تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

یه فرصت خاص برای کسایی که به دنبال کیفیت هستن!

مجموعه‌ای کاربردی با یه سورپرایز جذاب

اگر دنبال یه فایل کاربردی و قابل اعتماد هستی، فایل فایل ورد کامل پاورپوینت اصول و مبانی راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام رو از دست نده! همراهش یه پاورپوینت طراحی‌شده به‌عنوان هدیه دریافت می‌کنی که کاملاً آماده ارائه‌ست!

فایل فایل ورد کامل پاورپوینت اصول و مبانی راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام شامل 120 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت اصول و مبانی راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت اصول و مبانی راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام :

v:* {behavior:url(#default#VML);}
o:* {behavior:url(#default#VML);}
w:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مقدمه

«

اصل» به معنای بن، ریشه، اساس، زیربنا، قاعده و یا
قانون است

.

اصول راهنمایی ماهیت عمل راهنمایی را روشن می سازد و به فعالیت راهنما جهت
می بخشد

.

در این مقاله، تلاش شده است که اصول راهنمایی و
مشاوره از دیدگاه اسلام (برگرفته از آیات قرآن، روایات و سیره معصومان علیهم السلام
و نظریات دانشمندان اسلامی)، تبیین و تشریح گردد

.

اصول و مبانی در هر علم از اهمیت بسزایی برخوردار
بوده و به منزله زیرساخت آن علم است

.

فعالیت ها و روش های راهنمایی و مشاوره بر اصول آن
علم استوار است و در واقع، اصول و مبانی این علم به فعالیت ها، روش ها و فنون
مشاوره جهت می دهند و نقش بنیادی و اساسی در فعالیت های راهنمایی و مشاوره دارند

.

راهنمایی در اسلام مبتنی بر اصولی است که به ذکر
مهم ترین آن ها در این نوشتار پرداخته شده

:

۱.

اصل کرامت

احترام به شخصیت آدمی از اصولی است که در راهنمایی
باید رعایت شود. خداوند تبارک و تعالی نیز بنی آدم را تکریم کرده است

.

خداوند هیچ
موجودی را برتر از انسان نیافریده است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «ما
فرزندان آدمی را گرامی داشتیم و آنان را بر مرکب های برّی و بحری سوار کردیم و از
غذاهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از مخلوقات، برتری [خاصّی

[

بخشیدیم.»
(اسراء: ۷۰

)

از آیه مزبور درمی یابیم که خداوند بر نوع بشر منّت
نهاده و به او دو چیز عطا کرده است: یکی کرامت و دیگری برتری بر سایر مخلوقات.
منظور از «تکریم» انسان اعطای خصوصیاتی به اوست که در دیگران نیست

.(۱) «

تکریم»
معنایی است نفسی و ارتباط با دیگران ندارد، تنها شخص کریم مورد نظر است که دارای
شرافتی گردد. مراد از «تفضیل» و برتری نیز اعطای خصوصیاتی به انسان است که با آن
در دیگران شریک است، ولی انسان به نحو اکمل برخوردار است؛ یعنی هر کمالی که در
سایر موجودات هست، حدّ اعلای آن در انسان می باشد

.(۲)

انسان دارای دو نوع
کرامت است

:

کرامت ذاتی، کرامت اکتسابی

.

کرامت
ذاتی

انسان بر همه موجودات و بر فرشتگان برتری دارد و به
عبارت دیگر، انسان از این حیث دارای زمینه و استعدادی است که هیچ موجودی این
امتیاز را ندارد. در این باره، قرآن کریم در آیه ۷۰ سوره اسراء می فرماید: «و
لَقَد کرَّمنا بنی آدم» مقصود این است که خداوند در خلقت و آفرینش، انسان را مکرّم
قرار داد؛ کرامت و شرافت و بزرگواری را در سرشت و آفرینش او نهاد. اصلاً کرامت و عزّت
و بزرگواری جزئی از سرشت انسان است

.(۳)

اگر انسان مانند سایر موجودات از خاک خلق می شد، کرامت
برای او ذاتی یا وصف اوّلی نبود، ولی انسان دارای فرع و اصل است؛ فرع او به خاک برمی گردد
و اصل او به الله منصوب است. پس انسان فی نفسه کریم است. ممکن است گرایش هایی به عالم
خاکی داشته باشد، اما روحا و فطرتا به سمت کرامت متمایل است

.(۴)

بیان امام ششم
علیه السلام این است که «اَصلُ الانسانِ لُبُّه

».(۵)

خدای سبحان وقتی ماجرای حضرت آدم علیه السلام را در سوره سجده
بیان می کند، می فرماید: «و نفختُ فیه مِنْ روُحی»؛ از روح خودم در او دمیدم. با
تأمّل در معنای آیات ۷ – ۹ سوره سجده، می توان استنباط کرد که خداوند ابتدا اصل و
نسل را ذکر می کند، سپس افاضه روح را؛ یعنی نسل آدم مثل خود آدم از روح الهی برخوردار
است، سایه کرامت آدم و نسل آدم، همان روح الهی است

.

و چون خداوند این روح الهی را به انسان داد،

(۶)

فرمود:
«فَتَبارکَ اللّه أحْسَنُ الخالقین» (مؤمنون: ۱۴) از این جمله معلوم می شود مبارک
بودن خدا به لحاظ افاضه جسم انسان یا نشئه نباتی او نیست، بلکه مربوط به مقام
انسانیت اوست و این مقام انسانیت است که مایه سجود فرشتگان است، فی نفسه گرامی است
و نسبت به دیگر آفریدگان برتری دارد

.

کرامت
اکتسابی

کرامت اکتسابی بستگی به تقوا و اعمال نیک انسان دارد.
خداوند در قرآن کریم، تقوا را تنها محور کرامت می شمارد. تقوا خود محصول معرفت و
عمل صالح است. بنابراین، فقط انسان آگاه به قوانین الهی و وارسته از زشتی ها و
آراسته به زیبایی های الهی کریم است. در اهمیت مقام کرامت، همین بس که اولین
آیه ای که بر قلب مطهّر رسول اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد، آیه کرامت بود و
آخرین آیه نیز درباره تقوا، که محور کرامت است. خداوند صریحا اعلام می دارد که
چیزی مایه کرامت نیست، مگر تقوا

.(۷)

در این باره، آیه ذیل بیانگر گویایی است: «یا ایُّها النّاسُ
انّا خَلَقْناکُم مِنْ ذَکَر و اُنْثی… اِنَّ اکْرَمَکُمْ عِنْداللّه
اَتْقیکُمْ.» (حجرات

: ۱۳)

یعنی: ای
مردم، ما شما را مذکر و مؤنث آفریدیم اما مذکر و مؤنث بودن ارتباطی با کرامت
ندارد، کرامت صفت روح انسان است و روح انسان نه مذکّر است و نه مؤنث، روح انسان
مجرّد است و همه فضایل اخلاقی به روح او برمی گردد

.

بنابراین، نه ذکور بودن مایه فخر است و نه مؤنث بودن
مانع کرامت، این آیه کریمه معیار کرامت را در تقوا منحصر نموده و جز تقوا، هر
معیار دیگری را نفی می کند. انسان با تقوا کریم است. در نتیجه، هر که اتقی باشد
اکرم است

.

بدین روی، از این فرموده خداوند که «ما به بنی آدم
کرامت دادیم»، چنین استنباط می شود که فطرت انسان کریم است و کرامت او هم فقط به
سبب روح انسانی اوست، و این روح بالفعل، در همه افراد انسان موجود نیست، بلکه
انسان باید بکوشد تا این روح به فعلیت برسد؛ کرامت بالقوّه خود را به فعلیت
برساند. و اگر در جهت عکس حرکت کند، استعداد کرامت خویش را دفن کرده است

: «

وَ قَدْ خابَ
مَنْ دَسّیها»؛ یعنی روحی را که می توانست به کرامت بالفعل برسد، مدسوس و مدفون
نمود، در حالی که راه به فعلیت رسانیدن آن فقط تقواست

.(۸)

بنابراین، می بینیم کسانی که کرامت نفس و شرف معنوی خویش را
باور دارند، برای حفظ این گوهر گران بها، هرگز پیرامون گناه و نادرستی نمی گردند و
در مقابل، افرادی که در خود احساس زبونی و فرومایگی می کنند، در ارتکاب گناهان، بی
باک و به هر پستی و ذلتی تن می دهند

.

حضرت علی علیه السلام درباره اثر کرامت می فرمایند:
«آنان که شرافت نفسانی دارند، خویشتن را به خواهش های پست آلوده نمی کنند

».(۹)

و
در جای دیگر درباره نتایج زبونی و حقارت شخصیت می فرمایند: «آن کس که خویشتن را
پست و فرومایه بداند، به خیر و نیکی اش امیدوار نباش

».(۱۰)

امام هادی علیه السلام
نیز فرمودند: «کسی که خود را کوچک بداند و در خود احساس حقارت کند، خویشتن را از
شرش در امان مدان

».(۱۱)

امیر المؤمنین علیه السلام در جای دیگری در این باره
می فرمایند

: «

زبان مردم
فرومایه و بی شخصیت بر آنان حکومت می کند، هر چه می خواهند می گویند و از گفته های
ناروای خود، به دلیل حقارت نفس، احساس شرمساری نمی کنند

».(۱۲)

بنابراین، در راهنمایی و مشاوره، لازم است که به فرد احترام نموده
و سعی نماییم کرامت بالقّوه شخص را به سمت بالفعل شدن سوق دهیم و او را متوجه ارزش
وجودی خویش سازیم

.

۲.

اصل اختیار

انسان به اقتضای فطرت الهی که دارد و به دلیل آن که
موجودی است چند بعدی و به اعتبار کرامتی که خداوند برای او مقرّر فرموده، موجودی
است مختار، و کرامت خود را با اختیار می تواند کسب کند

.

در واقع، از دیدگاه اسلام، انسان
موجودی است که دارای میل ها و جاذبه های معنوی است که سایر موجودات فاقد آن
می باشند. این جاذبه ها به انسان امکان می دهند که دایره فعالیت های خویش را از
حدود مادیات توسعه دهد و تا افق عالی معنویات بکشاند. انسان همچنین قادر است در
برابر میل های درونی خود ایستادگی کند و فرمان آن ها را اجرا نکند یا به بعضی از
آن ها پاسخ گوید و بعضی دیگر را مهار نماید، یا از آن ها در جهتی خاص استفاده کند.
این توانایی انسان به حکم نیرویی است که آن را «اراده» می نامند و تحت فرمان عقل عمل
می نماید. این توانایی بزرگ از مختصات انسان است و بر اساس این توانایی است که
انسان یک موجود آزاد، انتخاب گر و صاحب اختیار می باشد

.(۱۳)

یکی از ملاک های ارزش انسان و فرق او با حیوانات در نیروی اختیار
است. زیربنای اخلاق و حقوق مسأله اختیار است و اگر انسان مجبور باشد، ارزش های
اخلاقی، معنا پیدا نمی کنند. علاوه بر این، اصل «اختیار» از نظر تربیت نیز اهمیت
فراوانی دارد؛ زیرا اگر شکلی از جبرگرایی در انسان وجود پیدا کند و معتقد شود در کارهایش
از خود اختیاری ندارد و محکوم عوامل جبری بیرونی است، طبعا در تلاش هایش سست
می شود و احساس مسؤولیت از او سلب می گردد

.(۱۴)

انسان هایی که تنبل هستند و نمی خواهند فعالیت کنند و
خود را به زحمت بیندازند، معمولاً یک نحو گرایش جبری پیدا می کنند و رفتار خود را
به یک عامل جبری نسبت می دهند؛ مثلاً، می گویند

:

محیط مرا چنین بار آورده است، من
تقصیری ندارم. و یا می گویند

:

همه کارها دست خداست و ما کاره ای نیستیم؛ و یا قضا و قدر را بهانه
می کنند. در حقیقت، ریشه روانی این پاسخ ها در تنبلی و راحت طلبی انسان است. قرآن
بدون آن که تأثیر عوامل نامبرده را نفی یا فاعلیت الهی را انکار کند، مسؤولیت کار
انسان را به عهده خود او می گذارد. قرآن در برابر افرادی که کوشیده اند با توسّل
به قدرت و نیرویی مافوق خود، خویشتن را معذور بدارند، موضع می گیرد. گروهی به
مشیّت مطلق خدا متوسّل شدند و گفتند «اگر خدا می خواست، ما مشرک نمی شدیم.»
(انعام: ۱۹۸) در پاسخ اینان گفته شده است که هر چند اگر خدا می خواست می توانست طرحی
دراندازد که هیچ انسانی به شرک نگراید، اما خداوند چنین انسان دست بسته ای را
نخواسته و شرک خود دلیل اختیار انسان است. خداوند علاوه بر این که مشیّت خود را از
این که به هدایت یا شرک انسان ها تعلّق بگیرد بر کنار داشته، سلطه نیروهای سماوی و
ارضی را نیز از انسان منتفی می داند. ملائکه می توانند بر انسان مؤثر باشند اما به
طریقه «الهام» نه به نحو «الزام»؛ چنان که شیاطین تنها قادر به «وسوسه»اند و یارای
«اضلال» ندارند. در شمار نیروهای ارضی، می توان از حکّام در نظام های حکومتی، فرهنگ
اجتماعی، چهره ها و شخصیت های نافذ جامعه، نظام خانواده و توارث نام برد که در
قرآن، بر اضطرار انسان در برابر هیچ یک از نیروها صحّه نگذاشته است. گرچه
تأثیرگذاری هر یک از نیروها بر انسان آشکار است، اما آنچه در ورای آن ها قرار
گرفته است و محور مسؤولیت انسان را تشکیل می دهد «خواست» اوست و خواست او مورد
«خواست» خداوند بوده است

.(۱۵)

قرآن در برخی آیات اشاره به این موارد کرده، آزادی و اختیار انسان
را مطرح می سازد: «هر فردی در گرو اعمالی است که آن را کسب کرده.» (مدّثّر: ۳۸)
طبق آیه مزبور انسان در گرو اعمال خود است و چون چنین است، پس دارای اختیار و
آزادی است و اگر او از اختیار برخوردار نبود، هیچ گاه نمی توانست مسؤول اعمال خود باشد.
به عبارت دیگر، انسان هنگامی می تواند در گرو اعمال نیک و بد خود باشد که از روی اختیار
و اراده دست به اعمال خیر و شر بزند

.(۱۶)

و در جای دیگر می فرماید: «راه راست را به او (انسان

)

نشان دادیم، خواه
شکرگزار باشد یا کفران ورزد.» (انسان: ۳) «امّا و امّا» یعنی یا این یا آن،، دلالت
بر انتخاب دارد

.

همچنین می فرماید: «پس هر که می خواهد ایمان بیاورد و
هر که می خواهد کفر بورزد.» (کهف: ۲۹) این حالتی است که انسان می تواند انتخاب
کند، اراده نماید، تصمیم بگیرد و راه را برگزیند

.

این از بزرگ ترین امتیازاتی است که
خداوند به انسان عطا کرده است

.

در سوره «انسان» نیز به این مورد اشاره شده است، در
آن جا که می فرماید: «اِنَّا خَلَقْنا الانسانَ مِنْ نُطْفَهٍ اَمْشاجٍ.» (انسان:
3

) «

امشاج»
به معنای آمیخته هاست. اما احتمال دارد که منظور وجود غرایز مختلف در انسان باشد؛
یعنی همان جنبه مادی و جنبه الهی که بستر انتخاب است؛ یعنی انسان یک جهته آفریده
نشده است؛ چرا که اگر سائقه و جاذبه فقط به یک طرف باشد نوعی جبر به وجود می آید،
اما وقتی دارای عناصر و جهات متعدد باشد به این طرف و آن طرف و جهات مختلف کشیده
می شود و انسان را بر سر راه های مختلف قرار می دهد و زمینه برای امتحان و آزمایش
فراهم می آید. اما اگر در یک جهت باشد، احتیاجی به امتحان و آزمایش نیست و انسان
به همان طرف خاص حرکت می کند و پیش می رود

.(۱۷)

اسلام بر خلاف سایر مکاتب، که انسان را مجبور و تابع شرایط محیطی
و اقتصادی و سیاسی و عوامل غریزی و وراثتی می دانند، انسان را موجودی مختار، صاحب
اراده و انتخاب کننده می داند. ولی باید توجه داشت که اختیار انسان بی حدّ و حصر
نیست؛ چنان که از امام صادق علیه السلام روایت شده که حضرت فرمودند: «نه جبر است و
نه تفویض (اختیار)، بلکه امری است میان این دوامر

(۱۸)

اصل «مختار بودن انسان» دلالت دارد که روش تعلیم و تربیت در
اسلام کورکورانه و تعبّدی نیست، بلکه تفقّهی و استدلالی است تا شخص اختیار گزینش
داشته باشد. خداوند کریم در این باره می فرماید: «پس بندگان را بشارت ده که چون
سخنی را بشنوند، نیکوترِ آن را پیروی کنند (عمل نمایند.)» (زمر: ۱۷ و ۱۸) و به
گفته مولوی، تعلیم و تربیت بیانگر اختیار است

:

اوستادان کودکان را
می زنند

آن ادب، سنگ سیه را
کی کنند؟

هیچ گویی سنگ را
فردا بیا

ور نیایی من دهم بد
را سزا؟

(۱۹)

در نتیجه، چون انسان دارای اختیار است و خود در سرنوشت خویش
مؤثر است، باید از طریق راهنمایی و مشاوره، شرایط و امکانات لازم فراهم گردد و
موقعیت ها به فرد شناسانده شوند و راه های متعدد بررسی گردند تا افراد بتوانند با
میل و رغبت خود، آگاهانه تصمیم بگیرند و راه زندگی خویش را مشخص سازند و در واقع،
انگیزه های حقیقت گرایی در آنان پرورش یابد، نه آن که آن ها قالبی بار آیند و فقط
تکرارکننده مسائل و مطالب یا رفتارهایی باشند که به آنان القا می شود؛ که چنین
روشی در خور بردگان است و از پرورش و شکوفایی جنبه های خلاّقیت و ابتکار انسان، که
از ابعاد فطری الهی اوست، جلوگیری می نماید

.

باید از طریق راهنمایی و مشاوره، زمینه ای فراهم کرد
که تمام ابعاد و استعدادهای انسان در جهت ارزش های اسلامی به طور هماهنگ و متعادل پرورش
یابند تا روح انسان، که همان حقیقت وجود انسان است، کمال یابد و رستگار شود

.

۳.

اصل مسؤول بودن انسان

از دیدگاه مکتب مقدّس اسلام، انسان به حکم آن که
دارای جوهر روحانی مستقل است و دارای اراده ای است که از ذات روحانی او سرچشمه
می گیرد، مختار و آزاد است و هیچ جبر و ضرورتی آزادی و اختیار را بکلی از او سلب
نمی کند.بدین روی، در برابر خداوند متعال مسؤول است و بر اساس این مسؤولیت، وظایف
و مسؤولیت هایی نیز در قبال خود، خانواده، جامعه و طبیعت دارد

.(۲۰)

در
میان تمام موجودات، فقط انسان دارای این ویژگی خاص – یعنی لیاقت تکلیف پذیری –
است، در صورتی که موجودات دیگر چنین لیاقتی ندارند. جمادات و نباتات چون علم و
ادراک و اراده ندارند، شایسته تکلیف نیستند و در برابر اعمالشان مسؤولیت ندارند.
حیوانات با این که نسبت به اعمالشان شعور، احساس و اراده دارند، اما چون فاقد عقل
هستند، نمی توانند در آثار و عواقب کار خود بیندیشند و بدین وسیله، غرایز و امیال
خود را مهار کنند و به همین دلیل، استعداد پذیرش تکلیف را ندارند، همچنین ملائکه
چون مسؤولیت و وظیفه آن ها روشن است و عصیان و تخلّف در آن ها تصور نمی شود، لیاقت
تکلیف پذیری ندارند

.(۲۱)

خداوند درباره آن ها می فرماید: «هرگز نافرمانی نخواهند
کرد و به دستورهایش عمل خواهند نمود». (تحریم: ۶

)

اما انسان از آفرینش ویژه ای برخوردار است. در اثر
همین آفرینش ویژه است که می تواند مورد تکلیف و امر و نهی قرار گیرد و مسؤولیت پذیر
باشد. از یک سو، موجودی مادی می باشد که از روح نباتی و حیوانی برخوردار است و از
سوی دیگر، دارای روح مجرّد ملکوتی و عقل انسانی است که به وسیله آن می تواند در
عواقب و آثار کارهای خود بیندیشد و از این طریق، امیال نفسانی خویش را مهار کند،
همچنین موجودی است آزاد و مختار که می تواند راه سعادت و کمال خویش را بیابد و با
علم و اراده و اختیار آن را برگزیند و دنبال کند. مسؤول بودن انسان موضوعی است
مسلّم، و پیامبران مبعوث شده اند تا این مسؤولیت بزرگ را به انسان ها بنمایانند و
در انجام آن یار و مددکارشان باشند

.(۲۲)

قرآن کریم انسان را مسؤول سرنوشت خود می داند و در این باره
می فرماید: «هرگز از چیزی که نسبت به آن علم نداری، پیروی مکن، که گوش و قلب و
چشم، همگی مورد بازخواست اند.» (اسراء

: ۳۶)

یا در جای دیگر می فرماید: «در موقف حساب (روز قیامت

)

، نگاهشان دارید که در کارشان سخت مسؤولند.» (صافات:
26) یا آن که می فرماید: «مسلّما در برابر آنچه می کنید مسؤول هستید و مورد سؤال
قرار می گیرید». (نحل: ۹۳) آنچه کار را تعیُّن می بخشد و به انجام می رساند، اراده
انسان است. از این رو، هر اندازه که انسان اراده و اختیار دارد، به همان اندازه
مسؤول است. به عبارت دیگر تکلیف و مسؤولیت هر انسان به قدر وسع اوست. در این باره،
قرآن می فرماید: «خدا هیچ کس را تکلیف نکند، مگر به قدر توانایی او،

(

و روز جزا)
نیکی های هر شخص به سود خود او و بدی هایش به زیان خود اوست.» (بقره: ۲۸۶) و در
جای دیگر می فرماید: «ما مسؤول کار خود و شما مسؤول کردار خویش هستید.» (بقره: ۱۳۹

)

یعنی هر کس مسؤول
است؛ مسؤول خود و اعمال خود و باید که خود را آماده سازد

.

سخن پیام آوران الهی این است که انسان جز آنچه کرده بهره ای
نمی برد. قرآن در این باره می فرماید: «هیچ کس، بار گناه دیگری را به دوش نخواهد
گرفت؛ زیرا بار سنگین را صاحب عمل باید به دوش بکشد و چنین نیست که بار انسان را
دیگری برای انسان حمل کند.» (نجم: ۳۸-۴۰

)

با تأمّل در آیات قرآن، درمی یابیم که عوامل مادی از
قبیل وراثت و جبر محیط، هیچ گاه اختیار را از انسان سلب نمی کنند و نمی توانند
بهانه ارتکاب گناه و کج روی انسان شمرده شوند؛ چرا که در هیچ یک از شرایط مزبور،
جبری وجود ندارد و انسان مختار است

.

توجه به این حقیقت بهانه را از دست انسان می گیرد، احساس
مسؤولیت را در وی زنده می کند، او را تلاشگر و فعّال بار می آورد و به انسان
اعتماد به نفس می دهد

.(۲۳)

اسلام انسان را متوجه این نکته می کند که سرنوشت وی در گرو عمل
اوست و قرآن درباره این طرز تفکر واقع بینانه و منطقی و منطبق با ناموس خلقت،
می فرماید: «وَ اَنْ لَیْسَ لِلْانسانِ اِلاّ ما سَعیّ» (نجم ۳۹)؛ برای بشر جز
آن چه کوشش کرده، نیست.» یعنی

:

سعادت بشر در
گرو عمل اوست. در جای دیگر می فرماید: هر کس به اندازه وزن یک ذرّه کار خیر کند،
آن خیر او از بین نخواهد رفت، به او خواهد رسید، و اگر به اندازه وزن یک ذرّه کار
بد بکند، از میان نخواهد رفت و به او خواهد رسید.» (زلزال: ۷-۸

)

وقتی فرد متوجه شد که سرنوشتش به دست خودش می باشد و سرنوشت
او را عمل خودش تعیین می کند، متوجه عمل و نیروی خودش می شود که این خود عامل
بزرگی است برای حیات

.(۲۴)

این که قرآن کریم می فرماید: «خداوند وضع هیچ جامعه ای
را دگرگون نمی سازد، مگر این که آن جامعه در وضع خود تغییر ایجاد کند.» (رعد: ۱۱)
یک قانون کلی و عمومی را بیان می کند که همیشه تغییرات از خود ماست و ما مسؤول
اعمال خویش هستیم

.

این قانون، که یکی از پایه های اساسی جهان بینی و
جامعه شناسی در اسلام است، به ما می گوید: سرنوشت ما پیش از هر چیز و هر کس در دست
خودمان است و هرگونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی ما در درجه اول، به
خواست و اراده خود ما بازگشت می کند

.(۲۵)

با استناد به آیات قرآن کریم، که انسان به دلیل مختار بودن مسؤول
اعمال خویش است، راهنما و مشاور باید زمینه ای فراهم کند که مراجعان با واقعیت ها
روبه رو شوند و مسؤولیت رفتار خویش را بپذیرند و بدانند تا مسؤولیت رفتار خویش را
به عهده نگیرند، تغییری در وضع آن ها صورت نخواهد گرفت و مشکلشان برطرف نخواهد شد

.

۴.

اصل توجّه به تمام ابعاد وجودی انسان

انسان موجودی است چند بعدی که در وجود او ابعاد مادی
و معنوی، فکری و عاطفی، فردی و اجتماعی، اخلاقی و هنری، فرهنگی و اقتصادی و مانند
آن وجود دارند. در تربیت انسان کامل لازم است بر همه ابعاد و جنبه های وجودی او توجه
شود و این ابعاد به صورت هماهنگ و متعادل رشد و تکامل یابند تا انسان حقیقی پرورش یابد
و انسانیت او تحقق پیدا کند

.(۲۶)

اسلام تمام وجود بشر را آن طور که هست و آن چنان که خدا آفریده،
مورد توجه قرار می دهد؛ هیچ جزئی از آن را مورد غفلت قرار نداده است و اگر استعدادی
در ترکیب اصیل آن نباشد، بر او تحمیل نمی کند

.

عدم توجه به تمام ابعاد وجودی انسان و یا توجه بیش از
حد به یک بعد و نادیده گرفتن ابعاد دیگر، جامعیت و وحدانیت وجود آدمی را نادیده
گرفته، انسان یک بعدی و تک ساحتی می سازد و اگر انسان را فقط در یک بعد ببینیم و
او را در همان بعد تربیت کنیم، در حقیقت، موجبات مرگ و نابودی شخصیت انسانی او را
فراهم آورده و موجب توقف و رکود او در سیر و حرکت به سوی «اللّه

»

شده ایم

.(۲۷)

از نظر اسلام، انسان حقیقتی است مرکّب از جسم و روح

.

جنبه های وجودی او نیز از این دو بعد
اصلی نشأت می گیرند

.

صدرالمتألّهین، فیلسوف عالی قدر اسلامی، به این نکته که سایر جنبه های
وجودی انسان از دو بعد اصلی روح و جسم سرچشمه می گیرد توجه کرده و برای روح دو بعد
قایل است: بعد ادراکی که عبارت است از عقل و اندیشه انسان و بعد تحریکی نیز که
عبارت است از فطریات و نیازهای روحی او (دل

).(۲۸)

در واقع، یک بعد وجودی انسان همان جنبه مادی اوست که از گل
بدبوی تیره رنگ ایجاد شده که در قرآن کریم آمده است: «و ما انسان را از گل
خشکیده ای که از گل بد بوی تیره رنگ گرفته شده است، آفریدیم» (حجر: ۲۶) و در جای
دیگر، می فرماید: «خداوند آفرینش انسان را از گل آغاز کرد و آن گاه ازدیاد نسل را
از قطره ای آب پست مقرّر داشت» (سجده: ۷و۸) بعد دیگر، بعد معنوی انسان می باشد که
به عنوان روح منسوب به خدا از آن یاد شده است. برای نمونه، آیات ذیل به این موضوع
اشاره دارند

:

«سپس به آفرینش او (انسان) پرداخت و از روح خود در
او دمید و برای شما گوش و چشم و دل آفرید؛ اندکی از شما سپاسگزاری می کنند.»
(سجده:۷۹

)

«هنگامی که او را آفریدم و در او از روح خود دمیدم،
در برابر او سجده کنان قرار گیرید.» (حجر: ۲۹

)

نکته ای که در دو آیه مزبور دارای اهمیت است این که
خداوند می گوید: از روح خودم در او دمیدم. شکی نیست که خداوند جزئی از وجود خود را
وارد بدن انسان نمی کند، بلکه منظور قرآن از این بیان، اشاره به شرافت و والایی
روح است؛ یعنی روح انسان آن قدر ارزش وجودی دارد که خداوند آن را به خودش نسبت
می دهد و می فرماید: «از روح خودم در او دمیدم.» (سجده:۹

)

آیه دیگری که به وجود روح و نفس اشاره می کند آیه ذیل
است: «و سوگند به نفس که آن را آفرید و سپس بدکاری و خویشتن داری را به آن الهام
کرد.» (شمس: ۷ ۸) آیه مزبور نیز حکایت از حقیقت وجودی به نام نفس می کند که
دارای ادراک است. آیه می فرماید که به انسان شناخت خوب و بد را الهام کردیم

.

از آن جا که هیچ
قوّه و عضوی در وجود انسان نمی تواند امور را درک کند، پس آنچه شایستگی الهام و
ادراک دارد نیرویی غیر مادی است که قرآن از آن تعبیر به «نفس» می کند

.

پرورش بعد روحی و نفسانی انسان در کنار پرورش ابعاد
دیگر، از منزلتی شایان توجه برخوردار است؛ زیرا از نظر اسلام، حقیقت وجود انسان و
شخصیت او همان روح یا نفس است، نه آن که نفس جزئی از شخصیت انسان باشد و جزء دیگر
آن بدن. جسم آلت و وسیله ای در دست نفس است و اداره آن به عهده نفس می باشد

.

آیه ذیل نشان
می دهد که قرآن شخصیت انسان را همان نفس می داند

.(۲۹)

«

بگو فرشته مرگ، که مأمور قبض روح شماست، شما را به طور کامل
می گیرد. پس به سوی پروردگارتان بازگشت خواهید کرد

.» (

سجده: ۱۱) در آیه مزبور، با در نظر
گرفتن این که ملک الموت روح انسان را قبض می کند نه جسم را، آشکار می شود که حقیقت
وجود انسان نفس است، نه بدن

.

و در آیه دیگر می فرماید: «خداوند است که هنگام مرگ
ارواح خلق را می گیرد.» (زمر: ۴۲) بنابراین، آنچه گرفته می شود نفس یا روح است و
آن تمام حقیقت وجود انسان را تشکیل می دهد. و هر چند روح انسان طبق نظر مرحوم
صدرالمتألّهین در تفسیر آیه ۱۴ سوره «مؤمنون»، در بستر جسم تکوین و تکامل می یابد
و در واقع

«

جسمانیته الحدوث» است، اما روح خاصیت و اثر ماده نیست، بلکه کمالی است
جوهری که برای ماده پیدا می شود و با جدا شدن از جسم نیز فانی نمی شود، بلکه بقا
دارد؛

(۳۰)

یعنی «روحانیه البقاء

»

است و بدین لحاظ نیز حقیقت وجود انسان
همان نفس یا روح انسان است و جسم برای نفس آلتی بیش نیست. بر این اساس، ملاحظه
می شود که نوعی اتحاد و همبستگی بین روح و بدن وجود دارد و روح، که محصول عالی
ماده یا جسم است، از همین بدن ارتزاق می کند و به واسطه بدن تکامل می یابد، نیمه
مجرّد است و کم کم حرکت می کند تا به هنگام مرگ که از جسم جدا شده، به مرحله تجرّد
کامل و بقای همیشگی می رسد

.(۳۱)

از آن جا که روح، خود محصول عالی جسم است، در اسلام، رشد و
تکامل و سلامت جسم و پرورش و مراقبت از بدن مورد توجه است. در این زمینه، در قرآن
کریم آمده است: «و بهره ات را از زندگی دنیا فراموش مکن.» (قصص: ۷۷) و یا در آیه
دیگر می فرماید: «ای پیامبر، بگو: چه کسی زیوری را که خداوند برای بندگان خویش
آفریده و آماده ساخته، حرام نموده است، و از صرف روزی حلال و پاکیزه منع کرده است؟
بگو: این نعمت ها از آن کسانی است که در حیات دنیا ایمان آوردند. و نیکوتر از
این ها در آخرت برای آنان خواهد بود. آیات خود را برای اهل دانش چنین روشن بیان
می کنیم.» (اعراف: ۳۲

)

تعالیم اسلامی همه پیروان خود را موظّف به نگاهبانی
دقیق از جسم و بدن می داند و به هیچ کس اجازه نمی دهد به بدن و تن خود لطمه و
خدشه ای وارد سازد، وگرنه مورد بازخواست الهی قرار می گیرد

.

بسیاری از اعمال عبادی از قبیل روزه، حج، جهاد، وضو و
امثال آن ها، در صورتی که به سلامتی جسم و اندام انسان، لطمه ای وارد سازد و یا
شخص از نظر جسمانی قادر به انجام آن ها نباشد، ضرورت اجرای خود را از دست می دهند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند

: «

تن و بدن تو بر تو حقی دارد

»(۳۲)

که
باید وظیفه خود را در ادای آن حق، ایفا نمایی. ادای حق بدن ایجاب می کند که انسان
در نگاهبانی و تأمین حوایج آن بکوشد و از تندرستی خویش پاس داری کند

.

در کتاب های فقهی، ابواب فراوانی به چشم می خورد که صددرصد
با ضوابط و قواعدی پیوند دارند که در رابطه مستقیم با مسائل دنیا و زندگانی مادی
است و سرانجام، به قوام و پای داری تن و بدن مربوط می شوند؛ مثلاً، باب «حدود و
دیات» ارتباط صفحه محتوای منظم، دقیق و استاندارد شده‌ست که برای پروژه‌ها، تحقیق‌ها و ارائه‌های علمی کاملاً مناسبه.

نیازی به وقت گذاشتن برای تنظیم یا طراحی نداری، همه‌چی آماده‌ست تا مستقیم ازش استفاده کنی. پاورپوینت همراه فایل فایل ورد کامل پاورپوینت اصول و مبانی راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام هم کاملاً هماهنگ با موضوع فایل طراحی شده و توی ارائه‌هات حسابی به کارت میاد.

کل محتوای فایل ورد کامل پاورپوینت اصول و مبانی راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام طبق آخرین اصول آموزشی به‌روزرسانی شده و طراحی ساده و کاربردی اون باعث میشه سریع‌تر به هدفت برسی. قابلیت ویرایش هم داره، پس می‌تونی به راحتی مطابق سلیقه‌ات تغییرش بدی.

فایل فایل ورد کامل پاورپوینت اصول و مبانی راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام نتیجه ساعت‌ها کار دقیق و حرفه‌ایه و با خیال راحت می‌تونی روش حساب کنی. همین الان دریافتش کن و از این پکیج کامل نهایت استفاده رو ببر!


بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت اصول و مبانی راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام :

v:* {behavior:url(#default#VML);}
o:* {behavior:url(#default#VML);}
w:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مقدمه

«

اصل» به معنای بن، ریشه، اساس، زیربنا، قاعده و یا
قانون است

.

اصول راهنمایی ماهیت عمل راهنمایی را روشن می سازد و به فعالیت راهنما جهت
می بخشد

.

در این مقاله، تلاش شده است که اصول راهنمایی و
مشاوره از دیدگاه اسلام (برگرفته از آیات قرآن، روایات و سیره معصومان علیهم السلام
و نظریات دانشمندان اسلامی)، تبیین و تشریح گردد

.

اصول و مبانی در هر علم از اهمیت بسزایی برخوردار
بوده و به منزله زیرساخت آن علم است

.

فعالیت ها و روش های راهنمایی و مشاوره بر اصول آن
علم استوار است و در واقع، اصول و مبانی این علم به فعالیت ها، روش ها و فنون
مشاوره جهت می دهند و نقش بنیادی و اساسی در فعالیت های راهنمایی و مشاوره دارند

.

راهنمایی در اسلام مبتنی بر اصولی است که به ذکر
مهم ترین آن ها در این نوشتار پرداخته شده

:

۱.

اصل کرامت

احترام به شخصیت آدمی از اصولی است که در راهنمایی
باید رعایت شود. خداوند تبارک و تعالی نیز بنی آدم را تکریم کرده است

.

خداوند هیچ
موجودی را برتر از انسان نیافریده است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «ما
فرزندان آدمی را گرامی داشتیم و آنان را بر مرکب های برّی و بحری سوار کردیم و از
غذاهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از مخلوقات، برتری [خاصّی

[

بخشیدیم.»
(اسراء: ۷۰

)

از آیه مزبور درمی یابیم که خداوند بر نوع بشر منّت
نهاده و به او دو چیز عطا کرده است: یکی کرامت و دیگری برتری بر سایر مخلوقات.
منظور از «تکریم» انسان اعطای خصوصیاتی به اوست که در دیگران نیست

.(۱) «

تکریم»
معنایی است نفسی و ارتباط با دیگران ندارد، تنها شخص کریم مورد نظر است که دارای
شرافتی گردد. مراد از «تفضیل» و برتری نیز اعطای خصوصیاتی به انسان است که با آن
در دیگران شریک است، ولی انسان به نحو اکمل برخوردار است؛ یعنی هر کمالی که در
سایر موجودات هست، حدّ اعلای آن در انسان می باشد

.(۲)

انسان دارای دو نوع
کرامت است

:

کرامت ذاتی، کرامت اکتسابی

.

کرامت
ذاتی

انسان بر همه موجودات و بر فرشتگان برتری دارد و به
عبارت دیگر، انسان از این حیث دارای زمینه و استعدادی است که هیچ موجودی این
امتیاز را ندارد. در این باره، قرآن کریم در آیه ۷۰ سوره اسراء می فرماید: «و
لَقَد کرَّمنا بنی آدم» مقصود این است که خداوند در خلقت و آفرینش، انسان را مکرّم
قرار داد؛ کرامت و شرافت و بزرگواری را در سرشت و آفرینش او نهاد. اصلاً کرامت و عزّت
و بزرگواری جزئی از سرشت انسان است

.(۳)

اگر انسان مانند سایر موجودات از خاک خلق می شد، کرامت
برای او ذاتی یا وصف اوّلی نبود، ولی انسان دارای فرع و اصل است؛ فرع او به خاک برمی گردد
و اصل او به الله منصوب است. پس انسان فی نفسه کریم است. ممکن است گرایش هایی به عالم
خاکی داشته باشد، اما روحا و فطرتا به سمت کرامت متمایل است

.(۴)

بیان امام ششم
علیه السلام این است که «اَصلُ الانسانِ لُبُّه

».(۵)

خدای سبحان وقتی ماجرای حضرت آدم علیه السلام را در سوره سجده
بیان می کند، می فرماید: «و نفختُ فیه مِنْ روُحی»؛ از روح خودم در او دمیدم. با
تأمّل در معنای آیات ۷ – ۹ سوره سجده، می توان استنباط کرد که خداوند ابتدا اصل و
نسل را ذکر می کند، سپس افاضه روح را؛ یعنی نسل آدم مثل خود آدم از روح الهی برخوردار
است، سایه کرامت آدم و نسل آدم، همان روح الهی است

.

و چون خداوند این روح الهی را به انسان داد،

(۶)

فرمود:
«فَتَبارکَ اللّه أحْسَنُ الخالقین» (مؤمنون: ۱۴) از این جمله معلوم می شود مبارک
بودن خدا به لحاظ افاضه جسم انسان یا نشئه نباتی او نیست، بلکه مربوط به مقام
انسانیت اوست و این مقام انسانیت است که مایه سجود فرشتگان است، فی نفسه گرامی است
و نسبت به دیگر آفریدگان برتری دارد

.

کرامت
اکتسابی

کرامت اکتسابی بستگی به تقوا و اعمال نیک انسان دارد.
خداوند در قرآن کریم، تقوا را تنها محور کرامت می شمارد. تقوا خود محصول معرفت و
عمل صالح است. بنابراین، فقط انسان آگاه به قوانین الهی و وارسته از زشتی ها و
آراسته به زیبایی های الهی کریم است. در اهمیت مقام کرامت، همین بس که اولین
آیه ای که بر قلب مطهّر رسول اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد، آیه کرامت بود و
آخرین آیه نیز درباره تقوا، که محور کرامت است. خداوند صریحا اعلام می دارد که
چیزی مایه کرامت نیست، مگر تقوا

.(۷)

در این باره، آیه ذیل بیانگر گویایی است: «یا ایُّها النّاسُ
انّا خَلَقْناکُم مِنْ ذَکَر و اُنْثی… اِنَّ اکْرَمَکُمْ عِنْداللّه
اَتْقیکُمْ.» (حجرات

: ۱۳)

یعنی: ای
مردم، ما شما را مذکر و مؤنث آفریدیم اما مذکر و مؤنث بودن ارتباطی با کرامت
ندارد، کرامت صفت روح انسان است و روح انسان نه مذکّر است و نه مؤنث، روح انسان
مجرّد است و همه فضایل اخلاقی به روح او برمی گردد

.

بنابراین، نه ذکور بودن مایه فخر است و نه مؤنث بودن
مانع کرامت، این آیه کریمه معیار کرامت را در تقوا منحصر نموده و جز تقوا، هر
معیار دیگری را نفی می کند. انسان با تقوا کریم است. در نتیجه، هر که اتقی باشد
اکرم است

.

بدین روی، از این فرموده خداوند که «ما به بنی آدم
کرامت دادیم»، چنین استنباط می شود که فطرت انسان کریم است و کرامت او هم فقط به
سبب روح انسانی اوست، و این روح بالفعل، در همه افراد انسان موجود نیست، بلکه
انسان باید بکوشد تا این روح به فعلیت برسد؛ کرامت بالقوّه خود را به فعلیت
برساند. و اگر در جهت عکس حرکت کند، استعداد کرامت خویش را دفن کرده است

: «

وَ قَدْ خابَ
مَنْ دَسّیها»؛ یعنی روحی را که می توانست به کرامت بالفعل برسد، مدسوس و مدفون
نمود، در حالی که راه به فعلیت رسانیدن آن فقط تقواست

.(۸)

بنابراین، می بینیم کسانی که کرامت نفس و شرف معنوی خویش را
باور دارند، برای حفظ این گوهر گران بها، هرگز پیرامون گناه و نادرستی نمی گردند و
در مقابل، افرادی که در خود احساس زبونی و فرومایگی می کنند، در ارتکاب گناهان، بی
باک و به هر پستی و ذلتی تن می دهند

.

حضرت علی علیه السلام درباره اثر کرامت می فرمایند:
«آنان که شرافت نفسانی دارند، خویشتن را به خواهش های پست آلوده نمی کنند

».(۹)

و
در جای دیگر درباره نتایج زبونی و حقارت شخصیت می فرمایند: «آن کس که خویشتن را
پست و فرومایه بداند، به خیر و نیکی اش امیدوار نباش

».(۱۰)

امام هادی علیه السلام
نیز فرمودند: «کسی که خود را کوچک بداند و در خود احساس حقارت کند، خویشتن را از
شرش در امان مدان

».(۱۱)

امیر المؤمنین علیه السلام در جای دیگری در این باره
می فرمایند

: «

زبان مردم
فرومایه و بی شخصیت بر آنان حکومت می کند، هر چه می خواهند می گویند و از گفته های
ناروای خود، به دلیل حقارت نفس، احساس شرمساری نمی کنند

».(۱۲)

بنابراین، در راهنمایی و مشاوره، لازم است که به فرد احترام نموده
و سعی نماییم کرامت بالقّوه شخص را به سمت بالفعل شدن سوق دهیم و او را متوجه ارزش
وجودی خویش سازیم

.

۲.

اصل اختیار

انسان به اقتضای فطرت الهی که دارد و به دلیل آن که
موجودی است چند بعدی و به اعتبار کرامتی که خداوند برای او مقرّر فرموده، موجودی
است مختار، و کرامت خود را با اختیار می تواند کسب کند

.

در واقع، از دیدگاه اسلام، انسان
موجودی است که دارای میل ها و جاذبه های معنوی است که سایر موجودات فاقد آن
می باشند. این جاذبه ها به انسان امکان می دهند که دایره فعالیت های خویش را از
حدود مادیات توسعه دهد و تا افق عالی معنویات بکشاند. انسان همچنین قادر است در
برابر میل های درونی خود ایستادگی کند و فرمان آن ها را اجرا نکند یا به بعضی از
آن ها پاسخ گوید و بعضی دیگر را مهار نماید، یا از آن ها در جهتی خاص استفاده کند.
این توانایی انسان به حکم نیرویی است که آن را «اراده» می نامند و تحت فرمان عقل عمل
می نماید. این توانایی بزرگ از مختصات انسان است و بر اساس این توانایی است که
انسان یک موجود آزاد، انتخاب گر و صاحب اختیار می باشد

.(۱۳)

یکی از ملاک های ارزش انسان و فرق او با حیوانات در نیروی اختیار
است. زیربنای اخلاق و حقوق مسأله اختیار است و اگر انسان مجبور باشد، ارزش های
اخلاقی، معنا پیدا نمی کنند. علاوه بر این، اصل «اختیار» از نظر تربیت نیز اهمیت
فراوانی دارد؛ زیرا اگر شکلی از جبرگرایی در انسان وجود پیدا کند و معتقد شود در کارهایش
از خود اختیاری ندارد و محکوم عوامل جبری بیرونی است، طبعا در تلاش هایش سست
می شود و احساس مسؤولیت از او سلب می گردد

.(۱۴)

انسان هایی که تنبل هستند و نمی خواهند فعالیت کنند و
خود را به زحمت بیندازند، معمولاً یک نحو گرایش جبری پیدا می کنند و رفتار خود را
به یک عامل جبری نسبت می دهند؛ مثلاً، می گویند

:

محیط مرا چنین بار آورده است، من
تقصیری ندارم. و یا می گویند

:

همه کارها دست خداست و ما کاره ای نیستیم؛ و یا قضا و قدر را بهانه
می کنند. در حقیقت، ریشه روانی این پاسخ ها در تنبلی و راحت طلبی انسان است. قرآن
بدون آن که تأثیر عوامل نامبرده را نفی یا فاعلیت الهی را انکار کند، مسؤولیت کار
انسان را به عهده خود او می گذارد. قرآن در برابر افرادی که کوشیده اند با توسّل
به قدرت و نیرویی مافوق خود، خویشتن را معذور بدارند، موضع می گیرد. گروهی به
مشیّت مطلق خدا متوسّل شدند و گفتند «اگر خدا می خواست، ما مشرک نمی شدیم.»
(انعام: ۱۹۸) در پاسخ اینان گفته شده است که هر چند اگر خدا می خواست می توانست طرحی
دراندازد که هیچ انسانی به شرک نگراید، اما خداوند چنین انسان دست بسته ای را
نخواسته و شرک خود دلیل اختیار انسان است. خداوند علاوه بر این که مشیّت خود را از
این که به هدایت یا شرک انسان ها تعلّق بگیرد بر کنار داشته، سلطه نیروهای سماوی و
ارضی را نیز از انسان منتفی می داند. ملائکه می توانند بر انسان مؤثر باشند اما به
طریقه «الهام» نه به نحو «الزام»؛ چنان که شیاطین تنها قادر به «وسوسه»اند و یارای
«اضلال» ندارند. در شمار نیروهای ارضی، می توان از حکّام در نظام های حکومتی، فرهنگ
اجتماعی، چهره ها و شخصیت های نافذ جامعه، نظام خانواده و توارث نام برد که در
قرآن، بر اضطرار انسان در برابر هیچ یک از نیروها صحّه نگذاشته است. گرچه
تأثیرگذاری هر یک از نیروها بر انسان آشکار است، اما آنچه در ورای آن ها قرار
گرفته است و محور مسؤولیت انسان را تشکیل می دهد «خواست» اوست و خواست او مورد
«خواست» خداوند بوده است

.(۱۵)

قرآن در برخی آیات اشاره به این موارد کرده، آزادی و اختیار انسان
را مطرح می سازد: «هر فردی در گرو اعمالی است که آن را کسب کرده.» (مدّثّر: ۳۸)
طبق آیه مزبور انسان در گرو اعمال خود است و چون چنین است، پس دارای اختیار و
آزادی است و اگر او از اختیار برخوردار نبود، هیچ گاه نمی توانست مسؤول اعمال خود باشد.
به عبارت دیگر، انسان هنگامی می تواند در گرو اعمال نیک و بد خود باشد که از روی اختیار
و اراده دست به اعمال خیر و شر بزند

.(۱۶)

و در جای دیگر می فرماید: «راه راست را به او (انسان

)

نشان دادیم، خواه
شکرگزار باشد یا کفران ورزد.» (انسان: ۳) «امّا و امّا» یعنی یا این یا آن،، دلالت
بر انتخاب دارد

.

همچنین می فرماید: «پس هر که می خواهد ایمان بیاورد و
هر که می خواهد کفر بورزد.» (کهف: ۲۹) این حالتی است که انسان می تواند انتخاب
کند، اراده نماید، تصمیم بگیرد و راه را برگزیند

.

این از بزرگ ترین امتیازاتی است که
خداوند به انسان عطا کرده است

.

در سوره «انسان» نیز به این مورد اشاره شده است، در
آن جا که می فرماید: «اِنَّا خَلَقْنا الانسانَ مِنْ نُطْفَهٍ اَمْشاجٍ.» (انسان:
3

) «

امشاج»
به معنای آمیخته هاست. اما احتمال دارد که منظور وجود غرایز مختلف در انسان باشد؛
یعنی همان جنبه مادی و جنبه الهی که بستر انتخاب است؛ یعنی انسان یک جهته آفریده
نشده است؛ چرا که اگر سائقه و جاذبه فقط به یک طرف باشد نوعی جبر به وجود می آید،
اما وقتی دارای عناصر و جهات متعدد باشد به این طرف و آن طرف و جهات مختلف کشیده
می شود و انسان را بر سر راه های مختلف قرار می دهد و زمینه برای امتحان و آزمایش
فراهم می آید. اما اگر در یک جهت باشد، احتیاجی به امتحان و آزمایش نیست و انسان
به همان طرف خاص حرکت می کند و پیش می رود

.(۱۷)

اسلام بر خلاف سایر مکاتب، که انسان را مجبور و تابع شرایط محیطی
و اقتصادی و سیاسی و عوامل غریزی و وراثتی می دانند، انسان را موجودی مختار، صاحب
اراده و انتخاب کننده می داند. ولی باید توجه داشت که اختیار انسان بی حدّ و حصر
نیست؛ چنان که از امام صادق علیه السلام روایت شده که حضرت فرمودند: «نه جبر است و
نه تفویض (اختیار)، بلکه امری است میان این دوامر

(۱۸)

اصل «مختار بودن انسان» دلالت دارد که روش تعلیم و تربیت در
اسلام کورکورانه و تعبّدی نیست، بلکه تفقّهی و استدلالی است تا شخص اختیار گزینش
داشته باشد. خداوند کریم در این باره می فرماید: «پس بندگان را بشارت ده که چون
سخنی را بشنوند، نیکوترِ آن را پیروی کنند (عمل نمایند.)» (زمر: ۱۷ و ۱۸) و به
گفته مولوی، تعلیم و تربیت بیانگر اختیار است

:

اوستادان کودکان را
می زنند

آن ادب، سنگ سیه را
کی کنند؟

هیچ گویی سنگ را
فردا بیا

ور نیایی من دهم بد
را سزا؟

(۱۹)

در نتیجه، چون انسان دارای اختیار است و خود در سرنوشت خویش
مؤثر است، باید از طریق راهنمایی و مشاوره، شرایط و امکانات لازم فراهم گردد و
موقعیت ها به فرد شناسانده شوند و راه های متعدد بررسی گردند تا افراد بتوانند با
میل و رغبت خود، آگاهانه تصمیم بگیرند و راه زندگی خویش را مشخص سازند و در واقع،
انگیزه های حقیقت گرایی در آنان پرورش یابد، نه آن که آن ها قالبی بار آیند و فقط
تکرارکننده مسائل و مطالب یا رفتارهایی باشند که به آنان القا می شود؛ که چنین
روشی در خور بردگان است و از پرورش و شکوفایی جنبه های خلاّقیت و ابتکار انسان، که
از ابعاد فطری الهی اوست، جلوگیری می نماید

.

باید از طریق راهنمایی و مشاوره، زمینه ای فراهم کرد
که تمام ابعاد و استعدادهای انسان در جهت ارزش های اسلامی به طور هماهنگ و متعادل پرورش
یابند تا روح انسان، که همان حقیقت وجود انسان است، کمال یابد و رستگار شود

.

۳.

اصل مسؤول بودن انسان

از دیدگاه مکتب مقدّس اسلام، انسان به حکم آن که
دارای جوهر روحانی مستقل است و دارای اراده ای است که از ذات روحانی او سرچشمه
می گیرد، مختار و آزاد است و هیچ جبر و ضرورتی آزادی و اختیار را بکلی از او سلب
نمی کند.بدین روی، در برابر خداوند متعال مسؤول است و بر اساس این مسؤولیت، وظایف
و مسؤولیت هایی نیز در قبال خود، خانواده، جامعه و طبیعت دارد

.(۲۰)

در
میان تمام موجودات، فقط انسان دارای این ویژگی خاص – یعنی لیاقت تکلیف پذیری –
است، در صورتی که موجودات دیگر چنین لیاقتی ندارند. جمادات و نباتات چون علم و
ادراک و اراده ندارند، شایسته تکلیف نیستند و در برابر اعمالشان مسؤولیت ندارند.
حیوانات با این که نسبت به اعمالشان شعور، احساس و اراده دارند، اما چون فاقد عقل
هستند، نمی توانند در آثار و عواقب کار خود بیندیشند و بدین وسیله، غرایز و امیال
خود را مهار کنند و به همین دلیل، استعداد پذیرش تکلیف را ندارند، همچنین ملائکه
چون مسؤولیت و وظیفه آن ها روشن است و عصیان و تخلّف در آن ها تصور نمی شود، لیاقت
تکلیف پذیری ندارند

.(۲۱)

خداوند درباره آن ها می فرماید: «هرگز نافرمانی نخواهند
کرد و به دستورهایش عمل خواهند نمود». (تحریم: ۶

)

اما انسان از آفرینش ویژه ای برخوردار است. در اثر
همین آفرینش ویژه است که می تواند مورد تکلیف و امر و نهی قرار گیرد و مسؤولیت پذیر
باشد. از یک سو، موجودی مادی می باشد که از روح نباتی و حیوانی برخوردار است و از
سوی دیگر، دارای روح مجرّد ملکوتی و عقل انسانی است که به وسیله آن می تواند در
عواقب و آثار کارهای خود بیندیشد و از این طریق، امیال نفسانی خویش را مهار کند،
همچنین موجودی است آزاد و مختار که می تواند راه سعادت و کمال خویش را بیابد و با
علم و اراده و اختیار آن را برگزیند و دنبال کند. مسؤول بودن انسان موضوعی است
مسلّم، و پیامبران مبعوث شده اند تا این مسؤولیت بزرگ را به انسان ها بنمایانند و
در انجام آن یار و مددکارشان باشند

.(۲۲)

قرآن کریم انسان را مسؤول سرنوشت خود می داند و در این باره
می فرماید: «هرگز از چیزی که نسبت به آن علم نداری، پیروی مکن، که گوش و قلب و
چشم، همگی مورد بازخواست اند.» (اسراء

: ۳۶)

یا در جای دیگر می فرماید: «در موقف حساب (روز قیامت

)

، نگاهشان دارید که در کارشان سخت مسؤولند.» (صافات:
26) یا آن که می فرماید: «مسلّما در برابر آنچه می کنید مسؤول هستید و مورد سؤال
قرار می گیرید». (نحل: ۹۳) آنچه کار را تعیُّن می بخشد و به انجام می رساند، اراده
انسان است. از این رو، هر اندازه که انسان اراده و اختیار دارد، به همان اندازه
مسؤول است. به عبارت دیگر تکلیف و مسؤولیت هر انسان به قدر وسع اوست. در این باره،
قرآن می فرماید: «خدا هیچ کس را تکلیف نکند، مگر به قدر توانایی او،

(

و روز جزا)
نیکی های هر شخص به سود خود او و بدی هایش به زیان خود اوست.» (بقره: ۲۸۶) و در
جای دیگر می فرماید: «ما مسؤول کار خود و شما مسؤول کردار خویش هستید.» (بقره: ۱۳۹

)

یعنی هر کس مسؤول
است؛ مسؤول خود و اعمال خود و باید که خود را آماده سازد

.

سخن پیام آوران الهی این است که انسان جز آنچه کرده بهره ای
نمی برد. قرآن در این باره می فرماید: «هیچ کس، بار گناه دیگری را به دوش نخواهد
گرفت؛ زیرا بار سنگین را صاحب عمل باید به دوش بکشد و چنین نیست که بار انسان را
دیگری برای انسان حمل کند.» (نجم: ۳۸-۴۰

)

با تأمّل در آیات قرآن، درمی یابیم که عوامل مادی از
قبیل وراثت و جبر محیط، هیچ گاه اختیار را از انسان سلب نمی کنند و نمی توانند
بهانه ارتکاب گناه و کج روی انسان شمرده شوند؛ چرا که در هیچ یک از شرایط مزبور،
جبری وجود ندارد و انسان مختار است

.

توجه به این حقیقت بهانه را از دست انسان می گیرد، احساس
مسؤولیت را در وی زنده می کند، او را تلاشگر و فعّال بار می آورد و به انسان
اعتماد به نفس می دهد

.(۲۳)

اسلام انسان را متوجه این نکته می کند که سرنوشت وی در گرو عمل
اوست و قرآن درباره این طرز تفکر واقع بینانه و منطقی و منطبق با ناموس خلقت،
می فرماید: «وَ اَنْ لَیْسَ لِلْانسانِ اِلاّ ما سَعیّ» (نجم ۳۹)؛ برای بشر جز
آن چه کوشش کرده، نیست.» یعنی

:

سعادت بشر در
گرو عمل اوست. در جای دیگر می فرماید: هر کس به اندازه وزن یک ذرّه کار خیر کند،
آن خیر او از بین نخواهد رفت، به او خواهد رسید، و اگر به اندازه وزن یک ذرّه کار
بد بکند، از میان نخواهد رفت و به او خواهد رسید.» (زلزال: ۷-۸

)

وقتی فرد متوجه شد که سرنوشتش به دست خودش می باشد و سرنوشت
او را عمل خودش تعیین می کند، متوجه عمل و نیروی خودش می شود که این خود عامل
بزرگی است برای حیات

.(۲۴)

این که قرآن کریم می فرماید: «خداوند وضع هیچ جامعه ای
را دگرگون نمی سازد، مگر این که آن جامعه در وضع خود تغییر ایجاد کند.» (رعد: ۱۱)
یک قانون کلی و عمومی را بیان می کند که همیشه تغییرات از خود ماست و ما مسؤول
اعمال خویش هستیم

.

این قانون، که یکی از پایه های اساسی جهان بینی و
جامعه شناسی در اسلام است، به ما می گوید: سرنوشت ما پیش از هر چیز و هر کس در دست
خودمان است و هرگونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی ما در درجه اول، به
خواست و اراده خود ما بازگشت می کند

.(۲۵)

با استناد به آیات قرآن کریم، که انسان به دلیل مختار بودن مسؤول
اعمال خویش است، راهنما و مشاور باید زمینه ای فراهم کند که مراجعان با واقعیت ها
روبه رو شوند و مسؤولیت رفتار خویش را بپذیرند و بدانند تا مسؤولیت رفتار خویش را
به عهده نگیرند، تغییری در وضع آن ها صورت نخواهد گرفت و مشکلشان برطرف نخواهد شد

.

۴.

اصل توجّه به تمام ابعاد وجودی انسان

انسان موجودی است چند بعدی که در وجود او ابعاد مادی
و معنوی، فکری و عاطفی، فردی و اجتماعی، اخلاقی و هنری، فرهنگی و اقتصادی و مانند
آن وجود دارند. در تربیت انسان کامل لازم است بر همه ابعاد و جنبه های وجودی او توجه
شود و این ابعاد به صورت هماهنگ و متعادل رشد و تکامل یابند تا انسان حقیقی پرورش یابد
و انسانیت او تحقق پیدا کند

.(۲۶)

اسلام تمام وجود بشر را آن طور که هست و آن چنان که خدا آفریده،
مورد توجه قرار می دهد؛ هیچ جزئی از آن را مورد غفلت قرار نداده است و اگر استعدادی
در ترکیب اصیل آن نباشد، بر او تحمیل نمی کند

.

عدم توجه به تمام ابعاد وجودی انسان و یا توجه بیش از
حد به یک بعد و نادیده گرفتن ابعاد دیگر، جامعیت و وحدانیت وجود آدمی را نادیده
گرفته، انسان یک بعدی و تک ساحتی می سازد و اگر انسان را فقط در یک بعد ببینیم و
او را در همان بعد تربیت کنیم، در حقیقت، موجبات مرگ و نابودی شخصیت انسانی او را
فراهم آورده و موجب توقف و رکود او در سیر و حرکت به سوی «اللّه

»

شده ایم

.(۲۷)

از نظر اسلام، انسان حقیقتی است مرکّب از جسم و روح

.

جنبه های وجودی او نیز از این دو بعد
اصلی نشأت می گیرند

.

صدرالمتألّهین، فیلسوف عالی قدر اسلامی، به این نکته که سایر جنبه های
وجودی انسان از دو بعد اصلی روح و جسم سرچشمه می گیرد توجه کرده و برای روح دو بعد
قایل است: بعد ادراکی که عبارت است از عقل و اندیشه انسان و بعد تحریکی نیز که
عبارت است از فطریات و نیازهای روحی او (دل

).(۲۸)

در واقع، یک بعد وجودی انسان همان جنبه مادی اوست که از گل
بدبوی تیره رنگ ایجاد شده که در قرآن کریم آمده است: «و ما انسان را از گل
خشکیده ای که از گل بد بوی تیره رنگ گرفته شده است، آفریدیم» (حجر: ۲۶) و در جای
دیگر، می فرماید: «خداوند آفرینش انسان را از گل آغاز کرد و آن گاه ازدیاد نسل را
از قطره ای آب پست مقرّر داشت» (سجده: ۷و۸) بعد دیگر، بعد معنوی انسان می باشد که
به عنوان روح منسوب به خدا از آن یاد شده است. برای نمونه، آیات ذیل به این موضوع
اشاره دارند

:

«سپس به آفرینش او (انسان) پرداخت و از روح خود در
او دمید و برای شما گوش و چشم و دل آفرید؛ اندکی از شما سپاسگزاری می کنند.»
(سجده:۷۹

)

«هنگامی که او را آفریدم و در او از روح خود دمیدم،
در برابر او سجده کنان قرار گیرید.» (حجر: ۲۹

)

نکته ای که در دو آیه مزبور دارای اهمیت است این که
خداوند می گوید: از روح خودم در او دمیدم. شکی نیست که خداوند جزئی از وجود خود را
وارد بدن انسان نمی کند، بلکه منظور قرآن از این بیان، اشاره به شرافت و والایی
روح است؛ یعنی روح انسان آن قدر ارزش وجودی دارد که خداوند آن را به خودش نسبت
می دهد و می فرماید: «از روح خودم در او دمیدم.» (سجده:۹

)

آیه دیگری که به وجود روح و نفس اشاره می کند آیه ذیل
است: «و سوگند به نفس که آن را آفرید و سپس بدکاری و خویشتن داری را به آن الهام
کرد.» (شمس: ۷ ۸) آیه مزبور نیز حکایت از حقیقت وجودی به نام نفس می کند که
دارای ادراک است. آیه می فرماید که به انسان شناخت خوب و بد را الهام کردیم

.

از آن جا که هیچ
قوّه و عضوی در وجود انسان نمی تواند امور را درک کند، پس آنچه شایستگی الهام و
ادراک دارد نیرویی غیر مادی است که قرآن از آن تعبیر به «نفس» می کند

.

پرورش بعد روحی و نفسانی انسان در کنار پرورش ابعاد
دیگر، از منزلتی شایان توجه برخوردار است؛ زیرا از نظر اسلام، حقیقت وجود انسان و
شخصیت او همان روح یا نفس است، نه آن که نفس جزئی از شخصیت انسان باشد و جزء دیگر
آن بدن. جسم آلت و وسیله ای در دست نفس است و اداره آن به عهده نفس می باشد

.

آیه ذیل نشان
می دهد که قرآن شخصیت انسان را همان نفس می داند

.(۲۹)

«

بگو فرشته مرگ، که مأمور قبض روح شماست، شما را به طور کامل
می گیرد. پس به سوی پروردگارتان بازگشت خواهید کرد

.» (

سجده: ۱۱) در آیه مزبور، با در نظر
گرفتن این که ملک الموت روح انسان را قبض می کند نه جسم را، آشکار می شود که حقیقت
وجود انسان نفس است، نه بدن

.

و در آیه دیگر می فرماید: «خداوند است که هنگام مرگ
ارواح خلق را می گیرد.» (زمر: ۴۲) بنابراین، آنچه گرفته می شود نفس یا روح است و
آن تمام حقیقت وجود انسان را تشکیل می دهد. و هر چند روح انسان طبق نظر مرحوم
صدرالمتألّهین در تفسیر آیه ۱۴ سوره «مؤمنون»، در بستر جسم تکوین و تکامل می یابد
و در واقع

«

جسمانیته الحدوث» است، اما روح خاصیت و اثر ماده نیست، بلکه کمالی است
جوهری که برای ماده پیدا می شود و با جدا شدن از جسم نیز فانی نمی شود، بلکه بقا
دارد؛

(۳۰)

یعنی «روحانیه البقاء

»

است و بدین لحاظ نیز حقیقت وجود انسان
همان نفس یا روح انسان است و جسم برای نفس آلتی بیش نیست. بر این اساس، ملاحظه
می شود که نوعی اتحاد و همبستگی بین روح و بدن وجود دارد و روح، که محصول عالی
ماده یا جسم است، از همین بدن ارتزاق می کند و به واسطه بدن تکامل می یابد، نیمه
مجرّد است و کم کم حرکت می کند تا به هنگام مرگ که از جسم جدا شده، به مرحله تجرّد
کامل و بقای همیشگی می رسد

.(۳۱)

از آن جا که روح، خود محصول عالی جسم است، در اسلام، رشد و
تکامل و سلامت جسم و پرورش و مراقبت از بدن مورد توجه است. در این زمینه، در قرآن
کریم آمده است: «و بهره ات را از زندگی دنیا فراموش مکن.» (قصص: ۷۷) و یا در آیه
دیگر می فرماید: «ای پیامبر، بگو: چه کسی زیوری را که خداوند برای بندگان خویش
آفریده و آماده ساخته، حرام نموده است، و از صرف روزی حلال و پاکیزه منع کرده است؟
بگو: این نعمت ها از آن کسانی است که در حیات دنیا ایمان آوردند. و نیکوتر از
این ها در آخرت برای آنان خواهد بود. آیات خود را برای اهل دانش چنین روشن بیان
می کنیم.» (اعراف: ۳۲

)

تعالیم اسلامی همه پیروان خود را موظّف به نگاهبانی
دقیق از جسم و بدن می داند و به هیچ کس اجازه نمی دهد به بدن و تن خود لطمه و
خدشه ای وارد سازد، وگرنه مورد بازخواست الهی قرار می گیرد

.

بسیاری از اعمال عبادی از قبیل روزه، حج، جهاد، وضو و
امثال آن ها، در صورتی که به سلامتی جسم و اندام انسان، لطمه ای وارد سازد و یا
شخص از نظر جسمانی قادر به انجام آن ها نباشد، ضرورت اجرای خود را از دست می دهند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند

: «

تن و بدن تو بر تو حقی دارد

»(۳۲)

که
باید وظیفه خود را در ادای آن حق، ایفا نمایی. ادای حق بدن ایجاب می کند که انسان
در نگاهبانی و تأمین حوایج آن بکوشد و از تندرستی خویش پاس داری کند

.

در کتاب های فقهی، ابواب فراوانی به چشم می خورد که صددرصد
با ضوابط و قواعدی پیوند دارند که در رابطه مستقیم با مسائل دنیا و زندگانی مادی
است و سرانجام، به قوام و پای داری تن و بدن مربوط می شوند؛ مثلاً، باب «حدود و
دیات» ارتباط مستقیم و نزدیکی با موضوع نگاهبانی از سلامت و ضمانت اندام و جوارح
بدن دارد؛ چنا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *