تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل دیباچه ای بر منطق فهم دین – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل دیباچه ای بر منطق فهم دین شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل دیباچه ای بر منطق فهم دین:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل دیباچه ای بر منطق فهم دین به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دیباچه ای بر منطق فهم دین به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دیباچه ای بر منطق فهم دین با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل دیباچه ای بر منطق فهم دین با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دیباچه ای بر منطق فهم دین با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل دیباچه ای بر منطق فهم دین را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دیباچه ای بر منطق فهم دین :

نوشته شده توسط: علی اکبر رشاد(۱)

چکیده

آیا فهم دین، ممکن است؟ اگر آری، آیا روشمند است؟ و اگر آری، منطق فهم دین چیست؟ برجسته ترین سؤال های روزگار ما در باب دین پژوهی و معرفت دینی است، امّا دانش های دین پژوهی موجود برای پاسخ گویی در خور به این دست پرسش ها از کمال و کفایت لازم برخوردار نیستند.

مؤلف معتقد است: تقسیم ثلاثی دین (عقاید، احکام و اخلاق) تقسیم شاملی نیست. همچنین او مدعی است مدارک دریافت و درک دین بیش از منابعی است که تا کنون در جهان اسلام رایج شده است ضمن این که برخی از مدارک رایج، فاقد حجّیّت و کارایی برای منبعّیت معرفت دینی است. از این رو باید دانش کارآمدتری برای فهم جامع و روزآمد دین سامان یابد.

سپس مؤلف برای منطق فهم دین سازمان علمی جدیدی با محوریت «پدیده فهم دین» به عنوان کانون مباحث منطق فهم دین و لحاظ رابطه و مسائل عناصر پنجگانه (مبدأ دین، مدارک دین، مَدرَک ساحات و غایات دین، مدرِک و مفسر دین، منطق ادراک دین با این پدیده ارائه می کند، وی در این مقاله پیشنهادهایی را در زمینه دستگاه معرفتی درک کارآمد و روزآمد دین که با پذیرش نقادانه بخش های عمده ای از دست آورد علوم دین پژوهی سنتی و جدید، صورت می بندد، مطرح کرده است، نویسنده در زمنیه مبانی، مدارک، روش ها، قواعد و ضوابط فهم دین و نیز نحوه تقسیم گزاره و آموزه های دینی و سازوکار آسیب شناسی و سنجش معرفت دینی نظرات تازه ای را پیش نهاده است.(۲)

واژگان کلیدی: دین، منطق فهم دین، فهم دین، دین پژوهی، معرفت دینی، آموزه های دینی.

پیشگفتار

۱. آیا فهم دین ممکن است؟ اگر آری، آیا روشمند است؟ و اگر آری، منطق فهم دین چیست؟ این سه پرسش، برجسته ترین سؤالهای روزگار ما در باب دین پژوهی و معرفت دینی است. این سه پرسش به سئوال های فرعی و جزئی زیر تحلیل و تحویل می شود:

آیا دین کشف پذیر است؟ و آیا تمام حقیقت دین قابل دست رسی است؟ اگر آری، آیا کشف و انکشاف دین از منطق مشخصی پیروی می کند؟ پیش انگاره ها، زیرساخت ها، مدارک، روش ها، قواعد و ضوابط فهم دین کدام است؟ اگر کشف حقیقت دین ممکن و روشمند است علل و عوامل تنوّع و تطوّر معرفت دینی چیست؟ آیا تطوّر معرفت دین کلی و بالجمله است (شامل تمام دوال و مدارک و گزاره ها و آموزه ها می شود) یا جزئی و فی الجمله است؟ آیا برداشت های متفاوت، عَرْضی و متعارض اند یا طولی و متکاملند (تشکیکی اند)؟ آیا تکثّر و تطور در برداشت از دین، ملازم با نسبیّت معرفت دینی است یا برداشت ها به صائب و معتبر و غیرصائب و غیر معتبر قابل تقسیم است؟ اگر آری، سازوکار ارزش سنجی برداشت ها و روش های آسیب شناسی و تصحیح معرفت دینی کدام است؟ و بالأخره آیا پاسخ این پرسش ها را باید از درون دین (متون مقدس / نقل) جست و جو کرد یا از بیرون دین؟ یا از هر دو؟(۳)

برای پاسخ گویی به پرسش هایی از قبیل موارد بالا طی قرون، علوم و آثاری بس گران و گرامی صورت بسته است؛ امّا اینک، به جهت ظهور دانش ها و نظریه های جدید از سویی، و بروز پرسش ها و نیازهای نو از دیگر سو، دینْ فهمی، نیازمند مطالعات و منطق کامل تر و کارآمدتری است.

۲. در امتداد موهبت رسالت و نعمت امامت، منصب فقاهت، سومین حلقه از حلقات هدایت بشر به حکمت و حیات دینی است،(۴) اجتهاد و فقاهت نیز حصیله علم ارجمند اصول فقه می باشد، عمده ی مبانی و قواعد دانش اصول نیز از مشرب معرفت خیز وحی و خرد و از شریعه شریعت ساز تعالیم نبوی و ولوی سرچشمه گرفته است، مؤسس اصول نخستینه فقه، حضرت امام محمدباقر علیه السلام است(۵) و فن و فعل اجتهاد نیز یادگار حضرات باقر و صادق سلام اللّه علیهما ست، زیرا علاوه بر شیعه، ائمه اربعه فقه مذاهب تسنن نیز، با واسطه و بی واسطه، ریزه خوار و خوشه چین خوان و خرمن حکمت و معرفت آن بزرگواران بوده اند.

مجال و مجلای تحقق فرمان «اِنَّما عَلَیْنا اَنْ نُلْقِی اِلیْکُمُ اْلأُصُولَ وَ عَلَیْکُمْ اَنْ تُفَرِّعُوا»(۶) فقط علم فقه نیست، بلکه مصدر صدور اصول اولیه همه معارف و علوم الهی و انسانی حضرات معصومان علیه السلام بوده اند، در باب اصول و قواعد استنباط نیز اگر همه آن چه که از حضرتین صادقین علیه السلام شرف صدور یافته، تنسیق شود مَبدأ و مُبدِعِ اصول و اجتهاد مبرَز و محرز خواهد گشت، البته مدوِّن یک علم می تواند غیر از مؤسس آن و طبعا متأخر از او باشد.(۷)

اصول و اجتهاد، ادوار و اطوار بسیاری را پشت سر نهاد(۸) تا این که در پی دو قرن (قرن های یازدهم و دوازدهم قمری) رکود و فتورِ اصولی گری و رواج، و رونق اخباری گری در برخی نواحی ایران و عراق، و پس از گذشت افزون بر ده قرن از عهد امام محمدباقر علیه السلام ، بار دیگر با جهاد و اجتهاد همنام آن امام همام، حضرت علامه مجدّد، آقا محمدباقر اصفهانی، معروف به وحید بهبهانی (۱۲۰۵ ۱۱۱۷ ه ، ق) این دانش کهن و کَهول، حیات و حرکتی دوباره یافت.

علامه بهبهانی با نیم قرن جهاد علمی ستودنی به ابطال و امحای مشرب متحجر و ارتجاعی اخباریگری و نص بسندگی و احیای اصول و تجدید اجتهاد اهتمام ورزید و طومار آن مرام منحط را درهم پیچید.(۹)

غلبه اصولی گری بر اخباریگری را، الحق باید انقلاب معرفتی و رنسانس علمی بزرگ و سترگی در حوزه ی معرفت دینی شیعی بشمار آورد؛ پس از پدیده ی نزول وحی و وقوع بعثت، حادثه معرفتی یی بزرگ تر از این ماجرا سراغ نداریم، زیرا اصولی گری تنها به معنای تحول در منطق دینْ فهمی نبود بلکه به معنای دیگرگونی بنیادینی بود که هم فهم دینی، هم فکر دینی، هم فعل دینی را بشدت متأثر و متحول ساخت.(۱۰)

اصولی گری و اجتهاد گرایی، با ترویج تعقل و آزاداندیشی و بسط نقد و نواندیشی حتا در غیرفقه، دست آوردهای فرخنده و فراوانی را در تاریخ علمی شیعه به همراه آورد که از جمله آن ها است:

۱. روشمندسازی استنباط آموزه های حُکمی دین (فقه)،

۲. تصلب زدایی و جمودشکنی و تامین پویایی و انطباق پذیری آموزه های حُکمی، با تطورات زمان و زندگی،

۳. اصلاح و تصحیح مداوم آموزه های حُکمی دین،

۴. عقلانی و خردپسند کردن معرفت دینی،

۵. بسط و تعمیق معرفت دینی،

۶. تکامل معرفت اسلامی با کشف مفاهیم نو به نو از مدارک (منابع) دینی.

اصولیان و فقیهان متأخّر و معاصر با جهاد فکری حوصله سوز و دقت های علمی حیرت انگیز خود، در زمینه های روش شناسی تحقیق، علوم و معارف زبانی از قبیل فقه اللّغه و زبانشناسی، حتا در پاره ای مباحث که امروزه در زمره ی نشانه شناسی، فلسفه زبان و احیانا فلسفه تحلیلی و تحلیل زبانی قرار دارد و همچنین در زمینه فهم پژوهی و هرمنوتیک و حتا برخی نکات معرفت شناختی، به معارف و معلومات عمیق و انیقی دست یافته اند که امروز با مدرن ترین مکتب ها و منظرها در این رشته ها، حریفی و هماوردی می کند، بلکه فقیهان و اصولیان ما، حقایق و دقایق بسیاری را فراچنگ آورده اند که هرگز و هنوز به خاطر مدعیان فرنگی این دانش ها و دانسته ها، خطور نکرده است.(۱۱)

هرچند رسالت و غایت اصلی علم اصول، روشمندسازی و انطباق پذیرکردن استنباط احکام فقهی قلمداد می گردد امّا ژرفا و گستره ی اثرگذاری این دانش بسی از این حد و سطح فراتر رفته است، زیرا طرز تدریس و تدرّس توأم با موشکافی ها و نکته سنجی های شگفت و شگرف علم اصول، آن چنان ذهن دانش پژوهان آن را ورزیده و کارآور می سازد که آنان قدرت نقد و نوآوری در اکثر شاخه های دین شناسی و علوم انسانی مرتبط با دین را به دست می آورند. دانش آموختگان این فن فرخنده با تحصیل ملکه اجتهاد و تسری دادن روش شناسی و اصول و قواعد عام استنباط به حوزه ی مباحث غیرفقهی، همان ژرفکاویهای اصولی و فقهی را در حیطه آن حوزه ها نیز به کار بسته به استنباط و استنتاج های عمیق و انیقی بازو می یازند و دست می یابند، از این رو، این دانش، خواه ناخواه تأثیر شایان و نمایانی بر عقاید پژوهی و اخلاق پژوهی دینی نیز نهاده و به نحو کلی و کلان موجب استحکام و ارتقای سطح و سازه ی «دینْ فهمی»، «دینْ باوری»، و «دینداری» شده است، امّا …

۳. امّا باید اذعان کرد که به رغم حسن و هنر بی شمار و خدمات و برکات پرشمار اصول، و به رغم وجود دانش های روشگانی دیگر در باب متن پژوهی و دینْ فهمی، همچنان دین پژوهی و اسلام شناسی از فقدان علم یا رشته علمی یی شامل و کامل رنج می برد، زیرا علوم و فنون روش شناختی و آلیِ رایج دچار کاستی ها و ناراستی هایی است (به پاره ای از آن ها در خلال همین نگاشته اشارت خواهد شد) که دست کم امروز به نحو درخور، پاسخ گوی ضرورتها و حاجت ها نیست، از این رو در باب منطق فهم دین و روش شناسی کشف گزاره ها و آموزه های دینی، اکنون نیازمند دانش یا رشته ای هستیم که مشتمل بر اوصاف زیر باشد:

أ. ناظر به همه ارکان دین و معرفت دینی یعنی عقاید (فلسفه و کلام) اخلاق (فردی، جمعی و حکومی) احکام (فردی، جمعی و حکومی) و تربیت (به معنی عام آن = فردسازی و جامعه پردازی) و معارف علمی دین باشد.(۱۲)

به رغم آن که علم اصول کنونی مشتمل بر بسیاری از اصول، قواعد و ضوابط مشترک استنباط ارکان دین است اما برای تحقق منطق فهم دین، با وصف شمول و کمال، اهتمام به موارد زیر ضرور می نماید:

۱. توسعه و تکمیلِ روش شناسی معطوف به استنباط فقه عقود و ایقاعات، اجتماعیات و سیاسیات، از رهگذر تخریج و تأسیس پاره ای اصول و قواعد و ضوابط جدید در این زمینه ها،

۲. تکمیل بل تدوین روش شناسی جامع استنباطِ نظام، گزاره ها و آموزه های عقایدی،

۳. تأسیس روش شناسی استنباطِ نظام، دستورها و آموزه های اخلاقی،

۴. تأسیس روش شناسی استنباطِ نظام، دستورها و آموزه های تربیتی،

۵. تأسیس روش شناسی استنباط معارف علمی دین.(۱۳)

ب. شامل مسائل همه اطراف «واقعه فهم» (ماتن و شارع، مدارک و دوال، مُدرَک و محتوا، مُدرِک و مفسّر، منطق و روش ادراک) بوده، ناظر به مباحث و مسائل همه مدارک و دوالِّ مراد و مشیت تکوینی و تشریعی الهی (وحی، کلام معصوم، کردار معصوم، عقل و فطرت) باشد.

این دانش باید به فراخور هریک از مدارک و دوال، به نحوی درخور به تعلیل و تحلیل و تنقیح ماهیت، مبانی، نهادها، روش ها، قواعد، ضوابط، سنجه ها، آفات، و نیز دفع شکوک و شبهات مطرح درباره ی آن ها بپردازد.

ج دارای انسجام ساختاری و بافتاری بوده، از حسن تألیف و هندسه متوازن، برخوردار و از حشو و زواید، استطرادات مفرط و اطاله بلاطایل عاری و بری باشد.

۴. علم اصول رایج، فاقد خصائل سه گانه «شمول»، «کمال» و «حسن تألیف» است؛(۱۴) این ادعا برای آشنایان با این دانش ارجمند و برومند آشکارتر از آن است که حاجت به استشهاد و استناد به شواهد و دلایل افتد، از این رو تنها برای تذکر، درخصوص هریک از خصایل به اشارتی مختصر بسنده می کنیم:

۱. علم اصول، فاقد شمول و قابلیت لازم به عنوان «منطق فهم» همه ارکان دین است، زیرا این دانش فارغ از دغدغه استنباط همه ارکان خمسه دین تدوین و تکامل یافته و غایت و قلمرو آن نیز یکسره معطوف به استنباط فروع فقهی است؛ تعابیری که در تعریف این علم و بیان موضوع و غایت آن ذکر شده، بر این نکته صراحت دارد، چنان که فحول فن در تعریف این علم آورده اند:

«العلم بالقواعد الممهَّده لأستنباط الأحکام الشرعیّه الفرعیّه عن ادلّتها التّفصیلیّه»(۱۵) و همچنین فرموده اند:

«العلم بجمله طرق الفقه اجمالاً، و باحوالها، و کیفیه الاستدلال بها، و حال المفتی و المستفتی»(۱۶) و نیز گفته اند: «صناعه یعرف بها القواعد الّتی یمکن ان تقع فی طریق استنباط الاحکام او الّتی ینتهی الیها فی مقام العمل»(۱۷) و همچنین: «ان علم الاصول عباره عن العلم بالکبریات الّتی لو انضمت الیها صغریاتها یستنتج منها حکم فرعی کلّی»(۱۸) و نیز: علم الاصول هوالقواعد الألظیه التی یمکن ان تقع کبری استنتاج الاحکام الکلیه الفرعیه الإلهیّه او الوظیفه العملیه.(۱۹)

درباره ی موضوع علم اصول نیز گفته اند: «کل ما کان عوارضه واقعهً فی طریق استنباط الحکم الشّرعی، او ما ینتهی الیه العمل»(۲۰)

در خصوص غایت این دانش نیز فرموده اند: «غایته هی القدره علی استنباط الأ حکام الشّرعیه عن مدارکها»(۲۱)

مباحث مطرح در اصول فقه به سه گروه قابل دسته بندی است:

پاره ای از آن ها، جز در استنباط احکام فقهی کاربردی ندارد، مانند مباحث حقیقت شرعیه، صحیح و اعم، اوامر، اقسام حکم و واجب، مقدمه واجب، مسأله ضدّ، نواهی، اجتماع امر و نهی، مفاهیم، اجماع، استصحاب، اصول عملیه و …

پاره ای دیگر از مطالب اصول می تواند علاوه بر فقه، به استخدام استنباط سایر ارکان دین نیز درآید، مانند مباحث وضع، حجیت ظواهر، علامات الحقیقه، احوال لفظ، اشتراک لفظی، همچنین برخی مباحث عقلی، مطرح شده، امّا این مباحث نیز تنها با رویکرد کاربرد در حوزه ی فقه طرّاحی و توسعه یافته است.

دسته سوم از مباحث دارج در اصول رایج، اولاً و بالذات یا مطلقا، بیگانه با غایت و قلمرو این فن است و جزء مسائل سایر علوم آلی یا اصلی بشمار می رود. (به برخی موارد از این دسته بعدا اشاره خواهیم کرد)

گروه نخست که بخش عمده ی مباحث اصول را تشکیل می دهد و همچنین دسته دوم با توجه به رویکرد محدود آن قابلیت و شمول استخدام برای فهم همه ارکان دین را از این دانش سلب کرده، قسم سوم نیز هندسه و حسن تألیف آن را مخدوش ساخته است.

۲. اصول فقه، به رغم ژرفای شگرف و گستردگی شکوهمندش، فاقد کمال و جامعیتی فراخور استنباط فقه کارآمد و روزآمد، اکنون ساز و آینده پرداز است، زیرا:

۱/۲. پاره ای از مباحث مهم مطرح شده کامل نیست،

۲/۲. جای برخی مباحث ضرور و مورد ابتلاء در منطق استنباط فقه، تهی است.

توضیح این که: دانش اصول، نیازمند بسط مباحث معطوف به مدارک و دوال دینی (بالمعنی الاعم) است و باید بررسی های جامع تری در زمینه برخی مدارک و ماهیت و مبانی، اصول، روش ها، قواعد، ضوابط، سنجه ها و دیگر مسائل آن صورت گیرد:

گروهی از اصولیون در حق عقل که حجت الهی بر انسان است بی مهری می کنند، این در حالی است که همچنان بر مدرک مستقل انگاشتن اجماع اصرار می ورزند!(۲۲)

«فهم دین»، پدیده ی ذات الاطرافی است و باید همه مباحث مرتبط با وقوع و صحت و سقم «واقعه فهم دین» مورد کاوش و چالش قرار گیرد؛ مباحث مطرح شده در اصول راجع به مبدأ مدارک دین (ماتن / شارع)، مدارک دین (منابع)، مُدرِک و مکلّف (مفتی و مستفتی)، مُدرَک (محتوای شریعت)، منطق ادراک (روش شناسی استنباط) دچار نواقص و نقائص بسیاری است.(۲۳)

در اصول فقه کنونی جای مباحث بنیادینی چون سهم و نقش جهان بینی، انسان شناسی (نقش و سهم منزلت انسان)، فلسفه حقوق و فقه، فلسفه سیاست و اقتصاد، به ویژه مسائلی از قبیل عدالت، مصلحت امت اسلامی و حکومت دینی، اولویت ها و … در استنباط فقهی، خالی است؛ همچنین تأثیر مباحث فلسفه دین به ویژه نهادهای مهمی همچون مقاصدالشریعه، ابتنای احکام بر مصالح و مفاسد، کل گونگی دین، و تلائم و سازوارگی ارکان دین با یکدیگر و انسجام درونی هر رکن و … بذل توجه کافی نمی شود.

از دیگر بایستگی هایِ کارآمدسازیِ اصول فقه، بسط و ساماندهی بلکه ابداع پاره ای مباحث ناظر به مبانی، اصول و قواعد و ضوابط عام معطوف به فقه اجتماعیات و سیاسیات، عقود و ایقاعات است؛

جای مباحث مهمی چونان موضوع شناسی، حکم شناسی، اعتباریات، ماهیت قضایای اصولی و فقهی، نسبت سنجی مدارک، حجج، ادلّه و قواعد با هم، شیوه ها و ابزارهای سنجش معرفت فقهی و بازشناخت سره از ناسره، آسیب شناسی و آفت زدایی از آن نیز تهی است یا در حد کفایت بدانها پرداخته نشده است.(۲۴)

همچنین بحث های بسیار دیگری که این مختصر میدان طرح و شرح آن ها نیست و در مجالی دیگر بدان خواهم پرداخت ان شاءاللّه

۳. به رغم این که عهد ما دوره ی تلخیص و تحریر علم الاصول است،(۲۵) به دلیل نبود پاره ای دانش های پیشا فقهی یا فرافقهی، یا به سبب عدم تعرض به پاره ای از مباحث مورد نیاز فقه و استنباط،(۲۶) در دیگر علوم، یا جهاتی دیگر، علم اصول، از هندسه و ساختاری متوازن بی بهره، و از زواید، استطرادات، اطاله بلاطائل آکنده است.

طرح مطالب عمومی فلسفه زبان و زبانشناسی در مباحث الفاظ و مباحث مربوط به حجج شرعیه، همچنین پرداختن به مباحث فلسفی و روانشناختی همچون بحث طلب و اراده،(۲۷) و ارائه مباحث کلامی از قبیل بحث حجیت و عدم حجیت ظن در اعتقادات، استحقاق و عدم استحقاق ثواب برای امتثال واجب غیری،(۲۸) و نیز طرح مطالب فقهی از قبیل مسأله اجتهاد و تقلید، برخی قواعد فقهی (که گاه در کتب اصولی مورد بحث قرار می گیرد) با این که قواعد، احکام کلی فقهی اند، از جمله مصادیق زواید و استطرادات است.

باید مباحث و مسائل اصول فقه از مباحث فلسفه فعل اجتهاد (مانند ماهیت، چرایی و ضرورت اجتهاد، تعلیل و تحلیل تکثر و تطور در اجتهاد، بخش هایی از مبحث مهم اجزاء،(۲۹) همچنین از مباحث فلسفه فن اجتهاد (فلسفه علم اصول = مانند ماهیت، موضوع، مسائل، ساختار مطالب، غایت، روش شناسی، منابع، مبانی مدعیات، ماهیت قضایای اصولی، نسبت و مناسبات این علم با سایر علوم) و همین طور از مباحث فلسفه احکام (علل الشرایع) و نیز از فلسفه دین و فلسفه علم فقه، تفکیک گردد و مباحث هریک در قالب دانشی مستقل سامان یابد و به مثابه علوم پیشینی و فرافقهی، تحقیق و تدریس شود و دانش پژوهان اصول نیز در حد نیاز خود از آنها منتفع شوند، یا دست کم با عنایت و در حد ضرورت، به عنوان پیشْ آموخت و درآمد دانش اصول، مورد تدریس و تدرس قرار گیرد (چنان که برخی اصولیان، پاره ای از این مباحث را تحت عنوان مقدمه در کتابهای خود آورده اند)

اطاله بلاطائل و طرح احتمالات بلاقائل نیز از دیگر ناراستی های علم اصول است؛ راستی را مباحثی از قبیل طلب و اراده،(۳۰) و معنای حرفی، چه میزان در استنباط فقهی دخیل است یا عملاً دخالت داده می شود؟

سازمان رائج علم اصول، فاقد محوری جامع و مانع است، همچنین چیدمان مباحث آن، مرتب و مترتب نیست، گاه مباحث عقلی و غیرزبانی با مباحث لفظی درآمیخته مانند بحث های اجزاء، مسأله ضد، اجتماع امر و نهی و تقسیم حکم و واجب و… و گاه بالعکس، کما این که گاه مباحث امارات در اصول عملیه شده و گاه بالعکس؛ ساختارهای پیشنهادی از سوی برخی فحول و فضلا نیز خالی از عیب و نقص نیست.(۳۱)

علوم دیگری که ممکن است در زمره ی دانش های روش شناختی دین پژوهی بشمار آیند یا دست کم مظان طرح پاره ای از مباحث روش شناختی فهم دین اند، از قبیل مناهج التفسیر، علم الحدیث، علم السیره که متأسفانه وجود خارجی ندارد قواعد فقهی، کلام و … ، همه و همه یا به لحاظِ انحصار بر مدرک (منبع) خاص یا به جهت اختصاص به رکن خاص دین یا به جهات دیگر، به طریق اولی و به نحو مضاعف، مشمول مشکل عدم شمولند.(۳۲)

النهایه این که نسبت میان هریک از دانش های مدون و نیز مجموع دانسته های نامدونِ موجود در زمینه دینْ فهمی، با علم منطق فهم دینِ (به معنی خاصِ) مطلوب، عام و خاص من وجه است، و نسبت میان مجموع این دانش ها با رشته علمی جامعِ مطلوب برای فهم دین، عام مطلق است، زیرا رشته منطق فهم دین، اعم از دانش ها و دانسته های رایج است.

۵. ظهور یک دانش، به مثابه یک واقعه، از سنت های شناخته و ناشناخته بسیاری پیروی می کند، که در فرصتی مناسب بدانها خواهم پرداخت، همچنین پیدایی این پدیده، در بستر سیر و سامانه مشخصی رخ می دهد که صورت ساده ی آن می تواند به ترتیب زیر باشد:

۱. نقد دانش یا دانش های موجود مرتبط،

۲. اخذ و اصطیاد عناصر متلائم با غایت و قلمرو دانش نو از «علم مادر» و علوم مرتبط، به ویژه دانش های خویشاوند، به مثابه سرمایه نخستینه،

۳. جعل و طرح مدعیات، مفاهیم و مصطلحات تازه،

۴. مهندسی بافتار و ساختار مطلوب دانش نو.

۵. تصرف و تحول در تعریف، کارکرد، قلمرو، و مناسبات دانش های هم خانواده، (متناظر به کارکردهای دانش جدید).

سیر و سنت های مورد اشاره، از ملازمات ظهور یک علم یا یک نظریه در یک ساحت علمی و فکری است، و لاجرم در تأسیس و تنسیق منطق فهم دین نیز جریان می یابند.

این بی بضاعت، مدعی تاسیس یک دانش نیستم، تنها اُطروحه ای خام برای پاسخ گویی به پاره ای از پرسش ها و نیازهایی که در آغاز رساله بدان ها اشاره شد، به ساحت اهل دین و دانش پیشکش و پیشنهاد می کنم، و با فرض تحقق این آرمان نیز، هرگز ادعای پیراستگی آن از هر عیب و ریب و حتا نارسایی ها و ناراستی هایی که متوجه دانش اصول و علوم دیگر می دانم، ندارم. دانش های فهم پژوهی و متن شناختی و دینْ فهمیِ رایج، حصیله حوصله هزاره ها و گنج رنج هزارهاست؛ اگر دانش منطق فهم دین، پدید آید، مرهون و مدیون هزارویک عامل و علت، خواهد بود.

در هرحال؛ آرزویی خام در سر می پروریم و سخنی خام تر سر داده ایم، نوسفریم و بی زادوساز. چشم امید به همت و حمایت راه ورزیدگان دوخته ایم و از ساحت استادان صاحب گنج و دانشوران نکته سنج، خاضعانه تقاضای نقد و نظارت داریم.

در خورد ذکر است که: به انگیزه ی طرّاحی و تکمیل این مفروض، طی سنوات گذشته، پاره ای اقدامات صورت بسته است، مانند بازنگری فصول اصول به منظور استقرا و احصای نقاط قوت و ضعف آن، مرور بر آرای اخباریان و اهل حدیث، مفسران و هرمنوتیست ها، تدریس بخش هایی از طرح برای فضلا و طلاب حوزه و اساتید و دانشجویان دانشگاهها، همچنین گهگاه، بحث و چالش با جمعی از دوستان فاضل، نیز طراحی و هدایت چند رساله و پایاننامه در حوزه و دانشگاه براساس فصل هایی از طرح، کاربست تجربی بخش هایی از آن در بعضی تحقیقات در دست اجرا و …

براساس این کوشش ها، ساختار و بافتار طرح، به کرّات و مرّات بازنگری و بازنگاری شده است و اینک بِاِذن الله و فروتنانه، ویراست اخیر آن را به ساحت اصحاب فکر و فقه تقدیم می کنم.(۳۳)

ساختار کلان طرح منطق فهم دین

مقدمه مبادی و کلیات

أ. درباره ی منطق فهم دین

به رسم کهن، به عنوان رؤوس ثمانیه، نخست نکاتی از قبیل موارد زیر، درباره ی منطق فهم دین (به مثابه یک دانش) طرح می شود:

۱. تعریف منطق فهم دین: دانش کاربرد رهیافت معرفتی آمیختْ ساختگانی (امتزاجی) به دین، برای کشف و فهم گزاره ها و آموزه های آن و سنجش و آسیب شناسی معرفت دینی.(۳۴)

۲. موضوع منطق فهم دین: پدیده ی فهم دین و گزاره ها و آموزه های آن.

۳. غایت منطق فهم دین: شناخت دین و کشف گزاره ها و آموزه های آن.

۴. فایده ی منطق فهم دین: مصونیّت از خطا در شناخت دین و فهم گزاره ها و آموزه های آن و توانایی بر ارزش سنجی و آسیب شناسی معرفت دینی.

۵. روش شناسی منطق فهم دین: کاربست متشابک و متعاملِ دوال حاکی از مشیت تکوینی و مراد تشریعی الهی.

تذکر: باید به تفاوتهای روش شناسی کشف منطق فهم دین (به مثابه دانش) که محل آن فلسفه منطق فهم دین است و روش شناسی فهم دین (به مثابه یک فعالیت که عبارت است از کاربرد منطق فهم دین) توجه شود.

۶. نسبت و مناسبات دانش منطق فهم دین با دانش های دینی مرتبط: تبیین تمایزها و تعامل های منطق فهم دین با دانش هایی چون فلسفه منطق فهم دین، فلسفه معرفت دینی، فلسفه دین (و شاخه های آن) فلسفه دینی، کلام، اصول فقه، قواعد فقه، تفسیر و مناهج التفسیر، علم الحدیث، تاریخ ادیان، پدیدارشناسی دین، جامعه شناسی دین، روانشناسی دین و… طرح چنین مبحثی نیازمند شرح و بسط بسیار است، از باب نمونه جدول زیر را ملاحظه فرمایید:

۷. ساختار دانش منطق فهم دین: (از باب ارائه ترتیب کلی مباحث کلان، فهرستی تحت عنوان «فصول دانش منطق فهم دین» در زیر تقدیم خواهد شد.(۳۵) و (۳۶)

ب. درباره ی فلسفه معرفت دینی

۱. درآمد: (شرح بایستگی طرح فلسفه معرفت دینی در مطلع منطق فهم دین)

تعریف فلسفه معرفت دینی (مطالعه عقلانی پسینیِ محصَّل کاوش موجَّه برای فهم دین)

موضوع فلسفه معرفت دینی

غایت فلسفه معرفت دینی

روش فلسفه معرفت دینی

نسبت و مناسبات فلسفه معرفت دینی با معرفت شناسی معرفت دینی، منطق فهم دین، فلسفه منطق فهم دین و فلسفه دین.

۲. ماهیت دین:

۳. ماهیّت و هویت معرفت دینی:

تعریف معرفت دینی،

زبان معرفت دینی،

ارزش معرفتی معرفت دینی (تبیین میزان واقع نمایی)

۴. امکان فهم دین و نسبت آن با معرفت دینی:

پیش انگاره های فهم پذیری دین،

دلائل فهم پذیری دین:

أ. ادله عقلی

ب. ادله نقلی (پس از اثبات عقلی امکان فهم، حجیت و واقع نمایی نصوص، تمسّک به نقل برای اثبات مدعیات دینی از جمله فهم پذیری دین موجه خواهد بود.)

ج. ادله تجربی

نسبت معرفت دینی با فهم دین.

۵. منشأ معرفت دینی:

تذکر: تفاوت این بحث، با بحث مدارک دین (که در منطق فهم دین طرح می شود)، حیثی است.

۶. روشمندی معرفت دینی:

تعریف،

اصول و ادلّه روشمندی.

۷. رهیافت شناسی معرفت دینی (تعریف و تحلیل اجمالی روش شناسی های فهم دین)

چیستی رهیافت،

گونه های رهیافت،

رهیافت اکثری گرایِ کل نگرِ آمیخت ساختگان.

۸. نهادهای راهنمای معرفت دینی (اصول فلسفی مکتبی حاکم بر معرفت دینی)

۹. آسیب شناسی معرفت دینی

۱۰. انواع، علل و دلائل تطور معرفت دینی،

جمع بندی برآیند مباحث فلسفه معرفت دینی در منطق فهم دین

فصول دانش منطق فهم دین

فصل یکم پدیده ی فهم دین و اطراف (متغیرهای) پنجگانه مؤثر بر آن:

۱. مبدأ و ملهِم دین، ۲. مَدرَک، ۳. مُدرَک، ۴. مُدرِک، ۵. منطق ادراک.

فصل دوم مبدأ دین (برایند روش شناختی توصیف مبدأ)

فصل سوم مدارک دین (نگاه روش شناختی)

۱. فطرت، ۲. عقل، ۳. کتاب، ۴. کلام معصوم، ۵. کردار معصوم.

فصل چهارم مُدرَک (ساحات و غایات دین)

۱. حوزه ها و ساحات پنجگانه و برایند روش شناختی آن:

۱/۱. بینش، ۲/۱. دانش، ۳/۱. پرورش، ۴/۱. منش، ۵/۱. کنش

۲. غایات سه گانه و برایند روش شناختی آن:

۱/۲. تکوین فرد دینی، ۲/۲. تأسیس دولت دینی، ۳/۲. تکوّن جامعه دینی

فصل پنجم مُدرِک (مخاطب و مفسر دین)

فصل ششم منطق ادراک دین

فصل هفتم سنجش و آسیب شناسی معرفت دینی

۱. معدّات فهم دین،

۲. موانع فهم دین،

۳. سنجه های فهم دین،

خاتمه: نقد گمانه قرائت پذیرانگاری دین.

درخور ذکر است که شبکه مباحث معطوف به دوال و حجج پنجگانه از سویی، و شبکه مباحث ناظر به اطراف پنجگانه «واقعه فهم دین» از سوی دیگر، و طیف مسائل معطوف به نظام های پنجگانه دین از سوی سوم (که مجموعا باید تکوین و تحقق حیات طیبه رابرای انسان نشانه رود) چونان «تار و پود»ی درهم تنیده، بافتار این دانش و ساختار منظومه معرفت و معیشت دینی را تشکیل می دهند.

به منظور توضیح جغرافیا و هندسه منطق فهم دین، و نسبت «دوال» و «اطراف فهم» و «نظام های معرفتی معیشتی» با هم، و ربط این سه محور با عرصه های سه گانه تأثیر و تحقق نظامها (فرد، جامعه، دولت) نظر شما را به نمودار زیر جلب می کنیم:

هرچند محطّ و مهبط منطق فهم دین «پدیده ی فهم دین» است امّا از آن جا که، دوال حجت با گذر از اطراف پنجگانه واقعه فهم، استنباط و ارائه نظام های معرفتی معطوف به حوزه های پنجگانه را سامان می دهد و تحقق نظامهای برآمده از دوال پنجگانه نیز، عناصر سه گانه، یعنی فرد، دولت و جامعه دینی را می سازد، در نمودار بالا دوال و حجج، کانون جغرافیای مباحث تلقی شده است.

تذکار ۱. حیث «دوال و حجج» به مثابه کانون جغرافیای منطق فهم دین با حیث آن به عنوان یک ضلع از «اطراف فهم»، متفاوت است که به موقع آن را توضیح خواهیم داد، کما این که منطق ادراک نیز چنین است.

تذکار ۲. اشکال هندسیِ به کار رفته، همچنین جهت هریک از اشکال و مجموع نمودار، معنی دار است، شرح آن را به مجالی مناسب احاله می کنیم.

نمونه فهرست تفصیلی برخی مباحث طرح منطق فهم دین

مبحث رهیافت شناسی فهم دین

درآمد: مبادی و کلیات

یک. پیش انگاره های فهم پذیری دین:

تعریف: اصول پیش انگاشته ای که اذعان بدانها، امکان کشف و فهم دین و گزاره ها و آموزه های دینی را محرز می نماید.

اصل یکم ادراک حقایق ممکن است.

اصل دوم دین، دارای واقعیت نفس الامر ثابتی است.

اصل سوم مبدأ دین، حکیم و عادل است.

اصل چهارم رسالت دین هدایت بشر و غایت آن کمال و سعادت آدمیان است.

دو. چیستی و گونه های رهیافت به دین:

تعریف: رهیافت را ما به دستگاه معرفتی مبنا و مقبول فهمنده و مفسر دین اطلاق می کنیم.(۳۷) هر رهیافتی مشتمل است بر مجموعه نهادها، مدارک، روش ها، قواعد، ضوابط، و سنجه های معرفتی.

سه. گونه های رهیافت به دین:

أ. رهیافت های تک ساحتی (تک ابزار)

رهیافت استنادی (نقلی / متن مدار)، نحله ها و نقدها

رهیافت اصطیادی (عقلی / خردمدار)، نحله هاه و نقدها

رهیافت اصطیادی (ذوقی / شهودی)، نحله ها و نقدها

رهیافت اصطیادی (علمی / تجربی)، نحله ها و نقدها

ب. رهیافت های چند ابزاری / اجتهادی

رهیافت چندابزاری اقلی گرای جزء نگر

رهیافت چندابزاری اکثری گرای کل نگر

چهار. رهیافت اکثری گرایِ کل نگرِ آمیخت ساختگان

تعریف: کشف دین و فهم گزاره ها و آموزه های دیمی از رهگذر کاربست درخور، متناوب و متعامل ابزارهای پنجگانه معرفت (عقل، فطرت، کتاب، کلام و کردار معصوم) با لحاظ مقتضیات راهنمای فهم دین

پنج. نهادهای عام راهنما:

تعریف: نهادهای راهنمای فهم دین، عبارتند از بنیادهای معرفت شناختی و دین شناختی حاکم بر منطق فهم دین. علاوه بر نهادهای عام، نهادهای خاص و اختصاصی دیگری نیز وجود دارد که تنها ناظر به برخی از اطراف پدیده ی فهم» یا «دوال» یا «حوزه های معرفت دینی» است، طرح آن ها را به محل مناسب هریک حوالت داده، این جا به درج نهادهای عام بسنده می کنیم:

اصل یکم: قدسی و الهی بودن مبدأ دین.

اصل دوم: فطرت سرشت بودن تعالیم دین.

اصل سوم: حکیمانگی دین (غایتمندی، معناداری و معرفت زایی قضایای دینی)

اصل چهارم: چندابزارگی معرفت دینی و تلائم دلالات مدارک دین با همدیگر،

اصل پنجم: عقلایی بودن زبان و خطاب دینی.(۳۸)

اصل ششم: جامعیت، جهان شمولی و جاودانگی دین.

اصل هفتم: کل وارگی دین و تلائم و تعامل ارکان آن باهم و نیز انسجام درونی رکن ها.

مبحث دوال و مدارک فهم دین

درآمد

یک. تعریف:

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *