشتر است) امروز جبهه تفرعون در سطح استراتژیک و در قامت مدرنیته و پسا مدرن با محدود کردن حقیقت در تجربه(مدرنیته) و بلکه دست نیافتنی دانستن حقیقت و کثرت گرا بودن حقیقت (پسا مدرن) مهمترین حجاب حقیقت است.
جنگ جبهه حق و باطل در لایه های عمیق خود، جنگی تاکتیکی و نزاعی بر سر قدرت و حاکمیت سیاسی صرف نیست؛ بلکه جنگ در سطح استراتژیک و کاملا عقیدتی است؛ یعنی جبهه کفر می خواهد عقیده و نگاه خود را بر جبهه حق حاکم کند و لذا خداوند در شریفه کریمه بقره فرموده: وَ لَن تَرضى عَنکَ الیَهودُ وَ لَا النَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم قُل إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الهُدى وَلَئِنِ اتَّبَعتَ أَهواءَهُم بَعدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ العِلمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِیٍّ وَلا نَصیرٍ؛ “هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد مگر آنکه پیروی از آیین آنها کنی. بگو: راهی که خدا بنماید به یقین راه حق تنها همان است؛ و البته اگر از میل و خواهش آنها پیروی کنی بعد از آنکه طریق حق را دریافتی، دیگر از سوی خدا یار و یاوری نخواهی داشت”. و امثال معاویه ها گفتند: تا شهادتین را از سر ماذنه ها پایین نیاوریم و نام محمد را دفن نکنم راضی نمی شویم. بنابراین امروز، وظیفه جریان حق؛ شناختن و شناساندن مولفه های حجاب مدرنیته در حوزه های گوناگون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… و رسوا کردن سبک زندگی بزک کرده ایی است که عرضه می کند و همچنین ارائه الگوی اسلامی- ایرانی رشد و پیشرفت به عنوان جایگزین آن.
واقعیت این است که اگر پوسته ظاهری و فریبای مار خوش خط و خال غرب چشمها را خیره نکند، سایز ابعاد وجودی انسان در فرهنگ غرب بسیار کوچک و حقیر دیده شده و انسان نه تکریم که به شدت تحقیر شده است.اگر انسان عظمت وجودی و ظرفیت دریافت اسماءاللهی خود را بشناسد هرگز خود را بازیچه غرب قرار نمی دهد و سعادت خود را در تکامل ماده و توسعه و رفاه هر چه بیشتر چند روزه دنیا تنزل نمی دهد. سعادت انسان تنها در ذیل پرچم توحید و در دایره حق بین ولایت و کشف مغایب و ملکوت نظام هستی و در نهایت فنای در خداوند محقق می شود. در مدرنیته خدا مرده است. و معرفت شناسی فقط از طریق حس و تجربه امکان دارد و بلکه با پست مدرنیته همین مقدار از معرفت هم ممکن نیست. هستی شناسی آن محصور به هست و موجود است نه هستی و وجود.و موضوع انسان شناسی آن فقط طبیعت و جسد انسان است.و انسان آرمانی و ترازش انسان دوره امپراطوری یونان است.
مدرنیته به دلیل مخالفتش با فطرت و تحقیر انسان، بزرگترین باطل و بزرگترین کذب و دروغ بزک کرده ای است که از درون محکوم به از هم گسیختگی است و صدای خرد شدن استخوانهای لیبرالیزم همچون سوسیالیسم به دلیل ظهور روزافزون ناکارآمدیهایش در اداره جهان (ظلم و ستم و فقر و فحشا و تبعیض و جنگ و تروریسم و…)، سردرگمی و سرعت تحولاتش در شیفت به پست مدرنیسم (شورش علیه مدرنیسم) و ترانس مدرنیسم(بازگشت تدریجی به برخی ارزشهای عصر سنت)، ظهور انقلاب اسلامی، گسترش قطب معنوی اربعین حسینی، تجلی امدادهای غیبی در یمن و عراق و لبنان (که دقیقا نقطه مقابل شعار غرب در حذف غیب از معادلات زمینی است) از هم اکنون به گوش می رسد و ان شاءالله حداکثر تا سال آینده سقوط قطعی آن را شاهد خواهید بود. و ای کاش برخی از مسئولان نظام انقلاب اسلامی این حقیقت را درک می کردند و با استفاده از فرصت تولید الگوی اسلامی پیشرفت و نمایش عملی موفق الگوی حکومت اسلامی با محوریت دنیای حسنه(عدالت محور) و آخرت حسنه(توحید محور) زمینه ساز تسریع در ظهور می شدند. (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا/ و العاقبه للمتقین)
ضرورت شناخت غرب
الف. امروز فرهنگ غرب به دلیل جذابیت های که دارد فرهنگ غالب است؛ مثلا تکنولوژی، ادبیات(مثل آثار ویکتورهوگو، شکسپیر و …)، هالیوود ( درصد سینماها و شبکه های تلویزیونی جهان را مخاطب خود ساخته)، برخورداری از مسائل و مفاهیم بکر بسیار و …لذا شناخت آن برای بهره وری از مزایا و پیشگیری از مضراتش لازم است. به عبارت دیگر لازمه استفاده از نقاط مثبت غرب و پرهیز از نقاط منفی غرب، غرب شناسی است؛ یعنی هر کس می خواهد غربی بشود و هر کس می خواهد غربی نشود باید غرب را بشناسد.
ب. باید غرب را بشناسیم و نسبتمان را با آن تعریف کنیم تا از بصیرت بالاتری برخوردار باشیم و از گزاره های مثبت مکانیزم رشد غربی ها استفاده کنیم و تهدید هایش را بشناسیم و آنها را به فرصت تبدیل کنیم و آسیب پذیریهای خود را در برابر این فرهنگ مهاجم معلوم کنیم و راه های مقابله با آن را مشخص کنیم.
ج. علی علیه السلام: تاریخ را مطالعه کنید آنگونه که گویا جزیی از آنها بوده اید.بالطبع این کلام دُرر بار شامل تاریخ غرب نیز می باشد.
و. با شناخت فرهنگ غرب، ارزش دینمان را بیشتر درک خواهیم کرد. مثل مقایسه های که استاد شهید مطهری ره بین اندیشه و فرهنگ غرب با نظرات و آراء اسلام داشت.(و به قول معروف: تُعرف الاشیاء باضدادها)
نه غرب ستیزی و نه غرب ستایی؛ بلکه غرب شناسی
انسان مدرن اعتماد و اتکا به عقل خود کرد و در صحنه زندگی حضور پیدا کرد. دست به شناخت طبیعت و خود زد و پیشرفت های زیادی در حوزه های مختلف علمی برایش حاصل شد. انسان مدرن، آرمان شهر مدرن را در سر داشت و گمان می کرد با پیشرفت بی کران و غلبه بر طبیعت و تاریخ هر گونه رنج و کمبود در زندگی انسان پایان می یابد. بدین ترتیب با سرعت تمام دست به شناسایی طبیعت و همه قلمروهای ممکن هستی زد. در اواخر قرن نوزدهم در پیامدهای تحقق آرمان مدرنیته تردیدهایی ایجاد شد. نیچه(فریدریش ویلهِلم نیچه -زاده اکتبر – درگذشته اوت ) جزو اولین متفکرانی بود که دست به سنجش گری و نقد مدرنیته زد و سعی کرد با تحلیل جدیدی از انسان و عقل انسان، جایگاه جدیدی به انسان ببخشد. مدرنیته دستاوردهای عظیم و مهمی را برای زندگی بشر در حوزههای علمی و انسانی به ارمغان آورده است که نمی توان از آن چشم پوشید و تاثیر آن را در زندگی و رشد انسانی نادیده گرفت اما با توجه به تبعاتی که مدرنیته داشته است این نکته را نیز باید مورد توجه قرار دهیم که محدودیت ها و ماهیت عقل را بشناسیم. زیرا که شناخت آفت های عقل و نقد دنیای مدرن می تواند نگرشی را برای ما حاصل آورد که در زندگی از امکان خوش زیستنی که در دنیای مدرن برای ما فراهم می آورد بهره ببریم و هم از عوارض سوء آن در امان بمانیم. و در این راه نباید به سنت خود بی توجه بمانیم بلکه باید سنت، مداومت یک جریان همه جانبه تاریخی و فرهنگی باشد که تداوم و پیوستگی خود را در عین تحرک و پیشرفت، در مظاهر اساسی زبان، ادبیات، هنر، فلسفه و رسم و راه های زندگی نشان دهد. ما برای جدی گرفتن رابطه با گذشته خود، نیازمند آن ایم که بر عقده های حقارت خود غلبه کنیم و دریابیم که پیشرفت به معنای ریشه کن کردن گذشته نیست. گذشته نقطه عزیمت ماست. ما باید بار دیگر دارای فرهنگ و ادبیات و هنر و فلسفه بشویم. اما این بدان معنا نیست که مرده ریگ های گذشته را به روش شرق شناسی و باستان شناسی جمع و جور کنیم بلکه این است که آنها را از نو تفسیر کنیم و معنا بدهیم و آگاهانه عناصر زنده آنها را در زبان و تفکر و ادب و هنر بکار گیریم. بنابراین در شناخت غرب باید نگاه همه جانبه داشته باشیم و به دور از حب و بغض آن را بشناسیم(نه غرب ستا باشیم و نه غرب ستیز؛ امری که متاسفانه امروز به آن مبتلا هستیم. بلکه باید غرب شناس باشیم). نباید کاملا غرب را کنار گذاشت و نه مطلقا تسلیم آن شد؛ بلکه باید با نقد منصفانه و عالمانه از نقاط مثبت آن بهر جست و از نقاط منفی آن پرهیز کرد. نقاط مثبت آن مثل متدلوژی[۲] و … و نقاط منفی آن مثل اومانیسم[۳]، سکولاریسم[۴]، لیبرالیسم[۵]، فمینیسم[۶] و…
غرب شناسی
غرب را از جهات گوناگون می توان مورد بررسی و شناخت قرار داد؛ از حیث ادوار تاریخی، ادوار ژئوپولتیک، ادوار فرهنگی، ادوار اجتماعی، ادوار استراتژیک(تافلر و …)، ادوار فلسفی(کانت و دکارت و …)، ادوار مذهبی، ادوار ادبی و هنری(کلاسیک، رمانتیک و …)، ادوار تمدن گرد (مارکوپولو، کریستف کلمب و …) و … که در ادامه به بررسی برخی جهات خواهیم پرداخت.
نگاهی فشرده و مختصر به غرب از حیث تاریخی و ژئوپولوتیک
غرب از نظر ژئوپولوتیک(جغرافیایی) به سه تمدن: یونان ( تا م)، تمدن روم(م تا م) و عصر جدید یا مدرنیته(از م تا کنون) قابل تقسیم است. از نظر تاریخی نیز به قرون اولی یا عصر قدیم یا باستان (م تا م)، قرون وسطی(م تا م) و عصر جدید(م تا کنون) تقسیم می شود. از سال م تمدن یونان که شامل فلسفه، علم، هنر و فن بود در اثر جنگهای فراوان تضعیف و دچار از هم گسستگی شد و قدرت به امپراطوری روم منتقل شد.[۷] سیاست و نظامی گری دو مولفه اصلی تمدن روم بود. سال پس از میلاد مسیح علیه السلام در سال .م کنستانتین اول به دلیل خلاء علمی، فلسفی و هنری، دین مسیحیت را پذیرفت و به این ترتیب قرون وسطی شکل گرفت. وی در حالی که به طرف روم میرفت تا آن را از رقیب پس بگیرد، اعلام کرد که علامت مسیحیت را روی خورشید دیده است و جمله «شما با این علامت پیروز خواهید شد»، را به لاتین روی آن خوانده است.روی پل میلویان بر روی رودخانه تیبر، ارتش کنستانتین، به پیروزی رسید. و در طول مدت کوتاهی، مسیحیت به عنوان مذهب رسمی امپراتوری روم، جایگاه خود را تثبیت کرد. در سال م روم بین دو فرزند امپراطور روم، به روم غربی(از ایتالیا تا انگلیس) و به روم شرقی یا بیزانس(از یونان تا قسطنطنیه یا همان استانبول) تقسیم شد. روم غربی در سال م بعد از سال حکومت به دلیل حمله بربرها و فساد حاکمیت، سقوط کرد و در سال م به کشورهای اروپایی فعلی تقسیم و تجزیه شد.[۸] با حملات ترکهای عثمانی به روم شرقی سرانجام روم شرقی نیز در سال م، سقوط کرد و امپراطوری عثمانی با محوریت ترکها شکل گرفت که بعدها در جنگ جهانی توسط انگلیس شکست خورد و به کشورهای ترکیه، سوریه، لبنان و فلسطین و… تجزیه شد. بنابراین عصر قدیم با محوریت امپراطوری یونان از علم و فلسفه و هنر و فن و سیاست برخوردار بوده و عصری روشن و مورد افتخار غرب است. و با سقوط امپراطوری یونان و ورود کلیسا به امپراطوری روم تا اواسط قرن م دوران سیاه قرون وسطی است و از م با سقوط کلیسا و شکل گیری اومانیسم عصر جدید آغاز می شود.
نگاهی به کلیات ادوار فرهنگی غرب
غرب فرهنگی، یکی از مهمترین زوایا در شناخت غرب است. فرهنگ عبارت است از باورهای عمومی یک جامعه. و ذات و قلب فرهنگ شناخت و معرفت است. محور شناخت در شرق حول محور “عرفان و ماوراء” و محور شناخت در غرب حول محور “ماده و عرف” دور می زند.
تاریخ فرهنگی غرب سه بخش کلی دارد:
– دوران توحش: که در آن اندیشه وجود نداشت و تنها احساسات بود و البته برای هر قومی موضوعیت داشته است.
– دوران جاهلیت: که در واقع همان دوران اسطوره هاست.
– عصر تمدن: که در این عصر علم، فنون، سیاست و… موضوعیت پیدا می کند. و برای هر قومی می تواند موضوعیت داشته باشد.
نگاهی دقیق تر به ادوار فرهنگی غرب
اما به طور جزئی تر ادوار فرهنگی غرب را به هفت دوران می توان تقسیم کرد:
الف. عصر شمن گرائی؛ این عصر متعلق به ما قبل تاریخ است. شمن یعنی دانا یا پارسا. دوران شمن، دوران خرافه و جادو، آئین قربانی، شنیدن ندای غیبی ارواح و… است. در این عصر موضوعاتی مثل جادوپزشکی، پیشگویی، ارتباط با ارواح و …مطرح بوده است. پیروان شمنیسم بر این باورند که شمنها میتوانند به حالت خلسه روحی دست پیدا کنند و از این طریق به بُعدهای دیگر واقعیت سفر کنند. شمنها معتقدند که همه آفریدهها، از جمله سنگ و درخت و کوهها زندهاند. در باور خود؛ آنها برای رسیدن به مقصود خود، با این نیروهای طبیعی نیز کار میکنند.شمنها برای رسیدن به خلسه، از راههای گوناگون از جمله رقص و حرکت تکراری، تلقین به خود، تمرکز بر یک ریتم مکرر و مصرف مواد روانگردان، استفاده میکنند.
دلیل شمن گرایی: به دلیل عدم شناخت، انسانهای این دوره، می گشتند و هرچیزی که منشا حرکت و استمرار حیات بشری بود را می پرستیدند(مانند پرستش خورشید، ماه، آلت تناسلی و…). یک نمونه از شمن گرایی توتم پرستی است که عبارت است از اصالت دادن به حیوانات، جمادات، نباتات چون در فرایند زیستی بشری تاثیر گذار هستند. قداست دادن به این موارد زمینه ساز توتم پرستی[۹] شد که بخشی از توتم پرستی زمینه آدم خواری را فراهم نمود با این استدلال که آن کس که منشا خیرات و برکت است باید خورده شود.
ب. دوران میتولوژیستیک (یا عصر اسطوره گرائی، عصر پهلوانی، عصر هومری)؛ این عصر به سال قبل از میلاد مسیح علیه السلام مربوط است. در بررسی اسطورهگرایی غرب، بحث تکثر خدایان یکی از مباحث مورد توجه است؛ یعنی پلورالیسم یا تکثرگرایی و کثرت در معرفت و دین و موقعیت اجتماعی و علم و شناخت انسان؛ به این صورت که در این دوره غرب برای هر گزارهی که نتوانست مولفه مادی تعریف کند، خدایی مجزا برای آن تعریف کرد و اینگونه شد که در غرب در دوره اسطوره گرایی، با تکثر خدایان مواجه می شویم.
مولفه های اسطوره گرایی:
اسطوره ها یا پهلوانان: پهلوانان و قهرمانان که بازیگر نقش اول حماسهها محسوب میشوند.آنها به خدایان خیر و شر، دیوها و قهرمانان قابل تقسیم اند. دسته اول قهرمانان؛ مثل آشیل، اولیس، پنلوپه یا هلن و…. که در اسطوره های خودمان(ایران) هم شخصیت های اسطورهای مانند رستم، سهراب، تهمینه و چهرههای این چنینی به چشم میخورند.
خدایان: طیف دوم اسطوره ها خدایان هستند که دارای شمایل و هیبت انسانی هستند و چیزی ماورای انسان نیستند. در غربشناسی به خصوص در عصر میتولوژیستیک این خدایان به دو طیف عمده تقسیم بندی میشوند:
الف. خدایانی که طبیعت و گزارههای طبیعی را شامل میشوند؛ یعنی خدای رعد و خدای برق و خدای آفتاب و رودخانهها که هر کدام از این گزارهها یک خدای ویژه خود را دارند.
ب. خدایانی که گزارهها و ویژگیهای انسانی را شامل میشوند؛ مثل خدای زیبایی، خدای شر و خدای خیر و خدای اخلاق و موارد دیگر. هر منطقه برای خود خدایان متعددی داشتند. البته در سطح کلان هم خدایان بزرگی وجود داشتند؛ مثل زئوس که خدای خدایان بود. البته آنان نه فقط یک زئوس بلکه خدای زئوس داشتند…
اهریمنان: طیف سوم اهریمنان هستند؛ اهریمنان در واقع موجوداتی بودند که در مقابل خدایان قرار می گرفتند و شکل آنها به این صورت بود که نیم تنه ای از حیوان و نیم تنهای از انسان، در این موجودات معمولاً جنس مونث (زن) بود، مانند برخی موجودات خیالی که در برخی کتیبه های کشف شده و یا در کارتون های امروزی دیده می شود، نمونه ای از اشکال اهریمنان است؛ مانند زنی که نیم تنه پایینی آن از مار است و…
غولان: طیف چهارم غولان و دیوها(تایتانها، تایتانیک: غول آسا) هستند؛ به اعتقاد آنها قبل از این که خدایان در زمین زندگی کنند این موجودات (غولان) در زمین زندگی می کردند و خدایان آنها را در بند کردند و بیشتر این موجودات در متون و کتب ایشان دارای شمایل و شکل و قیافه مرد هستند.
چند نکته مهم در رابطه با دوره میتولوژیستیک:
نکته اول) در دوره شمن گرایی فضیلت احاطه بر راز و اسرار و جادو بود ولی در عصر میتولوژیستیک فضیلت بر زور و بازو و قدرت است.
نکته دوم) در دوره میتولوژیستیک همیشه یک منازعه بین خیر و شر(پهلوانان و قهرمانان و خدایان با اهریمنان و غولان) وجود داشته است که این منازعه باعث ایجاد اسطوره ها گردیده است.
نکته سوم) تکامل دورهها از شمنگرایی به اسطوره گرایی و مابقی دوره ها نشان دهنده وجود ناکامل مولفه شناخت در تکامل و به وجود آمدن دوره های بعدی است و این شناخت باعث می شود که از شمن گرایی به میتولوژستیک و… رهنمون شود و به جای جادو و خرافه در شمن گرایی به اعتقاد به خدایان در میتولوژستیک رهنمون شوند.
کارکرد اسطوره:
مهمترین کار کرد اسطوره ها عبارت است از: کشف و آفتابی کردن سرمشق های نمونه وار(پارادایم ها) همه آیین ها و فعالیتهای معنادار آدمی(از فعالیت های زناشویی تا اخلاق و خلق و خوی ها).اسطوره را می توان یک استقرار یا یک مدل و مثال کلی از اجزاء شناخته شده و منتخب که به آیینی در میآید دانست. و آیین در زبان فارسی در مقابل کلمه و عبارت داکترین(دکترین) در زبان یونانی گذاشته شده است. و درکل میتوان گفت هر علمی که خوانده میشود نتیجه و بازخورد آن، دکترین آن علم است. به عنوان نمونه و مثال: “دموکلس” حاکم بسیار مستبدی بود. اما مدتی رفتار او کنترل شده بود و خوب کار میکرد. از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده و تو چنین چهرهای نبودی. بالای تخت سلطنتیاش گنبدی بود که داخل آن طبیعتاً خالی است، اشاره کرد به شمشیری که بالای سر او بود این شمشیر سنگین رومی به تار موی دم یک اسب آویزان شده بود و آن کسی هم که این شمشیر را بالای سر دموکلس قرار داده بود نیز یک چهره منفی محسوب میشد. رمز این شمشیر در این بود که اگر دموکلس از حد خاصی در عداوت و شقاوت و رفتارش پیشروی میکرد آن تار موی دم اسب پاره میشد و شمشیر روی سر دموکلس میافتاد. امروز این یک دکترین است. شما به سادگی در عرصه علوم ژورنالسیتی، در علوم سیاسی، حقوق و جامعهشناسی غرب میشنوید شمشیر دموکلس؛ به سادگی میگویند حزب الله لبنان در شمال فلسطین اشغالی، شمشیر دموکلس جمهوری اسلامی بر شاهرگ حیاتی تمدن غرب یا رژیم صهیونیستی است. چون تمدن غرب جوهرهاش در صهیونیزم خلاصه میشود و همه تمدن غرب امروز وجود دارد تا صهیونیزم را حفظ کند. لذا وقتی غرب این عبارت را در مورد حزب الله لبنان به کار میبرد این عبارت متأثر از یک داستان ساله است. این دکترینها هر کدام معنا و مفهوم خاص خود را دارد و عصر میتولوژیستیک، اینچنین استمرار حرکت و فرهنگ غرب را میسازد. البته اسطوره ها کارکردهای دیگری هم دارند ؛ مثلا تقویت روحیه لذا اسم موشکها و تانکها و … را ذوالفقار و عاشورا و ذوالجناح و … می گذاریم همچنین هر کجا که بشر نتواند رویاهای خودش را تحقق ببخشد دست به اسطوره پردازی می زند مثل تارزان، سوپرمن و …
ج. ناتورالیستی یا عصر طبیعت گرائی؛ پس از عصر هومری، از قرن هشتم قبل از میلاد تا قرن پنجم قبل از میلاد(حدود سیصد سال و قبل از فیثاغورث)، دوران طبیعت گرایی غرب، آغاز شد. آنها ماده المواد خلقت را آب، آتش، باد و خاک می دانستند. آنها دلیل همه چیز را در مادیات جستجو می کردند و کاری به ماوراء نداشتند. بعد از هراکلیتوس، شاگردش دموکریتوس اعتقاد داشت که ماده اولیه هر چه میخواهد باشد، اما به هر حال از اجزایی بوجود آمده است. در نتیجهی تقسیم و شکستن این اجزاء در نهایت به جزئی لایتجزا میرسیم که دیگر قابل تقسیم شدن نیست و آن جزء تجزیه ناپذیر را اتموس نامید. اتمیزم به عنوان مکتب بعدی پایه گذاری شد که تأثیر این مکتب تا به امروز تداوم دارد. در طول بیش از هزار سال، یکی از ادلهی دین گریزان و بی دینان همین مسئله است که جزء مشخصی که تجزیه نمیپذیرد مبنای همه چیز است. این تلقی با شکافته شدن اتم و تبیین روابط درونی آن در فیزیک هستهای غیر قابل پذیرش و منسوخ شد. در واقع او را میتوان بنیانگذار مکتب اتومیزم بدانیم. این پنج نفر، یعنی تالس، آناکسی مندر، آناکسی منس، هراکلیتوس و دموکریتوس چهرههای شاخص تفکر مادی گرا، فیزیولوژیست، طبیعت گرا و ذره گرا در غرب هستند. ذات این نگاه طبیعتگرایانه در فیزیک، شیمی و زیست شناسی و حتی در ادبیات و هنر امروز دیده میشود که باید ریشهی آن را در افکار چهرههای شاخص فوق جستجو نمود. عصر طبیعت گرایی، عصری که احساس و عاطفه و تخیل را کنار می گذارد و بر واقعیت های طبیعت و اصول و قانون های علمی تکیه دارد. ناتورالیسم یا طبیعتگرایی رخنه در روندهای ماهوی و عمقی واقعیت را وظیفه ی خود نمیشناسد و معتقد به جبر علمی است و می گوید حوادثی که در دنیا اتفاق می افتد، مطابق قوانین علمی و تحت تأثیر علل جبری است و مطابق این جبر از شرایط معین نتایج معین به دست می آید.[۱۰]
و. راسیونالیسم یا عصر عقل گرایی اولیه یا عصر متافیزیک؛ اولین مرحله عقلانیت بشر در غرب؛ عصر فلسفه و ریاضی و استفاده از اصول عقلانی مثل امتناع تناقض و …است. این دوران مربوط به قرن قبل از میلاد مسیح علیه السلام است(دوران سقراط و …) نکته: موسی علیه السلام با عصای خویش در برابر شمن گرائی، عیسی علیه السلام با زنده کردن مردگان در برابر طبیعت گرائی و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با وحی در برابر عقل گرایی(عقل معاش و شمارش گر صرف) ایستادند.
م. عصر دین(قرون وسطی- عصر کاتولیک ها یا سده های میانه یا عصر الهیات)؛ معمولاً قرون وسطی را از پایان امپراتوری روم غربی در قرن پنجم میلادی تا سقوط قسطنطنیه توسط دولت عثمانی و پایان امپراتوری روم شرقی یا بیزانس در در نظر میگیرند(به عبارت رندتر تا میلادی قرون وسطی است) در این دوران مسیحیت به عنوان یک مکتب کلی بر تمام جامعه سیطره انداخته و هیچ حرکتی خارج از این مسئله قابل تبیین نبود. دین نوعی اقتدار همه گیر داشت و حوزه سیاست، اقتصاد، جامعه و فرهنگ و افراد را تحت نظارت و کنترل دقیق خود داشت.
ی. دوران عقل گرایی ثانویه در غرب؛ از اواخر قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی آغاز شد و تاکنون در حدود پانصد سال عمر کرده است. (عقل شمارشگر و حسابگر؛ تحلیل های عقلی مبتنی بر مشهودات و تجربه و حواس پنجگانه. متفکران نخستین قرن هفدهم مثل دکارت، اسپینوزا و لایب نیتس را مصداق های قطعی عقل گرایی دانسته اند. آنها معتقد بودند آنچه که تجربه و مشاهده به ما میگوید بسیار متزلزلتر از آن است که بشود به آن اعتماد نمود. این متفکران تلاش نمودند حقایقِ اصلیِ هستی را از راهِ برهان و استدلالِ عقلی اثبات کنند. در نزد فیلسوفان خردگرا، تجربه به طور کلى نفى نمىگردد؛ آنچه مورد وفاق کلیه اصحاب عقل است، ناکافى بودن روش تجربى است. در نزد فیلسوفان خردگرا مقدماتى که بر اساس آنها استدلال مى کنیم عقلى است نه تجربى و حسى، و ارزش این مقدمات و قواعد، مطلق است؛ یعنى آنها نه فقط قواعد اندیشه ما، که قواعد و دستورهاى هر اندیشه دیگر و هر چیز دیگر(حتى علم و فعل خدا) نیز هستند. به عبارت دیگر قوانین ضرورى موجودات در علم بارى، ثبوت و وجود دارد و همه اشیا بر طبق آنها سا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.