تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل ایده هایی درباره تلویزیون، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل ایده هایی درباره تلویزیون شامل 94 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل ایده هایی درباره تلویزیون در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل ایده هایی درباره تلویزیون با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل ایده هایی درباره تلویزیون نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل ایده هایی درباره تلویزیون هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل ایده هایی درباره تلویزیون اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ایده هایی درباره تلویزیون :

۱. جعبه جادو

در کنار عناوینی چون «جام جم»، «جام جهان نما» و جز آنها، اصطلاح «جعبه جادو» یکی از رایجترین نامهای مجازی برای تلویزیون است. ولی از قضا این نام نه فقط بی ربط، بلکه دروغین و حتی گمراه کننده است. بارزترین ویژگی هر شی ء یا کنش جادویی، هاله یا مرزی است که آن را از اشیاء و امور «عادی» جدا می کند. بی جهت نیست که جادوگران پیش از خواندن اوراد و طلسمات خویش خطی به گرد خود می کشند، زیرا فقط در و یا از درون حیطه ای مشخص است که کنش جادویی آنان به نحوی موءثر و «واقعی» عمل می کند. کارکرد این خط در جادو دقیقاً همانند کارکرد هاله تقدس در تجربه دینی و یا آن هاله ای (aura) است که بنیامین به آثار هنری ماقبل مدرن نسبت می دهد. در هر سه مورد، هدف اصلی خلق حوزه ای است متمایز از جهان و تجارب ناسوتی، عادی، و غیرهنری؛ یا به تعبیری دیگر، جدا ساختن درون از بیرون عملی که برای (نفس وجود) عرصه هایی دیگر چون منطق، معرفت شناسی، سیاست، روانکاوی، اخلاق، و تقریباً همه عرصه های تجربه بشری اهمیتی حیاتی دارد. کارکردها و آثار این کنش نخستین و برسازنده عملاً بی انتهاست؛ در اینجا فقط به یکی از آنها اشاره می کنیم که مشخصاً با «جادوی هنر» مرتبط است. به گفته بنیامین، هاله یک شی ء یا ابژه همان چیزی است که آن شی ء را قادر می سازد به ما نگاه کند یا نگاه ما را پاسخ دهد. (درک نکاتی چون جذبه و گیرایی آثار هنری، خیره ماندن و از خود بی خود شدن ما و… عمدتاً در گرو فهم دقیق همین عبارت است.) در حالت عادی این ما هستیم که در مقام بیننده، فاعل، یا سوژه به موضوع یا ابژه منفعل می نگریم، مگر زمانی که موضوع نگاه ما نیزانسان دیگری است که با چشمان خویش به ما می نگرد.(۲)

مفهوم بنیامینی هاله (تقدس)، فی الواقع، محل تلاقی ابژه (شی ء)، زبان و زیبایی (جادویی) است؛ و از این رو، در فلسفه زبان، فلسفه هنر (و طبیعت) گرهگاهی مرکزی است. و اگر بپذیریم که این گرهگاه یا حتی خودِ مقوله زیبایی جادویی به طور ضمنی با مفاهیمی چون تقدس، والایش (یا تصعید)، امر والا sublime) (the و میل مرتبط است، آنگاه پای الهیات، روانکاوی، و نهایتاً معرفت شناسی، منطق، و حتی کل متافیزیک و فلسفه نیز به میان کشیده می شود؛ زیرا مفهوم «شیئی که نگاه می کند» یا «نگاه به منزله ابژه» به روشنی گویای محاکات یا تقلید ابژه از سوژه، شکستن مرز درون و بیرون، جابه جایی ذهن و عین و تعلیق تقابل میان آنهاست.

ولی ما خوشبختانه قصد نداریم در این یادداشت برای کل مسائل فلسفه، منطق، زیبایی شناسی و اخلاق راه حلی بیابیم. (هرچند حدس من آن است که اگر چنین راه حلی وجود داشته باشد، کشف آن دقیقاً فقط به همین شکل ممکن است!) هدف ما بسی محدودتر و مشخص تر است: اگر پس فرستادن یا مبادله نگاه خصیصه ذاتی هر شی ء جادویی است، پس توصیف تلویزیون به منزله «جعبه جادویی» مستلزم تصدیق این حکم است که به هنگام تماشای تلویزیون، نه فقط ما به تلویزیون نگاه می کنیم بلکه تلویزیون نیز به ما نگاه می کند. اما به دهها دلیل می توان اثبات کرد که این حکم نادرست و فی الواقع گمراه کننده است. ذیلاً چند نمونه از این دلایل ارائه می شود.

بر اساس شماری از نظریه های «انتقادی» مشکل اصلی تلویزیون، ماهیت سراپا یکطرفه این رسانه، مالکیت و کنترل انحصاری آن توسط دولتها یا تراستها، و انفعال مطلق بینندگان آن است. در پسِ تلویزیون قدرت یا ذهنی شیطانی نهفته است که ما را نگاه و کنترل و هیپنوتیزم می کند ایده ای که جورج اُرول آن را در رمان ۱۹۸۴ به خوبی و به دقت بسط می دهد. اگرچه ادعاهای فوق بعضاً و گاه کاملاً درست اند، لیکن درک و تفسیر نظریه های فوق از آنها نیز بعضاً و گاه کاملاً غلط و بی ربط است و احتمالاً سترونی و شکست آنها به لحاظ سیاستها و رهنمودها و اقدامات عملی نیز از همین امر ناشی می شود. اندکی تأمل در باب تجربه روزانه خود ما نشان می دهد که تلویزیون در مقام رسانه اعظم دوره «پست مدرن» اساساً نوعی سراسر بینِ (= پانوراما) اُرولی فوکویی نیست که همه ما را به ابژه هایِ نظارت و مراقبت بدل می کند. برای مثال، امروزه تقریباً هر بچه ای می داند که قدرت و جذابیت تلویزیون از این امر ناشی نمی شود که ما، همچون قهرمانان رمان اُرول، از خاموش کردن، بریدن صدا، یا در رفتن از زیر نگاه آن عاجزیم؛ بلکه درست برعکس، منشأ اصلی قدرت تلویزیون تصمیم آزادانه بسیاری از ما برای روشن گذاشتن تلویزیون در تمام مدت، همراه با قطع صدا در برخی مواقع، است که خود پیامد وجود دهها و صدها کانال و برنامه تلویزیونی است. تلویزیون بیشتر شبیه یک سیاهچاله فضایی است که همه نگاهها را به درون خود می کشد و هیچ نگاهی قادر به گریز و خروج از آن نیست. تلویزیون نابودکننده هرگونه جادو و نگاهی است و آنچه از آن بیرون می ریزد چیزی جز تصویر نیست آن هم تصویری یکپارچه و توپُر از «خود» یا تصویری آینه ای (به مفهوم لاکانی کلمه).

درک و تفسیر معنای حقیقی پدیده «انفعال بیننده» نیز مستلزم تدوین نظریه جدیدی است که بدون آن، برای مثال، حتی توضیح قدرت و عملکرد دستگاه کنترل از راه دور تقریباً ناممکن می شود. این دستگاه، به نحوی دیالکتیکی، فقط با افزایش قدرت ما در کنترل تلویزیون می تواند موجب تقویت «انفعال و اسارت» ما شود و البته رواج این دستگاه نیز پیامد مستقیم افزایش کانالهای تلویزیونی است.

در واقع، تلویزیون مار ا نه به ابژه های منفعل و توخالی، بلکه به سوژه های فعال و توپُر بدل می کند.(۳) (هرچند حقیقت بیشتر محصول وحدت دیالکتیکی هر دو آنهاست که به ظهور آدمهای ملول و پُرمشغله یا عقیم و پُرکار منجر می شود.)

بر این اساس، نه فقط نظریه هایی که خواهان مردمی و دوطرفه (یا چندطرفه) کردن تلویزیون اند، بلکه دیدگاههای پیشرفته تر و «پسامدرن تری» که از واقعی شدن تصاویر و ساخته شدن واقعیت توسط رسانه ها سخن می گویند نیز نهایتاً نمی توانند «طلسم جادویی» این جعبه را به طور کامل بشکنند (البته در همین جا باید اضافه کرد که آرای ژان بودریار در مورد پدیده شبیه سازی یا وانمودگی (simulation) ، رسانه های فرهنگی، و زوال مبادله نمادین exchange) (symbolic در جوامع امروزی، غنی تر و گسترده تر از آن است که بخواهیم در این نوشته آنها را رد یا حتی نقد کنیم.) ولی اگر «واقعیت رسانه ای» روزگار ما چنان فراگیر و قدرتمند و منسجم است که به نظر می رسد از خود واقعیت هم واقعی تر است و باید با اصطلاحاتی چون hyperreality و مافوق واقعیت یا به قولی «گزاف واقعیت» توصیف شود دلیلش وجود همان امر مازاد یا اضافه ای است که هیچ گاه به منزله ارزش، نشانه، کالا، لذت و… در نظامِ تولید و توزیع و مصرف و مبادله بازاری (انتزاعی) ادغام و حل نمی شود. تبدیل همه چیز به امور وانموده، پاسخ این مسأله نیست. به لطف همین «مازاد» است که مبادله نمادین نگاهها، صداها، هدایا، زخمها و مرهمها، و میلها و جذبه ها ادامه یافته است و خواهد یافت، زیرا بدون این مازاد، واقعیت رسانه ای عصر پست مدرن نیز همانند سایر واقعیتهای تاریخی همچون خیالی دود خواهد شد. این مازاد همان چیزی است که در آثار ژرژ باتای با واژه هایی چون اسراف، زیاده روی، گزافه خواهی، و تخطی (از اقتصادِ لذت) توصیف می شود؛ و همان حرف ûa‎ ای است که برای دریدا نوشتار را از تنزل به نظام معنا، هم ارزی، تعادل، ساختار، و متافیزیک حضور نجات می بخشد؛ و برای بارت متن را از یکنواختی و بلاهت اثر منزه می کند؛ و در نهایت، شاید همان «وجود» هایدگری است که فقط به اتکای تفاوت هستی شناختی خودش با «موجودات» عیان و «نامستور» می شود.

باری، بهتر است از ادامه این فهرست صرف نظر کنیم.(۴) نکته اساسی و مهم، که بودریار بر آن تأکید نمی کند، پیوند ذاتی این شی ء یا ابژه مازاد با همان خلأ یا فضای تهی ای است که می توان آن را سوژه، آزادی، امر منفی، نیستی، یا حتی روح مطلق نامید. در واقع شاید بتوان گفت این مازاد دالی است که به غیبت و فقدان و نفی اشاره و دلالت می کند؛ همان نفی ای که روح (یا عقل)، به گفته هگل، با آن زندگی می کند و از آن جان می گیرد درحالی که قوه فهم (یا علم) با توسل به فاکتها و داده ها از آن می گریزد، هرچند که کار اصلی خودش چیزی نیست جز نفی و کشتن پدیده های زنده و ارگانیک یا تجزیه و تحلیل آنها به قطعات مجزا و بی جان.

با این حال، حتی خود بودریار هم با کنار هم نهادن «مرگ» و «مبادله نمادین» در عنوان مهمترین کتابش، به طور غیرمستقیم به همین نکته اشاره می کند. در آثار بکت نیز برای ارائه یک «مثال» هنری آن معنای مازادی که این همه تقلا و عرق ریزان فلسفی، هرمنوتیکی، ادبی و کلامیِ بی پایان، و عمدتاً بی نتیجه، را سبب شده است، به روشنی از خلأ معنایی و گنگی و فقرزدگی این آثار ناشی می شود هرچند این «خلأ محتوایی» نیز، به درستی، از طریق شکلِ تکیده و خالی نوشته های بکت (به ویژه آثار متأخر او) نمایان و بیان می گردد.

و البته وظیفه تلویزیون نیز، چنانچه گفتیم، پُر کردن همین خلأ یا فضای خالی است شاید به قصد دستیابی و هضم همان مازاد.(۵) تلویزیون نمی کوشد صرفاً با پُر کردن اوقات فراغت، یا سرگرم ساختن و پرت کردن حواس ما به شیوه موردنظر پاسکال(۶)، یا حتی با بمباران تصویری و به اصطلاح مغزشویی، بدین هدف نائل شود. نکته مهمتر احتمالاً خصلت ایجابی و ملموسِ حضور این جعبه جادویی در خانه ماست. همانطور که دیدیم، تلویزیون یکسره بری از هرگونه هاله و در نتیجه کاملاً ناتوان از پاسخ دادن به نگاه ماست. ما صرفاً تصاویر تلویزیونی را می بینیم. اما در این زمینه نیز، همچون تقریباً همه زمینه های دیگر، جایی برای فریبکاری وجود دارد. کودکان (چند ساله)، بسیاری از سالمندان، و برخی از روستاییان ساده دل ناآشنا با تلویزیون و ویدیو و ماهواره که امروزه یافتن آنان مطلقاً ناممکن است به سلام گوینده تلویزیون پاسخ می گویند و کاملاً بر این باورند که شخص گوینده نیز آنان را می بیند و می تواند به حرفها، نگاهها و اشاراتشان پاسخ دهد. (هرچند، از طرف دیگر، همین باور گویایِ توانایی آنان در امر مبادله نمادین است.) لبخندها و صمیمیت کاذب گویندگان تلویزیونی، تعارفات توخالی آنان مبنی بر سالم و خوش بودن همگان، و اصرار آنان بر القای این تصور که به نحوی در «کانون گرم خانواده» حضور دارند، جملگی حاکی از وجود احتمالی واقعی برای گسترش باور فوق، حتی به صورتی نسبی و موقتی است. به علاوه، با کمی تأمل می توان دهها نمونه دیگر از همین فریبکاری را در سایر برنامه های تلویزیون یافت. اگر عوامل دیگری نظیر حضور فیزیکی جعبه جادویی در قلب خانه یا اتاق نشیمن، و همچنین موقعیت کانونی آن در این فضا را نیز به موارد فوق اضافه کنیم، آنگاه قبول این فرض که کارکرد اصلی تلویزیون پُر کردن خلأ درون سوژه های فردی و پُر کردن شکاف یا پوشاندنِ عدم انسجام عرصه نمادین جمعی است، دشوار نخواهد بود. بنابراین تعجبی ندارد که حتی سِر کارل پوپر نیز که از مدافعان جامعه بورژوایی است عملاً خواستار دخالت جامعه و دولت برای کاستن از حضور سنگین و اشباع کننده تلویزیون و محدود ساختن ساعات پخش آن شده است.

۲. ندایی در بیابان

شیلر زمانی گفت: «در برابر حماقت حتی خدایان هم عاجزند.» تلویزیون یقیناً یکی از مهمترین موارد عینیت یافتن بلاهت در روزگار ماست؛ و تصور غلبه بر آن نیز خیالی است موهوم. البته این قضاوتِ «با کلاس» درباره تلویزیون مسلّماً به مذاق سنت گرایان محافظه کار بسیار خوش می آید. به همین دلیل باید بلافاصله اضافه کرد که بلاهت نه مبیّن فقدان هوشمندی و علم و توانایی است و نه حتی چیزی کاملاً مستقل و مجزا از آنها؛ خود تلویزیون مثال بارز ترکیب و سازگاری بلاهت با هوشمندی (تکنولوژیک) است. به زبان هگلی، حماقت خود سویه ای از کلیت فرهنگ یا «روح عینی» است. بنابراین تلاش برای منزّه و دور ماندن از آن به مثابه حوزه یا امری مشخص و مجزّا مثلاً با تماشا نکردن تلویزیون و تقلاّ برای حفظ «خلوص و تطهیر فرهنگی»، یا هرگونه برج عاج نشینیِ عرفانی و ادا و اطوار اشرافی، خود یکی از نمودهای بلاهت بورژوایی در دوران ماست.(۷)

با این حال، دست ما، دست کم در قلمرو ایده ها، کاملاً بسته نیست. رواقیون باستان، که از بسیاری از اخلاف خویش خردمندتر بودند، اعتقاد داشتند که فقط یک میل می تواند موجب مهار و غلبه بر میلی دیگر شود. ما نیز به تأسی از آنان می توانیم بگوییم که امروزه فقط یک رسانه می تواند مانع سلطه فراگیر رسانه ای دیگر شود. و بر اساس همین حکم است که در ادامه مطلب نکاتی چند را درباره رادیو و مقایسه آن با تلویزیون مطرح می کنیم که بیشتر بیانگر ایده هایی ابتدایی و پراکنده اند تا تلاشی جامع برای تحلیل این موضوع.

پیش از هر چیز باید گفت هدف از این مقایسه به هیچ وجه ستایش از ایستگاههای رادیویی موجود یا حتی رادیو به طور کلی نیست. رادیو به منزله یک رسانه همگانی بی شک بخشی از «صنعت فرهنگ سازی» (و نتیجتاً جزئی از نظام اجتماعی سرمایه داری) است؛ هرچند که نقد و تحلیل آن، همچون باقی رسانه ها، مستلزم فراتر رفتن از چارچوب تنگِ صورتبندی اولیه این مفهوم توسط تئودور آدورنو است. به علاوه، ایده هایی که در ذیل مطرح می شوند بیشتر رنگ و بویی فلسفی دارند و هدف از طرح آنها به هیچ وجه ارائه تحلیل یا دستورالعملی جامعه شناختی برای «مهار» تلویزیون یا مقابله با «آثار مخرب» و «ابتذال» آن نیست.(۸)

نخستین و بدیهی ترین تفاوتها طبیعتاً خصلتی پدیدارشناختی دارند: تلویزیون مبتنی بر ادراک بصری یا دیداری است و رادیو مبتنی بر ادراک شنیداری. درباره تفاوتهای پدیدارشناختی صدا و تصویر می توان ساعتها قلمفرسایی کرد؛ ولی ما در این نوشته، با توجه به توصیف فوق از اهمیت بنیانی «حضور» تلویزیون، به ذکر چند نکته بسنده می کنیم.

از قضا، «حضور» و «غیبت» از زمره مضامینی هستند که طی چند دهه گذشته بسیاری از متفکران عمدتاً فرانسوی درباره آنها خروارها مطلب نوشته اند که برخی از آنها معنای روشنی هم ندارند و تا آنجا که به ترجمه فارسی آنها مربوط می شود تقریباً مطلقاً بی معنایند.(۹) اما به گمانم، در اینجا می توانیم بدون توسل به «بن فکنی» و «شالوده شکنی» یا حتی هرگونه خاکبرداری، گوشه هایی از این مسأله را روشن کنیم.

حضور شی ء، تمرکز نگاه، و نبودن مانعی بین آن دو، از مشخصات اصلیِ عمل «دیدن» است؛ و به هنگام تماشای تصاویر تلویزیونی همه این مشخصات برجسته تر هم می شوند. غفلت و بی اعتنایی نسبت به

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *