تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روزنی به روشنایی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل روزنی به روشنایی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل روزنی به روشنایی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل روزنی به روشنایی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روزنی به روشنایی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روزنی به روشنایی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روزنی به روشنایی :

اشاره:

معرفت دینی، یکی از موضوعات در خور تامل روزگار ما است. نگاهی به تاریخ این موضوع نشان دهنده سرنوشت پرفراز و فرود آن در حیات و تاریخ انسان است. اما با این همه قرن بیستم از این لحاظ شاهد یک دگرگونی عمیق در رویکرد به دین و معرفت دینی است. البته این تحول نه در سمت و سوی مثبت و رو به سوی کمال، بلکه بروز یک نوع عقب گرد و انحطاط فکری در قرن حاضر است. پیدایش جریان هایی چون پلورالیزم دینی و هرمنوتیک مدرن (در شکل رمانتیکی آن و یا در شکل فلسفی) و. . . ، که شالوده همه، بر نسبیت و وابسته دانستن معرفت دینی و بلکه محتوای خود دین به ساختار ذهنی انسان و نفی هرگونه معیار استوار است، نمودهایی از اندیشه دینی دوران ما است.

جان هیک متکلم پروتستان در برابر آموزه انحصار گرایی نجات مسیحیت، و شمول گرایی (نجات شامل غیرمسیحیان همدل) ، قائل است که هرکس با هر عقیده ای می تواند به بهشت راه یابد. مشروط بر آن که از راه یکی از ادیان، به حق توجه کند. او در توجیه نظر خود، از عنوان «تجربه دینی » سود جست و گوهر دین را تجربه دینی و احساس شخصی از حق قلمداد کرد. از این رو به نظر او انحصار حقانیت در یک دین، و جستن واقعیت نهایی در یک دین، امری موهوم دانسته می شود. نامبرده در توجیه مشکل چگونگی صدق دعاوی گوناگون ادیان مختلف، چون توجیه دوگانه پرستی، تثلیث و حتی بی خدایی، شیطان پرستی و. . . ، از روش شناسی علمی کانت بهره گرفت. و با تفاوت گذاری میان «بود» و «نمود» ، مدعی شد پدیده و واقعیت فی نفسه دین نیز امری دست نیافتنی است. هرکس این واقعیت را آن چنان که بر او پدیدار شده، درک می کند. از این رو پیروان هر دینی، حق را آن طور که بر آنها ظاهر شده، توصیف می کنند. همان طور که فیل شناسان نابینا هریک فیل را به اقتضای لمس خود درک و تعریف می کنند. این توصیف های متعارض، توصیف یک واقعیت است که هرکس براساس فهم خود برداشتی از آن دارد و تفسیری از آن عرضه می کند، این همه به رغم تعارضشان درست اند و راهی جز این نیست. (۱) مشابه جریان مورد اشاره رویکرد هرمنوتیکی – دانش تفسیر و تاویل متون – در قرن بیستم است که از منظری دیگر همین پردازش را درباب فهم دین و متون دینی عرضه داشت. مبدا این نگاه را می توان از «شلایر ماخر» و نگرش بدبینانه او نسبت به فهم متون و تردید جدی در فاهمه انسان، به عنوان دیدگاهی رمانتیکی جستجو کرد که در مراحل بعدی خود توسط «هیدگر» و شاگرد وی، «گادامر» به عنوان یک دیدگاه مطرح گردید.

هرمنوتیک جدید که تکیه کار خویش را تجزیه – تحلیل ماهیت فهم و شرایط وجودی آن قرار داده بود از زبان گادامر تاریخ مندی وجود انسان و تاثیر «پیش دید» و «پیش ساختار» در حصول فهم را منتج تاریخی بودن فهم انسانی دانست. به نظر گادامر اگر موضوع شناسایی (ابژه) از امور سیال باشد – که انسان، تاریخ، هنر و سنت به عقیده وی از این امورند – آنها را نمی توان به عنوان یک امر پایان یافته به شمار آورد و به شناسایی تمام هویت آنها پرداخت. البته این ناتوانی معرفتی از محدودیت های فاهمه ما نیز متاثر است. چه آن که شرط وجودی حصول فهم بستر ذهنی شناسنده، پیش دانسته، پیش داوری ها، پرسش ها و انتظارات اوست و از آن جا که هر شناسنده ای در درون سنت به سر می برد، از این رو وجود او انباشته از این امور محدود کننده است.

در این نگاه هرمنوتیکی، فهم یک متن – هرگونه متن دینی، فلسفی، ادبی یا هنری – فرایند بی پایان گستره معنایی ذهن خوانندگان آن متن و قرائت های آن ها به عنوان یک امر شخصی و نسبی است و هیچ گونه ضابطه ای نیز بر اثبات یا نفی فهم خاصی پذیرفته نیست و هیچ گونه فهم قطعی وجود ندارد. (۲)

تا کنون دو جریان عمده در تفکر دینی معاصر در غرب هرچند به اختصار مورد اشاره قرار گرفت. اکنون اگر بخواهیم از حد تعارف بگذریم و به طور شفاف بحث را ادامه دهیم، ملاحظه می کنیم که حاصل جمع اندیشه معرفت دینی در غرب خواه در نمود پلورالیستی آن و یا در تفسیر هرمنوتیکی نوین چیزی جز شکاکیت، حیرت، آنارشیسم و هرج و مرج فکری نیست. آن چه که این جریان به نام دین ارائه می کند، بیش از آراء و برساخته های ذهنی بشری بی پایه و مبنای نظری، نیست که به منظور تاثیر روانی نام دین بر آنها نهاده می شود.

اما چرا چنین است؟ به گمان ما این مساله علل و عوامل گوناگونی دارد که پرداختن به آن ها در مجال این مقاله نیست، لکن در این میان دو عامل اساسی تر به نظر می آید که ذیلا آنها را مورد اشاره قرار می دهیم:

الف – مشکل روش شناسی علمی:

از روزی که فرانسیس بیکن عصر دین و فلسفه را پایان یافته دانست، هیوم جز به داده های حسی تن نداد، کانت عقل منطقی و برهانی را از کرسی فهم حقایق به زیر کشید و پوزیتیویست ها حقایق فراتجربی را فاقد معنا شمردند; روش علمی در غرب مسیر دیگری یافت و در نتیجه هستی شناسی آن نیز محتوای دیگری پیدا کرد. آری با ظهور علم جدید و خلق صنعت نوین پس از رنسانس، نوعی انحصارطلبی و تنگ نظری در معرفت شناسی و روش علمی در دنیای غرب پدید آمد که عرصه را بر هر نوع عقل منطقی و وحی آسمانی تنگ کرد و علم تجربی را جایگزین همه امور مطلق و مقدس دانست. اما دیری نپایید که این معرفت شناسی و هستی شناسی سست بنیان، پایه های خود را نیز طعمه تردید ساخت. پس از مشاهده افول نظریات علمی، یافته های علمی نیز در ورطه تشکیک افتاد و علم تنها ابزار عمل (Instrumentalism) و کار آن، ابطال تئوری انگاشته شد نه کشف قوانین و شناخت واقعیت. (۳) از این رو، این روش علمی هنر خود را نسبیت و شکاکیت (Relativism) در معرفت و نسبیت در حقیقت دانست. معرفت دینی در غرب و پلورالیزم دینی و هرمنوتیک نوین از ثمرات و نتایج این نوع معرفت شناسی است.

البته پاسخ قطعی نسبیت معرفت شناختی، همان است که سقراط در نقد پروتاگوراس یونانی گفته است، یعنی تناقض و خود ابطالی. گزاره ای که می گوید: همه معرفت ها نسبی است، اگر خود، مطلق باشد در مرحله نخست مبطل خود است! و اگر مطلق نباشد مبطل مطلق گرایی در پاره ای از معارف نمی شود.

ب – مشکل متون دینی:

مشکل دیگری که مانند زخمی کهنه ریشه در اعماق تاریخ دینداری غرب دارد، مشکل متون رسمی یهودیت و مسیحیت – عهد قدیم و جدید – است که به طور سنتی متون دینی نامیده می شده است. در حالی که حقیقت جز این است و تحقیقات تاریخی و نقد سندشناسی و محتواشناسی، روشن ساخت که این متون صرفا نوشته انسانهای معمولی و منعکس کننده تاریخ دیانت یک قوم است نه سخن خدا و وحی. (۴) از این رو با توجه به فقدان محتوا و معنای قابل دفاع و معقول متون دینی، قرار دادن این متون در ردیف متون عام تاریخی، اساطیری، ادبی، فلسفی باعث شد که انسان غربی در موضوع فهم متون، به دستاویزهایی چون نادیده گرفتن نقش پدید آورنده و مؤلف در معنای متن، برجسته کردن نقش مفسر در آن، عدم امکان دسترسی به معنای حقیقی و نهایی و حتی نفی معنای نهایی، قرائت های مختلف و نسبیت در معانی متون – اعم از دینی و غیره – روی آورد.

آری این ها زمینه ها و دشواری های اندیشه دینی در مغرب زمین بود که منشا چالش های بسیار و سردرگمی های بی شمار است. اکنون پرسش این است که آیا این حال و وضع و زمینه های فرهنگی، اجتماعی و دینی انسان غربی قابل تعمیم است؟ یا آن که وقتی در اقلیم دیگری از جغرافیای این عالم، اساسا دشواری های رویکردی در معرفت شناسی و این گونه مشکل در مورد متون دینی مطرح نبوده است، چرا باید درگیر آثار و پیامدهای مشکلات فکری دیگران باشد؟ البته غرض آن نیست که با نگاهی سطحی و خام ادعا کنیم ما هیچ گونه مشکلی در اندیشه دینی نداریم. بلکه سخن این است که آن خطای روش شناسی حس گرا و بی مبنای غرب که سر از نسبیت، شکاکیت و الحاد در اندیشه دینی درآورد، آیا مشکل ما هم بود؟ یا اندیشه حکمی مسلمانان هرگز در دام این اشتباه واقع نشده است (چنانکه اشاره خواهم کرد) و نتایج روش شناسی انحصاری حس گرا برای ما مجال بروز ندارد پس چرا باید به آن تن در دهیم؟ همچنین دشواری متون دینی برای انسان مسلمان از ریشه وجود ندارد.

اصلی ترین متن مقدس دینی اسلام یعنی قرآن از لحاظ استناد وحیانی به خدای هستی بخش مجال هیچ گونه تردیدی ندارد. و از جهت محتوا و مضمون نیز با اطمینان به اتقان و خدشه ناپذیری اش همه انسان ها را به تدبر و تامل فرامی خواند تا استواری و خداینامه بودن آن را آگاهانه درک کنند.

«ا فلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» نساء/ ۸۲

«و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس و الحجاره اعدت للکافرین. » بقره/ ۲۳-۲۴

اما با کمال اسف ملاحظه می شود، بسیاری از این دست مسائل که مشکل جامعه، فرهنگ، باورها و ارزشهای جوامع مسلمان نبوده است و زیستگاه آنها دیار غرب و دیانت بشر ساخته آن سامان است، توسط غرب باوران خودستیز و اسیران ورطه التقاط و شک و الحاد، به عنوان مسائل جامعه ی اسلامی بر مسلمانان تحمیل شده است. بدین جهت لازم است با نگاهی علمی این موضوع بسیار مهم مورد توجه قرار گیرد.

مبادی و مجاری معرفت انسان

همان طور که ملاحظه می شود معرفت دینی، ترکیبی است از دو واژه معرفت و دین یا دینی. همچنان که پیداست معرفت دینی خود نوع خاصی از معرفت است. برای نقد و ارزیابی معرفت های دینی و تمییز معرفت های صادق و حقیقی از معرفت های غیرحقیقی و ناراست، ناگزیر باید پیش از هر چیز ابزارها و مبادی معرفت شناخته شوند تا روشن گردد که معرفت دینی چیست و چه مکانیزمی دارد؟

به رغم نگرش انحصار بینانه حس گرا در دانش یابی و معرفت انسان، دیدگاه دانشمندان اسلامی در کسب معرفت، افزون بر حس و تجربه، عقل و شهود را نیز از مجاری دانش نوع بشر می داند که البته در این میان وحی، اختصاص به پیامبران الهی و اولیاء معصوم دارد. اینک به شرح اجمالی این نظر می پردازیم.

۱- حس و تجربه: نخستین راه عمومی کسب معرفت برای همه انسان ها در طبیعت و در ارتباط با موجودات بیرونی، راه حس، مشاهده و تجربه است. تصورات حسی جزئی که وابسته به ابزارهای حسی، مثل دیدن و شنیدن است و تصورات کلی که عروضشان در ذهن و مصداقشان در خارج است، مثل مفهوم سفیدی، انسان، علت، معلول و. . . همه از این راه دریافت می شود.

قرآن کریم، از گوش، چشم و دل به عنوان ابزارهای شناخت انسان و از جمله نعمت های خدا بر انسان یاد می کند.

۲- تفکر عقلانی خلاق: علاوه بر حس، نیروی دیگری در وجود آدمی تعبیه شده، که مبدا آگاهی ها و حقایقی عمیق تر از حوزه معرفت های حسی است. در این جا منظور از عقل به عنوان یکی از مبادی دانش انسان، قوه ای است که کار آن درک مفاهیم کلی، استنتاج، ابداع و خلاقیتی است که بیرون از قلمرو حس و خیال است. بی گمان درک یک سلسله حقایق کلی خواه در حوزه تصورات مثل مفهوم سفیدی، انسان، علت، معلول. . . یا حوزه تصدیقات، رهاورد تعقل محض است و بدون خردورزی و تفکر خلاق در دام ذهن فرو نمی افتد و حتی در حوزه دانش تجربی و استقرایی نیز همین قوه است که داده های پراکنده را سامان داده، معرفتی جدید می آفریند.

در قرآن نیز تعابیر فراوانی وجود دارد که معیار انسان بودن انسان و فصل ممیز وی از دیگر موجودات، نیروی «خرد ورزی » معرفی می شود.

۳ – شهود و حضور باطنی، (که خود دو نوع است) :

الف – شهود و حضور متعارف، یعنی غیر از مبادی یاد شده، راه دیگری نیز برای کسب معرفت در دسترس بشر قرار دارد که استعداد آن نیز برای همگان فراهم است. این نوع معرفت که نوعی حس و تجربه درونی است و از راه شهود باطنی فراهم می آید، معرفتی بی واسطه و حضوری است که دامنه آن گسترده تر از دانش حسی و عقلی است. مصادیق فعلیت یافته این نوع معرفت وجدانی در عموم افراد را در علم به «خود» و «حالات خود» مثل محبت، ترس، غم، شادی، و افعال بی واسطه خود مثل تفکر، اراده و. . . ، می توان سراغ گرفت. ولی جز اینها نفس آدمی دارای خصوصیاتی است که در اثر تمرکز و کنترل، خواه از طریق تمرین های عبادی و شرعی و یا حتی تمرین ها و ریاضت های غیرشرعی، می تواند آگاهیهایی را بدون استفاده از ابزارهای حسی بیرونی و تفکر عقلانی، کسب نماید که در تور ابزارهای نامبرده درنمی آیند. قرآن نیز در ارتباط با این نوع از توانمندی انسان، اشاره هایی جالب دارد.

«کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم » تکاثر/ ۵ – ۶ «و قل اعلموا فسیری الله عملکم و رسوله والمؤمنون » توبه/ ۱۰۵

ب – شهود و حضور معصومانه، سه مورد یاد شده، مبدا درونی کسب معرفت های گوناگون برای همه انسان هاست. اما در میان نوع بشر برگزیدگانی وجود دارند که ظرف وجودشان دریافت کننده وحی و الهام های معتبر و مرجع هدایت بخش برای سعادت بشر است. پیامبران و امامان معصوم که با نشانه های اثبات کننده حقانیت ادعای خود، در میان بشریت ظهور یافته اند، از موهبت این نوع از کشف حضوری برخوردارند که محتوای درونی دین و متون دینی رهاورد این نوع معرفت و حیانی و تحدیثی است.

با توجه به آن چه بیان شد می توان نتیجه گرفت که ابزارهای همگانی برای شناخت، همان سه پایه حس و عقل و کشف است. این ابزارها هم برای شناخت حقایق هستی مدد کار انسان اند و هم در شناخت حقایق و معارف دینی. این نکته پوشیده نیست که هریک از این ابزارها متناسب با موضوع خاص مورد شناسایی خود، کارآیی دارند. همان طور که در مورد شناخت حقایق عینی هستی، تنها موضوعات محسوس را می توان از طریق حس بیرونی شناخت، در مورد حقایق و معارف دینی نیز چنین است. برای مثال توقع آن نیست که حقایقی چون خدا، معاد، ضرورت نبوت، حقیقت وحی، معجزه و. . . ، از طریق حس مورد شناسایی قرار گیرند.

ملاک اعتبار معرفت های انسان

اکنون در این جا با این پرسش بسیار قدیمی مواجهیم که آیا تمام دانسته های ما مطابق با واقع است؟ چگونه می توان معرفت های صادق را از نادرست و غیرحقیقی تشخیص داد؟ آیا راه و معیاری برای بازشناسی حقیقت وجود دارد؟

مهمترین معیاری که در منطق و فلسفه اسلامی مورد پذیرش است آن است که: مطابقت با واقع، ملاک صدق و عدم مطابقت با واقع نشان کذب است. برای مثال اگر دو قضیه «خورشید از زمین بزرگ تر است » و «زمین از خورشید بزرگ تر است » را در نظر بگیریم، طبیعی است که نمی توان هر دو را صادق و مطابق با واقع دانست. اگر قضیه اول صادق باشد، دومی کاذب است و اگر دومی صادق باشد اولی کاذب است.

برای وضوح بیشتر این موضوع باید گفت: مطابق یک تقسیم بندی، معرفت های ما دو گونه است: علوم حضوری و علوم حصولی; هرچند مطابق نگاه دقیق، معلوم بالذات ما همواره حتی در علوم حصولی، علم حضوری است.

علم حضوری به لحاظ ویژگی عدم وجود واسطه میان مدرک (ذات درک کننده) و مدرک (متعلق ادراک) در فرض تحقق، خطاناپذیر است. البته این سخن با نسبت خطا به مدعیان کشف و شهود منافاتی ندارد. چون در آن موارد یا تردید در اصل تحقق کشف و جایگیری تخیل به جای مکاشفه است، یا ایراد در تعبیر واقعه شهود برای دیگران است.

معرفت های حصولی نیز خود بر دو نوع اند: معرفت های نظری، یعنی معرفت هایی که نیازمند اثبات و استدلال اند. و معرفت های بدیهی که نیازمند اثبات نیستند، بلکه پایه و مبنای معرفت های نظری می باشند. البته در اینکه راز اعتبار خود بدیهیات چیست و حقیقت صدق آنها بر چه پشتوانه ای استوار است، خود تحلیل های گوناگون دارد. در این جا بسیاری از رئالیست ها به خود بداهت استناد می کنند و معتقدند که در بدیهیات رابطه موضوع و محمول به گونه ای است که هرکس موضوع، محمول و رابطه میان آنها را درست تصور کند، ضرورتا آن را تصدیق خواهد کرد. پس برای اعتبار و مطابقت آنها با واقع تصور صحیح موضوع و محمول و نسبت کافی است. اگر اجتماع نقیضین – وجود و عدم – به درستی تصور شود محال بودن آن نیز تصدیق می گردد. به عبارت دیگر می توان گفت این سنخ قضایا، تحلیلی اند. یعنی در قضیه «هر معلولی نیازمند علت است » ، نیازمندی به علت، از تحلیل خود «معلول » به دست می آید.

دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که منشا اعتبار بدیهیات را نیز به علم حضوری و بی واسطه می داند. این هر دو دیدگاه نگرش حکمای اسلامی است که در هر صورت منشا علوم حسی و تجربی و مبنای صحت آنها را به بدیهیات عقلی یا علوم حضوری بی واسطه می داند و بدون پذیرش این مبنا کاخ علوم حسی نیز بی پایه و بنیاد خواهد بود. (۵)

استاد مطهری می گوید:

«حقیقت این است که انکار بدیهیه اولیه (اصل امتناع تناقض) مستلزم شک در همه چیز است، حتی شک در خود شک و حد فاصل فلسفه با سوفسطایی گری همین است. » (۶)

همچنین در مورد اصل علیت می گوید:

«قانون علیت از پایه هایی است که اگر متزلزل شود، فلسفه زیر و رو می شود و به عقیده فلاسفه، قانون علیت یکی از ارکان عمومی است که اگر آن را متزلزل فرض کنیم، دیگر علم به طور کلی بی معناست. . . بنا شود رابطه علت و معلول را نپذیریم باید ارتباط و وابستگی واقعیتها را با یکدیگر یک باره منکر شویم. » (۷)

استاد مصباح در نقد روش پوزیتیویستی می نویسد:

«براساس گرایش پوزیتیویستی جایی برای هیچ قانون علمی به عنوان یک قضیه کلی و قطعی و ضروری، باقی نمی ماند; زیرا این ویژگی ها به هیچ وجه قابل اثبات حسی نیست و در هر موردی که تجربه حسی انجام گرفت، تنها می توان همان مورد را پذیرفت. (صرف نظر از اشکالی که در خطاپذیری ادراکات حسی وجود دارد و به همه موارد، سرایت می کند) در جایی که تجربه حسی انجام نگیرد باید سکوت کرد و مطلقا از نفی و اثبات خودداری نمود. مهمترین بن بستی که پوزیتیویست ها در آن گرفتار می شوند مسائل ریاضی است که به وسیله مفاهیم عقلی حل و تبیین می گردد. . . . » (۸)

ایشان در زمینه بدیهیات اولیه می نویسد:

«تصدیق به آنها احتیاج به چیزی جز تصور دقیق موضوع و محمول ندارد. » «همه این قضایا از قبیل قضایای تحلیلی هستند که مفهوم محمول آنها، از تحلیل مفهوم موضوعشان به دست می آید. . . راز خطاناپذیری بدیهیات اولیه، اتکاء آنها بر علوم حضوری است. » (۹)

دین

از آن جا که معرفت دین و متون دینی وابسته به تصویری روشن از خود دین است، مرادمان را از دین بیان می کنم تا در مغالطه ابهام آفرینی نیفتیم. در مورد مفهوم دین تعاریف بسیار متفاوت و گاه متعارض و چند پهلو ذکر می شود، که گاه حتی مرام های ماده گرا و آیین های انسان پرستانه و غیرمعتقد به خدا را نیز شامل می شود. ولی آن چه برای ما اهمیت دارد، روشن شدن مفهوم اصطلاحی کلمه دین است، تا بر آن اساس بحث را پیش ببریم.

مفهوم اصلی و لغوی واژه عربی دین [ DIN ] متضمن نوعی دل سپاری درونی و التزام عملی است. همان طور که [ Religion ] از ریشه لاتینی [ Rrliyo ] نیز منعکس کننده همین معناست.

مفهوم اصطلاحی این کلمه نیز گویای پذیرش و پایبندی، به مجموعه به هم پیوسته ای از باورها درباره انسان، جهان، و ارزش هایی است که التزام آور و منشا کمال انسان است. چه آن که نقطه مشترک دعوت و پیام همه ادیان انسان دعوت به تعالی و تغییر وضعیت است. وضع مطلوب فعلیت ندارد و او باید تلاش کند تا به آن برسد. به بیان دیگر می توان گفت: دین مجموعه گزاره های عینی مربوط به جهان، انسان و بایدها و نبایدهای برخاسته از همان گزاره هاست که حقایق نفس الامری است چه انسان آنها را بشناسد و پایبند باشد یا نه. ولی ایمان یا تدین به دین عبارت است از باور به سلسله ای از هست ها و التزام به باورهای مرتبط با آن هست ها. از این رو ایمان یا تدین، امری اضافی، قائم به انسان و دارای نقصان و کمال، شدت و ضعف و مراتب تشکیکی است. برخلاف اصل دین که موصوف به این صفات نمی شود. تعریف سابق از دین ناظر به این جهت اضافی است.

با توجه به آن چه گفته شد معلوم گردید که پذیرش مسؤولیت و التزام به شریعت و ارزشهای آیینی، اخلاقی و حقوقی تنظیم کنننده روابط انسان با خدا و همنوعان به منظور دست یابی به کمال مطلوب، لازمه زندگی انسان در چارچوب هر نوع دین است. هرچند ممکن است آن قانون و شریعت مبدا بشری داشته باشد یا مبدا آن برنامه وحی خدا و آفریدگار جهان و انسان باشد. به همین خاطر است که قرآن در نقد باور، روش سلوک و التزام مشرکان، آنان را نیز پایبند و سر سپرده به یک نوع دین می داند. لکن این باور و انقیاد را نه تنها بی ثمر، بلکه زیان بخش معرفی می کند و می فرماید:

«افغیر دین الله یبغون و له اسلم من فی السموات و الارض » آل عمران/ ۸۳

«و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه » آل عمران/ ۸۵

در مقابل، پیروی از مرام و شریعت خدای یگانه و وحی آسمانی را مطابق حقیقت و موصل به هدف آفرینشی وی معرفی می کند و می فرماید:

«ان الدین عند الله الاسلام. » (۱۰) آل عمران/ ۱۹

بنابراین، مراد ما از دین همان پیام هدایت خداوند برای انسان است که در قالب شریعت های گوناگون بر پیامبران الهی وحی شده است. روح کلی این پیام مشتمل بر عقاید صحیح و دستورات اخلاقی و حقوقی برخاسته از مصالح و مفاسد واقعی حیات انسان است که پیروی از آنها کمال حقیقی و توسعه وجودی انسان را پدید را می آورد.

بنابه دلایل قطعی و خدشه ناپذیر، امروز مصداق واقعی دین الهی و شریعت حق، همان آیین نازل بر حضرت محمد (ص) و وحی قرآنی است، که از هرگونه دستبرد بشری مصون است. حقانیت هریک از شریعت های پیشین که مورد تصدیق قرآن نیز هست مربوط به ظرف زمانی آنها است و با آمدن شریعت بعدی، تدین به شریعت پیشین نامقبول است.

«یا اهل الکتاب قدجاءکم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفوا عن کثیر قدجاءکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم » مائده/ ۱۵ – ۱۶

در این جا مناسب است این نکته را که منشا مغالطه برخی شده است یادآور شویم که: میان حقانیت دین – که کمال واقعی و متعالی انسان را به تناسب استعدادهای بیکران وجود او طالب است و از آن بازخواست خواهد کرد – و نجات از عذاب الهی، تفاوت است. توضیح اینکه ممکن است بسیاری از انسان ها باشند که به دلیل عدم امکان تشخیص شریعت حق و یا ناتوانی های عقلانی و شعوری، معذور، معفو و مورد رحمت خدای حکیم واقع شوند; چراکه خواسته های او از انسان جهت تعالی وجودی وی، متناسب با توانمندیهایی است که به او داده است. اما بحث حقانیت، مربوط به این مفهوم است که برای انسان های برخوردار از توانمندیهای ادراکی و علمی، راه تعالی و تصاعد معنوی به سوی کمال مطلق، کدام راه است؟ به همین صورت می توان پرسید آیا همه باورهای متهافت و دستورات متناقض می تواند مطابق با واقع و نیز منشا رستگاری و کمال انسان شود؟ یا آنکه در این میان باورهایی که براساس عقل برهانی مورد تاییدند و بایدها و نبایدهای برخاسته از آن باورهای راستین، منشا کمال عینی و حیات برین انسان خواهد شد؟

معرفت دینی و نسبت آن با دین

معرفت دینی، دانش و آگاهی ما انسان ها از دین است، که بالطبع امری بشری و متصف به نقص و کمال، و خطا و صواب می گردد. اما موضوع اساسی آن است که دسترسی ما به حقیقت دین، چگونه امکان پذیر است؟ و آیا شناخت ما از دین، عین دین است یا آنکه دین یک حقیقت است و معرفت دینی ما، صرفا حاصل یافته های درون ذهنی ما است که نسبت چندانی با دین ندارد و تنها شبحی از دین، در تور اندیشه آدمیان می نشیند؟

نخست لازم است به این نکته توجه نماییم که شناخت های ما از دین، دو دسته است: پاره ای از شناخت های دینی، شناخت هایی است که پیش از ورود به متن دین برای انسان فراهم است. این گروه از معرفت ها که رهاورد عقل برهانی و گرایش فطری انسان است، مبدا آگاهیهایی تصدیقی پیرامون جهان، انسان، منشا اعتقاد به وجود خدا، جاودانگی انسان، ضرورت نبوت و هدایت و ارزشهای پایداری چون حسن عدالت، امانت، عفت و قبح ظلم و خیانت و. . . ، است. بنابراین همان طور که پیداست این دسته از شناخت های دینی، پیش از ورود به حوزه دین و به کمک عقل و فطرت برای انسان فراهم می شود و به اصطلاح، آگاهی به آنها، پیشینی و به روش برون دینی ولی مرتبط با دین است. این دسته از معرفت ها در صورتی که مطابق با حقیقت باشد و بر مبنای معرفت شناسی عقلی و مقدمات صحیح برهانی استوار باشد، عین دین است و همین دریافت های عقلی مبرهن، با متن دینی نازل از سوی خداوند نیز هماهنگی و تطابق خواهد داشت.

اما نوع دیگری از شناخت دینی است که از متن خود دین برمی خیزد و به اصطلاح به روش مطالعه درون دینی فراهم می شود. شناخت دین به روش دوم، یعنی با فهم و تفسیر متون دینی نیز مکانیزم ویژه خود را دارد. در این جا آن چه که در مرحله نخست ضروری می نماید، تعیین مصداق «متون دینی » است. مفهوم متون دینی به طور مصطلح یعنی وحی خدا و سخنان پیامبران برگزیده او که به اقتضای موقعیت گوینده و مخاطب، در ظرف خویش عین دین و شریعت است. ولی برای تعین خارجی و مصداق این حقیقت، ضروری است که با شواهد و قراین، مطالعه خود متن، معجزه و همه دلایل حقانیت، نبوت خاصه یک فرد و انتساب متن وحی به خداوند به اثبات برسد. در ارتباط با این جهت به حسب دلایل قطعی که در جای خود تبیین شده است، (۱۱) کتاب آسمانی مسلمانان معجزه ماندگار و نشان پایدار شریعت خاتم (ص) است که نشان حقانیت خود را به همراه دارد، و این متن از لحاظ لفظ و معنا سخن خدا با بشر است. در کنار قرآن سنت گفتاری و رفتاری پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) – به عقیده شیعه – پس از اثبات صدور، و جهت صدور به عنوان متن و عین دین به شمار می آید و اعتبار خود را از قرآن می گیرد.

اکنون پس از تعیین مصداق متن دینی، باید پرسید: آیا این متن دارای مدلول خاصی است یا نه؟ و اگر مدلول خاصی دارد، آیا مدلول آنها در دسترس بشر قرار می گیرد یا نه؟ و اگر قابل شناسایی مدلول و محتواست، روش، مبنا و منطقی برای شناخت این متن وجود دارد یا نه، هرکس با هر شرایطی از هر گوشه ای دستی از دور دراز کرد، می تواند برداشت ذهنی خود را به دین و متن دینی نسبت بدهد و. . . ؟

پیام عینی وحی و مدلول مندی واقعی آن

اگر روش علمی و معرفتی ما منحصر به روش پوزیتیویستی نباشد، و به عقل و بدیهیات عقلی – که پایه و مبنای شناخت حقایق است – باور داشته باشیم و برداشتمان از وجود خدا، برداشتی حقیقی و منطقی باشد و آفریدگار جهان را همان گونه که هست به عنوان یک وجود متعالی و کمال و خیر مطلق و مدبر همه موجودات بشناسیم که ارتباطش با آفریدگان، به صورت خلق و تدبیر مدام است و اعتقاد داشته باشیم که: «ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی » ، «کل یوم هو فی شان » نه خدای بافته تخیل بشر، با چنین فرضی روشن است که وحی خدا در هدایت انسان، مفهوم ویژه ای می یابد. بنابر این نگرش، حکمت غایی حیات انسان و کمال بیکران او، در پرتو افزون شدن معرفت وحیانی بر معرفت حسی، عقلی و شهودی محقق می شود. تحقق این غایت به اقتضای صفات علم و قدرت و حکمت خداوند، با فرستادن وحی لازم است. پس وحی یعنی، متن آگاهی بخش خدا در دعوت انسان به سوی تعالی مطلق. در این جا در یک سوی خدا به عنوان مبدا پیام است که انسان را به سوی خود می خواند. در سوی دیگر انسان است که به عنوان موجود مختار و باشعور به عنوان مهمان محبوب خدا دریافت کننده دعوت نامه مهمانی خداست. و یک متن دعوت نامه با محتوای معینی که توسط پیامبر به عنوان ابلاغ کننده و رساننده پیام به انسان می رسد.

با چنین پیش فرض هایی که دلایل عقلی خاص خویش را دارد، آیا می توان متن نازل از سوی خدا را فاقد معنا قلمداد کرد؟ ! و یا آنکه با فرض معنا و محتوا آن را در هاله ای از ابهام عمیق و تاریکی و دور از دسترس انسان دانست؟

یا اینکه همان عقل برهانی که به اقتضای شناخت از خداوند، ضرورت ارسال پیام را بر او الزام می کرد، ضرورت معناداری و قابل فهم بودن آن معنا را نیز الزام می دارد، و از سوی دیگر بر مخاطب وحی نیز این الزام را می افکند که با تعهد و حقیقت شناسی به آن گوش سپارد و بفهمد و وجود و سرنوشت خود را براساس آن سامان دهد.

اینک ما با متنی مواجهیم که سخن و پیام خداوند برای بشر است. این پیام در قالب واژگان و جملاتی بیان شده است، که انسان بتواند آن را بفهمد. و چنانکه خود می گوید: «هذا بیان للناس » و از او دعوت شده است که روان خود را برای فهم این متن و دریافت محتوای آن مساعد کند. اما چگونه و با چه راه و روش و وسیله ای؟

از آن جا که فرستنده متن و صاحب شریعت دارای انگیزه معین برای جهت دهی به زندگی علمی و عملی مخاطبان خویش بوده است، و از ویژگی های وجودی مخاطبان نیز به درستی آگاه بوده است، طبیعی است که از سویی ساختار متن – ترکیب لفظ و معنا – را به گونه ای قرار دهد که در خور فهم عموم مخاطبان باشد. و از سوی دیگر به مخاطبان خویش نیز گوشزد نماید است که این متن دارای چه ویژگی ها و فراز و فرودها و سطوح و لایه هاست و راه دست یابی به آن چگونه است. در واقع از آن جا که این متن آگاهی بخش است، همانند هر متن علمی دیگر شرایط عمومی و علمی خویش را می طلبد و از آن رو که با روان انسان و دعوت به فراسوی طبیعت و حیات برین معنوی سر و کار دارد، ویژگی عاطفی خاصی را می جوید. دانشمند دقیق النظر اسلامی، راغب اصفهانی در کتاب کم شناخته خود «مقدمه تفسیر» در زمینه ماهیت و چگونگی تفسیر کتاب خدا چنین می گوید:

«پیش از هرچیز باید بدانیم که قرآن دربر دارنده چه محتوایی است و برای رسیدن به آن محتوا چه چیزی لازم است؟ . . . محتوای اساسی اسلام و ایمان – که بدان دعوت شده ایم و قرآن مشتمل بر آنها است – دو نوع آگاهی است: یک نوع دانشی است که هدف آن اعتقاد است. که عبارت است از ایمان به خدا، فرشتگان، کتابها، پیامبران و روز رستاخیز. نوع دیگر دانشی است که غایت آن عمل و رفتار است; چون شناخت دستورات دین و عمل به آنها. علم مبدا است و عمل کامل کننده آن است. علم بدون عمل به کمال نمی رسد و عمل نیز بدون علم پیراسته نخواهد بود. از این رو خدای بزرگ در سراسر قرآن این دو را با هم آورده است. به عنوان مثال می فرماید: «و من یومن بالله و یعمل صالحا. . . . »

آنگاه می افزاید:

«این علم و عمل فراهم نمی شود، مگر به وسیله ی دانشهای لفظی (مربوط به شناخت واژگان) ، عقلی و موهبتی. » (۱۲)

عناصر اساسی در فهم متن دینی

اینک به منظور پیش گیری از جمود، التقاط و انحراف در برداشت از متون دینی، می کوشیم با استناد به دلایل و شواهد خدشه ناپذیر، اصول و معیارهایی را برشماریم که منطق و راه و رسم درست کشف خواسته ها و معانی مورد نظر شریعت و متن دینی را نشان می دهد و رعایت آنها از ضروریات تفسیر متون دینی است.

۱- استناد به قواعد عقلایی حاکم بر زبان: درک و دریافت سخن هر گوینده و نقطه آغاز تفاهم با وی، آشنایی با «زبان » و قوانین جاری بر نشانه هاست; که پل ارتباط و ترمینولوژی انتقال معانی است. از منظر عرف عقلایی، جریان مفاهیم زبانی به طور ارتکازی مستند به سطوح گوناگونی از قوانین مربوط به واژه شناسی، اتیمولوژی و صرف شناسی کلمات، نحوشناسی، علوم بلاغی، زیبای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *