تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ارزش و جایگاه کتاب دعائم الاسلام در فقه شیعه؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش و جایگاه کتاب دعائم الاسلام در فقه شیعه انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش و جایگاه کتاب دعائم الاسلام در فقه شیعه:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش و جایگاه کتاب دعائم الاسلام در فقه شیعه آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل ارزش و جایگاه کتاب دعائم الاسلام در فقه شیعه با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش و جایگاه کتاب دعائم الاسلام در فقه شیعه از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش و جایگاه کتاب دعائم الاسلام در فقه شیعه، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ارزش و جایگاه کتاب دعائم الاسلام در فقه شیعه :

کتاب دعائم الاسلام را می توان در زمره کتابهای روایی شیعه دانست (۱) ; زیرا جنبه نقلی آن بر جنبه استدلالی اش، چیرگی دارد.

فقیهان شیعه، در بابهای گوناگون فقه، روایات این کتاب را مورد توجه قرار داده اند و در فروع فراوانی، از آنها بهره جسته اند، ولی آنچه در متنهای فقهی به چشم می خورد، فقیهان به روایات این کتاب، تنها به عنوان تایید کننده نگریسته اند، نه به عنوان دلیل.

شماری ازبزرگان، از جمله: محدث نامور، میرزا حسین نوری، در اثبات اعتبار این کتاب و نویسنده آن، بسیار تلاش ورزیده اند، ولی بسیاری از محققان بزرگ، از جمله صاحب جواهر و امام خمینی(ره)، به مؤلف این کتاب به چشم اعتبار ننگریسته اند. بزرگانی نیز مانند مرحوم آیت الله خوئی، با این که گردآورنده کتاب یادشده را، شخصیتی بزرگ و درخور اعتماد دانسته اند، به روایات آن، به سبب مرسله بودن آنها، اعتنا نکرده اند.

این نکته ها، کندوکاوی تازه را درباره این کتاب و نویسنده آن نیکو می نمایاند.

نویسنده کتاب

گردآورنده این کتاب، ابوحنیفه، نعمان بن محمد است. ابن خلکان در بیان ویژگیهای اسمی او می نویسد:

«ابوحنیفه النعمان بن ابی عبدالله محمدبن منصور بن احمدبن حیون.» (۲)

چنانکه از این عبارت و عبارتهای شماری دیگر از شرح حال نگاران استفاده می شود، کنیه او، ابوحنیفه و جد اعلایش، شخصی به نام «حیون » است.

ولی عبارتهای شماری دیگر از صاحبان تراجم، با این تعبیر، همخوانی ندارد، از جمله صاحب کشف الظنون که او را «جیون » و صاحب امل الامل او را «حیوان » و صاحب تاسیس الشیعه، وی را «حیران » ثبت کرده اند. (۳)

به احتمال زیاد، همان وجه نخست درست باشد; زیرا در بیش تر جاهایی که از وی نامی به میان آمده، این تعبیر آمده، حتی بعضی مانند زرکلی در الاعلام، شرح حال نویسنده این کتاب را زیر عنوان: «ابن حیون » آورده است.

به هر حال، نعمان بن محمد، در مغرب آفریقا، به دنیا آمده است; از این روی، شماری او را نعمان بن محمد مغربی نامیده اند و شماری برای جلوگیری از اشتباه شدن این شخصیت با ابوحنیفه معروف، وی را ابوحنیفه شیعی ثبت کرده اند.

وی برهه ای از عمر خود را در سمت قاضی مصر انجام وظیفه کرده، بدین جهت، نام او در پاره ای از آثار، قاضی نعمان مصری، آمده است.

سال ولادت او چندان روشن نیست، شماری آن را سال ۲۵۹ و شماری دیگر آن را در دهه پایانی قرن سوم دانسته اند. (۴) وفات او را بیش تر صاحبان تراجم، در سال ۳۶۳ دانسته اند; (۵) اما صاحب کشف الظنون و تاسیس الشیعه، وفات او را سال ۳۷۶ (۶) و برخی از شرح حال نگاران، سال ۳۵۱ نوشته اند. (۷)

قاضی نعمان، جایگاه ویژه ای در دولت فاطمیون داشته و همین سبب شهرت وی شده است. همکاری قاضی نعمان با دولت فاطمی، از آغاز تاسیس آن به دست عبدالله مهدی، شروع می شود و تا پایان زندگی وی، یعنی سال ۳۶۳، ادامه می یابد. پس از درگذشت مهدی، جانشین او، یعنی قائم بامرالله، او را در سمت قاضی طرابلس، بر می گمارد و در عهد منصور فاطمی، این سمت تقویت می گردد و او به عنوان قاضی القضاه بلاد آفریقا، شناخته می شود و آن گاه که خلیفه دیگر فاطمی، یعنی المعز لدین الله، به مصر می آید، نعمان را به عنوان قاضی القضاه مصر، بر می گمارد. (۸)

نگاهی به محتوای کتاب

در کتاب دعائم الاسلام، آنچه بیش از هر چیز، جلب توجه می کند، احترام و تکریم بسیار نویسنده آن به اهل بیت عصمت(ع) است. این ویژگی در کتابهای دیگر او نیز، به چشم می خورد.

کتاب مورد بحث، با عبارت زیر آغاز می شود:

«بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین فی جمیع الامور الحمد لله استفتاحا بحمده وصلی الله علی محمد ورسوله وعبده وعلی الائمه الطاهرین من اهل بیته اجمعین.»

این اثر، کم وبیش، همه بابهای معروف فقه را در بر دارد. افزون بر آنها، مبحث نخست کتاب به موضوع «ولایت » اختصاص یافته که نویسنده در آن، محبت و ایمان خود را نسبت به خاندان عصمت(ع) با آوردن روایاتی چند، ابراز می دارد.

دیگر آثار قاضی نعمان

صاحب کتاب دعائم الاسلام، کتابها و رساله های بسیاری از خود به جای گذاشته است.

صاحب اعیان الشیعه در این باره می نویسد:

«آثار قلمی او، به حدود چهل و هفت کتاب می رسد که دانشهای گوناگون، مانند: فقه، تاویل، تفسیر، اخبار و… را در خود جای داده است. پاره ای از این آثار وجود دارند و پاره ای ناپدید شده اند و تنها نام آنها باقی مانده و از پاره ای نیز، جز بخشهایی، باقی نمانده است، در کتابخانه های اروپا، شش عدد از کتابهای او دیده شده که دکتر محمد کامل حسین، در کتاب خود موسوم به «ادب مصر الفاطمیه » آنها را بر شمرده است.

نسخه ای از کتاب مناقب بنی هاشم، در کتابخانه میرزا محمد تهرانی در سامرا یافت می شود. از جمله کتابهای خطی او، افتتاح الدعوه، الایضاح الینبوع، الطهاره، مناهج الفرائض، تاویل الرؤیا ومفاتیح النعمه است. یکی از نوشته های با ارزش او، کتاب المحاسن والمسامر است که به گونه خطی در قاهره، نگهداری می شود. این کتاب، چنانچه دکتر کامل حسین می گوید، مجموعه ارزشمندی از احادیثی است که قاضی نعمان آنها را از المعز لدین الله، نقل و در آنها رخدادهای مربوط به این حاکم فاطمی را بیان کرده است; یعنی اموری که قاضی نعمان در مدت هم نشینی و همراهی خود با حاکم یاد شده شاهد بوده است. از این روی، کتاب یاد شده از محکم ترین مصدرهای تاریخی و ادبی و سیاسی آن برهه از تاریخ، به شمار می رود.» (۹)

افزون بر آثار یاد شده، کتابهای الاقتصار فی الفروع، الاختصار فی الفقه، اختلاف الفقهاء، الاختیار فی فقه الشیعه، اصول الحدیث، الرد علی ابی حنیفه الکوفی، الرد علی ابن سریج، الرد علی الشافعی، الرد علی مالک، شرح الاخبار فی فضائل النبی المختار وآله المصطفین الاخیار من الائمه الاطهار، الفتحیه (مجموعه شعری در فقه) المناقب والمثالب، تاویل القرآن و الهمه فی اتباع الائمه نیز از نوشته های او شمرده شده است. (۱۰)

مقام و اعتبار علمی قاضی نعمان

می توان فراوانی و گونه گونی آثار این شخصیت را، از نشانه های نبوغ علمی و گستردگی دانسته های او دانست. آنچه از مطالعه آثار در دسترس و چاپ شده او، مانند دعائم الاسلام، الاقتصار فی الفروع، اختلاف الفقهاء، ابتداء الدعوه للعبیدیین، به دست می آید، روانی، شیوایی و نظمی است که بر مطالب آنها، حاکم است.

ابن خلکان درباره او می نویسد:

«احد الائمه الفضلاء المشار الیهم ذکره الامیر المختار المسبحی فی تاریخه فقال: کان من اهل العلم والفقه والدین والنبل علی ما لامزید علیه.» (۱۱)

او، از پیشوایان علمی و فاضلانی است که مقام آنان، مورد اشاره است. امیر مختار مسبحی در تاریخ خود، از او یاد کرده و در باره اش گفته است: او در مرتبه ای بلند از علم و فقه بود و شخصیتی دیندار و با نجابت و شرف به شمار می آمد.

بنابر آنچه در وفیات الاعیان آمده، ابن زولاق در شرح حال علی بن نعمان، فرزند قاضی نعمان نوشته است:

«کان ابوه النعمان بن محمد القاضی فی نهایه الفضل من اهل القرآن والعلم بمعانیه وعالما بوجوه الفقه وعلم اختلاف الفقهاء واللغه والشعر… مع عقل و انصاف.» (۱۲)

پدرش، قاضی نعمان بن محمد، در نهایت درجه فضل و آگاه به قرآن و معانی آن و عالم به مسائل فقهی و اختلاف فقیهان و لغت و شعر… همراه با عقل و انصاف، بود.

زرکلی، می نویسد:

«کان واسع العلم بالفقه والقران والادب والتاریخ… وصفه الذهبی بالعلامه المارق. » (۱۳)

قاضی نعمان در فقه و قرآن و ادب و تاریخ، دانش گسترده داشت… ذهبی او را به علامه خارج شده [از مذهب مالکی به تشیع] توصیف کرده است.

دکتر محمد کامل حسین، او را از بزرگ ترین دانشمندانی دانسته است که مصر قرن چهارم به خود دیده است. (۱۴)

آیت الله خویی در یکی از مباحث کتاب طهارت، پس از نقل روایتی از کتاب دعائم الاسلام، می نویسد:

«ان روایات دعائم الاسلام غیر قابله للاعتماد للارسال وان کان مؤلفه جلیل القدر و کبیر الشان.» (۱۵)

روایتهای کتاب دعائم الاسلام، به سبب ارسال درخور اعتماد نیستند، گرچه نویسنده این کتاب، شخصی جلیل القدر و بزرگ مرتبه است.

همو ضمن یکی دیگر از مباحث فقهی خود می گوید:

«ابوحنیفه نعمان، مردی امامی و اثناعشری مذهب، فاضل، فقیه، و از جمله نابغه های عصر خود، بلکه یگانه روزگارش بوده است… تردیدی در مقام بلند ابوحنیفه نعمان صاحب کتاب دعائم الاسلام و کتابهای فراوان دیگر نیست. همچنین شبهه ای در نبوغ و دانش و فضل او در فقه و حدیث نیست، چنانچه کتابهای تاریخ و رجال و همین کتاب دعائم الاسلام او بر این حقیقت، گواه است.» (۱۶)

کتاب دعائم الاسلام در نگاه چند فقیه بزرگ

پیش از بیان موضع خود درباره ارزش و اعتبار کتاب دعائم الاسلام و نتیجه گیری نهایی در این زمینه، دیدگاه چندتن از فقیهان بزرگ را درباره این اثر، در این جا یادآور می شویم:

سید بحرالعلوم، در اثر رجالی خود می نویسد:

«کتاب الدعائم کتاب حسن جید یصدق ما قد قیل فیه الا انه لم یرو فیه عمن بعد الصادق علیه السلام من الائمه علیهم السلام خوفا من الخلفاء الاسماعیلیه، حیث کان قاضیا منصوبا من قبلهم بمصر لکنه قد ابدی من وراء ستر التقیه حقیقه مذهبه بما لایخفی علی اللبیب.» (۱۷)

کتاب دعائم، کتاب نیکو و خوب است و آنچه در آن گفته شده، مورد تصدیق است. اما قاضی نعمان در این کتاب، از امامان پس از امام صادق، علیهم السلام، روایت نقل نکرده است و این، به سبب ترس از خلفای اسماعیلی بوده است; زیرا او به عنوان قاضی مصر از سوی آنان گمارده شده بود، ولی چنانچه بر شخص عاقل پوشیده نیست، قاضی نعمان حقیقت مذهب خود را از پس پرده تقیه، نمایانده است.

صاحب جواهر، در موارد بسیاری، از روایات این کتاب، به عنوان تایید کننده، استفاده می کند و هیچ گاه روایات آن را به عنوان دلیل مورد توجه قرار نمی دهد; زیرا از نظر او، اعتبار این اثر و مورد اعتماد بودن نویسنده آن، ثابت نیست.

وی، ضمن یکی از مسائل کتاب صلات، در اشاره به این نکته، می نویسد:

«دعائم الاسلام مطعون فیه و فی صاحبه.»

کتاب دعائم الاسلام ونویسنده آن، مورد طعن هستند.

وی، در کتاب طهارت، پس از آوردن دلیلهایی بر روا بودن انتقال مردگان به مشاهد مشرفه و پاسخ دادن به دلیلهای مخالف که از جمله آنهاست روایتی از دعائم الاسلام، می نویسد:

«وخبر دعائم الاسلام مع الطعن فی مصنفه قد عرفت حمله علی الکراهه.» (۱۸)

خبر دعائم الاسلام، افزون بر این که نویسنده این کتاب، مورد طعن است، چنانچه دانستی، حمل بر کراهت می شود.

امام خمینی نیز در این باره، دیدگاهی بسان صاحب جواهر دارد و این نکته را می توان از لابه لای بحثهای فقهی ایشان دریافت. از باب نمونه، هنگام بحث از روایی و ناروایی فروختن و نقل و انتقال مردار، می نویسد:

«الاقوی هو الجواز لعدم دلیل علی المنع سوی روایه دعائم الاسلام المتقدمه وهی ضعیفه السند.» (۱۹)

اقوا، روا بودن این کار است; زیرا دلیلی بر ممنوع بودن آن جز روایت پیش، از دعائم الاسلام نیست و آن روایت به لحاظ سند، ضعیف است.

همچنین در یکی از بحثهای کتاب طهارت، پس از آوردن روایتی از دعائم می نویسد:

«روایت دعائم الاسلام، به خاطر ضعف سند یا سستی متن، درخور اعتماد نیست.» (۲۰)

مقصود ایشان از ضعف در این عبارتها، مورد اعتماد نبودن مؤلف کتاب دعائم است. در برخی عبارتها، افزون بر این سبب، مرسل بودن روایتهای کتاب را نیز موجب اعتماد نکردن بر آن می داند، از جمله: در یکی از مباحث کتاب بیع، پس از نقل روایتی از آن می نویسد:

«لکن السند غیر معتمد مع ارسالها ایضا.» (۲۱)

این روایت، افزون بر ارسال، سند در خور اعتمادی هم ندارد.

از این روی، امام نیز، تنها به عنوان تایید کننده و قرینه، به روایات این کتاب، روی می آورد. از باب نمونه در کتاب بیع، در بحث خیار تاخیر، پس از بیان مطلبی، روایتی از کتاب دعائم، به عنوان شاهد بر آن می آورد و می نویسد:

«والاشکال فی سندها لاینافی التایید.» (۲۲)

آیت الله خویی نیز در معجم رجالی و همچنین در بحثهای فقهی خود، از شخصیت علمی قاضی نعمان وارزش و اعتبار کتاب او، بحث کرده است.

ویژگی دیدگاه این فقیه درباره موضوع یاد شده این است که نویسنده کتاب دعائم را شخصیتی بزرگ و بلندمرتبه می داند و به حسب ظاهر وثاقت او را می پذیرد و تنها چیزی که کتاب دعائم را در دیدگاه او نامعتبر می سازد، ارسال روایات آن است و حال آن که صاحب جواهر و امام خمینی، افزون بر این اشکال، در خود قاضی نعمان و شخصیت روایی او هم اشکال داشتند.

وی، در کتاب طهارت که به مناسبتی درباره تقیه، بحث می کند، می گوید:

«ان روایات دعائم الاسلام غیر قابله للاعتماد علیها للارسال و ان کان مؤلفه جلیل القدر و کبیر الشان.» (۲۳)

روایتهای کتاب دعائم الاسلام، به سبب مرسله بودن آنها، درخور اعتماد نیستند، گرچه نویسنده آن، شخصی جلیل القدر و بلند مرتبه است.

همچنین، پس از نقل روایتی مرسله از راوندی و روایت مرسله دیگری از دعائم الاسلام در بحث آب جاری، می نویسد:

«در دلالت این روایتها بر مدعا، اشکالی نیست، ولی روایت راوندی به خاطر مرسله بودن ضعیف است و بر روایت دعائم الاسلام نیز نمی توان اعتماد کرد و این به خاطر ضعیف بودن مصنف کتاب قاضی نعمان مصری نیست; زیرا او مردی فاضل و جلیل القدر است، بلکه علت اعتماد نکردن به روایتهای کتاب یاد شده، مرسله بودن آنهاست.» (۲۴)

همچنین به مناسبتی در بحث وضو می گوید:

«گرچه نویسنده کتاب دعائم از هم مذهبان عالیقدر ماست، ولی روایتهای او مرسله و غیر درخور اعتمادند.» (۲۵)

ولی درپاره ای دیگر از بحثهای این فقیه، دیدگاهی همانند دیدگاه امام خمینی دیده می شود، از باب نمونه در یکی از بحثهای باب معاملات، می گوید:

«آنچه انصاف اقتضا می کند این است که ما، پس از جست وجو، کسی را نیافتیم که به وثاقت و دوازده امامی بودن او، به گونه آشکار و روشن، اشاره کند، گرچه محدث نوری برای اثبات این دو امر، خود را به زحمت افکنده و در ثابت کردن اعتبار این کتاب، مبالغه کرده است، ولی با این کوشش و مبالغه، چیزی نیاورده است که نفس به آن تکیه کند و دل به آن آرامش یابد. بر فرض هم که ثقه و دوازده امامی بودن او را بپذیریم، روایتهایی که می آورد، مرسله اند وحجت نیستند.» (۲۶)

از جمله اموری که این فقیه را نسبت به اعتبار کتاب دعائم الاسلام، به گمان افکنده، وجود فرعهای فقهی ناسازگار با مذهب اثنی عشری، در کتاب یاد شده است، که در ذیل یکی از بحثهای فقهی بدانها اشاره می کند:

۱. در باب نکاح آورده است: ازدواج موقت جایز نیست.

۲. در بحث «مایسجد علیه المصلی » نوشته است:

«عن جعفر بن محمد(ع) انه رخص فی الصلاه علی ثیاب الصوف وکلما یجوز لباسه والصلاه فیه یجوز السجود علیه.»

امام صادق(ع) نمازگزاران در لباس پشمی را اجازه داده است و هر لباسی که بتوان در آن نماز گزارد، می شود بر آن سجده کرد.

۳. در بحث وضو، می نویسد:

«شخص، سر خود را از جلو و پشت، مسح می کند، اینکار را از میان سر می آغازد و همه دست خود را می کشد تا موی جلو و تا بخشی از پیشانی، سپس دست خود را از وسط سر تا آخر موی پشت سر می کشد و با همه اینها، داخل و بیرون دوگوش را نیز مسح می کند.»

۴. همچنین در همین باب نوشته است:

«کسی که برای تمیزی و مبالغه در وضو و فضیلت جویی، پاهای خود را بشوید و آب را به لابه لای انگشتای خود برساند، کار خوبی انجام داده است.»

۵. در وضوی تجدیدی می نویسد:

«آنچه از اعضای وضو، شسته شود یا شستن آن ترک گردد، اشکالی ندارد و به ما وایت شده که از علی بن حسین(ع) درباره مسح بر پاپوش پرسیده شد و آن حضرت سکوت کرد تا وقتی که او و پرسش کننده به آبی رسیدند. پس حضرت فرود آمد و وضو گرفت و بر پاپوش و عمامه خود، مسح کرد و فرمود:

«این وضوی کسی است که از او حدثی سر زده باشد.» (۲۷)

مذهب قاضی نعمان

همان گونه که اشاره شد، مهم ترین انگیزه فقیهان ما، در اعتماد نورزیدن به روایات کتاب دعائم الاسلام، به دست نیاوردن دوازده امامی بودن نویسنده و شبهه اسماعیلی بودن اوست; از این روی، شایسته می نماد در این زمینه، به کندوکاو پرداخت، تا مساله روشن شود.

از مجموعه گفته ها و نوشته ها درباره وی چنین به نظر می رسد که او نخست سنی مذهب بوده، سپس به تشیع گراییده است. در بروز این دگرگونی در مذهب او، بیش تر کسانی که درباره او سخن گفته اند، اتفاق نظر دارند و تنها برخی مانند ابن شهرآشوب، این امر را انکار کرده اند. (۲۸)

آنچه درباره مذهب او، مورد اختلاف است، یکی این که پیش از تغییر عقیده، پیرو کدام یک از مذهبهای چهارگانه معروف اهل سنت بوده است و دیگر این که وی پس از دست برداشتن از مذهب پیشین خود، به مذهب شیعه درآمده، یا به فرقه اسماعیلیه، پیوسته است؟

در مورد پرسش نخست، بسیاری او را پیش از تغییر مذهب، مالکی دانسته اند، ازجمله ابن خلکان که می نویسد:

«کان مالکی المذهب ثم انتقل الی مذهب الامامیه.» (۲۹)

قاضی نعمان، در آغاز مالکی مذهب بود، سپس به مذهب امامیه، منتقل شد.

ابن حجر عسقلانی می نویسد:

«کان مالکیا ثم تحول امامیا و ولی القضاء للمعز العبیدی صاحب مصر فصنف لهم التصانیف علی مذهبهم، وفی تصانیفه مایدل علی انحلاله.» (۳۰)

او، مالکی مذهب بود و سپس امامی شد و در زمان معز عبیدی، حاکم مصر، قاضی مصر گردید و برای حاکمان عبیدی و برابر مذهب آنان، کتابهایی نگاشت و در این کتابها، مطالبی یافت می شود که دلالت بر دگرگونی در مذهب او دارد.

شیخ حر عاملی نیز در امل الآمل، نوشته است:

«کان مالکی المذهب ثم انتقل الی مذهب الامامیه.» (۳۱)

زرکلی نیز در الاعلام می نویسد:

«… تفقه بمذهب المالکیه وتحول الی مذهب الباطنیه » (۳۲)

قاضی نعمان، فقه را بر طبق مذهب مالکیه فرا گرفت، و سپس به مذهب باطنیه، گروید.

سید بحرالعلوم می نویسد:

«النعمان بن محمد بن منصور قاضی مصر، و قد کان فی بدو امره مالکیا ثم انتقل الی مذهب الامامیه، وصنف علی طریق الشیعه کتبا.» (۳۳)

نعمان، در آغاز کار، مالکی بود، سپس به مذهب امامیه در آمد و بر طریق شیعه، کتابهایی نگاشت.

بعضی او را پیش از تغییر عقیده، پیرو مذهب ابوحنیفه دانسته اند. زرکلی در همین زمینه از النجوم الزاهره، چنین نقل می کند:

«کان فی اول امره حنفی المذهب لان الغرب کان یوم ذاک غالبه حنفیه.» (۳۴)

نعمان، در آغاز امر، حنفی مذهب بود; زیرا مذهب غالب بر آفریقا در آن زمان، این مذهب بود.

از عبارت مصطفی قسطنطنی درکشف الظنون، در معرفی الاقتصار فی الفروع، استفاده می شود او در آغاز، شافعی مذهب بوده است:

«ابن حنیفه نعمان بن ابی عبدالله الشافعی الشیعی المتوفی سنه ۳۶۳.» (۳۵)

ولی چنانچه پیدا است، دلیلی که از کتاب النجوم الزاهره، درباره حنفی بودن قاضی نعمان نقل شده است، اطمینان بخش، بلکه گمان آور هم نیست. سخن کشف الظنون نیز با گفته بیش تر کسانی که شرح حال قاضی نعمان را نوشته اند، ناسازگار است.

آیت الله خویی در همین زمینه گفته است:

«تردیدی در این واقعیت نیست که قاضی نعمان، امامی مذهب بوده است; زیرا او در اصل، مالکی مذهب بوده و پس از بصیرت یافتن، شیعی و امامی شده است، چنانچه سخنان بیش تر کسانی که در شرح حال و تاریخ او قلم زده اند، بر این نکته، اتفاق دارد; از این روی، این گفته ابن شهر آشوب در کتاب معالم العلماء، که او امامی مذهب نبوده، درست نیست.» (۳۶)

افزون بر آنچه شرح حال نویسان درباره قاضی نعمان نوشته اند، نکته دیگری که به خوبی امامی مذهب بودن او را تایید می کند، به بزرگی یاد کردن از ائمه(ع) است. وی در کتابهای گوناگون خود، ازائمه اطهار(ع) به بزرگی یاد می کند و آنان را می ستاید. حتی نامهایی که بر کتابهای خود نهاده، گویای این واقعیت است: شرح الاخبار فی فضائل النبی المختار وآله المصطفین الاخیار من الائمه الاطهار، الاختیار فی فقه الشیعه، الرد علی ابن حنیفه، الرد علی الشافعی، الرد علی مالک و.. ..

آنچه جست و جوی بیش تر می طلبد، یافتن پاسخی درست برای پرسش دوم است.

در این مورد، شماری به روشنی او را شیعه دوازده امامی دانسته اند، مانند صاحب اعیان الشیعه که می نویسد: «هو اثنی عشری لا اسماعیلی ». (۳۷)

از نظر شماری دیگر، با وجود آن که قاضی نعمان، دوازده امامی بوده، در کتاب دعائم الاسلام از امامان دیگر پس از امام صادق(ع) نقل حدیث نکرده و سبب این کار او، تقیه از حاکمان اسماعیلی مذهب بوده است. چنانچه دیدیم، مرحوم بحرالعلوم، این قول را از صاحب تاریخ مصر، نقل کرد.

صاحب سفینه البحار نیز، زیر ماده حنف می نویسد:

«بیش تر اخبار کتاب دعائم الاسلام، با روایاتی که در کتابهای مشهور ما آمده، هماهنگی دارند، ولی قاضی نعمان در این کتاب، از امامان پس از امام صادق(ع) روایت نکرده و این، به سبب ترس از خلفای اسماعیلی بوده است; زیرا او به سمت قاضی مصر، از سوی آنان گمارده شده بود. با این حال، او زیر پوشش تقیه، حق را آشکار ساخت و این نکته، برای کسی که در کتاب او، ژرف بنگردد، نمایان است.» (۳۸)

در مقابل، برخی او را دوازده امامی ندانسته اند، از جمله زرکلی که در الاعلام، زیر عنوان «ابن حیون » می نویسد:

«من ارکان الدعوه للفاطمیین و مذهبهم بمصر.» (۳۹)

قاضی نعمان، از اشخاص مهمی بودکه مردم را به سوی فاطمیون و مذهب آنان، دعوت می کرد.

 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *