تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل آداب تعلیم و تعلم در داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل آداب تعلیم و تعلم در داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل آداب تعلیم و تعلم در داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آداب تعلیم و تعلم در داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آداب تعلیم و تعلم در داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آداب تعلیم و تعلم در داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل آداب تعلیم و تعلم در داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آداب تعلیم و تعلم در داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام :

چکیده:

قرآن کریم حاوی آموزه های بسیاری در حوزهء علوم و دانش های گوناگون از جمله علوم تربیتی و مباحث تعلیم و تعلم با ابعاد گوناگون آن است. در قرآن کریم، مباحث تربیتی گاهی مستقیم و صریح و گاهی غیر مستقیم و اشاره وار و در ضمن داستان ها و بیان روابط انسان ها با یکدیگر آمده است. مطالب تربیتی قرآن، گاهی در حوزهء معارف و ایمانیات و گاهی در حوزه احکام عملی و فقهیات ولی عمدتا در حوزه اخلاقیات اعم از اخلاق فردی و اجتماعی مطرح می شود. در عین حال، گاهی در ضمن برخی داستان ها و بیان روابط انسانی در قرآن، نکات بدیع و آموزه های تربیتی در حوزه مسائل تعلیم و تعلم به چشم می خورد که مایه شگفتی هر دانشمندی است؛ از جمله این داستان ها، داستان موسی و خضرعلیهما السلام در قرآن است که آموزه های تربیتی فراوان و نکات ارزشمندی در زمینه آداب تعلیم و تعلم دارد. در این مقاله ضمن بررسی و تحلیل داستان موسی و خضر(ع)در قرآن، نکات ارزشمند تربیتی و به ویژه آداب تعلیم و تعلم مخصوصا وظایف دانشجو در مقابل استاد و متقابلا وظایف استاد در مقابل دانشجو، مورد بحث قرار گرفته است.

۱-مقدمه

هرچند قـرآن کریم، کتابی علمی نیست و به زبان و روش هیچ علمی نازل نشده است از سویی سرچشمه بسیاری از عـلوم شـده کـه هیچ سابقه ای در میان بشر نداشته است و از سوی دیگر در لابه لای آیات این کتاب الهی، نکته ها و ظرایفی وجود دارد کـه بن مایه های اصلی و اصول و مبانی محکمی برای برخی علوم دیگر می تواند باشد که پیش از نـزول قرآن هم سابقه داشـته اسـت. هم چنین درباره برخی علومی که قرن ها بعد از نزول قرآن پیدا شده است نیز نکات و دقایقی در این کتاب آسمانی یافت می شود که مایه شگفتی اندیشمندان و نوابغ بشر است.

این ویژگی قرآن کریم را می توان اعجاز علمی به مـعنی عام آن دانست. گرچه در کتاب های علوم قرآنی دوران معاصر، معمولا مطالب علوم تجربی، که قرآن به آنها آشکارا یا اشاره وار پرداخته به عنوان اعجاز علمی مطرح می شود. در میان کتاب های آسمانی، این ویژگی تنها به قرآن کریم اختصاص دارد؛در حـالی کـه قرآن در محیطی نازل شده که هیچ علم و کتابی در آنجا نبوده و به تعبیر دیگر در میان بی سوادان و امیّها و بر شخص بی سواد و امّی نازل شده است.

از جمله دانش هایی که می توان ادّعا کرد در هیچ کتاب آسـمانی بـه اندازهء قرآن کریم به اصول و مبانی و روشهای آن به طور متقن و استوار و آشکارا یا یا اشاره پرداخته نشده،تعلیم و تعلّم و علوم تربیتی است؛آ ن هم در زمانی که از این دانشها هیچ خبری نبوده است.

این مطالب از قرآن کریم،گاهی مـستقیم و صـریح و گاهی غیر مستقیم و اشاره وار و در لابه لای داستانها و بیان روابط انسانها با یکدیگر،قابل قهم و استفاده است؛از جملهء این داستانها،داستان موسی و خضر در قرآن است که آموزه های تربیتی بسیار و نکات ارزشمندی در آداب تعلیم و تعلّم دارد.برخی از بـزرگان تـعلیم و تـربیت اسلامی براین باورند که این داستان،شامل بـیست ادب از آداب سـلوک در تـعلیم و تعلّم و رابطه میان متعلّم و معلّم است(امام خمینی،۶۶۳۱:۰۲۲).

برخی از مفسران اسلامی حتی از یک آیه این داستان،دوازده نکتهء تربتی در رابطه میان متعلّم به معلّم اسـتفاده کـرده اند(فخر رازیـ،۷۱۴۱ ق،ج ۷:۳۸۴-۴۸۴).از این رو پرداختن به همهء ابعاد این داسـتان و یـافتن نکات پیدا و پنهان آن و بحث و بررسی و تحلیل دیدگاه های گوناگون به تألیف کتاب مستقلّی در این زمینه نیاز دارد؛ امّا در این مقاله در حـدّ مـقدور،برخی از آمـوزه ها و نکات تعلیم و تربیتی دربارهء استاد و دانشجو و روابط میان آن دو،مورد بـحث و بررسی قرار می گیرد.

۲-تحمّل سختیها و مشکلات در راه تحصیل علم

«و اذ قال موسی لفتاه لا ابرح حتّی ابلغ مجمع البحرین او امضی حقبا»(کهف۰۶/)

«و(یاد کن)هنگامی را که موسی بـه جـوان(همراه)خود گـفت:دست بردار نیستم تا به محل برخورد دو دریا برسم؛هرچند سالها(ی سال)سیر کنم»(فولادوند،۶۷۳۱: ۰۰۳).

منظرو از «فتی»یا جوانی کـه هـمراه موسی(ع)بود،یوشع بن نون(ابن کثیر،۰۲۴۱: ۲۶۱۱)بود که شاگرد و تابع و خدمتکار موسی(ع)هم بود(بیضاوی،بی تا،ج ۱ و ۲ و ۳:۶۸۲).

مراد از«امضی حقبا» این است که موسی(ع)در راه رسیدن بـه مـجمع البـحرین، که محل ملاقات با حضرت خضر(ع)است،چنان جدی و مصمم است که حاضراست حتّی برای آن سـالیان دراز مـسافرت کند.معنای«حقبت»یک روزگـار یا هفتاد- هشتاد سال است(طبرسی،۶۰۴۱ ق،ج ۵-۶:۱۴۷؛طبرسی،۵۰۴۱،ج ۱:۳۹۸).

براساس این آیه،موسی(ع)می خواهد بگوید که اگر این مسافرت بـرای رسـیدن و مـلاقات با حضر خضر(ع)هفتاد یا هشتاد سال هم طول بکشد،باز هم دست بردار نیستم و به این مـسافرت خـود ادامه می دهم.گویا اگر همهء عمر فقط برای یک ملاقات با خضر(ع)صرف شود،ارزشمند است و اتـلاف نـشده اسـت.ازاین رو،این ملاقات برای موسی(ع)همچون شب قدر است که از هزار ماه بهتر است؛هزار ماه نیز که بیش از هـشتاد و سـه سال باشد،معادل عمر یک انسان به طور طبیعی است.

برخی از نکات و آموزه های تعلیم و تعلّم که از ایـن آیـه شـریفه قابل استفاده است، عبارت است از:

۲-۱-در راه کسب علم و دانش،باید برای مسافرت و مهاجرت از وطن تا محلّی که دانـشمندی در آن بـاشد یا به گونه ای مرکز علم و دانش به حساب آید،آمادگی داشت؛اگرچه این مسافرت زمان زیـادی بـه طـول انجامد و محل دانش و دانشمند بسیار دور باشد؛به عبارت دیگر،اولا ارزش علم و دانش آن قدر زیاد است که بـرای تحصیل آن بـاید از راحـتی و آسایش گذشت و تن به هر سختی و مشقّتی داد؛لذا با تنبلی و تن پروری،علم و دانش به دسـت نـمی آید.ثانیا تا دانشجو در راه کسب علم و دانش سختی و رنج و زحمت را نپذیرد به ارزش آن پی نخواهد برد و قدردان دانش و دانشمند نـخواهد بـود.ازاین رو سخن مشهور پیامبر اکرم(ص):«اطلب العلم و لو بالصیّن»مؤید همین مطلب قرآنی است؛زیرا دورترین نـقطهء آن دوران تـا منطقهء حجاز،چنین بوده که مسافرت به آن در آن زمـان،تحمّل سـختی ها و مـشکلات و خطرهای زیادی را به همراه داشته است.

۲-۲-نکتهء دیگر ایـنکه اگـر کسی خود در مقام استادی و مشغول تعلیم و تربیت شاگرد باشد،نمی تواند خود را از تعلّم و شاگردی بی نیاز بـپندارد؛چه بـسا در زمینه های دیگر یا حتی چـه بـسا در همان زمـینهء تـخصصی خـویش در سطح بالاتر به استاد خبره تر از خود نـیاز داشـته باشد.از همین رو گفته اند که جوان همراه موسی(ع) -یوشع بن نون-شاگرد و ملازم و خادم او بـوده اسـت(سیوطی،۲۰۴۱ ق:۹۸۳).

۳-تحمّل گرسنگی،بی خوابی و خستگی در راه علم

«فمّا بلغا مجمع بـینهما نسیا حوتهما فاتّخذ سـبیله فـی البحر سربا*فلمّا جاوزا قال لفتاه آتـنا غـداءنا لقینا من سفرنا هذا نصبا»(کهف۱۶/ و ۲۶)

«پس چون به محل برخورد دو(دریا)رسیدند،ماهی خودشان را فراموش کردند و مـاهی در دریـا راه خود را در پیش گرفت(و رفت)*و هـنگامی کـه(از آنـجا) گذشتند(موسی)به جوان خود گـفت:غذایمان را بـیاور که راستی ما از ایـن سـفر،رنج بسیار دیدیم»(فولادوند،۶۷۳۱:۰۰۳ و ۱۰۳).

میبدی در نوبت دوم تفسیر آیه نخست می نویسد:«موسی و یوشع به فرمان اللّه تعالی قصد مجمع البحرین کـردند؛زاد بـرگرفته،فرحی چند و ماهی ای گرفتند تا مجمع البحرین رسـیدند بـه نزدیک صـخره؛موسی گـفت یـوشع را که امکث حتّی آتیک-ساعتی درنـگ کن تا من به تو باز آیم؛موسی(ع)حاجتی که در پیش داشت،رفت و ماهی که در زنبیل بود،چون نم دریـا بـه او رسید،روح باز یافت و زنده شد و در آب شد.یوشع گـفت:اذ جـاء نـبیّ اللّه حـدّثته-چون مـوسی(ع)باز آید، حدیث ماهی بـا وی بـگویم؛فانساه الشّیطان؛چون موسی(ع)باز آمد،حدیث ماهی فراموش کرد،شیطان از یاد وی برد»(میبدی،۶۷۳۱،ج ۵:۵۱۷ و ۶۱۷).

واژهء«غداء»در آیه دوم،از«غدوّ»مشتق شده که به معنی صبحانه است؛زیرا غـدوّ به مـعنی صـبحگاه است و«غداء»به معنی غذای صبحگاه است(شوکانی،۲۲۴۱ قـ، ج ۱:۴۳).

از هـمین کـلمهء«غداء»که بـه مـعنی صـبحانه است،استفاده می شود که این مسافرت موسی و همراهش طی شبانگاه ادامه داشته و هنگامی که بامداد فرا رسیده از محلّ برخورد دو دریا که مکان دیدار خضر بوده است،گذشته اند و مسافرت آنان،تقریبا به پایان خـود نزدیک بوده است.

از جمله پایانی آیه اخیر«لقد لقینا من سفرنا هذا نصبا»استفاده می شود که زمان آغاز مسافرت موسی و جوان همراهش،صبح یا سحرگاه آن روز نبوده است،بلکه به نظر می رسد آنان در طول شبانگاه مشغول مسافرت بـوده اند؛لذا مـوسی(ع)با تأکید از این مسافرت به مسافرت پررنج و خستگی آور یاد می کند.

نکات تربیت قابل استفاده از این دو آیه

۳-۱-از آیه شریفه نخست می توان فهمید که در راه کسب علم و دانش،چنان باید جدیّت ورزید که حتی از فرط توجه به آنـ،دانشجو مـمکن است از غذا و سایر امور ضروری زندگی،نیز غفلت کند.اما اگر دانشجو به غذا و خواب و سایر امور ضروری زندگی،بیش از حد لزوم توجه داشته باشد به طور طبیعی از دانش و دانـشمند غـفلت می کند و طبیعی است که چـنین دانـشجویی در راه کسب علم و دانش، توفیق نخواهد یافت.

۳-۲-از آیه شریفه دوم فهمیده می شود که در راه تحصیل علم و ملاقات با دانشمند،هم رنج گرسنگی را باید تحمل کرد و هم رنج بی خوابی و هم خستگی و رنج مـسافرت بـویژه مسافرت دریایی را که بـا خـستگی مضاعف همراه است،باید تحمل کرد.

۳-۳-هم چنین استفاده می شود که در راه کسب علم و دانش،باید خطر و ناامنی را نیز به جان خرید؛لذا موسی(ع)با جوان همراهش،شبانه و احتمالا به طور دریایی، مسافرت کرده اند.مسافرت دریایی دو نفره آن هم شبانه در حدود سه هزار سـال پیش،طبیعی اسـت که با خطرهای جانی مثل طوفانی شدن دریا،برخورد با جانوران عظیم الجثه یا رویارویی با راهزنان و دزدان دریایی همراه بوده است.اما کسب علم و دانش و درک دانشمند در نظر موسی(ع)چنان ارزشمند بوده که بـه سـادگی آماده پذیری ایـن مشکلات و خطرهاست و هیچ اشاره ای هم به این خطرهای جانی ندارد.

۴-رهایی از خواب و خوراک،زمینهء پیدایش خضر راه

«قال ارأیت اذا اوینا الی الصـّخره فانّی نسیت الحوت و ما انساه الاّ الشّیطان ان اذکره و اتّخذ سبیله فی البـحر عـجبا*قال ذلک مـا کنّا نبغ فارتدّا علی آثارهما قصصا»(کهف۳۶/ و ۴۶).

گفت:«این همان بود که ما می جستیم».پس جستجوکنان رد پای خود گرفتند و برگشتند»(فولادوند،۶۷۳۱:۱۰۳).

آن گونه که ملاحظه می شود،در آیـه ۳۶ شـاگرد موسی(ع)زمان و مکان فراموش کردن ماهی و رفتن آن به دریا را یادآوری می کند و در آیه بعدی موسی(ع)همین فراموش کـردن غـذا و رفـتن ماهی به دریا را به فال نیک می گیرد و آن را نشانه ای برای ملاقات با خضر(ع)می شمارد و می فرماید:«این همان چیزی اسـت که ما در جستجوی آن هستیم.»لذا با حالت کاوشگرانه از ادامهء راه بازگشته به دنبال خضر(ع) می گردند.

نکات قابل استفاده تـربیتی از این دو آیه

۴-۱-اگر خوراک و خواب فـراموش شـود،زمینهء پیدایش خضر راه،فراهم می شود.ازاین رو برای رسیدن به معلم الهی باید از تعلّقات مادی کاست تا آمادگی روحی برای دریافت حقایق غیبی به وجود آید.

۴-۲-برای یافته خضر یا معلّم حقایق غیبی باید شب و روز در جستجو بود و بـه دنبال نشانه های آن باید رفت تا شاید بتوان به خضر رسید.

۵-ملاقات با خضر(ع)

«فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا و علّمناه من لّدنّا علما»(کهف۵۶/).

«تا بنده ای از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتی عطا کـرده و از نـزد خود بدو دانشی آموخته بودیم»(فولادوند،۶۷۳۱:۱۰۳).

عموم مفسّران اتفاق نظر دارند که مراد از«عبدا»در این آیه حضرت خضر(ع) است(آلوسی،بی تا،ج ۸،۱۹۳).اغلب مفسّران هم معتقدند که مراد از«رحمه من عندنا»مقام نبوت است،ولی برخی معتقدند که مقام«ولایت»است(شبر،۲۱۴۱: ۶۹۲).

هم چنین مفسران معتقدند که مراد از«عـلّمناه مـن لدنّا علما»علم غیب یا علم لدنّی است که موهبت الهی و غیر اکتسابی است و خداوند آن را ویژه اولیای خویش ساخته است(طباطبائی،۳۰۴۱ ق،ج ۳۱:۲۴۳).

نکات تربیتی قابل استفاده از این آیه

۵-۱-علم حقیقی،علم لدنّی یا علم غیب است که مـوسی(ع)برای آنـ خود را به رنج و مشقّت می اندازد و مشکلات و خطر مسافرت و گرسنگی و خستگی و بی خوابی را تحمل می کند و حتی حاضر است روزگاری طولانی و یک عمر، مسافرتش را ادامه دهد تا به آن دست یابد که آدمی از راه حـواس و ابـزارهای مـادی و بشری نمی تواند به آن دست یـابد و تـنها از راه مـعلم غیبی و وحی و الهام قابل دریافت است.

۵-۲-هم چنین معلمی خضر گونه که از اولیای الهی است،ارزش دارد آدمی برای ملاقات با او سر از پا نشناسد و تمام عمر خویش را صرف کـند تـا لحـظه ای در محضر او شاگردی کند.چنین معلمان و مربیانی حتی شایسته ژانـد کـه انبیای الهی از آنان پیروی کنند و خوشه چین خوان نعمت ایشان باشند.از همین رو امیر المؤمنین علی علیه السلام ضمن توصیف ایشان،اظهار مـی فرمایند:«آه!آه!شوقا الیـ رؤیـتهم» «آه،آه،چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم»(دشتی،۴۸۳۱:۱۶۶).

۶-اجازه خواستن موسی از خضر برای شاگردی

«قال له موسی هـل اتّبعک علی ان تعلّمن ممّا علّمت رشدا»(کهف۶۶).موسی به او گفت:آیا(اجازه می دهی که)تو را پیروی کنم بر اینکه مرا از آنچه از رشد(و کمال)آموزانده شده ای،بیاموزی؟

از ایـن آیـه کـریمه،مفسران قرآن کریم و اندیشمندان تعلیم و تربیت اسلامی، نکته های بسیاری استفاده کرده اند که سـعی مـی شود به آنها اشاره شود:

۶-۱-در این آیه موسی خود را تابع خضر معرفی کرده است.این پیروی به طور طبیعی اقتضا مـی کند کـه مـقابل تابع یعنی موسی از مقام متبوع یعنی خضر پایین تر باشد(شهید ثانی،۴۱۴۱ ق:۵۱۱).

۶-۲-«موسی با واژهـ«هل-آیا»از خـضر اجـازه خواست؛یعنی آیا اجازه می دهی که در پی تو آیم؟چنین مطلبی نمایانگر مبالغهء عظیمی در تواضع است که بـاید شاگرد،نسبت بـه اسـتاد خویش معمول دارد»(حجتی،۹۵۳۱:۹۰۳).

بزرگان دیگری هم این پرسش موسی از خضر را حمل بر تواضع آن حضرت در مقابل اسـتادش مـی دانند(امام خمینی،۶۶۳۱:۶۱۲؛طباطبایی،۳۰۴۱،ج ۳۱:۳۴۳).

۶-۳-حضرت موسی با عبارت«علی ان تعلّمن-برای اینکه به من تعلیم دهی»،به نادانی خود و دانایی استادش خـضر(ع)اعتراف کـرده اسـت(فخر رازی،۷۱۴۱ ق،ج ۷: ۳۸۴).

در واقع،استاد باید آن قدر از غنای علمی و آمادگی تدریس و تعلیم برخوردار باشد که دانشجو خـود را نـیازمند به او بداند و نسبت به او احساس نیاز و تشنگی داشته باشد و همراهی با استاد را برای خـود سـودمند بـداند و به مقام علمی و جایگاه معنوی او اعتراف کند تا تدریس استاد و پند و اندرزهایش تأثیر کامل داشـته باشد.

۶-۴-هم چنین مـوسی اعتراف کرد که اگر تحت آموزش خضر قرار گیرد، نعمت عظیمی به او مـی بخشد.ازهمین رو از او درخـواست مـی کند همان طوری که خداوند تعالی با او رفتار کرده است،او نیز با موسی(ع)همان گونه رفتار کند؛یعنی نعمت دادن و احسان خضر بـه مـوسی هـمانند نعمت بخشیدن و احسان خدای تعالی به خضر است.به همین دلیل گفته شده اسـت مـن بنده کسی هستم که از او علم آموخته ام(فخر رازی،۷۱۴۱،ج ۷:۳۸۴)و نیز گفته شده است هرکس مسئله ای را به شخصی بیاموزد،مالک او می شود(شهید ثانی،۴۱۴۱:۶۱۱).

۶-۵-معنی پیـروی از دیـگری این است که آدمی اعمال و رفتار خود را همانند او تنظیم کند.این نکته دلالت مـی کند کـه از آغاز،شخص دانشجو باید تسلیم استاد خود باشد و سـتیزه و جـدال را بـکلی ترک کند(حجتی،۹۵۳۱:۰۱۳).

۶-۶-اینکه موسی(ع)متابعت را به طور مطلق آورده و به هیچ وجـه مـقیّد نساخته از نهایت تواضع او در مقابل استادش،حضرت خضر(ع)است(شهید ثانی،۴۱۴۱: ۵۱۱).

۶-۷-از آیه شریفه استفاده می شود که لازمهء دانـشجویی در آغـاز،پیروی از استاد و سپس پذیرش تعلیم دانـشجو بـه وسیله اسـتاد اسـت و در مـرحلهء بعد،باید دانشجو به خدمت استاد درآید و در مـرحلهء آخـر دانشجو در ضمن خدمت به استاد به علم آموزی و دانشجویی از استاد می پردازد(شهید ثانی،۴۱۴۱:۵۱۱).

۶-۸-موسی(ع)گفت:«هل اتّبعک عـلی ان تـعلّمن»یعنی این پیروی من از تو فقط به ایـن دلیل است که تـو بـه من تعلیم دهی.گویا موسی(ع)می خواهد بـگوید کـه این پیروی به دلیل مال و ثروت و موقعیت و جاه و مقام نیست(فخر رازی،۷۱۴۱، ج ۷:۴۸۴).از این نکته عـلم و دانـش باشد و نباید جویای اهداف دیـگر مـثل ثـروت و مقام و موقعیت باشد(حجتی،۹۵۳۱:۱۱۳).

۶-۹-جمله «مـمّا علّمت»

به بـخشی از علوم خضر اشاره دارد؛یـعنی مـوسی به خضر می گوید:من جویای برابری و هماوردی با تو نیستم؛بلکه می خواهم به بخشی از معلومات تو دسـت یـابم؛زیرا تو برای همیشه از من فزونمایه تر و گـرانقدرتر هستی

(فخر رازی،۷۱۴۱:ج ۷:۴۸۴).از این نـکته هـم مـی توان فهمید که دانشجو نـباید در اندیشهء رقابت و هماوردی با استاد خود باشد.

۶-۱۰-همین عبارت «ممّا علّمت»اشاره دارد به اعتراف موسی به اینکه خضر تحت آموزش خـدای تـعالی بوده است.از این نکته استفاده مـی شود کـه شـأن و مـنزلت معلم و عـلم چقدر والا و با عـظمت اسـت!(شهید ثانی،۴۱۴۱:۵۱۱)؛یعنی در حقیقت معلم حقیقی بشر،خدای تعالی است و سرچشمهء همهء علوم به خدای تعالی باز می گردد.

۶-۱۱-کلمهء «رشدا»

حکایت می کند که موسی(ع)خواستار راهـنمایی و ارشـاد است.اگر مـوسی از سوی خضر ارشاد نمی شد،سرگشته و حیران می شد.این نـکته هـم به مـا مـی فهماند کـه مـوسی به شدت نیاز خود به علم آموزی و احتیاج آشکار خویش به شناخت و آگاهی در مقابل استاد خود،اعتراف دارد(شهید ثانی،۴۱۴۱:۵۱۱).

۶-۱۲-هم چنین از کلمه «رشدا»

استافده می شود که تعلیم و تعلم تنها به منظور «رشد»و راهیابی به مسیر کمال و سـعادت انسانی ارز شمند است وگرنه تعلیم و تعلم بدون دستیابی به«رشد»ارزشی ندارد؛به تعبیر دیگر تعلیم و تعلم باید در مقام نظر و اندیشه به رشد و راهیابی به کمال منجر شود و یا در عمل به صراط مستقیم و مـسیر کمال مـنتهی گردد.هم چنین تعلیم و تعلم به دلیل مقاصد دیگر مثل دست یافتن به جاه و مقام و قدرت و ثروت نیز ارزش حقیقی ندارد؛بنابراین می توان نتیجه گرفت که هدف غایی تعلیم و تعلم در نظام اسلامی همان«رشد»و راهیابی بـه مـسیر کمال و هدایت به سوی سعادت است.

۷-ناتوانی موسی در نگاه خضر

«قال انّک لن تستطیع معی صبرا»(کهف۷۶/)

«گفت:تو هرگز نمی توانی همپای من صبر کنی»(فولادوند،۶۷۳۱:۱۰۳).

گرچه خضر می دانست که موسی(ع)پیامبر بنی اسرائیل و صـاحب تـورات است و خدای تعالی بدون واسـطه بـا او سخن گفته و معجزات گوناگون را ویژهء او ساخته و موسی با این جایگاه و منزلت رفیع نزد خدای تعالی با تواضعی بسیار و نهایت ادب به نزد خضر(ع)آمده است با این حـال خـضر او را با جوابی بلند و سـخنی عـالی و درشت پاسخ می دهد که حاکی از عظمت و شکوهمندی و عدم رعایت ادب و نزاکت با موسی(ع)است؛بلکه حتی موسی را با ناتوانی و عدم شکیبایی در همراهی با او توصیف می کند.

این گفتار کوتاه خضر نیز،نکات سودمند فراوانی دارد که شامل برخی از آداب سلوک مـعلم بـا متعلم و عزیز شمردن علم و بزرگداشت مقام دانش می شود به گونه ای که اقتضا می کند آدمی،خضر(ع)را سرمشق و اسوهء خویش قرار دهد(شهید ثانی،۴۱۴۱:۶۱۱-۷۱۱).

در اینجا به برخی از این نکات پرداخته می شود:

۷-۱-در این آیه شریفه،خضر(ع)توانایی و استطاعت موسی(ع)را در صبر و بـردباری نـفی کرده اسـت.این تعبیر ایجاب می کند که موسی(ع)برای کسب صبر و شکیبایی هم تلاش نکند و از اتصاف به این صفت هم قـطع امید کند درحالی که اتصاف به این صفت و فراهم ساخت اساب آن،غالبا بـرای بـشر،فراهم اسـت و معمولا چنین زمینه ای اقتضا می کند که معلم،شاگردش را توصیه به صبر و بردباری کند،نه اینکه او را ناتوان بخواند(شهید ثانی،۴۱۴۱:۷۱۱).

به نظر می رسد ایـن اشـکال شهید ثانی وارد نباشد؛زیرا این رفتار غیر معمول خضر(ع)به دلیل آن بوده که علم و دانش او،هـمانند دیـگر عـلوم و دانشهای ظاهری رسمی و معمولی نبوده است تا شرایط آن قابل دستیابی و خود آن علوم قابل کسب باشد؛علم لدنی روش خـضر(ع)نه تنها اشکال نداشته،بلکه بسیار هم بجا بوده است؛زیرا اولا سطح استعداد و توانایی شاگرد را در نوع عـلم به او گوشزد می کند کـه شـاگرد،عمر خود را بیهوده هدر ندهد و به دنبال علمی نرود که می توان و شرایط لازم را ندارد.ثانیا تأکید می کند که چنین فردی،در پی توسعهء ظرفیت و توان خود باشد و در طلب خویش جدی تر و کوشاتر گردد؛شاید در زمان دیگری چنین ظرفیت و تـوانی بیابد.اگر در زمان ملاقات با خضر این آمادگی و توان را نداشته است در زمان دیگر او از معلم الهی دیگری،این علم الهی را بیاموزد.

۷-۲-نفی توانایی و استطاعت موسی با حرف«لن»به وسیلهء خضر،حاکی از نفی ابدی است.این گونه نفی،موجب یأس موسی از خضر می شود؛زیرا ایـن نـفی به وسیلهء معلمی آگاه و صادق همچون خضر صورت می گیرد؛حتی نفی به شکل های گوناگون در جمله تأکید شده است؛یعنی اولا با حرف تأکید«انّ»و ثانیا در قالب جملهء اسمیه و ثالثا با حرف نفی«لن»آمده است.چنین تأکیدهایی در جملهء منفی کـه بـا حرف نفی«لن»منفی شده از نهایت تضعیف و ناتوان دانستن موسی(ع)به وسیلهء خضر(ع)است(شهید ثانی:۴۱۴۱:۷۱۱).

به نظر می رسد این اشکال نیز وارد نباشد؛زیرا نفی مؤکّد و ابدی خضر با توجه به آن زمینه ها و ظرفیت خاص موسی در آن زمان بوده است کـه بـه طور طبیعی با آن موقعیت و توان خاص،هیچ گاه موسی نمی توانست تأویل حوادث و حقایق امور را دریابد.

۷-۳-در این آیه خضر به موسی اشاره می کند که اگر می پنداری که خودی صابر و خویشتن داری،باید بدانی که در همراهی با من تـو از حـال خـود اطلاع نداری؛ زیرا تاکنون با مـن هـمراهی نـداشته ای تا صبر و ظرفیت خود را در همراهی با من بدانی.ازاین رو از آیه استفاده می شود که خضر(ع)صبر با خوش را با کلمه«معی» از موسی(ع)نفی می کند وگرنه در صبوری مـوسی در مـواقع دیـگر تردیدی ندارد؛لذا خضر در واقع به موسی می خواهد بگوید کـه مـن صبر و خویشتن داری تو را در مصاحبت و همراهی با خودم نفی می کنم و این امری است که من به آن آگاهترم؛ چون نسبت به خـواسته های عـلمی و جـهل و بی اطلاعی تو دربارهء آنها کاملا واقفم (حجتی:۹۵۳۱:۴۱۳).

۷-۴-این آیه هشدار می دهد تا مـا را متوجه عظمت و شکوه علم و دانش سازد. هم چنین به ما می فهماند که علم آن چنانی که نزد خضر(ع)است به صبر و پایـداری شگرفی نـیاز دارد کـه در عهدهء استطاعت و توانایی آدمیان عادی نیست؛زیرا تردیدی نیست که خضرت موسی(ع)پیامبری بـزرگ و کـلیم خدا و بزرگترین و برترین مردمان زمان خود است و در صبر و شکیبایی نیز نیرومندترین اشخاص و از نظر کمالات هم کاملترین انسانهاست؛ولی بـااین حال،تحمل عـلم و آگـاهی های خضر(ع)برای او مقدور و ممکن نیست(حجتی،۹۵۳۱:۴۱۳-۵۱۳).

۷-۵-هشدار دیگر در این آیه این است که علم باطنی نسبت بـه عـلم ظـاهری بسیار ارزشمندتر و گرانقدرتر است و چنین علمی به قوت قلب و استحکام باطن و صبر و شکیبایی جدی تری نـیاز دارد.ازهـمین رو،موسی(ع)در عـلم ظاهری دارای احاطه و

بسیار هم نیرومند بود؛اما بااین حال،خضر(ع)او را بیمناک ساخت که در تحمل علم باطن،صبر و خویشتنداری ندارد؛لذا او را بـه دلیـل کمی صبر از تحمل چنان علمی برحذر ساخت.البته مقصود خضر(ع)این نبوده است که تحمل عـلم بـاطن بـه طور کلی برای احدی امکانپذیر نیست؛بلکه هدف او،اعلام دشواری و گرانبار بودن تحمل علم باطن بوده اسـت وگـرنه موسی(ع)پس از آن نمی گفت:«ستجدنی ان شاء اللّه صابرا»(شهید ثانی،۴۱۴۱:۸۱۱).

۸-دلیل بی صبری موسی(ع)از زبان خضر(ع)

«کیف تصبر علی ما لم تحط بـه خبرا»(کهف۸۶/).

«و چـگونه مـی توانی بر چیزی که به شناخت آن احاطه نداری،صبر کنی؟» (فولادوند۶۷۳۱:۱۰۳).

به طوری که در آیه پیش گذشت،خضر به موسی گفت:تو هـرگز نـمی توانی در همراهی با من بردباری کنی؛اما در این دلیل،ناتوانی موسی را در همراهی با خود بیان مـی کند؛یعنی درواقـع خـضر با این جمله به کارهای ظاهرا عجیب خود اشاره می کند که

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *