تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معنویت و عقلانیت، نیاز امروز ما، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل معنویت و عقلانیت، نیاز امروز ما شامل 113 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل معنویت و عقلانیت، نیاز امروز ما:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل معنویت و عقلانیت، نیاز امروز ما را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل معنویت و عقلانیت، نیاز امروز ما توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معنویت و عقلانیت، نیاز امروز ما را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معنویت و عقلانیت، نیاز امروز ما :

طبرستان سبز، ش ۲۸ ، ۲۹ و ۳۰

چکیده: نویسنده پس از تعریف «معنویت » به «تدین متعقلانه » یا «فهم عقلانی از دین » ، دوازده مؤلفه یا ویژگی را برای تدین متعقلانه برمی شمارد و به توضیح هر کدام می پردازد .

مراد ما از معنویت، «تدین متعقلانه » است; یعنی دیانتی که عقلانی شده است; یا به تعبیر بهتر، فهم عقلانی از دین . این فهم عقلانی از دین، به گمان من، هم «حق » است و هم به «مصلحت » ماست . اولا «حق » است; چون منطقا قابل دفاع ترین برداشت و استنباطی است که می شود از دیانت کرد و هم به «مصلحت » است; به دلیل این که انسان مدرن امروز، پذیرای سایر روایت هایی که از دیانت می شود، مثل روایت بنیادگرایانه، سنت گرایانه، دین ایدئولوژیک و … نیست . «حق » بودن هم به این معناست که استدلال، قوت دفاع از این برداشت را دارد; یعنی این برداشت از دین، برداشتی منطقی است . نکته مقدماتی دیگری که باید متذکر آن بشوم، این است که بحث من از دین، تنها دین اسلام نیست; یعنی اگر بنابر این بود که در باب مسیحیت یا هر دین دیگری هم سخن به میان آورم، همین سخنان را به عینه تکرار می کردم . این بحث، یک بحث بیرون دینی است و بحثی درون دینی نیست; بنابراین استناد به آیات و روایات، صرفا از باب استشهاد است; نه از باب استدلال . برای دین عقلانی یا برای تعقل متدینانه، دوازده ویژگی را می توان احصا نمود . این ویژگی ها البته بسیار کلی اند و چون کلی اند، طبعا در ذیل هر کدام از آنها، کم و بیش، ویژگی های دیگری را می توان مندرج کرد .

۱ . نخستین ویژگی که دین عقلانی دارد، این است که متدینی که متعقل است، از دین یک «فلسفه حیات » جامع می طلبد; یک فلسفه حیات فراگیر و یک فلسفه زندگی کاملا دامن گستر; یعنی یک فرد متدین نمی خواهد که همه زندگیش مثل زندگی غیر متدینان باشد و فقط یک حجره از حجره های زندگیش با دیگران فرق کند . متدین متعقل می خواهد که دیانتش در تمام زندگیش جاری شده باشد . دیانت های غیر عقلانی، دیانت هایی هستند که فقط در آنها یک بخش از زندگی فرد متدین با دیگران فرق می کند; ولی بقیه بخش های زندگی وی با غیر متدینان اختلافی ندارد . دیانت، یک فلسفه حیات کامل است و اگر فلسفه حیات کاملی نباشد، عقلانیت نخواهد داشت .

۲ . ویژگی دوم دیانت عقلانی، آن است که متدینانی که دیانت متعقلانه دارند، دیانت خویش را به معنای «مالک حقیقت » بودن نمی دانند; بلکه آن را به معنای «طالب حقیقت » بودن می شناسند . به معنای شروع یک طلب و شروع یک سیر و سلوک برای یافتن حقیقت می انگارند . حقیقت، با گفتن یک جمله یا انجام یک عمل خاص به دست نمی آید . غسل تعمید برای یک مسیحی و شهادتین گفتن برای یک مسلمان، آغاز طلب حقیقت اوست و به این معناست که شخص، پا در راه نهاده است; نه به این معنا که به مقصد رسیده است .

در واقع وقتی که وارد دین می شویم، طلب حقیقت را آغاز می کنیم . آنچه در کتب مقدس ادیان و مذاهب مختلف هم آمده است، دست مایه ای است که به طالب حقیقت داده اند تا با آن حرکت خویش را آغاز کند و به شکافتن آنها و به غور کردن در معانی ژرف آنها اقدام نماید . ولی ما در واقع فکر می کنیم که کتب مقدس را در اختیار ما گذاشته اند و به ما گفته اند که تا دارای اینها هستید، از آن حیث که اینها را در اختیار دارید و به شکافتن و عمیق شدن در آنها هم اقدام نمی کنید، از هر خطری مصونید .

این تلقی، یک تلقی عقلانی نیست; چون اولا به لحاظ الهیاتی، با عدل الهی منافات دارد . چطور می شود که چنین چیزی را در اختیار کسی بگذارند و در اختیار دیگری نگذارند . ثانیا همه کسانی که با فلسفه دین آشنا هستند، به این نکته اذعان دارند که استکمال انسان فقط در گرو اعمال (به معنای عام) ارادی و اختیاری اوست و اعمال غیر ارادی و غیر اختیاری، هیچ استکمالی را برای انسان به ارمغان نخواهند آورد . با توجه به این نکته، مطلقا نمی توان گفت که دین من برتر از دین دیگران است یا دین من جامع تر از دین دیگران است یا … ; بلکه باید گفت که «تدین » من از تدین دیگران بهتر است یا بدتر; نه «دین » من . «تدین » یعنی کاری که خود من انجام می دهم . تدین من ممکن است در مقایسه با تدین شما ناقص تر یا کامل تر باشد . در باب تدین می شود داوری کرد; اما در باب دین نمی شود . چون این تو هستی که متناسب با نحوه شنا کردن خود، به مقصد خواهی رسید یا نخواهی رسید .

۳ . ویژگی سوم آن است که اگر دین نوعی طلب حقیقت است، پس دیانت پیشگی، با نقادی و فهم عمیقی که از نقادی لازم می آید، کاملا متناسب است; یعنی دیانت پیشگی به معنای تسلیم بودن کورکورانه و تسلیم بودن بلادلیل نیست . همچنین به معنای تسلیم بودن بدون چون و چرا در مقابل یک سلسله از باورها و عبادات و مناسک و شعائر و اخلاقیات نیست . در دیانت باید کاملا حالت نقادی حفظ بشود و نقادی هم به معنای انتقاد نیست; بلکه به این معناست که من باید در این مجموعه دین و مذهبی که تحویل گرفته ام، نظر کنم . باید دقت کنم که اگر در این مجموعه، تعارض ظاهری می بینم، بفهمم که باید یک مرحله عمیق تری وجود داشته باشد که در آن مرحله عمیق تر این تعارضات از بین می رود . رفتن از مرحله های رویین تر به مرحله های عمیق تر، برای این است که دین عقلانی شود و این عقلانی شدن به واسطه سه عمل صورت می پذیرد: اولا تعارضات ظاهری نباید وجود داشته باشند . ثانیا بین متون مقدس دینی با یافته های بشری هم نباید ناسازگاری وجود داشته باشد; یعنی نمی توان مانند ابن رشد به نظریه «حقیقت مضاعف » قائل بود . نکته سوم هم یک سازگار نمودن دیگر است و آن این است که تا زمانی که متون مقدس دینی ادعای حضور دارند، باید بتوانند خودشان را با تمام تطورات معرفتی زمان های مختلف بسامان و سازگار کنند; یعنی بتوانند برفراز همه امواج معرفتی حرکت کنند و در هر برهه ای از زمان، با مجموعه علوم و معارف بشری آن برهه، دمساز و همخوان باشند . حال برای این که این سه غرض حاصل آید، چاره ای نیست جز آن که به عمق متون مقدس رجوع کنیم . ظاهر متون مقدس هیچ کدام از این سه هنر را ندارند . برای این که بتوانیم به عمق رجوع کنیم، باید تفکر نقادانه داشته باشیم .

۴ . ویژگی چهارمی که در دیانت متعقلانه وجود دارد، این است که دین دار متعقل، ناگزیر باید جهان را دارای نظام اخلاقی بداند . یعنی جهان به گونه ای ساخته شده است که اولا نسبت به این که ما آدمیان کار خوب می کنیم یا بد، فضیلت داریم یا رذیلت، ادراک دارد . ثانیا متناسب با همین ادراک واکنش نشان می دهد . نظام اخلاقی جهان یعنی این که عالم هم نسبت به خوبی و بدی اخلاقی شعور دارد و هم واکنش متناسب با خوبی و بدی اخلاقی نشان می دهد و به تعبیر قرآن: «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره » . کسی که یک چنین تصویری از جهان در ذهن خود دارد، در جهان، احساس «امنیت مطلق » می کند . هر چه ما متعقلانه تر متدین باشیم، احساس امنیت بیشتری می کنیم .

این چهار ویژگی که برشمردیم، همه به «بینش دینی » ، یعنی آنچه که متدین از جهان می داند و به باورهای متدین درباره جهان بستگی دارد . بنابراین متدین متعقل دارای چهار باور نسبت به جهان است که به آنها اشاره کردیم . چهار مؤلفه دیگر دین داری متعقلانه همگی به «کوشش دینی » مربوط هستند .

۵ . مؤلفه پنجم دین داری متعقلانه آن است که متدین متعقل، کاملا به «ضبط نفس » ، یا «انضباط شخصی » معتقد است . مراد من از «ضبط نفس » ، تسلیم خواسته های فوری و فوتی نشدن است . این انضباط شخصی هم چیزی جز یک محاسبه کاملا متعقلانه نیست و آن این که «فراوانند لذات کوتاه مدتی که در پی آنها آلام دراز مدتی در راه است و فراوانند آلام کوتاه مدتی که در پی آنها لذات دراز مدتی از راه می رسد» . اگر شخص فکور، فقط همین دو گزاره را بپذیرد، آن گاه خواهد گفت: «پس به صرف این که لذتی کوتاه مدت است، نباید به آن چنگ بزنم و صرف این که المی کوتاه مدت است، نباید از آن بگریزم » . این ضبط نفس باعث می شود که در زندگی فرد متدین، دو حالت «خلوص » و «ریاضت » به وجود بیاید . کسی که ضبط نفس دارد، اولا به خلوص فکر می کند . خلوص، یعنی از سر راه برداشتن هر چیزی که با رشد معنوی انسان متدین ناسازگار است . ریاضت، یعنی قبول کردن این که چیزهای شریف به دشواری به دست می آیند و پذیرفتن این واقعیت در جهان که هیچ چیز شریفی بدون «قربانی » به دست نمی آید و این که باید زندگی را نه به چشم یک تجمل، که به چشم یک ضرورت دید . هر چیزی را که قربانی می کنم، باید در راه به دست آوردن چیزی باشد که وجود آن چیز در زندگی درونی من ضروری است . بنابراین ریاضت، یعنی قبول کردن این که چیزهای شریف را فقط با مرارت می توان به دست آورد و در راس این چیزهای شریف، «حقیقت » و «خیر» و «جمال » نشسته اند که جز با تلخی و مرارت فراوان به دست نمی آیند . علاوه بر این دو حالتی که در اثر ضبط نفس به متدین متعقل دست می دهد، سه امتیاز هم عاید انسان معنوی می شود که نخستین آنها، «صلابت مهربانانه در زندگی » است . این انسان ها، نوعی استواری در زندگی پیدا می کنند و هیچ گاه در مقابل شدائد از هم نمی پاشند . امتیاز دوم آن است که کسانی که به ریاضت تن می سپرند، یک نوع «تفرد» پیدا می کنند; یعنی با دیگران متفاوت می شوند و «میان مایگی » از زندگیشان رخت برمی بندد . مرادم از میان مایگی این است که ما همگی «بوی یکدیگر» را می دهیم و هیچ یک از ما نیست که «بوی خالص » خویش را بدهد . امتیاز سوم هم این است که ریاضت به انسان معنوی یا متدین متعقل، «عمقی » می دهد که انسان های عادی دارای آن عمق نیستند . ریاضت، آدمی را ژرف بین می کند . هر کس در زندگی رنج بکشد، نسبت به کل عالم فهیم تر و عمیق تر می شود .

۶ . مؤلفه ششم دین داری متعقلانه آن است که متدین متعقل، آهسته آهسته باید به مرحله «خودفرمان روایی » برسد; نه به مرحله «دیگرفرمانروایی » . در مرحله اول، هر کس که متدین می شود از کسی به نام خداوند فرمان می برد; از کسی به نام شارع فرمان می برد و … . اما در مراحل بعدی، همین فرد باید بکوشد تا رفته رفته چنان عمق دینی و چنان فهم دینی عمیقی پیدا بکند که آهسته آهسته به این نتیجه برسد که اگر خدا هم این مطالب را نمی گفت، همین درست بود . اثر «دیگرفرمان روایی » به آن تعبیری که مارکس و هگل به کار می بردند، آن است که انسان «از خود بیگانه » می شود و با خویشتن سر آشتی ندارد; چون همیشه خود را مجزا از موجود دیگری می داند که به او حکم فرمایی می کند . اما انسانی که به مرحله autonomy یا خودفرمان روایی برسد، کم کم می گوید اگر خدا هم نمی گفت، راهی جز این نبود و همین راه درست بود .

۷ . مؤلفه هفتم آن است که متدین متعقل در «بی یقینی » زندگی می کند; به این معنا که اگر بنا بر این باشد که برای مدعیات دینی و مذهبی، برهان ارائه شود، حتی به سود یک مدعای دینی و مذهبی، برهان عقلی وجود ندارد .

مدعیات دینی «خردستیز» نیستند; بلکه «خردگریز» ند . گزاره «خردپذیر» ، گزاره ای است که عقل، به تنهایی، می تواند درستی آن را اثبات کند . گزاره «خردستیز» ، گزاره ای است که عقل، به تنهایی، می تواند نادرستی آن را اثبات کند . ولی گزاره «خردگریز» ، گزاره ای است که عقل، به تنهایی، نمی تواند اثبات کند که این گزاره درست است یا درست نیست . همه گزاره های دینی از این سنخ هستند; یعنی نمی توان بر درستی یا نادرستی آنها استدلال عقلی اقامه کرد . بنابراین اگر مساله، فقط مساله اثبات عقلانی باشد، از لحاظ معرفت شناختی، خود گزاره های دینی با نقیض هایشان هم تراز قرار می گیرند . حال اگر این طور است، پس متدین در یک حالت «بی اطمینانی » به سر می برد . متدین متعقل، «بی اطمینان » ، ولی «با طمانینه » است . در قرآن هم در مورد پیامبر آمده است: «و من اللیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا» (۱) در این آیه، «عسی » ، به معنی «شاید» به کار رفته است; یعنی یقینی در کار نیست . در صحیفه سجادیه آمده است: «الهی لسنا نتکل فی النجاه علی اعمالنا بل بفضلک علینا» پروردگارا! ما هیچ اطمینانی نداریم; یعنی من در بی اطمینانی هستم; ولی طمانینه خویش را حفظ می کنم . این حالت به خاطر آن است که متدین متعقل (نه متدین سنتی و نه متدینی که دین خود را به ارث برده است) می فهمد که برای هیچ کدام از دعاوی دینی، نمی تواند برهان عقلانی ارائه کند و به این امر هم اعتراف می کند .

خداوند در قرآن می فرماید: «الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم » (۲) : کسانی که گمان می برند خدایشان را ملاقات می کنند . قرآن هر چه را که مربوط به مسائل مابعدالطبیعی است، با الفاظی چون «ظن » (گمان)، «لعل » (شاید)، «عسی » (شاید) و … تعبیر می کند .

۸ . مؤلفه هشتم تدین متعقلانه آن است که متدین متعقل، خدمت نوع دوستانه به همنوع را فقط از آن رو که همنوع است و نه از هیچ حیث دیگری (قومیت، ملیت، دیانت و . .). انجام می دهد; به تعبیری که در احادیث هم آمده است: «الناس عیال الله، انفعهم علیهم احبهم علی » .

قرآن می فرماید پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، «رحمتا للعالمین » است . نفرموده است رحمتا للمسلمین یا رحمتا للمؤمنین . این شفقت و این عطوفت نسبت به انسان ها، هنگامی در شما حاصل می شود که بتوانید در مواجهه با هر همنوعی، سه چیز را از ذهن و ضمیر خود بیرون کنید: اولا وقتی که با انسانی مواجه می شوید، باید گذشته او را فراموش کنید . ما در اسارت گذشته ایم و تا وقتی در این حالت هستیم، نمی توانیم همه انسان ها را دوست داشته باشیم; چون هر گذشته ای می تواند چیزهای نامساعد احوال ما را به همراه داشته باشد . نکته دوم این که ما باید بتوانیم از ظواهر هم بگذریم و صرف نظر کنیم . گاهی می شود که من از گذشته شما هیچ اطلاعی ندارم; ولی همین که با شما برخورد می کنم، نسبت به ظواهر شما شروع به پیش داوری می کنم و خودم را با شما همساز و همسان نمی کنم . نکته سوم هم این که ما باید بتوانیم از اسارت باورهای خویش نیز رها شویم; چون این باورها می توانند مانند سدی در برابر محبت متقابل انسان باشند .

متدین متعقل، علاوه بر دارا بودن مؤلفه های «بینش دینی » و «کوشش دینی » ، باید واجد چهار مؤلفه «گرایش دینی » نیز باشد .

۹ . مؤلفه نهم دین داری متعقلانه آن است که متدین متعقل می تواند یک نگاه واقع بینانه به «خود» ، داشته باشد . به این معنا که متدین متعقل باید بتواند، بدون هیچ پرده پوشی، با روح عریان خویش مواجه شود و نقاط قوت و ضعف خود را بیابد . این که کسی بتواند به خود چنان نگاه کند که به دیگران می نگرد و حتی سخت گیرانه تر از نگاهی که دیگران به او دارند، به خود بنگرد، یک نگرش متعقلانه و یک طرز تلقی درست است .

متدین متعقل، اولا باید خودش رادر زمان حال ببیند و خود را آنچنان که اکنون است بپذیرد . ثانیا بپذیرد که هیچ گاه نمی تواند از چنگال تاثیر گذشته خویش فرار کند; چون هیچ انسانی نمی تواند از گذشته خویش بگریزد و ثالثا توانایی های خود را بیشتر یا کمتر از آنچه که در واقع است، ارزیابی نکند .

۱۰ . مؤلفه دهم تدین متعقلانه آن است که متدین متعقل، نقاط ضعف همه انسان ها را می پذیرد . ما هنگامی نمی توانیم نقاط ضعف انسان ها را تحمل کنیم که آنان را به صورت یک «فراورده » ببینیم; نه به صورت یک «فرایند» . وقتی شما به هر انسانی، حتی به خودتان، به چشم یک «فراورده » نگاه کنید، دیگر نمی توانید انسان هایی را که در آنها نقاط ضعف می بینید، دوست بدارید . اما اگر همه انسان ها و از جمله خودتان را به صورت یک «فرایند» ببینید، یعنی انسان را در حال «جریان » ببینید، آن گاه می توانید به او محبت داشته باشید . باید همه انسان ها را به چشم فرایندی که هنوز به انتهای مسیر تکاملی خویش نرسیده اند، بنگریم . آن گاه خواهیم دید که می توان همه آدمیان را دوست داشت و به آنان محبت کرد . متدین متعقل همه انسان ها را به یک چشم می بیند و پرونده هیچ کس را مختومه نمی داند .

نتیجه چنین دیدگاهی برای متدین متعقل آن است که بشر را علی رغم همه نواقصی که دارد، دوست می دارد و به او محبت می کند . هنر این است که انسان را با نقایصی که دارد، دوست بداریم و نه وقتی که پاک و پیراسته و از هر جهت کامل است . این نوع دوست داشتن که نتیجه «روند» دیدن شخصیت انسان است، سه ویژگی در درون متدین متعقل ایجاد می کند: اولا متدین متعقل نسبت به همه انسان ها و از جمله خودش، «بردباری » پیدا می کند . ثانیا نسبت به همه انسان ها نوعی «بخشایش عام » پیدا می کند و ثالثا متدین متعقل با داشتن این حالت، می تواند آهسته آهسته به درون روح آدمیان نفوذ کند و به یک «ژرف نگری درونی » نائل آید .

۱۱ . مؤلفه یازدهم دین داری متعقلانه آن است که متدین متعقل، علی رغم مخالفت هایی که در زندگی اجتماعی با قواعد و اصول خاص زندگی او می شود، این قواعد و اصول را حفظ می کند .

متدین متعقل هرگز در انتظار نمی نشیند که جامعه به سامان شود تا زندگی او نیز به سامان گردد; چون این به انتظار نشستن، معطوف به دو مشکل اساسی است: اولا یک مشکل منطقی دارد و آن این که جامعه چیزی جز مجموع افراد نیست و اگر تک تک افراد جامعه نیز به انتظار پیش روی دیگران، منهای خود، باشند، این جامعه تا ابد روی سامان به خود نخواهد دید . اما یک مشکل ناظر به واقع هم د

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *