تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل منشأ امکان تمام ممکنات در تفکّر کانت و تفکّر اسلامی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل منشأ امکان تمام ممکنات در تفکّر کانت و تفکّر اسلامی شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل منشأ امکان تمام ممکنات در تفکّر کانت و تفکّر اسلامی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل منشأ امکان تمام ممکنات در تفکّر کانت و تفکّر اسلامی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل منشأ امکان تمام ممکنات در تفکّر کانت و تفکّر اسلامی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل منشأ امکان تمام ممکنات در تفکّر کانت و تفکّر اسلامی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل منشأ امکان تمام ممکنات در تفکّر کانت و تفکّر اسلامی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل منشأ امکان تمام ممکنات در تفکّر کانت و تفکّر اسلامی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل منشأ امکان تمام ممکنات در تفکّر کانت و تفکّر اسلامی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل منشأ امکان تمام ممکنات در تفکّر کانت و تفکّر اسلامی :

اشاره:

کانت برهان وجودشناختی را رد می کند زیرا به اعتقاد او اولاً وجوب ناظر به احکام است، ثانیا هرگز نمی توان با تحلیل درونی یک مفهوم به وجود واقعی آن رسید افزون بر اینکه موضع اصالت تجربه کانت گواه این رد است. چنانچه که او از علت واجب به عنوان عنصری مادی یاد می کند کانت هر چند با برهان و نظم همدلی بیشتری نشان می دهد اما آن را نیز رد می کند، برهان برای حقیقی ترین وجود هم به اثبات مثال عقل محض می انجامد. کانت سرانجام به عدم اثبات خدا به طور نظری و انکار الهیات طبیعی می رسد. مشابهتهاو نیز تفاوتهای میان کانت و برخی فلاسفه مسلمان وجود دارد به اعتقاد آنها، عمده خطای کانت این است که وجود را امر منحصرا امری تجربی می داند هر چند اشکالهای دیگری بر او وارد است.

چیزی که کانت در مخالفتِ با سنّتِ کاملِ الهیاتِ فلسفی، مسیحیت، یهود و اسلام مطرح کرد این بود که وی نفسِ تصورِ واجب الوجود را امری سخیف دانست و آن را رد کرد. در حالی که تصورِ واجب الوجود موضوعِ بحثِ خودِ الهیاتِ فلسفی است و علمای الهیات فلسفی چندین قرن به بحث و گفتگو درباره شیوه های براهین اثبات واجب و پیامدهای آن پرداخته بودند.

به اعتقاد کانت مفهوم واجب الوجود یک فریب است. به گفته او مفهوم وجوب به احکام مربوط است و در نتیجه، نمی تواند به طور مستقیم در مورد اشیاء به کار رود. عالِم الهیات فلسفی می توانست در جواب بگوید که بر اساس تعریف ذیل می شود وجوب را در مورد اشیاء بکار برد:

× واجب است = این حکم که × وجود دارد، واجب است.

به نظر می رسد کانت این پاسخ را حدس زده بود. زیرا او برای بستن این راه استدلالی فراهم کرده بود؛ استدلال کانت این بود که: «وجود» یک محمول حقیقی نیست، زیرا وجود چیزی به مفهوم شی ء نمی افزاید. او سپس مثال نامأنوسی می زند بدین مضمون که تفاوتی میان یکصد دلاری که موجود است و مفهوم یکصد دلاری که موجود نیست، وجود ندارد: «یکصد تالِرِ(۱) واقعی کمترین سکه ای بیش از یکصد تالرِ ممکن ندارد.»(۲) این مثال نشان می دهد که ظاهرا کانت فقط به تفاوتهای تجربی توجه داشته است؛ تفاوتهایی از نوع کیفیات یا کمیاتِ حسیِ مربوط به شی ء یا لوازم حسی آن. کانت علاوه بر این به صراحت می گوید که تمام شناختهای انسان از وجود بر تجربه حسی مبتنی است. بنابراین ما دو اصل مهم تجربی از نظریه کانت به دست می آوریم: اول اینکه اِسناد وجود به شی ء باید بر اساس شواهد تجربی توجیه شود؛ دوم اینکه مفاهیم بر اساس تمایزهای تجربی متمایزند.

توقف کردن در اینجا و فقط این ادعاهای افراطی را رد کردن یا بی اعتباری آنها را با دلیل نشان دادن، اغوا کننده است. مثلاً من از وجود خود آگاهم ولی نه از راه تجربه حسی. همچنین به نظر می رسد تمایز میان بسیاری از مفاهیم تجربی نیست مثل مفاهیمِ مربوط به ارزشها، انتزاعیات، نیّات و غیره. اما شاید اگر فرض کنیم کانت درباره نوع خاصی از وجود یعنی وجودی که می توان آن را «وجود تجربی» نامید سخن می گوید: مناسبتر باشد. شیوه کانت در اعتبار بخشیدن، مشخص کردن و متمایز کردن و متمایز ساختن نیز تجربی است. به همین علت کانت در مثال سابق تفاوتی میان دو مفهوم یکصد دلاری قائل نشد. ظاهرا مراد این است که میان دو مفهوم یکصد دلاری تفاوت تجربی نیست یا به تعبیر دقیقتر، محتوای این دو مفهوم از نظر تجربی متفاوت نیست.

حال می گوییم که اگر موضوعِ بحث در برهان وجود شناختی، وجود تجربی است یقینا حق با کانت است و این برهان مزخرف است. در واقع وجودِ تجربی عارضِ همان مفهومِ موجودِ واجب شده است. اما دکارت، لایپ نیتس، آنسلم و ابن سینا در صدد اثبات وجود تجربی برای خدا نیستند. فی الواقع اثبات وجود خدا از راه دلیل، حتی این ادعا که خدا را با دلیل می توان ثابت کرد، مساوی است با اینکه بپذیریم وجود خدا غیرتجربی بوده و خالی از محتوای تجربی است و از این حیث مجرد است.

اگر استدلالِ وجود شناختی در مورد تجربی بکار رود، می شود آن را اینگونه صورت بندی کرد و گفت: در هر جهان ممکن، که محدوده اش اشیاءِ موجودِ دارایِ محتوایِ تجربی را در بر می گیرد، یکی از آن اشیاء را می توان به عنوان بزرگترین شی ء در هر جهان ممکن برگزید. ولی این مطلب نه تنها قابل اثبات نیست بلکه نادرست است. زیرا ممکن است بزرگترین شی ءِ تجربی در برخی از جهانها باشد اما یقینا در تمام جهانهای ممکن نیست. علاوه بر اینکه، صرفا «بزرگترین بودن» در بعضی جهانهایِ ممکن مستلزم موجود بودن در جهانِ واقعی نیست. اما اگر معلوم شود که مفهومِ وجود شامل «اشیاء» در محدوده مقال در هر کدام از جهانهای ممکن است و با صرف نظر از اینکه کسی بخواهد برای آن اشیاء وجودِ تجربی قائل باشد، در این صورت حتی اگر نتوانیم برهانی صوری برای اثبات وجودِ × منحصربه فردی که در محدوه هر کدام یا همه جهانها بزرگترین است ارائه دهیم، فرض اینکه چنین ×ی واقعا وجود دارد کاملاً معقول است.

به این مطلب ایراد شده است و آن اینکه ادامه چنین قرائت آزادانه ای از وجود مستلزم آن است که گزاره « ×وجود دارد» از معنا تهی گردد. اما دیرزمانی این سنّت در تفکرِ فلسفیِ راجع به وجود رایج است که وجود را بر امور انتزاعی منطبق کند بدون اینکه تن به «هر چه پیش آید خوش آید» دهد. طبق مطلبی که اغلب از فلاسفه مسلمان نقل شده است و به تلمیذ ابن سینا یعنی بهمنیار منسوب است، صدقِ گزاره «× وجود دارد» تنها در گروِ تحققِ مصداقی از × است.(۳) گزاره انسان موجود است صادق است، چون مصادیقی از انسان یعنی مردم وجود دارند، گزاره «سقراط وجود دارد» صادق است، اگر و فقط اگر مصداقی از سقراط وجود داشته باشد یعنی اگر و فقط اگر «سقراط» اشاره به چیزی داشته باشد. و گزاره وجود موجود است صادق است، اگر و فقط اگر لااقل یک موجود تحقق داشته باشد.

بی شک استدلال وجود شناختی مغالطه است، خواه در تقریر آنسلم، دکارت، پلانتینجا یا تقریر هر کس دیگر؛ با صرف نظر از اینکه وجود اشاره به وجود تجربی داشته باشد، یا طبق نظر بهمنیار تفسیر شود. برای انتقال از خصیصه درونْ مفهومیِ یک شی ء به وجودِ خارجیِ آن هیچ راهی نیست. بی گمان کانت به خاطر نشان دادن این مغالطه شایسته تحسین است. اما به نظر می رسد کانت به سوی اظهار مطلبی کشیده شده است که از راه نقد عقل قابل توجیه نیست. کانت به خاطر نقدی که برای درمان ادعاهای مبالغه آمیز عقل مطرح کرد متحمل زحماتی شد، اما ظاهرا در مقابل اشتباهی را هم مرتکب شد و آن اینکه ادعاهای مبالغه آمیزی برای نقد فراهم کرد. نقد هم رویهمرفته کمتر از متافیزیکِ نظری، نظری نیست.

ادله وجود شناختی در سنّت غرب به این نتیجه می رسند که یک شی ء بر اساس ویژگیهای درونْ مفهومیِ آن واقعا موجود است و این مشکل است. اما این مشکل در تمام براهینِ مربوط به خداوند وجود ندارد؛ مثلاً در براهین علت اولی، ادله جهان شناختی، براهین امکان، براهین نظم و یا براهینی که بر اثر تلاشهای ابن سینا، ملاصدرا و دیگران پدید آمدند و در جهان اسلام به برهان صدّیقین (برهان افراد صدّیق) معروف است. این امر بدین معنا نیست که تمام این براهین صحیح اند، بلکه صرفا مراد این است که آنها به اندازه استدلال وجود شناختی ضعف ندارند. به هر تقدیر، کانت می کوشد هر نوع دلیل برای اثبات موجود واجب را بی اعتبار کند.

کانت دلیلی برای رد واجب الوجود ارائه کرد بدین مضمون که وجوب در مورد احکام بکار می رود، به خاطر شمولِ مضمونِ (تجربیِ) محمول در ذات موضوع. اگر این مطلب درست باشد در این صورت وجوب همواره به روابطِ میانِ ذاتیاتِ مفاهیم مربوط می شود؛ و نظر به نقصِ مذکورِ استدلالِ وجودشناختی، نمی توان براساس محتوایِ مفهومِ یک شی ء یا خصائص آن، بطور معتبر وجود آن در جهان خارج رااستنتاج کرد. بنابراین وجوب فقط شامل روابط میان مفاهیم می شود نه وجود. اما آن چه در این زمینه در الهیات فلسفی به چشم می خورد وجوب در مورد احکام که ناظر به روابط میان مضامینِ مفهومی باشد، نیست. هر چند در روزگار کانت سنتِ الهیاتِ فلسفی آنچنان بخاطر نفوذ دکارت و پذیرفتن استدلال وجود شناختی توسط او، لایپ نیتس و پیروانش، تحریف شده بود که معمولاً برای اثبات وجود خدا کافی بود نشان دهیم که مفهومِ وجودِ کامل شاملِ مفهومِ وجود آن می شود.

این ایرادِ کانت به استدلال وجود شناختی نخستین بار به سال ۱۷۶۲، سالهای قبل از بیدرای کانت از «خواب جزمی»اش، در کتاب Der einzing mliche Beweisgrund zu einer Demonstration des Daseins Gottes= [تنها اساس ممکن برای اثبات وجود خدا] به چاپ رسید.(۴) این کتاب بسیار جالب است؛ نه فقط بدین علت که ما را در فهم رشد و توسعه الهیات کانت یاری می دهد، بلکه بخاطر اینکه ابعاد؛ منطقِ نقدی کانت در مورد استدلال وجود شناختی که اغلب از کنار آن با غفلت می گذرند، را آشکار می سازد.

نقدهای کانت به استدلال وجود شناختی با تقریر دکارت در دو کتاب تنها اساس ممکن برای اثبات وجود خدا و Crtique of Pure Reason [ = نقد عقل محض [دقیقا از یک نوع اند. با وجود این کانت در تنها اساس ممکن برای اثبات وجود خدا به این نتیجه نمی رسد که نفسِ تصورِ موجودِ واجب باید مردود باشد. در عوض، برهانی ارائه می دهد که از آن بحث خواهد شد. از این رو نقد استدلال وجود شناختی برای رد کانت در مورد مفهوم موجود واجب کافی نیست. بنابراین رد مفهوم موجود واجب در نقد عقل محض باید اساسی غیر از چیزی که در رد کانت نیست به برهان دکارت یافت می شود، داشته باشد. آنچه تحول یافت کمتر از چرخش نقدی در فلسفه کانت به نظر نمی رسد؛ تحولی که بواسطه آن مفاهیمی نظیر وجوب، وجود و واقعیت تفسیری تجربی شده اند. برای درک این تحول باید نگاهی به دلیل مورد پذیرش کانت انداخت که به عنوان تنها راه برای اثبات وجود خدا در رساله اش در ۱۷۶۲ [تنها اساس ممکن برای اثبات وجود خدا [مطرح شد.

برهان کانت در تنها اساس ممکن برای اثبات وجود خدا قبلاً با شرح و بسط کمتری در اولین رساله متافیزیکی او در ۱۷۵۵ موسوم به Nova Dilucidatio ]= بیان جدیدی از مبادی اولیه معلومات فلسفی] بیان شده است. برهان کانت در این کتاب چنین است که: خدا وجود بالفعل اعلاست. و هیچ امر ممکنی تحقق نمی یابد مگر آنکه چیزی به عنوان وجودِ بالفعلِ اعلا باشد.(۵)

کانت در تنها اساس ممکن برای اثبات وجود خدا برای اثبات وجود خدا چهار نوع ادله ممکن را مورد ملاحظه قرار می دهد. دو استدلال نخست از مفهوم ممکن آغاز می شود و با تحلیل آن به این نتیجه می رسد که موجود واجب باید باشد. دو استدلال بعدی با مفاهیمِ تجربیِ موجودات آغاز می شود و به این نتیجه می رسد که خدا هست. کانت هر کدام از این دو شیوه را صحیح و معتبر می داند. اما شیوه نخست را ترجیح می دهد زیرا شیوه دوم «دقتِ هندسیِ» مطلوب را در اختیار نمی گذارد.

براهینی که با مفهوم ممکن آغاز می شوند دو قسم فرعی دارند؛ قسم اول ادله وجود شناختی است شبیه چیزی که دکارت ارائه داد. این قسم برای کانت کاملاً غیر قابل قبول است. اما قسم دیگری هم هست که کانت مطرح می کند. این برهان را می توان به شرح ذیل تلخیص کرد: چون چیزی ممکن است، چیزی بالفعل باید از پیش فرض گرفته شود. هیچ وجودِ ممکنی نیست اگر وجودِبالفعل نباشد. و این وجود بالفعل مستلزم خصائصی است که با الوهیت پیوند خورده است. در برهان کانت آنچه مستلزمِ بالفعل بودنِ خدا است امکانِ مطلق همه اشیاء بطور کلی است نه خصائص تک تک ممکنات(۶). کانت در (Reflexionen)این استدلال را استدلال وجودی کلامی نامید.

گُردُن تراش، مترجم انگلیسی کتاب کانت، این استدلال را به ارسطو بازگرداند. ارسطو در کتاب Q فصل هشتم، استدلال می آورد که موجودِ بالفعل باید بر موجودِ بالقوه مقدم باشد. ارسطو از تقدمِ موجودِ بالفعل به منظور اثبات «محرکِ اولِ سرمدی» بهره می برد. به تعبیر دقیقتر، ارسطو استدلال می کند که موجود بالفعل به چهار معنا بر موجود بالقوه مقدم است: (۱) در صورت (۲) در زمان (۳) در جوهریت. تقدم در جوهریت خود به دو معنا است. (الف) جوهریت یک شی به معنای صورتِ به فعلیت رسیده و کاملِ آن است. و این صورت است که استعداد را به فعلیت می رساند؛ چنانکه پدر بر فرزند تقدم دارد. (ب) همانگونه که ارسطو می گوید «به معنای دقیقتر»، موجودِ بالفعل در جوهریت بر موجودِ بالقوه مقدم است؛ چنانکه موجودِ سرمدی بر موجودِ فناپذیر تقدم دارد.» وجوب به هیچ نحو نمی تواند وجود بالقوه داشته باشد و اول است؛ زیرا اگر واجب وجود نداشته باشد، هیچ چیز وجود نخواهد داشت.»(۷)

ارسطو در اواسط بحثش اشاره می کند، و این یکی از ابعاد شگفت آور بحث اوست، که تقدم در جوهریت موقتی است. زیرا در پایان گفتگو از قسم (۳ الف) یعنی تقدمِ جوهریِ موجودِ بالفعل، استدلال خود را برای اثبات محرکِ اول به عنوان چیزی که موقّتا مقدم است چنین بیان می کند:

بنابراین آشکارا می توان گفت که جوهر یا صورت فعلیت است. لذا بر طبق این استدلال واضح و روشن است که فعلیت از حیث وجودِ جوهری بر قوه مقدم است؛ و چنانکه گفتیم فعلیت همیشه زمانا بر دیگری مقدم است، تا به فعلیت محرکِ اولِ سرمدی برسیم.(۸)

استدلال کانت در تنها اساس ممکن برای اثبات وجود خدا بر تقدمِ جوهری استوار است نه تقدمِ موقتیِ وجودِ بالفعل بر وجودِ بالقوه. وجود بالفعل اساسی برای وجود بالقوه فراهم می کند؛ دقیقا، طبق مثال ارسطو، چنانکه دیدن چشم اساسی برای قدرت بینایی به حساب می آید. پس وجود بالفعل اساس یا علت هر وجود ممکنی است. این مطلب را می شود از قسمت (۳ الف) در بحث ارسطو بدست آورد، مشروط بر اینکه به جای بالقوه گی، وجود ممکن را قرار دهیم. وجود بالفعل باید واجب باشد. به خاطر استدلال قسمت (۳ ب) یعنی اگر واجب نباشد هیچ ممکنی هم نخواهد بود.

کانت در دو کتاب نقد عقل محض و تنها اساس ممکن برای اثبات وجود خدا میان امکانِ صوری و امکانِ مادی تمایز قائل شد. امکان صوری صرفا فقدان تناقض است. به اصطلاح کانت «امکان مادی» نیازمند وجود بالفعل است نه امکان صوری. زیرا به گفته کانت، یک شی ء برای اینکه ممکن باشد تنها نیازمند فقدانِ اصلِ عدمِ تناقض نیست بلکه باید مادّه یا یافته هایی برای ذهن باشد. چنین امکان مادی ای است که طالب وجود است:

القصّه، اگر تمام وجودها نابود شوند، مطلقا چیزی قابل اثبات نیست؛ ابدا چیزی فرض نمی شود، نه وجود مادی که بتوان به آن فکر کرد؛ و همه ممکنات کاملاً نابود می شوند.(۹)

افزون بر این، وقتی کانت به این نتیجه می رسد که واجب الوجود وجود دارد او تمایزی میان وجوبِ صوری و «وجوبِ واقعیِ مطلق» که شامل وجوبِ مادی هم می شود، قائل شده است.

بنابراین، یک شی ء می تواند مطلقا واجب باشد در صورتی که یا با فرض نقیضش یعنی عنصرِ صوریِ قابلِ تصورش از بین برود یعنی خودْ متناقض باشد، و یا عدمش عنصرِ مادیِ برایِ هر ذهن و تمام داده هایِ آن را از بین ببرد.(۱۰)

توجه داشته باشید که کانت در اینجا از علتِ واجب برای ممکن به عنوان یک «عنصر مادی» سخن می گوید؛ که قدری عجیب به نظر می آید. زیرا در مابعدالطبیعه کلاسیک وجودِ بالفعل با وجودِ مادی و فعلیت با صورت همراه است. در عین حال عکس این مطلب در بحث ارسطو درباره تقدمِ جوهریِ وجودِ بالفعل نسبت به وجود بالقوه رخ داده است. مثلاً چوبی که بالقوه یک خانه است باید به نحوی از انحاء چوبِ بالفعل باشد مانند چوب درخت یا الوار؛ به گونه ای که مجددا بتواند به شکل خانه درآید. و مثل چشمی که اساسی جوهری است برای بیناییِ ممکن. باز توجه داشته باشید که هرگاه ارسطو از بینایی بالقوه یا ممکن سخن می گوید، همانند کانت به تحقق شرایط فیزیکی که برای دیدن لازم است نظر دارد و نه صرفِ فقدانِ تناقضِ منطقی.

صوفیه هم برای اثبات وجود خدا به شرح و بسط براهینی پرداخته اند که با استدلال ارسطو برای اثبات تقدمِ جوهریِ وجودِ بالفعل، عناصر مشابهی دارند. در اینجا هم مطلبِ عکسی رخ داده است راجع به صور خیالی مادی؛ به نحوی که امر بالفعل یا وجود یا واقعیت، ماده یا علتی جوهری برای موجودات یا ماهیات ممکنه شده اند. مجاز رایج این است که واقعیت همانند اقیانوسی است که امواجِ آن ممکناتند.(۱۱) ابن عربی هم با ارائه تمثیلی وجود ممکنات را به صور در مرآت تشبیه کرده است:

و هکذا، امور ممکن از حیث امکان شبیه صورند. خداوند با تجلی برخود، وجود را به ممکنات افاضه کرد. آینه هم صور را به آنها عطا کرد. لذا ملک، جوهر، بدن و عرض به ظهور می رسند، اما امکان به حالت امکانیت باقی می ماند. امکان واقعیتی از خود ندارد.(۱۲)

وجه مشترک دیگر میان ارسطو و صوفیه این مطلب است که اگر واقعیت موجود نباشد هیچ چیزی وجود نخواهد داشت. ناصر خسرو، شاعر و فیلسوف اسماعیلی قرن یازدهم، در مثال ذیل، همانند ارسطو، مقایسه ای میان وابستگیِ ممکن به وجودِ بالفعل و وابستگیِ انسانِ خام به شخصِ پخته صورت می دهد:

بدان، ای برادر، که وجود دو نوع است: یکی واجب ودیگری ممکن نام دارد. موجودِ واجب از ممکن بالاتر است. (زیرا) بدون موجودِ واجب ممکن نمی تواند موجود باشد. مثلاً موجودِ واجب شبیه پرنده است و ممکن شبیه تخم آن؛ برای تخمی که از پرنده بوجود آمده است، امکان ندارد بدون یاری پرنده به پرنده تبدیل شود. جایگاه موجود واجب هم شبیه جایگاه پرنده است.(۱۳)

هم چنین شباهتی میان استدلال ارسطو برای اثباتِ تقدمِ جوهریِ وجودِ بالفعل بر وجود بالقوه و نظریه اصالتِ وجود که صدرالدین شیرازی آن را بیان کرده است به چشم می خورد. هر دو استدلال ارسطو و نظریه ملاصدرا برآن ند که امر واقعی (بالفعل، وجود) لازم است، چنانکه علت مادی برای هر ممکن (بالقوه، ماهیت).

زیرا که ماهیت فی نفسه لحاظ شود، بدون وجود، چنین ماهیتی به خودی خود نمی تواند «موجود باشد»، و چیزی درباره موجود بودنِ آن نمی توان گفت. چون اثبات چیزی (در این مورد «وجود») برای چیز دیگر (در این مورد، یک ماهیت جزئی) مسبوق به ثبوت آن چیز دیگر است.(۱۴) [مراد قاعده فرعیه در فلسفه است.]

میان ملاصدرا و صوفیه نظریات مرتبطی را در باب اصالت وجود و وحدت وجود می توان یافت. بر این اساس ماده اولی ابعاد گوناگونی دارد و از طریق مفاهیم تعیّن می یابد و وجود تنها مقوله است. اگر بخواهیم تمثیلی به زبان روز بکار بریم باید بگوییم گویا جهان از طریق تصاویر، در تلویزیون قرار دارد و جریان الکتریسیته در تلویزیون، علت امکان آن است. وجود همانند انرژی است که تصاویر را ممکن می سازد. به همین علت است که می گوییم هیچ امر ممکنی، هر چه باشد، نمی تواند باشد مگر اینکه وجودی باشد.

اما در باب وجوب وجود، استدلال رایج در عرف مسلمین این بوده است که: اصل وجود یا ممکن است یا واجب. و وجود ممکن باید به وجود غیر ممکن یعنی واجب منتهی گردد. چندین مجلد کتاب به شرح و بسط این استدلال پرداخته اند. به کانت بازگردیم.

کانت و ارسطو، ملاصدرا و صوفیه، در این نقطه آشکارا از هم جدا می شوند که کانت از عنصر مادی برای تفکر و داده های آن سخن می گوید. لذا حتی در تنها اساس ممکن برای اثبات وجود خدا می توان نشانه هایی از نگرش انتقادی را یافت که کانت بعدها به شرح و بسط آن می پردازد. ارسطو و ملاصدرا، فعلیت یا وجود را علت بالقوه گی یا امور ممکن می دانند؛ در حالی که کانت وجود را علت مادی یا داده ای برای ذهن تلقی می کند.

کانت در زمانی که اقدام به تألیف نقد عقل محض کرد در صدد اثبات این مطلب بود که هیچ راهی برای اثبات وجوب چیزی که از نظر مادی تفکر را ممکن می سازد، وجود ندارد. متأسفانه ابهامِ این سخنِ کانت به شهرت رسیده است. کاسیرر اظهار داشت: «استدلال کانت در این موضوع بی نهایت بغرنج و پیچیده است و به صورت کاملاً مصنوعی ادامه یافته است(۱۵). سخن استراوسن هم تند است:

کانت در عرضه این نظریه خود متحمل یک سیر قهقرایی شده است. تحلیلِ همراه با رد

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *